سه‌شنبه، تیر ۲۶، ۱۳۹۷

Värmland betyder vargland

Namnet på Värmland och dess sjö Värmel tyder att väringar har varit värmlänningar:
Värmland betyder vargland
Namnen på sjön Värmel och Värmland kan härstamma från varg-mel (sjön som ligger mellan vargar), eftersom djursymbol för Värmland är även numera dess vargar. Det låter att de vargklädda Väringarnas (varg-männens)/varjagernas (varg jägarnas) urhem har varit Värmland.
Ulvhedin från Torslunda fynden

شنبه، تیر ۲۳، ۱۳۹۷

معنی نام داهیا (تاهیا) که در منابع کهن چینی به عنوان نام بلخ آمده است

خود نامهای کهن بلخ یعنی بخذی باختریا و بهلیکه (بلهیکه) را می توان از هیآت سانسکریتی بهاک-ذی (محل درخشان)، بهاک-تریا (بسیار درخشان) و "بهالا/بهالّا" (درخشان، با شکوه و فرخنده و مطلوب) – "خه" (شهر) یعنی در مجموع به معنی شهر مقدس و درخشان گرفت. می دانیم که در عهد اسلامی به آن بلخ مشعشع (بلخ بامی) می گفته اند. لذا نام داهیای (تاهیای) آن در منابع چینی به همین معنی درخشان بوده است:
दाह m. dAha glowing
نظر به اینکه کلمۀ سنسکریتی دَئِو را به معنی درخشان گرفته اند لذا مترادف آن واژۀ بها-ک (بها-گ) می تواند مأخذ کلمۀ بَغ بوده باشد.

معنی محتمل اودرگ (ایدریغ)، سنجاب و سمور

نامهای اودرگ و سنجاب به معنی شکنندۀ[دانه و طعمه] و تند جونده و جوندۀ دراز به نظر می رسند:
{ava}-दारक adj. dAraka tearing off
शाण m. sANa saw- जव adj. java swift
शाण m. sANa (sama) saw-उरु adj.uru large

پنجشنبه، تیر ۲۱، ۱۳۹۷

معنی سنسکریتی نامهای چوآتراس و پاراچوآتراس

در منابع یونانی و رومی بین سالهای 30 و 640 میلادی سرزمین کادوسیان بین ماد و کوه چوآتراس (پاراچوآتراس) یاد شده است. نامهای این کوه در معانی سنسکریتی آن محل تیرانداز و تیر اندازی، یاد آور کوه رویان (محل تیراندازان) و ائیریوخشوثَ اوستا (محل تیراندازی آریائیها) است که آرش اساطیری تیر معروف خود را از آنجا پرتاب کرده است:
चापधर adj. chApadhara bow-armed
चापधर m. chApadhara Sagittarius
रुह् f. ruh shoot

سه‌شنبه، تیر ۱۹، ۱۳۹۷

نظری بر نام و نشان یاران و منسوبین و معاند موعود شیعیان

در این باب نامهای خراسانی و یمانی و نفس زکیه ذکر میشود که دو نام نخست (نظیر مناطق مخصوص یاران موعود زرتشتیان) نشانگر نواحی جغرافیایی شیعه نشین دور دست از عراق و مدینه و مکه است. ولی نام سوم ( این هم نظیر یاران تاریخی موعود زرتشتیان) نشانگر نفس زکیه تاریخی است: "نفس زکیه. [ن َ س ِ زَ کی ی ِ / یَ] (اِخ) محمد بن عبداﷲ بن حسن بن علی بن ابی طالب، مکنی به ابوعبداﷲ و ملقب و مشهور به نفس زکیه، از مردم مدینه و از اصحاب حضرت امام صادق بود و در عهد آن حضرت دعوی امامت کرد و به سال 145 هَ. ق. کشته شد. (از ریحانة الادب ج 4 ص 223)."
مخاصم موعود شیعیان یعنی سفیانی (معادل مخاصم اهریمنی موعود زرتشتیان) نشانگر خاندان ابوسفیان (امویان) است. جالب است، نام اصلی سفیانی یعنی عثمان (مار) در سنسکریتی به معنی خشمناک معادل دیو آشموغ (مخاصم سوشیانت موعود زرتشتی) یعنی بسیار خشمگین است: .उष्म m. uSma (aeshma) anger, ओघ m. ogha multitude

دوشنبه، تیر ۱۸، ۱۳۹۷

در رابطه با مقالۀ تحقیقی مطابقت کیانیان و نوذریان با مادها و هخامنشیان

سالهاست که منتظر نقد این مقالۀ مطابقت کیانیان و نوذریان با مادها و هخامنشیان از سوی افراد صلاحیت دار در زمینه تاریخ و اساطیر ایران باستان هستم ولی چون آن تخصص در دو زمینۀ تاریخ ماد دیاکونوف و تاریخ اساطیری ایران در گزارش‌های استاد پورداود و آرتور کریستن سن را کنار گزارش زادبوم زرتشت جیوانجی جمشیدجی مودی توأماً یکجا می خواهد، لذا تا به حال نقدی بدان نوشته نشده است. در این رابطه بود که هیئت دبیران مجله ایران نامه جرأت انتشار آن را بخود نداد. در مقابل سایتهایی که تخصصی در تاریخ ماد و تاریخ اساطیری ایران ندارند، مانند سایت فارسی دویچه وله آلمان و سایتهای سیاسی و شخصی مانند جبهه ملی، علیرضا نوریزاده، محمد نوریزاد و دیگران، آن را انعکاس داده اند.
https://www.academia.edu/11795708/
این_همانی_نام_و_نشان_و_زمان_و_مکان_پادشاهان_ماد_با_کیانیان_اساطیری _The_conformity_of_mythological_Kianists_with_the_Median_Kings_

شنبه، تیر ۱۶، ۱۳۹۷

معنی ایرانی مُلا و آخوند

کلمۀ سنسکریتی موله به معنی مأخذ و مرجع هم از نظر شکل و هم از نظر معنی، مفهوم منطقی تری را از مَولای عربی به معنی مخدوم در باب لغت مُلا (که در زبان عرب مصطلح نیست) عرضه می کند. این لغت سنسکریتی یاد آور مفهوم اوپَستا (اوپستاک) در متون پهلوی به معنی اساس و بنیان و متن اصلی است که برخی ایرانشناسان غربی نام اوِستا (اشعار شگفت انگیز ستایش) را به حدس با همین کلمه آن سنجیده اند.
मूल n. mUla basis
تعیین ریشه و خاستگاه نام آخوند ساده تر است چون در زبانهای ایرانی ختنی و سغدی "آئو" به معنی سخن و گفتار و "خوند" (هوند) به معنی مرد حکیم است (ریشه این کلمات در کتاب "در آمدی بر زبان ختنی، از دکتر مهشید میر فخرایی" موجود است)؛ لذا نام آخوند در مجموع به معنی مرد حکیم سخنور است.

پنجشنبه، تیر ۱۴، ۱۳۹۷

دخمه های قیزقاپان و کل داو (دکان داود) مربوط به کیاخسار (کیخسرو) و آستیاگ (اژدهاک) هستند

قرار داشتن دخمه های کیاخسارو آستیاگ در نزد قومشان ساگارتیان سمت کوهستان زاگروس (اسلاف گورانها) طبیعی است. ساگارتیانی که بعد از غلبه بر آشور تا سمت اربیل گسترش یافته بودند. چون در کتیبه بیستون چیتران تخمه ساگارتی که توسط داریوش در اربیل اعدام شده از نسل هوخشتره (کیاخسار) و نام مادهای حکومتی در کتیبه های آشوری به صورت ساگارتیان نیرومند (زاکروتی مادهای نیرومند) یاد گردیده است. نامهای اکدی ماد (مادو) و لولوبی و نامهای ایرانی ساگارتی و مغ و گوران در معنی مردم انجمنی به هم می رسند.
مطابق ویکیپدیا مقابر صخره‌ای دکان داوود در جادهٔ اکباتان به بابل موسوم به قیزقاپان (گاس-گپان= جای بزرگان) و کورخ‌ کیچ (اتاق منسوب به کِی= کیخسرو) در درّهٔ شهر زور کنار دهکدهٔ سورداش (دژ نیرومند) نزدیک سلیمانیه است. هر دو مقبره مسلماً متعلق به شاهان ماد است ولی هر دو در سرزمین سابق آشور قرار دارند و بالنتیجه نباید پیش از سال ۶۱۲ پ.م. ساخته شده باشند. حدس زده می‌شود که قیزقاپان قبر هوخشتره (کیاخسار) و دکان داوود قبر ایشتوویگو باشد.
قیزقاپان مانند مقبرهٔ صحنه، تقلیدی است از یک خانه با سقف بزرگ پیش آمده. ستون‌ها به جرزهای ستون‌نما تبدیل یافته و سقف تقلید از پوششی است که از تنهٔ درختان تعبیه شده باشد. در فاصلهٔ ستون‌ها نقوش برجستهٔ مظاهر خدایان دیده می‌شود. بدین قرار:
صفحهٔ مدوری با هیکلی چهار بال، و صفحهٔ مدور دیگری که هیکل آدمی بر آن منقوش است و هلالی زیر آن دیده می‌شود و صفحهٔ مدور دیگری که ستاره‌ای بر آن نقش است. مظهر اخیر در شرق باستان علی‌الرسم خاص ایشتار می‌باشد ولی اینها شاید مظهر آناهیتا باشد. دوتای دیگر به معنی خورشید و ماه یا به عقیدهٔ هرتسفلد اهوارامزدا و میترا می‌باشند. بالای سر تصویر برجسته صحنه‌ای از نیایش در مقابل آتشگاه است. کاهن سمت چپ ایستاده و لباس مخصوص مغان را به تن دارد. روی ملبوس معمولی ماد شرقی جُبّه مانندی که آستین‌های خالی‌اش آویزان است، پوشیده‌است. باشلق مانند بر سر و پارچه یا نواری بر صورت دارد. لباس شاه که سمت راست ایستاده مانند لباس مغ واضح نیست. او هم صورت را بسته ‌است. هر دو نفر کمان که مظهر پیروزی است بدست دارند.
دکان داوود گور دخمه‌ای تاریخی است که در سه کیلومتری جنوب شرقی سرپل ذهاب در ابتدای جاده انزل و در فاصله حدود ۱۰۰ متری از جاده اصلی کرمانشاه به سرپل ذهاب واقع شده و در میان اهالی محل به کل داوود (کل داو) و دکان داوود شهرت یافته‌است و به دوران مادها یا هخامنشیان تعلق دارد. دخمه در دل صخره ستبری کنده شده‌است و از زمین ارتفاع دارد و دسترسی به داخل آن امکان ندارد. در زیر این صخره یک قبرستان معاصر قرار دارد، یعنی از بیش از دو هزار سال پیش در این مکان اجساد مردگان با روش‌های مختلف دفن می‌شدند. درون مقبره پنج تاقچه جهت گذاشتن نذورات و یک گور بیضی شکل قراردارد. سقف دخمه تاق مانند است. این مکان نزد اهل حق متبرک بوده و در بعضی از اوقات سال برای انجام مراسم مذهبی در آنجا اجتماع می‌کنند.
این مقبره همانند گوردخمه بزرگ دربند صحنه، دارای ایوانی در جلو می‌باشد که طول آن در جلو ۹/۶۰ متر و در قسمت عقب ۷/۳۲ متر می‌باشد. عرض آن ۱/۹۵ متر و ارتفاع آن نیز ۲/۶۰ متر است. اطراف ایوان به وسیله قاب‌هایی تزئین شده‌ است. در دو طرف ورودی مقبره بقایای دو ستون دیده می‌شود که بدنه ستون‌ها به مرور زمان از بین رفته و تنها پایه‌ها و سرستون‌ها باقی‌مانده‌است. پایه ستون‌ها مربع شکل می‌باشند. در دیوار عقبی این ایوان ورودی به عرض ۱ متر و ارتفاع ۱/۵ متر وجود دارد که به اتاقی به طول ۲/۸۳ متر، عرض ۲/۳۱ متر و ارتفاع ۲/۱۸ متر منتهی می‌شود. در بدنه دیوارهای این اتاق ۵ تاقچه جهت قرار دادن نذورات کنده شده‌است. همچنین در نیمه سمت چپ کف اتاق، قبری بیضی شکل به عمق ۷۰ سانتی‌متر کنده شده‌است. سقف این اتاق دارای تاقی هلالی است ولی سقف ایوان جلو اتاق، مسطح می‌باشد.
در فاصله ۸ متری زیر این گوردخمه، قاب مستطیل شکلی بر روی یک قابی قدیمی تر تراشیده شده‌است. در داخل قاب جدید شخصیتی به حالت تمام قد با صورتی نیم رخ حجاری شده‌است. این شخص لباس بلندی بر تن و کلاه لبه داری بر سر گذاشته که قسمت پشت گردن و گوش‌های او را پوشانده‌ است. همچنین در یک دست او برسمی دیده می‌شود و دست دیگر را به حالت نیایش به طرف بالا نگه داشته‌ است.
تصور می‌شد که این گوردخمه و نقش برجسته حجاری شده در زیر آن متعلق به دوره ماد باشد و دکان داوود مقبره ایشتوویگو باشد برخی نیز این ادعا را رد کرده و عنوان می‌کنند احتمالاً مربوط به دوره هخامنشی می‌باشد این مکان در بین مردمان اهل حق بسیار مقدس می‌باشد تا جایی که با پای برهنه روی سنگ‌های دامنه کوه قدم می‌نهند و نذورات خود را نیز در بعضی مواقع آنجا در بین مردم منطقه توزیع می‌کنند.

معانی جابلقا و جابلسا

نامهای اساطیری جابلقا (جا-برغا= جای درون سد) و جابلسا (جا-برسا= سرزمین کوچک و باریک) که تصور شده در شرق و غرب جهان درون دیوار و سد آب قرار گرفته اند، جابلقا مربوط به چین و جابلسا بییشتر متعلق شبه جزیره کره به نظر می رسد تا ژاپن. در باور مردم شرق آسیا ژاپن به معنی سرزمین سمت بر آمدن خورشید و نامهای کره به شبه جزیره باریک شرقی و چین به مفهوم کشور مرکزی و غربی گرفته میشده است. نام چین و کره در مفهوم سرزمین مردم دانا مشترک بوده اند:
बर्स m. barsa thin end
نامهای کُره که آنرا با کشور اساطیری غربی جابلسا (جابرسا، شبه جزیره کوچک و باریک) در مغرب اقیانوس آرام مرتبط می سازد:
Sojunghwa: "Small China" or "Little Sinocentrism"
solongo:"rainbow"
Dongto: "Eastern Land

سه‌شنبه، تیر ۱۲، ۱۳۹۷

دلایل لغوی مبنی بر این که دکان داود دخمه ای بوده که برای آستیاگ ساخته شده بوده است

در نام کل داو (دکان داود) کَل به معنی بزرگ و داوَ به معنی سنسکریتی آن خداوند و دارنده و ثروتمند است. داود (داو) به معنی خدا در اصطلاح خداحافظی لُری "کِرِ (کَل) داوود وَ دَورتان (هالۀ حمایت خداوند بزرگ همراه و کنارتان)" به خوبی بر جای مانده است و در اصل منظور از آن داود پادشاه اسرائیل نیست. از آنجاییکه نام آستیاگ (ایشتی ویگو= ثروتمند) داریوس مادی (پادشاه مادی ثروتمند) هم ذکر شده است که پیش از کوروش حکومت کرده است. لذا می توان تصور کرد که این دخمه برای آستیاگ پیر در زمان حیات وی در سمت دخمه پدرش کیاخسار ساخته شده بوده است. احتمال اینکه جسد وی به اینجا منتقل شده باشد زیاد است: گر چه در مقایسه با دخمه قیزقاپان مغ و آتشدان ترسیم نشده اند و کتسیاس می گوید که کوروش (فریدون)، آستیاگ (آژدهاک خبر موسی خورنی) به سمت ورکانه یعنی گرگان یا منطقه ای دیگر با این نام فرستاد و او در آن سمت در گذشت. در صورت اول احتمال این هم وجود دارد که ملکه آمیتیس دختر آستیاگ همسرش کوروش را متقاعد به ارسال جسد آستیاگ به این دخمه شده و یا دستور ساخت آن را داده باشد. در صورت دوم که احتمال آن بیشتر است منظور از ورکانه در اینجا در معنی محل پل نگهدارنده (=وَرَنه سنسکریت) خود همان ناحیۀ این دخمه یعنی سر پل زهاب منظور بوده است. در رابطه با نام کل داو (صاحب و سرور بزرگ) استاد پورداود در یادداشتهای گاثاها کلمات ایشتی و اژدیایی که مصدر نامهای ایشتُویگو و آژدهاک هستند به معنی دارا و ثروتمند بودن آورده است:
धव m. dhava possessor

دوشنبه، تیر ۱۱، ۱۳۹۷

مطابقت ناحیۀ نوتر کتاب پهلوی زادسپرم با اورارتو و وان

در کتاب پهلوی زادسپرم در سمت دریاچۀ چیچست از محل فرمانروایی ویشتاسپ کیانی (مگابرن، تیگران) تحت نام نوتر یاد شده است که در سنسکریت مترادف با اورارتو به معانی محل کشتیرانی و محل رود است و در کتاب پهلوی مینوخرد از تورانیانی (سکاهایی) یاد شده است که افراسیاب آنها را در کنار رود ناوتاگ (محل قابل کشتیرانی) سکنی داده است که منظور نیاکان کُردان در جنوب دریاچه وان هستند. خارس میتیلنی محلهای فرمانروایی این ویشتاسپ را تحت اسامی مِد (مَد، کشور رودخانه= اورارتو یا کشور ماه= ارمنستان) و کشور سفلی (منظور منطقه کُردان کردوخی) آورده است. نام دریاچه وان به صورت وَهَن در سنسکریت به معنی محل قابل کشتیرانی است. لابد همین معنی آن بوده که در اسطوره کشتی نوح در سمت کوه آرارات دخالت داده شده است. نام باستانی پاپهی هم که در منابع باستانی در سمت وان یاد شده و با منطقه کُردان کردوخی مطابقت داده شده، در سنسکریت به معانی سفلی است. نام ریفات تورات نیز که برادر توجرمه (ارمنستان) و اشکناز (سکا) به شمار رفته به صورت رِفاس در سنسکریت به معنی پایینی است. به نظر می رسد اطلاق نام سرزمین پایینی به ناحیۀ کردوخیها به جهت نام و سنن مردم میثره پرست باستانی میتانی (مئِثَ-نی) و ماننای (مان-نی) یعنی دارندگان معابد زیر زمینی و پایینی میترایی در این ناحیه صورت گرفته است.

یکشنبه، تیر ۱۰، ۱۳۹۷

داستان نواده دختری افراسیاب (مادیای اسکیتی) به شمار رفتن کیخسرو (کیاخسار) از اسطورۀ کوروش (فریدون) و آستیاگ (آژدهاک) گرفته شده است

تنها چیزی در تطابق و وجه اشتراک داستان کوروش و آستیاگ با کیخسرو و افراسیاب وجود دارد انتساب داستان کوروش و آستیاگ به کیخسرو و افراسیاب است که این انتساب بعداً صورت گرفته و در اوستا از این نسبت خانوادگی خبری داده نشده است. نه کوروش سوم (فریدون) نواده آستیاگ دوم (آژدهاک) و نه کیخسرو (کیاخسار) نواده افراسیاب (مادیای اسکیتی) بوده است. ولی گزنفون در کوروشنامه، کوروش دوم (توس نوذری) را نواده دختری آستیاگ اول (فرائورت، سیاوش) معرفی نموده است. این تو در تو شدن نسبت خانوادگی نوذریان (هخامنشیان) با کیانیان اصلی (مادها) باعث انتساب داستان زندگی کوروش دوم و سوم (فریدون) به کیخسرو (کیاخسار) گردیده است.
https://www.iranboom.ir/nam-avaran/koroshe-bozorg/3541-keikhsore-korosh.html

پنجشنبه، تیر ۰۷، ۱۳۹۷

خسرو شهر زور شاهنامه فردوسی اشاره به کیاخسار (کیخسرو) است

فردوسی از زبان روشنک همسر اسکندر در ردیف رقیبان نامی معاصر و اسبق بر اسکندر از خسرو نامور شهر زور یاد کرده است:
"همان خسرو و اشک و فریان و فور. همان نامور خسرو شهرزور"
مطابق شاهنامه کیخسرو در منطقه پر برف ناپدید می‌شود. متقابلاً دخمه کیاخسار (هوخشتره) در منطقه شهرزور قرار دارد که در عهد باستان زاموآ یعنی سرزمین زمستانی نام داشته است. یعنی جایی در شاهنامه که از خسرو (کیخسرو) تحت نام خسرو شهرزور یاد شده است، منظور خسرو دخمه قیزقاپان شهرزور (کیاخسار) است: فردوسی بر اساس وجود دخمه کیاخسار خبر داشته که شهر زور خسرو معروفی داشته است که آن را در ردیف ناموران اسبق بر اسکندر آورده است. در تاریخ لشکرکشی اسکندر در شمار دشمنان واقعی اسکندر در سمت شهر زور پادشاهی کشته نشده است. ولی آن منطقه در عهد باستان با نام پادشاه اساطیری اش خسرو (کیاخسار) معروف بوده است. شاهنامه تاریخ صرف نیست، خسروی که نقشش در شهر زور معروف بوده است همان طور که دیاکونوف و دیگران گفته اند کیاخسار بوده است که نقشش در دخمه اش در دره شهر زور مشهور بوده است و شاعر با آوردن نام وی نشان میدهد در عهد وی نام خسرو شهر زور زنده و معروف به خسرو نامور شهر زور بوده است و در هیچ جای دیگری توضیحی در باره خسرو معروف شهر زور که معاصر اسکندر عنوان شده باشد، نیامده است.
نامهای باستانی آخسار (اخسر آسی یعنی نیرومند، مستتر در نام کیاخسار) و آخسری (بسیار نیرومند، نام پادشاه ماننایی) و خسرو (مستتر در نام کیخسرو) را در زبانهای ایرانی می توان از ریشۀ خشثره (نیرومند، شهریار، مستتر در نام هوخشتره= کیاخسار) گرفت.
در اوستا در رابطه با غلبه کیخسرو بر ائوروَ ساره (ساراک پادشاه آشور) از سپید رزوره (منطقه جنگل سفید) یاد شده است که همان شهر زور (حلبچه، به زبان اکدی و کُردی یعنی جایگاه جنگلی سفید و درخشان) است. خود نام شهر زور هم به صورت شَیه-رَزوره به اوستایی به معنی منطقۀ جنگلی شایان است. در اوستا کیخسرو در جنگل آریائیان (منظور حلوان، از ریشۀ اکدی هَلبو= جنگل) و مخاصمش ائوروَ-سارَ (ساراک) در جنگل سفید (حَلَبچه، از کلمۀ آرامی حَلَب= سفید، شهر زور) مقابل هم نیاز به ایزد هوا (وایو، انلیل) می آورند که در جنگ مقابل یکدیگر پیروز گردند.

دوشنبه، تیر ۰۴، ۱۳۹۷

مأخذ نام سمندر

احتمال دارد سالاماندر (سمندر) در زبانهای اروپایی بر گرفته شالومندیرَ در سنسکریت به معنی دارای بدن غورباغه مانند باشد چون حدس می زنند که این کلمه منشأ شرقی دارد:
शालु m. zAlu frog, मन्दिर n. mandira body

چهارشنبه، خرداد ۳۰، ۱۳۹۷

Spain (Cassiteridia, Northwest of Iberia, Ourense province) means the land of metal (tin)

According to wikipedia:
Jesús Luis Cunchillos argues that the root of the term span is the Phoenician word spy, meaning "to forge metals". Therefore, i-spn-ya would mean "the land where metals are forged".
According to Strabo:
The Cassiterides (“Tin Islands”, from Greek κασσίτερος, kassíteros “tin”), are an ancient geographical name of islands that were regarded as situated somewhere near the west coasts of Europe.

سه‌شنبه، خرداد ۲۹، ۱۳۹۷

معنی کلمۀ عامیانۀ سلمانی

واژۀ عامیانۀ سلمانی می تواند به معنی "اصلاح کننده [موی] سر" باشد:
शिर m. n. zira (sara, sala) head
मान n. mAna measure
मन n. mana opinion
मन n. mana thought
सरोम adj. saroma haired
یا
(شخص منسوب به موهای سر) sar-mo-an-i

یکشنبه، خرداد ۲۷، ۱۳۹۷

نامهای هفت حکیم آسمانی بابلی (آپوکالّوها)

نام و نشان حکیم آخری اوتوابزو (آنکه به بهشت صعود کرد) یاد آور ارداویراف (کسی که باغ گلها-بهشت رفت) است:
A collation of the names and 'titles' of theses seven sages in order can be given as :
Uanna, "who finished the plans for heaven and earth",
Uannedugga "who was endowed with comprehensive intelligence",
Enmedugga "who was allotted a good fate",
Enmegalamma "who was born in a house",
Enmebulugga "who grew up on pasture land",
An-Enlilda "the conjurer of the city of Eridu",
Utuabzu "who ascended to heaven".
.आर्तव n. Artava flower, रफति verb raphati {raph} go

چهارشنبه، خرداد ۲۳، ۱۳۹۷

مأخذ یونانی اسطورۀ لوط تورات

چنانکه گفته میشود، اسطوره توراتی لوط (درخت مرمکی) و همسرش که از شهر و دیار مورد غضب خداوند خویش می گریزند و همسر لوط با بر گشتن و نگاه کردن به ویران شدن شهر به ستون نمکی تبدیل میشود، از اسطورۀ یونانی فیلمون (بوسه) و همسرش بائوکیس (فروتن، مهربان) اخذ شده اند که طبق اسطوره به خاطر پذیرایی ایشان از خدایان مبدلِ زئوس و هرمس تنها بازماندگان شهر و دیارشان میشوند و شهر و دیار آنها با همشهریان ایشان به سبب عدم پذیرایی از این خدایان مورد غضب قرار گرفته و با سیلاب نابود میشوند و فیلمون و بائوکیس به خاطر اینکه مرگ یکدیگر را نبینند از این خدایان درخواست می کنند که به درخت بلوط و زیرفون تبدیل گردند.
فیلمون و بائوکیس که از بالای کوه شاهد ویرانی شهرشان به جز خانه خودشان که بعداَ تبدیل به معبد شد، بودند؛ اهل شهر تیانه (سوزان) در سرزمین لوویانی زبان فریقیه به شمار رفته اند. مطابق اساطیر توراتی "باران آتش و سنگ به شهرهای قوم لوط، سدوم (سوزآور) و گموره (شهر مردم عاصی) می‌بارد". در سمت همسایگی غربی ایشان مردم پر هرج و مرج جنسی لودیه (سرزمین زیبا)، نیا-خدایی قبیله ای به نام لود (لوط) داشته اند.

دوشنبه، خرداد ۲۱، ۱۳۹۷

مطابقت نستورِ نِلوس و غول مخاصمش اِریوثالیون با داود و گُلیاث (جالوت)

در ویکیپدیای انگلیسی به درستی "منشأ داستان نبرد داود (عزیز) و گُلیاث (دروازه، جالوت) را اسطورۀ ایلیادی نبرد نستور (آنکه از سفرها پیروزمند باز می گردد) فرزند نلوس (عزیز) پادشاه پیلوس (دروازه) با غول اِریوثالیون (همواره نیرومند و نترس) گرفته اند": نستور و پدرش نِلوس با داود و غول اِریوثالیون (همواره نیرومند و نترس) و پیلوس (دروازه) با گُلیاث (دروازه) و فلسطین جایگزین شده اند. از نظر ظاهر نام داود به جای ایزد رعد اداد و پادشاه آشوری اداد نیراری (ایزد اداد یاور من است) می باشد.

یکشنبه، خرداد ۲۰، ۱۳۹۷

مطابقت شولمان آشوری و سلیمان تورات با ایزد شولپائه (شولمائه) سومری

نام ایزد شولمان آشوری که در نام پادشاهان شُلمانسار نام به ایزد سولمان سرور من است، دیده میشود و نام سلیمان تورات متعلق به شولپائه (شولمائه) سومری به نظر می رسد که نامش تقریباً به معنی "جوانی با ظاهر درخشان" است. نام او به خوبی در لوح های فارا دیده میشود. بنا به سنت نیپور، او همسر نین خورساگ (الهه سرزمین سنگی و بیابانی) و برادر زن انلیل (ایزد هوا) بود و مانند نین خورساگ در ارتباط با جانوران وحشی دشت بود (یادآور موضوع سخن گفتن جانوران با سلیمان)، اما جنبه های جنگجویانه (یاد آور کشورگشایی سلیمان) و همچنین جنبه های دیو آسایی در شخصیت آسمانی پیچیدۀ او می توان یافت (یادآور آسمان پیمایی و قالیچه سلیمان). از لحاظ اشتقاق اسامی در دورۀ نو سومری بودن وی به خوبی معلوم میشود. از دورۀ بابلی کهن به بعد، او را با سیاره مشتری یکسان می شناختند و همسرش معادل مادر-الهۀ اکدی یعنی بعلت ایلی (بانوی سرور الهۀ من است) بود. نامهای الهه ها نین خورساگ (بانوی سرزمین سنگی و بیابانی) و بعلت ایلی (بانوی سرور الهۀ من است) یادآور ملکه سبا (الهۀ حیوانات گردنده و وحشی) و بلقیس (الهۀ حیوانات) در اسطورۀ سلیمان هستند. نام همسر سلیمان در تورات، نامَه (زیبا، دلپذیر) آمده است که با ایشتار-آستارته که عنوان دیگر بعلت ایلی بوده، مترادف است.
داود و سلیمان به عنوان پادشاهان اسرائیل نه در منابع بین النهرینی و در منابع مصری یاد نشده اند تنها تورات است که مدعی وجود ایشان است. ولی پادشاهانی که در مقام پدر و پسر نام مشابه اداد نیراری و سلمانسار (ایزد شولمان سرور من است) را داشته اند نه در شمار پادشاهان اسرائیل بلکه در شمار پادشاهان آشور هستند. مورخین به وجود چنین پادشاهانی در اسرائیل اعتقاد ندارند و دینداران به دنبال پیدا کردن کتیبه ای هستند که وجود آنها را ثابت کنند. نام داود (عزیز و گرامی و مقدس) نامی بر معبد اورشلیم (بیت المقدس) بوده است که حاخامها از آن و نام اورشلیم نام داود و سلیمان را استخراج کرده و با تطبیق آنها با دو پادشاه مذکور آشور برای این داود و سلیمان اسطوره ای جایگاهی در تاریخ اسرائیل یافته اند که علم تاریخ آن را تأیید نمی کند.

شنبه، خرداد ۱۹، ۱۳۹۷

مطابقت عاد و ثمود قرآن با ژرمنها و تراکیائیها

نامهای اقوام عاد و ثمود را که از بومیان باستانی معدوم عربستان تصور شده اند، می توان اسامی دو قوم در اروپای کهن در نظر گرفت. چون نظر به معنی دور قوم عاد که در خود سورۀ هود قرآن بدان اشاره شده و معنی فتراکِ قوم ثمود (سموت) که پیامرانشان هود و صالح معرفی شده اند اینان قابل قیاس با ژرمنهای پرستنده اودن (خشمگین= هوتر/هودر) تراکیان (مردم سرزمین تسمه) پرستندۀ سالموکسیس (فرمانروای سرزمین چرم و تسمه) هستند. نام دیگر سالموکسیس به شکل گبلیزیس (ایزد جهان زیرین) ذکر شده که به ظاهر یاد آور جمل صالح است و صورت دیگر نامهای اودن (خشمناک) یعنی اود و هودر(هود) است. مطابق روایات قوم عاد دارای قامتهایی بلند و اندامی قوی و پرقدرت بودند و به همین دلیل جنگ آورانی زبده محسوب می‌شدند. به نظر می رسد نام عاد (دور دست) به سبب وجود ژرمنهای هیپربوریه (ماوراء شمال، نروژ) به ژرمنها داده شده است.
نام تراکیه در زبانهای لاتینی به معنی تسمه و طناب و چرم است و این بی شک نشانگر کیفیت خوب تاریخی طناب و تسمه های کهن این دیار بوده است. هرودوت در هنگام لشکرکشی داریوش به سرزمین سکائیان اروپایی از راه تراکیه از بند چرمی اساطیری صحبت میدارد که داریوش به عامل خود در کنار تنگه بسفور دستور داده بود که هر روزی که از سفر داریوش به سرزمین سکائیان اروپایی (اسکیتان) بگذرد گرهی بدان زند. نام سکایی تراکیه که در منابع کهن یونانی ذکر شده یعنی فراکیه در زبان خویشاوندان ایرانی سکاها به صورت فتراک باقی مانده است به معنی تسمه و طناب است. سالموکسیس به قول هرودوت مدتها با پنهان از چشم برای خلسه و کسب نیروی خرد به زیر زمینی به خلوت میرود و بعد از کسب نیروی خارق العاده دانایی برای رهبری و ارشاد گتها و دیگر مردمان تراکیه به میان مردمان خود باز میگردد. این موضوع را به نحوی دیگر در باب اودن شاهد هستیم که آن نیرو خرد را در چشمه میمر (محل کسب دانایی با زمزمه در حالت خلسه) کسب می نماید.

مطابقت اسطورۀ سیاوش و سودابه با هیپولیت و فدره

در اساطیر یونانی داستان هیپولیت (دارای اسب کُشنده) پسر تزه (بر زمین زننده) در رابطه با افترای تجاوز نامادریش فدره (درخشان) به وضوح یادآور داستان سیاوش (دارنده اسب سیاه مرگ) پسر کیکاوس (ملقب به نیرومند) است که به افترای تجاوز به نامادریش سودابه (الهه آتش) به آزمایش مرگبار گذر از میان آتش وادار میشود. سیاوش (فرود سیاوش) پسر کیکاوس مطابق فرائورت پسر خشثریتی است که در حوالی شهر گنجه (کنگ دژ سیاوش) در سرزمین اران (سرزمین الهۀ آتش) توسط مادیای اسکیتی (افراسیاب تورانی، گنوروس) به قتل رسیده است.
فدره از تبار آمازون (گرجی) به شمار آمده است و سودابه هم با الهه آتش شهر برزه اران (هروم) که آمازون نشین (گرجی نشین) بوده مطابقت دارد. غول دریایی ترسناک که اسبهای هیپولیت را به وحشت افکند و موجب مرگ او میشود یادآور فرنگرسین (بسیار به ترس اندازنده، افراسیاب) قاتل سیاوش است. رد پای هیئت دیگر نام افراسیاب یعنی فرَاسپَ (دارندۀ اسبان فراوان) هم که لقب مادیای اسکیتی و نیای وی ایشپاکای (صاحب اسبان) بوده در معنی و اسطورۀ هیپولیت (کشته شده توسط اسبان) دیده میشود.
هرودوت در مورد فرائورت (فرود سیاوش اساطیری که در مرز توران کشته میشود) می گوید که وی بعد از متحد کردن ماد و پارس و گسترش ماد به توسط آشوریان به قتل رسید؛ ولی چون آشوریان چنین واقعه مهمی را گزارش نکرده اند و اصلاً نامی از فرائورت نبرده اند، چنانکه دیاکونوف معتقد است قتل او به دست متحد اسکیتی آشوربانیپال یعنی مادیای اسکیتی صورت گرفته است یعنی همانجا که هرودوت می گوید اسکیتان به رهبری مادیای اسکیتی بعد از گذر از دربند قفقاز در حوالی گنجه (کنگ دژ سیاوش) مادها را شکست داده و سیادت را از ایشان گرفتند و بر آسیای مقدم مسلط شدند. لابد همین جا بوده است که مادیای اسکیتی (افراسیاب) فرائورت (فرود سیاوش) را در آنجا در مرز توران (سرزمین سکائیان شمال قفقاز) به قتل رسانده بود. جالب است که کنگ دژ افراسیاب نام تخت سلیمان (دژ کولومیان) نه در سمت اران، در جنوب آذربایجان بوده است همانجا که فراسپَ (ایشپاکای اسکیت) در سال 705 قبل از میلاد سارگون دوم آشوری (زئینیگو روایات ملی) را به قتل رسانده بود.

دوشنبه، خرداد ۱۴، ۱۳۹۷

نقش ایزد آتش، آذر و سمبلهای نیلوفر آبی و قوچ وی

گل رُسته بر روی زمین و در وسط شیران نشانگر نیلوفر آبی است که سمبل آگنی (آذر) بوده است ایزدی که سمبل دیگرش قوچ بوده است. همان ایزدی که با نشانی ایزد شاخدار و بالدار در بالای تصویر پادشاه هخامنشی دیده میشود.

یکشنبه، خرداد ۱۳، ۱۳۹۷

مطابقت ایزد هومبان عیلامی با هومبابای بابلی و ایزد هوم هندوایرانی

در ایزد کده عیلامی هومبان ایزد فرمانروای آسمان و ملقب به خدای بزرگ که در تصاویرش در رابطه با آب و گیاه است، به وضوح قابل قیاس با غول عیلامی دارای هفت کیتن (نیروی مقدس الهی) و نگهبان جنگل مقدس درختان سدر هومبابا در نزد بابلیها و ایزد بزرگ شراب و گیاه هوم دارای چشمان درخشان (خورشید و ماه) در باورهای هندوایرانیان است. هومبان در نزد ایرانیها می توانست به هوم درخشان و نزد سومریها به صورت هومبابا به معنی مسئول رستنیها گرفته شود: جزء "هومبا" در فرهنگ لغات سومری به معنی رستنی ها و "با" به معنی مسئولیت داشتن است.

شنبه، خرداد ۱۲، ۱۳۹۷

مطابقت نامهای هذبانیه و مُکری با ستروخاتیان مادی

نام کُردان هذبانیه که در اشنویه و موصل سکنی داشته اند و نام کنونی مُکری در معنی بلند سخن گویندگان مطابق نام مادهای ستروخاتی (نیرومند سخن گویندگان) است:
हसति verb hasati {has, haza} expand
भाणयति verb caus. bhANayati {bhaN} cause to speak
मौखर्य n. maukharya garrulity
کلمۀ اوستایی هزَنگه (=هزَ، نیرومند) و بانگ (بانّای آذری) حاوی نام هذبانیه و واژه های مَه و خرَئو (خروش) متضمن نام مُکری هستند.

پنجشنبه، خرداد ۱۰، ۱۳۹۷

معنی هندوایرانی نامهای آدم و حوا

این کلمات سنسکریتی و اوستایی نشان می دهند که در پدید آمدن افسانه آدم و حوا پای مغان بابلی (مغان کلدانی) عهد هخامنشیان در میان بوده است که سخن شان حجت به شمار می رفته است:
(بدون خود داری، نافرمان) दम m. n. a-dama without self-restraint
(تفریح و بازی از روی هوسرانی) हाव m. hAva dalliance
نام باغ اَدَن متعلق به آدم به معانی سنسکریتی غذا (باغ) و مواظب خوردن بودن و بیرون رانده شدن هم گواه رد پای مغان بابلی در پیدایی داستان بیرون رانده شدن آدم و حوای تورات از باغ عدن در تغییر و تحول اسطورۀ کهن آداپا است.
अदन n. adana food
अदन n. adana act of eating
आदान n. AdAna taking away or off
آ-دَم در زبانهای قدیم ایرانی معنی مخلوق را می داده و در عبری معنی زمینی و خاکی. اگر جزء اول آدم یعنی "آ" را مخفف آیَ سنسکریتی (میرا) بگیریم در این صورت آدم مترادف گیه مرتن (مخلوق میرا) خواهد بود. مطابق بندهشن گیه مرتن (کیومرث) و گاونخستین (اِوَکدات، نخستین مخلوق یا آفریدۀ شاداب ائا) در کنار رود دائیتی (موردی چای) در جنوب کوه سهند در دو سوی این رود خانه آفریده شدند.
در اسطورۀ آدم و حوا رد پای اسطوره بابلی آداپا (آداما) و اِئا (خدای نیرنگ) دیده میشود که در آن اِئا، آداپا (مرد رودخانه، ماهیگیر) را فریب داده و از نعمت جاودانگی محروم می سازد. مار بهشت عدن تورات در اسطورۀ آداپا، در مقام نینگیشزیدا ایزد ماروَش محافظ بهشت ایزد آسمان آنو است. داستان گیه مرتن و گاو اوکدات از سوی دیگر منشأ آریایی بومی دارد چون در نزد آریاییان کهن هندی، پریتهوی (زمین) و دیاووس (آسمان) نماد ماده گاو و ورزاو از خدایان باروری و به روایتی مادر و پدر خدایان و انسان هستند. در اساطیر کهن هندی همچنین نخستین انسان مانو (مرد دانا) در ارتباط با ماهی خدایگانی بزرگ (سمبل اِئا، اوآنس بابلیها) است.

سه‌شنبه، خرداد ۰۸، ۱۳۹۷

معنی کلمات حوری و پری

کلمه حوری عربی را می توان از حُر یعنی برگزیده ترین و بهترین و زیباترین و آزاد و واژۀ پری را به معنی سنسکریتی لذت بخش گرفت. در اوستا طوری از خنه ثیتی پری (پری رامشگر) در رابطه با گرشاسب صحبت شده که حس میشود لذت جنسی می داده است:
प्रिय n. priya pleasure
कान्त adj. kAnta beautiful
कान्त adj. kAnta desired

مطابقت کیوان (زحل) با ویونگهونت اوستا

مطابقت معادل آسیایی ساتورن یعنی کیوان (زحل) با ویونگهونت اوستا:
نظر به مفاهیم زحل عربی (دور دست) و ویونگهونت اوستا (دور درخشنده، ویوَسوَت سنسکریت) نام معادل آنها کیوان را می توان در سنسکریت سرور درخشان دوردست معنی نمود:
.काय m. kAya principal, वन n. vana ray of light
ستارۀ زحل در نزد هندوان باستان شَنی نام داشته است که به نظر می رسد جزء اول شنبه (شنبت، شمبت) از این نام معادل ساتورن گرفته شده باشد. بر این اساس جزء دوم واژۀ شنبه (شنبت، شمبت) به عنوان روز ساتورن (کیوان) را کلمۀ سنسکریتی و اوستایی بها (بهاته) به معنی درخشان تشکیل می دهد. در مجموع یعنی روز کیوان درخشان (کیوان شید).
.शनि m. shani Saturn [planet], भात adj. bhAta {bhA} shining
به نظر میرسد شَنی سنسکریت به معنی پیر (سَنه) گرفته میشده است چون کیوان ملقب به پیر فلک و پیر هندی است. به صورت شونی به معنی بزرگ و گسترده است.

ریشۀ واژه ی "آدینه" چیست؟

فرامرز میرشکار در وبلاگ خود آورده است:
"آدینه : این واژه در ایران باستان ati-ayanaka بوده است که به معنای حرکت به سویی و جمع شدن در آن نقطه می باشد (فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی، دکتر محمد حسن دوست، ناشر: فرهنگستان زبان و ادب فارسى، ۱۳۸۳) که دقیقا معادل عربی آن "جمعه" می باشد و این دقیقا بیان می سازد که جمع شدن در نقطه ای برای عبادت و در روزی خاص، ریشه ای باستانی دارد."
اگر واقعاً آدینه ترجمه ای متأخر برای کلمۀ جمعه عربی بوده باشد، در این صورت با معنی سنسکریتی آدهینه یعنی وابسته، تابع، مطیع و منقاد (یاد آور عبادت و بندگی) و آدهیانه (تفکر، عبادت، نیایش) مربوط میشود که به نظر می رسد این دومی نشانگر ریشه کلمۀ آیدانه پارسی هخامنشی یعنی عبادتگاه نیز هست.
چنانکه دوستمان مهدی فاطمی یاد آور شدند احتمالا مسلمانان این سنت را از یک دین یا فرقه باستانی تر گرفته اند. زیرا واژه آدینه پیش از اسلام وجود داشته و‌ در تقویم مانویان و‌ مسیحیان ایرانی به کار می رفته است.

دوشنبه، خرداد ۰۷، ۱۳۹۷

ریشۀ لاتینی و ایرانی نام شنبه

جالب است که لفظ شَم-پَت به اوستایی معنی انداختن و کاشتن دانۀ خوردنی می دهد یعنی به همان معنی روز شنبه رومیان یعنی ساتورن (روز ایزد کشت دانه) و ترجمۀ آن است. تکراری بودن نام شمبت (شنبه) در نام روزهای ایرانی گواه آن است که برای آن ریشه و مفهوم ایرانی روشنی در عهد اشکانیان وجود داشته است. لذا با توجه به نام های دیگر روز شنبه در زبانهای اروپایی کهن یعنی روز ساتورن saturn-di و same-di به نظر میرسد نام روز شنبه (سَمپت لاتین) در اساس نه بر گرفته از شبات عبری (به معنی استراحت) بلکه بر گرفته از شَمپَت ایرانی و نیز محتملاً از seme-pat خود زبان لاتین به معنی روز ایزد کشت دانه (ساتورن) بوده است که با گسترش مسیحیت در امپراطوری روم آن را با شبات عبری مطابقت داده و سَمبت تلفظ نموده اند. پی گیری اتیمولوژی کلمات زیر از اتیمولوژی آنلاین انگلیسی ما را بر این نتیجه رهنمون می گردد:
Saturn
Old English Sætern, a Roman god, also "most remote planet" (then known), from Latin Saturnus, originally a name of an Italic god of agriculture, possibly from Etruscan. Derivation from Latin serere (past participle satus) "to sow" is said to be folk-etymology.
sow (v.)
saian), from PIE root *sē- "to sow," source of semen, season (n.), seed (n.). Figurative sense was in Old English.
seme (adj.)
"covered with a small, constantly repeating pattern," 1560s, from Middle French semée "strewn, sprinkled," past participle of semer, from Latin seminare "to sow," from semen (genitive seminis) "seed" (from PIE root *sē- "to sow"). pat (adv.)
"aptly, suitably, at the right time," 1570s, perhaps from pat (adj.) in sense of "that which hits the mark," a special use from pat (n.) in sense of "a hitting" of the mark. The modern adjective is 1630s,

یکشنبه، خرداد ۰۶، ۱۳۹۷

سه یادداشت جداگانه دربارۀ نام مخاصم اژی دهاک

سه یادداشت جداگانه دربارۀ نام مخاصم اژی دهاک یعنی ترائیتنه که تحت این نام، کوروش (فریدون) و معبودش مردوک و پدر وی ائا/انکی یکی شده اند:
وجه تمایز و اشتراک ثراتئونه اوستا با تریته و ترائیتنه ودایی:
از قرار معلوم در اسطورۀ ودایی تریته/ترائیتنه، کوروش سوم و معبودش (مردوک) در هم آمیخته و یکی شده اند. نام تریته در مفهوم محافظ و نگهبان مترادف نام کوروش در زبان عیلامی است و هیئت ظاهری نام مردوک در زبانهای هندوایرانی می توانست به معنی مار افعی (مر- دوهکهه= اژی دهاک) گرفته شود. تریته (محافظ یا سومی یا منسوب به آب) فرزند آپتیه (مستقر در آبها= ائا) یکی از خدایان کم اهمیت ودایی است که در همان مقام مردوک (معبود کوروش) کشندۀ تیامات اژدهای چند سر (اژی دهاک سه سر) است. ثراتئونه در مقام کشنده اژی دهاک (آژدهاک، آستیاگ پادشاه) خود همان کوروش (فریدون) است ولی ترائیتنه (دارنده تن سه برابر) که توسط ایندره (کشنده دشمن) حمایت میشود در اساس نه قابل مقایسه با ثراتئونه (منسوب به رود سیلابی= کوروش) بلکه قابل مقایسه با معبود وی مردوک و مخاصمش اژی دهاک سه سر (تیامات دارنده سه سر= ترائیتنه) است که طبق باورهای ایرانی سرانجام توسط پهلوان دشمن شکن اوستایی گرشاسب/رستم (شکست دهنده "دیوان مازندران= آشوریان") در مقام مردوک بابلی، نابود میشود. چنانکه گفتیم ضّحاک (خندان) و اژی دهاک (اژدها وش) در مقام خدایگانی مطابق آشّور (خندان) و مردوک (دارنده سمبل مار موش هوشو) هستند.
ارتباط نام تریتهه/ترائیتنه ودایی با ترایتون یونانی ها و ثراتئونه اوستا
اِئا (ایزد معبد آبها) که کشندۀ اژدهای آپسو (ایزد آبهای شیرین) است و پسرش مردوک (گوساله رب النوع آفتاب) –معبود کوروش- که کشنده اژدهای ماده تیامات (الهه آبهای شور) است در اساطیر هندوایرانی به صور تریتهه و ترائیتنه و ثراتئونه (مربوط به آب و رود) با کوروش هخامنشی (مرد سیلاب مانند) در هم آمیخته اند. این نام به صورت ترایتون (خدای آبها) به اساطیر یونانی رسیده است و پسر پولوتون (خدای دریاها) به شمار رفته است. ائا و مردوک در اساطیر ودایی هم به صورت آپتیه (مستقر در آبها، اَپم نپات) و تریتهه/ ترائیتنه (منسوب به ایزد آب) یاد شده اند. موضوع در هم آمیختن کوروش (فریدون) با معبودش مردوک پسر ائا و خود ائا باعث شده است که کوروش به عنوان یک پیشدادی (آگرادات) نه از میانۀ سلسله نوذریان بلکه سر سلسله آن تصور گردد و در تاریخ اساطیری ایران به عقب برده شود. ولی عنوان شاهنامه ای فریدون در معنی منسوب به دوست منش می تواند هم اشاره به نام هخامنش سرسلسله هخامنشیان و هم عنوان هخامنشی خود کوروش بزرگ بوده باشد.
معانی آثویه (ثروتمند و غنی و مستعد و لایق)
نظر به کلمات اوستایی اَئوذَ (آب بسیار) و وَیَ (گسترده و عمیق) این معنی از نام اِئا (ایزد آبهای ژرف) پدر ترائیتنه (دارنده تن سه برابر)/مردوک (معبود کوروش هخامنشی) کشندۀ آپسو (اژدهای آبهای شیرین) و نیز خود نام اوستایی کوروش یعنی ثرَاِتئونه (مرد سیلابی= کوروش) بر خاسته و این نام اساطیری و دینی در عنوان فریدون آثویان (کوروش هخامنشی) به جای نام پدر وی کمبوجیه (کامیار از ثروت و خوشی= آثویه) نشسته است. از آنجایی که جزء وَیَ معنی پرنده نیز می دهد لذا به نظر می رسد اسطوره اوستایی پائوروَ قایقران (قایقران آسمانی) که فریدون وی را به صورت کرکسی سه روز و سه شب به پرواز در آورد، از معنی دیگر همین نام آثویه (در هیئت اَئوذَ-ویه) اخذ شده است که شبیه داستان پرواز دادن کبوتر نوح (اوتناپیشتیم) یاری شده توسط خداوند زمین و دریا و خرد، ائا/انکی می باشد.
ولی استاد پورداود در یادداشتهای گاثاها صفحه ۲۴۱ کلمۀ اَئوذَ را به معنی دوست داشتن و ارج نهادن گرفته است. بر این اساس این واژه در نامهای پدر کوروش/فریدون یعنی آثویه (در هیئت اَئوثو-ویه) و کمبوجیه (کمبو-اوزیه) در معانی دوستدار بوی معطر به هم رسیده و آنها را مترادف نشان میدهد. هیئت کی اوز (کیوجی) نام پدر فریدون (کوروش) نیز از همین کلمه اوستایی اَئوذَ به نظر می رسد. در فقرات ۶ تا ۸ یسنا ۹ در رابطه با این مفهوم، آثویه دومین افشرنده شیره مقدس هوم به شمار آمده است که در پاداش این عمل پسری چون فریدون از خاندان نجیب و توانا به او داده شد.
اَتهویکه (اَثوی-کَ) که حاوی نام آثویه (به اوستایی و پهلوی یعنی ثروتمند) است، در سانسکریت به معنی بهتر و نجیب آمده است.
اژی دهاک (دارای نشان مار سمّی) در مقام خدا بیشتر مطابق همان اینشوشیناک و مردوک معبود کوروش است نه خود وی و از سوی دیگر اژی دهاک در مقام پادشاه مخاصم کوروش همان آژدهاک خبر موسی خورنی یعنی همان آستیاگ است. گرچه در شاهنامه هم خود فریدون در سر راه فرزندان اساطیری قوم اش سلم (سئورومات، مارپرست) و تور (سکا، بزکوهی) و ایرج (آریا، شیر نجیب) به صورت اژدها ظاهر میشود.
نام کوروش در عیلامی و حتی در زبانهای ژرمن پرستداری کننده و نگهبانی کننده معنی می دهد. در خود زبانهای هندوایرانی کوروش بیشتر معنی رود سیلاب مانند و قوچ وحشی/بزکوهی مانند را می داده است. از اینجاست که در خواب آستیاگ کوروش را به معنی سیلاب مانند گرفته اند و در خواب دانیال نبی به معنی قوچ وحشی دارای دو شاخ (ذوالقرنین). طبیعی است که مردم مختلف امپراطوری بزرگ کوروش هر کدام به یکی از این معانی و همچنین به معنی خورشید مانند می گرفته اند. مغان نام کوروش را به معنی مرد سیلابی گرفته و آن را در اوستا به صورت ثراتئونه (مرد رود مانند) آورده اند. نام شاهنامه ای فریدون وی را از سویی می توان به معنی مرد سیلاب مانند و از سوی دیگر به همان معنی دوست منش (هخامنش در زبان پارسی) و کوروش در زبان عیلامی گرفت.

پنجشنبه، خرداد ۰۳، ۱۳۹۷

معرفی شانزده کشور آفریدۀ اهورامزدا در فرگرد اول وندیداد

نخستین کشور آفریدۀ اهورامزدا یعنی ایرانویج (ایران اصلی) یاد آور آریاورته سردسیری (سغد و خوارزم) است ولی در عهد اشکانی و ساسانی آن را با ناحیۀ کوه سهند (محل آتشکدۀ آذرگشنسب و زادگاه زرتشت) و رود دائیتی آن (موردی چای کنونی) مطابق می دانسته اند.
دومین کشور آفریدۀ اهورا مزدا گَوَ (سرزمین چهارپاداران) همان سغد معرفی شده است. سومین کشور مرو و چهارمین کشور بلخ زیبا آمده است. پنجمین کشور نیسای میانی میان بلخ و مرو آمده است.
ششمین کشور هرئیوه (هرات) آمده است. هفتمین کشور سرزمین وَئکرته (سرزمین بادخیز) مطابق سیستان است. هشتمین کشور اوروَ (پر چراگاه) مطابق تپه گیان نهاوند (آریارمی، آریااوروَ باستانی) است. نهمین کشور خنِنته (سرزمین چشمه) که مرکز آن ورکانه شیَنَ (محل گرگان، گرگانج خوارزم) آمده مطابق خیوه (محل منسوب به چشمه) است. دهمین کشور هرهوئیتی مطابق آراخوزی (رخج) است. یازدهمین کشور هئتومنت (دارای سدّ) مطابق حوضۀ هیرمند است. دوازدهمین کشور رغه همان ناحیۀ ری است. سیزدهمین کشور یعنی چخره (چرخ) مطابق شاهرود (راسمینای کهن = میهن ارابه) است. چهاردهمین کشور یعنی سرزمین چهارگوشۀ ورنه (خوشی= شوش) مطابق عیلام است که فریدون (کوروش) در بخش انشان آن (تپه ملیان حالیه) متولد شده بود. پانزدهمین کشور سرزمین هفت هندو (هفت شط) دره شط سند (هند) است. شانزدهمین کشور یعنی سرچشمه رود رَنگها (رود سیلابی یا رود سرزمین "مردم گرامی دارنده بزکوهی= سکاها") که مردم آن تئوژیه (پرستنده مار نیرومند) نامیده شده اند مطابق سرچشمه رود دجله و نواحی کردنشین کنار آن است.

چهارشنبه، خرداد ۰۲، ۱۳۹۷

مطابقت نام سئوکستان اوستا با کردستان

در اوستا در سمت کنگ دژ افراسیاب (فراسپَ، تخت سلیمان) از پسران دلیر ویسه (منسوبین به مار سمّی) یاد شده که با سپهسالار کیخسرو یعنی توس نوذری (کوروش دوم سردار و خواهرزاده کیاخسار) نبرد کرده اند. نام سئوکستان را استاد پورداود به معنی سرزمین نور (آناتولی) گرفته است. اما اگر آن را به معنی سنسکریتی آن سرزمین مار افعی بگیریم مطابق نام سرزمین کُرد (مار، جهنده) و ناحیه کُرمانج (کُر[د]-مانج، منسوبین به مار) میگردد که به وضوح مطابق خود همان ناحیه کردستان در جوار تخت سلیمان است.
शय m. zaya (saya) snake
अक n. aka pain

دوشنبه، اردیبهشت ۳۱، ۱۳۹۷

مطابقت نام ایل کُردی مُکری با ستروخاتیان

نظر به معنی سنسکریتی نام ایل مُکری (پُر سُخن) این نام با نام قبیله مادی ستروخاتیان (بلند سخن گویندگان) و نیز نام ملکه سنگهواک (سخنگوی انجمن) یا همان آمیتیس ملکه آذربایجان و اران و ارمنستان و کردستان در عهد سپیتمه (داماد و ولیعهد آستیاگ) مرتبط است:
.मौखर्य n. maukharya garrulity
نامهای زبانی و قومی مهاباد یعنی پیران و سوران به صورت پئورو-ری-ان (پُر آوازان) و سور-ری-ان (نیرومند آوازان)یا سور-یان (منسوبین به مار) می توانند به همان معنی ستروخاتیان (نیرومند سخنگویندگان) باشند.
ارمیای نبی در باب ششم کتاب خود در تورات از عبارت "به آواز خود مثل دریا طغیان خواهند کرد" در باره این مردم ستروخاتیان/کردان سورانی به معنی دارندگان گفتار نیرومند یاد کرده است که از تیره سکایی-کیمری اتحادیۀ قبایل ماد بوده اند . گفته ارمیای نبی از این قرار است: "کرنا در شهر تقوع بنوازید و علامتی در هکاریم بر افرازید، زیرا بلایی از طرف شمال است و شکستی عظیم روی خواهد داد... خداوند چنین میگوید، اینک قومی از زمین شمال میاورم، امتی عظیم از اقصای زمین بر خواهند خاست و کمان و نیزه خواهند گرفت. ایشان مردان ستم کیش می باشند که ترحم ندارند. به آواز خویش مانند دریا طغیان خواهند کرد..."

اشاره به قوم دارای توتم عقاب در تورات

در تورات به قومی غیر سامی دارای سمبل عقاب که زبانشان نسبت به دیگر زبانهای منطقه بیگانه بوده سخن گفته شده است. این قوم در اوستا به صورت سائینی (قوم منسوب به عقاب) و نزد استرابون به صورت سوئنس در قفقاز جنوبی یاد شده که به نظر می رسد قوم ارامنه بوده باشد که نیای اساطیری خود را های‍ک (هاو-ک، عقاب) می نامیدند و در عهد تدوین تورات در سمت شمال بین النهرین ح‍کومت مقتدری را تشکیل داده بودند:
در تورات، کتاب تثنيه، باب ۲۸، آيه‌ ۹ تا آخر می گوید: « و خداوند از دور يعنی از اقصای زمين امتی را که مثل عقاب میپرد، بر تو خواهد آورد
امتی که زبانش را نخواهی فهميد
امتی مهيب صــورت که طرف پيران را نگاه دارد
و بر جوانان ترحم ننمايد».
در تورات نام ارامنه به صورت توگرمه (ارامنه نیرومند) به همراه اشکناز (پرستندگان بزان کوهی، سکاها) و ریفات (کشندگان، مارپرستان، کیمریان) یاد شده است.
تصویر مردان مسلح پر عقاب بر کلاهخود بر ی‍ک سنگ نگاره آشوری و تصویر تیگران بزرگ پادشاه ارمنستان در آغاز عهد رومیها با نقش دو عقاب بر تاجی که کنگره هایی شبیه پَر دارد.

شنبه، اردیبهشت ۲۹، ۱۳۹۷

شباهت عناوین زرتشت (زرتوشترا) و بودا (بودّها) به نبوِ بابلی

نامهای زرتشت (زرتوشترا، به لغت سنسکریت یعنی دارندۀ خبر خوش و زرین) و بودا (بودّها، به لغت سنسکریت یعنی منّور به دانش) شباهت تامّی به اسم نَبو (اعلام کننده خبر خوش و درخشان) دارند که در بابل نام خدای حکمت و حامی دبیران به شمار می رفته است. چنانکه در تفسیر پهلوی اوستا باقی مانده است این عنوان خدایگانی بابلی به صورت زرتوشتومه (از همه زرتشت تر) در مورد مغان باستانی بزرگ به کار می رفته است. چنانکه ارنست امیل هرتسفلد و هاروی کرافت متوجه شده اند یکی از این مغان باستانی بزرگ شاهزاده سپیتاک سپیتمان (گائوماته بردیه مغ) پسر خوانده کوروش، حاکم بلخ و ناظر امور دره سند بوده است که نام پدر وی سپیتمه با عنوان خاندان زرتشت سپیتمان یکی است و لذا وی به وضوح قابل قیاس با زرتشت سپیتمان و گوتمه بودای بلخ است. در هندوستان به جای عنوان ایرانی زرتوشترا (دارنده خبر خوش و زرین)، لقب بودا (بودّها، منّور به دانش) مصطلح شده بوده است. می توان گفت که عنوان ایزد دانش و خرد خدایگانی نبوِ بابلی مأخذ عناوین پیامبری زرتشت و بودا بوده است. کلمۀ عربی نبی نیز بر گرفته از نام نَبو به نظر می رسد.

جمعه، اردیبهشت ۲۸، ۱۳۹۷

سابقۀ خدایگانی ضحاک ماردوش در سمت بین النهرین

نام نین گیش زیدا از خدایان جهان فرودین را که دو مار شاخدار بر شانه هایش رسته است، به معنی فرمانروای درخت خوب گرفته اند. ولی در لغات سومری گیش به معنی کِرم (مار) و زید به معنی غذا هم آمده است. بر این پایه نام او غذا دهندۀ ماران را هم می داده است. نام سردابۀ تاریک و وحشت انگیز زیر زمینی او درسرزمین بابل در منطقۀ گیش باندا (به معنی ماران جوان [خوار] یا درختان باریک) قرار داشته است. همسر او گشتی نانا (بانوی تاک) است. گشتی نانا را در بابل با کاشیتو همزاد کاشّو (خدای قبیله ای کاسیان) معادل می دانسته اند. جالب است که اینشوشیناک عیلامیان نیز خدای جهان زیرین است و جزء شین (شینا) در نام وی به عیلامی و سنسکریت به معنی مار و اژدها است. اژدها-پلنگ سمبل مردوک بابلی یعنی موشهوشو نیز به معنی مار سمّی (=اژی دهاک) است. نام ضحّاک (خندان) ترجمه نام آشوّر (خندان) خدای ملی آشوریان است که معادل مردوک به شمار می رفته است ولی خود آشّور نه مار شکل و یا دارای سمبل مار بلکه شبیه فروهر اهورامزدا است.
به نظر می رسد آگوم کاک رمه کاسی (اژدهای دارای شمشیر خونین) که در کرند و بابل بین النهرین حکومت نموده و خود را پادشاه کوتیان بی خرد و غیره خوانده، به همراه، نابونید و آستیاگ (اژدهاک= ثروتمند) به زیر خیمۀ نام خدایگانی-پادشاهی اژی دهاک رفته است، اژی دهاک/ضحاکی که هزار سال سلطنت نمود.
در شاهنامه به سبب شفاهی بودن روایات کهن قدیم تحت عنوان برخی نامهای باستانی چند فرد /حتی چند خدا با هم یکی گرفته شده و فرد واحدی به شمار رفته اند. از این گونه نامها است: جمشید، ضحّاک، فریدون، رستم، سهراب، زرتشت، اسفندیار و بهمن.

سه‌شنبه، اردیبهشت ۲۵، ۱۳۹۷

معنی نامهای سیس (آرارات کوچک) و ماسیس (آرارات بزرگ)

نام اوستایی کوههای آرارات کوچک و بزرگ در اوستا به صورت اِرِزور (دارندۀ لاغری و کوچکی) و بومَ (دارندۀ بزرگی) آمده است، بر این پایه نام کوههای سیس و ماسیس به معنی سنسکریتی آن کوه لاغر (کوچک) و کوه بزرگ خواهد بود:
महिष adj. mahiSa (masisa) great
शिशु m. zizu (sisu) child
بر این پایه خود نام کوه آرارات هم از نام سرزمین اورارتو (سرزمین رودخانه ها) گرفته نشده بلکه به معنی کوه باریک بزرگ است:
उरु adj. uru (Aura, Ara, hAra) great
अरत adj. arata languid
نامهای عربی حارث و حویرث (حارث کوچک) آرارات بزرگ و کوچک هم بر گرفته کلمه مرکب ایرانی هارَ-ثه (کوه بزرگ) به نظر می رسند.

دوشنبه، اردیبهشت ۲۴، ۱۳۹۷

ایزدان هومبان، این شوشیناک و الهه شازی (شالا) در اساطیر عیلامی

احتمال دارد عیلامیها از نخستین مردمانی بوده باشند که به بهشت و جهنم معتقد بوده اند. در تصویر زیر که مربوط به تپه یحیی تمدن ارتته است، مار و آلات برنده و تنه های بریده شده نشانگر یک نوع جهنم است. در این صورت تخت نشین ماردوش مؤنث و سر گاو بر سر مالک جهنم است. بی جهت نیست در اساطیر ایرانی اژی دهاک (ضحاک) به طور جاودانه در غاری (زیر زمینی) محبوس است. اگر تصور کنیم آنها زوج مؤنث و مذکر داشته اند، در این صورت با همزادان یمه و یمی اساطیر هندوایرانی قابل قیاس میگردند که ایزد و الهه جهان زیرین بشمار می رفتند. جالب است که در روایات خواهر (خواهران) جمشید همسر اژی دهاک (ضحاک) به شمار رفته است. یعنی اژی دهاک در مقام خدایگانی با مخاصمش جمشید معادل میگردد. شاید در تصاویر عیلامی بهشت نیز مصور شده باشد. چنانکه امین رفیعی متوجه شد در تصویر، گرز گاوسر، یعنی همان گرزی که فریدون ورنه ای (انشانی، عیلامی) یعنی کوروش، ضحاک را با آن کوفت و بند آورد، نیز در بالای سر مرد ماردوش دیده می شود.
اگر معنی خدا (فرزانه) یا خدای بخشنده برای نام عیلامی هل تمپت درست باشد، جالب خواهد بود که معلوم شود منظور از وی کدام خدای ایلامی است.
خدایان هومبان و این شوشیناک و الهه شازی در این رابطه قابل توجه هستند:
هومبان: عالی ترین خدای مرکز عیلام بود که در اواسط هزاره دوم ق.م در راس خدایان عیلامی قرار گرفت. هومبان می توانست به عنوان خدای بهشت و آسمان به شمار آید و با اهورامزدای ایرانی معادل گرفته شود.
این شوشیناک: او خدای جهان زیرین عیلامی یعنی جهان مردگان بود. درمیان خدایان دیگر ایلامی او عمیق ترین نفوذ را بر روحیات عیلامی ها داشته است. مردم عادی عیلام عنوان پدر ضعیفان را به او داده اند. معنی هل تمپت (سرزمین خدای بخشنده) می تواند اشاره به نام وی باشد. او خدای شهر شوش بود و پرستش او فقط منحصر به پادشاه و کاهنان بوده است. نام این خدا به صورت این-شَیَ-و-شینا-ک می توانست در سنسکریتی اژدهای افعی سرور یعنی اژی دهاک سرور شادیبخش گرفته شود. جزء سنسکریتی شینا (اژدها) که در نام اینشوشیناک دیده میشود، به صورت شین در خود زبان عیلامی هم به معنی مار است. نام پدر پوزور این شوشیناک یعنی شین پی ایش هوک (یعنی کسی که به مار اهدا شده است) نشانگر آن است که در عیلام نام شین (مار) هم به جای نام اینشوشیناک به کار می رفته است.
شازی یا شالا (الهه آب ایلامی): الهه رودها و قاضی محاکمات دشوار بود. تصویر مربوطه زیر می تواند مربوط بدین الهه بوده باشد. چون گناه‍کاران پل قضاوت چینوت زرتشتی نیز به درون دره پر مار رود دائیتی (رود قضاوتگاهی پر مار) سقوط می کنند.

معنی گُرز و وزره

کلمه گرز در سنس‍کریتی معنی خرد کننده و له کننده و وجره معنی سفت و سخت را می دهد.
घर्षति verb gharSati {ghRS} crush
वज्र adj. vajra hard
در لغت نامه وزر و ورز (گرز) که نام های عمود است صور مختلف ی‍ک نام به شمار رفته اند ولی چنانک‍ه می بینیم آنها در سنس‍کریت دو معنی متفاوت دارند: «گرز. [ گ ُ] (اِ) پهلوی وزر ۞ ، اوستا وزرا ۞ ، معرب آن جُرز، ارمنی ورز ۞، هندی باستان وجره ۞ (گرز رعد [ ایندرا]، کردی گورز ۞».

جمعه، اردیبهشت ۲۱، ۱۳۹۷

خانواده ۷۰ فرزندی گودرز کشوادگان (پادشاه کثیر اولاد) همان اشکانیان هستند

خانواده گودرزیان شاهنامه و برخی پهلوانان ایرانی منفرد مرتبط با آنها از جمله رستمِ (پهلوان دشمن شکنِ) مقابلِ اشکبوس و کاموس کشانی (کوجولا کدفیزوس کوشانی) که همان بلاش سوم اشکانی (ولخش= پهلوان نیرومند) است، از اشکانیان هستند که به جهت ملاحظات خصمانه عهد ساسانی به طور جسته و گریخته و پراکنده در مقام سرداران کیانیان از جایگاه زمانی خویش به دورۀ کیانی (مادی) و نوذری (هخامنشی) عقب برده شده اند.
در اوستا یسنا، ها بند ۲۴ نام سورنا (مرد شراب) در رابطه با کراسوس (کرسانی= راهزن) بدین نحو مجمل وارد متون اوستای کهن شده است: "هوم (مِی خوب)[بود] که کرسانی (راهزن) را از شهریاری برانداخت، کسی که از حرص سلطنت خود می نالید [و] می گفت از این پس آتربان (مؤبد آتش) در مملکت من از برای منتشر کردن آیین نگردد، آن که ترقی را در هم شکند، همه ترقی را بمیراند". کرسانی در کتاب زند وهومن یَسن به صورت کرسیاک به صراحت رومی یاد شده است. در این جا در اساس هوم (گیاه مِی خوب) به جای سورَ-نا (مرد شراب) در سانسکریت است و هجیر (خوب چهر) شاهنامه هم به جای اُرُد (هئو-رودَ، خوب چهر) است و کِرِسانی (راهزن) نیز به جای کراسوس فرمانروای رومی است. نام رهام (رئو-هئومه= دارای هوم با شکوه) میخواره شاهنامه نیز متعلق به سورنا به نظر می رسد. نامهای بیژن (وی-جن) و بهرام (ویه-رَم)، هر دو به معنی دشمن شکن، نام عامی بر سرداران و پادشاهان بزرگ پارتی اشکانی و پهلوها (از جمله سورنا) بوده اند.
نامهای گیو و گودرز در این خانواده به همین شکل خود متعلق به اشکانیان هستند. نام پهلوانان منفرد میلاد و فرهاد هم مربوط به مهرداد ها و فرهاد های اشکانی هستند.

پنجشنبه، اردیبهشت ۲۰، ۱۳۹۷

مطابقت خاندان آلاروس با خاندان دیاکوی مادی

گفته بروسوس در مورد این ده پادشاهان باستانی که یاد آور ده پادشاهان ماد (با احتساب سه برادر خشثریتی و سپیتمه داماد و ولیعهد آستیاگ) است. نام آلاروس (آلا-رَ-اوس) در معنی برخوردار از مقام اعلا (شاه) معادل دیاکو (شاه) و لقب اوستایی او کیقباد (شاه فرمانروا) است. یک شار ظاهراً معادل شش سال (شش زار) بوده است که به خطا معادل شش هزار سال به شمار رفته است. با این احتساب آلاروس همانند دیاکو نزدیک شصت سال حکومت نموده است. نام آخرین پادشاه خاندان آلاروس یعنی خیشیثروس هم که در زمان آن ویرانی بزرگ روی داد با هوخشثره ویرانگر آشور مطابقت دارد. نام دومین پادشاه آلاپروس (سخنران) با اوپیته (دانا) همخوانی دارد. نام سومین پادشاه آمیلاروس (پادشاه نیرومند) که مقرش پنتی بیبلون به شمار رفته مطابق خشثریتی (نیرومند) است که در کارکاشی کلنی بابلیان (کاشان) حکومت میکرده است. آمنون (تیرانداز) مطابق مامیتی آرشو (سنجنده در تیراندازی) برادر خشثریتی است. مگالوروس (پادشاه بزرگ) مطابق فرائورت (بسیار ثروتمند) است و سرانجام ثندائوس (ضربت زننده) مطابق آستیاگ (زوبین انداز) است:
It is said that the first king of the land was Alarus.... He reigned ten shar's."
Now, a shar is esteemed to be three thousand six hundred years....
After him Alaprus reigned three shar's; to him succeeded Amillarus from the city of panti-Biblon (the ' city where books were gathered together '), who reigned thirteen shar's....
After him Ammenon reigned twelve shar's; he was of the city of panti- Biblon. Then Megalurus of the same place, eighteen shar 's.
ThenDaos, the Shepherd, governed for the space of ten shar's....
There were afterwards other Rulers, and the last of all Xisithrus (Sisithrus); so that in the whole, the number amounted to ten kings, and the term of their reigns to an hundred and twenty shar's."
(Full text of "Zecharia Sitchin Collection" - Internet Archive)

معنی مترادف نامهای تاتار و قرقیز

نام تاتار را با کلمه چینی تهاتا به معنی کناری سنجیده اند ولی به نظر می رسد آن در اصل به همین معنی صاحبان سرزمین کناری از کلمۀ "تاتا- رَ" در زبان سکایی-سنسکریتی اخذ شده باشد.
तट m. taTa bank, -ra (possesive sign)
نام قرقیزها را با توجه به نام قوم قراختای قدیمی قرقیزستان که به صورت قیراخ- تای معنی لنگه کناری را می دهد، می توان به معنی مردم کناری (قیراخ-اوز) گرفت. مترادف شدن نام قرقیز و تاتار و اینکه ایشان خاستگاه مشترکی در جوار غربی مغولستان داشته اند، نشانگر آن است که این دو قوم از یک تیره بوده اند. به نظر می رسد منظور از سکائیان ماوراء حدود در منابع کهن یونانی همین مردمان هستند.ممکن است نام قرقیز به معنی دارندگان توتم قرقی (باز) هم درک میشده است.

چهارشنبه، اردیبهشت ۱۹، ۱۳۹۷

کوههای نام برده شده در زامیاد یَشتِ اوستا

در اوستا، خصوصاً در زامیاد یشت (پرستش فرشتۀ زمین)، اسام کوههایی یاد گردیده که اغلب آنها در فلات ایران قرارگرفته اند، ولی در باب اینکه نام این کوهها به چه معنی و مطابق با کدام کوهستانها می باشند تحقیقات لازم صورت نگرفته و کار ابراهیم پورداود و ایرانشناسان غربی در همان مرحلۀ مقدماتی متوقف مانده است چه متأسفانه مردم میهن ما با ایرانشناسی به مفهوم علمی آن تا حدود زیادی، بیگانه است و سرمایه و توجه لازم از طرف دولتمردان ما هم بدین امر مهم مبذول نمی گردد. در صورتیکه با کمک زبانشناسی تطبیقی در زبانهای اوستایی،پهلوی و فارسی و دیگر لهجه های زبانهای ایرانی می توان بسیاری از این کوهها را سناسایی نمود. در این راه تلاشی را مرحوم عمادالدین خرّمشاهی در کتابی تحت نام کوههای ناشناخته اوستا شروع کرد ولی کار وی صرفاً براساس احساسات پاک میهن دوستانه بوده و فاقد شناخت علمی می باشد چه وی بدون ملاحظۀ تطورات متوالی زبانهای کهن ایرانی زبان کردی کرمانشاهی را با زبان اوستایی یکی گرفته و تمامی این کوهستانها را در نواحی زادگاه خویش کرمانشاهان وحوالی آن جستجو نموده است. می دانیم زبان کردی خود بازماندۀ تطور یافتۀ مخلوطی از لهجه های ایرانی سکایی- مادی (ساگارتی) و پارسی است که لغات فراوانی هم از دیگر زبانهای منطقۀ خاورمیانه وارد آن گردیده است، ولی زبان اوستایی زبان مغان ماد بوده است که خصوصاً در آذربایجان و منطقۀ ری سکونت داشته اند. در اینجا ابتدا ترجمۀ آن قسمت از زامیاد یشت را که مربوط بدین کوهستانها میشود از جلد دوم یشتها تألیف ابراهیم پورداود می آوریم و درادامه نام و مکان این کوهستانها و دیگز کوههای معروف اوستا را مورد بررسی قرار می دهیم،چنانکه گفته شد این تحقیقات درمرحله آغازین آن متوقف مانده و نگارنده تنها نتایج ملاحظات جواری خود را درطی سی سال تحقیق در تاریخ و اساطیر اوستایی بیان می نماید:
"زامیاد یشت (پرستش فرشتۀ زمین)
به خوشنودی کوه مزدا آفریدۀ، سهولت اشا (رفاه راستین) بخشندۀ اوشیدَرِنَ و فرّ کیانی مزدا آفریده و فرّ مزدا آفریدۀ به دست نیامدنی.
١- نخستین کوهی که از زمین برخاست ،ای سپیتمان زرتشت،هرائیتی بلند است که همۀ ممالک غربی و شرقی را احاطه نموده است. دومین کوه زِرِذَزَ که از آن طرف مانوش نیز همۀ ممالک غربی و شرقی را احاطه کرده است.
٢- از این کوههای اوشیدم، اوشیدرن و سلسلۀ اِرِزیفیّه سر زد، ششمین اِرِزوُرَ هفتمین بومیه هشتمین رئوذیت نهمین مزیشونت دهمین اتردنگهو یازدهمین آِرِزیشَ و دوازدهمین وائیتی گئس.
۳- و آدَرَنَ و بَیَنَ و ایشکتَ اُپائیری سئنَ که پوشیده از برف است فقط مقدار کمی آب میشود دو سلسله کوه همنکونَ، هشت سلسله کوه وشن ، هشت قلّۀ ائورونت، چهار کوه ویذوَنَ.
٤- اَئزَخ، مَئنَخ ، واخذریک، اَسَیّه ، توذسکَ، ویشوَ، درئوشیشونت، سائیری ونت، ننگهوشمنت، ککهیو، انترِکنگهه.
٥- سیچی دَوَ، اهورنَ، رئِمن، اشَ ستِمبنَ، اورونِیو-وائیذیمیذک، اسنونت، اوشئوم، اوشت خوارنه، سیّامکَ، وفریه، وئورووشَ.
٦ - یَهمییه جَتَرَ، اُذوتوه، سپیت وَرِنه، سپنتوداته، کدروَ اسپَ، کَئوایریسَ و قلهّ برو سرّین، برنَ، کوه فراپیه، اودریه، کوه رئونت و کوههای دیگر که پیش از این مردمان به آنها نام دادند، از آنها گذشته بیندیشیدند."
استاد پورداود از روی منابع دورۀ مسلمین به اهمیت دینی فراوان کوه سبلان "به معنی جایگاه پر سود" در دورۀ پیش از اسلام پی برده بوده ولی متوجه نامهای اوستایی این کوه قلل مجاور آن یعنی هئوکئیریه (خوب کنش) و اوشیدرنَ یا همان اوشدیریکآی منابع آشوری( یعنی کوه فروغمند و درخشان) نشده است.
نامهای اوشیدم و اوشیدرن در کنار هم یادآور زوج کوه سلطان سبلان و حِرَم داغ (سبلان کوچک) می باشد. وی در جلد دوم یسنا در بارۀ این مقّدس ترین کوه ایرانیان باستان می آورد: "خاقانی شروانی در شعرخود راجع به سبلان می گوید:
قبلۀ اقبال سبلان دان
کو زشرف کعبه وار قطب کمال است
کعبه بودسبزپوش او زچه پوشد
جامۀ احرامیان که کعبۀ حال است
در خبری خوانده ام فضیلت آنرا
خاست مرا آرزوش قرب سه سال است
رفتم تا بر سرش نثار کنم جان
کوست عروسی که امهات جبال است
چادر بر سر کشید تا بن دامن
یعنی بکرم این چه لاف محال است
کوه سولان (سبلان) در آذربایجان نزد ایرانیان، به جای تور سینا است نزد بنی اسرائیل ...... میرخواند در روضةالصفا در ذکر سلطنت گشتاسب آورده : "در تاریخ بناکتی و معجم مسطور است که زرتشت حکیم در زمان او ظاهر شد.... و در همان دم که زرتشت متولد شد بخندید چنانکه تمام حضار مجلس آواز اورا بشنیدند و چون بزرگ شد به جبلی از جبال اردبیل بالا رفت و از آنجا فرود آمد کتابی در دست و می گفت که این کتاب از سقف خانه که بر این کوه واقع است نازل شد... و یکی دیگر از آن حکایات این است که آتشی در دست داشت و دست او نمی سوخت و چون گشتاسب به مجلس وی در آمد آن را بدو داده دست او نیز نسوخت و به دست دیگران نیز رسیده حرقتی ظاهر نگردید."
چنانکه گفته شد استاد پورداود و ایرانشناسان اسامی اوستایی این کوه را در نیافته اند در صورتیکه اوستا محل فدیه آوردن جمشید(شاه میرای نخستین، سپیتمه پدر زرتشت) به الهۀ باکرۀ آبها یعنی ناهید -که مکانش همین کوه هئوکئیریه (سبلان) به شمارمی رفته - همین کوهستان ذکرنموده و نیز مطابق کتب پهلوی آنجا همچنین محل یکی از همپرسگیهای زرتشت با اهورامزدا بوده است. پس بی جهت نیست که در احادیث و روایات اسلامی کوه سبلان محل هبوط ارواح و آدم ابوالبشر به شمار رفته است.
کوه اوستایی دیگر آذربایجان که بعد از سبلان در درجۀ دوم قدوسیت قرار داشته و تا حدودی با آن پهلو به پهلو می زده همانا کوه سهند یا همان اسنونت اوستا (به معنی دارندۀ ییلاق یا روشنایی روز) بوده که یکی دیگر از محلهای همپرسگی زرتشت با اهورا مزدا به شمار رفته است. سبب معروفیت این کوه در اهمیت آن به مثابۀ مخزن آب منطقه و مراتعش و نزدیکی اش به شهر زادگاهی زرتشت (مراغه) بوده است. معانی و نام و نشان دیگر کوههای مذکور در زامیاد یشت به تحقیق این جانب که بر پایه نظریات پورداود می باشد از این قرار است:
مطابق زامیاد یشت از سه رشته کوه بزرگ ایران یعنی البرز (هرائیتی) و زِرِذَزَ (زاگروس) و مانوش (زاگروس جنوبی) کوههای اشیدم-اوشیدرن (سبلان)، سلسلۀ اِرِزیفیه (کرکس کاشان)، اِرِزور (آرارات کوچک)، بوم (آرارات بزرگ، ماسیس)، رئوذیت (رویان)، مزیشونت (دارندۀ بزرگی، دماوند)، انتردنگهو (واقع در میان کشور، کوه شهمیرزاد)، اِرِزیش (راست ایستاده، کوه راستوند اراک)، وائیتی گَئسَ (کوه ناحیۀ بادغیس)، آدَرَن (کوه آتشین، تفتان)، بَیَنَ (بینالود) و ایشکتَ اوپائیری سئنَ (کوه بابا) برخاست.
مطابقت نام کوه زَرِذَزَ اوستا با نام ایل کُردی کلهُر
در اوستا نام رشته کوه زاگروس در غرب ایران به صورت زَرِذَزَ ذکر شده است که می توان آن را در اوستایی-سنسکریت به معنی بزکوهی درخشان گرفت که این به وضوح یاد آور نام قوم کلهُر (بُزکوهی درخشان) در سمت کوه زاگروس است. خود نام زاگروس هم می تواند شکل یونانی زاز-روچ (بزکوهی درخشان) بوده باشد. برروی برخی قالیهای کهن کلهرها، بزان کوهی کنار خورشید درخشان نقش بسته اند. نام کوه مَنوش اوستا را هم که در بندهش با زَرِذَزَ (زرید، کوه گاو زرین) یکی دانسته شده است می توان به صورت مَیو-نه-اوشَ به معنی بزکوهی درخشان گرفت.
نام کوه منوش از سوی دیگر با کوه کورانگون (منسوب به بزکوهی) در سمت فهلیان نورآباد ممسنی (انشان) که زادگاه کوروش (در معنی بزکوهی درخشان) به شمار می رفته، مطابقت دارد. در روایات ملی منوشچهر (از نژاد منوش) از پشت پشنگ (جنگاور، چیش پیش دوم) و دختر "ایرج" (اریاکو) به شمار رفته است. ایرج (اریاکو) پسر کوروش اول است که به گروگان نزد پادشاه همیران (آشور) فرستاده شده بود.
نامهای باستانی اوستایی سرزمین های شمال غرب فلات ایران
در یشت ۱۳ اوستا از افرادی به نام موژین، رئوژدین، تَنویین و غیره از مناطقی با نامهای موژ، تنویه، سائینی، رئوژدی، انگهوی و اَپَخشیر نام برده شده است که به نظر می رسد این ها نامهای جغرافیایی اوستایی نواحی شمال غرب و غرب فلات ایران بوده اند:
muzha (محل اُجاق آتش) اَران (آگوان، دشت مغان)
तनया f. tanayA daughter (سرزمین دختران) سرزمین آمازونها (گرجستان)
saini (سرزمین ماه و سیمرغ) ارمنستان
raozhdiya (سرزمین مار بزرگ) کردستان
anguhi (سرزمین فرمانروایی) همدان یا پارس
apakhshira (سرزمین "پر شیر و پنیر=لور") لرستان
نام کهن کاشی لُرها (به اکدی کشّو) نیز به صورت کَشایه در سنسکریت به معنی افشره و عصاره است.
در خبر خارس میتیلنی که اوداتیس (با طراوت و زیبا) را شاهدخت مردم مراثی (کشندگان، ماریان کلخید) آورده، نام سرزمین کلخید/گرجستان (سرزمین آمازونهای اساطیری) با دروازه تنائیس (دروازۀ سرزمین دختران زیبا، سّد دربند داریال) و رود مرزی تنائیس (آلازان= رود آرام) پیوسته است.
مطابقت کوه انبوه وَشَن اوستا با کوه وشنوه
نام کوه نوک تیز وشنوه در استان قم به ارتفاع ۳۰۵۰ متر را که الوند (نوک تیز) هم خوانده میشود در زامیاد یشت اوستا به صورت کوه انبوه وَشَن (شیب دار) در می یابیم. نام این کوه به همراه دو رشته کوه هَمَنکون (دو کوه همجوار، دالانکوه اصفهان)، قله انبوه ائورونت (الوند) و چهار کوه ویذَون (پُر دامنه، چهار کوه در استان اصفهان) ذکر شده است.
بعد از اینها هم نام کوههایی ذکر شده که جملگی متعلق به رشته کوه زاگروس به نظر می رسند:
اَئِزخ (کوه علیجوق شهر کُرد)، مئِنَخ (کوه مله/ملاوی پلدختر)، واخدریک (کوه فشارک اصفهان)، اَسَیَه (نوک تیز، نوبران)، توذسکَ (کوه تفرش)، ویشَوَ (دارای زیادی و بزرگی، کوه خرقان)، دَرئوشیشونت (دارای منظره زیبا، کوه شازند)، سائیریونت (اَژدران کوه، اشترانکوه)، ننگهوشمنت (دارای قله های زیاد به هم پیوسته، کوه هزار)، ککهیو (کوه کهگیلویه)، انترکنگهه (کوه قارون استان فارس).
کوههای اوستایی سمت شرق آذربایجان در اوستا:
سیچی دَوَ (دارندۀ ظهور و نمود مقدس، دو قلۀ حِرَم کوه سبلان)، اَهورَنه (کوه سرور، کوه کسری سبلان)، رَئمَن (ثروتخانه، سبلان)، اَشَ ستَمبن (تکیه گاه راستی، کوه صلوات)، اورونیو-وائیذیمیذَک (اوغلان داغ)، اسنونت (سهند)، اوشئوم (جَم داغ)، اوشت خوارنه (آغ داغ)، سیامکَ (قره داغ)، وفریه (بروانان) و وَئوروشَ (بزقوش).
کوههای اوستایی سمت خراسان:
یَهمیه جَترَ (کوه صمغ، کوه جغتای)، اَذوتوه (کوه مسلط بر آب، آلاداغ)، کوه سپیت ورنه (سفید رنگ، کوه الله اکبر یا سفید کوه)، کوه سپنتوداته (کوه مقدس آفریده، کوه هزار مسجد)، کوه کدروَ اسپَ (کوه ناحیه طوس)، کوه کوئیریسَ (کرکزوی شاهجهان)، قله بروسریَن (بینالود)، کوه بَرنه (کوه باران نهبندان)، کوه فراپیه (کپه داغ)، کوه اودریه (کوه ابر) و کوه رَئِونت (کوه ریوند آتشکدۀ آذربرزین مهر).

کوههای اوستایی سمت خراسان

یَهمیه جَترَ (کوه صمغ، کوه جغتای)، اَذوتوه (کوه مسلط بر آب، آلاداغ)، کوه سپیت ورنه (سفید رنگ، کوه الله اکبر یا سفید کوه)، کوه سپنتوداته (کوه مقدس آفریده، کوه هزار مسجد)، کوه کدروَ اسپَ (کوه ناحیه طوس)، کوه کوئیریسَ (کرکزوی شاهجهان)، قله بروسریَن (بینالود)، کوه بَرنه (کوه باران نهبندان)، کوه فراپیه (کپه داغ)، کوه اودریه (کوه ابر) و کوه رَئِونت (کوه ریوند آتشکدۀ آذربرزین مهر).

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۸، ۱۳۹۷

کوههای اوستایی سمت شرق آذربایجان در اوستا

سیچی دَوَ (دارندۀ ظهور و نمود مقدس، دو قلۀ حِرَم کوه سبلان)، اَهورَنه (کوه سرور، کوه کسری سبلان)، رَئمَن (ثروتخانه، سبلان)، اَشَ ستَمبن (تکیه گاه راستی، کوه صلوات)، اورونیو-وائیذیمیذَک (اوغلان داغ)، اسنونت (سهند)، اوشئوم (جَم داغ)، اوشت خوارنه (آغ داغ)، سیامکَ (قره داغ)، وفریه (بروانان) و وَئوروشَ (بزقوش).

کوههای اوستایی مهم دیگر

مطابق زامیاد یشت از سه رشته کوه بزرگ ایران یعنی البرز (هرائیتی) و زِرِذَزَ (زاگروس) و مانوش (زاگروس جنوبی) کوههای اشیدم-اوشیدرن (سبلان)، سلسلۀ اِرِزیفیه (کرکس کاشان)، اِرِزور (آرارات بزرگ)، بوم (آرارات کوچک، ماسیس)، رئوذیت (رویان)، مزیشونت (دارندۀ بزرگی، دماوند)، انتردنگهو (واقع در میان کشور، کوه شهمیرزاد)، اِرِزیش (راست ایستاده، کوه راستوند اراک)، وائیتی گَئسَ (کوه ناحیۀ بادغیس)، آدَرَن (کوه آتشین، تفتان)، بَیَنَ (بینالود) و ایشکتَ اوپائیری سئنَ (کوه بابا) برخاست.

معنی نام شهرستان هشتری (هشترود)

صورت محلی نام هشترود، هِشتری (محل هشت دره ای) است. چون در غالب دره های فراوان آن اندکی آب روان است دره را با رود جایگزین کرده و هشترود هم گفته اند. هشت هم نه به معنی عدد هشت بلکه به معنی سنسکریتی آن به معنی انبوه و فراوان است. در مجموع هِشتری (هشترود) در اساس به معنی منطقۀ دارای دره های فراوان است:
हस्त m. hasta mass, आस्था f. AsthA assembly.
تلفظ عدد هشت در اساس اَشت بوده است. هشت/هست بدین شکل خود در اساس معنی انبوه و فراوان را می داده است. به نظر می رسد از خود عدد هشت نیز همین مفهوم انبوه و فراوان اراده می شده است. کلمات ژرمنی اِیت و اوتّا (هشت) هم می توانند از ریشه لاتینی adde یعنی جمع نمودن بوده باشند.

مطابقت کوه انبوه وَشَن اوستا با کوه وشنوه

نام کوه نوک تیز وشنوه در استان قم به ارتفاع ۳۰۵۰ متر را که الوند (نوک تیز) هم خوانده میشود در زامیاد یشت اوستا به صورت کوه انبوه وَشَن (شیب دار) در می یابیم. نام این کوه به همراه دو رشته کوه هَمَنکون (دو کوه همجوار، دالانکوه اصفهان)، قله انبوه ائورونت (الوند) و چهار کوه ویذَون (پُر دامنه، چهار کوه در استان اصفهان) ذکر شده است.
بعد از اینها هم نام کوههایی ذکر شده که جملگی متعلق به رشته کوه زاگروس به نظر می رسند:
اَئِزخ (کوه علیجوق شهر کُرد)، مئِنَخ (کوه مله/ملاوی پلدختر)، واخدریک (کوه فشارک اصفهان)، اَسَیَه (نوک تیز، نوبران)، توذسکَ (کوه تفرش)، ویشَوَ (دارای زیادی و بزرگی، کوه خرقان)، دَرئوشیشونت (دارای منظره زیبا، کوه شازند)، سائیریونت (اَژدران کوه، اشترانکوه)، ننگهوشمنت (دارای قله های زیاد به هم پیوسته، کوه هزار)، ککهیو (کوه کهگیلویه)، انترکنگهه (کوه قارون استان فارس).

یکشنبه، اردیبهشت ۱۶، ۱۳۹۷

معنی سنسکریتی کلمۀ پنجره

(استخوان بندی) पञ्जर m. n. panjara skeleton
لغت نامۀ دهخدا: پنجره. [ پ َ ج َ رَ / رِ ] (اِ) دریچه ای بود در دیوار که به بیرون نگرند. (لغت نامۀٔ اسدی نسخه ٔ نخجوانی). آنچه در بعضی عمارات مشبک سازند. (غیاث اللغات). دریچه ای بود مشبک. مشبکی باشد که در سرایها بر دریچه ها نهند. (صحاح الفرس). بالگانه (حاشیۀٔ لغت نامۀ اسدی نسخه ٔ نخجوانی). غُلوَ کَن در. غلبکن در:
سوی باغ گل باید اکنون شدن
چه بینیم از بام و از پنجره.
بونصر (از لغت نامه ٔ اسدی نسخه ٔ نخجوانی).
بدل پنجره بر گردش سیمین جوشن
بدل کنگره بر برجش زرّین مغفر.
فرخی.
پس هر پنجره بنهاده برافشاندن را
بدره و تنگ بهم پر ز شیانی و شکر.
فرخی.
در آرزوی آنکه ببینی شگفتیی
بر منظری نشسته و چشمت به پنجره.
ناصرخسرو.
|| هرچه مشبک باشد. (غیاث اللغات). || تنکه ٔ آهنی پرسوراخ. || دیده بان کشتی. || خانۀ چوبین که برای درندگان و طیور سازند. (غیاث اللغات). قفص. (لغت نامه ٔ مقامات حریری) (منتهی الارب). قفس.
- پنجره ٔ لاجورد؛ کنایه از آسمان است. (برهان قاطع).
- مثل پنجره ؛ شبکه دار. مشبک. دریچه دار. مُغَربَل.

معنی نام زابراتاس

نام و عنوان زابراتاس، رهبر مهر دینان را می توان به صورت زِبرَ-تَش به معنی دارای لباس زبر بافته (پشمینه پوش) معنی کرد. در این رابطه گفتنی است صوفیان را به خاطر عادتی که به پوشیدن پارچه‌ی درشت مویین و خشن صوف (پشم) داشته‌اند، صوفی گفته‌اند.

جمعه، اردیبهشت ۱۴، ۱۳۹۷

مطابقت نام کوه زَرِذَزَ اوستا با نام ایل کُردی کلهُر

در اوستا نام رشته کوه زاگروس در غرب ایران به صورت زَرِذَزَ ذکر شده است که می توان آن را در اوستایی-سنسکریت به معنی بزکوهی درخشان گرفت که این به وضوح یاد آور نام قوم کلهُر (بُزکوهی درخشان) در سمت کوه زاگروس است. خود نام زاگروس هم می تواند شکل یونانی زاز-روچ (بزکوهی درخشان) بوده باشد. برروی برخی قالیهای کهن کلهرها، بزان کوهی کنار خورشید درخشان نقش بسته اند.
نام کوه مَنوش اوستا را هم که در بندهش با زَرِذَزَ (زرید، کوه گاو زرین) یکی دانسته شده است می توان به صورت مَیو-نه-اوشَ به معنی بزکوهی درخشان گرفت. نام کوه منوش از سوی دیگر با کوه کورانگون (منسوب به بزکوهی) در سمت فهلیان نورآباد ممسنی (انشان) که زادگاه کوروش (در معنی بزکوهی درخشان) به شمار می رفته، مطابقت دارد. در روایات ملی منوشچهر (از نژاد منوش) از پشت پشنگ (جنگاور، چیش پیش دوم) و دختر "ایرج" (اریاکو) به شمار رفته است. ایرج (اریاکو) پسر کوروش اول است که به گروگان نزد پادشاه همیران (آشور) فرستاده شده بود.

دوشنبه، اردیبهشت ۱۰، ۱۳۹۷

نامهای باستانی اوستایی سرزمین های شمال غرب فلات ایران

در یشت ۱۳ اوستا از افرادی به نام موژین، رئوژدین، تَنویین و غیره از مناطقی با نامهای موژ، تنویه، سائینی، رئوژدی، انگهوی و اَپَخشیر نام برده شده است که به نظر می رسد این ها نامهای جغرافیایی اوستایی نواحی شمال غرب و غرب فلات ایران بوده اند:
muzha (محل اُجاق آتش) اَران (آگوان، دشت مغان)
तनया f. tanayA daughter (سرزمین دختران) سرزمین آمازونها (گرجستان)
saini (سرزمین ماه و سیمرغ) ارمنستان
raozhdiya (سرزمین مار بزرگ) کردستان
anguhi (سرزمین فرمانروایی) همدان یا پارس
apakhshira (سرزمین "پر شیر و پنیر=لور") لرستان
نام کهن کاشی لُرها (به اکدی کشّو) نیز به صورت کَشایه در سنسکریت به معنی افشره و عصاره است.
در خبر خارس میتیلنی که اوداتیس (با طراوت و زیبا) را شاهدخت مردم مراثی (کشندگان، ماریان کلخید) آورده، نام سرزمین کلخید/گرجستان (سرزمین آمازونهای اساطیری) با دروازه تنائیس (دروازۀ سرزمین دختران زیبا، سّد دربند داریال) و رود مرزی تنائیس (آلازان= رود ظریف و آرام) پیوسته است.
در رابطه با ضحاک ماردوش و کُردان (تئوژیه های اوستا، پرستندگان مار نیرومند) داستان رها شدگان توسط ارمائیل و کرمائیل از دست ضحاک بسیار معروف است. به طور ساده نامهای داسنی و ازیدی یزیدیان را در زبانهای سانسکریت و اوستایی میشود به صورت دهه-یَسنی و اژی-ایتی به معنی مار پرست گرفت. بی جهت نیست که نقش مار در دیوار معابد آنها رسم میگردد. خود کلمۀ کُرد در سنسکریت به معنی جهنده اشاره به توتم مار جهنده ایشان است. نظر به اینکه کلمات کرم و اژی به صورت وُرم و اَجی در زبانهای هندواروپایی به معنی لولنده به معنی کرم و مار هستند، لذا نام کُرمانج را نیز می توان به معنی منسوبین به مار گرفت. نظر به کلمۀ سنسکریتی سورا (=هور، به معنی مار و زخمی کننده) نامهای سوران و کلهور را نیز می توان به ترتیب به معنی منسوب به مار و منسوب به مار نیرومند (تئوژیه) شمرد. گرچه این دو نام اخیر را در سنسکریت همچنین می توان به صورت شورَ و کَلَهه-ویرَ به معنی جنگاور شجاع (گُرد) گرفت.

یکشنبه، اردیبهشت ۰۹، ۱۳۹۷

ریشۀ کلمات شیر و شیره و شیرین

با توجه به کلمات سنسکریتی زیر، شیر و شیره به معنی مایع و منسوب به مایع و شیرین به معنی لذید و پر انرژی و آتشین می باشد:
क्षीर n. kSIra milky juice or sap of plants
सुरा f. surA [spirituous] liquor
सुरण n. suraNa delight
सुरण adj. suraNa joyous
सुरण n. suraNa joy
शूरण adj. shUraNa high-spirited
शूरण adj. shUraNa fiery
واژۀ شیر به عنوان نام حیوان درنده معروف به صورت شوره به معنی شجاع و متهور است:
.शुर m. shura lion, शूर adj. shUra daring. शुर adj. shura brave

اهورامزدا در اصل خدای شراب و شادی بوده است

در شاهنامه بیتی وجود دارد که اهورامزدا و شب یلدا با شراب و شادی ربط می دهد:
شب اورمزد است از ماه دی
ز گفتن بیاسای و بردار می
اورمزد که میدانیم نام روز اول ماه در ایران کهن است.
دی هم که میشود روز ماه اول زمستان که در واقع میشود در همان شب چله. اما با نگاهی به یکی از پندهای اندرزنامه اذرباد مهراسپندان موبدان موبد ساسانی که در تصویر زیر آمده می بینیم که گفته شده است:
" اورمزد روز می خور و خرم باش "
میدانیم که روز اول ماه که به نام خداوند اورمزد نام دارد جشن اورمزد محسوب میشده و در ایران کهن مِی نوشیدن در این روز و شاد بودن اصلا مرسوم بوده است.
در بیت دیگری از شاعر دیگری آمده است:
امروز اورمزد است ای یار می گسار
برخیز تازگی کن و جام باده آر
اشاره فردوسی هم تنها به همین سنت می خوردن و شاد بودن در روز اورمزد است. مطابق کتیبه داریوش بزرگ در بیستون اهورامزدا شادی آفرید.... (بر گرفته از نوشتۀ افتخار روحی فر)
این صفت ایزد می و شادی اهورامزدا او را با اَسَّرَمَزَش (آسورا مزش، ایزد شراب و شادی) و آشّور (خدای خندان) مرتبط می سازد. نظر به اینکه وارونا و وارونی (مادَ، الهۀ شراب) هم با شراب و شادی مرتبط هستند، لذا اهورا مزدا از سویی جایگزین آشّور و از سوی دیگر جایگزین وارونا (اَسَّرَمَزَش؟) شده است. یعنی لفظ مزدا در نام اهورامزدا در اساس با مَذو (مِی) و مِیزد (به معنی خوردن مِی) مربوط بوده است که آن را با دانایی ناشی از خوردن نوشابۀ مقدس مربوط می دانسته اند:
اهورامزدا- آشّور
جالب است که اَدیتی لقب ورونا و نام شهر شوش (ورنۀ اوستا) هم در سنسکریت به معنی شاد هستند:
सुस्थ adj. sustha happy. अदिति adj. aditi happy.
در وداها مادَ (شراب، نام سرزمین ماد) عنوان الهه شراب، وارونی همزاد وارونا است. خود نامهای وارونا و وارونی را می توان از ریشهً اوستایی وَرِننگه (=ورنه) به معنی خوشگذرانی و چیزهای افزار خوشگذرانی گرفت. نامهای ایزد و الهه قبیله ای همزاد کاسیان (اسلاف لُران) یعنی کاشّو (کاسی) و کاشیتو هم به معنی ایزد و الهه جام و کاسه شراب است چه در بابل عهد کاسیان الهه کاسیتو با الهه شراب و انگور سومری یعنی گِشتی نانا معادل گرفته میشده است. خود نام لُر را نیز می توان به معنی درد شراب و فشرده شیره انگور گرفت. جالب است که در وداها ایزد وارونا در مقام فرمانروای خدایان از افشره هئومه (مِی خوب و دانش دهنده و شادیبخش) می نوشد و این او را با جمشید (شاه صاحب جام و باده خوشی) مطابق نشان میدهد. همان جمشیدی که در مقام خدای ملی پارس نام خود را به تخت جمشید داده است. ما از سوی دیگر از روی کتیبه داریوش در بیستون می دانیم که خدای بزرگ پارسیان به جز اهورامزدا نبوده است. در ایران بعد عهد هخامنشی به تدریج الهه ها وارونی، کاشیتو و یمی (الهه های شراب) یعنی همزادان ماده ایزدان وارونا و کاشّو و یمه با اهریمن (بد ذات) جایگزین گردیده و بازشناسی اهورامزدا را دچار دشواری نموده است. بدین ترتیب لازم می آید که جزء مزدا در نام خدایگانی اهورامزدا را با کلمه پارسی و اوستایی مَذ (معنی ظاهری نام سرزمین ماد) مقابله نمائیم که خدای قبیله ای ایشان به اسامی هئومه (مِی خوب و دانش خوب) و جمشید (شاه موبد صاحب جام سرخوشی) نامیده شده است و ایشان این عنوان خدایگانی را به سپیتمه (داماد و ولیعهد آستیاگ، پدر زرتشت سپیتمان) و فرمانروای ولایات جنوب قفقاز (از دریای خزر تا رود هالیس یعنی قیزیل ایرماق) نسبت داده اند که در شاهنامه سوای عناوین گودرز کشوادگان (سرود دان زیباسخن) و هوم عابد و جمشید، تحت القاب هجیر سرمست (زیبا چهر دائم الخمر) و میلاد (مِی داد= مخلوق مِی) یاد شده است که به عنوان فرمانروای آذربایجان و ارمنستان در دستگیری و قتل مادیای اسکیتی یعنی همان افراسیاب تورانی (یعنی تورانی پر آسیب) در کنار دریاچه ارومیه رُل اساسی داشته و بدین سبب محبوب ایرانیان گردیده و به مقام دامادی کی آخسارو (کیخسرو، هوخشتره) و ازدواج با آمیتیدا (نواده کی آخسارو، دختر آستیاگ) نائل شده بوده است. از ازدواج این دو ویشتاسپ کیانی (تیگران اول ارمنستان، فرمانروای محبوب ارامنه) و زریادر (سپیتاک زرتشت پیامبر ایرانیان و فرمانروای آذربایجان و بلخ) به دنیا آمده بودند. که از میان القاب وی هوم عابد و جمشید و میلاد به وضوح در رابطه با خدای ملی مادها یعنی مَذ دا (خالق شراب و فرزانگی) پدید آمده بوده است. می دانیم در نوروزنامه منسوب به خیام جشن نوروز و کشف مِی با جمشید و کسان وی ربط داده شده است. نوروز نامه میگوید که کاشف شراب پادشاهی بود به نام شاه شمیران (شاه سرزمین سرما) از خویشان جمشید و در هرا (هروم، از نامهای کهن سرزمین انگور خیز مراغه) حکومت میکرد. خود نام شمیران (سرزمین سرما) با نام کهن دیگر مراغه یعنی فرااُته (پر سرما) مطابقت می نماید که یکی از مقر حکومتی سپیتمه جمشید (ملقب به پادشاه سرزمین برف و کولاک) بوده است. محل حکومتی دیگر وی دژ شوشی قراباغ (ورجمکرد اوستا) بوده است. در اوستا و شاهنامه کوهی که هوم عابد به هنگام پرستش در آن در جوار مراغه (برزه، هروم) افراسیاب (مادیای اسکیتی) را دیده و دستگیر می نماید هرا برزئیتی (محل نگهبانی بلند) خوانده شده است که همان کوه ارزیش (راست بر افراشته، زّیش حالیه) است. به هر روی با توجه به کلمات مَذَ (خرد) و مذو (در پَهلَوی مَذ ، مِی تندرستی بخش) معلوم میگردد که اهورامزدا در اساس خدای دانایی و شراب و شادی بشمار می رفته است که در آئین زرتشتی حالیه وجه خدای شراب و شادی (شاید بیشتر به سبب فشار اجانب) از وی بر گرفته شده است. چنانکه با کمی دقت معلوم میشود کلمه فارسی میزد (میزاد) نیز ربطی با نام همین خدای ملی خرد و شراب و شادی ایرانیها داشته است:
در لغت نامه دهخدا کلمهً میزاد و مخفف آن یعنی میزد را به درستی به معنی سرور و شادی و مجلس عیش و عشرت گرفته اند (مأخذ شعوری ج 2 ورق 363). این کلمه مرکب از اجزاء اوستایی "مذو" به معانی مِی و انگبین و مِی نیرو دهنده و تندرستی بخش و "اد" به معنی خوردن است. ولی از توضیح کلمه میزد دیگر معلوم میشود که در آئین زرتشتی مفهوم آن را بیشتر به مواد خوردنی غیر مایع گرفته و مفهوم مجلس و بزم می و شراب را از آن بر گرفته اند. بنابر لغت نامه دهخدا مفهوم این میزد از این قرار است: میزد. [م َ ی َ] (اِ) ۞ در آئین زرتشتی، نذر و تقدیمی غیر مایع و فدیه و چیزی خوردنی. در مقابل نذر مایع و آشامیدنی که زور [ زَوْ ] نامیده میشود. قربانی را میزد می نامیدند و ظاهراً عبارت بود از گوشت و چربی یا کره. (از ایران در زمان ساسانی ص 186). ... در فقره ٔ اول از ها 3 میزد ۞ ذکر شده که عبارت است از نذورات و خیرات غیر مایع مثل نان و گوشت و میوه و غیره در مقابل زَوْر که از نذورات مایع است ... (یسنا ج 1ص 28 و 29). || مجلس شراب و جشن میزاد و جشن عروسی و مهمانی و خرسندی و خوشگذرانی و عیش و عشرت و شادمانی و بزم. (ناظم الاطباء) ۞ . مجلس شراب و عیش و عشرت بود و آن را بزم خوانند. (فرهنگ جهانگیری) (از برهان). بزم عشرت و مجلس صحبت را گویند. (از شعوری ج 2 ورق 347). مجلس مهمانی شراب باشد. (لغت فرس اسدی). بزم. مجلس عیش و نوش. بزم باده و ساز. (یادداشت مؤلف). مجلس شراب و عشرت و بزم را گویند. (انجمن آرا) (آنندراج). جای مجلس و مهمانی و عیش و طرب بود. (فرهنگ اوبهی):
اندر میزد حاتم طائی توئی به جود
و اندر نبرد رستم دستان روزگار. فرخی.
ای به میزد اندرون هزار فریدون
وی به نبرد اندرون هزار تهمتن. فرخی.
اندر میزد با هنر دانش
و ندر نبرد با هنر بازو. فرخی.
نشستند از آن پس میان فرزد
به می برگرفتند کام ۞ از میزد. اسدی (گرشاسب نامه).
گه خروشان چو در نبرد تو نای
گاه نالان چو در میزد تو چنگ. سنائی.
در پایان جالب است که بگوئیم که یکی از معانی خود کلمه مُغ در زبان های ایرانی و ژرمنی (به هیئات مَغ- و موگ) مترادف با اسکیث و اسکول (نامهای دینی سکائیان) به معنی جام مِی هوم بوده است. از ویژگیهای چشمان درخشان هوم عابد و سپیتمه جمشید زیبا و عناوین زریادر زرتشت بلند قامت و دارای اندام زرین (=زرت- ائشت) و مگابرن ویشتاسپ-تیگران زیبا و بور و زیباچشم (برادر زرتشت) و همچنین خورشید چهر (بهرام سرخگون، پسر کوچک زرتشت) در خانواده زرتشت معلوم میشود که ایشان به مغان اسکیتی و سئورمتی (اسلوونی، صربوکرواتی) در شمال کوهستان قفقاز و شمال دریای سیاه تعلق داشته اند و با مادیای اسکیتی (افراسیاب) یا پدر و جد وی یعنی پارتاتوا و ایشپاکای (فراسپ کشندهً سارگون دوم) برای اداره ماد کوچک به جنوب قفقاز مهاجرت نموده بوده اند. سرزمین برف و کولاک بی سابقه جمشیدی در فرگرد دوم وندیداد اوستا گواه صادق این امر است. در واقع سیرت زیبای این خانواده و تبار کیانی (مادی) مادری ایشان و اصلاحات عمیق اجتماعی و اخلاقی سپیتاک زرتشت (گائوماته بردیه) از جمله بخشیدن سه ساله مالیاتهای امپراطوری هخامنشی و اصلاحات ارضی و کمک پدرش سپیتمه هوم به انقلاب مادها بوده که این خانواده را محبوب ایرانیان از جمله کورش سوم (فریدون) نموده بوده است که دختر خود آتوسا (هووی= نیک تبار) را به همسری سپیتاک زرتشت (گائوماته بردیه) در آورده و وی را حاکم بلخ و دربیکان تعیین نموده و ناظر امور متصرفات هندوستانی خویش قرار داده بود. در رسالهً نوروز نامه منسوب به حكیم عمر خیام در رابطه نوروز و جام جمشیدی آن می خوانیم آیین ملوك عجم از گاه كیخسرو تا بروزگار یزدجرد شهریار كه آخر ملوك عجم بود چنان بوده است كه روز نوروز موبد موبدان پیش ملك آمدی با جام زرین پر می و انگشتری و درمی و دیناری خسروانی و یك دسته خوید سبز رسته و شمشیری و تیرو كمانی و دوات و قلم و اسپی و بازی و غلامی خوب روی و ستایش نمودی و نیایش كردی او را بزبان پارسی بعبارت ایشان، چون آفرین موبد موبدان پایان یافت بزرگان دولت در آمدندی و هدایا پیش آوردندی. آفرین موبد موبدان بدین عبارت است:
شاد باش بر تخت زرین، و انوشه خور به جام جمشید، و رسم نیاكان در همت بلند و نیكو كاری و داد و راستی نگاه دار، سرت سبز باد و جوانی چو خوید، اسپت گامگار و پیروز ، و تیغت روشن و كاری به دشمن، و بازت گیرا و خجسته به شكار، و كارت راست چون تیر ، پیشت دانا گرامی و درم خوار و سرایت آباد و زندگانی ات بسیار. ...
راجع به جغرافیای تاریخی منطقه ای که در مطلب مورد بحث فوق بیشتر از آن یاد شد، باید اضافه نمایم:
در کتاب البلدان یعقوبی آمده است که آذرگشنسب (آتش اسب نر) به موضع برزه آذربایجان بود اما انوشیروان آن را به شیز (تخت سلیمان) منتقل ساخته است. یعنی این برزه (بلند و واقع بر روی بلندی) که آتشکده آذرگشنسب در آن واقع بوده است مطابق کتب پهلوی باید کنار کوه سهند و شهر مراغه و دریاچه چیچست روی تپه طاقدیسی قرار داشته باشد (من روی این طاقدیس آثار بر جای مانده از آجرها و سنگهای رستی سفید بنایی به وضوح مشاهده کرده ام). نگارنده مکان این آتشکده آذرگشنسب در محل معبد کائین گبه (آتشکده اسب کیانی) و شهر آن یعنی برزه را یک سال پیش از انقلاب حالیه به همراه خبر محل شی چیکان یعنی جای نگهداری اوستای عهد ساسانی در آن حوالی (سه متری خانه زادگاهی نگارنده، در جوار مسجد کنونی روستای چیکان) شناسایی نموده و برای وزارت فرهنگ و هنر وقت گزارش کرده بود. این گزارش هم در واقع در ادامهً 33 ساله همان گزارش است. در کتاب معجم البلدان یاقوت حموی گفته شده است که در موقع دستگیر شدن افراسیاب، کیخسرو در آتشکدهً آذرگشنسب شهر برزه (بردعه) مشغول عبادت بود، همانجا که هوم عابد در کوه بلند کنار آن افراسیاب تورانی را دستگیر نمود. این شهر را به نامهای اوئیش دیش (شهر آب درخشان)، افرازه رود (دارای رود درخشان)، گزنا (محل گزنده)، مارگیانه (محل مار، مراغه) و فرااُته (پر سرما) و هروم (محل نگهبانی، قصبه هِره مراغه) و رغهً زرتشتی (دشت واقع در دامنه و بلندی) نیز نامیده اند. دلیل کثرت نامهای شهر مراغه به سبب آغاز انقلاب بزرگ مادها به رهبری کیخسرو (کی آخسارو، هوخشتره) و سردارانش توس نوذری (کورش دوم هخامنشی) و برادرش گستهم نوذری (آریارمنه هخامنشی) با پیروزی بر مادیای اسکیتی در محل شهر مراغه بوده است که موجب تشکیل امپراطوریهای بزرگ ماد و هخامنشی گردید. فردوسی از زبان گستهم نوذری میگوید که شب هنگام مادیا و سپاه مخوف وی را در آنجا غافلگیر نموده اند:
بدان نامداران افراسیاب----------------------رسیدیم ناگه بهنگام خواب
ازیشان سواری طلایه نبود----------------- کسی را ز اندیشه مایه نبود
چو بیدار گشتند زیشان سران-------------- کشیدیم شمشیر و گرز گران
چو شب روز شد جز قراخان نماند --------ز مردان ایشان فراوان نماند
همه دشت زیشان سرون و سرست ----زمین بستر و خاکشان چادر است
از قراخان (کاراخان، یعنی خان بزرگ) در اساس خود همان مادیای اسکیتی (افراسیاب= پر آسیب) منظور است که ابتدا از مهلکه میگریزد ولی به دست کسان سپیتمه هوم (گودرز کشوادگان) حاکم محل دستگیر و به فرمان کیخسرو اعدام میگردد. به قول موسی خورنی وی نیوکار مادس (مادیای جادوگر) را در حالی که میخی به پیشانی او کوفته بودند بر دیوار برجی میخکوب کرده در معرض انظار رهگذران و همه کسانی که به آنجا می آمدند، قرار دادند.
اکنون در کنار محل همین آتشکده یعنی منطقه کاراجیک (محل جنگجویان) روستایی است که به نشانه تعلق آتشکده آذرگشنسب به طبقه جنگجویان، علمدار نامیده میشود. مطابق گفته جغرافی نویسان عهد اسلامی در اواخر عهد ساسانی آتش این آتشکده آذرگشنسب به دژ مستحکم شیز (تخت سلیمان) حمل گردیده بود. طبق فرگرد اول وندیداد موبدان منطقه شهرستان مراغه این ناحیه را به سبب آتشکده آن و زادگاه زرتشت به شمار رفتنش، ایرانویج (ایران اصلی) خوانده و آفت آنجا را داشتن مارهای بزرگ و سرمای زیاد (یعنی مفهوم سه تا از نامهای کهن شهر مراغه) ذکر نموده اند. در رابطه با ارتباط نام هروم با برزه (بردع آذربایجان، نه بردعه اران) مطلب زیر از لغت نامه دهخدا گواه صادقی است.
هروم . [ هََ ] (اِخ ) نام شهر زنان و بعضی گویند نام شهری است که در این زمان بردع می گویندش . (برهان):
هرومش لقب بود از آغاز کار
کنون بردعش خواند آموزگار. نظامی.
بنا به مندرجات اوستا همین نبرد نوذریان و تورانیان که از آن یاد شد، حادثه ای بوده که به هنگام کودکی سپیتاک زرتشت در حدود سال 595 قبل از میلاد در سمت شهر مراغه در کنار دریاچه چیچست روی داده بود. یعنی سپیتاک زرتشت در حدود سال 600 قبل از میلاد متولد شده بوده است. فقرات 55 و 56 ارت یشت اوستا گواه صادق آن است:
-55در هنگامی که تورانیان و نوذریان دارنده اسبهای تند مرا برمانیدند، من خود را به زیر گاو نر تنومندی پنهان کردم. آن گاه کودکان نابالغ و دختران هنوز به مرد نرسیده مرا براندند. 56- در هنگامی که تورانیان و نوذریان دارنده اسبهای تند مرا برمانیدند من خود را به زیر گلوی یک میش گشن، از یک گله مرکب از صد (گوسفند و بز) پنهان کردم. آنگاه کودکان نابالغ و دختران هنوز به مرد نرسیده مرا براندند، در آن هنگامی که تورانیان و نوذریان دارندهً اسبهای تند مرا برمانیدند.
استاد پرویز رجبی در باب جشن سکائیه می آورد: "بابلی بودن جشن سکایه، همان طوری که از نام این جشن برمی آید، به طور قطع نمی تواند درست باشد. وقتی سردار ایرانی کاپادوکیه موفق به نافرجام گذاشتن هجوم سکاها به ارمنستان و آسیای صغیر شد، دستور داد، تا محلی را خاکریز کرده و در آنجا یک معبد آناهیتا بسازند. در این معبد هر سال جشنی به نام سکایه برگزار می‌شده است. «استرابون» در کتاب ۵ خود،[۲۵]↓ بی ذکر منبع می نویسد؛ برخی می گویند، هنگامی که کورش سکاها را شکست داد، روز پیروزیش را به الاهه‌ی میهنش تخصیص داد؛ هر جا معبد آناهیتا وجود دارد این جشن برگزار می شود. در این جشن مردان لباس سکایی به تن کرده و پس از می‌گساری با یکدیگر و زنان همراهشان به زد و خورد می‌پرداختند. این مراسم یادآور خوردن ِشکستی از سکاها بوده است، که در آن به حیله، آن ها را مست کرده و در حال خواب و مستی و رقص از پای درآورده بودند [که مطابق خبر هرودوت مبنی بر پیروزی کی آخسارو بر سکاهای شمال دریای سیاه در سمت دریاچه ارومیه است]. «ویندیشمن»[۲۶]↓ معتقد است که این آیین بایستی مربوط به زمانی از پیش از کورش بوده باشد. «اشپیگل»[۲۷]↓ در ایرانی بودن آیین سکائیه تردید دارد و با تکیه بر گزارش «بروسوس» که این جشن در بابل نیز گرفته می‌شده است، احتمال می‌دهد که نام جشن از واژه ی صائبی شاقا [۲۸]↓(آشامیدن) برگرفته شده باشد.[۲۹]↓".
ولی چنانکه هرودوت میگوید مورد سرمستی و غفلت بزرگ سکائیان پادشاهی (اسکیتان) از ایرانیان مادی و پارسی در عهد کی آخسارو (کیخسرو) روی دارد که منجر به کشتار شدن سکاها در سمت آذربایجان گردید. در شاهنامه و اوستا به صراحت از این پیروزی بزرگ ایرانیان نوذری (اولاد چیش پیش دوم هخامنشی) بر لشکریان افراسیاب تورانی (مادیای اسکیتی) در عهد فرمانروایی کیخسرو کیانی (کی آخسارو مادی) سخن به میان آمده است. این بزرگترین پیروزی تاریخی ایرانیان بر سکائیان پادشاهی شمال دریای سیاه بوده است. لذا استرابون اشتباه کرده است که مناسبت این جشن را پیروزی کوروش سوم بر سکاها پنداشته است. در واقع بر عکس، کوروش سوم (فریدون= هخامنشی) پیروزمند جنگ با سکاها نبود و در پیکار با آنها جان خود را هم باخت. لذا در واقع این جشن بزرگ سکائیه ایرانیان باید جشن پیروزی شکوهمند کوروش دوم (توس نوذری) و برادرش آریارمنه (گستهم نوذری) سرداران سپاه کی آخسارو (هوخشتره، کیخسرو) بر سکاها در کنار دریاچه چئچست در سمت شهر مراغه بوده باشد. احتمال دارد سنت بر نشستن کوسه در ایام نوروزی در اصل اشاره به همین جشن ایرانیان باستان و شکست و کشتار سکائیان کم ریش لشکر مادیای اسکیتی و دستگیری و قتل خود وی بوده است که بعداً به وداع زمستان تفسیر شده است.
این پیروزی بزرگ ایرانیان مادی و پارسی یکی از زمینه هایی بود که موجب تشکیل امپراطوریهای بزرگ ماد و هخامنشی گردید.

جمعه، اردیبهشت ۰۷، ۱۳۹۷

معنی واژۀ شنبه و آدینه

طبق لغات سنسکریت می توان شنبه را به معنی [آغاز] شمارش روز و آدینه را به معنی روز استراحت گرفت:
.समय m. samaya account , भात adj. bhAta (=ruch) shining
.अधीन adj. adhina resting on or in
یک منبع چینی از قرن هشتم میلادی از وجود ایام هفته به نام یو شمبت، دو شمبت، سه شمبت، چر شمبت، پنج شمبت، شش شمبت و شمبت در ایران نام برده است.
ریشۀ واژه های سَمَیه و بهاته در واژۀ شمار (شمَ-ار) فارسی و "با" (درخشیدن) در اوستایی دیده میشود:
samaya from PIE *smm-o-, suffixed form of root *sem- (1) "one; as one, together with.", भाति verb bhAti {bhA} shine, bhāu- 1. bhā- to shine, glisten.
ایرانیها نام شنبه را بر خلاف شبّات (روز استراحت) برای روزهای هفته تکرار کرده اند و این نشانگر آن است که این کلمه برای آنها مفهوم بومی روشنی به غیر از استراحت داشته است. در اسامی روزهای سماوی میترایی هم کلمۀ شید در معنی درخشان (روز) است.
نام ایام هفته ایرانی می تواند در عهد یونانی و اشکانی و ساسانی به تقلید از یونانیان و رومیان که برای هر روز یک نام+ دی (روز= شنبه) داشته اند، پدید آمده باشد.

یکشنبه، اردیبهشت ۰۲، ۱۳۹۷

معنی فسیل/فسیله

واژۀ فَسیل که در شاهنامه به کار رفته است در فرهنگ لغات عربی فسیله به معانی خرما و غذای حیوانی است. لذا در اساس به آن نوع خرمایی اطلاق می‌شود که صرف دامها می‌شده است. بر این پایه آن بر گرفته از کلمۀ اوستایی/پهلوی پَسو (گله) به نظر می رسد در مجموع یعنی آن چه منسوب به گله و رمه است.

شنبه، اردیبهشت ۰۱، ۱۳۹۷

ریشۀ محتمل کلمات میوه و مویز و دوشاب

میوه به معنی رشد کنندۀ فربه و مویز به معنی میوۀ خشک و شیرین به نظر می رسند:
.मीवति verb mivati {miv} grow fat or corpulent
.वसु adj. vasu dry, वसु adj. vasu sweet
دوشاب می تواند مرکب از کلمات سنسکریتی دوشَ (له شده) و آپ (مایع) یعنی در مجموع به معنی مایع حاصل از مواد له شده باشد:
.दूष adj. dUSa corrupting, अप् f. ap water

معنی محتمل واژۀ خرما

کلمه مَخَ (مَکهه) در سانسکریت به معانی بشاش، شاد، با نشاط، قوی، فعال است. بنابراین احتمال زیاد دارد واژۀ مُخ به معنی خرما از این کلمه گرفته شده باشد و بر این پایه واژه خرما از ترکیب واژه های اوستایی هو (دارا بودن) و رَمَ (لذت و خوشی) ساخته شده است:
रम adj. rama pleasing, रम adj. rama delighting, रम adj. rama rejoicing.

جمعه، فروردین ۳۱، ۱۳۹۷

ترکیب واژۀ انگبین

جناب مجید روهنده چنین ترکیبی را از واژۀ انگبین آورده است:
hangu- (queen bee) and Iranian paina- (honey) by KT WITCZAK
ولی ممکن است انگبین به طور ساده ترکیب هنگ (انبار، کندو) و پین (غذا) یعنی غذای به دست آمده از کندوی عسل بوده باشد. جزء انگ در انگور و انجیر هم با کلمۀ سنسکریتی انگَ (مجتمع، خوشه ای) با حالت کندویی و خوشه ای/شانه ای انگبین در پیوند می نماید. انجیر پر از دانه های ریز درونی است. انار هم می تواند مخفف انگار (برخوردار از مجتمع) بوده باشد. احتمال دارد انبه هم به خاطر شکوفه خوشه ای اش بر گرفته از اَنبُه (کثیر و جمعی) بوده باشد.
نظر به هَنگ کردی یعنی زنبور و اینکه زنبور جمعی زیست می کند، لذا هنگ به معنی جمعی می تواند نامی بر زنبور عسل بوده باشد. در این صورت انگبین یعنی غذای زنبور.

پنجشنبه، فروردین ۳۰، ۱۳۹۷

مطابقت ابراهیم و عبرانیان با ایبال پی ال دوم و ملت اشنونه ای وی

طبق منابع بابلی ملت اشنونه ای ایبال پی ال دوم مغلوب سیوِ پَلَر هوپک پادشاه عیلام و بعد مغلوب حمل ترسناک حمورابی (امُرافل) تورات شد که سبب فراری شدن مردمانی اشنونه و ماری به سوی کنعان گردید. کنعانی که بعد از آن اتحادیه هیکسوسها در آنجا تشکیل شد که به مصر حمله ور گردید. مفهوم ایبال پی ال یعنی [سازندۀ] تودۀ باستانی مسکن خدا به وضوح یاد آور ابراهیم قربانی سوختنی آور تورات و کعبه بنیان کن قرآن است. ایبال پی ال شهر پادشاه اشنونه (در معنی آتش ابدی) بود، نامش با نام اور (شهر آتش ابراهیم) مترادف است. به نظر می رسد جزء اول نام ایبال پی اِل یعنی ایبال (اِبال) به وساطت مصریان با ایبر (عبری) مطابقت داده شده است که در نزد ایشان حرف ل با ر مطابق میشده است:
Ebal:ancient heaps,Pi:abode ,El:the God
Esh: the fire, Non: posterity; a fish; eternal
Ur: fire

چهارشنبه، فروردین ۲۹، ۱۳۹۷

معنی جوجه تیغی (ژوژک)

ژوژک (خارپشت) و ژی کاسه (خارپشت) از واژه های اوستایی گوز (پنهان کردن) و سنسکریتی گوهیه (ژوهیه) به نظر می رسند. ملک الشعرا بهار از نمونه تبدیل تیگ/تیغ/تیز/تیژ یاد کرده است:
.गूह्य gUhya having been hidden
نام اوستایی وَنگها پَر متصف به سگ ترسو و متعلق به ژوژک هم در معنی در پوست خود جمع شونده مطابق خود واژۀ ژوژک (پنهان شونده [در پوست]، جوجه تیغی) است.

ریشه ایرانی محتمل واژۀ تنبور

اگر واژۀ تنبور پهلوی ریشه ایرانی داشته باشد می تواند ترکیبی از تن (دن: فریاد و غوغای ناشی از نشاط) و بُر (بُرش، زخمه) داشته باشد.
.तान m. tAna monotonous tone
نظر به واژۀ تانَ سنسکریت و دَن فارسی احتمال دارد واژه های طنین و طنطنه معرب از این کلمه بوده باشند.

سه‌شنبه، فروردین ۲۸، ۱۳۹۷

رئوس مثلثهای رحمت و زحمت

مثلث رحمت: واقعیت، مسئولیت، اخلاق
مثلث زحمت: افسردگی، اضطراب، خشم

ریشۀ فارسی کلمۀ طنز

ممکن است کلمات تنزه و طنز عربی هردو به تصریف از ناز و نازُکی (ظرافت) فارسی اخذ شده باشند:
طنز. [طَ] (ع مص) فسوس کردن (بازی و ظرافت کردن).(منتهی الارب) (منتخب اللغات). فسوس داشتن. (دهار). افسوس داشتن. (زوزنی). افسوس کردن. (تاج المصادر). || بر کسی خندیدن. || عیب کردن. (زوزنی). || لقب کردن. (زوزنی). || سخن به رموز گفتن. (غیاث) (آنندراج). || (اِمص) طعنه. (غیاث) (آنندراج). سخریه: آنچه دیده و شنیده از احوال نوخاستگان و حرکات ایشان و سخنان با طنز که می گفتند باز راند. (تاریخ بیهقی ص 599). بزرگان طنز فرا نستانند. (تاریخ بیهقی ص 392).

یکشنبه، فروردین ۲۶، ۱۳۹۷

تمثال کله قند مخروطی جمهوری اسلامی

در گذشته که جمهوری اسلامی محک نخورده بود، باور مذهبی مردم وجه حاکمیت در قاعدۀ استوار و وجه دموکراتیک بی وزن آن در رأس و متزلزل قرار داده بود. الان که از تجربه تلخی که مردم از نحوۀ غیر علمی و تبعیض آمیز اصولگرایان پیدا کرده اند آن رأس بی مقدار سابق تبدیل به قاعده در بالا و آن قاعده سابق تبدیل به رأس بی مقدار در پایین شده و کله قند حاکمیت به وضع ناپایدار و احتضار افتاده، ولی اصولگرایان که اهل تغییر و تحول نیستند بر ماندن بر روی این رأس ناپایدار اصرار دارند. در حالی که مطابق اخبار جدید نسیم اصلاحات در عربستان و کره شمالی وزیدن گرفته است بر عرصۀ کشتی ناپایدار ما همچنان به جای مارتین لوترها، سنت اگوستین ها نشسته اند. و این وضعیت نارضایتی اکثریت مردم در داخل با توجه به دشمن تراشی ای که از عربستان و اسرائیل و امریکا شده و میشود، تمامیت ارضی آتی مملکت را در مخاطره قرار می دهد.

ریشۀ سنسکریتی و لاتینی محتمل واژۀ اقتصاد

کلمۀ اَکتَ-ساتَ در سنسکریت معنی مشخصۀ ثروت می دهد. این مفهوم منطقی تر از معنی عربی آن یعنی قصد کردن به نظر می رسد:
अक्त adj. akta characterized. सात n. sAta wealth, riches.
معهذا با توجه به لغات لاتین آکتیه (آکتیو، عمل داد و ستد) و ساته (رسا، کافی) معنی اصلی اقتصاد عمل داد و ستد رسا و مقبول خواهد بود. یعنی اعراب لغت اقتصاد (میانه روی در معامله) را از زبان لاتین معرب کرده اند.

وجه اشتقاق واژۀ جلو (عنان)

اصل کلمۀ جلو به معنی عنان، از زبانهای هندوایرانی سمت ختن به نظر می رسد. فرهنگ معین هم ننوشته که ترکی است بلکه گفته ترکها آنرا جیلاو تلفظ می نمایند. اما در فرهنگ دهخدا آن لغتی ترکی به شمار رفته ولی نظر به کلمۀ سنسکریتی جالی- (گرفتن) در ترکی وام واژه است.
واژۀ گِرو هم به معنی آن چه منسوب به گرفته شده (رهن) است، از ریشه گرفتن به نظر می رسد.
.जालिक m. jAli-ka catcher, ग्राहक m. grAha-ka catcher, ग्राह adj. grAha catching

جمعه، فروردین ۲۴، ۱۳۹۷

احتمال معرب بودن کلمۀ سِنّ (در معنی قدمت)

کلمۀ سِنّ به معنی قدمت بر گرفته از سَنَ سنسکریت به معنی قدمت و کهنگی به نظر می رسد. واژۀ سِنّ در عربی و دیگر زبانهای سامی در اساس به دندان است که در عربی آن را با سَنَ (قدمت) که در زبانهای هندوایرانی سابقه داشته، ربط داده اند.
.सन adj. sana old, समा f. samA year, हायनी f. hAyanI (sayani) year
به نظر می رسد این معنی سَنَ (قدمت) بوده که سبب شده زال و زروان (دارنده قدمت و پیری) با سِن پهلوی، سَئنه اوستایی، سیِنه سنسکریت (عقاب، سیمرغ) ربط داده شوند. یعنی احتمال دارد کلمۀ پهلوی سال نه از تلخیص سَرِذَ اوستایی (سَرِ-ذَ، تقسیم قدمت) به معنی سال بلکه از ریشۀ جزء اول آن یعنی سَرِ/ زَرَ (زال، پیر) بوده و جایگزین سَنَ گردیده است.
old (adj.)
---------
The usual PIE root is *sen- (see senior (adj.)). A few Indo-European languages distinguish words for "old" (vs. young) from words for "old" (vs. new), and some have separate words for aged persons as opposed to old things. Latin senex was used of aged living things, mostly persons, while vetus (literally "having many years") was used of inanimate things. Greek geraios was used mostly of humans; Greek palaios was used mostly of things, of persons only in a derogatory sense. Greek also had arkhaios, literally "belonging to the beginning," which parallels French ancien, used mostly with reference to things "of former times." (https://www.etymonline.com/word/old).

پنجشنبه، فروردین ۲۳، ۱۳۹۷

معنی وزغ

وزغ نوعی قورباغه است که نمی جهد و آرام و آرام با حرکت اندامهایش حرکت می کند، لذا مطیع و رام به نظر می رسد. براین اساس به معنی غوک (پُر غَو، قورباغۀ) رام و مطیع است:
.वश adj. vaza obedient, वश adj. vaza submissive.कोक m. koka frog
خود نام غورباغه هم به معنی پُر بانگ است:
.गुर adj. gura big, वाक adj. vAka sounding

سه‌شنبه، فروردین ۲۱، ۱۳۹۷

تحقیقی در بارۀ نامهای تاجیک و تاجیکستان

ثاتَئیرو نام اوستایی سرزمین تاجیکان (دریها)
ثاتَئیرو نامی اوستایی است که در بند 14 مهریشت اوستا آمده و مفهوم آن در فرهنگ واژه های اوستایی احسان بهرامی، گیاه خوراکی دام و انبار گیاهینه آمده است: «آن جایی که شهریاران دلاور، سپاهی آراسته فراهم کنند؛ آن جایی که برای چارپایان ثاتَئیرو کوهستان‌های بلند و چراگاه‌های بسیار آماده شده است؛ آن جایی که دریاهای ژرف و پهناور، گسترده شده است؛ آن جایی که رودهای فراخِ کشتی رو با انبوه خیزاب‌های خروشان به کوه و سنگ خارا بر می‌خورند و می‌شتابند به سوی مرو و هِرات و سُغد و خوارزم». در این رابطه نام سُغد را در سنسکریت می توان به معنی محل تهیه سبزه و علوفه معنی نمود:
सुवति verb suvati {sU} produce, घास m. ghAsa meadow or pasture grass.
واژۀ ثاث (تات) نیز به صورت سَسَ در سنسکریت به معنی علف و چمن آمده است. بنابراین ثاتئیرو مترادف دروپیکی (دربیک، دری) به معنی دارندۀ غذای گیاهی است:
सस m. sasa (thatha) grass, इरा f. irA food.
نظر به محل ثاتَئیرو که با مرو و هِرات و سُغد و خوارزم پیوسته است و نیز با توجه به نامهای سکائیان برگ هئومه و پارسیان دروپیکی (دارندگان گیاه خوراکی و دارویی، دربیکان، دریها) و دادیکان (منسوبین به عصاره گیاه مقدس، تاجیکان) در آن سمت، از ثاتئیرو همانا سرزمین تاجیکان (دریها) مراد بوده است: هرودوت از مردمی به نام دادیک (دارندگان نوعی درخت مقدس) در افغانستان یاد کرده است. حسن پیرنیا اینان را اسلاف تاجیکان دانسته است. تصور میشد مایا مادر گوتمه بودا از قبیله سکیا (سکا) هنگام تولد فرزند به ساقۀ این درخت dadha چنگ زده بود. هاروی کرافت، گوتمه بودا را با گائوماته بردیه (سپیتاک سپیتمان پسر خوانده کوروش) حاکم دربیکان سمت بلخ و ناظر امور دره سند یکی می داند. نظر به معنی نام دروپیکیان/ دربیکان/ دریها (دارندگان گیاه دارویی) یا همان سکائیان پارسی برگ هومه اینان همان اسلاف دری زبان کنونی افغانستان و تاجیکستان بوده اند. واژۀ تات به صورت تَتوَ tattva در سنسکریت به معنی عصاره گیاهی است. تاتهای سمت دره قیزیل اوزن اعقاب دربیکان مهاجر به این ناحیه به نظر می رسند که در منابع یونانی و رومی از ایشان یاد شده است. در خبر سبئوس نام سرزمین تاجیکان در رابطه با کشته شدن یزدگرد سوم در سمت مرو به صورت تِتا-لِک (سرزمین عصاره گیاهی) آمده است.
ریشۀ نامهای تاجیک و دری
ریشۀ این نامها به دادیک-دایی (به معانی دارندگان گیاه دارویی و عادل و خیّر) و دروپیک-دربیک (دارندگان خوراک گیاهی و دارویی) در خبر هرودوت پدر علم تاریخ میرسد که تا به حال به طور اساسی مورد توجه محققان تاریخ قرار نگرفته است. از بررسی منابع یونانی مربوط به حمله اسکندر مقدونی به سرزمین تاجیکان به وضوح معلوم میگردد که در باب نام دروپیک (دربیک، دری یعنی دارندگان خوراک گیاهی و دارویی) منظور از خوراک گیاهی همانا اسپست (غذای اسب، یونجه) است که برای تغذیۀ اسبان و دامها مورد استفاده قرار میگرفته است. نگارنده قبلاً با توجه به عنوان سکائیان پارسی دربیکی یعنی برگ هئومه (در واقع به معنی دارندگان علوفه نیک= یونجه) نام دروپیکیان (دربیکان، دری ها) را صرفاً به معنی دارندگان گیاه دارویی شراب هئومه در نظر میگرفتم که اکنون آن نظر را با تعمیم تقدیس گیاهان دارویی و علوفه ای نزد ایشان اصلاح می نمایم.
در فرهنگنامه ویکیپدیای فارسی بدون مراجعه به منابع ایران باستان در باره منشأ نام تاجیک به ایهام و ابهام چنین بیان شده است: "خاستگاه واژهٔ تاجیک نامعلوم است. شرح و بیان معنای این واژه تاریخی در چند مقالۀ علمی تحلیل و بررسی شده‌است. در اینجا دیدگاه‌های چند تن از دانشمندان به طور فشرده در مورد تاریخ واژهٔ «تاجیک» درج شده‌است:
• تاجیک نام قبایل «داها» بوده، پارت‌ها و اشکانیان «دئی»، «تاجیک» و «دجیک» خوانده می‌شدند.
• تاجیک نامی است که ترکها بر ایرانیان نهادند. از آنجا که ایرانیان پارسی کلاهی تاج مانند بر سر مینهادند.
• تاجیک از «تای» است و همریشه با کلمه یونانی «تگاس» به معنای پیشوا و «ددیک».
• تاجیک از ریشه «تژی» در زبان سکایی است.
• تاجیک همریشه‌است با نام مردم ایرانی «تات».[۱۵] (رد شده)
• تاجیک صفت منسوب است از واژه «تاج»، نام یک قبیله.
• تاجیک به معنی آریایی و پاک و نجیب و اصیل‌زاده و میهمان نواز[۱۵]
• تاجیک صفت منسوب است از نام قبیله عربی «طای». (رد شده)
• تاجیک صورت دیگری از «تازیک» و «تاژیک» به معنای «عرب» است. (رد شده)
در باره معنی دری هم بدون در نظر گرفتن ارتباط آن با اصل دروپیک و دربیک مطابق ویکیپدیا این برداشت قدیمی مصطلح است که "گویش فارسی درباری یا دری همانطور که از نامش بر می آید بیشتر در دربار پادشاهان ساسانی بکار می رفت."
اما درست و اصل آن، این است که زبان دری (دربیکی) زبان ساسانیان هم بوده است چه مطابق منابع بیزانسی و چینی ساسانیان خود از سکائیان دربیکی سمت تاجیکستان بوده اند که در حمله سکاها و یوئه چی ها به سمت هندوستان شرکت داشته اند و از آن جا به سمت فارس کوچ نموده اند. یعنی کلمه دری بر خلاف تصور بسیار شایع ربطی با کلمه دربار نداشته و در اساس نام زبان تاجیکان (دربیکان) بوده و از کلمات دربیک و دروپیک اخذ شده است. به نظر می رسد خود نام ساسان نه از همین ریشه اسپست (اسپس، سپس، سوَس) بلکه از کلمۀ سنسکریتی سَسَ به معنی علف و خشخاش گرفته شده است. چون نام ساسان هم در نوشته ای به معنی ایزد نگهبانی کنندۀ [گیاه دارویی هوم، خشخاش] آمده است: بر طبق نوشته های جناب تورج دریایی، فیلیپ ژینیو نیز معتقد است ساسان احتمالا در سراسر آسیا در حکم ایزد نگهبان مشهور بوده و او را برای دفع جادو به یاری می خواندند. مؤید این نظر مهری است که بخشی از آنرا چنین خوانده اند: ((ساسان، همان ساسانی که ایزد است و نگهبان)). सस n. sasa herb, poppy. یعنی آن بر خلاف تصور شایع صرفاً نام نیای قبیله ای ساسانیان بوده است؛ ساسانیانی که مطابق منابع بیزانسی و چینی شاخه ای از سکائیان پارسی دروپیکی (دربیکی، دری) بوده اند. مسلم به نظر می رسد که کلمۀ عربی سفسفه (یونجه) از همین ریشۀ واژۀ ایرانی سپس (سوَس یعنی اسپست، یونجه) مأخوذ می باشد؛ همانطور که نام عربی دیگر یونجه یعنی فسفسه به واسطۀ نام سُریانی پسپستا (غذای اسپست) از واژۀ ایرانی اسپست (خوراک اسپ) گرفته شده است.
هرودوت در شمار قبایل بزرگ چادرنشین پارسی از دو قبیله به اسامی دروپیکیان (دربیکان) و دایی ها (دادیکان، تاجیکان) نام می برد که از توضیحات یونانیان زمان اسکندر و کتسیاس معلوم میشود که دروپیکیان در تاجیکستان و نواحی شمالی افغانستان می زیسته اند و دادیکان بین ایشان و گدروسیا (بلوچستان پاکستان و ایران) سکنی داشته اند و پراکندگی جغرافیایی و نحوه معیشت این دو قوم بزرگ همزبان و فرهنگ را از هم جدا می نموده است. هرودوت در شمار سپاهیان خشایارشا از این دو قوم به ترتیب تحت اسامی سکائیان برگ هئومه (آمیرگه) و دادیکان اسم برده است.
کتسیاس در اخبار مربوط به سپیتاک پسر سپیتمه حاکم دربیکان بلخ (که هرتسفلد وی را همان زرتشت سپیتمان می داند) دربیکان (دروپیکیان، دری ها) را همان مردم سمت ناحیه بلخ آورده است و این می رساند که نام دربیک (دروپیک، دری) به دایی ها (دادیکان) – لااقل به دایی های شمالی نیز اطلاق میشده است. تشابه بسیار نزدیک نام قبیله آریایی دایی به نام قبیله ترک کهن سواحل شمال شرقی دریای مازندران یعنی داهه در این باب موجب خلط مبحث و خطا گردیده است.
حسن پیرنیا در جلد دوم تاریخ ایران باستان، زیر عنوان اسکندر در آگریاسپ، رُخّج، پارپامیزاد و باختر، از روی منابع یونانی نام مردم دادیک (عادل و بخشنده و خیّر) را تحت نام یونانی اِوِرگِت (خیّر) و نام ایرانی آگریاسپ (نگهدارنده اسبان) را در سمت شمال رُخج (قندهار) و گدروسیا (بلوچستان) چنین معرفی میکند:
" اسکندر پادشاه مقدونی پس از آنکه به کارهای زرنگ (سیستان بعدی) تمشیتی داد و یک نفر والی برای هرات معین کرد، به طرف مردمی راند که موافق نوشته های مورخین یونانی اِوِرگِت (خیّر= دادیک) نام داشت. دیودور گوید (کتاب 17، بند 81): این مردم وقتی معروف به آریماسپ (آرام کننده اسبان، یا دارای اسبان رام) بودند و حالا ایشان را به نام یونانی اورگت (خیّر) نامند. وجه تسمیه از این جاست که کورش در موقع لشکرکشی در صحرایی بی آب و علف دُچار قحطی شد. به طوری که سربازان او یکدیگر را می خوردند. در این وقت این طایفه با سه هزار ارابه که مملو از آذوقه بود، به کمک کورش شتافت و در ازای این همراهی غیر مترقب، کورش این مردم را از دادن مالیات معفو داشت و هدایای زیاد به آنها داده، اسم طایفه را به اورگت (=دادیک) تبدیل کرد. اسکندر هم که بدین محل رسید، مردم با آغوش باز او را پذیرفتند و او هدایای زیاد به آنها داد. اهالی گدروسیا (بلوچستان پاکستان و ایران) نیز -که در همسایگی مردم آریماسپ سکنی دارند – اسکندر را خوب پذیرفتند. این روایت گفته های هرودوت را راجع به لشکرکشی کورش به مشرق ایران، تأیید می کند ولی زمان این کشورگشایی ها محققاً معلوم نیست.
کنت کورث در این باب چنین گوید (کتاب7، بند 3): این مردم را در ابتدا آگریاسپ (نگهدارنده اسبان) می نامیدند. ولی، چون کورش در اینجا به واسطه وفور آذوقه و سخاوت مردم از خطرات قحطی و سرما برست. از این زمان آنها را اِوِرگِت نامیدند...
روایت آریان هم نوشته های دیودور و کنت کورث را تأیید میکند. او گوید (کتاب 3، فصل 9،بند 3) که اسم این مردم در ابتدا آگریاسپ (نگهدارنده اسبان) بود و چون در سفر جنگی کورش بر ضد سکاها به او کمک کردند، از آن زمان به اِوِرگِت (منظور دادیک=بخشنده و عادل) معروف گشتند. بعد مورخ مزبور از این مردم تمجید کرده، گوید که این ها به سایر خارجی ها شبیه نیستند، مانند یونانیها متمدن زندگانی میکنند و با عدالت آشنا هستند. اسکندر به آنها آزادی داد هر قدر زمین می خواهید، انتخاب کنید، ولی آنها زمین کمی انتخاب کردند.
ژوستن هم از مردم اِوِرگِت ذکری کرده است. مطابق تروگ پمپه اسم سابق این مردم آداسپ (خوراک دهنده و نگهدارنده اسبان= دروپیک) بوده است."
شهر دوشنبه همان شهر ویشگرد باستانی است
گای لیسترانج در کتاب "جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی" مطابق خبر حمدالله مستوفی در نزهة القلوب در ولایت قبادیان از دو شهر مهم به نامهای واشگرد (واشجرد یا ویشگرد) و شومان (محل شادی و خوشی و برکت) نام می برد که با اندکی دقت در نقشۀ این کتاب معلوم میشود که شهر بزرگتر اولی یعنی واشجرد یا ویشگرد به جای بیک حصار قرون بعد بوده است که آن را می توان به معانی حصار خان و یا حصار بزرگ (به ترکی بیوک حصار) گرفت که گفته میشود بعد از زلزله ۱۶ شهریور ۱۲۸۶ مکان فرمانروایی از آن قلعه به مجاورتش قلعه دوشنبه منتقل شده است. یعنی نام قدیمی تر این دژ بزرگ خان منطقه، واشجرد یعنی محل علوفه ستوران یا ویشگرد (شهر بزرگ و پر جمعیت) بوده است که هیئت اولی یاد آور نامهای کهن قوم پارسی و سکایی دروپیک (دارندگان گیاه غذای اسبان) یا همان دربیک (دری) است. کلمۀ جرد/ گرد در اینجا باید صورتی از کلمه کرده (دژ و بنای بزرگ سرتاسری ساخته شده) باشد. ولی از این میان معنی دومی ویشگرد (به لغت پهلوی یعنی دژی با جمعیت بیش و افزون) درست تر می نماید چه آن مطابق نامهای دوش- انبه (یعنی دژ با جمعیت "انبوه=انبُه") و بُیُک حصار (دژ بزرگ) است. بر خلاف تصور منبع ویکی پدیا قلعه شومان که تنها شباهت ظاهری اندکی با نام شهر دوشنبه دارد، ربطی با این شهر نداشته و با قلعه حصار (حصارک، دژ کوچک) در 25 کیلومتری باختر شهر دوشنبه مطابق می باشد. گای لیسترانج بدون اینکه متوجه نام شهر دوشنبه و مکان آن بوده باشد، روی نقشه خود شهر واشجرد/ واشگرد/ ویشگرد را درست در محل همین شهر دوشنبه/ بُیُک حصار قرار داده است.