پنجشنبه، اسفند ۰۵، ۱۳۹۵

مطابقت کیمریان با ستروخاتیان

نظر به اینکه نقش سواران دراز کلاهخود ظرفی از پونتی اواسط قرن ششم پ. م را متعلق به کیمریان سمت کپادوکیه می دانند، لذا نام قبیله ستروخاتیان (دارندگان کلاهخودهای سترگ یا نیرومند سخنان) در اتحادیه قبایل ماد را می توان متعلق به همین گروه دانست. به نظر می رسد اینان اسلاف کردان زازاک (دیملی) بوده باشند.

چهارشنبه، اسفند ۰۴، ۱۳۹۵

مطابقت نام دیو پولادوند با آشوربانیپال

تصور میکنم نام دیو پولادوند شاهنامه که متحد افراسیاب تورانی و حریف رستم است، یادگار بخش آخر نام آشوربانیپال (خدای آشور فرزندی داده است) یعنی پال است که در فارسی این نام در کلّ ترجمه و تصحیف به دیو پولاوند/پولادوند شده است. چون هسته تاریخی اسطوره هفتخوان رستم و آزادی کیکاوس از دست دیوان در آمل مازندران به عهد او (آشوربانیپال متحد پارتاتوای سکایی/تورانی) بر میگردد. او شانابوشو رئیس رئیسان را با سپاهی برای گفتگو با خشثریتی پادشاه ماد (کیکاوس) به شهر آمول فرستاد و این سپاه به دست آماردان و مادها تارومار شدند و ماد مستقل گشت. گمان میکنم رستم اهل خود کاسپیانه (=سگیستان) بوده است که بعدا با سگیستان عهد اشکانی (سیستان) مشتبه شده است. دیوان مازندران و دیوان دژ بهمن همان آشوریان بودند که حکومتشان توسط کیاخسار (کیخسرو، هوخشتره) منقرض شد. لذا به نظر می رسد ظاهر نام آشوربانی- پال در فارسی دیو نگهبانی شده با پولاد= دیو پولادوند درک گردیده است.

سه‌شنبه، اسفند ۰۳، ۱۳۹۵

معنی سانسکریتی نام آرتته

شهری باستانی و مذهبی و دارای زیگورات به نام آرتته که منابع سومری در داخل فلات ایران و دورتر از سومر، پشت هفت کوهستان معرفی می کنند و محل آن با کنار صندل جیرفت مطابقت داده شده است، در زبان سانسکریت به صورت آرَ (پرستشگاه رسا) -اَتته (برج و بارو) در مجموع معنی دارای برج و باروی پرستشگاهی رسا (زیگورات) را می دهد.

منظور از سروشاه اساطیری همیران (یمن) پادشاه ماساگتها (سئوروماتها) است

در شاهنامه از سروشاه یمن (منظور پادشاه همیران= سرزمین سرما که با حمیران یمن مغشوش گردیده) یاد شده است که سلم (سئورومات) و تور (سکا) و ایرج (ایران) پسران فریدون در آزمایش سرمای سرزمین وی که برای خواستگاری دختران آمازونی وی رفته بودند، برخود لرزیدند. اساس اسطوره به خواستگاری خود فریدون (کوروش) از تومیریس (پرگیس) ملکه ماساگتها/سئوروماتها بر میگردد. در رساله پهلوی ماه فروردین روز خرداد هم گوید "در این روز، بوخت سرو (رستگار با مار) شاه تازیکان (مردم دارنده توتم مار) سه دختر خود را به سرم (دارنده توتم مار) و توژ (تور، دارنده توتم بزکوهی) و ایرج (دارنده توتم شیر=پارس) پسران فریدون داد".
نام صرب (سرپ) از اعقاب سئوروماتها (مارپرستان) در سانسکریت به صورت سرپَ به معنی مار است. تا-زیَ را میشود به معنی پدر-مار و بوخت سرو را به صورت بوخت سُرو به معنی رستگار با مار گرفت.
جالب است که در وجود حیوان توتمی خیمیریا در اساطیر یونانی (علی الاصول توتم کیمریان/سئوروماتها، سکائیان، پارسیان) سه توتم مار، بزکوهی و شیر به هم رسیده اند.

نامهای اوستایی رودخانه های شرق شهرستان مراغه

در کتابهای پهلوی و اوستایی رودهای زادگاه زرتشت که از کوه سهند جاری بوده اند، ونگهو دائیتی (نیکویی بخشنده) و دَرِجه (دراز) - به عنوان شاخۀ ونگهودائیتی- یاد شده اند که مکان آنها با رودخانۀ موردی چای و شاخۀ آن رود مغانجیق مطابقت دارند. نام دیگر ونگهودائیتی در هنگام صحبت از دستگیری افراسیاب (مادیای اسکیتی) در قصر زیر زمینی اش هنکن (معبد مهری کنونی) در جوار مراغه، به صورت ونگهزداه آمده است که به همان معنی نیکویی بخشنده است. به همراه آن نام دو رود خانۀ دیگر این ناحیه به صورت اوژدان ون (دارنده آب صاف رودخانه) و اپَ غژاره (رود سیلابی) ذکر شده اند که با رود صافی شهر مراغه و رودخانه سیل چایی روستای چیکان مطابقت می نمایند.

دوشنبه، اسفند ۰۲، ۱۳۹۵

معنی نامهای سه قصبه و شهر مجاور همِ تشار و تویله و نوسود

تَشار در شکل تَو-شار به معنی دارندۀ عمارت عالی سترگ است. تَو-ویله را به همین صورت میشود دارندۀ چشمه نیرومند معنی نمود. نوسود را هم میشود ناف و مرکز سود معنی کرد.

یکشنبه، اسفند ۰۱، ۱۳۹۵

ارتباط نام ترائیتنه ودایی با ترایتون یونانی ها و ثراتئونه اوستا

اِئا (ایزد معبد آبها) که کشندۀ اژدهای آپسو است و پسرش مردوک (گوساله رب النوع آفتاب) –معبود کوروش- که کشنده اژدهای ماده تیامات است در اساطیر هندوایرانی به صور ترائیتنه و ثراتئونه (مربوط به آب و رود) با کوروش هخامنشی (مرد سیلاب مانند) در هم آمیخته اند. این نام به صورت ترایتون (خدای آبها) به اساطیر یونانی رسیده است و پسر پولوتون (خدای دریاها) به شمار رفته است. ائا و مردوک در اساطیر ودایی هم به صورت آپتیه (مستقر در آبها) و تریتهه/ترائیتنه یاد شده اند. موضوع در هم آمیختن کوروش (فریدون) با معبودش مردوک پسر ائا باعث شده است که کوروش به عنوان یک پیشدادی (آگرادات) نه از میانۀ سلسله نوذریان بلکه سر سلسله آن تصور گردد و در تاریخ اساطیری ایران به عقب برده شود. ولی عنوان شاهنامه ای فریدون در معنی منسوب به دوست منش می تواند هم اشاره به نام هخامنش سرسلسله هخامنشیان و هم عنوان هخامنشی خود کوروش بزرگ بوده باشد.

شنبه، بهمن ۳۰، ۱۳۹۵

خدایان توتمی قبیله ای اعراب به شکل شیر و مار بوده اند

بعید می دانم که نسبتی بین قریش و کوروش (مرد سیلاب مانند یا پرستاری کننده) باشد. قریش به طور ساده در عربی از ریشه قَرَشَ به کسب و کار پرداختن یادآور شغل تجارت این قبیله است. خود نام اسماعیل نیای قبیله ای عرب یاد آور اشمون و از همان ریشه اشمون (خدای شنونده و فریاد رس) کنعانی و نابو/نینورتای بابلی و بت یغوث (فریاد رس) خود عرب است که به صورت شیر (حیوان توتمی عرب) پرستش میشده است. خود نام عرب هم به صورت آری-ابی به معنی اولاد شیر (بنی اسد) است. نام ایشان در مقابل نام بنوحّیه (اولاد مار، بنی طی) بوده است که ایرانیها تا-ازی (کسانی که پدر توتمی شان مار است) می گفتند و اولاد اژی دهاک ماردوش به شمار می آورده اند.
تصور میکنم آرابو (عرب) و آریبی (ایرانیان) نزد مردم بین النهرین قبیله و قوم واحدی نیستند چون توتم شیر درنده آنها مشترک بوده اند، بابلیها دو نام مشابه را برای آنها به کار برده اند. آرابو (عرب) می تواند مرکب از آره (شیر) و بو (طلب کننده، به یاری خواهنده) بوده باشد ولی آری-بی در زبانهای ایرانی می توانست به معنی منسوبین به شیر درنده گرفته شود.

جمعه، بهمن ۲۹، ۱۳۹۵

در رابطه با چگونگی ارتباط نام مزار [مادر] سلیمان با دخمۀ کوروش (فریدون)

کلاً به نظر می رسد اسطورۀ داوُد (گرامی) و سلیمان (مرد صلح) در تورات از تاریخ و اساطیر مربوط به کوروش (مرد سیلابی) فرزند کامبوجیه (دوستدار آسایش و خوشی و بهی) گرفته شده و در شمار پادشاهان کهن یهودیه جا داده شده است. چون در اساطیر ایرانی نام کمبوجیه در رابطه با فریدون (دوست منش، کوروش هخامنشی) آثویه (منسوب به رفاه و خوشی و بهی) است. بلقیس (صاحب گیسوان زیاد) ملکه مردم خورشید پرست صبا در روایات اسلامی مربوط به سلیمان مطابق تومیریس ملکه ماساگتهای مادر سالار(آمازون) و خورشید پرست در سمت خوارزم (سرزمین خورشید= سَوَ/سبا) است که نامش می توانست در روایات ایرانی به معنی پرگیس گرفته شود. نام مقبره کوروش (مزار سلیمان که تصحیف به مادر سلیمان شده است) در اساس سیلاومان (مرد سیلاب مانند) بوده است که در زبانهای سامی به معنی مرد صلح گرفته شده است. نام اوستایی کوروش یعنی ثراتئونه را هم میشود به معنی مربوط به رودخانه سیلابی (کورو) گرفت. نام دریاچه تخت سلیمان (شیز) هم می تواند اشاره چشمه سیلابی درون آن بوده باشد.
سلسله توراتی یسی (موجود خدا)، داود (گرامی) و سلیمان (مرد صلح، کامل) از جانب دیگر یادآور پادشاهان آشوری قرن سیزدهم پیش از میلاد یعنی اریک دین ایلی (دارای عمر دراز خدایی)، اداد نیراری اول (اداد یاور است) و سلماناسار (سُلمان اصلی و بزرگترین است) می باشند.

مطالبی که به عنوان مقدمه برای یک مصاحبه تلویزیونی در مورد مطابقت کیانیان و نوذریان با مادها و هخامنشیان فراهم کرده بودم که تا کنون عملی نشده است.

با درود به حضور بینندگان گرامی. مطلبی که می خواهم طی این برنامه عرض کنم، موضوع چالش انگیز گزارش زادگاه زرتشت و تاریخ اساطیری ایران است.
سؤال۱: چه لزومی دارد که بدانیم زرتشت در آذربایجان یا بلخ متولد شده است؟
جواب: دانستن آن سرنخی برای شناسایی شخصیتهای تاریخ اساطیری ایران مانند کیخسرو، کیکاوس، فریدون، گرشاسب، رستم و اسفندیار بدست می دهد. در مجموع منابع ایرانی و رومی زرتشت را زاده آذربایجان می دانند که رسالتش را در بلخ انجام داده است. هرتسفلد معتقد است که زرتشت سپیتمان همان سپیتاک سپیتمان است که نواده دختری آستیاگ و پسرخوانده یا برادرخوانده کوروش بوده و از جانب کوروش به حکومت دربیکان سمت بلخ منسوب شد. هرتسفلد همان باستانشناس آلمانی است که تخت جمشید را از زیر خاک بیرون کشید و در ایران آموزش خط پهلوی داد. از مقابله منابع مختلف تاریخی و اساطیری در می یابیم که او پیش از انتصاب به حکومت بلخ تحت نام زریادر (دارندۀ سرودهای کهن دینی یا همان زرتوشترا) در ماد، از دروازه تنائیس (دربند) تا دروازه کاسپی (دروازه خوار گرمسار) یعنی در اران و آذربایجان، زنجان و قزوین و ری حکومت می کرد. برادر بزرگ او مگابرن ویشتاسپ (تیگران) در سمت ماد غربی (نواحی کردنشین) و کشور سفلی (اورارتو/ارمنستان) حاکمیت داشت.
در مورد زادگاه زرتشت عده ای از محققان بدون اینکه مندرجات کتابهای پهلوی و اوستا را راجع به دریاچه چیچست (ارومیه)، کوه اسنوند (سهند)، هوکر (سبلان)، کوه هرابرزئیتی (البرز)، مازندران، شهر آمل و کوه ارزیفیه (کرکس) را مد نظر قرار دهند و تلاشی در مقایسه نام و نشان پادشاهان ماد و تاریخ اساطیری کیانیان انجام دهند، چون موضوع تاریخ ماد را پیچیده و غامض یافته با فرافکنی جغرافیای تاریخی اوستا و کتب پهلوی را به سمت شرق فلات ایران حواله داده اند. یک نیمه این تاریخ اساطیری مربوط به نوذریان را هرتل و هرتسفلد به درستی دریافته و با هخامنشیان مقایسه کرده اند.
سؤال٢: چه منبعی راجع به گزارش زادگاه زرتشت وجود دارد؟
زادبوم زرتشت دکتر جیوانجی جمشید جی مودی که توسط رشید شهمردان ترجمه شده و در دو شماره ٤ و٥ سال دهم مجله بررسیهای تاریخی ثبت است: وی در این رساله مخصوصاً مندرجات کتابهای پهلوی و اوستا را راجع به زادگاه زرتشت کلاس بندی نموده و بدین نتیجه رسیده است که زرتشت در کنار کوه اسنوند، رود دارجه آن که شاخه رود دائیتی است در روستایی به نام دارجه زبره (واقع در پیچ دارجه) در نزدیکی شهری به نام آمویی/آمل (دارای رود بر افراشته) و دژی به نام اراک (هراک) زاده شده است.
سؤال۳: آیا مودی موفق به تعیین این مکان شد؟
نه، جمشیدجی مودی در سال ۱٩٢٥ در عهد رضا شاه برای تعیین این مکان از را آهن شوروی از انگلیس به ایران آمد و چون در یکی بودن سهند و اسنونت تردید کرد با توجه خبر ابن خردادبه که ارومیه را زادگاه زرتشت معرفی کرده است، به سوی ارومیه رفت و از مکان کوه اسنونت را که همان کوه سهند است و شهر آمویی/آمل (دارای رود بر افراشته) را که به وضوح همان شهر افرازه رود (مراغه) است، دور افتاد. رود دارجه آنجا مطابق رودخانه مغانجیق (روستای واقع در پیچ رودخانه) است و مکان دژ هراک هم در نزدیکی آن در جوار روستای هرق اخیراً کشف و به امید گنج کاملاً ویران شده است.
سؤال٤: نکته گرهی تاریخ اساطیری ایران و زادگاه زرتشت کدام است؟
تا چندی پیش در جوار همین زادگاه زرتشت، ویرانۀ آتشکده آذرگشنسب قدیمی که به نام کایین گبه (آتشکده اسب شاهی) وجود داشت که در عهد انوشیروان آتش آن را به شیز (تخت سلیمان) انتقال داده بودند. مطابق تاریخ اساطیری اوستا و شاهنامه کیخسرو هنگام دستگیر شدن افراسیاب در غار هنگ زیر زمینی اش کنار دریاچه ارومیه در اینجا به عبادت پرداخت. غار هنگ افراسیاب باید همان غاری باشد که امروزه به نام معبد مهری معروف است. چون اوستا محل دستگیر شدن افراسیاب را با نام سه رودخانه کنار این معبد یعنی اوژدان ون (دارندۀ آب رود، صافی)، اپَ غژار (رودخانه سیلابی، سیل چایی چیکان) و ونگهزدا (در بر دارنده نیکویی یا همان ونگهو دائیتی= موردی چای) پیوند می دهد و در تاریخ مدون ایران باستان می دانیم که مادیای اسکیتی در این سمت توسط کیاخسار (هوخشتره) غافلگیر گردیده و اعدام گردیده است. تصور می کنم جزء گشنسب نام آتشکده آذرگشنسب (کایین گبه= آتش اسب شاهی) جوار کوه سهند در اساس نه گُشن-اسپَ (اسب گشن) بلکه گُشن-سپَ (سگ گُشن، منظور شیر) بوده است. و چون آن به مناسبت پیروزی غافلگیرانۀ آریارمن هخامنشی (گستهم نوذری) بر مادیای اسکیتی در جوار مراغه بنیاد شده بود، نام گشن-سپَ (شیر) که معادل نام آریا و پارس (هر دو به معنی شیر) بدان اطلاق شده است. ولی چون شیر در نزد مغان موجود اهریمنی محسوب بود، بدین سبب مغان کلاً از به کار بردن نام پارس اکراه داشته و نام آذرگشنسب را به آذرگشن-اسب برگردانده و آریا (آریه) را نه به معنی شیر بلکه معنی نجیب گرفته اند. در مجموع معلوم میشود نام ایرانویج به سبب همان نامهای آتشکده آذرگشنسب و آریارمن بدان داده شده است. چون به نظر می رسد این خود نام آریارمن به معنی تخمه شیر بوده که به آریاویج برگردانده شده است:
रमण ramaNa m. testicle
از اینجا سر نخ مطابقت کیخسرو اساطیری شاهنامه با کیاخسار (هوخشتره) پادشاه بزرگ ماد به دست می آید و در پی گیری آن به کل مطابقت پادشاهان کیانی با پادشاهان سلسله ماد می رسیم. ادامه معرفی مطابقت یک به یک پادشاهان کیانی با پادشاهان ماد....