جمعه، آذر ۲۴، ۱۳۹۶

هفت خوان گشتاسپ در روم

در شاهنامه فردوسی برای برخی پهلوانان هفت تنگنا روی میداده است که سوای از دو هفت خوان خطیر رستم و اسفندیار است، یکی از این هفت خوان واره ها ماجرای گشتاسپ پادشاه کیانی پسر لهراسپ و نوه کیخسرو است که به روم گریخته بود و در آن سامان به هفت تنگنا گرفتار شده اما انها را پشت سر مینهد.
١- وقتی گشتاسپ به روم رفت و در انجا با کتایون دختر قیصر اشنا شد و با وی قرار ازدواج گذاشت این خشم قیصر را برانگیخت و فرمان کشتن هر دو را صادر نمود، این از آن رو بود که کتایون برای انتخاب همسر از میان ّبزرگان رومی گشتاسپ را انتخاب نمود که وقتی قیصر فهمید گشتاسپ ایرانیست (اما نمیدانست که گشتاسپ شاهزاده ایران است و گشتاسپ این را پنهان نمود) به مخالفت پرداخت،، که با پا درمیانی روحانی یا اسقف بزرگ روم گشتاسپ از این خطر مرگ نجات یافت..
تو گفتی به دختر که انباز جوی/ نگفتی که رومی سر افراز جوی
کنون جست آن را که آمدش خوش/ تو از راه یزدان سرت پا مکُش
٢-در خان دوم گشتاسپ بر گرگ بیشه فاستون پیروز میشود.
۳-سپس به کوه سیقلات رفته و اژدهای (مار) ان جا از پای در می اورد
٤-در خان چهارم گشتاسب در میدان بازی چوگان که مختص و ابداع ایرانیان است در پیکار با رومیان چنان تاخت و گوی را ربود که رومیان جملگی خیره ماندند و همین باعث شد که رابطه قیصر با داماد خویش پهلوان ایران بهبود یابد...
٥- در خان پنجم گشتاسب در نبرد با الیاس رومی پیروزی می یابد و وی را با نبوغ پهلوانی خویش کنار میزند...
٦- در خان ششم قیصر با نامه ای از ایرانیان میخواهد که به روم باج گزارند، که گشتاسب از قیصر میخواهد وی را چون فرستاده به ایران فرستد و با امدن شاهزاده گشتاسپ به ایران لهراسپ تاج و تخت را به گشتاسپ میدهد ....
۷- .در خان هفتم گشتاسپ قیصر را از هویت خویش که تاکنون پنهان بود آگاه میکند
در نامه ای که گشتاسپ به قیصر میفرستد به او میگوید که من کار سفارت خویش را تمام کردم اکنون تو به ایران بیا که زریر و شاه ایران به پیشوازت خواهند آمد.. و وقتی قیصر به ایران می آید میبیند که داماد و پهلوانش کسی جز پادشاه ایران نیست.... آری ، گشتاسپ همان بود که روزی به پدرش لهراسپ گفته بود که در ایران جز رستم هیچ مردی به پهلوانی بر من برتری ندارد .
ندارم کسی را ز مردان به مرد/ گر آیند پیشم به روز نبرد
مگر رستم زال سام سوار/ که با او نسازد کسی کارزار
(با سپاس نثر و نگارش افتخار روحی فر)
منصور رستگار فسایی در فرهنگ نامهای شاهنامه از روی برخی منابع عهد اسلامی مادر گشتاسپ را جایی نبیره کیکاوس و جایی دختر وی آورده است. ولی درستش همین منبعی است که شما آورده اید چه گشتاسپ (مگابرن تیگران) پادشاه کشور سفلی (اورارتو، ارمنستان در مرز روم دوران بعد) پسر یرواند (اوروت اسپ، لهراسب) و نواده کیاخسار (کیخسرو) و پسر ملکه آمیتیس دختر آستیاگ بوده است. موسی خورنی نام همسر وی را زاروحی (والامقام) آورده است. نام کتایون وی (زاروحی) در واقع در معنی منسوب به کتایه است که در شاهنامه در مقام برادر فریدون (در واقع برادر خوانده کوروش) است. کتسیاس و موسی خورنی مگابرن ویشتاسپ را برادر و برادر خوانده کوروش معرفی نموده اند.
(جواد مفرد کُهلان)

معنی محتمل نام اروپا

نام اروپا را در ترکیب eury-ope به معنی دارای پیشانی بلند نام ملکه ای فینیقی شمرده اند. ولی این نام در ترکیب eu-rope به معنی گشتاور نیک (ارابۀ خوب) است که به نظر می رسد در اصل نامی بر منطقۀ تاورهای کهن (روتِن های کنونی اوکراین) بوده است که نامهایش معنی گردنده و چرخنده (چرخ و ارابه) را می دهد. چون به نظر می رسد از نامهای خاستگاه آریائیها در وداها و اوستا یعنی آریاورته (محل گردونه خوب) و خونیرث (محل ارابه درخشان) که آریائیها از آن سرزمین زمستانی به اطراف و اکناف مهاجرت کرده اندهم همین سرزمین منظور است. به سبب اینکه آرتور کریستن سن نام آرپوکسائیس اساطیر اسکیتی (یعنی پادشاه سرزمین ارابه) را با تهمورث (پهلوان سرزمین ارابه) مطابقت داده است که هیئت اوستایی آن تخموروپه است که جزء روپه یا اوروپۀ آن در معنی ارابه (دارای گشتاور خوب) مطابق نام اروپای اصلی در شمال دریای سیاه است. یونانیها نام فینیقیه (سرزمین مردم زیبا= وِنِدیا) در این سمت را به سبب تردد زیاد به سمت شرق با فنیقیه (کنعان) در شرق دریای مدیترانه اشتباه کرده اند. نام پادشاهان اساطیری پارالاتی اسکیتی این سمت یعنی آرپوکسائیس (پادشاه سرزمین ارابه) و لیپوکسائیس (پادشاه زیبا یا پادشاه کناری) با پادشاهان پیشدادی تهمورث و هوشنگ (پادشاه سرزمین خوب)/سامک (کناری) مطابقت دارند. اقوام منتسب به ایشان تراسپیان (اسب پرورها، روسها)- کاتیاریان (قداره بندان، مجارها) و وِنِدهای سمت لهستان (زیبایان) بوده اند.
نام سرزمین سردسیری ائیرینه وئجه هم که بنا به وندیداد نه ماه زمستان دارد، می توان آن را به معنی سرزمین چرخ اصلی گرفت، می تواند در اساس همان سرزمین آریاورته/خونیرث بوده باشد:
अरिन् n. arin wheel.

چهارشنبه، آذر ۲۲، ۱۳۹۶

معنی محتمل نام شیدۀ تورانی که پسر افراسیاب به شمار رفته است

نامهای فرنگرسین (بسیار به هراس اندازنده)، افراسیاب (پر آسیب)، شیده (شیدا، دیوانه) با نام مادیای اسکیتی (یعنی فرمانروای گستاخ و ترسناک تورانی) مرتبط به نظر می رسد. مادیایی که از قفقاز وارد اران شد و فرائورت (فرود سیاوش) را در شهر گنجه به قتل رساند و تا به مرز مصر را غارت نمود و خود بعد از گذشت ۲۸ سال در کنار دریاچه ارومیه به دست کیاخسار (کیخسرو) به قتل رسید.
.मदा f. madA arrogance

دوشنبه، آذر ۲۰، ۱۳۹۶

نسب سکایی احتمالی خاندان سپیتمه (یرواند ارمنستان، جمشید کوه هُکر و رود دائیتی آذربایجان)

می توان تصور کرد سپیتمه (هوم عابد سرور) که در عهد مادیای اسکیتی (افراسیاب) فرمانروای ولایات جنوب کوهستان قفقاز بوده است، روحانی مورد اعتماد وی بوده و از سوی او در این ناحیه حکومت میکرده است؛ گر چه او سرانجام در دستگیر و قتل مادیای سهم بزرگی داشت و به سبب آن از سوی کیاخسار (کیخسرو) به مقام دامادی پادشاه آتی ماد آستیاگ (آژدهاک) و ولیعهدی او رسید؛ چون در شجره نامه ای موسی خورنی برای یرواند (سپیتمه) آورده او از اعقاب و جانشینان پاروئیر (بسیار نیرومند، پارتاتوا) فرمانروای سکایی به شمار رفته است. علاوه بر این در گرشاسب نامه اسدی طوسی نسب همین جمشید شمال ایران (فرمانروایی روحانی و سوفسطایی، عابد هوم، سپیتمه) که در فرگرد دوم وندیداد خاستگاهش منسوب به سرزمین سرما (نواحی شمال قفقاز) است، به تور (سکا) پیوسته است. بنا به کتسیاس و خارس میتیلنی دو پسر سپیتمه از ملکه آمیتیس (دختر آستیاگ) به نامهای مگابرن ویشتاسپ و زریادر سپیتاک در عهد آستیاگ در ارمنستان و رغه (ری) حکمرانی داشته اند که بعد از به قدرت رسیدن کوروش م‍کان فرمانروایی ایشان از آنجاها به ورکانه (گرگان) و سرزمین دربیکان منتقل شد. از سوی دیگر در شجره نامه پهلوی زرتشت سپیتمان (سپیتاک سپیتمان) از دوراسرو نام برده شده است که می توان به معنی سرمتی دوردست (اژدها پرست دوردست) گرفت. در خبری از کیمیاگران اروپایی قرون وسطی زرتشت سپیتمان را به همین سبب یا به سبب نواده دختری آستیاگ (آژدهاک) بودن اژدها پرور معرفی کرده اند.
امّا ارتباط نام زرتشت با شامیرام (سمیرامیس رهبر قوم سئورومات/ماساگت) و حتی وجود نام دوراسرو (آنکه نامش به دوردستها رفته، که به ظاهر صرب-سرمتی دور دست هم معنی میدهد) مربوط به تبار سئوروماتی زرتشت نیست که قبلاٌ بدان باور داشتم بلکه در خبر موسی خورنی فرار شامیرام (منسوب به مار کشنده، تومیریس) بعد از واقعهً کشته شدن آرا (ایرج فریدون) از دست زرتشت مادی نشانگر حضور سپیتاک سپیتمان (زرتشت سپیتمان، آمرگس/امرایوس پادشاه دربیکان) در نبرد کوروش با ماساگتها و داهه ها می باشد.

یکشنبه، آذر ۱۹، ۱۳۹۶

مطابقت گوتمه بودا و زرتشت سپیتمان با سپیتاک سپیتمان (گائوماتۀ مغ) حاکم دربیکان بلخ و ناظر امور درۀ سند (هند)

اگر در مورد گائوماته مغ به کتیبه بیستون و گفته هرودوت بسنده کنیم تقریباً نتیجه همان میشود که به تحریف در مورد آن گفته شده؛ ولی چنانکه هرتسفلد می گوید کتسیاس در این باب سخنان بکری دارد که شاهزاده هخامنشی مفروض زیر را همان گائوماته مغ نشان میدهد: بنا به کتسیاس، گئومات مغ (سپیتاک سپیتمان) در عهد کوروش به عنوان حاکم دربیکان سمت بلخ از مرکز بلخ به دره سند (هند) نظارت داشت و در سپاه او فیلان و سواران هندی وجود داشتند. لذا او نه تنها نشانگر بودای بلخ و بامیان و هند بلکه نشانگر زرتشت سپیتمان بلخ نیز هست. از این روی است که هرتسفلد او را تحت نام سپیتاک سپیتمان (گائوماته مغ) به عنوان زرتشت سپیتمان معرفی نموده و هاروی کرافت او را گوتمه بودای بلخ و بامیان می داند. گائوماته مغ بسیار معروف و محبوب عصر خود بوده که کمبوجیه و بردیه (وهیزداته) او را به عنوان نائب السلطنه و اداره کننده امور امپراطوری هخامنشی انتخاب کرده بوده اند. او داماد کوروش (شوهر آتوسا) و پسرخواندۀ کوروش (پسر ملکه آمیتیس دختر آستیاگ) و پسر سپیتمه (فرمانروای ولایات جنوب قفقاز، آذربایجان و اران و ارمنستان) بوده است. پیش از فرمانروایی دربیکان بلخ فرمانروایی روحانی و سیاسی رغه (مقام مسمغان ری) را داشته است. بحث محوری و اساسی ده جلد تاریخ اساطیری تطبیقی ایران همین مسئله مهم بود.

یکشنبه، آذر ۱۲، ۱۳۹۶

سوگنامه آزمایش آتش سیاوش مربوط به کشته شدن وی در سرزمین اران (سرزمین آتش) است

احتمال زیاد دارد که آزمایش آتش فرود سیاوش (فرائورت تاریخی) مربوط به کشته شدن وی در شهر گنجه (شهر دارای حصار گردادگرد سراسری) در اران (سرزمین آتش) بوده باشد. چونکه فرود سیاوش بانی این شهر گنجۀ اران (کنگ دژ سیاوش) به شمار می رفته است و اسب سیاه درون آتش نشانه تراژدیی است که در اران (آلوانی، آگوان، یعنی سرزمین آتش) برای وی اتفاق افتاده است. بنا به هرودوت فرائورت که ماد و پارس را متحد کرده بود (بنا به گزنفون پدر بزرگ مادری کوروش نیای کوروش بزرگ بود) و در پی متحد کردن نقاط مختلف ایران بود در شهر گنجۀ اران غافلگیرانه توسط مادیای اسکیتی (افراسیاب) داماد پادشاه آشور که از شمال کوهستان قفقاز حمله بود، شکست خورد (و کشته شد).
کلمۀ پهلوی سوتاپه (آتش فرخنده) را هم که نام نامادری کینه ورز سیاوش به شمار آمده می توان با نام الهۀ آتش سکائیان اران یعنی تابیتی/تاپیتی (تابنده، آتش) مقابله نمود.
کنگ دژی که در خوارزم بوده (قوی قریلگان) به سبب گرد بودن حصار آن (کنگ بودن) به سیاوش نسبت داده میشده است. ولی شاه معروف ایران که در آن سمت کشته شد ایرج فریدون (کوروش) منتسب به خانوادۀ سیاک تورا آسپیان (دارای اسب نیرومند سیاه= سیاورشن/سیاوش) است که از نبیرگان دختری فرود سیاوش (فرائورت ملقب به دارنده اسب نر سیاه) بوده است. در واقع نوذر (فرمانروای نو) که از خانواده فریدون به شمار رفته و به دست افراسیاب (مادیای اسکیتی) کشته شده خود همان فرود سیاوش (فرائورت) است.
نام تورا آسپیان (دارندۀ اسبان نیرومند) در شمار پدر فریدون در شجره نامه فریدون در کتاب پهلوی بندهش در واقع معادل نام قوم وی پاسارگادی (دارندۀ گله های با شکوه= هوگوَ اوستا) است. در رابطه با هوگوَها نام کوروش (فریدون) به صورت فرشوشتر (دارندۀ عصای فرمانروایی جدید) در مقام پدر زن زرتشت سپیتمان (سپیتاک سپیتمان) ذکر شده است.

چهارشنبه، آذر ۰۸، ۱۳۹۶

مطابقت نامهای اساطیری پَشَنگ و تور با پارتاتوای تاریخی

نام پَشَنگ (جنگاور) مترادف نام پارتا-توا (جنگاور نیرومند) ملقب به لیکوس (گرگ) پادشاه اسکیتان شمال دریای سیاه است که ابتدا به همراه پدرش ایشپاکای (اسپارگاپیس) در اتحاد با مادها به رهبری خشثریتی (کیکاوس روایات ملی) به نبرد با آشور پرداخت ولی بعد از مرگ پدر با شاهزاده خانمی آشوری ازدواج کرد و مادها را در مقابل امپراطوری آشور تنها گذاشت و به شمال کوههای قفقاز بر گشت و آشوریان به رهبری اسرحدون به کارکاشی (کاشان) مقر خشثریتی حمله کردند و دژهای سیلخازی (سیلک) و تیلاشوری را ویران کردند و خشثریتی در مقابل حمله آشوریان منطقه را رها کرده به شهر آمل گریخت. ولی سپاهیان آشوری به رهبری شانابوشو را که در عهد آغاز حکومت آشوربانیپال به مقصد شهر آمل گسیل شده بودند در آنجا شکست داد و ماد برای نخستین بار مقابل آشور مستقل گردید.
با توجه به نامهای ایرانی توره (تور کوچک، گرگ کوچک، شغال) و نام یونانی لیکوس (گرگ) که نامی بر پارتاتوا (جنگاور نیرومند) بوده است، حتی نام اساطیری تور (تُرک) هم که نام نیای پشنگ به شمار رفته، متعلق به پارتاتوا به نظر می رسد.
ولی دو قوم سلم (سئورومات، مارپرست) و تور (وحشی) شاهنامه در رابطه با ایرج فریدون (کوروش) همان اقوام ماساژت (پرستندگان مار بزرگ) و داهه (وحشی) هستند که کوروش (ایرج فریدون) نزد ایشان به قتل رسیده است. در تاریخ ارمنستان موسی خورنی، آرا (نجیب، ایرج) که به دست خواستگارش شامیرام (منسوب به مار کشنده) یا همان تومیریس (پرستندۀ مار نیرومند) کشته میشود به جای ایرج فریدون شاهنامه (کوروش) است.

جاویدانیهای وَرِنه در کتابهای پهلوی

در اوستا و کتب پهلوی در رابطه با وَرِنه (محل باورداشت، معبد) از اصطلاح ارثویاچه دَخشته (مهارت غیر طبیعی) و غیر مستقیم با دشت پیشانسی (دشت گَرده ها) آن نام برده شده است. نام جاودانی شمال آنجا فرداخشت خومبیگان (جاودانی کنار رود کاریزها= کارون) را می توان به معنی بسیار ماهر و بسیار افزون و خوشبخت کننده از خانواده خومبی (ایزد خومبان) گرفت که یاد آور نام قوم اوخسیان قدیم (افزایش دهنده و خوشبخت کننده) و بختیاری کنونی است. جاودانی جنوب عیلام اشوزد (پایدار در راستی) پسر پوروتخشت (پُر مهارت) جاودانی دشت پیشانسی (دشت گَرده ها) به شمار رفته است که در کتاب ائوگمدئچا در رابطه با مخاصمین وی دانوهای تورانی از رود زیر زمینی (چاهو، کارون) سخن رفته است. در اوستا نام مردم وَرِنه در رابطه با سنتهای جادوگری آنجا با صفت دروغپرستان همراه شده است.
दक्षता f. dakSatA dexterity
पेषण n. peSaNa pounding

سه‌شنبه، آذر ۰۷، ۱۳۹۶

مطابقت همیران (هاماوران) با آشّور

طبق قاعده تبدیل حرف "س" سنسکریت در زبانهای ایرانی به "ه" اتفاق می افتد نظیر سومۀ سنسکریت به هئومه اوستایی. از اینجا معلوم میشود نام سرزمین آشور "یعنی سرزمین ایزد آشّور (خندان)" در زبانهای ایرانی به همیران (سمیران سنسکریت به معنی منسوب به "خدای خندان= ضحاک") ترجمه گردیده و آن به سهو با حمیر (یمن) مشتبه شده است. صورت هاماوران متعلق به همیران را میشود به معنی سرزمین دشمنان و حریفان گرفت. جنگ کیکاوس با هاماوران همان نبرد خشثریتی (فرمانروای مادی ناحیۀ کاشان) با لشکریان آشوری به رهبری رئیس رئیسان شانابوشو در پای حصار شهر آمل مازندران است که منجر به شکست آشوریان و استقلال ماد در عهد آغاز حکومت آشوربانیپال شد. این واقعه در شاهنامه به خصوص به صورت هفتخوان رستم در مازندران و در اوستا به صورت جنگ گرشاسب با غولان در کنار دریای فراخکرت منعکس شده است:
स्मेर m. smera smile.
خشثریتی (نیرومند) پسر اوپیته (اپیوه) سومین شهریار ماد در روایات ملی تحت نام و لقب کیکاوس (کاوس، پادشاه آرزومند) آمده که این یادآور مفهوم نام کمبوجیه (کامیاب در زندگی) است و این سبب شده است که در روایت شفاهی و ملی کهن جنگ سه کشور لشکرکشی کمبوجیه به مصر و حبشه با نبرد خشثریتی با آشور (هاماوران) در آمیخته شود.

شنبه، آذر ۰۴، ۱۳۹۶

مشکل سنت ایرانشناسی رایج کنونی در مورد اوستا و کیانیان

از آنجاییکه در فرگرد اول وندیداد بیشتر از نواحی شرقی فلات ایران و ماوراء النهر اسم برده شده است، گرچه در آن از نواحی شرقی ایرانویج (اطراف کوه سهند)، رغه (ری)، اوروه (آریااوره، تپه گیان نهاوند) و سرزمین چهار گوشۀ وَرِنه (عیلام، خوزستان) نیز یاد شده است و به قول استاد ابراهیم پورداود در اوستا حتی در رابطه با اژی دهاک از شهرهای بابل و کرند به هیئت بوری و کویرنت نام برده شده است؛ ولی کثرت سرزمینهای صرفاً آفریدۀ اهورامزدا در وندیداد با نام نواحی شرقی است و این دستاویزی شده است که مکان کیانیان بر خلاف مندرجات اوستا شرق فلات ایران بپندارند در حالی که نام کیقباد با کوه البرز و کیکاوس با کوههای البرز و کرکس (ارزیفیه) و مازندران و سیاوش با گنجه اران ( کنگ دژ) و کیخسرو با دریاچه ارومیه (چیچست) و زریر (زریادر) با رغه (بین دروازه کاسپی تا دروازه تانائیس) پیوسته است. از ایرانشناسان هرتل و هرتسفلد تلاشی در تطابق نام کیانیان و نوذریان با مادها و هخامنشیان کرده اند و بعد از ایشان سنت تبعید تاریخ و جغرافیای اوستا به صرفاً به شرق فلات ایران رایج شده است چنانکه تنها شرق فلات ایران را، ایران باستان قبل از مادها می دانند، در حالی که جغرافیای اوستا با پنج گوشۀ خوزستان و آذربایجان و سغد و بلخ و رخج مشخص است. اینکه نامی از پارس برده نشده است به سبب تحت سایۀ خوزستان (ورنه) زادگاه فریدون (کوروش) قرار گرفتن آن بوده است. در آذربایجان و ری هم نامهای اکدی قومی ماد (مادو) و لولوبی که هر دو مترادف با نامهای ایرانی ساگارتی و مغ به معنی مردم انجمنی می باشند، شبهۀ غیر ایرانی بودن مردم باستانی آذربایجان را پدید آورده است. شبهۀ دیگر فرض عمومیت دادن زبانهای ایرانی بدون حرف "ل" (پارسی باستان و اوستایی) به کل آریائیان منطقه است در حالی که آثار سنسکریت زبانان دارای حرف "ل" حتی در غرب این منطقه در فرهنگ میتانی ها و نزد کاسیان قابل مشاهده است.
به نظر می رسد در اوستا سبب نامیده شدن خوزستان (عیلام) به سرزمین چهارگوشه وَرِنه (دارای معبد مربعی) زیگورات چغازنبیل آن بوده است: زیر بنای چغازنبیل (چهار پهلو) یک مربع ۱۰۵/۲۰ × ۱۰۵/۲۰ متر است، یعنی دو برابر یک زمین فوتبال.
از این طریق به این نتیجه جدید و متفاوت می رسیم که اطلاق نام عیلامی هل تمپت و نام سامی ایلام و نام ایرانی خوزستان (هر سه به معنی محل خدا) به این سرزمین هم مناسبتی با وجود همین معبد عظیم آنجا داشته است.