جمعه، شهریور ۳۰، ۱۳۹۷

مطابقت گیلزان باستانی با ناحیۀ سلماس

نام گیلزان را در سنسکریت می توان به محل شدت سرما گرفت:
जलति verb 1 jalati {jal, chelle} be cold
सन adj. sana lasting long
و قبلاَ در مورد نامهای کهن سلماس بدین نتیجه رسیده بودم:
نام سلماس به معنی سرزمین سرمای زیاد است چه بیزانسی ها نام این شهر را به دو صورت سیمباسه (زیم بس) و زومبیس (زیم بیش) آورده اند که هر دو به لغت مادی (اوستایی) به معنی جایگاه سرمای فراوان می باشند. از همین ریشه است خود نام شهر سلماس (سارم+ اس یا بس) که به معنی جایگاه سرمای فراوان یا محل سرما (سرما-مَئِثَ) است و جغرافی نویسان قدیم سلماس را شهر سردسیری به شمار آورده اند. و می دانیم در زبان پهلوی آذربایجان که تطور یافتهً زبان مادی بوده، حرف "ر" به "ل" قابل تبدیل بوده است. نام قصباتی هم که در آذربایجان صومه نامیده میشوند از همان ریشه زیمه اوستایی یعنی سرما می باشند. از سوی دیگر می توان هیئت قدیمی دیگر سلماس یا بخشی از آن را یعنی دیلمقان را به معنی محل مرکز زمستان (دیل-هیمه-کان) گرفت:
सोल adj. sola cold, महिष adj. mahiSa great (or maetha =place)
हिम m. hima cold
کلمه هیمه به معنی چوب سوزاندنی برای محافظت از سرما (منسوب به سرما)، با واژۀ سنسکریتی هیمَ= سرما مرتبط می نماید.
هیزوم (اَآِسمَ اوستایی) می تواند به معنی مادۀ سفت سوختنی است:
अय m. n. aya steel, धूम m. dhUma smoke

سنگ‌نوشته کله‌شین

هنگامی که نزد ایزد خالْدی در شهر آردینی [موساسیر= محل ذوب فلز، رواندوز] رفتیم، فراتر از همه ایشپوئینی، پسر ساردور، شاه نیرومند، شاه شوراوه، شاه بیاینا، بزرگ شهر توشپا، [و] مِنوآ، پسر ایشپوئینی؛ [آنان] که برایش نیایشگاهی بر تختگاه بزرگ بنیاد ساختند و درونش تندیسی مکتوب گذاردند، و جنگ‌افزاری خوب؛ تندیس زیبایی از جانوران، و درفشی سیمین، الواحی از سیم و زر در نیایشگاه نهاده شد، همان‌گون که من بسیاری چیزها را در برابر نیایشگاه ایزد خالدی نهادم، و جانوران بسیاری را برایش قربانی کردم، ۱۱۱۲ گاو نر، ۹۱۲۰ بز، و ۱۲۴۸ گوسفند، آن‌زمانی که ایشپوئینی به شهر آردینی رفته‌بود، شهر ایزد خالدی.
ایشپوئینی، پسر ساردور، شاه بزرگ، شاه شوراوه، شاه بیاینا، بزرگ توشپا، این نیایشگاه را به احترام ایزد خالدی ساخت، پس از آن‌که همه چیزها را در برابر نیایشگاه ایزد خالدی نهاد جانوران برای قربانی در برابر نیایشگاه ایزد خالدی، دروازه در آردینی، آورده شدند. از این‌رو زمانی که آردینی را، شهر ایزد خالدی را، ترک کردند، پیش از همه ایشپوئینی، پسر ساردور، منوآ، پسر ایشپوئینی، قربانی را به ایزد خالدی ارزانی داشته و گفتند:
هرکس تندیس جانوران را بیرون از درب نیایشگاه قرار دهد، هرکس به آن تعرضی کند، هرکس کسی را برای دزدیدن آن یاری دهد یا در این باره بداند و خبر ندهد، ازجمله اگر جانوران را به‌دور از آردینی بَرَد، هرکس چنین کند، ایزد آردینی نسلش را از زمین برداراد.
هرکس این سنگ‌نوشته را از جایش تکان دهد یا آن را بشکند یا به دیگران در این کار یاری برساند، باشد تا ایزدان نسلش را از زمین بردارند، ایزد خالدی، ایزد ایشکور (اَدَد)، شمش، و همه ایزدان دیگر آردینی.

پنجشنبه، شهریور ۲۹، ۱۳۹۷

معنی عنوان گَذَوَرَ متعلق به کرساسپَ (گرشاسب)

نام گرشاسب به صورت اوستایی کِرِسا-سپَ به معنی درهم شکنندۀ آدمکشان و راهزنان است. در اوستا هم بدین معنی نام گرشاسب اشاره شده است: "... تا با بازوان توانای گرشاسب در مقابل راهزنان مقاومت توانیم نمود." منظور از راهزنان و آدمکشان از سویی سپاهیان آشوری است که به رهبری رئیس رئیسان آشوربانیپال، شانابوشو برای تسلیم خشثریتی (کیکاوس) به پای حصار شهر آمل آمده بودند و گرشاسب ایشان را در آنجا، کنار دریای فراخکرت (منظور دریای مازندران) شکست داده بود و از سوی دیگر مطابق خود معنی نام آماردان (به قول دیاکونوف آدمکشان) است که سپاهیان گرشاسب تاریخی یعنی آترادات پیشوای آماردان بوده اند. بنا به کتسیاس آترادات قهرمان عهد مادها بود و آماردان شکست دهندۀ آشوریان در پای حصار شهر آمل سپاهیان وی را تشکیل می داده اند. بنابر این عنوان گَذَوَرَِ وی (گَذَ-وَرَ) در اصل نه به معنی دارنده گرز بلکه به معنی دارندۀ آدمکشان بوده است. گَذَ در اوستا هم به معنی گرز و هم به معنی آدمکش و راهزن است. رستم هفتخوان مازندران شاهنامه چنانکه مارکوارت دریافته همان گرشاسب اوستا است و سگیستان باستانی همان کاسپیانه (سرزمین گرامی دارندگان سگان) است.

سه‌شنبه، شهریور ۲۷، ۱۳۹۷

مطابقت کوه اسپروز با زاگروس و البرز

نامهای زاگروس و اسپروز در معانی سنسکریتی کوه بلند و بسیار بلند به هم می رسند. در نقشه های بطلمیوسی کوه زاگروس در جایگاه کوه سرزمین ساگارتیان (گورانها) نشان داده شده است. نام اسپروز (در معنی بسیار بلند) از سوی دیگر مطابق کوه البرز (هرابرزئیتی، بسیار بلند) است. در شاهنامه فرانک مادر فریدون، وی را از سمت کوه اسپروز در غرب ایران به سوی کوه البرز در شمال می برد:
.शक्रि m. zakri mountain, उच्च adj. ucca high
.स्फार adj. sphAra great, उच्च adj. ucca high
در کتاب پهلوی بندهش آمده است محل کوه اسپروز بالای چینستان است، منظور از چینستان (در معنی سرزمین بر گزیده) در اینجا همان وَرِنۀ اوستا (سرزمین برگزیده، عیلام) است.
اما در اوستا نام رشته کوه زاگروس در غرب ایران به صورت زَرِذَزَ ذکر شده است که می توان آن را در اوستایی-سنسکریت به معنی بزکوهی درخشان گرفت که این به وضوح یاد آور نام قوم کلهُر (بُزکوهی درخشان) در سمت کوه زاگروس است. خود نام زاگروس هم می تواند شکل یونانی زاز-روچ (بزکوهی درخشان) بوده باشد. برروی برخی قالیهای کهن کلهرها، بزان کوهی کنار خورشید درخشان نقش بسته اند. نام کوه مَنوش اوستا را هم که در بندهش با زَرِذَزَ (زرید، کوه گاو زرین) یکی دانسته شده است می توان به صورت مَیو-نه-اوشَ به معنی بزکوهی درخشان گرفت.
بر این اساس به نظر می رسد در نام اسپروز (دارای سگان درخشان و با شکوه) کلمۀ اسبه= سگ که به جای واژۀ شاک/زاک (بزکوهی) آمده، از مشتبه شدن واژۀ شاک (بزکوهی) با واژۀ سگ عاید شده است. در سمت شمال نام مازندرانیها به صورت مازون (مه-سون) و در سمت غرب ایران نام قوم ماسپیان اتحادیه قبایل پارس به معنی دارندگان سگان با شکوه بوده اند.

بررسی مقدماتی نام و نشانهای قبایل دهگانه بزرگ حکومتی دولت گوک ترکان بعد از تجزیه حکومت ایشان

مطابق منابع چینی نام قبایل ترکان بعد از تجزیه دولت گوک ترکان از این قرار بود:
1- شاخهً تولو (شرقیها، تولاش) که نگارنده در معنی خود همین سه نام مذکور مفهوم صحرا گرد را در می یابد. قبایل پنجگانه این شاخه که مساکن شان بین رودخانه یلدوز علیا و تارباقاتای ذکر شده، از این قرارند:
چوموکوئن (خانات منطقه چمنزار و باتلاقی) نام این قبیله به وضوح یادآور قبیله ترک منطقه چومول (باتلاقی) است که در نزدیکی ماناس (همنام قهرمان اساطیری قرقیزها) می زیسته اند. لذا منظور از اینان را باید همان قرقیزها (مردم کناری) دانست. هولو (خئلو-لو) به زبان سکایی و ترکی یعنی دارندگان توتم گراز تیز دندان. پیداست شاخه ای غربی از تونقوزها (گرازان) مراد است. شه شوتی (یعنی صحرانشینان) با شاتی ها و چولو های منابع چینی بعدی که به همین معنی می باشند، مطابقت دارد. لابد ترکمان سالور (چالی اورت، صحرانشین)، ترکان بورچالی (صحراگرد) که قبیله اولی در سمت ترکمنستان و دومی در سمت آذربایجان و گرجستان پراکنده اند و دارای نامی مترادف با این همین قبیله کهن ترک می باشند، از همان تبار هستند. توکی شه (دارندگان دستار توغ دار) نشانگر نام چهار توقری ها و افشارها (کلاه فش داران و افسر داران) است که سمبل و توتم قبیله ای ایشان شاید به مناسبت تشابه اسمی اولیه عقاب شکارگر تاوشان یعنی خرگوش انتخاب شده بوده است. سر انجام شونی شه (دارایان کلاه قوس و قزح دار) نشانگر نام قشقائیان (دارندگان کلاههای کنگره دار) است.
2- شاخه پنجگانه نو- شه-پی ( دارندگان پرچم توتم موجود خشمگین= گرگ، تاردوشها، غربیها،) که در عهد حکومت گوک ترکان بین رودخانه های چو و تالاس می زیستند عبارتند از:
آسی کیه کیو (قبیله آهنگران حکومتی) به وضوح مطابق ترکان حکومتی (=سرداران صاحب درفش، گوک ترکان) است که توانسته بودند امپراطوری جدیدی از ترکان را در آسیای میانه و خاورمیانه به وجود بیاورند. نام اساطیری آسینا در زبان سانسکریتی و سکایی به معنی فرد آهنگر است و آچینا (چینا) در زبان مغولی یعنی گرگ . لذا در اصل از او نه همان نیای توتمی گرگ یا گراز ترکان یعنی بوری بلکه نیای اساطیری آهنگر ایشان مراد بوده است. آسی کیه نی شو(آهنگران رعیتی) که به وضوح یادآور نامشان مطابق ترکمنها (ترکان رعیتی) است. کوشو کیو (قبیله حاکمان قوچ جنگی) که به وضوح یادآور نام قره قویونلوها (قوچ سیاه جنگی) است که می دانیم این مفهوم در رابطه با نام زوج قبیله آنها آق قویونلوها که در این فهرست تحت نام کوشو چو پا ن (قوچ سوون، قوچ پرستان) معرفی شده اند، بهتر مشخص میگردد. جزء سووَن این نام در نام اعقاب ایشان شاه سوون (شاه پرستان) زنده مانده است. پاسایی کان توئن (پاشایان خونریز) نشانگر غزهای جنگجو است که شاخۀ پاشایان عثمانی ایشان که امپراطوری اسلامی بزرگی را به مرکزیت آسیای صغیر به وجود آورده بودند.

یکشنبه، شهریور ۲۵، ۱۳۹۷

معنی محتمل نام ایل بهارلو

در مقایسه با نام های قره گوزلو (قره گوزولو، دارای بره های سیاه یا فراوان) و قره قویونلو (دارای گوسفندان سیاه یا فراوان) اصل نام بهارلو را میشود به صورت بهره-لو به معنی بهرمند از بره های سیاه فراوان گرفت و ایشان را اخلاف همان قره قویونلوها به شمار آورد:
درباره منشأ و معنای اصلی کلمه بارانی و این ‌که چرا طایفه قراقوینلو این نام را بر خود نهاده‌اند گفته شده است: "به نظر فاروق سُومِر، مورخ معاصر ترکیه، و عده‌ای دیگر، بارانی منسوب به باران است و در ترکی قدیم باران به معنای قوچ بوده است. قراقوینلوها به قوین (قوچ) بسیار اهمیت می‌داده و به جای سنگ گور، مجسمه قوچ را روی گورهای خود می‌گذاشته‌اند و در اصل نام خود آن‌ها نیز به همین حیوان منتسب بوده است." بنابراین در اساس نام بارانی (بارانلو) و بهارلو واژه فارسی بره نهفته است. بَره در لفظ کُردی به جای لفظ بهره فارسی است. وَران (پَس زننده) در پهلوی به معنی قوچ است.

شنبه، شهریور ۲۴، ۱۳۹۷

معنی نام مازندران

نام مازندران در معنی سنسکریتی آن یعنی "محل منسوب به گرامی دارندگان سگ" مترادف کا-سپیانه (سرزمین دوست و گرامی دارندگان سگان) است. به گفتۀ والری فلاک سیاستمدار رومی حدود سال 100 پیش از میلاد، کاسپیان کیش سگپرستی داشته اند:
मशुन m. mazuna dog, धर adj. dhara supporting

معنی نام کیمری

نام کیمری را می توان در سنسکریت به معنی دارندۀ کلاهخود خرطومی دراز معنی نمود:
काय m. kAya trunk (of a tree), मार m. mAra hindrance.
نقش کیمریان، نقش ظرفی از پونتی اواسط قرن ششم پ.م.
https://upload.wikimedia.org/wikipe…/commons/…/Kimmerer1.jpg

جمعه، شهریور ۲۳، ۱۳۹۷

معنی کیومرث در سنسکریت

معنی نام کیومرث (گیه مَرِتَن اوستا) به صورت گیه مُردهن در سنسکریت به معنی شروع کنندۀ ابنای بشر است که بیان دیگر همان نام تار-گیتای اسکیتان (پدر مردم [زندگان]) است. نام اوستایی کیومرث (گیه مَرِتَن) را غالباً به معنی ظاهری آن انسان مردنی گرفته اند ولی این در مقایسه با معانی منطقی معادل های سنسکریتی و اسکیتی آن صحیح به نظر نمی رسد. چون آریاییان سه گروه بوده اند و نزد سکاها و هندیها نام نخستین بشر به معنی پدر انسانها آمده، نزد ایرانیها نیز می تواند به همین معنی باشد. به سبب اینکه پیشدادیان اصلی ایرانی همان پارالاتهای سکائی (اسکیتی) هستند که با تارگیتای شروع می‌شوند:
गय m. gaya offspring
मूर्धन् m. mUrdhan beginning

چهارشنبه، شهریور ۲۱، ۱۳۹۷

واژۀ پرچم فارسی تلخیص واژۀ پرَ-چَرمَ باستانی است

واژۀ پرچم فارسی تلخیص واژۀ پرَ-چَرمَ باستانی است واژۀ سنسکریتی و ایرانی پرَ-چَرمَ به معنی "چرم پیشاپیش [لشکر]" به وضوح مفهوم مناسبی برای واژۀ پرچم است که آن علی القاعده از ساقط شدن حرف ساکن "ر" در میان این کلمه مرکب حاصل شده است. نظیر پَرشتی اوستایی که حرف ساکن "ر"ِ آن افتاده و در فارسی تبدیل به پُشت شده است. این کلمه پرچم ایرانی به معنی درفش (تکه پارچه رها نکردنی یا عَلَم استوار پیش رونده) را با کلمۀ ترکی پرچم به معنی کاکل مشتبه شده اند. در صورتی ترکان و مغولان خود برای واژۀ درفش کلمۀ پرچم را به کار نبرده اند. اگر پرچم به معنی درفش ترکی بود آن در نزد ترکان مصطلح می شد:
.प्र adverb pra before, चर्म m. n. charma leather
.द्रप्स m. drapsa flag (تکه پارچه رها نکردنی)
.द्रापि m. drApi mantle, साय n. sAya unloosing
خود واژۀ درفش به صورت ۮۯوَ-اَش در اوستایی عَلَم استوار پیش رونده و به صورت درو-پِشَ به طور ساده عَلَم جنگ معنی می دهد.