شنبه، اسفند ۲۸، ۱۳۹۵

انعکاس اسطورۀ معروف هندی بهوبالی و ریشابها-ناثا در ایران قدیم

با توجه به اسامی ایرانی و هندی مرتبط در این باب این همانی "بهوبالی و ریشابها-ناثا" با " طلخند و گَو" و " بهلول و رشید" مشخص میگردد: طلخند (با پنجۀ دست زننده) و برادرش گَو (گاو، پهلوان پیروز بر دشمن) در شاهنامه که از سرزمین هند به شمار رفته اند، اصل آن به ریشابها-ناثا (گاو نر سرور) و پسرانش بهوبالی (دارای بازوی نیرومند) و بهاراتا (پادشاه نگهبان جهان) در اساطیر هند بر میگردد که ضمن آن بهوبالی کشورگشای بزرگ سرانجام به ریاضت و تارک الدنیایی روی می آورد و حکومت را به برادرش بهاراتا واگذار میکند. این افراد اسطوره ای هندی در سمت ایران به صورت برادران رشید (هارون الرشید) و بهلول عاقل دیوانه نما نیز انعکاس یافته است.
در اساس خود اسطوره هندی ریشابهاناثا (گاونر سرور) و بهاراته (فرمانروای جهان) و بهوبالی (دارای بازوی نیرومند یا عابد بزرگ)، اخبار مربوط به کوروش (ذوالقرنین) و پسرانش کمبوجیه کشورگشا و بردیه (وهیزداته بردیه، تنومند) مستتر می نماید که ضمن آن گَو نظیر کمبوجیه متهم به قتل برادرش (طلخند/ بردیه) است.

ارتباط دوموزی و یمه با حاجی فیروز

در اساطیر بابلی دوموزی (تموز) ایزد بهار و سر سبزی و خواهر همزادش گشتیننا (الهه تاک و شراب) می توانستند در ایران با نام یمه (جم، برادر همزاد) و یمی (جمی، خواهر همزاد) شناخته شوند. حاجی فیروز تیره رنگ نوروز را هم با دوموزی مربوط می دانند. گفته میشود چون از جهان زیرین بر گشته رنگش نظیر یمه جهان زیرین هندوان تیره است. به نظر می رسد نام حاجی فیروز در اصل هاسیَ پیروز (شاد و خندان از جشن و پیروزی) بوده باشد. جشن به صورت جیشنو در سانسکریت به معنی پیروزی است.

معنی محتمل نام مهراب کابلی و دخترش رودابه

نظر به واژۀ سانسکریتی مارَ-آپی (نوشیدنی شور عشق) که ریشه نام مارافی ها (کاسیان= مردم پرستنده ایزد و الهه شراب، اسلاف لران) به نظر می رسد، می توان نام مهراب کابلی را هم مأخوذ از این کلمه دانست و منظور از آن را پادشاه دادیکان (تاجیکان، مردم پرستنده شراب هوم) در نظر گرفت چون مهراب کابلی پادشاه تازیان (منظور تاجیکان) به شمار رفته است. نام رودابه دختر مهراب کابلی، همسر زال و مادر رستم را نیز در این رابطه می توان در هیئت رَئِوَت-آپَ به معنی دارای نوشابه با شکوه و درخشان گرفت.
در بارۀ ارتباط نام تاجیک با شراب هوم گفتنی است: هرودوت از مردمی به نام دادیک (دارندگان نوعی درخت مقدس) در افغانستان یاد کرده است. حسن پیرنیا اینان را اسلاف تاجیکان دانسته است. تصور میشد مایا مادر گوتمه بودا از قبیله سکیا هنگام تولد فرزند به ساقۀ درخت dadha چنگ زده بود. نظر به معنی نام دروپیکیان/دربیکان/دریها (دارندگان گیاه دارویی) یا همان سکائیان پارسی برگ هومه اینان همان اسلاف دری زبان کنونی افغانستان و تاجیکستان بوده اند.

پنجشنبه، اسفند ۲۶، ۱۳۹۵

معنی نام کوه زییش مراغه

به نظر می رسد کوه زییش در جنوب شرقی مراغه به سبب لیز و پرتگاهی بودن دامنۀ شمالی آن بدین نام خوانده شده است چون واژۀ اوستایی زیش به معنی تراوش و ریزش و لاغر شدن آمده است.

معنی محتمل انشان

به نظر می رسد نام انشان در نزد پارسیان هخامنشی به معنی محل انگور درک میشده است. چون کوروش به عنوان شاه انشان در خواب آستیاگ به صورت تاک جهانگیر ظاهر میگردد و نام کنونی ویرانه انشان یعنی تپه ملیان معنی محل انگور میدهد. چون نامهای شهرهای ملایر (دارای مل) و ملکان (انگوران قدیم) نیز بر گرفته از مَل/مُل (انگور، شراب انگوری) است و انگور آویخته آذوقۀ زمستانی را در آذربایجان مِل-آخ گویند.
نام شیراز را هم به معنی محل انگور گرفته اند ولی با توجه به دو نام باستانی شیراکوم و تیرازیش (یا شیرا-زیش که بنا به مندرجات کتیبه ای هخامنشی محل تهیه شراب بوده) و نامهایشان با شیراز قابل قیاس است و آنها را میشود به معنی محل جمع آوری شیره انگور به پیمانه ها گرفت، به نظر می رسد شیراز در اساس به معنی "محل تهیه شراب" (شیره-اَز) بوده است. واژۀ اَز اوستایی به معنی رها کردن و روان کردن و زیش به معنی تراوش است. ترکیب تیرَ-راز-ایش (محل خرد کردن انگور) و شیر-راز-ایش (محل شیره انگور) را نیز برای آنها می توان منظور داشت. بر این پایه واژۀ شراب فارسی از ترکیب شیره و آب تشکیل شده است. واژۀ شراب در قرآن به کار نرفته است.
مطابق ملحقات لغت نامه دهخدا‍‍- که در آن متوجه ریشه فارسی شراب و شیراز نشده اند ولی شراب و شیراز را به درستی با هم ربط داده اند- : «خاستگاه اصلی شراب شیراز همانگونه که از اسم شراب پیداست به شهر شیراز در کشور ایران بازمیگردد و نام آن هم برگرفته از شهر شیراز است».

سه‌شنبه، اسفند ۲۴، ۱۳۹۵

آیا منظور از اصحاب الرّس قرآن همان مردم خونیرس (سرزمین راه درخشان، ایران باستان) است؟

جشنهای ماهیانه اصحاب الرّس و اسامی ماههای ایرانی آنها و موضوع درخت مقدس صنوبر/اُرس (سرو کاشمر) و چشمه مقدس ناهید کوه
هوکرآیا منظور از اصحاب الرّس قرآن همان مردم خونیرس (سرزمین راه درخشان، ایران باستان) است؟ جشنهای ماهیانه اصحاب الرّس و اسامی ماههای ایرانی آنها و موضوع درخت مقدس صنوبر/اُرس (سرو کاشمر) و چشمه مقدس ناهید کوه هوکر (سبلان) که کارا رود (رود سترگ، اردویسور ناهید) از آن سرچشمه گرفته و به رود ارس می ریزد و مطابقت نام حنظله بن صفوان (دارنده رنگ روشن و سفید) با سپیتاک زرتشت پسر سپیتمه (سفید رخساریا سپید نیرو) گواه آن است که منظور از اصحاب الرّس ایرانیان باستان بوده اند. لذا خود نام حنظله می تواند از هنج-زله (هنج زئیره، به هم پیونده سرودهای دینی کهن) در زبانهای ایرانی اخذ شده باشد و منظور از آن زریادر (دارای سرودهای دینی کهن، زرتشت سپیتمان) است.
در اینجا درخت مقدس صنوبر (از رستۀ درختان سرو و کاج) سوای سرو کاشمر نشانگر خود درختان منقوش پلکان کاخ آپادانا و درخت مقدس پارسها است: ساموئل. ک. ادی کتابی در باره‌ی آیین شهریاری در شرق فراهم آورده است که «ادی» در این کتاب، مسائل بسیار جالب توجهی را در باره‌ی سنت‌های شهریاری در شرق مطرح می‌کند و از آن جمله، در باره‌ی ارتباط شهریاران دوران مادی و هخامنشی با درخت و به خصوص درخت چنار مطالب بدیعی می‌آورد:
"پادشاهان پارس پیوسته درخت چنار را گرامی می‌داشتند. در دربار ایران چنار زرینی همراه تاکی زرین بود که آن‌ها را اغلب در اتاق خواب شاه می‌نهادند و چنار را به گوهرهای بسیار آراسته بودند و پارسیان آن را ستایش می‌کردند.
هنگامی که داریوش بزرگ در آسیای صغیر بود، به او درخت چنار و تاکی زرین هدیه دادند و هنگامی که خشایارشا به جنگ یونان می‌رفت در راه چناری عظیم دید و فرمود تا آن را به زیورهای زرین بیارایند و آن را به نگه‌بانی به سپاهیان گزیده خود سپرد. ظاهرا به دست آوردن درخت زرینی که در خواب‌گاه شاه بود معنای به دست آوردن سلطنت می‌داد."
خود کلمۀ پارس به صورت پَرش در پهلوی به معنی خالدار (پلنگ) و در سانسکریت به معنی رُشد تر و سبز است که این معنی یاد آور درختان همواره سر سبز سرو و کاج است.
पर्षते { पर्ष् } parSate { parS } verb grow wet
مطابق روایات شیعیان در عیون اخبار الرضا از امام رضا(ع) از مولا امیرالمومنین (ع) نقل شده و همچنین در تفسیر صافی از قول امام صادق (ع) از علی (ع) همین حدیث روایت گردیده است:
قوم رّس پس از عصر سلیمان بن داود می زیستند و ۱٢ قریه داشتند که در کنا ر رود ارس در بلاد مشرق واقع بود که گواراترین آب را داشت و همه ۱٢ قریه آز آن نهر سیراب می شدند و سرزمینی سبز و خرم بود اسامی ۱٢ قریه عبارتند از: آبان ،آذر، دی، بهمن، اسفند، فروردین، اردیبهشت، خرداد، مرداد، تیر، مهر، شهریور.
بزرگترین شهر آن ها که مرکز و پایتخت این شهرها بود شهر اسفندیار بود در این پایتخت پادشاهی به نام ترکوذ بن عابود می زیست قوم رس قومی بودند که درخت صنوبر را می پرستیدند و آن را شاه درخت می نامیدند این دخت را یافث بن نوح در کنا ر نهر روشاب ( روشن آب ) کاشت و رشد کرد و پس از طوفان مورد احترام و استفاده مردم قرار گرفت.
چشمه آب رس و درخت صنوبر در همین قریه بود و از شاخه های همین درخت در سایر قرا غرس شد و بهشتی به وجود آورده بودند به قدری به آن احترام می گذاشتند که هیچ فردی از انسان و حیوان حق نداشت از آب چشمه ای که کنا ر درخت بود بیاشامد و یا از شاخ و برگ آن و میوه آن بخورد یا جدا کند و هر انسان یا حیوانی که چنین می کرد او را می کشتند و می گفتند این آب زندگی رب النوع ما می باشد و هیچکس حق ندارد حیات او را به خطر اندازد و وقتی آب از درخت عبور می کرد مردم از آن استفاده می کردند. در هر شهر و قریه یک روز از سال را عید می گرفتند و اطراف آن درخت اجتماع می کردند و از پارچه های حریر که بر روی آن صور و نقوش گوناگون رسم می شد بر شاخه های درخت می بستند و گوسفند و گاو بر پای آن قربانی می کردند و آنگاه آتش می افروختند و چون شعله می کشید قربانی ها را به درون آتش می افکندند و به طرف درخت سجده کرده و تضرع و گریه و زاری می نمودند. تا از آنان راضی شود. در این حال با کمک شیطان نیز از شاخه های این درخت صدائی شبیه صدای کودکان برمی خاست و برگ های آن تکان می خورد و مردم وقتی این صدا را می شنیدند سر از سجده برداشته و می گفتند دلمان خنک و دیده مان روشن شد و سپس به شکرانه رضایت رب النوع خود شراب می نوشیدند و دف و ودست می زدند. و یک روز یا یک شب جشن و شادمانی می کردند و بعد به شهرهای خود برمی گشتند.
عجم به افتخار این ایام و این امکنه اسامی ماه های خود را ماخوذ از آن شهر ها کرد. همچنین در هریک از ماه ها روز عید مخصوص به یکی از شهر ها بود مثلا شهریور ماه عید اهالی قریه شهریور بود. و چون اسفند می رسید جشن عمومی بود و در آن اهالی تمام قریه های ۱٢ گانه در پایتخت گرد می آمدند .و اطراف درخت خیمه های بزرگ از دیبا و حریر منقوش به صور گوناگون بر پا کرده و ۱٢ درب مخصوص ۱٢ قریه قرار می دادند و نام هر یک بر بالای آن نصب می شد تا هر یک از باب مخصوص خود وارد و خارج شوند . قربانی ها در این روز چندین برابر اعیاد مخصوص سایر قبائل بود و آنگاه پس از شنیدن و دیدن تکان و اصواتی که بواسطه شیطان از درخت بر می خاست همه سر از سجده بر داشته و از فرط مسرت و نشاط به نوشیدن مشروب و زدن دف پایکوبی می پرداختند و به عدد شهر های ۱٢ گانه ۱٢ روز این جشن ادامه داشت و سپس به شهر های خود بر می گشتند.
خداوند متعال پیامبری از بنی اسرائیل مبعوث کرد بنام حنظله بن صفوان از اولاد یهودا بن یعقوب. او مدت ها در میان این قوم بود و مردم را به دین داری و خدا پرستی دعوت کرد ولی اثری نبخشید و دعوت او را نپذیرفتند تا اینکه روزی از ایام عید بزرگ که همه مردم قریه ها در اطراف درخت جمع بودند آن پایمبر گرامی دست به دعا برداشت و عرض کرد الهی تو می دانی که من مدتی است این قوم را به توحید و صلاح و سعادت دعوت می کنم. ابا می کنند و کفر می ورزند و مرا تکذیب می کنند و برای پرستش درخت و لهو و لعب جمع می شوند. درختی را می پرستند که نه نفع دارد و نه ضرر خدایا این درخت را خشک گردان تا آنان مایوس گردند. دعای پیامبر مستجاب شد و چون صبح روز عید بزرگ همه آن قوم از خواب بیدار شدند دیدند درخت یک جا خشک شده است به طوری که انگار این درخت سال هاست خشک بوده با اینکه شب آن روز درخت سرسبز و خرم بود. مردم هریک سخنی گفتند.
گروهی گفتند خدای آسمان و زمین درخت را خشکاند تا به او متوجه شویم. و دسته دیگر گفتند این پیامبر که ما را به ترک پرستش درخت و دعوت به خداپرستی می کرد سحر کرده و درخت را خشکانده است پس بر پیامبر غضب کرده و همه تصمیم بر قتل او گرفتند. جعبه ای آهنین ساختند با دهانه گشاد و پایین تنگ و از او خواستند یا سحر خود را باطل کند و درخت دوباره سبز شود یا در جعبه آهنین خواهی ماند . پس او را در درون جعبه گذاشته و بر آب انداختند و بر جعبه می کوبیدند تا اینکه در آن جعبه آهنین در گذشت . او در لحظات آخرعمر عرض کرد پروردگارا تو شاهد حال من هستی و جای تنگ و سخت مرا ببین و حال تباه و ضعف مرا نگاه کن ، روح مرا قبض کن که دیگر طاقت ندارم و تو خود از این قوم کیفر بگیر. دعای آن حضرت مستجاب و همانجا جان به جان آفرین تسلیم کرد.

دوشنبه، اسفند ۲۳، ۱۳۹۵

نمادهای نجومی پردۀ پازیریک

آفریدۀ شاخدار، نیمه حیوان، نیمه انسان (نشانگر توتم ساکنین باستانی پازیریک) مشغول جنگ با یک پرندۀ افسانه ای (توتم قوم همسایۀ مخاصم)، از یک پردۀ نمدین مکشوف در تپه 5 پازیریک، حدود قرن پنجم پیش از میلاد. گوزن (یَلن) و شیر سمبلهای ایزد خورشید آلانها، - جنگاور تیره رنگ نماد نجومی شمال و سیمرغ سرخ چینیان نماد نجومی جنوب آسمان بوده است.

معمای کرکس دو سر گنجینه آمودریا

این شئی باستانی به شکل تبر، مکشوفه از گنجینه آمودریا مربوط به هزارۀ سوم یا دوم پیش از میلاد ظاهراً کرکس دو سر با تن انسانی را به عنوان نیای توتمی یوئه چیها/تخاران؟ نشان میدهد که میان دو همسایه با توتم گراز (خیونان= منسوبین به گراز، هپتالان؟) و ببر بالدار (حیوان توتمی س‍کاروکها= دارندگان سگان با ش‍کوه با سمبل سگ بالدار که شعار سکائیان مهاجر به سمت سیستان و هند بوده؟) در حال نبرد است. ببر سفید در نزد چینیان نماد باختر بوده است و دو سر بودن کرکس نشانه دو شاخه یوئه چی ها یعنی یوئه چی بزرگ (مه یوئه چی، مأجوج) و یوئه چی کوچک (یوئه چژی، یأجوج) به نظر می رسد. نام یوئه چی را به صورت یَئو-اَجی در سانسکریت می توان حمایت شده توسط کرکس معنی نمود.

شنبه، اسفند ۲۱، ۱۳۹۵

معنی نام یازیگ

نام این قوم سرمتی (آلانی) را در زبان مجاری به معنی تیرانداز گرفته اند ولی با توجه به توتم مار سرمتها (متعلقین به مار)، نام یازیگ متعلق به نیاکان صربها (دارندگان توتم مار) را میشود به صورت یا-زیگ یاری شده توسط توتم مار معنی نمود. نظر به الفاظ سانسکریت خود نام آلان در نزد خود قبایل سئورومات (منسوبین به مار) به معنی عالی و کراوات و مار سمّی در نظر گرفته میشده است.

پنجشنبه، اسفند ۱۹، ۱۳۹۵

نامهای قدیم و جدید رود قیزیل اوزن

‎ Amin Keykha
کریچ یا کُریچک / کوچک
همراه کلان که بیاید زیبا می شود از کلان تا کریچ . از بزرگ تا کوچک.
Javad Mofrad
‎ دلیل اینکه نام رود قیزیل اوزن (به کُردی کِزی-لوزَون= رود سیلابی باریک) سیروس (کوروش) آمده است همین بوده است که نام آن در واقع رود کُریچ (رود کوچک) بوده است. چون آشوریها نام آن را رودک بالایی آورده اند. در خبر خارس میتیلنی نام رود سفید/قیزیل اوزن، رود تنائیس (رود نیرومند باریک) ذکر شده است و گفته شده است که زریادر (دانای سرودهای کهن= زرتشت) از دروازه تنائیس (تقاطع راه ری به میانه با قیزیل اوزن، آچاچی= محل به هم رسیدن) تا دروازه کاسپی (گرمسار) حاکم بوده یعنی همانطور که از مندرجات اوستا بر می آید در منطقه رغه (ری) حکومت می کرده است. مطابق خارس میتیلنی در آن سوی تنائیس مراثی (جنگاوران، مردان/ آماردان) می زیستند. لذا به نظر می رسد نام سفید رود هم در واقع سپَ- رود بوده است یعنی رود بر افکننده و سیلابی یا خصوصاً رود سپاهیان (آماردان، مردان یعنی کُشندگان و جنگاوران)؛ چون استاد پورداود جزء سپَ را به صورت سپا در صفحه ۱٩٦ یادداشتهای گاثاها به معنی افکندن و دور انداختن گرفته است و یونانیان باستان نام رود سفید رود را آمارتس (آمارد، مرد) یعنی رود سپاهیان آورده اند. اوداتیس (والاتبار، هووَی، همسر زریادر= سپیتاک زرتشت) و پدر وی اُمارتس (جنگاور نیک) با آتوسا و پدرش کوروش در زمان سفیری کوروش در نزد کادوسیان مطابقت دارد که کتسیاس از این موضوع خبر داده است.