چهارشنبه، بهمن ۱۱، ۱۳۹۶

صدوم و گموره اشاره به سرزمین وایکنیگها و کیمبریها (دانمارک) است

در سفر پیدایش تورات، باب نوزدهم از پیغمبرخدایی به نام لوت (سّری، مرموز) سخن رفته است که سرزمینهای منسوب به وی به نامهای سدوم (نهانخانهً ایشان) و گموره (سرزمین طغیانگران) با شعلهً آتش، و طوفان نابود شده و سرانجام به زیر آب رفته است. پیشتر در بحث مفصلی در کتاب سوئدی رشته سرخ تواریخ اساطیری ریشه اسکاندیناویایی (آتلانتی) واقعه تاریخی بسیار کهن و پرتلفات به زیر آب رفتن قوم لوط (لودر، لوت خدای خاص هوس و شهوت و کشاورزی و آب ژرمنهای شمالی) در ناحیه کیمبریها در دانمارک (سرزمین به زیر آب رفته) را بیان نموده ام. مصریها و یونانیها نام این سرزمین معدوم را آتلانتیس (سرزمین بیرونی) و هیپربوریا (سرزمین ماوراء شمال) آورده اند. نام هیپربوریه در نام نروژ (نور-اویگِن= شمال دور دست) زنده مانده است. نام سدوم را می توان منسوب به سوِ-تیدی (مردم دریا، وایکینگها) گرفت. در اواخر عهد یخبندان بزرگ جنوب اسکاندیناوی (فاصله بین سوئد و نروژ با دانمارک) زیر آب رفته و از سمت جنوب از قاره اروپا جدا شده است. منابع کهن مصری تاریخ زیرآب رفتن آتلانتیس را به درستی به حدود بیش از ۵۰۰۰ سال قبل از میلاد می رسانند.

مطابقت عاد و ثمود با تور و عجم

نام قوم عاد به هر دو معنی شکار (بزکوهی) و دشمن (عدو) آن با نام تور اساطیر ایرانی (سکا/شکه، چهکه) مطابقت می نماید و نام پیامبر ایشان هود که باد سرد بر ایشان می گمارد مطابق با هودها (ایزد رعد و باران و برف) در نزد آریائیان کاسی است و نام قوم ثمود به شکل سموت/صموت مترادف با عجم به معنی دارندگان سرودهای گنگ و صامت است و نام و نشان پیامبر ملکوتی ایشان یعنی صالح زرین شتر یاد آور نام زرتوشترا (زرتشت) است که در عهد ساسانی به معنی دارندۀ شتر زرین درک می شده است. نامهای قرآنی دو قوم مخاصم جدیس (متعلقین به بزکوهی) و طسم (تصم، صامت باشندگان) نیز نامهای دیگر ایشان به نظر می رسند.

دوشنبه، بهمن ۰۹، ۱۳۹۶

معنی محتمل زعفران

از آنجاییکه در لغت نامۀ دهخدا در مورد زعفران گفته شده است: " قسمت مورد استفاده ٔ این گیاه ناحیه ٔ انتهایی خامه و کلاله ٔ آن است که به نام زعفران خرید و فروش می شود." لذا زعفران می تواند کلمه ای معرب و بر گرفته از کلمۀ اوستایی زَفرَ (دهان) بوده باشد. در مجموع زَفرَ-ان یعنی آن چه مربوط به دهان گل گیاه است.
در اتیمولوژی آنلاین انگلیسی منشأ نام عربی زعفران را ناشناخته اعلام کرده اند:
saffron (n.)
c. 1200, from Old French safran (12c.), from Medieval Latin safranum (cognate with Italian zafferano, Spanish azafran), ultimately from Arabic az-za'faran, which is of unknown origin. As a color word and an adjective, late 14c. German Safran is from French; Russian shafran' is from Arabic.

یکشنبه، بهمن ۰۸، ۱۳۹۶

در باب مطابقت معنی نام فریدون شاهنامه و ثراتئونه اوستا با کوروش

گروهی از ایرانشناسان معتقد هستند، کوروش که بنا به منابع یونانی و رومی ایرانیان او را پدر می خوانده اند، همان فریدون پدر اساطیری ایرانیان و سر سلسله نوذریان (هخامنشیان) و پدر آروکّو (ایرج) و چیش پیش دوم (منوچهر، فرزند منوش/هخامنش) است. در باب ارتباط لغوی کوروش (مرد سیلابی) با فریدون گفتنی است که نام فریدون را به هیئت اوستایی فریَ-ایتی-ون می توان به معنی منسوب دوست منش یعنی مترادف نام عنوان خاندان کوروش یعنی هخامنشی گرفت. از سوی دیگر نام فریدون در هیئت اوستایی فرَئِتَ-ون (روان شونده) مترادف با خود نام کوروش (یعنی مرد سیلابی) است. یعنی نام فریدون مفهوم دو بُعدی داشته است. می دانیم عنوان اوستایی خود کوروش/فریدون یعنی ثراتئونه هم در اوستا به معنی منسوب به رودخانه است و مطابق هرودوت، آستیاگ در خوابش کوروش بطن دخترش ماندانا را مانند سیلاب جهانگیر می بیند.
نام کوروش/ثراتئونه در عرصۀ اساطیر از سویی در رابطه با سمبل کوروشای تارگیتای پیشدادی پدر اساطیری سکاها است؛ کوروشایی که ترکیبی از شیر (ایرج)، بزکوهی (تور) و مار (سلم) به شمار می رفته است و از سوی دیگر در رابطه با تریته /تریتهه (سه تن، محافظ) پسر آپتیه (ساکن آبها) در وداها است که او در اساس همان معبود کوروش یعنی مردوک کشنده اژدهای چند سر تیامات، به عنوان محافظ بابل و پسر اِئا (ایزد معبد آبها) است که اسطورۀ وی در عهد هخامنشیان به وداها در درۀ سند (هند) راه یافته بوده است.

شنبه، بهمن ۰۷، ۱۳۹۶

معنی احتمالی کبک دری

نظر به نام آذری کبک یعنی کَهلیک (آنکه جایش در کوهستان است)، می توان نام کبک دری را بر گرفته از کئوفَ-ک-دری اوستایی/پهلوی (به معنی پا برجا در کوه) گرفت. علی القاعده کئوفک به کئوبک/کبک تبدیل شده است. تبدیل ف پهلوی به ب فارسی نظیر زفان= زبان، روفتن=روبیدن.

جمعه، بهمن ۰۶، ۱۳۹۶

راه حلی برای رفع تناقض شجره نامۀ پادشاهان هخامنشی

کتیبه های هخامنشی از سویی میگویند که "کوروش فرزند کمبوجیه و کمبوجیه فرزند کوروش و کوروش فرزند چیش پیش و چیش پیش فرزند هخامنش" بوده است و از سوی دیگر داریوش می گوید که من نهمین از خاندان هخامنش هستم و در شجره نامه داریوش در خبر هرودوت نیز داریوش سر راست در شجره نامۀ خود نهمین از خاندان هخامنش است.
آشوربانیپال در کتیبه خود اظهار می دارد که کوروش به رسم اتحاد فرزند خود آروکّو به پیش او فرستاده است. از سوی دیگر گزنفون می گوید که کوروش نیای کوروش بزرگ خواهر زاده و داماد و سردار کیاخسار (هوخشتره) بوده است یعنی چیش پیش پسر هخامنش داماد فرائورت پدر کیاخسار بوده است. می دانیم که کیاخسار در عهد ساراک آخرین پادشاه آشور می زیسته است. بنابراین به طور ساده بدین نتیجه می رسیم که پدر چیش پیش [دوم] یعنی کوروش ملقب به هخامنش [دوم] بوده است و عنوان هخامنش (دوست منش) برازندۀ وی بوده است که با دو قدرت بزرگ آن عهد یعنی ماد و آشور طرح دوستی و خویشاوندی افکنده بود. یکی گرفتن لقب او با نام سر سلسله هخامنشیان برای محققین مشکل ساز شده است. پس بر اساس روایت هرودوت شجره نامۀ داریوش از این قرار بوده است: "داریوش، ویشتاسپ، آرشام، آریارمنه، چیش پیش دوم، کوروش اول (هخامنش دوم)، کمبوجیه اول، چیش پیش اول و هخامنش [اول]."

پنجشنبه، بهمن ۰۵، ۱۳۹۶

ریشۀ گُم و گور

کلمۀ گور فارسی در عبارت گم و گور شد می تواند به معنی اوستایی و سنسکریتی گَر (بعلیده شدن) باشد و گَمَ در سنسکریت به معنی حذف است:
.गर adj. gara swallowing. गम m. gama removal
مطابق فرهنگ آنندراج قبر معرب گور است، ولی واژه قبر با این کلمۀ سنسکریتی مربوط می نماید:
.गभीर adj. gabhIra grave

دوشنبه، بهمن ۰۲، ۱۳۹۶

تعلق داشتن فردوسی به باژ

از آنجاییکه عنوان فردوسی را می توان به معنی منسوب به باغ بهشتی گرفت و نام باژ را هم می توان علی القاعده تلخیص یافته باغ-ژه (باغ مطلوب) به شمار آورد. لذا ابوالقاسم فردوسی، عنوان فردوسی را مترادف با باژی برای تخلص خود انتخاب نموده بوده است: در تبدیل باغ-ژه به باژ می توان تصور کرد حرف غِ ساکن در وسط نام مرکب ساقط شده یا علی القاعده به ژِ تبدیل شده و در ژِ بعدی ادغام گشته است. نمونۀ تبدیل غ به ژ در لغت نامۀ دهخدا: استاغیرا=استاژیرا.

یکشنبه، بهمن ۰۱، ۱۳۹۶

معّرب بودن کلمۀ نعره

کلمۀ نعره معرب از زبانهای هندوایرانی از ریشۀ باستانی نَر (صدا دادن و نالیدن) می نماید و در قاموس قرآن موجود نیست:
निराह m. nirAha call

معنی نامهای هگمتانه، کنگ دژ، کیشه سو

دلیل اینکه کتابهای پهلوی همدان را تحت نام کنگ دژ (دژ دارای حصار گرداگرد سرتاسری) محل آسایش می شمارند که در آغاز بر سر دیوان ساخته شده بود، معانی زمین آسوده و آسوده از دیوانِ نام قدیمی کیشه سو آن بوده است. در واقع معنی نام هگمتانه آن هم به (محل گرد آمده) آن هم اشاره به حصارهای گرد سرتاسری آن داشته است:
क्षा f. kSA earth, क्षा f. kSA ground, क्ष m. kSa demon, असू adj. asU not bringing forth

شنبه، دی ۳۰، ۱۳۹۶

مطابقت ایرج فریدون و فرزندان با کوروش و فرزندانش

مطابق کتاب پهلوی بندهش از ایرج فریدون که به دست سلم (ماساگتها) و تور (داهه ها) از بین رفت دو پسر به نامهای وانیتار (پیروزمند) و اناستوخ (بی شکست) و یک دختر به نام گوزک (گورجَک، بانوی زیبا) به دنیا آمدند. از این هر چهار تن ایرج (نجیب) به ترتیب کوروش (آرای ارامنه، نجیب) است که به دست اقوام ماساگت و داهه به قتل رسید و وانیتار (پیروزمند) مطابق کمبوجیه (کامیاب در زندگی) و اناستوخ (بی شکست) مطابق بردیه (نیرومند، تنومند) و گوزک (گورجک، بانوی زیبا) مطابق آتوسا (بسیار دلپذیر) فرزندان کوروش هستند. خارس میتیلنی رئیس تشریفات دربار اسکندر در ایران آتوسا را تحت نام اوداتیس (مخلوق بسیار زیبا) زیباترین زن آسیا شمرده است. نامهای اوستایی هوویه (بسیار زیبا) و هوتئوسا (دارای زیبایی دلپذیر) نیز متعلق به او می باشند.

جمعه، دی ۲۹، ۱۳۹۶

آیا کلمۀ مکان عربی کلمۀ مَه-کان (محل بزرگ) فارسی را در خود حل نکرده است؟

آیا کلمۀ مکان عربی کلمۀ مَه-کان (محل بزرگ) فارسی را در خود حل نکرده است؟ کلمۀ مکان بدین صورت در قرآن نیامده است. کلمات عربی مربوطه در قرآن کَون (هستی) و مَکن (قدرت و اقتدار) است. می توان تصور کرد کلمۀ مکان را که از کَون ساخته اند واژۀ مَه-کان فارسی را در خود حل کرده است. چون واژۀ مکان/مگان در نامهای جغرافیایی تاکلامکان (صحرای بزرگ فریب دهنده) و دیلمگان (مکان مرکزی بزرگ یا مکان مرکزی ایزد ماه) بدین معنی ایرانی آن محل بزرگ به نظر می رسند:
तकिल adj. takila fraudulent. maha * = 1 mfn. great, mighty, strong, abundant. ख n. kha (%{khan}), cave; fountain, field.
در پهلوی مَه در ترکیب مَهیست (مَه-ایشت، بزرگترین) و کان (مکان) در ترکیب آتروپاتکان آمده است. لغت نامه های پهلوی نه تنها ترکیب آنها بلکه خود آنها را هم مستقلاً نیاورده اند. در سنسکریت هم صورت مَه تنها در ترکیبات به کار رفته است.
کسروی در کاروند صفحه 298 در این مورد می گوید: "کان: ظاهر آن است که کان عوض شده از گان باشد زیرا عوض شدن ک و گ به یکدیگر در پارسی معروف است و مثلهای فراوان دارد. ولی می توان آن را کلمۀ جداگانه هم پنداشت و در این صورت نیز کان که در لغت به تنهایی به کار می رود به معنی یک گونه جایگاه است، زیرا که "کان زر" که می گوئیم خود به معنی جایگاه زر است- یا جایی که زر در آنجا انبوه و فراوان باشد- از این رو کان را در آخر نامهای آبادی نیز به آسانی می توان به معنی جایگاه گرفت".
من تصور میکنم این کان فارسی همان کهان khan سنسکریت به معانی غار و چشمه و شهر و میدان و دشت است. این کلمه از سوی دیگر مأخذ واژۀ خانه نیز به نظر می رسد.

چهارشنبه، دی ۲۷، ۱۳۹۶

ریشۀ ایرانی محتمل صندوق

احتمالاً کلمۀ صندوق عربی به واسطۀ زبانهای ایرانی و پسوند اسمی ایرانی اوک آن از کلمۀ به ظاهر ترکی چانتا (جعبه) گرفته شده است. خود چانتا (کیف، جعبه) هم در واقع شکلی از همان چنته فارسی به نظر می رسد. پس میشود گفت صندوق معرب از چنتوک ایرانی است. معهذا واژۀ سنسکریتی صندوق در هیئت سوندا-اوکَ (جعبۀ خانگی) به شکل عربی آن صُندوق نزدیکتر و اساس می باشد:
.शुण्डा f. zuNDA trunk, ओक m. oka house
خود واژۀ سنسکریتی سوندا (جعبه) ترکیبی از این دو کلمه به نظر می رسد:
.शुन्य adj. zunya empty, दाय m. dAya part

سه‌شنبه، دی ۲۶، ۱۳۹۶

معنی نام کُرد در رابطه با نام کلهُر

چنانکه ایرج افشار در جلد دوم کتاب کرمانشاهان بدان توجه کرده می توان نام بزرگترین قوم کُرد یعنی کلهُر را در هیئت بومی کل-وُر (کوه/گردنه-بُر) به معنی مرد شجاع و راهزن گرفت و این معنی بسیار قابل توجهی را برای خود نام کُرد مطرح می سازد: چون بر این اساس نام کَرداک/کَردوک را می توان مرکب از کلمات کُردی کر/کُر (کوه بلند) و دا-ک (بُرنده، مرکب از دا: بریدن و پسوند فاعلی آک/اوک) گرفت (کلمۀ داس/دا-اس=برندۀ تیز هم از این ریشه است). می دانیم که گزنفون در کتاب آنابازیس کردوک ها را راهزن معرفی کرده و استرابون نیز در جغرافیای خود راهزنی را برای آنها شغلی به شمار آورده و نامشان را به معنی مرد دلیر و جنگی گرفته است.

معنی دیلمگان

نظر به نام باستانی آرماریلی دیلمگان که در آن آرما به معنی ایزد ماه بوده است نام دیلمگان (دِیر-ماه-کان) را می توان مرکز پرستش ایزد ماه گرفت، احتمالاً نام کشور ماننا از آن گرفته شده بوده است چون مِنه در آسیای صغیر به معنی خدای ماه بوده است.

دوشنبه، دی ۲۵، ۱۳۹۶

مطابقت بیژن و منیژه با سپیتمه و آمیتیس

سپیتمه که در عهد کیاخسار (کیخسرو) به سبب همکاری در دستگیری مادیای اسکیتی (افراسیاب) در کنار دریاچه ارومیه به مقام دامادی و ولیعهدی آستیاگ و همسری ملکه آمیتیس رسیده بود، حاکم ولایات جنوب قفقاز بود. متقابلاً بیژن شاهنامه همکار و همراه کیخسرو (کیاخسار)، در همان سمت قفقاز در رابطه با گرازان (گرجیها) و آرمانیان (ارامنه) است. نظر به جنگ پنج ساله کیاخسار با لیدیها می توان تصور کرد که شهر غارهای ایرانی درین کویوی کپادوکیه در هنگام این جنگ به دستور سپیتمه ملقب به جمشید (مؤبد سوفسطایی درخشان) کنده شده بوده است و از اینجاست داستان اوستایی غار ورجمکرد سمت آذربایجان و داستان شاهنامه ای بیژن غارنشین سمت ارمنستان پدید آمده است. نامهای بیژن (ویون= دور درخشنده، در مقام نام خانوادگی جمشید) و جمشید (مؤبد درخشان) و سپیتمه (سفید رخسار) همخوان هستند و همین طور نام همسران ایشان یعنی ملکه آمیتیس (دارای دانایی نیرومند) و منیژه (دارای اندیشه مطلوب) که مفهوم مشترکی دارند.

معنی نام ایل کلهر (کلوُر)

مرحوم ایرج افشار در جلد دوم کتاب کرمانشاهان صفحۀ ۱۱۸۹می نویسد: "نام ایل کلهر در اصل از دو کلمه کل kal به معنی عبور از گردنه و بزکوهی و وُر (بریدن) تشکیل شده است". او از میان دو معنی کل (عبور از گردنه یا گردنه و بزکوهی) بزکوهی را انتخاب کرده و نام کلهر را اشاره به چستی و چالاکی بزکوهی مثال این مردم در کوهستان می داند. ولی ظاهراً معنی گردنه یا عبور از گردنه با بُریدن همخوانی بیشتری دارد، خصوصاً که منطقۀ آنان سر راه اصلی همدان به بغداد قرار داشته است و آنان می توانستند در این مسیر از کاروانها خراج ستانی کنند. لذا احتمال دارد این نام در اساس نام ملالت باری برای آنان بوده است ولی چون این نام برای فارسی زبانها ثقیل التلفظ و نامفهوم بوده آن را در اسناد و مدارک حکومتها کلهُر ثبت کرده اند و مفهوم ملالت بار کنار رفته است.

معنی ‍واژۀ آذری نیژده

در زبان آذری برخی اصطلاحات زبان پهلوی کهن آذربایجان محفوظ مانده است که در زبان فارسی مصطلح نیست از این شمار است کلمۀ نیژده (کسی که از راه نامشروع متولد شده باشد) که ترکیبی از کلمات پهلوی نی (نا)- ژه (مطلوب)- ده (دا، مخلوق و آفریده) است. در مجموع یعنی کسی که از راه نامشروع به وجود آمده باشد. تقریباً ع‍کس معنی نژاده (اصیل) را دارد:
नाभ adj. nAbha nave, जात n. jAta race, born.
واژۀ آذری بیژ (بیج) هم ترکیب حرف سلبی (بی) و ژه (مطلوب) به همان معنی کسی است که از راه مطلوب و شرعی زاده نشده باشد.

یکشنبه، دی ۲۴، ۱۳۹۶

بودینان مادی و ماسپیان پارسی

نظر به اینکه این نامها را می توان در سنسکریت و زبانهای ایرانی مترادف با نام کوتیان به معنی بزرگ دارندگان سگان گرفت لذا احتمال زیاد دارد که این قوم به عنوان متحد مادها و بعد متحد پارسها مردم واحدی بوده اند. سگوندهای سمت ایلام بازماندگان این قبیله باستانی به نظر می رسند.

شنبه، دی ۲۳، ۱۳۹۶

معنی محتمل شوش و شوشتر

در فرهنگ نامهای کتاب مقدس نام شوشان (شوش) به معانی زنبق، گلسرخ و شادی گرفته شده است. اگر جزء تر در نام شوشتر را علامت صفت تفضیلی فارسی بگیریم از این میان معنی صفات شاد و شادتر برای شوش و شوشتر مناسب می افتد. مندرجات فرهنگ نامه های فارسی نیز که معنی خوب و مطبوع و دلپسند را برای شوش آورده اند، در تأیید درستی این مفاهیم می باشند. به نظر می رسد در آغاز فرگرد اول وندیداد به تأثر از همین معانی شوش و شوشتر است که در مورد ایرانویج می گوید: " اهورا مزدا به سپیتمان زرتشت گفت: ای سپیتمان زرتشت هر آنجایی را هم که رامش دهنده نیست، من آنجا را شادمانی بخش آفریدم؛ زیرا که اگر من آن جای رامش ندهنده شادمانی بخش هم نمی آفریدم، هر آینه همۀ مردمان جهان به ایرانویج روی می آوردند."
در فرهنگ لغات اوستایی احسان بهرامی نام اوستایی خوزستان یعنی وَرَنه (وَرِننگهه) هم به معنی سرزمین خوشگذرانی آمده است. افزون بر این نام کهن مردم آنجا یعنی اوخسیان (وخشیان= خوشبختها) هم یاد آور نام مردم بختیاری است:
सुस्थ adj. sustha happy.

ترادف نام گبر (گَور) با مُغ

بر اساس لغت نامه دهخدا، گوران: (اِ) محل اجتماع لشکر. (ناظم الاطباء) (شعوری ج ۲ ص ۳۲۴). || اطاق اجتماع. ج گور. (ناظم الاطباء). گوراندن: [دَ] (مص) آشفتن. درهم و برهم کردن، چنانکه نخ و ابریشم و جز آن را به طوری که باز کردن آن آسان نباشد. (یادداشت مؤلف). و بنا به استاد پورداود در یاداشتهای گاثاها، صفحات ۵۸-۵۷، گلدنر، بارتولومه، مارکوارت نام مُغ (مَگَ) را به معنی انجمنی گرفته اند. گورو guru در سنسکریت به معانی بزرگ و زیاد و سخت آمده است.

جمعه، دی ۲۲، ۱۳۹۶

معنی محتمل نام گرمانی ها (کرمانی ها)

نظر به کلمات سنسکریتی سگارتی و گرامه نام های مردم کرمان (ساگارتیان مجاور سیستان) به معنی مردم انجمنی بوده است. این با نام مادهای دوردست خبر کتیبه های آشوری (به اکدی مادو= انجمنی) و نام سرزمین باستانی ماگان (به اوستایی یعنی منسوب به مردم انجمنی) همخوانی دارد. معنی انجمنی برای ساگارتیان نقشه های بطلمیوسی هم که در اطراف کوه زاگروس دیده میشوند شاهد نام کنونی گوران (اجتماعیون) را دارد:
सङ्घ m. saGgha society, अर्थीय adj. arthiya relating to.
ग्राम m. grAma community.

معنی نام نیمور

گفته شده است: برخی معتقدند که نام شهر نیمور از کلمهٔ «ور» که در زبان اوستایی و پهلوی به معنای دژ است گرفته شده و اشاره به دژ ساروجی ستونی شکل و کم عرض میل میلونه (دژ واقع در روی ستون) در این شهربوده ‌است. یعنی کلمۀ نیم را در اینجا اشاره به کم عرضی دژ دانسته اند. ولی نظر به کلَمۀ سنسکریتی نیمه (ستون) نام قصبۀ تاریخی نیمور از خود نام همان بنای تاریخی میل میلونۀ آن (دژ واقع در روی ستون) گرفته شده است:
निम m. nima stake

سه‌شنبه، دی ۱۹، ۱۳۹۶

معنی آلاشت

نظر به کلمۀ لشت (ایستاده، راکد) می توان آلاشت را به صورت آو-لاشت به معنی محل آب راکد و تالاب گرفت. در فرهنگ معین نامهای رشت و لوشن هم در رابطه با لشت (به معنی محل تالابی و لجنزاری و آبزاری) گرفته شده است.
به قول دوستمان جناب دکتر شکوهی "در گیلان خودمان شهرستانی بنام «لشت نشاء» هست که زمین‌های فراوانی برای کاشت برنج دارد و نشاء یعنی ساقه برنج که در لشت می کارند تا بروید."
نظر به تبدیل ج (ی) سنسکریت به یِ و اَ و اِ در زبانهای ایرانی این کلمه سنسکریت (جَلاشتی/یَلاشتی) در تأیید این نظر است:
.जलाष्ठीली f. jalASThili pond
این کلمۀ سنسکریت ترکیب این سه واژۀ سنسکریتی و مأخذ واژۀ لَشت به نظر می رسد:
.जल n. jala water. अस्त adj. asta left off. इलयति verb caus. ilayati {il} keep still
کلمه یلدا به معنی محل کشیدگی کمان شب در سنسکریت به صورت جیردهه آمده است و در زبانهای ایرانی"ج" سنسکریت به "ی" و "ر" سنسکریت به "ل" بدل شده است.

یکشنبه، دی ۱۷، ۱۳۹۶

معنی نام چیکان مراغه (شی چی کان کهن)

در کتاب پهلوی دینکرد محل نگهداری اوستا در سمت آتشکدۀ آذرگشنسب به نامهای شی چی کان (به کُردی محل شرح و تفسیر چیکان) و شی پی کان (به کُردی محل غارها) ذکر شده است. سال ۱۳۴۸ از زیر بنای مسجد این روستا دو مُهر با حروف اوستایی پیدا شده بود. لذا در مجموع شی چی کان به معنی مکان مناسب برای ساخت محل پوشیده (غار و دخمه) بوده است. محل این روستا پر از ویرانه های غارهای کهن است:
शि zi (shi) m. auspiciousness,चीयते verb pass. ciyate {ci} become covered with.

شنبه، دی ۱۶، ۱۳۹۶

معنی نام قصبۀ کوتم گیلان

کوتم (خانۀ سادۀ ساخته شده در بلندی) آلاچیقی است که کشاورزان گیلان بر روی درخت میساختند تا از مزرعه خود مراقبت کنند علت بر بلندی ساختن آن از دیر باز این بود که کشاورزان از حمله گراز در امان باشند فلسفه بلندی خانه های روستایی نیز چنین است:
.कूट n. m. kUTa, mountain peak, आम adj. Ama raw, अमा ind. amA at home

معنی محتمل نام استادسیس

استادسیس می تواند به معنی استاد آزاده و سخاوتمند بوده باشد. z سنسکریت به جای س و ز است.
शिशय adj. zizaya liberal, शिशय adj. zizaya munificent.

جمعه، دی ۱۵، ۱۳۹۶

معنی نام روستای هُرفته /فرافتر و شهر یزد

روستای هرفته در تاریخ جدید یزد، به نام فرافتر معرفی ‌شده است. بنا بر منابع محلی، هرفته به معنی گرد و خاك حاصل از باد است. نظر به کلمۀ پَت اوستایی و کلمه سنسکریتی پَتَرَ (پرواز کردن) فرافتر نیز به همان معنی گردوخاک خیز است. خود نامهای قدیمی یزد یعنی ایساتیس (ایسَ-تی-اوس) و ایس-تی-خا به معنی محل چشمه-کاریز پوشیدۀ نیرومند می باشند.

پنجشنبه، دی ۱۴، ۱۳۹۶

نیکه نام باستانی کابل

در لشکرکشی اسکندر به دره سند (هند) از شهر نیکه نام برده شده که آن را با شهر کابل مطابقت داده اند. نظر به اینکه لفظ نی-کا به لفظ سنسکریت معنی شهر واقع در پایین و گودی و شکاف را می دهد و این معنی در نام شهر کابُل (کا-پوره/کا-پول= شهر واقع در شکاف کوهستان) زنده مانده است، این نظر درست می نماید.

محل دخمه و آتشکدۀ زرتشت

دخمه شخص سپیتاک سپیتمان (حاکم دربیکان سمت بلخ که از مرکز بلخ بر امور هندوستان نیز نظارت داشته و هرتسفلد او را زرتشت سپیتمان می داند) همراه با تصویر 188 سانتیمتری او در روستای سکاوند هرسین (سیکایااوائوتی باستانی) واقع است. زرتشت-زرتوشترا به لغت اوستایی و سنسکریت به معنی بشارت زرین دهنده است بنا به تفسیر پهلوی اوستا لقب موبدان باستانی بوده است که از میان آنها زرتشت سپیتمان (زرتشت از خاندان سپیتمه) همین سپیتاک سپیتمان پسر سپیتمه و پسر خوانده کوروش و نواده دختری آستیاگ بوده است. نام کهن قصبه خیبر (خوَ-بر= دارنده خوبی) که بعداً مزار شریف خوانده شده ارتباطی با همین زرتشت سپیتمان (سپیتاک، سپنتداته) دارد چون مطابق کتاب پهلوی شهرستانهای ایران آتشکده ونابک (دوست خدا، ولی الله) در سمت بلخ را سپنتداته بنا کرده است. هم شکل بودن نام این خیبر با خیبر سمت مدینه باعث گردیده که آنجا مقبره امام علی محسوب گردد.
هرتسفلد می گوید که دخمۀ سکاوند (سیکایااواواتیش) مقبره گائوماته بردیه (سپنداته) حاکم بلخ در عهد کوروش است. ولی کتسیاس میگوید که گائوماته بردیه پسر ملکه آمیتیس و پسر کوروش است. جای دیگر میگوید که سپیتاک سپیتمان حاکم دربیکان سمت بلخ پسر ملکه آمیتیس پسر خوانده کوروش است که هرتسفلد او را زرتشت سپیتمان می داند.
تصور میکنم فرورتیش شورشی مادی که بلافاصله بعد از قتل گائوماته بردیه در این سمت قیام کرده بود، این دخمه را در سیکایااواواتیش (سکاوند) برای وی بنا کرده است. به احتمال زیاد فرهاد کوه کن اساطیری همین فرورتیش باشد که در بیستون هم نقش شده است. در اصل دخمه برای شروین (شاهزاده، لقب گائوماته بردیه) بنا شده بوده است که در اساطیر دخمه ایجاد شده توسط فرهاد در آن سمت به سبب عشق وی شیرین همسر خسرو پرویز دانسته شده است.

چهارشنبه، دی ۱۳، ۱۳۹۶

معنی نام قوم سلم

بر اساس تطبیق صربوکرواتها با قوم سئورومات/سرمت در کتاب سرمتها تألیف تادئوتس سولمیرسکی و لغات سنسکریت نام صربها و کرواتها (هرواتها) که از قبایل سرمت/سئورومات (قوم سلم) بوده اند مرکب از کلمه سئورو (سورو، هئورو، مار) و وات (متعلق) می باشد یعنی متعلقین به توتم مار. نخستین مرد و زن نزد سکاها و سرمتها به شکل نیمه مار و نیمه انسان تجسم میشده اند. نام صرب هم به شکل سرپ در سنسکریت به معنی مار است. خود نام شاهنامه ای ایشان یعنی سلم را هم که بر گرفته از همان نامهای سئورومات و سرمت میگیرند می توان به صورت سَلومه در سنسکریت به معنی مار افعی دانست:
स m.sa snake, लूम n. lUma sting of a scorpion.
از این جا است که در شاهنامه فریدون (کوروش) در سر راه سلم و دو برادرش تور و ایرج به شکل اژدها ظاهر میشود و کوروشا/خیمئیریا در نزد سکاها توتمی مرکب از شیر-بزکوهی-مار تصور میشده است.

رد پای آرشام هخامنشی (نوذری) در روایات ملی ایران

از آن جایی که توس و گستهم نوذری سرداران کیخسرو کیانی مطابق کوروش (نیای کوروش) و آریارمن هخامنشی سرداران و خواهر زادگان کیاخسار مادی (کیخسرو کیانی) هستند و منوچهر/نوذر اساطیری با چیش پیش دوم هخامنشی مطابقت دارند؛ لذا به نظر می رسد ترکیب اضافی نام آرش کمانگیر نه صفت و موصوف بلکه اضافه ای از نوع بنوت (پدر و فرزندی) بوده است چون به روشنی نام آرش با آرشام (خرس نیرومند) و عنوان کمانگیر و تیرانداز با نام گستهم (ویست-تهم= پهلوان تیرانداز) همخوانی دارد. از سوی دیگر مطابق ایرانیکا از شخصی که در کتاب مُجمل التواریخ به عنوان "راست [تیر] انداز" و "سخت کمان وراز" یاد شده همان گستهم نوذری منظور است. نام اوستایی گستهم یعنی ویستئورو را میشود به معانی گستریده پهلوانی و دور تیرانداز گرفت. نام شاهنامه ای گژدهم هم شکلی از گستهم (ویست-تهم) یعنی پهلوان تیرانداز است. یعنی به عبارتی آرش کمانگیر (در مقام گستهم نوذری، آریارمن) پسر خود منوچهر (چیش پیش) بوده است.

سه‌شنبه، دی ۱۲، ۱۳۹۶

آبگین و کاسگین به معنی آبی رنگ و سبز رنگ

نظر به لفظ کاس در مازندرانی و گیلانی و کَسک در کُردی به معنی سبز، کاسگین به معنی سبز رنگ است و آبگین به معنی آبی رنگ.
در بندهش بخش هفدهم می آید: « کَنگ دژ (کیشه سو، همدان) را گویند که دارای دست و پای، افراشته درفش، همیشه بهار، در آغاز بر سر دیوان بود، کیخسرو (کیاخسار، هوخشتره) آن را بر زمین نشاند، او را هفت دیواراست، زرین، سیمین، پولادین، برنجین، آهنین، آبگین و کاسگین».
بر این پایه نام ناحیۀ کسکر (کسک-اَر) در عراق به معنی محل سر سبز بوده و مطابق همان ناحیۀ اِراک (عِراق) طبق نوشته آرامی کاسه سفالین مکشوفه از حفریات نیپور است که نامش به اکدی به همان معنی محل سر سبز می باشد. چون نام کسکر همنشین میشان در عهد اسلامی به جای همان اِراک همنشین میشان در این کاسه آرامی است:
erāqu [Colors] to be(come) yellow, to be(come) green (D) to turn pale. arraqu [Colors] very green.
.