یکشنبه، مرداد ۲۹، ۱۳۹۶

مطابقت نام بیات با خزر

نام ترکی بیات (بَی ئوت) در معنی آتش سالار با نام خزرها در هیئت سکایی "خا-آذر/کا-آثَر= آتش پرست" مطابقت می نماید که سنت آتش پرستی داشته اند: طبق ابن فضلان "پادشاه خزر خاقان نام دارد فقط هر چهار ماه یکبار بیرون می آید. نام او خاقان بزرگ خوانده میشود و جانشین (خلیفه) او را «خاقان به» نامند، این شخص فرماندهی سپاهیان و امور ایشان را به عهده دارد و امور کشور را اداره می کند و ظاهر میشود و به جنگ میرود. پادشاهانی که در نزدیکی او هستند از وی اطاعت می کنند. او هر روز با فروتنی نزد خاقان بزرگ میرود و اظهار تواضع و آرامش میکند و فقط با پای برهنه، در حالی که یک تکه هیزم در دست دارد، نزد او حاضر میشود. وقتی به او سلام میکند آن هیزم را در برابرش روشن می سازد..."

شنبه، مرداد ۲۸، ۱۳۹۶

معنی نامهای بیات و قشقایی

نظر به اینکه نام بیاتها در برخی منابع شرقی به صورت بَی ئوت (به ترکی یعنی آنانکه سرورشان الهۀ آتش است) نیز ثبت شده و اینان قبیله رهبری کنندۀ قشقایی ها در هنگام مهاجرت به سمت استان فارس بوده اند، لذا می توان اصل نام بیات را آتش پرست و نام قشقایی های همراه ایشان را به صورت ایرانی کا-سگا (سگ پرست) گرفت که این هر دو سنت سکائیان اران بوده است. طبق پلینی و استرابون، آلوانیائیها/ارانیهای گرامی دارندۀ سگان دارای سگان جنگی شیروش بوده اند که دو تا از آنها را به رسم سوغات برای اسکندر فرستاده بودند. در مورد تقدیس آتش نزد ارانیها گفتنی است: مطابق هرودوت سکاهای سمت اران "پرستنده الهۀ اجاق خانوادگی تابیتی (تابنده، آذر) بودند". هنوز هم در آذربایجان اطلاق نام اجاق به زیارتگاه و سوگند به چراغ فراموش نشده است. نامهای اران به کُردی-سکایی و اوتی به ترکی هم معنی منسوب به آتش (آذری) را میدهند و در کتاب پهلوی شهرستانهای ایران بانی اران (شهرستان آتورپاتکان) در سمت آذربایجان، اران گشنسب (اران دارندۀ سگ پُر یال) به شمار رفته است. اگر هیئت کهن بیات را "بَی-ایت" (به ترکی یعنی سگ سالار) بگیریم، آن نام ترکی کهن قشقایی ها خواهد بود. احتمالاً هر سه معنی آتش سالار، سگ سالار و اسب سالار از هیئات مختلف نام بیات اراده می شده است.
در باره سنت تقدیس سگ نزد ایل قشقایی گفتنی است. گفته شده است: "گبه قشقایی سه ویژگی بارز دارد، شیر رام شده (دست آموز) و قلاده بر گردن كه اغلب به سگ شباهت دارد. ستاره هشت پر كه نشانه و جانشین خورشید است، نقش مایه باستانی مرغ و درخت كه به شیوه ای دلپذیر بافته شده است".
http://ashayerefars.ir/files/…/news/1392/11/25/59014_912.jpg

مطابقت اَشوین ها با اشا (پرند) و اشی در اَوِستا

مطابق اساطیر مانوی "دوشیزه روشنی از اساطیر مانوی است که نور ربوده شده به دست دیوان را دوباره به سرزمین روشنایی برمی گرداند. در برگرداندن این نور، مهرایزد (روح زنده) با یاری زروان و مادر زندگی و… برای نجات انسان نخستین که نور او ربوده شده، در دست دیوان اسیرگردیده و در دنیای تاریکی افتاده، در تکاپو هستند. آنها انسان نخستین را نجات داده، نور را به او برگردانده و او را به سرزمین روشنایی بازمی آورند." (آرش اکبری مفاخر، باشگاه شاهنامه پژوهان).
دوشیزه روشنی سوار بر اسب سفید و حامیش مهر ایزد در اساطیر مانوی شباهتی به ناستیه (روشنایی مهربان) و ایزد خورشید مهر حامی او دارد: زوج اشوین ها (اسب سواران روز و شب) یعنی ناستیه (مهربان) و دسره (شریر، آسیب رسان) در وداها هم که – در کتیبه میتانی ها تحت نام ناستیه ها (مهربانها) یاد شده اند- همزادان مخاصم شب و روز بوده اند. به نظر می رسد اشوین ها در اوستا و کتابهای پهلوی تحت دو زوج نام اشا (پرند)-اشی و وای وه (هوای خوب، رام) و وَیو (هوا، فضا)، متصف به سوار بر گردونۀ درخشان و آسان رانده شونده، آمده باشند. بنابراین اصل واژۀ اشوین را می توان همان اَ-سه (نیست او، فضای خالی، آسمان) در نظر گرفت.

نام و نشان ایرانیان فلات ایران در هزاره سوم پیش از میلاد

در کتیبه آنوبانینی سلطان لولوبی که آن را مربوط به قرن 22 قبل از میلاد می دانند، نفر پیشین ردیف اسیران زیرین دارای تاجی پارسی است. خود سلطان دارای نام اکّدی به معنی "خدای آسمان فرزند ما را آفریده" بوده و لباس اکّدی بر تن دارد. نام لولوبی را در فرهنگ لغات سومری به معنی جمع مردم گرفته اند که یاد آور نامهای قوم ایرانی واحدی است که در اکدی تحت نام مادو (مردم انجمنی، مادی) و در اوستایی مُغ (مردم انجمنی) و به لغت سنسکریت سا[ن]گارتی (مردم انجمنی) آمده است.

جمعه، مرداد ۲۷، ۱۳۹۶

معنی محتمل نام شیراز

نظر به کلمات تِر و تیره (مادۀ صمغی و غلیظ) در زبانهای هندوایرانی نام باستانی تیرازیش (تیر-رز-ایش) را می توان به معنی دارندۀ شیرۀ رز گرفت. از آنجاییکه آنجا را با شیراز مطابق می دانند، لذا معلوم میشود نام شیراز از همین شیرۀ رز (شراب) گرفته شده است: احتمال دارد نام تپه باستانی قصر ابونصر معرب آبون-سرای (سرای محلول/مشروب) بوده است. چون اینجا را با تیرازیش باستانی مطابقت داده اند که محل تهیه شراب بوده است و نامهای تیرازیش (در هِیئت تِرَ-رز-ایش= مالک شیرۀ انگور) و شیراز (درهیئت شیرۀ-رز) نیز گواه آن هستند. از اینجا نتیجه میشود شراب فارسی هم ترکیب واژه های شیره و آب بوده است که با کلمه شرب عربی مشتبه شده است. خود هیئت شی-رز شیراز را نیز در زبانهای کهن هندوایرانی می توان به معنی محل شراب و انگور معنی کرد.

چهارشنبه، مرداد ۲۵، ۱۳۹۶

مطابقت گردآفرید و گردویه در بُن مایه های تاریخی داستان رستم و سهراب

مطابق روایات تاریخی "گردویه سلیح و جامۀ همسرش بهرام چوبین را پوشید و بر اسب نشست و به رویارویی تبرگ (توَ-رگ، بسیار سرخ و روشن) برادر خاقان شتافت و گردویه، تبرگ را از رزمگاه به یک سو برد و مغفر از چهره برگرفت و نیزه ای بر کمربند تبرگ زد و او را کشت و سپاه وی لشکر تبرگ را در هم شکستند". این واقعه می تواند مأخذ تاریخی اسطورۀ گرد آفرید و سهراب (سرخ) بوده باشد. گرد آفرید دختر گژدهم به شمار رفته و گردویه نیز در ارتباط با فردی تاریخی به نام گستهم بوده است.
तवस् adj. tava[s] strong, राग m. rAga redness
حتی نام گردویه (معادل تهمینه، زن پهلوان) از خاندان گشنسب (شیر پر یال) همچنین می تواند منشأ نام بانو گشنسب؛ و نام شوهر او گیو (در هیئت gavyu یعنی مشتاق جنگ) می تواند اشاره به بهرام چوبین بوده باشد. اسطوره اساسی سهراب جوان کشتی گیرنده با رستم به واقعه دردناک کشته شدن سوخرا سردار پیر قباد ساسانی، قهرمان ایرانی سمت سمنگان تورانیان بر میگردد که مغلوب شاپور پهلوان جوان (هشا-پور-رستم، در مفهوم پسرِ همراه رستم) شده و کشته میگردد. بعلاوه محلقات سکایی آن که مربوط است به تور (هرکل، پهلوان) اسب گم کرده که با الهۀ سرزمین سکاها ازدواج می نماید و کمربند خود را به یادگار برای فرزندان آینده خود باقی می گذارد.
رستم ها (پهلوانان دشمن شکن) در تاریخ ایران زیاد بوده اند که همگی تحت این نام در شاهنامه یکی گرفته شده اند. رستم هفتخوان رستم (آترادات پیشوای مردان)، رستم کشنده اسفندیار (داریوش کشنده سپنتداته)، رستم کشنده اشکبوس و کاموس کشانی (ولخش سوم اشکانی)، رستم چاه شغاد (پیروز ساسانی) و رستم کشنده سهراب (شاپور سردار قباد ساسانی). در کتابهای پهلوی و اوستا تنها رستم اول به نام رستم و گرشاسب آمده اند و بقیه رستم ها از طریق روایات شفاهی به شاهنامه رسیده و با هم مشتبه و یکی شده اند. در کتاب پهلوی یادگار زریران، رستم نام عام است به معنی دلیر و پهلوان.

سه‌شنبه، مرداد ۲۴، ۱۳۹۶

عید وارتاور ارامنه همان جشن گلابگیری ایران به نظر می رسد

نظر به معنی ایرانی نام جشن ارمنی وارتاوار که در رابطه با گل سرخ است و در آن ترکیب واژۀ وارد (تقطیرِ، آب دادنِ) و ورت (ورد، گل سرخ) هیئت اصلی نام وارتاوار به نظر می رسد، لذا آن در مجموع یعنی جشن گلابگیری از گل سرخ؛ علی الاصول حرف ساکن "ت" از آخر آن ساقط شده است. اگر شکل اصلی وارتاوار همین وارتاوار بوده باشد در این صورت به معنی دارندۀ گل سرخ اشاره به همان الهۀ زیبایی و گل سرخ یعنی استغیک است.
تاریخ تقطیر و گلابگیری به عنوان تكنیكی كه هنوز كارآمدترین روش عصاره‌گیری است، به آیین باستانی "عید گلابگیری" بازمی‌گردد كه امروزه در كاشان به "لتان" (عید شکافتن گل) معروف است.
آیین‌های گل چینی و گلابگیری در قمصر و سایر نقاط گلخیز كاشان هرسال از اوایل اردیبهشت ماه آغاز می‌شود و تا اواخر خرداد ماه ادامه دارد. لذا عید آبریزان ماه تیر به غیر از عید ورتاورت (گلابگیری، تقطیر گل سرخ) بوده است.
वार्द vArda m. water-giving
نام الهه استغیک ارامنه این جشن را در سنسکریت می توان به معنی دوستدار بوتۀ گل گرفت:
इष्ट 0 iSTa. lover, गुच्छ 0 guccha. bunch of flowers

دوشنبه، مرداد ۲۳، ۱۳۹۶

مطابقت ارجونۀ حماسۀ مهابهاراته با اسکندر

جنگ پاندوها (زرین ها، سفیدها) با کوروها (منسوبین به کوروش یا منسوبین به توتم بزکوهی) از سویی یاد آور نبرد ایران مادی (کیانیان) و هخامنشی (نوذری) با سکاها (تورانیان) است و از سوی دیگر مطابق نبرد یونانیان است با نمایندگان هخامنشیان یعنی کوروها در هند. خصوصاً نام قهرمان بزرگ مهابهاراته یعنی ارجونا را که به سنسکریت به معنی سفید و روشن گرفته اند می توان در معنی کشورگشای یونانی (ارج-یونه) مطابق خود اسکندر گرفت که با افرادی تحت عناوین پُروس (صاحب منصب بزرگ) و آبی سارس (رهبر) در مقام رهبران هند، نبردهای بزرگی کرده است. بر این اساس خود نام مهابهاراته را با توجه به نام پاندوها (زرین ها) میشود به معنی نبرد بزرگ مردم سفید و زرین چهره گرفت. می توان تصور کرد در مهابهاراته نامهای کوروش و کورو باعث التقاط اخبار نبرد ایرانیان و تورانیان با اخبار نبرد بزرگ یونانیان با مردم هند در خود هندوستان گردیده است.
मह adj. maha great, भा f. bhA lustre, रथ m. ratha warrior.
आर्जत् imperfect Arjat {arj} he acquired, यवन m. yavana Greek.

یکشنبه، مرداد ۲۲، ۱۳۹۶

ترادف نامهای دختر داریوش سوم که با اسکندر ازدواج کرد

اگر نامهای برسین و استاتیرا را از barej-in اوستایی (درخشان) یا همان braz-in پهلوی (درخشان) و sitatara سنسکریت (بسیار درخشان و سفید) بگیریم به رئُخشنَ (درخشنده و روشن) یا همان روکسانا می رسیم. یعنی این سه نام مترادف بوده اند. جزء سیتا ی نام سیتَتره  در نام ستاره (دارای درخشندگی) هم دیده میشود.

شنبه، مرداد ۲۱، ۱۳۹۶

منشأ سکایی نامهای خیمیریا و بلروفون و پگاسوس

بلروفون و خیمیریا و پگاسوس که در یونان و آسیای صغیر بومی وانمود شده اند، در اساطیر یونانی با مدوسای مار گیسو (اژدهایی که مادر اساطیری سکاها منسوب بوده) و آمازونها (گروه سئوروماتی سکاها) و خود خیمیریا/کیمری (توتم مرکب مار-بزکوهی-شیر سکاها) ارتباط دارند. منشأ خارجی بلروفون و پگاسوس از آنجا است که سرانجام این سوار و مرکوب آسمانی از زئوس شکست خورده و بلروفون ساقط و گرفتار مرگ میشود. پگا را در یونانی چشمه و چاه معنی کرده اند ولی معنی جزء آسو-س (سوس) آن که در سکایی معنی اسب را می داده، معلوم نشده است. حتی جزء پگا نیز در هیئت پی-کا در زبانهای ایرانی و سکایی معنی همان چشمه اعماق و چاه را می دهد. نژاد اسبان خوب در نزد سکاها و روسها به اسبان دریایی که پگاسوس بدان متصف است، منتسب بوده است. نام یونانی بلروفون (کشندۀ تیز دندان) هم اشاره به خود همان توتم اتحاد قومی سکاها، خیمیریا/کیمری (شیر[سمبل سغدیها[-بزکوهی[سمیل سکاها]-مار[سمبل سئوروماتها]) است که در اساطیر یونانی به صورت قهرمان افسانه ای کشندۀ خیمیریا در آمده است. یونانیها کلنی هایی در سرزمین سکائیان شمال دریای سیاه داشته و با فرهنگ سکایی تماس نزدیک داشته اند. در اساطیر گرجی نام این توتم مرکب سکاها، کوروشا (بزکوهی با شکوه یا بزکوهی خورنده) آمده است. انتساب اسطورۀ سلم (سئورومات) و تور (سکا) و ایرج (سغد) به فریدون (کوروش) هم از همین منشأ است.