چهارشنبه، اسفند ۰۹، ۱۳۹۶

معنی جالب نام فرهادتاش دخمۀ سکاوند هرسین

نام های سکاوند و فرهادتاش (ساخته و تراشیدۀ فرهاد) برای این دخمه های هرسین جالب هستند. چون هرتسفلد، سکاوند را همان سیکایا اواواتیش محل قتل گائوماته بردیه می داند و احتمال زیاد دارد فرهاد کوه کن اساطیری همان فرورتیش عاصی مادی باشد که بعد از ترور شدن شاهزاده (شروین) گائوماته بردیه این دخمه را برای وی در آنجا بنا نموده است.

سه‌شنبه، اسفند ۰۸، ۱۳۹۶

معنی نامهای فرانَگ (مادر صاحب فر کی اپیوه) و فرَنگیس (مادر کیخسرو)

نظر به صاحب فر ایزدی بودن پسران این دو، این هردو نام بر گرفته از فر و فرنه (نیروی درخشان ایزدی) به نظر می رسند: فرانگ به معنی "آنکه فر از آن او است" بوده است و صورت اصلی فرنگیس یعنی ویسپان فریّا را هم -که فرنگیس شکل دگرگون شدۀ آن است- می توان دارای فرّ رسا معنی نمود.

یکشنبه، اسفند ۰۶، ۱۳۹۶

وَنگها پَرَ= چوجه تیغی (و خفاش؟)

وَنگها پَر اوستا در معنی در پوست خود جمع شونده مطابق ژوژک (پنهان شونده، جوجه تیغی) است؛ ولی وَنگها پَرَ (در معنی محتمل پرندۀ نیک) که در کتاب اوستایی وندیداد نوعی سگ ترسو به شمار رفته که مطابق گزارش پهلوی وندیداد شبها به مقابله با اهریمن مشغول است، از سوی دیگر قابل مقایسه است شَپَک پَرّ (شوپر آذری، شپ پره، خفاش). به هر صورت به نظر می رسد در وندیداد ونگهاپر (در معنی پرنده نیک) متصف به دوژک (بد) با ژوژک (جیوگ-زفک= دراز پوزه یگ گوز-ک= پنهان شونده، جوجه تیغی) مشتبه شده است. نام فارسی شبکور برای خفاش (شپک پرّ) در اصل شبکار به نظر می رسد. جوجه تیغی نیز بیشتر شبانه به دنبال غذا می رود.

پنجشنبه، اسفند ۰۳، ۱۳۹۶

مطابقت پاندواها و کورواهای مهابهاراته با آریائیان مادی و پارسی-یونانیان و سکاها (تورانیان)

پژوهشی درباره ریشه شناسی نام بنیانگذار سلسله هخامنشیان ویلهلم آیلرز. سوزان گویری:
"در وداهای هند به جز فرمانروائی که " کورو سراوانا " KURU SRAVANA نامیده می شود اصولاً "کورو" نامی مرسوم و احترام آمیز بود است.... شکل های این نام KURU-KURUH_KURUS نام پادشاه "بهاراتا" از تبار فرزندان ماه (پادشاه ماد) بوده است که دو فرزندش " پاندو" و " درِتاراشترا " پس از او به شکلی درد ناک خود را به دو نیم می کنند ... در ادامه ی ماجرای فرزندان او در نبردی سرنوشت ساز که نقطه اوج حماسه ی ملی هند "مهابهاراتا" است. "پاندو" ها حکومت را از " کورو " ها می گیرند. "هاستینا پورا" مکانی که طبق روایت هجده روز نبرد در آنجا جریان داشته "نبردگاه کوروش" یا " میدان کوروش" نامیده می شود. ....... جالب آنکه آن رزمگاهی که کوروش بزرگ پارسی "لیدی" ها را شکست داد به نقل از هرودوت و نظر استرابون منطقه ی " کورو" نامیده می شود.......... " کورو" در مهابهاراتا ریشه ی هندی ندارد و نام تبار " کورو" هاست و صدها نوه ی نام KAURAVA " کورو " را بر خود دارند که احتمالا از زبانهای ایرانی گرفته شده است....." (از فرشید فرهادی)
چند سال پیش بدین نظر رسیده بودم که در مهابهاراته نبرد مادها (در معنی مردم کشور ماه) و پارسها با اسکیتان/سکاها (دارندگان توتم بزکوهی، تورانیان) مستتر است. پاندوها (سفیدها، آریائیان مادی و پارسی، خاندان فرورتیش/چیش پیش) هستند که بر کوروها (دارندگان توتم بزکوهی، سکاها) غلبه می کنند. بنا به گزنفون در واقع کوروش دوم [و برادرش آریارمنه] خواهر زادگان پادشاه بزرگ ماد کیاخسار (کیخسرو) بوده اند. نام اوستایی و شاهنامه ای این دو برادر توس نوذری و گستهم نوذری بوده اند که مادیای اسکیتی (افراسیاب) را در کنار دریاچه چیچست (ارومیه) غافلگیر کرده و به قتل می رسانند. می دانیم بیشترین قسمت روایات حماسی اوستا و شاهنامه هم به همین وقایع نبرد ایرانیان با تورانیان (سکاها/اسکیتان) اختصاص دارد. نام بهاراته در معنی "محافظ جهان" یادآور عنوان ثراتئونه (محافظ جهان و جهانیان) یعنی نام اوستایی کوروش بزرگ (بنا به هرودوت کوروش سوم) است. معنی عنوان کورو (در معنی بزکوهی، قوچ وحشی) در رؤیای دانیال نبی در مورد خود نام کوروش نیز به کار رفته است؛ کورَ در سانسکریت به معنی شدید و خشن و کر در کُردی کوه سخت و مرتفع، تکه سنگ و تکه شاخ یاد آور بزکوهی/قوچ وحشی هستد. ولی معنی عیلامی-پارسی نام کوروش همان پناه دهنده و محافظت کننده (=ثراتئونه، بهاراته) بوده است. نام دهریتاراشتره (شهریار خوب) که کور حساب شده (از کوروها=سکاها/کیمریها به شمار رفته)، نشانگر کیکاووس (خشثریتی پادشاه مادی کارکاشی) که مطابق اساطیر ایرانی در بند دیوان مازندران (آشوریان به رهبری رئیس رئیسان شانابوشو، در آغاز حکومت آشوربانیپال) در سمت شهر آمل کور شده بود.
مطابقت ارجونۀ حماسۀ مهابهاراته با سپهسالار توس (کوروش نیای کوروش بزرگ) و اسکندر
جنگ پاندوها (زرین ها، سفیدها) با کوروها (منسوبین به توتم بزکوهی) از سویی یاد آور نبرد ایران مادی (کیانیان) و هخامنشی (نوذری) به رهبری کوروش دوم (سپهسالار توس نوذری، ملقب به عزیز و گرامی= ارجونه مهابهاراته/داوُد تورات در مقام سلف سلیمان= مرد صلح/کوروش) با سکاها (تورانیان) است و از سوی دیگر مطابق نبرد یونانیان است با نمایندگان هخامنشیان یعنی کوروها در هند است. خصوصاً که نام قهرمان بزرگ مهابهاراته یعنی ارجونا را که به سنسکریت به معنی سفید و روشن گرفته اند می توان در معنی کشورگشای یونانی (ارج-یونه) مطابق خود اسکندر گرفت که با افرادی تحت عناوین پُروس (صاحب منصب بزرگ) و آبی سارس (رهبر) در مقام رهبران هند، نبردهای بزرگی کرده است. بر این اساس خود نام مهابهاراته را با توجه به نام پاندوها (زرین ها) از سویی میشود به معنی نبرد بزرگ مردم سفید و زرین چهره گرفت. مهابهاراته از سوی دیگر به معنی محافظ و کشورگشای بزرگ جهان است که می تواند لقبی بر اسکندر و کوروش سوم (کوروش بزرگ) بوده باشد. می توان تصور کرد در مهابهاراته نامهای کوروش و کورو باعث التقاط اخبار نبرد ایرانیان و تورانیان با اخبار نبرد بزرگ یونانیان با مردم هند در خود هندوستان گردیده است:
मह adj. maha great, भा f. bhA lustre, रथ m. ratha warrior. भरथ m. bharatha world-protector. आर्जत् imperfect Arjat {arj} he acquired, यवन m. yavana Greek.
مطابقت کید و فور شاهنامه با تاکسیل و پُروس: در شاهنامه در رابطه با لشکرکشی اسکندر از دو پادشاه هند نام برده شده که یکی به نام کید (مهربان) متحد و همراه اسکندر و دیگری به نام فور رقیب و هماورد او ذکر شده است. نام این دو در تواریخ یونانی مربوط به لشکرکشی اسکندر به هند به ترتیب تاکسیل (آزاد منش) و پُروس (نیرومند) آمده است.
معنی دیگر مهابهاراته (ملوخا): نام مهابهاراته یعنی نام اساطیری هند و کتاب حماسی آن را بدون ریشه یابی روشن به هندوستان بزرگ یا رزمنامه بزرگ (مها- بهارا-آته) ترجمه می کنند. از آنجایی که نام هندوستان نزد سومریان ملوخا (مه لوکا) یعنی سرزمین بزرگ آمده است؛ لذا اصل مهابهاراته در معنی هندوستان بزرگ در لغت سانسکریت مهابهوراتا یعنی کشور بزرگ بوده است چه مها به معنی بزرگ یعنی همان مه فارسی است و بهور به معنی سرزمین و آتا به معنی چهارچوب است.
کنکاشی در نامهای اساطیری مهابهراته
در اسطوره نامها ی اساسی رهبران پاندوایی ذریتره اشترهً کور (شهریار زرین نابینا)، یودیشتهره (شهریار جنگجو)، بهیما (ظالم) و برادرجنگجو و سپهسالار شان ارجونا (عزیز، گرامی=کوروش یا کشورگشای یونانی=اسکندر) ملقب به رویین تن، دروپاد (مصدوم، مقتول)، دریشتادیومن (زیبای درخشان) و در خانوادهً کوروها (تورانیان/سکاها= مردمی که توتمشان قوچ وحشی، بزکوهی است) چهار تن از فرمانروایان بزرگ آنان به نامهای دوریودهانا (جنگجوی دانای دوردست)، بهیشما (دانای نیک یا ترسناک)، درونه (سخت آسیب رساننده) و کارنه (فیل مانند) به وضوح قابل شناسایی هستند؛ چه گروه پاندوایی اینان به ترتیب همان کیکاوس (شاه کور مازندران، خشتریتی سومین فرمانروای ماد)، فرود/ سیاوش، کیخسرو دلیر (کی آخسارو، هوخشتره)، آستیاگ (اژی دهاک)، سپهسالارجاودانی توس (کورش دوم) ، سپیتمه جمشید زیبا هستند که در جبهه مقابل کورواها (تورانیان)، پارتاتوا (جنگجوی توانا) پسرانش افراسیاب (مادیای اسکیتی)، برادرش گرشیوز (گروی)، هامان/ پیران ویسه و پیلسم برادر ویسه قرار دارند. اساطیر مربوط بدانها نیز نه تنها با اصل ایرانی و توراتی خود مطابقت دارند بلکه در غالب موارد نقش حلقه واسط داشته و پرتوی بر تواریخ کهن گمشدهً ایران باستان می افکنند. فی المثل اسطورهً سفر به جهان زیرین یوذیشتهره/ کیخسرو (کسیسوتریوس/ خضر روایات اسلامی) به وضوح نشان می دهد که ارداویراف (دانای دلیر قدسی) در کتاب پهلوی ارداویرافنامه و خنوخ کتاب یهودی رازهای خنوخ که به جهان زیرین سفر می نمایند همان کیخسرو جاویدان اساطیر ایرانی (کیاخسار، هوخشتره) می باشند.

چهارشنبه، اسفند ۰۲، ۱۳۹۶

مطابقت راما و بهاراتای رامایانای هندوان با فرائورت (سیاوش) و کوروش اول

در اساطیر ایرانی رام (ایزد سیاه و دلپذیر)/ وایو (مشتاق، خواهان) و سیاورشن (دلیر سیاه) که همان فرائورت مادی (فرود سیاوش) تاریخی مقتول به دست مادیای اسکیتی (افراسیاب) است به هم رسیده اند. راما همانند کریشنااز سوی دیگر مطابق سام (سیاه، شاد) قهرمان باستانی سگیستان باستانی (کاسپیانه، مازندران) است و هانومان (میمون) و سپاه میمونهای او نشانگر میمونهای باستانی جنگلهای شمال ایران و نیز نام قوم مردان (آماردان) آن جا است که در سنسکریت به واسطه کلمه هَری (مرد، میمون) به هم می رسند. در روایات شاهنامه سیاوش نیز همانند کریشنا و کوروش در نزد خاندان سام گرشاسب- زال در سمت سگیستان باستانی (کاسپیانه) پرورش می یابد. از جوانب دیگر سیاوش مطابق ایزد بابلی تموز (سیاه تنبیه شده) و رامای باستانی بومی هندوان است: راما (سیاه و دلپذیری) که همسرش سیتا (روشن و سفید) اسطوره ای مشابه گذر سیاوش آزمایش (ورِ) آتش دارد. نام فرمانروای معاصر پارسی معاصر فرائورت (فرود سیاوش) یعنی کوروش اول (به عیلامی یعنی محافظت کننده) با بهاراته (محافظ جهان) در رامایانای بومی شدۀ هند، مطابقت دارد. در مهابهاراته دشمن اَرجونا (پادشاه یونان، اسکندر) در جبهه پاندواها (مردم بور)- بهاراته (محافظ جهان) فردی جنگاور و دشمن شکن از کوراواها (خاندان کوروش) به نام اسواتمن (دارای شیهه اسب) به شمار رفته است که مطابق داریوش اول (در داستان شیهه کشیدن اسب او برای انتخاب داریوش به پادشاهی) است و عنوان هندی مها-بهاراته (محافظ بزرگ جهان یا دارای کشور بزرگ) در اساس متعلق کشورگشایان بزرگ کوروش (فریدون) و اسکندر مقدونی به نظر می رسد.اگر نام کشور ملوخای باستانی منابع بین النهرین را در هیئت مه-لوکا (کشور بزرگ) مربوط به هند بدانیم در این صورت نام مهابهاراته از سوی دیگر نشانگر خود نام باستانی هند بوده است. در اساطیر حماسی کهن هند در باب ویشنو از فردی به نام دَشرَته (دارای ده ارابه) با چهار پسرش به نامهای راما چندره (عزیز درخشان)، بهاراته -کئی‍کئی (شاهزادهً شاه)، ل‍کشمن (دارای علامت خوشبختی) و شتروغنه (زننده دشمن) نام برده شده اند که به ترتیب با دهیوک (شاه، کیقباد، به ظاهر در هیئت ده ـ یوگ معنی ده ارابه را می داده)، اوپیته (عزیز، اپیوه)- همچنین پسرش مامیتی آرشو (بسیار درست‍کار، کی آرش)، و بقیه هم سه پسر دیگر او خشثریتی (شاه، کیکاوس)، دوساننی (بسیار خوشبخت، کی بیرشن) و آربیان (جنگی، کی پشین) در تاریخ ماد قابل قیاس می باشند.
مهرداد بهار در رابطه با حاجی فیروز (شادمان از جشن و پیروزی) به رامَ (سیاه، شاد) و سیتا (بانوی سفید و روشن) در حماسه رامایانا توجه کرده است و آنها را به درستی با سیاوش (سیه چهره) و سودابه (سودئوه= الهه شعاع نور) سنجیده است که هر دو روایت از جمله در آزمایش آتش مشترک هستند:
مطابق ویکیپدیا در رامایانا آمده ‌است که ویشنو ایزد ایزدان برای بازگرداندن تعادل جهان که توسط راوانا (بسیار گریاننده، فرنگرسین= افراسیاب) دچار بی تعادلی گشته ‌است در آواتار (مظهر خدایگانی) راما و به عنوان پسر پادشاه متولد می‌شود. پادشاه داشارتا چند همسر دارد و راما بزرگترین پسر پادشاه است. پادشاه احساس می‌کند که دوران پیری وی نزدیک می‌شود و اعلام می‌کند که می‌خواهد پسر خود راما را به تخت بنشاند و خود کناره گیری کند اما ملکه جوان کشور از این خبر خشمگین می‌شود و می‌خواهد پسر او بهاراتا بر تخت بنشیند و چون پادشاه زمانی به او وعده داده بود که هر چه او بخواهد انجام دهد، به نزد شوهر می‌رود و از او می‌خواهد که راما را برای ۱۴ سال در جنگلی به ریاضت و آوارگی روانه سازد و بهاراتا را به جای برادر بر تخت نشاند.
پادشاه از شنیدن این خبر اندوهگین می‌شود و از ملکه می‌خواهد از این تصمیم صرف نظر کند اما ملکه می‌گوید یک پادشاه نباید عهد خود را فراموش کند. وقتی راما از این رویداد باخبر می‌شود اعلام می‌کند که در کمال رضایت از فرمان پدر اطاعت می‌کند و از همسرش سیتا می‌خواهد که تا بازگشت او بهاراتا را پادشاه بداند اما سیتا حاضر به ماندن نمی‌شود و همراه شوهرش به جنگل می‌رود. در این سفر لاکشمن ـ برادر دیگر راما ـ نیز باوی همسفر می‌شود.
در این زمان پادشاه از غم دوری فرزند می‌میرد اما پسر نامادری راما، یعنی بهاراتا، که برادرش را بسیار دوست می‌داشت حاضر به سلطنت نمی‌شود و صندل‌های رام را به جای او بر تخت می‌گذارد و سلطنت را برای او به امانت نگه می‌دارد. در این میان خواهر راوانای دیو که پادشاه لانکا (سرندیب) بود عاشق رام می‌شود و سعی می‌کند او را اغوا کند اما رام به تمسخر به او می‌خندد و وقتی زن دست برنمی‌دارد لاکشمن دماغ زن را می‌برد. خواهر هم نزد برادرش می‌رود به شکایت و راوانا هم به قصد انتقام سیتا را می‌دزدد. راوانا خود را به صورت غزالی در می‌آورد و سیتا را فریب می‌دهد و وی را با خود به آسمان‌ها می‌برد. رام که خیال می‌کند سیتا خود با راوانا رفته و به او خیانت کرده‌است با لشکری از میمون‌ها به جنگ راوانا می‌رود تا از او انتقام بگیرد. راما و لاکشمن به دنبال سیتا همه جا را زیر پا می‌گذارند. راما برای نجات همسر از پادشاه میمون‌ها (منظور مادها که نامشان به صورت مَدا در سنسکریت معنی دارندگان شهوت دیوانه وار می دهد) به نام سوگریوا درخواست کمک می‌کند و سوگریوا سردار بزرگ خود هانومان را به فرماندهی ارتش میمون‌ها برای جنگ با راوانا و نجات سیتا برمی‌گزیند. هانومان در جنگ با دلاوری بسیار، دیو راوانا و لشگریانش را شکست داده و سیتا را نجات می‌دهد. او سپس برای نجات جان لاکشمن، برادر راما به هیمالیا پرواز می‌کند و دانه‌های گیاهی نایاب را از کوه یافته و برمی‌گردد. رام راوانا را می‌کشد و سیتا را نجات می‌دهد. سیتا پس از نجات به دلیل شایعاتی که دربارهٔ او بر سر زبان‌ها افتاده‌است که وی به راما خیانت کرده و همسر راوانا شده‌است از آتش می‌گذرد و بی‌گناهی خود را به اثبات می‌رساند.
راما و سیتا بعد از پایان دوره تبعیدشان به سرزمین‌شان برمی‌گردند و راما برتخت سلطنت می‌نشیند. مردم راما را چنان دوست می‌داشتند که اکنون نیز به هنگام درود فرستادن، کف دستها را به هم می‌گذارند و می‌گویند: «رام. رام» مردم هند هر سال در جشن دیوالی که به معنی نور است، بازگشت آنها از جنگل را جشن می‌گیرند و سال نو هندی نیز با این جشن آغاز می‌شود. در دوران‌های بعد راما در دل مردم به صورت خدایی که به سیمای آدمی درآمده بود، جای می‌گیرد.
حماسه رامایانا از سایت پرند نیلگون و سایت افغانی فردا
" تا زمانی كه كوه ها و رودخانه ها در سطح زمین باقی و جاری است، قصه رامایانا نیز در پهنه جهان ساری خواهد بود". واژه رامایانا (Ramayana) مركب از دو كلمه "رام" و "اینه" و در اصل به معنای پناه گاه و مامن رام یا سرگذشت و ماجرای رام است. از سویی نام قدیمی ترین منظومه حماسی جهان نیز هست كه والمیكی، شاعر و سخن گوی باستانی هندوستان آن را سروده است. رامایانا، ماجرای رام و سیتا را بازگو می كند و سراینده آن پدر شاعران حماسه سرای هند و بزرگ ترین آنان بود كه در حدود سده 5 پیش از میلاد می زیست. در داستان های هندو آمده كه والمیكی ابتدا راهزن كاروانها بود. اما پس از مدتی با یك دگرگونی روحی، از كرده ناپسند گذشته پشیمان شد و توبه نمود. او تا پایان عمر در خانقاه خویش، در جنگل های دامنه هیمالیا، به زهد و ریاضت پرداخت. آن چه در ادامه، به عنوان خلاصه این افسانه، می آید براساس اساطیر هندی است و جنبه ملی و ادبی دارد؛ نه این كه تاریخ واقعیت ها باشد. اما میلیون ها تن از هندیان مفاد این اساطیر را واقعیت تاریخی می پندارند. آنها رام را مظهر خدای ویشنو _ یكی از مظاهر سه گانه در مذهب هندیان و باعث بقای موجودات _ می شمارند و رامایانا را نه تنها یك اثر حماسی و رزمی می دانند، بلكه به آن جنبه تقدس نیز می بخشند .
چكیدۀ حماسۀ رامایانا
رام بزرگ ترین فرزند پادشاه كشور كوسالا بود. او یك برادر تنی به نام لكشمن (Lakshman) و دو برادر ناتنی داشت كه نام یكی از آنها بهارت بود. زمانی كه این چهار برادر مهمان بزم یكی از پادشاهان بودند، رام در مسابقه تیراندازیی كه شاه ترتیب داده بود پیروز شد. پادشاه نیز دختر زیبای خود، سیتا، را به عنوان هدیه و پاداش هنرمندی رام به او داد. پدر رام پیش از مرگ خود قصد داشت رام را به جانشینی برگزیند اما همسر دوم شاه اظهار نارضایتی كرد. او اصرار داشت فرزندش، بهارت، جانشین پدرش شود. پادشاه نیز به دلیل این كه قول داده بود آرزوهای همسرش را براورده كند، مجبور به پذیرش خواست او بود. به این ترتیب شاه بر سر دوراهی قرار گرفت. اما رام با بزرگ منشی كنار رفت و سلطنت برادر كوچك تر خود را پذیرفت تا به این مخمصه پایان دهد. سپس به همراه همسر و برادرش، لكشمن، برای زندگی به جنگل رفت. در آن جنگل ها تعدادی زاهد به عبادت مشغول بودند. یكی از آن ها والمیكی نام داشت كه در اثر رفت و آمد رام به عبادتگاه او، از حال و روزش با اطلاع شد. پادشاه كه با رفتن رام بیمار و رنجور شده بود، پس از مدتی از دنیا رفت. بهارت جوانمرد و نیك سیرت ، چون سلطنت را حق برادر بزرگ تر خویش می دانست، با فوت پدر رهسپار محل زندگی رام شد تا او را به پایتخت آورد. اما رام با این مساله موافق نبود و از بهارت خواست تا به عنوان وظیفه، این مسئولیت را همچنان بر عهده گیرد. برای همین كفش هایش را از پای خود درآورد و به بهارت داد. منظور رام این بود همچنان كه او كفش ها را از پای خود درآورده، به برادرش داده است، سلطنت را نیز به او بخشیده است. اما بهارت زمانی كه از نزد رام بازگشت، كفشهای او را بر تخت سلطنت و زیر چتر شاهی نهاد. او خود نزدیك كفشهای رام می نشست و به نام رام حكومت می كرد. رام در مدتی كه در جنگل می زیست، تعدادی از دیوها را از میان برداشت. به همین دلیل یكی از سران دیوها به نام راون به قصد خونخواهی برآمد. او خود را به شكل غزالی در آورد و به محل زندگی رام رفت. رام غزال را تعقیب كرد ؛ ولی بازنگشت. به اصرار سیتا، برادر رام به دنبال او رفت. چون سیتا تنها شد راون به خلوتگاه آنها آمد و سیتا را با زور، بر ارابه آسمان پیمای خود نشاند و به جزیره سیلان برد. زمانی كه رام و لكشمن بازگشتند، سیتا را نیافتند. آنها ناراحت و پریشان به جستجوی او پرداختند. در این حال ندایی از آسمان راه آزادی سیتا را برای آنها نمایاند. رام برای آزادی همسرش با شاه بوزینگان متحد شد و از آنها یاری گرفت تا به جنگ دیو برود. در این نبرد، میمون ها برای عبور یاران رام از دریا، دم های خود را زنجیر وار به هم پیوستند و پل متحركی بر روی آب ساختند. این گونه رام توانست سیتا را برهاند. اما حسودان و بدخواهان پس از این رویداد، آن را دستاویزی برای وسوسه رام قرار دادند. تا جایی كه او همسرش را _ با وجود این كه باردار بود _ به بیابان تبعید كرد. در صورتی كه سیتا در دوران تبعید خود خواسته رام به او وفادار بوده ، در تمام سختی ها همراه او بود. سیتا در جستجوی پناهگاه به عبادتكده والمیكی رسید و از سوی او پذیرفته شد. والمیكی پس از تولد فرزندان او، كه دو نوزاد دوقلو بودند، به آنها دانش جنگاوری، كمان داری، علم و ادب آموخت. پس از پانزده سال سیتا به همراه فرزندانش نزد رام بازگشت و رام آنها را پذیرفت. اما سیتا كه پیش از این بسیار آزرده شده بود از مادر خویش _ زمین _ خواست تا به پاكی او گواهی دهد. زمین نیز دهان باز كرد و او را در كام خویش كشید و سیتا به همان جایی بازگشت كه از آن آمده بود. رام پس از این ماجرا با ناراحتی و شوریدگی بی نهایت، به جستجوی همسرش در آسمان ها رفت تا به او بپیوندد و عمر او نیز به این گونه به پایان رسید. * تلخیص از كتاب " گذری بر هند "؛ نوشته جلال الدین نائینی.
"رامایانا". نزدیک به ده هزارو پنجصد سال پیش، در سرزمین پهناور هندوستان که از سوی افغانهای دیروز "بهارت" یا "بهارت ورشه" که همانا پهنایی و حاصلخیزی خاک را میرساند، نام گرفته بود**؛ در بخش شمال، پادشاهی با سه زن و چهار فرزند زندگی خوش و آرامی داشت. این پادشاه شهره به عدالت و وفا به عهد و پیمان، معروف به "راجه دهشرت" بود. هنگامی که همسر دومی او فرزندی به دنیا آورد، از شادمانی زیاد با همسرش پیمان کرد، هرچیزی که او بخواهد آماده و فراهم ساخته خواهد شد.
"رام"، فرزند مهتر پادشاه از همسر نخست او بود. هندوان از روی ارج و خلوص او را "سری رام" یعنی جناب/ حضرت یا آقای رام میگویند. پادشاه "دهشرت" برای پرورش فرزندان علمای برجسته زبانهای هندی و سانسکریت، علوم دینی و استادان ورزیده نظامی و سایر آگاهیهای آن روزگار را فراخوانده بود تا در آینده به اداره امور با تلاش شایسته پیش روند. سجای اخلاقی، تربیت و شخصیت والای رام، پدر و دیگران را در خانواده گرویده او گردانیده به او حرمت و منزلت بیشتر بخشیدند.
روزی رام با برادر کهترش "لکشمن" در مهمانیی شاهء بخش جنوب هند "راجه جهنک"، برای گزینش شوهر بهین برای دخترش "سیته" که از روی احترام "سیته دیوی" (بی بی سیته) نامیده میشد، مسابقه یی ترتیب داده بود، اشتراک ورزید.
پهلوانان و شهزادگان زیاد از هر گوشه و کنار هندوستان در مسابقهء گزینش نامزد سیته دیوی آمده بودند. پدر دوشیزه سیته درین مسابقه، تیر و کمان کهن افسانوی (که مانند آن در نورستان افغانستان نیز دیده شده ) با این شرط در میدان نهاده بود که اگر کسی آن را بلند تواند کرد، همو برنده مسابقه گردیده و با سیته نامزد خواهد شد.
سوای رام هریک از کاندیدها، به شناسایی پر از لاف و گزاف خود پرداخته و میکوشیدند آن تیر و کمان را از جا بردارند. مگر پیروزی از آن کسی نشد. شگفتی در کاخ شاه سایه افگند. باری چند تن با هم خواستند، به برداشتن آن سنگینی همت گمارند و برنده شوند. نتیجه همان بود. این رویداد مایه اندوه، نا امیدی و خشم شاه گردید. شاه دست به درگاه خداوند برآورد و گریست. در سرزمین پهناور هند، یک پهلوان و شهزادهء سرمد پیدا نشده بود که شایستگی همسری دخترش را داشته باشد!
درآن لحظهء شگفت آور و دلهره انگیز "لکشمن" برادر کهتر رام از جا برخاست، از پادشاه اجازه سخن خواست و گفت: نا امید نشوید، برادرم "سری رام" هنوز استعداد خود را برای جناب شما و اهل مجلس آشکار نساخته است، لطفاً به او هم فرصت تعارف و تبارز عنایت فرمایید. شاه حرف او را پذیرفت و «رام» را فرا خواند. رام با فروتنی و فشردگی خود را باز شناساند و گفت که فرزند راجه جهنک است و در فنون حربی، اداری و آیین هندو، شاگرد فلان استادان نامور روزگار میباشد. سپس دست به سوی آسمان بلند کرد و از خداوند یاری جست. آنگاه دستی بر تیر و کمان کشید. انگشتانش را به دیدگانش برده و بوسید. بعد با یک دست آن تیر و کمان را شتابناک بالا آورد و با دست دیگر تار کمان را نیرومندانه کش کرد، چنانکه کمان افسانوی از هم شکست. شور و غوغای حیرت انگیزی در کاخ برپا شد. باران و فورانی از ستایش و قدردانی به توانمندی بی همانند بر او فروبارید. رام برنده اعلام شد و سرانجام با رسم و رواج ویژه همان روزگار جشن عروسی نامبرده با شاهدخت سیته دیوی برگزار گردید.
پدر رام از پیروزی فرزند دلشاد گردید و بر آن شد که در پایان عروسی، تاجپوشی و ولیعهد شدن او را نیز به گوش مردم رساند. زماینکه بانو "منترا" خاله همسر دومی راجه دهشرت مادر شهزاده بهرت از تصمیم شاه آگاه میگردد، به شتاب خود را به خواهر زاده رسانده و او را وامیدارد که به جای رام پسر او «بهرت» ولیعهد اعلام گردد. وی شوهرش را وادار میکند، از پیمانی که با او بسته شده، بهره گیری شود و در همین هنگام با تاجپوشی شهزاده "بهرت" به قول خویش وفا کند، و رام به تبعید چهارده سال مجبور ساخته شود. نیرنگ خاله "منترا" در اثر کم اندیشی مادر بهرت با همه مخالفتهای سایر اعضای خانواده به شمول شهزاده "بهرت" و اهل دربار، سر انجام جامهء عمل میپوشد.
به این گونه، رام با سیته و لکشمن چهارده سال تبعید گردید. راجه دهشرت نگونبخت از دوری فرزند بزرگ جان سپرد. بهرت هرگز به تخت شاهی ننشست و دلریش بیابان به بیابان در جستجوی رام شد. مادراندر رام صدها بار خاک پشیمانی بر پیشانی افشاند و توبه ها کرد، ولی دیر شده بود.
رام در گوشه تبعید به معرفت خداوند یکتا رسید و مشرف به مقام "اوتار" (نماد اتم در باور هندو) گردید. اوتار آن مرتبهء بلند ظاهر شدن قدرت الهی در انسان است، که در هیچ یک از افراد نوع او، در آن وقت ظاهر نتواند شد. ***
رام و همرکبانش در جامه درویشانه در اقلیم عارفان به مناطق گوناگون سرزمین پهناور هند سفر کرده آنها را به تساهل، شکیبایی، نوعدوستی، صفا و صمیمیت دعوت میکرد. آنها به دشواریها، آزمونها و مصایب گوناگون برخوردند. حتا شاه برومند دیار سیلون (سریلانکا امروزی) "راوَن" که از نیروی خارق العاده جادویی برخوردار بود، سیته را اختطاف کرد.
در فرجام چهارده سال تبعید، رام با همسر و برادرش به شهر آبایی شان "آجودیه" برمیگردد. مردم از شور و شادمانی زیاد خانه های شان را چراغان میکنند. این بازگشت نیز به روز "دیوالی" واقع گردیده به شادیانه بیشتر جشن دیوالی می افزاید.
پیوستن رسم آتشفروزی و آتشبازی با این جشن دو علت دارد. نخست گسترش شادمانی با رونق بیشتر و دیگر آن بزرگداشت پیروزی حق بر باطل. به سخن دیگر هنگامی که رام به رهایی همسرش سیته و دستگیری شاهء دیار سیلون پیروز میگردد، شاه با کاربرد نیرنگ تازه یی چنان وانمود میدارد که گویا رضای سیته در اختطافش نقش داشت.
جهت روشن شدن راستی، برای "رام" تنها محک "اگنی پریکشا" که میتوان آن را در فارسی- دری "آزمون آتش" گفت، وجود داشت. از همین رو سیته و راون را به گونه ایستاده، با چوب سوخت پوشاندند و آتش افروختند. در پایان بی بی سیته از آتش، سالم و زنده بیرون آمد در حالیکه راون سوخت و خاکستر گردید.
از همان روز نام، سیلون به فرمان سری رام به سری لنکا تبدیل شد. رام چون همواره به رسوم، منش و کنش جامعه و عهد و پیمان ارج میگذاشت و هرگز سنن ملی را سطحی نمیگرفت، پیروان آیین هندو، با در نظرداشت کردار او در حماسه "راماین" او را "مریادا پُرشوتم" (وفادار به عهد و پیمان و ارجگذار به عنعنهء مردم) نامیدند.
"رامایانا" یا راماین حماسه سترگ هنــد وآریایی از پارینه روزگار تا کنون سینه به سینه، به پیروان آیین هندو رسیده، ولی در گذشته دور، از سوی نویسنده والا اندیش هندوستان، آقای «بال میک»، حوادث و چالش هایی که رام همقدم و همنفس با سیتا و لکشمن به آنها رو به رو گردیده بود، با کارکرد های اجتماعی آن، به قلم آمده است.

سه‌شنبه، اسفند ۰۱، ۱۳۹۶

معنی نام یافث تورات

در تثلیث نیاکان بشری توراتی حام و سام و یافث، حام به معنی گرم، سام به معنی نامی و یافث (نیای هندواروپائیان) به دو معنی گسترده و سفید نشان و زیبا گرفته شده است که این سومی با هر دو معنی آن یاد آور نام الهۀ اروپا (زیبا شکل یا دارای چهره گسترده) است.

مطابقت سیامک پیشدادی با ایزد میرای رستنی ها، تموز

نام این هر دو که به دست دیوان به قتل می رسند در سنسکریت مترادف هستند: سیامک به معنی سیاه است. نام تموز نیز که در زبانهای سامی معنی پنهان شده را می داده در زبان سنسکریت می توان به معنی سیاه تنبیه شده (مقتول) را گرفت. تموزی که حاجی فیروز سیاه رنگ باز گردنده از جهان زیرین را نماد آن می دانند:
श्यामक adj. zyAmaka dark.
तम m. tama darkness, ओषति verb oSati {uS} punish.
در رابطه با جنبۀ ایزد نباتی بودن تموز، زوج سیامک و سیامی پیشدادی هم اولاد مشیه و مشیانۀ ریواس- انسان شکل به شمار رفته اند.
نامهای ایزد اوستایی رام (سیاه و دلپذیر)/وایو (مشتاق، خواهان، [همچنین به معنی ایزد هوا= انلیل]) و سیاورشن (دلیر سیاه) هم از نظر اساطیری متعلق به تموز به نظر می رسند:
.राम adj. rAma black, राम adj. rAma beautifulराम adj. rAma pleasant
.वायु adj. vAyu desirous

یکشنبه، بهمن ۲۹، ۱۳۹۶

منشأ زُروانی اسطوره زال و سیمرغ

ظاهراً اسطوره زال و سیمرغ با زُروان اکران یعنی زمانه بیکران پدر اهورامزدا و اهریمن که در نقش ظرف ساسانی مربوط به زایش اهورامزدا و اهریمن بالدار هم متضمن نام زال (پیر) و هم بالهای سیمرغ دانا است؛ سیمرغی که سومریان آنزو (دانای آسمان) می نامیده اند. نام مادر زال در شاهنامه ذکر نشده ولی با صفات گلرخ و مشکموی توصیف شده است. خود نام سام در سنسکریت می توانست به معنی زروان (زمان) گرفته شود. احتمالاً در اساس زال دانا و سام-سیمرغ به جای اهورامزدا و زروان بوده اند به خاطر این مادری برای زال ذکر نشده است:
.समय m. samaya time
در کتاب پهلوی به جای نام زال از اوشنر (مرد دانا و روشن) به عنوان وزیر دانای کیکاوس یاد شده که در شکم مادر با مادر سخن گفته است.
خاندان سام-ثریته (شادی بخشنده و محافظت کننده) در کنار هسته میتولوژیک خود یک هسته تاریخی در جنگلهای مازندران در کنار دریای فراخکرت (منظور مازندران) دارند. در عهد هخامنشیان فرد تاریخی قهرمان آنجا آترادات پیشوای آماردان نامیده می شده و سلف سابق کوروش به شمار می رفته است که سوای گرشاسب کنار دریای فراخکرت اوستا و رستم هفتخوان مازندران شاهنامه، مطابق آذربرزینِ مقابل بهمن (در اساس دیوان دژ بهمن) در سمت شهر ساری (در اساس شهر آمل مازندران مکان استقرار خشثریتی= کیکاوس، مقصد لشکرکشی رئیس رئیسان آشوری شانابوشو در آغاز حکومت آشوربانیپال) است که منجر به شکست دیوان (آشوریان) و استقلال مادها گردیده است:
.त्रात adj. trAta protected, protection. शम m. zama final happiness
در اوستا نام اورواخشیه (بسیار شادیبخش) مترادف با سام (بسیار شادیبخش) و فرامرز (بسیار[شادی] بخشنده) متعلق به برادر سام گرشاسب نریمان (به قول مارکوارت همان رستم هفتخوان مازندران) است که در کنار دریای فراخکرت (مازندران) به دست دشمنانش کشته میشود و سام گرشاسب نریمان از دشمنان وی انتقام میگیرد.

احتمال ایرانی بودن نامهای ملکه سبا و بلقیس

اسطورۀ ملاقات سلیمان (مرد صلح) با ملکه سبا نشانگر ازدواج کوروش با ملکه آمیتی (آمیتیس، سنگهواک اوستا) است:
.सभा f. sabhA assembly
.समिति f. samiti (hamiti, Amiti) assembly
.सङ्घ m. saGgha (sa´ngha) assembly
از اینجا چنین نتیجه میشود نام اسلامی ملکه سبا یعنی بلقیس می تواند معرب از بُل-کَس فارسی (بُل-گَئِیثیه، منسوب به مردم گسترده، انجمنی) بوده باشد.
جالب است که خود نام قوم مادی مغان (ساگارتیان) نیز که آمیتیس (سنگهواک) ملکۀ آن بوده به معنی مردم انجمنی (سبا) بوده است.

جمعه، بهمن ۲۷، ۱۳۹۶

معنی نام بندر گمبرون و بندر

به احتمال زیاد برخلاف اینکه گفته میشود نام بندر گمبرون (بندر عباس) دارای منشأ پرتقالی کامارائو (میگو، خرچنگ یا شهر گمرکی) است، از کلمه سنسکریتی گمبهیره به معنی عمیق گرفته شده است که مناسب نام بندر (بُن-در) می باشد. لذا بی جهت نیست که لفظ بندری معادل نام بندر عباسی است:
.गम्भीर adj. gambhIra deep
لفظ کهن جرون آن نیز به همین معنی به نظر می رسد:
.धीर adj. dhIra deep, धार m. dhAra deep place
در مورد اصل خود کلمۀ بندر گفتنی است در سنسکریت بهانداره به معنی انبار و فروشگاه است و دهخدا هم بندر را به صورت بُندر به معنی محل بار و بُنه گرفته است:
.भाण्डार m. bhANDAra storehouse, भाण्डार n. bhANDAra store

تکمله ای بر نوشتارهایی در میراث مکتوب

لیلا گلپایگانی: "مطلبی دیدم که همراستا با نظرات شما درباره زادگاه زرتشت بود. نمی دانم خودتان دیده اید یا نه؟:
"سبب ایجاد نارنج قلعه دربند
بر رأى منير ارباب فضل و هنر و صاحبان بصيرت و بصر ظاهر مى‏گردد كه قبل از هفت صد و سى و سه سال از صعود حضرت عيسى بن مريم عليهما السّلام مسند سلطنت ممالك ايران به وجود ذيجود لهراسب شاه كيانى مزين گشته، جماعت خزر كه عبارت از اهالى داغستان و چركس و قبان است با رؤساى خودشان جمعيّت نموده از رودخانه كر عبور و دهات و نواحى آذربايجان را نهب و غارت كرده، ضرر كلّى بر جان ساكنين آن مرز بوم رسانيده با غنايم بسيار و اموال بى‏شمار باز مراجعت بصوب داغستان نمودند.
اين خبر بر گوش هوش جناب لهراسبى رسيده حكم فرمودند كه در دهنه داغستان در مكان مرتفع كه آب و هوايش خوش و دلكش باشد قلعه چه از سنگ و آجر بنا نمايد و فوجى از جنود آذربايجان در آن قلعه گذارند كه مانع عبور آن طايفه ضاره باشند. حسب الحكم آن پادشاه ذيجاه مهندسان ماهره و معماران كامله آمده نارنج قلعه دربند را در جاى مرتفع بنا كردند و لشكر گذاشتند.
جماعت خزر بعد از استماع اين خبر در مكان خودشان آرام گرفتند. (وزيراف، 1386: 5) مآخذ: وزيراف، ميرزا حيدر. 1386. دربند نامه جديد: شهر دربند از عهد باستان تا سال 1262 ه. ق. به‌ كوشش جمشيد كيان‏فر و با همكارى نورى محمدزاده. تهران: مركز پژوهشى ميراث مكتوب."
جواد مفرد کُهلان: ایجاد سد دربند داغستان و سد دربند داریال می تواند کار لهراسب (اوروت اسپ) همان یرواند ارامنه پدر مگابرن ویشتاسپ (تیگران) باشد لهراسبی که از عهد کیاخسار تا روی کار آمدن کوروش در ولایات جنوب قفقاز فرمانروایی داشته است. او فرد معروفی بوده است و در تاریخ و اساطیر با اسامی زیاد از جمله جمشید، هوم عابد، سپیتمه، هجیر، گودرز، بیژن و میلاد معرفی شده است. وی داماد و ولیعهد آستیاگ بود و پسر کوچک او سپیتاک سپیتمان که در عهد پدرش لهراسب و پدر بزرگ مادریش آستیاگ در ری و بعد در عهد کوروش در بلخ حکومت می کرده بنا به نظر هرتسفلد با زرتشت سپیتمان مطابقت دارد.
لیلا گلپایگانی: "ابراهيم زردشت، پير ضال، پير بدكردار! (از میراث مکتوب)
بعد از انقضاى مدت صد سال رشته عمر لهراسب شاه به مقراض اجل منقطع گرديده‏ پسرش گشتاسب جانشين پدر گرديد، ابراهيم زردشت‏ در عصر او پيدا گشته ادعاى نبوت نموده در آتشكده آذربايجان حالا اثرى از آن پيدا نيست بناى آتش پرستى نهاد و اهالى آذربايجان به او گرويده داخل مذهب آتش‏پرستى شدند و آن پير ضال بر سر خود جمعيت عام ديده گشتاسب شاه را دعوت به دين آتش‏پرستى نمود. گشتاسب شاه اولا از قبول دين آتش‏پرستى ابا نمود، آخر الامر به حسن سعى پسرش اسفنديار قبول مذهب آن پير بدكردار نموده حكم فرمودند كتاب زند و پازند را كه تصنيف زردشت پير بود بر مردم تعليم و مذهب آتش‏پرستى را رواج تمام بدهند. از آن جمله كه ساكنين نارنج قلعه دربند كه به مرور ايام صاحب نسل و اولاد بودند بالكليه داخل مذهب آتش‏پرستى شدند. (وزيراف، 1386: 6/5) مآخذ: وزيراف، ميرزا حيدر. 1386. دربند نامه جديد: شهر دربند از عهد باستان تا سال 1262 ه. ق. به‌كوشش جمشيد كيان‏فر و با همكارى نورى محمدزاده. تهران: مركز پژوهشى ميراث مكتوب‏."
جواد مفرد کُهلان: با درود تصور می کنم از شاهزاده ابراهیم ادهم بلخی همان شاهزاده زرتشت/ بودای بلخ مراد بوده است. فکر میکنم در سالهای دور مطلبی در این باره نوشته در وبلاگ فرهنگ و اندیشه ذخیره کرده ام که شاید نیاز به باز بینی داشته باشد.

هستۀ تاریخی اسطورۀ آسمان پیمایی کیکاووس

اسطورۀ آسمان پیمایی کیکاووس یک هسته اساطیری بابلی و یک هسته تاریخی اوستایی دارد: 1- اتانای بابلی برای یافتن گیاه تولد بر پشت عقاب به آسمان صعود می کند. 2- کیکاووس (خشثریتی پادشاه کارکاشی= کاشان) که از پیش دیوان (آشوریان به رهبری اسرحدون) می گریخته سوار بر عقابانش (مردم سمت کوه کرکس، ارزیفیه اوستا= عقاب) بر فراز کوه البرز می رود و از آنجا آسمان پیمایی اش دچار شکست شده بر شهر آمل فرود می آید. در ادامه این اسطوره تاریخی سپاهیان آشوری (دیوان دژ بهمن) که به رهبری شانابوشو (رئیس رئیسان آشوری در عهد آشوربانیپال جانشین اسرحدون) به شهر آمل لشکرکشی میکنند، از کیکاووس (خشتریتی) و سردارش آترادات پیشوای آماردان (رستم هفتخوان مازندران) در زیر حصار شهر آمل دچار شکست میشوند. شرح و تفسیر کتیبه آشوری مربوطه نخستین بار توسط شرقشناس چک پراشِک صورت گرفته است.

پنجشنبه، بهمن ۲۶، ۱۳۹۶

مطابقت آرش اشکانی با وُلخش (بلاش)

نام آرش اشکانی (صورتی از اِرِخشَ اوستایی، بی آسیب) در شاهنامه از سوی دیگر تلخیصی از نام ولخش (بسیار نیرومند) به نظر می رسد. چون مطابق لغت نامۀ دهخدا حرف "و" گاه به الف بدل شود: کوس = کاس، فروغ = فراغ؛ و حرف "ل هم به «ر» تبدیل پذیرد: آلست = آرست، زولفین = زورفین، آلغده = آرغده، الوند = اروند، النگه =ارنگه، بدآغال = بداُغر:
چو نرسی و چون اورمزد بزرگ
چو آرش که بُد نامداری ستُرگ

چهارشنبه، بهمن ۲۵، ۱۳۹۶

بنیاد های تاریخی اسطورۀ آرش کمانگیر

1- اسطورۀ آرش کمانگیر متعلق به فرمانروای مادی مامیتی-آرشو (درست سنجندۀ اندازه گیری) به نظر می رسد:
نظر به اینکه تیر اساطیری معروف آرش (اِرِخشَ) در رویان در سمت دره قیزیل اوزن -سفید رود انداخته شده و دره قیزیل اوزن در حوزۀ فرمانروایی مامیتی- آرشو (کی آرش روایات ملی) قرار داشته است؛ لذا به نظر می رسد هنگامی که سکائیان شمال قفقاز دست از حمایت ماد کشیدند و اسرحدون پادشاه خشمگین آشور به سیلخازی (تپه سیلک کاشان، مقر خشثریتی= کیکاوس) حمله کرد و آنجا را ویران نمود و خشثریتی به آمُل مازندران گریخت، این مامیتی- آرشو متحد (به احتمال زیاد برادر خشثریتی) بوده که در کوههای سمت رویان مسئولیت سد کردن راه مازندران را در سر مسیر راه آشوریان (متحدان سکاییان= تورانیان) به عهده داشته است. در روایت اساطیری مربوطه نام منوچهر (اولاد منوش= هخامنش) و افراسیاب (پر آسیب) به جای نامهای تاریخی مامیتی- آرشو و اسرحدون ذکر شده اند:
माय adj. mAya {mA} measuring, मिति f. miti {miti} measure. आरक्षा f. ArakSA guard.
2- مطابقت آرش کمانگیر با خشایارشا (خشیه-ارشا):
خود موضوع تیر اندازی آرش از کوه ائیریو-خشوثَ (کوه تیراندازی مرد نجیب) به سوی کوه خوانونت (درخشان) یاد آور تیر انداختن تیراندازان خشایارشا در یونان از تپه آریوپاژ (کرسی ایزد جنگ آرِس) به سوی ارگ آتن است. کلاً در اساطیر ایرانی به سبب اشتراک نام، دیوان دژ بهمن (آشوریان) با بهمن (خشایارشا) مشتبه شده است:
आर्य adj. Arya excellent, क्षोटयति verb kSoTayati {kSoT} throw.
صفت شاتین که ابوریحان برای آرش کمانگیر آورده از واژۀ سنسکریت شاتَ (تیز) به معنی دارندۀ تیزی است یعنی اشاره به همان لقب "شیوا تیر" آرش به معنی تند تیر انداز است.
3- مطابقت آرش کمانگیر با آریارمن (گستهم نوذری):
از آن جایی که توس و گستهم نوذری سرداران کیخسرو کیانی مطابق کوروش (نیای کوروش) و آریارمن هخامنشی سرداران و خواهر زادگان کیاخسار مادی (کیخسرو کیانی) هستند و منوچهر/نوذر اساطیری با چیش پیش دوم هخامنشی مطابقت دارند؛ لذا به نظر می رسد ترکیب اضافی نام آرش کمانگیر نه صفت و موصوف بلکه اضافه ای از نوع بنوت (پدر و فرزندی) بوده است چون به روشنی نام آرش با آرشام (خرس نیرومند) و عنوان کمانگیر و تیرانداز با نام گستهم (ویست-تهم= پهلوان تیرانداز) همخوانی دارد. از سوی دیگر مطابق ایرانیکا از شخصی که در کتاب مُجمل التواریخ به عنوان "راست [تیر] انداز" (= اَرش کمانگیر) و "سخت کمان وراز" یاد شده خود همان گستهم نوذری (آریارمن هخامنشی) منظور است. نام اوستایی گستهم یعنی ویستئورو را میشود به معانی گستریده پهلوانی و دور تیرانداز گرفت. نام شاهنامه ای گژدهم هم شکلی از گستهم (ویست-تهم) یعنی پهلوان تیرانداز است. یعنی به عبارتی آرش کمانگیر (در مقام گستهم نوذری، آریارمن) پسر خود منوچهر (چیش پیش) بوده است.

مطابقت اقوام عاد (جدیس) و ثمود (طسم) با ایرانیان و تورانیان

خلاصۀ مطلب: جنگ های ایرانیان مادی و پارسی با سکائیان شمال قفقاز و آسیای میانی که در اوستا و شاهنامه به صورت جنگ حماسی بزرگ ایرانیان با تورانیان یاد شده در نزد اعراب همسایه به صورت جنگ طسم (ثمود) با جدیس (عاد) انعکاس یافته است. نام قوم عاد به هر دو معنی شکار (بزکوهی) و دشمن (عدو) آن با نام تور اساطیر ایرانی (سکا/شکه، چهکه) مطابقت می نماید و نام پیامبر ایشان هود که باد سرد بر ایشان می گمارد مطابق با هودها (ایزد رعد و باران و برف) در نزد آریائیان کاسی است و نام قوم ثمود به شکل سموت/صموت مترادف با عجم به معنی دارندگان سرودهای گنگ و صامت است و نام و نشان پیامبر ملکوتی ایشان یعنی صالح زرین شتر یاد آور نام زرتوشترا (زرتشت) است که در عهد ساسانی به معنی دارندۀ شتر زرین درک می شده است. نامهای قرآنی دو قوم مخاصم جدیس (متعلقین به بزکوهی) و طسم (تصم، صامت باشندگان) نیز نامهای دیگر ایشان به نظر می رسند.
سکائیان/کیمریان، نقش ظرفی از پونتی اواسط قرن ششم پ.م.
اسطورۀ معروف قرآنی عاد/جدیس و ثمود/طسم همان اسطوره اساسی اوستا و شاهنامه یعنی شکست تورانیان (سکاها) از ایرانیان (مادها و پارسها) است:
تصور میکنم که نامهای عاد (عادَّ تورات یعنی شکار، بزکوهی) و هود (به سانسکریتی ایزد قوچ وحشی شکل رعد، تور) مربوط به سکاهای سمت کردستان و لرستان بوده اند که مطابق هرودوت سکاهای شمال دریای سیاه بر معبد وی که خنجری پارسی بر فراز تل چوبها بود، اسیرانی را قربانی می نمودند. این سنت قربانی انسان برای خدای رعد تا آمدن مسیحیت به کیف در آن نواحی بر قرار بود. کاسیان (نیاکان لُران) ایزد رعد و برق را هودها می نامیده اند و سکاهای کردستان از نواحی سردسیر شمال قفقاز و دریای سیاه آمده بودند. در واقع نامهای توراتی اشکناز (سکا، گرامی دارنده بزکوهی) و ریفات (قوم شراب دارویی مقدس) و توگرمه (ارامنه نیرومند) در اساطیر کُردی به صورت کُرمائیل (منسوبین به بزکوهی، کُردان)، دورمائیل (منسوبین به شراب دارویی، کاسیان/لُران) و ارمائیل (منسوبین به ایزد ماه، ارامنه) حفظ و باز گویی شده است. نام قوم طسم/ثمود (سمود، خوانندگان سرودهای دینی یا صامتها= عجم) و جدیس (گرامی دارنده بزکوهی) نیز یادآور قوم مغ (ماد) و سکاهای دارندۀ توتم بزکوهی هستند.این گفته قرآنی هم که باد سرد یا باد سموم پر از شن (اشاره به لفظ طسم/ثمود/ تسم/سمود) قوم عاد (قوم بزکوهی) را از میان برد، اشاره به شکست سکاهای مناطق سردسیری آن سوی کوه البروز قفقاز (دارای بلندی رسا، احقاف= احق- قاف قوم عاد قرآن) از مادها و پارسها است. داستان طسم و جدیس هم روایت دیگری از همان اقوام است و یادآور شکست فرائورت/سیاوش از مادیای اسکیتی است و شکست مادیای اسکیتی (قراخان، افراسیاب) از کیخسرو/کیاخسار در میهمانی (در واقع در شبیخون) است:
جشن سکائیه ایرانیان به مناسبت پیروزی ایرانیان تحت رهبری کیاخسار (کیخسرو)، سپیتمه (هوم عابد، دستگیر کننده افراسیاب) و آریارمنه هخامنشی (گستهم نوذری، شکست دهندۀ سکاها) بر سکاهای شمال قفقاز، تحت رهبری مادیای اسکیتی (افراسیاب) بوده است که پیشتر در سر راهش از شمال قفقاز به جنوب فرائورت (فرود سیاوش) را در شهر گنجه (کنگ دژ سیاوش) به قتل رسانده بود و بعد از گذشت ۲۸ سال خود در شبیخون ایرانیان دستگیر و اعدام شده است. در شاهنامه و اوستا در دو قسمت جداگانه دستگیری افراسیاب در کنار دریاچه ارومیه توسط هوم عابد و شبیخون گستهم نوذری بر تورانیان بازگویی شده است که بخش دوم به اجمال از این قرار است: طبق اوستا پیروزی گستهم نوذری (آریارمن هخامنشی) برادر توس نوذری (کوروش برادر آریارمن) بر تورانیان لشکر افراسیاب در کنار دریاچه ارومیه با فدیه آوردن بر الهۀ آبها آناهیتا صورت گرفته است. جشن سکاییه به مناسبت این پیروزی بزرگ بر گزار میشده است. در هنگام وقوع حادثۀ آن دشمنان غارتگر سکایی به غفلت مشغول جشن و سرور بوده اند. هرودوت به سهو می گوید که کیاخسار این جشن را ترتیب داده و مادها به رهبری مادیای اسکیتی (افراسیاب) را بدان دعوت کرده بود. جشن سکاییه به صورت جشن تولدان (موسم انتقام) نزد کُردان باقی مانده و منسوب به پیروزی خشثر نبی (هوخشثره، کیاخسار) است. ویندیشمن به درستی زمان وقوع واقعۀ آن را به عهد پیش از کوروش بزرگ (زمان مادها) می رساند. به قول شاهنامه این فتح به صورت یک شبیخون غافلگیرانه انجام گرفته است:
بدان نامداران افراسیاب---------------------رسیدیم ناگه به هنگام خواب
ازایشان سواری طلایه نبود------------------کسی را ز اندیشه مایه نبود
چو بیدار گشتند زیشان سران----------------کشیدیم شمشیر و گرز گران
چو شب روز شد جز قراخان نماند-----------ز مردان ایشان فراوان نماند
همه دشت زیشان سُرون و سرست-----زمین بستر و خاکشان چادر است
از قراخان (کاراخان، یعنی خان بزرگ) در اساس خود همان مادیای اسکیتی (افراسیاب= پر آسیب، گنوروس) منظور است که توسط سپیتمه یرواند (هوم عابد سرور در اوستا) در کنار دریاچه ارومیه و آتشکدۀ آذرگشنسب دستگیر و توسط کیاخسار (کیخسرو) اعدام شده است. مطابق ویکی فقه "گروهی از بزرگان جدیس با بر پایی یک مهمانی و دعوت طسم به آن، سران طسم را غافلگیر کردند و همۀ آنان را کشتند.
فقط یک تن از طسم، یعنی رباح (یا ریاح) بن مره از طسم گریخت و از حسّان‌بن تُبَّع (یا ذوجَیشان) بن تبع، حاکم حِمْیری یمن، که برای جنگ با کیخسرو پادشاه ایران به نجران آمده بود، درخواست کمک کرد.
حسان از این موقعیت استفاده نمود و به بهانۀ خون خواهی طسم به یمامه حمله کرد و تمام جدیس را از بین برد و این گونه طسم و جدیس از بین رفتند [۴۴] [۴۵] [۴۶] [۴۷] [۴۸].
حمزۀ اصفهانی، [۴۹] انقراض طسم و جدیس را قبل از پادشاهی اسکندر مقدونی (ﺣﮑ: ۳۳۶ـ۳۲۳ پیش از میلاد) و بعضی مستشرقان [۵۰] حدود سال ۲۵۰ میلادی دانسته‌اند."
به نظر می رسد در این رابطه نام ماد به معنی ایرانی آن شراب و نام سکا/ساخو به صورت شاکو به معنی اکدی آن و نام طسم/تسمّ به معنی عربی آن یعنی سمّی کردن گرفته شده اند و از ثمود/سموط هم در معنی به نظم کشیده شده ها (اشَوَنها، مردم منظم انجمنی) همان مادها/مغان (مردم انجمنی) منظور شده اند.
صالح زرین شتر یا مرد صالح دارای شتر مقدس در قرآن که قومش به سبب پی کردن شتر وی (یا بر اثر کشته شدن خود وی) به صیحۀ بلند آسمانی (به یونانی مِگا فونی) کشته میشوند، همان گائوماته زرتشت (بنا به برداشت مؤبدان عهد ساسانی یعنی سرود دان زرین شتر) است که قبیلۀ وی مغان در آن روز توسط داریوش و همراهانش به واقعه مغکشی (به یونانی یعنی ماگوفونی) گرفتار می گردند. نام قرآنی قبیلۀ وی ثمود (خوانندگان سرودهای دینی، معدومین) هم به وضوح اشاره به همین ماگوفونی (مغکُشی) است که در قرآن به مِگافونی یعنی کشتار با صیحۀ بلند آسمانی تعبیر و تفسیر شده است. ثمود/ثموت/صموت در معنی خاموش بودن یاد آور واژۀ عربی عجم است.
در کتاب اِستر تورات (ایشتار= آتوسا همسر گائوماته) نام گائوماته زرتشت به صورت هامان اجاجی (زمزمه کنندۀ بلندقامت) از خانواده همداتای (مجری قانون) معرفی گردیده است: در باب مورد غضب آسمانی و زمینی قرارگرفتن قبیلۀ مغان در تورات باید بگوییم، چنان که هرودوت خاطرنشان میکند در روز قتل گائوماته (پاتی زیت) قتل عام بزرگی از مغان به راه افتاد. این واقعه در تورات به صورت اسطورۀ قتل هامان (نیک اندیش یا زمزمه کننده یا پسرهوم، گائوماته زرتشت) به دسیسۀ استر(آتوسا) و مردوخای (شاهکُش) و جشن دشمن کشی یهود یعنی پوریم (به معنی لفظی بخت و قرعه= بلخ/ باختریا) متجّلی شده است: هرودوت نیز ازقرعه کشی داریوش و شش تن همدستان وی سر پادشاهی ایران سخن می راند که بعد از قتل گئوماتای مغ و مغ کشان صورت گرفته است.
معنی نام سکا (شکه) و تور (دشمن، بزکوهی) که معادل عاد (عدو، دشمن) گرفته شده است.
برخی محققان غربی نام سکاها (شکه ها، تورانیان) را با شاخ و بزکوهی و گوزن سنجیده اند. نظر به اینکه نام معادل سکا در نزد ایرانیان یعنی تور در قفقاز نام نوعی بزکوهی تنومند اهلی شده است و کلمۀ شُکا را در لغت نامه دهخدا به معنی نوعی گوزن کوچک آورده اند و در فرهنگ معین آنرا به معنی بزکوهی گرفته و با کلمۀ شکار (آوردن و صید کردن شکا) مربوط می دانند، لذا در مجموع کلمۀ شکه (سکا) را می توان به معنی بزکوهی گرفت. صورت اسکولو نام سکاها هم در بلوچی و کُردی به معنی آهو آمده است. سکا (شکه) به معنی بزکوهی در سنسکریت هم نظایری دارد (z=sh, c=ch):
शक m. zaka kind of animal.
शश m. zaza antelope.
छाग m. chAga goat.
واژۀ نخجیر به معنی شکار (آوردن بزکوهی) می تواند به معنی سهم حرکت سریع بوده باشد:
नख m. nakha portion, जीर m. jIra quick movement.

سه‌شنبه، بهمن ۲۴، ۱۳۹۶

پیشدادیان تاریخی در روایات ملی ایران

چنانکه آرتور کریستن سن در یافته است "در روایات ملی اوستا و شاهنامه پیشدادیان اصلی همان پارالاتهای اسکیتی هستند و از ایشان صرفاً نیاهای قبیله ای اساطیری قبایل چادرنشین سکایی و سرمتی و سغدی و اسلاوی منظور بوده است که در اساطیر ایرانی بومی شده اند". ولی کیانیان (مادها) و نوذریان (هخامنشیان) در اوستا و شاهنامه تاریخی هستند که به سهو به تاریخ اساطیری ایران پیوسته شده اند. از هخامنشیان نخستین هم فریدون [دوست منش=هخامنش دوم] (کوروش اول) و پسرانش ایرج (آریاکّو) و منوچهر (از اولاد منوش، چیش پیش) از پیشدادیان به قول هرودوت از فرتره ها (فراتر ها، پادشاهان پیشین) به شمار رفته اند. تنها در میان ایشان نام نوذر (فرمانروای نو) که به دست افراسیاب (مادیای اسکیتی) کشته میشود همان فرائورت مادی (فرود سیاوش روایات ملی) است که مطابق گزنفون دخترش به ازدواج چیش پیش در آمده و از او کوروش دوم (توس نوذری) و آریارمن (گستهم نوذری) متولد شده بودند. لذا در روایات ملی منوچهر به سهو از تبار دختری فریدونیان به شمار رفته است. تبار دختری از سوی نوذر (فرائورت مادی) بوده است که در شهر گنجه قفقاز (کنگ دژ) به دست اسکیتان مقتول شده بود. از پادشاهان ماننایی و فرمانروایان کهن آذربایجان و ارمنستان نیز ایرانزو و یرواند (اوروت اسب، لهراسب، سپیتمه) تحت اسامی اوزوَ (زو) و جمشید دارندۀ رمه های خوب (فرمانروای زاهد و درخشان کوه هُکر=سبلان) از پیشدادیان به شمار رفته اند.

معنی نام مادیای اسکیتی (فرَنگرَسیَن، افراسیاب)

نام مادیای اسکیتی (مِدیا، افراسیاب) که در کنار دریاچه ارومیه به دست کیاخسار (کیخسرو) به قتل رسیده است، در سنسکریت معنی دانا را می دهد. عنوان اوستایی او یعنی فرَنگرسین را که به معنی بسیار به هراس اندازنده گرفته اند می توان به معنی بسیار دانا (فرغرسین) گرفت چون حرف غ اوستایی علی القاعده در زبان پهلوی به اَنگ تبدیل میشده نظیر درغه= درنگ:
.मेधा f. medhA wisdom

دوشنبه، بهمن ۲۳، ۱۳۹۶

معنی نام سپیتمه

نظر به نام چَروتَمه (چروتَ-اَمه= بسیار زیبا) در سنسکریت نام سپیتمه به معنی بسیار سفید خواهد بود. این داماد و ولیعهد آستیاگ و پدر سپیتاک سپیتمان به قول هرتسفلد همانست که عنوان خود را به پسرش زرتشت سپیتمان داده است، لذا بی جهت نیست که وی در روایات اساطیری با عناوین هوم عابد دارای چشمان درخشان و هُجیر (هوچیهر، خوب چهر) ظاهر شده است.
عنوان جمشید (ییمه خشئته، صوفی درخشان) هم که متعلق به فرمانروایی در آذربایجان است که معاصر اژدهاک (آستیاگ) بوده و در کوه هُکر (سبلان) به الهه ناهید فدیه می آورد و در کنار رود دائیتی کوه سهند (موردی چای) با اهورا مزدا به همپرسگی می پردازد، متعلق به وی به نظر می رسد:
.यम m. yama any great moral rule or duty, self-control forbearance
.काशते verb kAzate {kAz} be brilliant

یکشنبه، بهمن ۲۲، ۱۳۹۶

مطابقت شهر سنندج با سیسرتو باستانی

به گفتۀ این خرداد به و قدامه، در گذشته به جای شهر کنونی سنندج، شهری به نام سیسر وجود داشته است. منابع کهن آشوری در حدود شهر سنندج کنونی از شهری به نام سیسرتو (سیسرتی-او= دارای آبهای روان) نام برده اند که یاد آور نامهای کهن سنندج یعنی سیسر(سیر) و صد خانیه (صد چشمه) است.
सिसर्ति verb 1 sisarti {sR} flow, सिरा f. sirA water.

شنبه، بهمن ۲۱، ۱۳۹۶

مطابقت ماهدشت (ماهیدشت) با مرعو-بیشتو و مَروش باستانی

آشوریان در سمت ماهیدشت، نام مرعوبیشتو و داریوش در کتیبه بیستون نام مَروش را ذکر کرده است. به خصوص هیئت مرعو-بیشتو از لحاظ صوتی به مایدشت شبیه است. احتمال دارد مرعو-بیشتو به معنی دشت درخشان و زیبا بوده باشد. در این صورت، هیئت ماهدشت با آن مرتبط است:
.मर्या f. maryA mark, भासते verb bhAsate { bhAs } be bright
نام ماروش هم به صورت ماری-اوش همین معنی جایگاه درخشان را می دهد.

مطابقت لمک تورات و دو دخترش با آستیاگ و دخترانش

نامهای دختران لمک تورات (نیرومند، غنی، ثروتمند) یعنی عاده (انجمنی) و ظّله (دارای سخن طنین انداز) مطابق نام دختران ایشتویگو (ثروتمند) یعنی هامیتی (آمیتیس، سَمیتی) یا همان سنگهوَک اوستا (انجمنی) و آموخا (نیرومند سخن) یا همان اَرنوَک (دارای سخن پر هیجان) هستند. در تورات نیز نظیر روایات ملی دو دختر ایشان همسران ایشان معرفی شده اند. در مجمع التواریخ به وجود روایت دختران ضحاک (اژی دهاک، ایشتویگو) به شمار رفتن ایشان هم اشاره شده است:
.समिति f. samiti assembly, अर्णव adj. arNava agitated
.Adah: an assembly, Zillah: the tingling

احتمال سنسکریتی بودن نام ایشتار و مطابقت آن با ناهید

نام ایشتار که برای آن ریشۀ قانع کننده ای در زبانهای سامی و سومری نیافته و آنرا با آتار/آتارت (الهۀ ستاره ناهید) ربط داده اند، در زبان سنسکریت به معنی مالک دوست داشتگی (الهۀ عشق) معنی روشنی دارد: ایشتا (دوست داشتگی)-رَ (پسوند ملکی یا عشق):
.इष्ट adj. iSTa loved, र m. ra (possessive suffix or love)
در این صورت نام ایشتار از سنسکریت زبانان لولوبی به بین النهرین رفته است است. بی جهت نیست که آنوبانینی سلطان لولوبی در نیمۀ دوم هزارۀ سوم قبل از میلاد نقش خود در سرپل ذهاب را به آوردن اسیران به حضور الهه ایشتار مزیّن کرده است. نامهای لولوبی، گوران، ساگارتی، ماد (مادو) و مغ در زبانهای سامی و هندوایرانی مترادف هم به معنی مردم انجمنی هستند. در تاریخ ماد خط ممیز خاصی بین لولوبیها و مادها پیدا نکرده اند و با توجه به نام اکدی لولوبی ها و مادها، فرضیه مادهای غیر آریایی و آریایی مطرح کرده اند. در مجموع معلوم میشود ایشتار الهۀ قومی لولوبیها/مادها بوده که آشوریها معابد آن در ماد را به نام بیت ایشتار خوانده اند. او در اوستا به نام اردویسور اناهیتا (الهه پاک نیرومند) معرفی شده است.خود نام اَناهیتَ می تواند از صورت ایرانی واژۀ سنسکریتی سنِهیته یعنی هَناهیته (اَناهیتَ) یعنی دوست داشتنی گرفته شده باشد. بنابراین اَرِدوی سورَ اناهیتَ در اساس نه به معنی الهۀ پاک بالنده نیرومند بلکه به معنی الهۀ بسیار دوست داشتنی بوده است:
.सुरै adj. surai very, स्नेहित adj. snehita loved
نام الهه هندی معادل ناهید یعنی سرسواتی هم معانی دو پهلوی زیبای مطلوب و دوست داشتنی و الهۀ آبها را می دهد:
सरस adj. sarasa beautiful, वात adj. vAta desired. सरस्वती f. sarasvati excellent woman, सरस्वती f. sarasvatI eloquence. सरस्वती f. sarasvati any river.
نامهای الهۀ سکایی آرگیم پسه (ارج نهنده به آرایش و زیبایی) و الهۀ اروپا، ایوروپا (هئو-روپه= بسیار زیبا) و الهۀ یونانی آرتمیس (بسیار نجیب) هم در رابطه با ناهید به نظر می رسند:
Eu (hau)= well, रूप्य adj. rUpya beautiful.
आर्थ adj. Artha honourable, noble, respectable. mas= great.

جمعه، بهمن ۲۰، ۱۳۹۶

معنی محتمل کرمانشاهان

نام کهن کرمانشاه در منابع آشوری و یونانی یعنی خمبادان (همپادان، سمپادان) و سامبان را میشود به معنی پایگاه مردم انجمنی گرفت که این معنی نام کهن دیگر آنجا یعنی ساکسوکنو (محل انجمن نیرومند) نیز به نظر می رسد:
सङ्घ m. saGgha association, सागुण्य n. sAguNya superiority
از سوی دیگر فکر میکنم نام شهر کرمان هم از گرمان یعنی مردم انجمنی گرفته شده باشد. چون منابع آشوری و یونانی نام مردم کرمان را همچنین به مادهای دوردست و ساگارتی نامیده اند که مترادف با گرمان به معنی مردم انجمنی هستند. این می تواند نشانگر معنی نام اصلی نام کرمانشاه (گرما-شَیَن) به معنی محل مردم مادو/ساگارتی/لولوبی/مغ/گوران بوده باشد که جملگی در زبانهای سامی و هندوایرانی به معنی مردم انجمنی بوده اند. می دانیم کرمانشاه هم محل این مردم به شمار رفته و میرود:
ग्राम m. grAma troop, ग्राम m. grAma people.
واژۀ هَگمه (همه) در نام هَگمتانه (همدان، محل اجتماع مردم) هم اشاره به نام ماد (مادو، به اکدی به معنی انجمنی) به نظر می رسد و نام باستانی همبادان کرمانشاه می تواند در اساس از واژۀ همبدهه (=سمبدهه) به معنی اجتماع و اتحادیه اخذ شده باشد:
सम्बध m. n. sambadha alliance.

دوشنبه، بهمن ۱۶، ۱۳۹۶

مطابقت نام یازیگها با صرب ها

تادئوتس سولمیریسکی در کتاب سرمتها نام صرب را از زبان سرمتها (سئوروماتها= مارپرستان) می داند و در زبان سنسکریتی خویشاوند زبان سرمتی صرب (صرپ) به معنی مار است. حتی نام بوسنی (پرستنده مار بزرگ) ترجمه ای از آن است. متقابلاً در ویکیپدیای انگلیسی جزء اول نام یازیگها را به درستی از مصدر یزیتن (پرستیدن و ستایش کردن) گرفته اند، ولی راجع به جزء دوم آن اگه (مار) نظر نداده اند:
.यशस् n. yaza[s] honour, अग m. aga snake, es (Grecian sufix)
.सर्प m. sarpa serpent ,सर्प m. sarpa snake

یکشنبه، بهمن ۱۵، ۱۳۹۶

معنی نام سکا (شکه)

برخی محققان غربی نام سکاها (شکه ها، تورانیان) را با شاخ و بزکوهی و گوزن سنجیده اند. نظر به اینکه نام معادل سکا در نزد ایرانیان یعنی تور در قفقاز نام نوعی بزکوهی تنومند اهلی شده است و کلمۀ شُکا را در لغت نامه دهخدا به معنی نوعی گوزن کوچک آورده اند و در فرهنگ معین آنرا به معنی بزکوهی گرفته و با کلمۀ شکار (آوردن و صید کردن شکا) مربوط می دانند، لذا در مجموع کلمۀ شکه (سکا) را می توان به معنی بزکوهی گرفت. صورت اسکولو نام سکاها هم در بلوچی و کُردی به معنی آهو آمده است. سکا (شکه) به معنی بزکوهی در سنسکریت هم نظایری دارد (z=sh, c=ch):
शक m. zaka kind of animal.
शश m. zaza antelope.
छाग m. chAga goat.
واژۀ نخجیر به معنی شکار (آوردن بزکوهی) می تواند به معنی سهم حرکت سریع بوده باشد:
नख m. nakha portion, जीर m. jIra quick movement.

شنبه، بهمن ۱۴، ۱۳۹۶

مطابقت سکا-رئوکه ها و آسیانی ها و پاسیانی های منابع کهن یونانی با دربیکان و بلوچان و سیستانی ها

نام سکا- رئوکه را به معنی سکاهای فرمانروایی گرفته اند. ولی از آنجایی که یکی از اقوام سکایی-پارسی بزرگ ماوراء النهر دروپیکیان (دربیکان) یا همان سکائیان برگ هئومه بوده اند و مطابق کتاب جاده ابریشم علی مظاهری گیاه هوم در افغانستان به ریواس (ریواه) گفته میشود، می توان تصور کرد که نام سکا- رئوکه در اصل سکا- ریواه-که یعنی همان سکائیان برگ هئومه بوده است. مطابق منابع کهن هندی بعد از گذشت بیش از دو قرن و نیم هندیها ایشان را از دره سند به سوی فلات ایران راندند. نظر به پیدایی قوم ساسانی بازرنگی ها (گرامی دارندگان بزان کوهی) در فارس و اینکه شاهنامه ساسانیان دارندگان زبان درباری دری (دربیکی) را بازگشت کنندگان از هند می شمارد، می توان تصور کرد اینان همان قوم ساسانیان بوده اند و اقوام سکایی همراه ایشان که در سیستان و بلوچستان اقامت گزیدند همان پسیانی ها (پثیانی ها، پهن ها، پهلوهای سیستان) و آسیانی (پرستندگان عقاب یا به قول خودشان سگ بالدار آسمانی) نیاکان سکایی بلوچان بوده اند.

جمعه، بهمن ۱۳، ۱۳۹۶

علامت صلیب شکسته در نزد هندواروپائیان باستان

صلیب شکسته در مقام پیروزگر و سعادتمند کننده در کنار اسب خدایگانی نشانگر سوانتویت (دارندۀ وحی مقدس) ایزد سکایی-اسلاوی (آرپوکسائیس/اوروبای اسب سیمای عبریان) است که سمبلهایش اسب سفید و چرخ گردان چهار پر یا شش پر بوده است. نامهای اروپا (ایو-روپه، دارندۀ چرخ دارای گشتاور خوب) و آرپوکسائیس (پادشاه سرزمین چرخ) و تهمورث/تخموروپه (پهلوان سرزمین ارابه) متعلق به وی به نظر می رسند.

معنی خرچنگ

کَر kar (ریشه کلمه کارد) در اوستایی به معنی بریدن و karikA در سنسکریت به معنی خراش و بریدگی است. بنابراین خرچنگ یعنی دارای چنگال بُرنده و خراشنده.
با توجه به هیئت سنسکریتی کرکۀ نام خرچنگ و ریشۀ ژرمنی سوئدی آن خَرا (skära) به معنی بریدن، خرچنگ به مفهوم ظاهری آن چنگ بزرگ نیست:
कर्क m. karka crab.
crab (n.1)
crustacean, Old English crabba, from a general Germanic root (compare Dutch krab, Old High German krebiz, German Krabbe, Old Norse krabbi "crab"), related to Low German krabben, Dutch krabelen "to scratch, claw," from PIE root *gerbh- "to scratch, carve" (see carve). The constellation name is attested in English from c. 1000; the Crab Nebula (1840), however, is in Taurus, the result of the supernova of 1054, and is so called for its shape. French crabe (13c.) is from Germanic, probably Old Norse.