پنجشنبه، خرداد ۱۰، ۱۳۹۷

معنی هندوایرانی نامهای آدم و حوا

این کلمات سنسکریتی و اوستایی نشان می دهند که در پدید آمدن افسانه آدم و حوا پای مغان بابلی (مغان کلدانی) عهد هخامنشیان در میان بوده است که سخن شان حجت به شمار می رفته است:
(بدون خود داری، نافرمان) दम m. n. a-dama without self-restraint
(تفریح و بازی از روی هوسرانی) हाव m. hAva dalliance
نام باغ اَدَن متعلق به آدم به معانی سنسکریتی غذا (باغ) و مواظب خوردن بودن و بیرون رانده شدن هم گواه رد پای مغان بابلی در پیدایی داستان بیرون رانده شدن آدم و حوای تورات از باغ عدن در تغییر و تحول اسطورۀ کهن آداپا است.
अदन n. adana food
अदन n. adana act of eating
आदान n. AdAna taking away or off
آ-دَم در زبانهای قدیم ایرانی معنی مخلوق را می داده و در عبری معنی زمینی و خاکی. اگر جزء اول آدم یعنی "آ" را مخفف آیَ سنسکریتی (میرا) بگیریم در این صورت آدم مترادف گیه مرتن (مخلوق میرا) خواهد بود. مطابق بندهشن گیه مرتن (کیومرث) و گاونخستین (اِوَکدات، نخستین مخلوق یا آفریدۀ شاداب ائا) در کنار رود دائیتی (موردی چای) در جنوب کوه سهند در دو سوی این رود خانه آفریده شدند.
در اسطورۀ آدم و حوا رد پای اسطوره بابلی آداپا (آداما) و اِئا (خدای نیرنگ) دیده میشود که در آن اِئا، آداپا (مرد رودخانه، ماهیگیر) را فریب داده و از نعمت جاودانگی محروم می سازد. مار بهشت عدن تورات در اسطورۀ آداپا، در مقام نینگیشزیدا ایزد ماروَش محافظ بهشت ایزد آسمان آنو است. داستان گیه مرتن و گاو اوکدات از سوی دیگر منشأ آریایی بومی دارد چون در نزد آریاییان کهن هندی، پریتهوی (زمین) و دیاووس (آسمان) نماد ماده گاو و ورزاو از خدایان باروری و به روایتی مادر و پدر خدایان و انسان هستند. در اساطیر کهن هندی همچنین نخستین انسان مانو (مرد دانا) در ارتباط با ماهی خدایگانی بزرگ (سمبل اِئا، اوآنس بابلیها) است.

سه‌شنبه، خرداد ۰۸، ۱۳۹۷

معنی کلمات حوری و پری

کلمه حوری عربی را می توان از حُر یعنی برگزیده ترین و بهترین و زیباترین و آزاد و واژۀ پری را به معنی سنسکریتی لذت بخش گرفت. در اوستا طوری از خنه ثیتی پری (پری رامشگر) در رابطه با گرشاسب صحبت شده که حس میشود لذت جنسی می داده است:
प्रिय n. priya pleasure
कान्त adj. kAnta beautiful
कान्त adj. kAnta desired

مطابقت کیوان (زحل) با ویونگهونت اوستا

مطابقت معادل آسیایی ساتورن یعنی کیوان (زحل) با ویونگهونت اوستا:
نظر به مفاهیم زحل عربی (دور دست) و ویونگهونت اوستا (دور درخشنده، ویوَسوَت سنسکریت) نام معادل آنها کیوان را می توان در سنسکریت سرور درخشان دوردست معنی نمود:
.काय m. kAya principal, वन n. vana ray of light
ستارۀ زحل در نزد هندوان باستان شَنی نام داشته است که به نظر می رسد جزء اول شنبه (شنبت، شمبت) از این نام معادل ساتورن گرفته شده باشد. بر این اساس جزء دوم واژۀ شنبه (شنبت، شمبت) به عنوان روز ساتورن (کیوان) را کلمۀ سنسکریتی و اوستایی بها (بهاته) به معنی درخشان تشکیل می دهد. در مجموع یعنی روز کیوان درخشان (کیوان شید).
.शनि m. shani Saturn [planet], भात adj. bhAta {bhA} shining
به نظر میرسد شَنی سنسکریت به معنی پیر (سَنه) گرفته میشده است چون کیوان ملقب به پیر فلک و پیر هندی است. به صورت شونی به معنی بزرگ و گسترده است.

ریشۀ واژه ی "آدینه" چیست؟

فرامرز میرشکار در وبلاگ خود آورده است:
"آدینه : این واژه در ایران باستان ati-ayanaka بوده است که به معنای حرکت به سویی و جمع شدن در آن نقطه می باشد (فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی، دکتر محمد حسن دوست، ناشر: فرهنگستان زبان و ادب فارسى، ۱۳۸۳) که دقیقا معادل عربی آن "جمعه" می باشد و این دقیقا بیان می سازد که جمع شدن در نقطه ای برای عبادت و در روزی خاص، ریشه ای باستانی دارد."
اگر واقعاً آدینه ترجمه ای متأخر برای کلمۀ جمعه عربی بوده باشد، در این صورت با معنی سنسکریتی آدهینه یعنی وابسته، تابع، مطیع و منقاد (یاد آور عبادت و بندگی) و آدهیانه (تفکر، عبادت، نیایش) مربوط میشود که به نظر می رسد این دومی نشانگر ریشه کلمۀ آیدانه پارسی هخامنشی یعنی عبادتگاه نیز هست.
چنانکه دوستمان مهدی فاطمی یاد آور شدند احتمالا مسلمانان این سنت را از یک دین یا فرقه باستانی تر گرفته اند. زیرا واژه آدینه پیش از اسلام وجود داشته و‌ در تقویم مانویان و‌ مسیحیان ایرانی به کار می رفته است.

دوشنبه، خرداد ۰۷، ۱۳۹۷

ریشۀ لاتینی و ایرانی نام شنبه

جالب است که لفظ شَم-پَت به اوستایی معنی انداختن و کاشتن دانۀ خوردنی می دهد یعنی به همان معنی روز شنبه رومیان یعنی ساتورن (روز ایزد کشت دانه) و ترجمۀ آن است. تکراری بودن نام شمبت (شنبه) در نام روزهای ایرانی گواه آن است که برای آن ریشه و مفهوم ایرانی روشنی در عهد اشکانیان وجود داشته است. لذا با توجه به نام های دیگر روز شنبه در زبانهای اروپایی کهن یعنی روز ساتورن saturn-di و same-di به نظر میرسد نام روز شنبه (سَمپت لاتین) در اساس نه بر گرفته از شبات عبری (به معنی استراحت) بلکه بر گرفته از شَمپَت ایرانی و نیز محتملاً از seme-pat خود زبان لاتین به معنی روز ایزد کشت دانه (ساتورن) بوده است که با گسترش مسیحیت در امپراطوری روم آن را با شبات عبری مطابقت داده و سَمبت تلفظ نموده اند. پی گیری اتیمولوژی کلمات زیر از اتیمولوژی آنلاین انگلیسی ما را بر این نتیجه رهنمون می گردد:
Saturn
Old English Sætern, a Roman god, also "most remote planet" (then known), from Latin Saturnus, originally a name of an Italic god of agriculture, possibly from Etruscan. Derivation from Latin serere (past participle satus) "to sow" is said to be folk-etymology.
sow (v.)
saian), from PIE root *sē- "to sow," source of semen, season (n.), seed (n.). Figurative sense was in Old English.
seme (adj.)
"covered with a small, constantly repeating pattern," 1560s, from Middle French semée "strewn, sprinkled," past participle of semer, from Latin seminare "to sow," from semen (genitive seminis) "seed" (from PIE root *sē- "to sow"). pat (adv.)
"aptly, suitably, at the right time," 1570s, perhaps from pat (adj.) in sense of "that which hits the mark," a special use from pat (n.) in sense of "a hitting" of the mark. The modern adjective is 1630s,

یکشنبه، خرداد ۰۶، ۱۳۹۷

سه یادداشت جداگانه دربارۀ نام مخاصم اژی دهاک

سه یادداشت جداگانه دربارۀ نام مخاصم اژی دهاک یعنی ترائیتنه که تحت این نام، کوروش (فریدون) و معبودش مردوک و پدر وی ائا/انکی یکی شده اند:
وجه تمایز و اشتراک ثراتئونه اوستا با تریته و ترائیتنه ودایی:
از قرار معلوم در اسطورۀ ودایی تریته/ترائیتنه، کوروش سوم و معبودش (مردوک) در هم آمیخته و یکی شده اند. نام تریته در مفهوم محافظ و نگهبان مترادف نام کوروش در زبان عیلامی است و هیئت ظاهری نام مردوک در زبانهای هندوایرانی می توانست به معنی مار افعی (مر- دوهکهه= اژی دهاک) گرفته شود. تریته (محافظ یا سومی یا منسوب به آب) فرزند آپتیه (مستقر در آبها= ائا) یکی از خدایان کم اهمیت ودایی است که در همان مقام مردوک (معبود کوروش) کشندۀ تیامات اژدهای چند سر (اژی دهاک سه سر) است. ثراتئونه در مقام کشنده اژی دهاک (آژدهاک، آستیاگ پادشاه) خود همان کوروش (فریدون) است ولی ترائیتنه (دارنده تن سه برابر) که توسط ایندره (کشنده دشمن) حمایت میشود در اساس نه قابل مقایسه با ثراتئونه (منسوب به رود سیلابی= کوروش) بلکه قابل مقایسه با معبود وی مردوک و مخاصمش اژی دهاک سه سر (تیامات دارنده سه سر= ترائیتنه) است که طبق باورهای ایرانی سرانجام توسط پهلوان دشمن شکن اوستایی گرشاسب/رستم (شکست دهنده "دیوان مازندران= آشوریان") در مقام مردوک بابلی، نابود میشود. چنانکه گفتیم ضّحاک (خندان) و اژی دهاک (اژدها وش) در مقام خدایگانی مطابق آشّور (خندان) و مردوک (دارنده سمبل مار موش هوشو) هستند.
ارتباط نام تریتهه/ترائیتنه ودایی با ترایتون یونانی ها و ثراتئونه اوستا
اِئا (ایزد معبد آبها) که کشندۀ اژدهای آپسو (ایزد آبهای شیرین) است و پسرش مردوک (گوساله رب النوع آفتاب) –معبود کوروش- که کشنده اژدهای ماده تیامات (الهه آبهای شور) است در اساطیر هندوایرانی به صور تریتهه و ترائیتنه و ثراتئونه (مربوط به آب و رود) با کوروش هخامنشی (مرد سیلاب مانند) در هم آمیخته اند. این نام به صورت ترایتون (خدای آبها) به اساطیر یونانی رسیده است و پسر پولوتون (خدای دریاها) به شمار رفته است. ائا و مردوک در اساطیر ودایی هم به صورت آپتیه (مستقر در آبها، اَپم نپات) و تریتهه/ ترائیتنه (منسوب به ایزد آب) یاد شده اند. موضوع در هم آمیختن کوروش (فریدون) با معبودش مردوک پسر ائا و خود ائا باعث شده است که کوروش به عنوان یک پیشدادی (آگرادات) نه از میانۀ سلسله نوذریان بلکه سر سلسله آن تصور گردد و در تاریخ اساطیری ایران به عقب برده شود. ولی عنوان شاهنامه ای فریدون در معنی منسوب به دوست منش می تواند هم اشاره به نام هخامنش سرسلسله هخامنشیان و هم عنوان هخامنشی خود کوروش بزرگ بوده باشد.
معانی آثویه (ثروتمند و غنی و مستعد و لایق)
نظر به کلمات اوستایی اَئوذَ (آب بسیار) و وَیَ (گسترده و عمیق) این معنی از نام اِئا (ایزد آبهای ژرف) پدر ترائیتنه (دارنده تن سه برابر)/مردوک (معبود کوروش هخامنشی) کشندۀ آپسو (اژدهای آبهای شیرین) و نیز خود نام اوستایی کوروش یعنی ثرَاِتئونه (مرد سیلابی= کوروش) بر خاسته و این نام اساطیری و دینی در عنوان فریدون آثویان (کوروش هخامنشی) به جای نام پدر وی کمبوجیه (کامیار از ثروت و خوشی= آثویه) نشسته است. از آنجایی که جزء وَیَ معنی پرنده نیز می دهد لذا به نظر می رسد اسطوره اوستایی پائوروَ قایقران (قایقران آسمانی) که فریدون وی را به صورت کرکسی سه روز و سه شب به پرواز در آورد، از معنی دیگر همین نام آثویه (در هیئت اَئوذَ-ویه) اخذ شده است که شبیه داستان پرواز دادن کبوتر نوح (اوتناپیشتیم) یاری شده توسط خداوند زمین و دریا و خرد، ائا/انکی می باشد.
ولی استاد پورداود در یادداشتهای گاثاها صفحه ۲۴۱ کلمۀ اَئوذَ را به معنی دوست داشتن و ارج نهادن گرفته است. بر این اساس این واژه در نامهای پدر کوروش/فریدون یعنی آثویه (در هیئت اَئوثو-ویه) و کمبوجیه (کمبو-اوزیه) در معانی دوستدار بوی معطر به هم رسیده و آنها را مترادف نشان میدهد. هیئت کی اوز (کیوجی) نام پدر فریدون (کوروش) نیز از همین کلمه اوستایی اَئوذَ به نظر می رسد. در فقرات ۶ تا ۸ یسنا ۹ در رابطه با این مفهوم، آثویه دومین افشرنده شیره مقدس هوم به شمار آمده است که در پاداش این عمل پسری چون فریدون از خاندان نجیب و توانا به او داده شد.
اَتهویکه (اَثوی-کَ) که حاوی نام آثویه (به اوستایی و پهلوی یعنی ثروتمند) است، در سانسکریت به معنی بهتر و نجیب آمده است.
اژی دهاک (دارای نشان مار سمّی) در مقام خدا بیشتر مطابق همان اینشوشیناک و مردوک معبود کوروش است نه خود وی و از سوی دیگر اژی دهاک در مقام پادشاه مخاصم کوروش همان آژدهاک خبر موسی خورنی یعنی همان آستیاگ است. گرچه در شاهنامه هم خود فریدون در سر راه فرزندان اساطیری قوم اش سلم (سئورومات، مارپرست) و تور (سکا، بزکوهی) و ایرج (آریا، شیر نجیب) به صورت اژدها ظاهر میشود.
نام کوروش در عیلامی و حتی در زبانهای ژرمن پرستداری کننده و نگهبانی کننده معنی می دهد. در خود زبانهای هندوایرانی کوروش بیشتر معنی رود سیلاب مانند و قوچ وحشی/بزکوهی مانند را می داده است. از اینجاست که در خواب آستیاگ کوروش را به معنی سیلاب مانند گرفته اند و در خواب دانیال نبی به معنی قوچ وحشی دارای دو شاخ (ذوالقرنین). طبیعی است که مردم مختلف امپراطوری بزرگ کوروش هر کدام به یکی از این معانی و همچنین به معنی خورشید مانند می گرفته اند. مغان نام کوروش را به معنی مرد سیلابی گرفته و آن را در اوستا به صورت ثراتئونه (مرد رود مانند) آورده اند. نام شاهنامه ای فریدون وی را از سویی می توان به معنی مرد سیلاب مانند و از سوی دیگر به همان معنی دوست منش (هخامنش در زبان پارسی) و کوروش در زبان عیلامی گرفت.

پنجشنبه، خرداد ۰۳، ۱۳۹۷

معرفی شانزده کشور آفریدۀ اهورامزدا در فرگرد اول وندیداد

نخستین کشور آفریدۀ اهورامزدا یعنی ایرانویج (ایران اصلی) یاد آور آریاورته سردسیری (سغد و خوارزم) است ولی در عهد اشکانی و ساسانی آن را با ناحیۀ کوه سهند (محل آتشکدۀ آذرگشنسب و زادگاه زرتشت) و رود دائیتی آن (موردی چای کنونی) مطابق می دانسته اند.
دومین کشور آفریدۀ اهورا مزدا گَوَ (سرزمین چهارپاداران) همان سغد معرفی شده است. سومین کشور مرو و چهارمین کشور بلخ زیبا آمده است. پنجمین کشور نیسای میانی میان بلخ و مرو آمده است.
ششمین کشور هرئیوه (هرات) آمده است. هفتمین کشور سرزمین وَئکرته (سرزمین بادخیز) مطابق سیستان است. هشتمین کشور اوروَ (پر چراگاه) مطابق تپه گیان نهاوند (آریارمی، آریااوروَ باستانی) است. نهمین کشور خنِنته (سرزمین چشمه) که مرکز آن ورکانه شیَنَ (محل گرگان، گرگانج خوارزم) آمده مطابق خیوه (محل منسوب به چشمه) است. دهمین کشور هرهوئیتی مطابق آراخوزی (رخج) است. یازدهمین کشور هئتومنت (دارای سدّ) مطابق حوضۀ هیرمند است. دوازدهمین کشور رغه همان ناحیۀ ری است. سیزدهمین کشور یعنی چخره (چرخ) مطابق شاهرود (راسمینای کهن = میهن ارابه) است. چهاردهمین کشور یعنی سرزمین چهارگوشۀ ورنه (خوشی= شوش) مطابق عیلام است که فریدون (کوروش) در بخش انشان آن (تپه ملیان حالیه) متولد شده بود. پانزدهمین کشور سرزمین هفت هندو (هفت شط) دره شط سند (هند) است. شانزدهمین کشور یعنی سرچشمه رود رَنگها (رود سیلابی یا رود سرزمین "مردم گرامی دارنده بزکوهی= سکاها") که مردم آن تئوژیه (پرستنده مار نیرومند) نامیده شده اند مطابق سرچشمه رود دجله و نواحی کردنشین کنار آن است.

چهارشنبه، خرداد ۰۲، ۱۳۹۷

مطابقت نام سئوکستان اوستا با کردستان

در اوستا در سمت کنگ دژ افراسیاب (فراسپَ، تخت سلیمان) از پسران دلیر ویسه (منسوبین به مار سمّی) یاد شده که با سپهسالار کیخسرو یعنی توس نوذری (کوروش دوم سردار و خواهرزاده کیاخسار) نبرد کرده اند. نام سئوکستان را استاد پورداود به معنی سرزمین نور (آناتولی) گرفته است. اما اگر آن را به معنی سنسکریتی آن سرزمین مار افعی بگیریم مطابق نام سرزمین کُرد (مار، جهنده) و ناحیه کُرمانج (کُر[د]-مانج، منسوبین به مار) میگردد که به وضوح مطابق خود همان ناحیه کردستان در جوار تخت سلیمان است.
शय m. zaya (saya) snake
अक n. aka pain

دوشنبه، اردیبهشت ۳۱، ۱۳۹۷

مطابقت نام ایل کُردی مُکری با ستروخاتیان

نظر به معنی سنسکریتی نام ایل مُکری (پُر سُخن) این نام با نام قبیله مادی ستروخاتیان (بلند سخن گویندگان) و نیز نام ملکه سنگهواک (سخنگوی انجمن) یا همان آمیتیس ملکه آذربایجان و اران و ارمنستان و کردستان در عهد سپیتمه (داماد و ولیعهد آستیاگ) مرتبط است:
.मौखर्य n. maukharya garrulity
نامهای زبانی و قومی مهاباد یعنی پیران و سوران به صورت پئورو-ری-ان (پُر آوازان) و سور-ری-ان (نیرومند آوازان)یا سور-یان (منسوبین به مار) می توانند به همان معنی ستروخاتیان (نیرومند سخنگویندگان) باشند.
ارمیای نبی در باب ششم کتاب خود در تورات از عبارت "به آواز خود مثل دریا طغیان خواهند کرد" در باره این مردم ستروخاتیان/کردان سورانی به معنی دارندگان گفتار نیرومند یاد کرده است که از تیره سکایی-کیمری اتحادیۀ قبایل ماد بوده اند . گفته ارمیای نبی از این قرار است: "کرنا در شهر تقوع بنوازید و علامتی در هکاریم بر افرازید، زیرا بلایی از طرف شمال است و شکستی عظیم روی خواهد داد... خداوند چنین میگوید، اینک قومی از زمین شمال میاورم، امتی عظیم از اقصای زمین بر خواهند خاست و کمان و نیزه خواهند گرفت. ایشان مردان ستم کیش می باشند که ترحم ندارند. به آواز خویش مانند دریا طغیان خواهند کرد..."

اشاره به قوم دارای توتم عقاب در تورات

در تورات به قومی غیر سامی دارای سمبل عقاب که زبانشان نسبت به دیگر زبانهای منطقه بیگانه بوده سخن گفته شده است. این قوم در اوستا به صورت سائینی (قوم منسوب به عقاب) و نزد استرابون به صورت سوئنس در قفقاز جنوبی یاد شده که به نظر می رسد قوم ارامنه بوده باشد که نیای اساطیری خود را های‍ک (هاو-ک، عقاب) می نامیدند و در عهد تدوین تورات در سمت شمال بین النهرین ح‍کومت مقتدری را تشکیل داده بودند:
در تورات، کتاب تثنيه، باب ۲۸، آيه‌ ۹ تا آخر می گوید: « و خداوند از دور يعنی از اقصای زمين امتی را که مثل عقاب میپرد، بر تو خواهد آورد
امتی که زبانش را نخواهی فهميد
امتی مهيب صــورت که طرف پيران را نگاه دارد
و بر جوانان ترحم ننمايد».
در تورات نام ارامنه به صورت توگرمه (ارامنه نیرومند) به همراه اشکناز (پرستندگان بزان کوهی، سکاها) و ریفات (کشندگان، مارپرستان، کیمریان) یاد شده است.
تصویر مردان مسلح پر عقاب بر کلاهخود بر ی‍ک سنگ نگاره آشوری و تصویر تیگران بزرگ پادشاه ارمنستان در آغاز عهد رومیها با نقش دو عقاب بر تاجی که کنگره هایی شبیه پَر دارد.

شنبه، اردیبهشت ۲۹، ۱۳۹۷

شباهت عناوین زرتشت (زرتوشترا) و بودا (بودّها) به نبوِ بابلی

نامهای زرتشت (زرتوشترا، به لغت سنسکریت یعنی دارندۀ خبر خوش و زرین) و بودا (بودّها، به لغت سنسکریت یعنی منّور به دانش) شباهت تامّی به اسم نَبو (اعلام کننده خبر خوش و درخشان) دارند که در بابل نام خدای حکمت و حامی دبیران به شمار می رفته است. چنانکه در تفسیر پهلوی اوستا باقی مانده است این عنوان خدایگانی بابلی به صورت زرتوشتومه (از همه زرتشت تر) در مورد مغان باستانی بزرگ به کار می رفته است. چنانکه ارنست امیل هرتسفلد و هاروی کرافت متوجه شده اند یکی از این مغان باستانی بزرگ شاهزاده سپیتاک سپیتمان (گائوماته بردیه مغ) پسر خوانده کوروش، حاکم بلخ و ناظر امور دره سند بوده است که نام پدر وی سپیتمه با عنوان خاندان زرتشت سپیتمان یکی است و لذا وی به وضوح قابل قیاس با زرتشت سپیتمان و گوتمه بودای بلخ است. در هندوستان به جای عنوان ایرانی زرتوشترا (دارنده خبر خوش و زرین)، لقب بودا (بودّها، منّور به دانش) مصطلح شده بوده است. می توان گفت که عنوان ایزد دانش و خرد خدایگانی نبوِ بابلی مأخذ عناوین پیامبری زرتشت و بودا بوده است. کلمۀ عربی نبی نیز بر گرفته از نام نَبو به نظر می رسد.

جمعه، اردیبهشت ۲۸، ۱۳۹۷

سابقۀ خدایگانی ضحاک ماردوش در سمت بین النهرین

نام نین گیش زیدا از خدایان جهان فرودین را که دو مار شاخدار بر شانه هایش رسته است، به معنی فرمانروای درخت خوب گرفته اند. ولی در لغات سومری گیش به معنی کِرم (مار) و زید به معنی غذا هم آمده است. بر این پایه نام او غذا دهندۀ ماران را هم می داده است. نام سردابۀ تاریک و وحشت انگیز زیر زمینی او درسرزمین بابل در منطقۀ گیش باندا (به معنی ماران جوان [خوار] یا درختان باریک) قرار داشته است. همسر او گشتی نانا (بانوی تاک) است. گشتی نانا را در بابل با کاشیتو همزاد کاشّو (خدای قبیله ای کاسیان) معادل می دانسته اند. جالب است که اینشوشیناک عیلامیان نیز خدای جهان زیرین است و جزء شین (شینا) در نام وی به عیلامی و سنسکریت به معنی مار و اژدها است. اژدها-پلنگ سمبل مردوک بابلی یعنی موشهوشو نیز به معنی مار سمّی (=اژی دهاک) است. نام ضحّاک (خندان) ترجمه نام آشوّر (خندان) خدای ملی آشوریان است که معادل مردوک به شمار می رفته است ولی خود آشّور نه مار شکل و یا دارای سمبل مار بلکه شبیه فروهر اهورامزدا است.
به نظر می رسد آگوم کاک رمه کاسی (اژدهای دارای شمشیر خونین) که در کرند و بابل بین النهرین حکومت نموده و خود را پادشاه کوتیان بی خرد و غیره خوانده، به همراه، نابونید و آستیاگ (اژدهاک= ثروتمند) به زیر خیمۀ نام خدایگانی-پادشاهی اژی دهاک رفته است، اژی دهاک/ضحاکی که هزار سال سلطنت نمود.
در شاهنامه به سبب شفاهی بودن روایات کهن قدیم تحت عنوان برخی نامهای باستانی چند فرد /حتی چند خدا با هم یکی گرفته شده و فرد واحدی به شمار رفته اند. از این گونه نامها است: جمشید، ضحّاک، فریدون، رستم، سهراب، زرتشت، اسفندیار و بهمن.

سه‌شنبه، اردیبهشت ۲۵، ۱۳۹۷

معنی نامهای سیس (آرارات کوچک) و ماسیس (آرارات بزرگ)

نام اوستایی کوههای آرارات کوچک و بزرگ در اوستا به صورت اِرِزور (دارندۀ لاغری و کوچکی) و بومَ (دارندۀ بزرگی) آمده است، بر این پایه نام کوههای سیس و ماسیس به معنی سنسکریتی آن کوه لاغر (کوچک) و کوه بزرگ خواهد بود:
महिष adj. mahiSa (masisa) great
शिशु m. zizu (sisu) child
بر این پایه خود نام کوه آرارات هم از نام سرزمین اورارتو (سرزمین رودخانه ها) گرفته نشده بلکه به معنی کوه باریک بزرگ است:
उरु adj. uru (Aura, Ara, hAra) great
अरत adj. arata languid
نامهای عربی حارث و حویرث (حارث کوچک) آرارات بزرگ و کوچک هم بر گرفته کلمه مرکب ایرانی هارَ-ثه (کوه بزرگ) به نظر می رسند.

دوشنبه، اردیبهشت ۲۴، ۱۳۹۷

ایزدان هومبان، این شوشیناک و الهه شازی (شالا) در اساطیر عیلامی

احتمال دارد عیلامیها از نخستین مردمانی بوده باشند که به بهشت و جهنم معتقد بوده اند. در تصویر زیر که مربوط به تپه یحیی تمدن ارتته است، مار و آلات برنده و تنه های بریده شده نشانگر یک نوع جهنم است. در این صورت تخت نشین ماردوش مؤنث و سر گاو بر سر مالک جهنم است. بی جهت نیست در اساطیر ایرانی اژی دهاک (ضحاک) به طور جاودانه در غاری (زیر زمینی) محبوس است. اگر تصور کنیم آنها زوج مؤنث و مذکر داشته اند، در این صورت با همزادان یمه و یمی اساطیر هندوایرانی قابل قیاس میگردند که ایزد و الهه جهان زیرین بشمار می رفتند. جالب است که در روایات خواهر (خواهران) جمشید همسر اژی دهاک (ضحاک) به شمار رفته است. یعنی اژی دهاک در مقام خدایگانی با مخاصمش جمشید معادل میگردد. شاید در تصاویر عیلامی بهشت نیز مصور شده باشد. چنانکه امین رفیعی متوجه شد در تصویر، گرز گاوسر، یعنی همان گرزی که فریدون ورنه ای (انشانی، عیلامی) یعنی کوروش، ضحاک را با آن کوفت و بند آورد، نیز در بالای سر مرد ماردوش دیده می شود.
اگر معنی خدا (فرزانه) یا خدای بخشنده برای نام عیلامی هل تمپت درست باشد، جالب خواهد بود که معلوم شود منظور از وی کدام خدای ایلامی است.
خدایان هومبان و این شوشیناک و الهه شازی در این رابطه قابل توجه هستند:
هومبان: عالی ترین خدای مرکز عیلام بود که در اواسط هزاره دوم ق.م در راس خدایان عیلامی قرار گرفت. هومبان می توانست به عنوان خدای بهشت و آسمان به شمار آید و با اهورامزدای ایرانی معادل گرفته شود.
این شوشیناک: او خدای جهان زیرین عیلامی یعنی جهان مردگان بود. درمیان خدایان دیگر ایلامی او عمیق ترین نفوذ را بر روحیات عیلامی ها داشته است. مردم عادی عیلام عنوان پدر ضعیفان را به او داده اند. معنی هل تمپت (سرزمین خدای بخشنده) می تواند اشاره به نام وی باشد. او خدای شهر شوش بود و پرستش او فقط منحصر به پادشاه و کاهنان بوده است. نام این خدا به صورت این-شَیَ-و-شینا-ک می توانست در سنسکریتی اژدهای افعی سرور یعنی اژی دهاک سرور شادیبخش گرفته شود. جزء سنسکریتی شینا (اژدها) که در نام اینشوشیناک دیده میشود، به صورت شین در خود زبان عیلامی هم به معنی مار است. نام پدر پوزور این شوشیناک یعنی شین پی ایش هوک (یعنی کسی که به مار اهدا شده است) نشانگر آن است که در عیلام نام شین (مار) هم به جای نام اینشوشیناک به کار می رفته است.
شازی یا شالا (الهه آب ایلامی): الهه رودها و قاضی محاکمات دشوار بود. تصویر مربوطه زیر می تواند مربوط بدین الهه بوده باشد. چون گناه‍کاران پل قضاوت چینوت زرتشتی نیز به درون دره پر مار رود دائیتی (رود قضاوتگاهی پر مار) سقوط می کنند.

معنی گُرز و وزره

کلمه گرز در سنس‍کریتی معنی خرد کننده و له کننده و وجره معنی سفت و سخت را می دهد.
घर्षति verb gharSati {ghRS} crush
वज्र adj. vajra hard
در لغت نامه وزر و ورز (گرز) که نام های عمود است صور مختلف ی‍ک نام به شمار رفته اند ولی چنانک‍ه می بینیم آنها در سنس‍کریت دو معنی متفاوت دارند: «گرز. [ گ ُ] (اِ) پهلوی وزر ۞ ، اوستا وزرا ۞ ، معرب آن جُرز، ارمنی ورز ۞، هندی باستان وجره ۞ (گرز رعد [ ایندرا]، کردی گورز ۞».

جمعه، اردیبهشت ۲۱، ۱۳۹۷

خانواده ۷۰ فرزندی گودرز کشوادگان (پادشاه کثیر اولاد) همان اشکانیان هستند

خانواده گودرزیان شاهنامه و برخی پهلوانان ایرانی منفرد مرتبط با آنها از جمله رستمِ (پهلوان دشمن شکنِ) مقابلِ اشکبوس و کاموس کشانی (کوجولا کدفیزوس کوشانی) که همان بلاش سوم اشکانی (ولخش= پهلوان نیرومند) است، از اشکانیان هستند که به جهت ملاحظات خصمانه عهد ساسانی به طور جسته و گریخته و پراکنده در مقام سرداران کیانیان از جایگاه زمانی خویش به دورۀ کیانی (مادی) و نوذری (هخامنشی) عقب برده شده اند.
در اوستا یسنا، ها بند ۲۴ نام سورنا (مرد شراب) در رابطه با کراسوس (کرسانی= راهزن) بدین نحو مجمل وارد متون اوستای کهن شده است: "هوم (مِی خوب)[بود] که کرسانی (راهزن) را از شهریاری برانداخت، کسی که از حرص سلطنت خود می نالید [و] می گفت از این پس آتربان (مؤبد آتش) در مملکت من از برای منتشر کردن آیین نگردد، آن که ترقی را در هم شکند، همه ترقی را بمیراند". کرسانی در کتاب زند وهومن یَسن به صورت کرسیاک به صراحت رومی یاد شده است. در این جا در اساس هوم (گیاه مِی خوب) به جای سورَ-نا (مرد شراب) در سانسکریت است و هجیر (خوب چهر) شاهنامه هم به جای اُرُد (هئو-رودَ، خوب چهر) است و کِرِسانی (راهزن) نیز به جای کراسوس فرمانروای رومی است. نام رهام (رئو-هئومه= دارای هوم با شکوه) میخواره شاهنامه نیز متعلق به سورنا به نظر می رسد. نامهای بیژن (وی-جن) و بهرام (ویه-رَم)، هر دو به معنی دشمن شکن، نام عامی بر سرداران و پادشاهان بزرگ پارتی اشکانی و پهلوها (از جمله سورنا) بوده اند.
نامهای گیو و گودرز در این خانواده به همین شکل خود متعلق به اشکانیان هستند. نام پهلوانان منفرد میلاد و فرهاد هم مربوط به مهرداد ها و فرهاد های اشکانی هستند.

پنجشنبه، اردیبهشت ۲۰، ۱۳۹۷

مطابقت خاندان آلاروس با خاندان دیاکوی مادی

گفته بروسوس در مورد این ده پادشاهان باستانی که یاد آور ده پادشاهان ماد (با احتساب سه برادر خشثریتی و سپیتمه داماد و ولیعهد آستیاگ) است. نام آلاروس (آلا-رَ-اوس) در معنی برخوردار از مقام اعلا (شاه) معادل دیاکو (شاه) و لقب اوستایی او کیقباد (شاه فرمانروا) است. یک شار ظاهراً معادل شش سال (شش زار) بوده است که به خطا معادل شش هزار سال به شمار رفته است. با این احتساب آلاروس همانند دیاکو نزدیک شصت سال حکومت نموده است. نام آخرین پادشاه خاندان آلاروس یعنی خیشیثروس هم که در زمان آن ویرانی بزرگ روی داد با هوخشثره ویرانگر آشور مطابقت دارد. نام دومین پادشاه آلاپروس (سخنران) با اوپیته (دانا) همخوانی دارد. نام سومین پادشاه آمیلاروس (پادشاه نیرومند) که مقرش پنتی بیبلون به شمار رفته مطابق خشثریتی (نیرومند) است که در کارکاشی کلنی بابلیان (کاشان) حکومت میکرده است. آمنون (تیرانداز) مطابق مامیتی آرشو (سنجنده در تیراندازی) برادر خشثریتی است. مگالوروس (پادشاه بزرگ) مطابق فرائورت (بسیار ثروتمند) است و سرانجام ثندائوس (ضربت زننده) مطابق آستیاگ (زوبین انداز) است:
It is said that the first king of the land was Alarus.... He reigned ten shar's."
Now, a shar is esteemed to be three thousand six hundred years....
After him Alaprus reigned three shar's; to him succeeded Amillarus from the city of panti-Biblon (the ' city where books were gathered together '), who reigned thirteen shar's....
After him Ammenon reigned twelve shar's; he was of the city of panti- Biblon. Then Megalurus of the same place, eighteen shar 's.
ThenDaos, the Shepherd, governed for the space of ten shar's....
There were afterwards other Rulers, and the last of all Xisithrus (Sisithrus); so that in the whole, the number amounted to ten kings, and the term of their reigns to an hundred and twenty shar's."
(Full text of "Zecharia Sitchin Collection" - Internet Archive)

معنی مترادف نامهای تاتار و قرقیز

نام تاتار را با کلمه چینی تهاتا به معنی کناری سنجیده اند ولی به نظر می رسد آن در اصل به همین معنی صاحبان سرزمین کناری از کلمۀ "تاتا- رَ" در زبان سکایی-سنسکریتی اخذ شده باشد.
तट m. taTa bank, -ra (possesive sign)
نام قرقیزها را با توجه به نام قوم قراختای قدیمی قرقیزستان که به صورت قیراخ- تای معنی لنگه کناری را می دهد، می توان به معنی مردم کناری (قیراخ-اوز) گرفت. مترادف شدن نام قرقیز و تاتار و اینکه ایشان خاستگاه مشترکی در جوار غربی مغولستان داشته اند، نشانگر آن است که این دو قوم از یک تیره بوده اند. به نظر می رسد منظور از سکائیان ماوراء حدود در منابع کهن یونانی همین مردمان هستند.ممکن است نام قرقیز به معنی دارندگان توتم قرقی (باز) هم درک میشده است.

چهارشنبه، اردیبهشت ۱۹، ۱۳۹۷

کوههای نام برده شده در زامیاد یَشتِ اوستا

در اوستا، خصوصاً در زامیاد یشت (پرستش فرشتۀ زمین)، اسام کوههایی یاد گردیده که اغلب آنها در فلات ایران قرارگرفته اند، ولی در باب اینکه نام این کوهها به چه معنی و مطابق با کدام کوهستانها می باشند تحقیقات لازم صورت نگرفته و کار ابراهیم پورداود و ایرانشناسان غربی در همان مرحلۀ مقدماتی متوقف مانده است چه متأسفانه مردم میهن ما با ایرانشناسی به مفهوم علمی آن تا حدود زیادی، بیگانه است و سرمایه و توجه لازم از طرف دولتمردان ما هم بدین امر مهم مبذول نمی گردد. در صورتیکه با کمک زبانشناسی تطبیقی در زبانهای اوستایی،پهلوی و فارسی و دیگر لهجه های زبانهای ایرانی می توان بسیاری از این کوهها را سناسایی نمود. در این راه تلاشی را مرحوم عمادالدین خرّمشاهی در کتابی تحت نام کوههای ناشناخته اوستا شروع کرد ولی کار وی صرفاً براساس احساسات پاک میهن دوستانه بوده و فاقد شناخت علمی می باشد چه وی بدون ملاحظۀ تطورات متوالی زبانهای کهن ایرانی زبان کردی کرمانشاهی را با زبان اوستایی یکی گرفته و تمامی این کوهستانها را در نواحی زادگاه خویش کرمانشاهان وحوالی آن جستجو نموده است. می دانیم زبان کردی خود بازماندۀ تطور یافتۀ مخلوطی از لهجه های ایرانی سکایی- مادی (ساگارتی) و پارسی است که لغات فراوانی هم از دیگر زبانهای منطقۀ خاورمیانه وارد آن گردیده است، ولی زبان اوستایی زبان مغان ماد بوده است که خصوصاً در آذربایجان و منطقۀ ری سکونت داشته اند. در اینجا ابتدا ترجمۀ آن قسمت از زامیاد یشت را که مربوط بدین کوهستانها میشود از جلد دوم یشتها تألیف ابراهیم پورداود می آوریم و درادامه نام و مکان این کوهستانها و دیگز کوههای معروف اوستا را مورد بررسی قرار می دهیم،چنانکه گفته شد این تحقیقات درمرحله آغازین آن متوقف مانده و نگارنده تنها نتایج ملاحظات جواری خود را درطی سی سال تحقیق در تاریخ و اساطیر اوستایی بیان می نماید:
"زامیاد یشت (پرستش فرشتۀ زمین)
به خوشنودی کوه مزدا آفریدۀ، سهولت اشا (رفاه راستین) بخشندۀ اوشیدَرِنَ و فرّ کیانی مزدا آفریده و فرّ مزدا آفریدۀ به دست نیامدنی.
١- نخستین کوهی که از زمین برخاست ،ای سپیتمان زرتشت،هرائیتی بلند است که همۀ ممالک غربی و شرقی را احاطه نموده است. دومین کوه زِرِذَزَ که از آن طرف مانوش نیز همۀ ممالک غربی و شرقی را احاطه کرده است.
٢- از این کوههای اوشیدم، اوشیدرن و سلسلۀ اِرِزیفیّه سر زد، ششمین اِرِزوُرَ هفتمین بومیه هشتمین رئوذیت نهمین مزیشونت دهمین اتردنگهو یازدهمین آِرِزیشَ و دوازدهمین وائیتی گئس.
۳- و آدَرَنَ و بَیَنَ و ایشکتَ اُپائیری سئنَ که پوشیده از برف است فقط مقدار کمی آب میشود دو سلسله کوه همنکونَ، هشت سلسله کوه وشن ، هشت قلّۀ ائورونت، چهار کوه ویذوَنَ.
٤- اَئزَخ، مَئنَخ ، واخذریک، اَسَیّه ، توذسکَ، ویشوَ، درئوشیشونت، سائیری ونت، ننگهوشمنت، ککهیو، انترِکنگهه.
٥- سیچی دَوَ، اهورنَ، رئِمن، اشَ ستِمبنَ، اورونِیو-وائیذیمیذک، اسنونت، اوشئوم، اوشت خوارنه، سیّامکَ، وفریه، وئورووشَ.
٦ - یَهمییه جَتَرَ، اُذوتوه، سپیت وَرِنه، سپنتوداته، کدروَ اسپَ، کَئوایریسَ و قلهّ برو سرّین، برنَ، کوه فراپیه، اودریه، کوه رئونت و کوههای دیگر که پیش از این مردمان به آنها نام دادند، از آنها گذشته بیندیشیدند."
استاد پورداود از روی منابع دورۀ مسلمین به اهمیت دینی فراوان کوه سبلان "به معنی جایگاه پر سود" در دورۀ پیش از اسلام پی برده بوده ولی متوجه نامهای اوستایی این کوه قلل مجاور آن یعنی هئوکئیریه (خوب کنش) و اوشیدرنَ یا همان اوشدیریکآی منابع آشوری( یعنی کوه فروغمند و درخشان) نشده است.
نامهای اوشیدم و اوشیدرن در کنار هم یادآور زوج کوه سلطان سبلان و حِرَم داغ (سبلان کوچک) می باشد. وی در جلد دوم یسنا در بارۀ این مقّدس ترین کوه ایرانیان باستان می آورد: "خاقانی شروانی در شعرخود راجع به سبلان می گوید:
قبلۀ اقبال سبلان دان
کو زشرف کعبه وار قطب کمال است
کعبه بودسبزپوش او زچه پوشد
جامۀ احرامیان که کعبۀ حال است
در خبری خوانده ام فضیلت آنرا
خاست مرا آرزوش قرب سه سال است
رفتم تا بر سرش نثار کنم جان
کوست عروسی که امهات جبال است
چادر بر سر کشید تا بن دامن
یعنی بکرم این چه لاف محال است
کوه سولان (سبلان) در آذربایجان نزد ایرانیان، به جای تور سینا است نزد بنی اسرائیل ...... میرخواند در روضةالصفا در ذکر سلطنت گشتاسب آورده : "در تاریخ بناکتی و معجم مسطور است که زرتشت حکیم در زمان او ظاهر شد.... و در همان دم که زرتشت متولد شد بخندید چنانکه تمام حضار مجلس آواز اورا بشنیدند و چون بزرگ شد به جبلی از جبال اردبیل بالا رفت و از آنجا فرود آمد کتابی در دست و می گفت که این کتاب از سقف خانه که بر این کوه واقع است نازل شد... و یکی دیگر از آن حکایات این است که آتشی در دست داشت و دست او نمی سوخت و چون گشتاسب به مجلس وی در آمد آن را بدو داده دست او نیز نسوخت و به دست دیگران نیز رسیده حرقتی ظاهر نگردید."
چنانکه گفته شد استاد پورداود و ایرانشناسان اسامی اوستایی این کوه را در نیافته اند در صورتیکه اوستا محل فدیه آوردن جمشید(شاه میرای نخستین، سپیتمه پدر زرتشت) به الهۀ باکرۀ آبها یعنی ناهید -که مکانش همین کوه هئوکئیریه (سبلان) به شمارمی رفته - همین کوهستان ذکرنموده و نیز مطابق کتب پهلوی آنجا همچنین محل یکی از همپرسگیهای زرتشت با اهورامزدا بوده است. پس بی جهت نیست که در احادیث و روایات اسلامی کوه سبلان محل هبوط ارواح و آدم ابوالبشر به شمار رفته است.
کوه اوستایی دیگر آذربایجان که بعد از سبلان در درجۀ دوم قدوسیت قرار داشته و تا حدودی با آن پهلو به پهلو می زده همانا کوه سهند یا همان اسنونت اوستا (به معنی دارندۀ ییلاق یا روشنایی روز) بوده که یکی دیگر از محلهای همپرسگی زرتشت با اهورا مزدا به شمار رفته است. سبب معروفیت این کوه در اهمیت آن به مثابۀ مخزن آب منطقه و مراتعش و نزدیکی اش به شهر زادگاهی زرتشت (مراغه) بوده است. معانی و نام و نشان دیگر کوههای مذکور در زامیاد یشت به تحقیق این جانب که بر پایه نظریات پورداود می باشد از این قرار است:
مطابق زامیاد یشت از سه رشته کوه بزرگ ایران یعنی البرز (هرائیتی) و زِرِذَزَ (زاگروس) و مانوش (زاگروس جنوبی) کوههای اشیدم-اوشیدرن (سبلان)، سلسلۀ اِرِزیفیه (کرکس کاشان)، اِرِزور (آرارات کوچک)، بوم (آرارات بزرگ، ماسیس)، رئوذیت (رویان)، مزیشونت (دارندۀ بزرگی، دماوند)، انتردنگهو (واقع در میان کشور، کوه شهمیرزاد)، اِرِزیش (راست ایستاده، کوه راستوند اراک)، وائیتی گَئسَ (کوه ناحیۀ بادغیس)، آدَرَن (کوه آتشین، تفتان)، بَیَنَ (بینالود) و ایشکتَ اوپائیری سئنَ (کوه بابا) برخاست.
مطابقت نام کوه زَرِذَزَ اوستا با نام ایل کُردی کلهُر
در اوستا نام رشته کوه زاگروس در غرب ایران به صورت زَرِذَزَ ذکر شده است که می توان آن را در اوستایی-سنسکریت به معنی بزکوهی درخشان گرفت که این به وضوح یاد آور نام قوم کلهُر (بُزکوهی درخشان) در سمت کوه زاگروس است. خود نام زاگروس هم می تواند شکل یونانی زاز-روچ (بزکوهی درخشان) بوده باشد. برروی برخی قالیهای کهن کلهرها، بزان کوهی کنار خورشید درخشان نقش بسته اند. نام کوه مَنوش اوستا را هم که در بندهش با زَرِذَزَ (زرید، کوه گاو زرین) یکی دانسته شده است می توان به صورت مَیو-نه-اوشَ به معنی بزکوهی درخشان گرفت.
نام کوه منوش از سوی دیگر با کوه کورانگون (منسوب به بزکوهی) در سمت فهلیان نورآباد ممسنی (انشان) که زادگاه کوروش (در معنی بزکوهی درخشان) به شمار می رفته، مطابقت دارد. در روایات ملی منوشچهر (از نژاد منوش) از پشت پشنگ (جنگاور، چیش پیش دوم) و دختر "ایرج" (اریاکو) به شمار رفته است. ایرج (اریاکو) پسر کوروش اول است که به گروگان نزد پادشاه همیران (آشور) فرستاده شده بود.
نامهای باستانی اوستایی سرزمین های شمال غرب فلات ایران
در یشت ۱۳ اوستا از افرادی به نام موژین، رئوژدین، تَنویین و غیره از مناطقی با نامهای موژ، تنویه، سائینی، رئوژدی، انگهوی و اَپَخشیر نام برده شده است که به نظر می رسد این ها نامهای جغرافیایی اوستایی نواحی شمال غرب و غرب فلات ایران بوده اند:
muzha (محل اُجاق آتش) اَران (آگوان، دشت مغان)
तनया f. tanayA daughter (سرزمین دختران) سرزمین آمازونها (گرجستان)
saini (سرزمین ماه و سیمرغ) ارمنستان
raozhdiya (سرزمین مار بزرگ) کردستان
anguhi (سرزمین فرمانروایی) همدان یا پارس
apakhshira (سرزمین "پر شیر و پنیر=لور") لرستان
نام کهن کاشی لُرها (به اکدی کشّو) نیز به صورت کَشایه در سنسکریت به معنی افشره و عصاره است.
در خبر خارس میتیلنی که اوداتیس (با طراوت و زیبا) را شاهدخت مردم مراثی (کشندگان، ماریان کلخید) آورده، نام سرزمین کلخید/گرجستان (سرزمین آمازونهای اساطیری) با دروازه تنائیس (دروازۀ سرزمین دختران زیبا، سّد دربند داریال) و رود مرزی تنائیس (آلازان= رود آرام) پیوسته است.
مطابقت کوه انبوه وَشَن اوستا با کوه وشنوه
نام کوه نوک تیز وشنوه در استان قم به ارتفاع ۳۰۵۰ متر را که الوند (نوک تیز) هم خوانده میشود در زامیاد یشت اوستا به صورت کوه انبوه وَشَن (شیب دار) در می یابیم. نام این کوه به همراه دو رشته کوه هَمَنکون (دو کوه همجوار، دالانکوه اصفهان)، قله انبوه ائورونت (الوند) و چهار کوه ویذَون (پُر دامنه، چهار کوه در استان اصفهان) ذکر شده است.
بعد از اینها هم نام کوههایی ذکر شده که جملگی متعلق به رشته کوه زاگروس به نظر می رسند:
اَئِزخ (کوه علیجوق شهر کُرد)، مئِنَخ (کوه مله/ملاوی پلدختر)، واخدریک (کوه فشارک اصفهان)، اَسَیَه (نوک تیز، نوبران)، توذسکَ (کوه تفرش)، ویشَوَ (دارای زیادی و بزرگی، کوه خرقان)، دَرئوشیشونت (دارای منظره زیبا، کوه شازند)، سائیریونت (اَژدران کوه، اشترانکوه)، ننگهوشمنت (دارای قله های زیاد به هم پیوسته، کوه هزار)، ککهیو (کوه کهگیلویه)، انترکنگهه (کوه قارون استان فارس).
کوههای اوستایی سمت شرق آذربایجان در اوستا:
سیچی دَوَ (دارندۀ ظهور و نمود مقدس، دو قلۀ حِرَم کوه سبلان)، اَهورَنه (کوه سرور، کوه کسری سبلان)، رَئمَن (ثروتخانه، سبلان)، اَشَ ستَمبن (تکیه گاه راستی، کوه صلوات)، اورونیو-وائیذیمیذَک (اوغلان داغ)، اسنونت (سهند)، اوشئوم (جَم داغ)، اوشت خوارنه (آغ داغ)، سیامکَ (قره داغ)، وفریه (بروانان) و وَئوروشَ (بزقوش).
کوههای اوستایی سمت خراسان:
یَهمیه جَترَ (کوه صمغ، کوه جغتای)، اَذوتوه (کوه مسلط بر آب، آلاداغ)، کوه سپیت ورنه (سفید رنگ، کوه الله اکبر یا سفید کوه)، کوه سپنتوداته (کوه مقدس آفریده، کوه هزار مسجد)، کوه کدروَ اسپَ (کوه ناحیه طوس)، کوه کوئیریسَ (کرکزوی شاهجهان)، قله بروسریَن (بینالود)، کوه بَرنه (کوه باران نهبندان)، کوه فراپیه (کپه داغ)، کوه اودریه (کوه ابر) و کوه رَئِونت (کوه ریوند آتشکدۀ آذربرزین مهر).

کوههای اوستایی سمت خراسان

یَهمیه جَترَ (کوه صمغ، کوه جغتای)، اَذوتوه (کوه مسلط بر آب، آلاداغ)، کوه سپیت ورنه (سفید رنگ، کوه الله اکبر یا سفید کوه)، کوه سپنتوداته (کوه مقدس آفریده، کوه هزار مسجد)، کوه کدروَ اسپَ (کوه ناحیه طوس)، کوه کوئیریسَ (کرکزوی شاهجهان)، قله بروسریَن (بینالود)، کوه بَرنه (کوه باران نهبندان)، کوه فراپیه (کپه داغ)، کوه اودریه (کوه ابر) و کوه رَئِونت (کوه ریوند آتشکدۀ آذربرزین مهر).

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۸، ۱۳۹۷

کوههای اوستایی سمت شرق آذربایجان در اوستا

سیچی دَوَ (دارندۀ ظهور و نمود مقدس، دو قلۀ حِرَم کوه سبلان)، اَهورَنه (کوه سرور، کوه کسری سبلان)، رَئمَن (ثروتخانه، سبلان)، اَشَ ستَمبن (تکیه گاه راستی، کوه صلوات)، اورونیو-وائیذیمیذَک (اوغلان داغ)، اسنونت (سهند)، اوشئوم (جَم داغ)، اوشت خوارنه (آغ داغ)، سیامکَ (قره داغ)، وفریه (بروانان) و وَئوروشَ (بزقوش).

کوههای اوستایی مهم دیگر

مطابق زامیاد یشت از سه رشته کوه بزرگ ایران یعنی البرز (هرائیتی) و زِرِذَزَ (زاگروس) و مانوش (زاگروس جنوبی) کوههای اشیدم-اوشیدرن (سبلان)، سلسلۀ اِرِزیفیه (کرکس کاشان)، اِرِزور (آرارات بزرگ)، بوم (آرارات کوچک، ماسیس)، رئوذیت (رویان)، مزیشونت (دارندۀ بزرگی، دماوند)، انتردنگهو (واقع در میان کشور، کوه شهمیرزاد)، اِرِزیش (راست ایستاده، کوه راستوند اراک)، وائیتی گَئسَ (کوه ناحیۀ بادغیس)، آدَرَن (کوه آتشین، تفتان)، بَیَنَ (بینالود) و ایشکتَ اوپائیری سئنَ (کوه بابا) برخاست.

معنی نام شهرستان هشتری (هشترود)

صورت محلی نام هشترود، هِشتری (محل هشت دره ای) است. چون در غالب دره های فراوان آن اندکی آب روان است دره را با رود جایگزین کرده و هشترود هم گفته اند. هشت هم نه به معنی عدد هشت بلکه به معنی سنسکریتی آن به معنی انبوه و فراوان است. در مجموع هِشتری (هشترود) در اساس به معنی منطقۀ دارای دره های فراوان است:
हस्त m. hasta mass, आस्था f. AsthA assembly.
تلفظ عدد هشت در اساس اَشت بوده است. هشت/هست بدین شکل خود در اساس معنی انبوه و فراوان را می داده است. به نظر می رسد از خود عدد هشت نیز همین مفهوم انبوه و فراوان اراده می شده است. کلمات ژرمنی اِیت و اوتّا (هشت) هم می توانند از ریشه لاتینی adde یعنی جمع نمودن بوده باشند.

مطابقت کوه انبوه وَشَن اوستا با کوه وشنوه

نام کوه نوک تیز وشنوه در استان قم به ارتفاع ۳۰۵۰ متر را که الوند (نوک تیز) هم خوانده میشود در زامیاد یشت اوستا به صورت کوه انبوه وَشَن (شیب دار) در می یابیم. نام این کوه به همراه دو رشته کوه هَمَنکون (دو کوه همجوار، دالانکوه اصفهان)، قله انبوه ائورونت (الوند) و چهار کوه ویذَون (پُر دامنه، چهار کوه در استان اصفهان) ذکر شده است.
بعد از اینها هم نام کوههایی ذکر شده که جملگی متعلق به رشته کوه زاگروس به نظر می رسند:
اَئِزخ (کوه علیجوق شهر کُرد)، مئِنَخ (کوه مله/ملاوی پلدختر)، واخدریک (کوه فشارک اصفهان)، اَسَیَه (نوک تیز، نوبران)، توذسکَ (کوه تفرش)، ویشَوَ (دارای زیادی و بزرگی، کوه خرقان)، دَرئوشیشونت (دارای منظره زیبا، کوه شازند)، سائیریونت (اَژدران کوه، اشترانکوه)، ننگهوشمنت (دارای قله های زیاد به هم پیوسته، کوه هزار)، ککهیو (کوه کهگیلویه)، انترکنگهه (کوه قارون استان فارس).

یکشنبه، اردیبهشت ۱۶، ۱۳۹۷

معنی سنسکریتی کلمۀ پنجره

(استخوان بندی) पञ्जर m. n. panjara skeleton
لغت نامۀ دهخدا: پنجره. [ پ َ ج َ رَ / رِ ] (اِ) دریچه ای بود در دیوار که به بیرون نگرند. (لغت نامۀٔ اسدی نسخه ٔ نخجوانی). آنچه در بعضی عمارات مشبک سازند. (غیاث اللغات). دریچه ای بود مشبک. مشبکی باشد که در سرایها بر دریچه ها نهند. (صحاح الفرس). بالگانه (حاشیۀٔ لغت نامۀ اسدی نسخه ٔ نخجوانی). غُلوَ کَن در. غلبکن در:
سوی باغ گل باید اکنون شدن
چه بینیم از بام و از پنجره.
بونصر (از لغت نامه ٔ اسدی نسخه ٔ نخجوانی).
بدل پنجره بر گردش سیمین جوشن
بدل کنگره بر برجش زرّین مغفر.
فرخی.
پس هر پنجره بنهاده برافشاندن را
بدره و تنگ بهم پر ز شیانی و شکر.
فرخی.
در آرزوی آنکه ببینی شگفتیی
بر منظری نشسته و چشمت به پنجره.
ناصرخسرو.
|| هرچه مشبک باشد. (غیاث اللغات). || تنکه ٔ آهنی پرسوراخ. || دیده بان کشتی. || خانۀ چوبین که برای درندگان و طیور سازند. (غیاث اللغات). قفص. (لغت نامه ٔ مقامات حریری) (منتهی الارب). قفس.
- پنجره ٔ لاجورد؛ کنایه از آسمان است. (برهان قاطع).
- مثل پنجره ؛ شبکه دار. مشبک. دریچه دار. مُغَربَل.

معنی نام زابراتاس

نام و عنوان زابراتاس، رهبر مهر دینان را می توان به صورت زِبرَ-تَش به معنی دارای لباس زبر بافته (پشمینه پوش) معنی کرد. در این رابطه گفتنی است صوفیان را به خاطر عادتی که به پوشیدن پارچه‌ی درشت مویین و خشن صوف (پشم) داشته‌اند، صوفی گفته‌اند.

جمعه، اردیبهشت ۱۴، ۱۳۹۷

مطابقت نام کوه زَرِذَزَ اوستا با نام ایل کُردی کلهُر

در اوستا نام رشته کوه زاگروس در غرب ایران به صورت زَرِذَزَ ذکر شده است که می توان آن را در اوستایی-سنسکریت به معنی بزکوهی درخشان گرفت که این به وضوح یاد آور نام قوم کلهُر (بُزکوهی درخشان) در سمت کوه زاگروس است. خود نام زاگروس هم می تواند شکل یونانی زاز-روچ (بزکوهی درخشان) بوده باشد. برروی برخی قالیهای کهن کلهرها، بزان کوهی کنار خورشید درخشان نقش بسته اند.
نام کوه مَنوش اوستا را هم که در بندهش با زَرِذَزَ (زرید، کوه گاو زرین) یکی دانسته شده است می توان به صورت مَیو-نه-اوشَ به معنی بزکوهی درخشان گرفت. نام کوه منوش از سوی دیگر با کوه کورانگون (منسوب به بزکوهی) در سمت فهلیان نورآباد ممسنی (انشان) که زادگاه کوروش (در معنی بزکوهی درخشان) به شمار می رفته، مطابقت دارد. در روایات ملی منوشچهر (از نژاد منوش) از پشت پشنگ (جنگاور، چیش پیش دوم) و دختر "ایرج" (اریاکو) به شمار رفته است. ایرج (اریاکو) پسر کوروش اول است که به گروگان نزد پادشاه همیران (آشور) فرستاده شده بود.