جمعه، آذر ۰۹، ۱۳۹۷

ریشۀ کلمات تفنگ و تپانچه

به نظر می رسد تُفنگ مرکب از توف (توفنده، غرنده) و هَنگ (سنگ، گلوله و جزء و نشانه) بوده باشد. تپانچه را هم می توان صورتی از تفنگچه گرفت.
अङ्ग n. ánga component
در آذری برای فلاخن نام سپنگ، مرکب از (سپا= در هم کوبنده) و انگ (سنگ) را داریم در مجموع یعنی کوبندۀ سنگ و سنگ انداز.

پنجشنبه، آذر ۰۸، ۱۳۹۷

ریشۀ ایرانی محتمل واژهٔ مرهم

در لغت نامه دهخدا در مورد معنی و مأخذ واژه مرهم بین معرب از ملهم بودن و عربی به معنی نم نم باران بودن آن تردید کرده اند. ولی کلمۀ سنسکریتی مَرَ-اَدهَمَ یعنی کشنده بدی در این باب جلب توجه می نماید. بر این پایه ریشۀ ایرانی آن مَرَ-آهَ-مه (کشنده مربوط به چرک) خواهد بود. ترکیب مَر-هیم (خیم) یعنی کشندۀ جراحت محتملتر است.

چهارشنبه، آذر ۰۷، ۱۳۹۷

مطابقت لقمان حکیم قرآن با ازوپ یونانی-آفریقایی

ازوپ یا ایزوپ (به یونانی: Αἴσωπος تلفظ: آیسوپوس) از نویسندگان یونان بود که قصه و افسانه می‌نوشت.
بنا به گفته هرودوت، ازوپ برده‌ای از اهالی سارد بوده‌است. تحت نام ازوپ افسانه‌هایی تعریف و منتشر شده‌اند که منشأ تعداد بی‌شماری از امثال و حکم هستند. ازوپ دارای سیصد و چهار افسانه است. ازوپ یونانی غلام سیاهی بود زرخرید که بعدها صاحبش او را آزاد کرد و دلفیها او را سرانجام بر اثر انتقادها و طنزهای سیاسی و اجتماعی تند وی به قتل آوردند. ازوپ در سال‌های قرن ششم پیش از میلاد می‌زیسته و با کورش هخامنشی هم‌دوره بوده‌است. نام ازوپ به معنی دارای اصل اتوپیایی (سیاه پوستی) است. روایات اسلامی در بارۀ لقمان حکیم گفته اند غلام سیاهی بود که در سرزمین سودان چشم به جهان گشود. گرچه او چهره ای سیاه و نازیبا داشت، ولی از دلی روشن، فکری باز و ایمانی استوار برخوردار بود. از این روی برخی منابع به درستی ازوپ را با "لقمان" (به معنی لفظی یونانی "دارای منطق تند") یکی دانسته ‌اند.
شنیدم که لقمان سیه‌فام بود نه تن‌پرور و نازک اندام بود (بوستان سعدی) داستان‌های او به اکثر زبان‌های دنیا ترجمه شده و شاعر توانای ایرانی ناصرخسرو قبادیانی، چندی از افسانه‌های او را به نظم آورده است، مانند:
روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست...
مولانا جلال‌الدین رومی نیز برخی از داستان‌های پندآموز «ازوپ» را در مثنوی به صورت شعر درآورده است:
داستان به شکار رفتن شیر و گرگ و...
کلاغی که با پر طاووس...
برخی از حکایت‌های ازوپ:
بسیاری از حکایت‌های ازوپ در متون ادبیات فارسی بازآفرینی شده‌است. حکایت‌های زیر از متن انگلیسی افسانه‌های ازوپ ترجمه شده‌است:
منجم
منجمی را عادت چنان بود که هر شامگاه، چون قرص خورشید به چاهسار مغرب فرومی‌شد، به طلب علم از سرای خویش به صحرای بی‌تشویش روان می‌شد و در ظلمت شب، نور معرفت می‌جست. در دامن دشت به تماشای آسمان مشغول می‌شد و در بحر نجوم مستغرق می‌گشت. شبی نیز بنا به عادت مألوف سر به بیابان نهاد و در خلوت، کار خویش از سر گرفت. همچنان که گام برمی‌داشت، چشم بر نیلگونه آسمان دوخته بود و در حریم ملکوت سیر می‌کرد. سودای سقف سیاهش چنان سرمست کرده بود که از آنچه زیر بام بلند و بیکران آسمان دشت می‌گذشت، غافل بود. از قضا عنان از دست بداد و به چاهی ژرف درافتاد، آنچنان که جراحاتی سخت برداشت و فریاد از زمینش بر آسمان رفت. رهگذری صدایش بشنید، او را بشناخت و نزدیک آمد. چون در چاهش دید و در حال تباه او تأمل کرد، گفت: ”چون است که تو را ز اوج افلاک آگهی است و بر پست خاک ندانی که چیست؟“
زاغ و روباه
زاغی که پاره‌ای گوشت به منقار گرفته بود، بر شاخه درختی نشست. روباهی که از آن حوالی می‌گذشت، زاغ را دید و طمع در طعمه او بست. پس برای تصاحب گوشت، به نیرنگ متوسل شد و نزد زاغ رفت. او را آواز داد و گفت: «زاغ به راستی چه پرنده خوش خط و خال و زیبایی است. خوش‌اندامی و تناسب پر و بالش چنان است که سیمرغ نیز پیش جمال او زشت می‌نماید. کاش صدای او نیز خوش‌آهنگ بود که اگر چنین می‌شد، او را بحق «ملکه‌الطیور» می‌خواندند». زاغ چون این شنید، خواست قارقار کند و صوت خود آشکار سازد که طعمه از دهانش فرو افتاد. روباه که انتظار همین لحظه را می‌کشید، جستی زد و لخت گوشت به چنگال گرفت. آنگاه رو به زاغ کرد و چنین گفت: «آه! زاغک ساده و بینوای من! عیب در صدای تو نیست. اشکال در شعور توست که تجلیل از تزویر باز نمی‌شناسد.» مرد زارع و فرزندانش مردی زارع را مدت عمر به آخر رسید، چون دریافت که شمع حیاتش در آستانه خاموشی است و امید زندگانی قطع کرد، نگران شد که مبادا فرزندانش قدر نعمت مزرعه او ندانند و امانت پدر پاس ندارند و در کشت و کار اهمال نمایند و غفلت ورزند. تدبیری اندیشید تا از امانتداری فرزندان آسوده‌خاطر گردد و اطمینان یابد که آنان حرمت میراث پدر را همچون خود او نگاه می‌دارند. پس پسران را بر بالین خویش خواند و در کنار گرفت و گفت: «فرزندان من بدانید که در این کشتزار گنجی بس عظیم نهفته است. پس بر شماست که در یافتن آن بکوشید.» پدر چشم از دنیا فروبست و پسران به امید یافتن گنج، همت برگماشتند و محنت بر خود هموار کردند، جای جای کشتگاه را برکندند و زیر و زبر کردند و رنج بسیار بردند و زمین را چنان کاشتند و داشتند که محصول فراوان از آن برداشتند. آری پسران گنج نیافتند اما آنچه رنجشان به بار آورد، بسی گواراتر از گنج بود.
روباه و انگورها
روبهی که آتش جوعش جان به لب رسانده بود و پرده صبرش از هم گسلانده، خسته و درمانده به تاکی رسید که انگورهای سیاه و رسیده از شاخه‌های آن آویخته بود و بیتابی بر دل روباه ریخته. خواست تا خوشه‌ای چیند و به تناول بنشیند. به هر حیلتی دست یازید، کارگر نیفتاد. درخت به غایت بلند بود و روبه به نهایت کوتاه. عاقبت مستأصل گشت. پس راه پیش گرفت و در آن حال استیصال، تسکین خاطر مسکین خود را می‌گفت: «انگورها، چنانکه گمان می‌بردم، شیرین نبودند.»
چند فرزند؟
روزی اهل جنگل را نزاع در میان افتاده بود و هر یک از آنان بر سر عقیده خود ایستاده که کدام حیوان را قدر و منزلت چنان شاید که به یک بار حمل بیش از دیگر حیوانات فرزند زاید. چون نزد خود پاسخ نیافتند، به تعجیل نزد ماده‌شیر شتافتند تا مگر آنان را در این منازعه یاری رساند و از سردرگمی رهاند. چون به نزد ماده‌شیر رسیدند، از او پرسیدند «تو را به هر بار زایش، چند فرزند خواهد بود؟» ماده‌شیر چون این شنید، بخندید و گفت «با من از تعداد سخن مگویید و در شمار، بر یکدیگر برتری مجویید. مرا به وقت ولادت یک فرزند بیش نباشد، لیک فرزندم شیری است نژاده که هر غرشش بذر هراس در دل‌ها بپاشد. خردمند نظر به اصالت و صلابت دارد و تعداد نشمارد که پرتوانی به نزد خردمندان بهتر که فراوانی». (بر گرفته از ویکیپدیا)
Example of a coin image from ancient Delphi thought by one antiquarian to represent Aesop.

چهارشنبه، آبان ۳۰، ۱۳۹۷

نقدی بر ماتریالیسم

اصالت ماده (ماتریالیسم) با وجود نظریه مادۀ سیاه (فضای بدون ماده و انرژی) که گفته میشود حدود نود و پنج در صد کائنات را تشکیل میدهد نارسا میگردد. مگر اینکه فضای بدون و ماده را هم شکلی از ماده در نظر بگیریم. در باب پیدایش مادۀ متعارف می توان گفت یک نیروی کششی بی نهایت در درون فضای نخستین که از هر سوی آن بر هر نقطه آن وارد میشده است، باعث تبدیل مادۀ سیاه به نور (فوتون) شده است. چون نظریۀ نسبیت اینشتین هم میگوید هرگاه نیروی بی نهایتی بر یک جسم وارد شود آن جسم به فوتون تبدیل میگردد و این موضوع در آغاز پیدایش جهان اتفاق افتاده و از بر خورد فوتونها با هم که در واقع قطعات فشرده فضایی در حال حرکتی بیش نیستند، ذرات بنیادی دیگر و ماده متعارف پیدا شده است. فکر میکنم در این برداشت ماتریالیستها و ایده آلیستها به هم می رسند.

یکشنبه، آبان ۲۷، ۱۳۹۷

مأخذ ایرانی شجره نامه اولاد آدم در تورات

مأخذ ایرانی شجره نامه اولاد آدم در تورات:
مطابقت نامهای توراتی اولاد آدم با پادشاهان ماد (کیانی): آدم (به اوستایی یعنی مخلوق نیک سیرت) مطابق همان دایائوکو (کیقباد) متصف به عادل است که توسط سارگون از ماد به هامات سوریه تبعید شد. شیث (جانشین) یا قاین (به اوستایی یعنی شاهزاده) مطابق همان اوپیته (یعنی دارای پدر نیک و عزیز) است. خنوخ ( به عبری یعنی فاتح، به اوستایی یعنی پادشاه چشمه) جایی به جای خشثریتی(کیکاوس) جای دیگر به جای کی آخسارو (کیخسرو، هوخشتره) است که چشمه فین کاشان و چشمه علی شهر ری بدیشان منسوب می شده است. عیراد به عبری به معانی سریع و دمدمی مزاج به وضوح نشانگر همان کیکاوس اوستا و شاهنامه است. محویائیل یعنی آن که از سوی خدا مضروب شده همان پادشاه مقتول ماد یعنی فرائورت (فرود/ سیاوش) است. متوشائیل یعنی مرد خدا همان کی آخسارو (کیخسرو) ویرانگر امپراطوری جابر آشوری است و سر انجام لمک یعنی توانا و ثروتمند مطابق با آستیاگ آخرین پادشاه ماد می باشد. این نامها در باب چهارم سفرپیدایش تورات بیان شده است.
در باب پنجم سفر پیدایش تورات نیز فهرستی دیگر از این خاندان ذکر شده است که از این قرار است: آدم و انوش (فانی) به جای دایائوکو و کیومرث (یمهً اساطیری) می باشند. شیث (جانشین) همان اوپیته (اپیوه) پسر دایائوکو است.قینان (کاینان، خینان) به اوستایی به معنی پادشاه سرزمین چشمه همان خشثریتی (کیکاوس) است. دو نام بعدی این شجره نامه یعنی مهللئیل یعنی ستایشگر خدا و یارد (مقتول و ساقط شده) مربوط به همان فرائورت (فرود/ سیاوش) پادشاه معروف ماد است که به دست مادیای اسکیتی (افراسیاب ثانی) به قتل رسید. خنوخ به عبری یعنی فاتح همان کی آخسارو (کیخسرو، هوخشتره) فرمانروای قهرمان بی نظیر و بی مرگ اوستا و شاهنامه است. بالاخره اسامی توراتی بعدی یعنی متوشالح و لمک که به تر تیب به معانی نیزه انداز و ثروتمند می باشند متعلق به همان آستیاگ / ایشتویگو(ثروتمند)/ استیبر(نیزه انداز) هستند.
شجره نامه توراتی اولاد لَمک از شجره نامۀ کوروش هخامنشی گرفته شده است:
لمک (قدرتمند، ثروتمند)= ایشتویگو (ثروتمند) پدر بزرگ خواندۀ کوروش، نوح (تسلی دهنده): کوروش معروف به مرد مسالمت، سام (شاد): کمبوجیه (کامیاب در زندگی) پسر بزرگ کوروش، حام (طلا): سپیتاک زرتشت (مرد تنومند دارای بشارت زرین) پسر خواندۀ کوروش، یافث (تنومند): بردیه (تنومند) پسر کوچک کوروش:
Lamech: powerful (rich), Noa: consolation, Japhet: enlarged,
सौम्य adj. saumya happy, हेम n. hema gold
مطابقت لمک تورات و دو دخترش با آستیاگ و دخترانش:
نامهای دختران لمک تورات (نیرومند، غنی، ثروتمند) یعنی عاده (انجمنی) و ظّله (دارای سخن طنین انداز) مطابق نام دختران ایشتویگو (ثروتمند) یعنی هامیتی (آمیتیس، سَمیتی) یا همان سنگهوَک اوستا (انجمنی) و آموخا (نیرومند سخن) یا همان اَرنوَک (دارای سخن پر هیجان) هستند. در تورات نیز نظیر روایات ملی دو دختر ایشان همسران ایشان معرفی شده اند. در مجمع التواریخ به وجود روایت دختران ضحاک (اژی دهاک، ایشتویگو) به شمار رفتن ایشان هم اشاره شده است:
.समिति f. samiti assembly, अर्णव adj. arNava agitated
.Adah: an assembly, Zillah: the tingling

جمعه، آبان ۲۵، ۱۳۹۷

ریشۀ کلمات انگبین و انگور و انجیر

نظر به شکل خوشه ای طبیعی عسل (شان آذری) انگبین می توان آنرا با هَنج اوستایی (مجتمع) و سنگهه سنسکریت (خوشه ای) سنجید (حرف س سنسکریت با ه اوستایی مطابقت دارد) که این جزء هَنج (انگ) در انگور بیرون خوشه ای و انجیر درون خوشه ای هم قابل مشاهده است:
सङ्घ m. saNgha cluster
خود جزء انگَ هم اشاره به دارای جزء و مجتمع دارد:
अङ्ग n. aNga component

پنجشنبه، آبان ۲۴، ۱۳۹۷

معنی نام کهکشان

نام کهکشان را در فارسی به معنی ظاهری آن کاه کشان گرفته اند ولی آن به صورت کهاهی-کشَنه در سنسکریت معنی علامت آسمانی را می دهد. در هندی هم کهکشان نوار آسمانی (آکاشه-گنه) خوانده میشود.
खाहि n. khAhi sky
कषण n. kashana marking
आकाश m.,n. AkAsha sky
गण m. gaNa series, गण m. gaNa band
در اساطیر هندی کهکشان یندو (یئون-دو: درخشان در آسمان) با آریامن (ایزد دوست) و در اساطیر ارمنی کهکشان در معنی کاه کشان با ایزد بارشامین (حامی صلح و دوستی و آرامش) ربط داده شده است:
अर्यमन् m. aryaman, friend अर्यमन् m. aryaman sun, अर्यमन् m. aryaman chum [companion], अर्यमन् m. aryaman milkweed plant [Asclepias - Bot.]
भर adj. bhara supporting
भर adj. bhara carrying
शमिन् adj. Shamin pacific

مأخذ اسطورۀ آزمایش آتش نمرود و ابراهیم، اسطورۀ آزمایش آتش کیکاوس و سیاوش به نظر می رسد

چون نام نمرود را واژه‌ای عبری به معنی "سخت و نیرومند" آورده اند و نام اصلی کیکاوس یعنی خشثریتی به معنی نیرومند است. نام ابراهیم هم به صورت آ-براهمه در سنسکریت به معنی بسیار مقدس مطابق اصلی فرود سیاوش یعنی فرائورت یعنی مؤمن و دیندار می باشد.

یکشنبه، آبان ۲۰، ۱۳۹۷

معنی محتمل چمخاله و چاف گیلان

چمخاله می تواند به معنی محل رسوبات سر راست ساحلی باشد:
सम adj. sama right, खल n. khala sedimentation
कूल n. kUla river bank, वेला f. velA coast [seashore]
چاف می تواند به معنی زمین بر آمده در کنار آب (دریا) باشد:
चय m. caya mound of earth
अप् f. ap water

اتیمولوژی محتمل نام عشق آباد

نظر به اینکه این شهر که پایتخت ترکمنستان است، به جای شهر نیسای باستانی (محل پایین آسودن کاروانها) بنا شده است لذا می توان برای نام عشق آباد وجه اشتقاق آس-ک-آباد (آبادی محل آسایش و استراحت کاروانها) را در نظر گرفت که در سهولت گفتار تبدیل به عشق آباد گردیده است.

شنبه، آبان ۱۹، ۱۳۹۷

آیا تپه ریوی و آتشکدۀ اسپاخو محل آتشکده آذربرزین مهر در تپه گشتاسپان هستند؟

نظریۀ قرار داشتن محل آتشکدۀ آذربرزین مهر در سمت آشخانه:
گروهی از تاریخنگاران، بر این باورند که میان استوا (بجنورد، دژ اصلی) و شهر آساک (آشخانه) دوره پارتیان (اشکانی‌ها) پیوندی وجود دارد؛ برخی آن‌ها را منطبق و یکی دانسته ‌اند. هوفمان حدس زده‌است که آتش جاودانی شهر آساک در ایالت آستائوین که ارشک مؤسس سلسله اشکانی در حضور آن، به تخت شاهی نشست؛ نسبتی با آتش برزین‌مهر دارد، زیرا مکان این آتش در عهد ساسانیان نزدیک شهر آساک بوده‌است. به خاطر احترامی که در روزگاران کهن به کشاورزان گذاشته می‌شد، تردیدی نیست که عمر آتش برزین‌مهر بسیار قدیم‌تر از تاریخ ظهور زرتشت باشد. از این روی؛ گمان می‌رود این آتش و دو آتش مقدس و بزرگ دیگر کیش زرتشتی، نه در دوره هخامنشیان، بلکه دستِ کم؛ در اوایل دوره پارتی نشانده شده باشند. بُرزین‌مهر، آتش خاص پارتیان بود و در کوه ریوند خراسان و در خود پارت قرار داشت، همچنین پارتیان بخاطر نقشی که آتش محبوبشان (برزین‌مهر) در ماجرای گرویدن و ایستادن گشتاسب و فرزندان وی به دین ایزدان داشته، گویا احترام ویژه‌ای برای این آتش، قائل بودند و این نقشی بود که پیش از آن، در داستان گروش گشتاسب، بر پایه روایت کتاب «دینکرد»، تنها ایزد آذر از آن برخوردار بود. چنین انتظار می‌رود این افسانه مومنانه (که روحانیان برزین‌مهر در ساختن آن نقش داشتند)، زائران فراوانی را در سرتاسر دوره پارتی به زیارت برزین‌مهر کشانده باشد و همچنین برخی منابع، گویای این است که اشکانیان (سلسله فرمانروایی پارتیان) خود را وقف این آتش مقدس کرده بودند و به آن هدایای بسیاری تقدیم می‌کردند. در «کارنامه اردشیر بابکان» آمده‌است بابک ساسانی، پیش از رسیدن اردشیر به پادشاهی، در سه شب پی‌درپی، خواب‌هایی می‌بیند که خوابگزاران آن سه خواب را، به رسیدن او یا یکی از فرزندان او به پادشاهی جهان، تعبیر می‌کنند؛ بابک، در خواب شب سوم، آذران فرن‌بغ و گشنسب و بُرزین‌مهر را در خانه ساسان می‌بیند که می‌درخشند و به کیهان، روشنی می‌بخشند.
بر اساس این نظر "کشف شورانگیز نخستین کاخ/معبد هخامنشی در خراسان شمالی قابل توجه میگردد:
در کاوش های باستان شناسی روزهای گذشته در منطقه ریوی خراسان شمالی شواهدی از یک کاخ هخامنشی که شامل یک تالار ستون دار و پایه ستون سنگی متعلق به دوره هخامنشیان کشف شد...
این کشف شگفت انگیز برای اولین بار در شمال شرق ایران به وقوع پیوسته است و برای باستان شناسان بسیار حائز اهمیت است زیرا تا کنون هیچ اثری از دوره هخامنشی در شمال شرق ایران کشف نشده بود و برای همه باستان شناسان این یک ابهام بود که چرا از امپراطوری وسیع و قدرتمند هخامنشی حتی یک کاخ در شرق ایران خراسان دیده نمیشود...
این تالار ستون دار شاه نشین این کاخ هخانتشی بوده است و سرپرست کاوش های باستان شناسی ریوی اعلام کرد در ادامه کاوش ها ما با یک شهر هخامنشی مدفون در زیر خاک روبرو هستیم که به زودی سر از خاک بیرون خواهد آورد..."
خراسان شمالی _ ریوی _ تاریخ ۱۶ آبان ۱۳۹۶ منبع : ایرنا _ ایسنا. (به نقل از گروه ماتیگان ایرانویج)
احتمال دارد این محل باستانی کشف شده، مربوط به سازۀ آتشکده آذر برزین مهر در ریوند (شکوهمند) کهن خراسان بوده باشد که نامش به صورت ریوی (شکوهمند) زنده مانده است. آن سبوها هم سبوهای شراب منسوب به ایزد مهر بوده اند که در جشن مهرگان مورد استفاده قرار میگرفته اند. ممکن است بعداً نام کوه ریوند با تپه ریوی (شکوهمند) مشتبه شده باشد چون هنوز در کوه ریوند (بینالود) آتشکده ای کشف نشده است. نام شهرک سملقان (سمرگان، به کُردی یعنی محل واقع در پشته) این ناحیه هم شباهتی به پشتۀ گشتاسپان دارد: در کتابهای پهلوی در رابطه با آتشکده آذربرزین مهر تنها همین دو نام ریوند و پشتۀ گشتاسپان ذکر شده است. نام ویشتاسپ (گشتاسپ) در این رابطه می تواند از کلمه ویشتپ (پشته) گرفته شده باشد که مترادف سملقان است:
विष्टप् f. viSTap highest part. رود- دریاچۀ سووَر (سود بهر) که در دینکرد در سمت آذربرزین مهر یاد شده است به وضوح با رود اترک -سومبار مطابقت دارد. لابد جزء وَر نام آن به معنی دریاچه گرفته شده و این رود به سان دریاچه تصور گردیده است. در لغت نامه دهخدا در ذیل نام اترک در مورد پیوستن رود سومبار به اترک (آب تاریک) گفته شده است که اترک در قلعۀ چات بدو می پیوندد و از دریاچه هائی که همین رود سومبار (سووَر) پدید آورده می گذرد.
اگر مرکز شهرستان مانه و سملقان یعنی شهر آشخانه (اَشَ-خانه یعنی خانۀ پاکی و پارسایی) را در رابطه با همان آستاونه باستانی (بجنورد، دژ اصلی) بگیریم می توان تصور کرد شهر ریوند خراسان (به معنی با شکوه و مجلل) نام دیگر آن بوده است. در خراسان شهر بُزغان (محل زیور و فیروزه) نیز به خصوص به نام ریوند خوانده میشده است و یکی بودن این نامها باعث سرگردانی در باب تعیین محل آتشکدۀ آذربرزین مهر شده است: भूषा f. bhUSA decoration. آتشکدۀ اسپاخو همان آتشکدۀ آذربرزین مهر است:
پایه مطالب یاد شده اگر شهر آساک (آشخانه) را محل خود آتشکدۀ آذربرزین مهر بدانیم آتشکده/کلیسای اسپاخو همان آتشکده آذربرزین مهر خواهد بود که سازۀ هخامنشی تپه ریوی در حوالی آن بوده است:
به گزارش خبرنگار مهر، معبد سنگی اسپاخو که گاه کلیسا و گاه آتشکده نامیده می شود در کیلومتر 115 محور بجنورد به جنگل گلستان و در 65 کیلومتری غرب شهر آشخانه؛ مرکز شهرستان مانه وسملقان بر روی تپه ای مرتفع در دامنه جنگل های سوزی برگ ارس و در قسمت جنوبی روستای اسپاخو واقع شده است.
معماری این بنا از ترکیب گنبد و ایوان الگو گرفته است، ترکیبی که سابقه کهنی در معماری بناهای دوران تاریخی و اسلامی دارد، البته در نظریه ای دیگر معماری این بنا الگو گرفته از پای فیل مشهور به پافیلی است که از پابرجا ترین نوع معماری محسوب می شود.
طرح این بنا ترکیبی از یک ایوان با پلان چهار گوش، تالار و یک اتاق چهار گوش در قسمت شرقی است که ایوان آن به وسیله دهلیز به اتاق قسمت شرق ایوان مرتبط است، پوشش سقف اتاق به صورت گنبدی از نوع پوشش های نیمکره ای و قابل مقایسه با گنبد چهار طاق های ساسانی است. معبد اسپاخو در حقیقت پابرجاترین اثر باستانی سده های قبل از اسلام در خراسان پهناور دیروز و استانهای خراسان شمالی، رضوی و جنوبی امروز است که از نظر تاریخی اهمیت ویژه ای دارد.
با وجود اینکه معبد اسپاخو را به عنوان کلیسا نیز می نامند اما وجود آتشدان و حفره هایی در سقف برای خروج دود و... این احتمال را که این معبد توسط زرتشتیان ساخته شده باشد را قوی تر می کند.
در اطراف این بنا و روستای اسپاخو بر روی تپه ای قبرستانی وجود دارد که از نظر وضع دفن و مقبره سازی با طرز تدفین مسلمانان تفاوت کلی دارد و قبرها به صورت خانوادگی دفن شده اند که بنا به گفته کارشناسان این شواهد حاکی از آن است که اقوام خاصی از زرتشتیان در این منطقه وسیع زندگی می کردند و این بنای عظیم مربوط به آنها است.
شکل ورودی معبد اسپاخو اهمیت ویژه ای در معماری آن دارد، ورودی از دو قسمت طاق و پایه تشکیل شده که طاق به شکل نیم دایره بر روی پایه ها قرار گرفته اند.
در هر یک از نماهای شمالی و جنوبی بنا 9 طاقچه کوچک مستطیل شکل با ابعاد 30 الی 40 سانتیمتری در یک امتداد قرار دارد که بخش فوقانی تمامی این طاقچه ها با دو یا سه عدد از تیرهای چوبی سخت درخت ارس پوشیده شده است. فضای داخلی بخش تالار که با سقف گنبدی پوشیده شده مربع شکل و دارای سه ورودی از اضلاع شمالی جنوبی و شرقی است.
یكی از ویژگی‌های دارای اهمیت در معماری‎ ‎بنای اسپاخو، چگونگی شكل ورودی‌های آن است، این ورودی‌ها از دو بخش طاق و پایه‎ ‎تشكیل شده‌اند كه طاق به‌شكل یك نیم‌دایره روی دو جرز پایه قرار گرفته و قطر‎ ‎نیم‌دایره طاق از عرض ورودی در بخش پایه بیشتر است. در اصطلاح، این نوع شكل تركیب‎ ‎طاق و پایه را طاق‌های جاكلیدی‌شكل می‌نامند.

جمعه، آبان ۱۸، ۱۳۹۷

نظریۀ قرار داشتن محل آتشکدۀ آذربرزین مهر در سمت آشخانه

گروهی از تاریخنگاران، بر این باورند که میان استوا (آشخانه) و شهر آساک (آشاک، عشق آباد، نزدیک نِسا پایتخت اشکانیان) دوره پارتیان (اشکانی‌ها) پیوندی وجود دارد برخی آن‌ها را منطبق و یکی دانسته ‌اند. هوفمان حدس زده‌است که آتش جاودانی شهر آساک در ایالت آستائوین که ارشک مؤسس سلسله اشکانی در حضور آن، به تخت شاهی نشست؛ نسبتی با آتش برزین‌مهر دارد، زیرا مکان این آتش در عهد ساسانیان نزدیک شهر آساک بوده‌است. به خاطر احترامی که در روزگاران کهن به کشاورزان گذاشته می‌شد، تردیدی نیست که عمر آتش برزین‌مهر بسیار قدیم‌تر از تاریخ ظهور زرتشت باشد. از این روی؛ گمان می‌رود این آتش و دو آتش مقدس و بزرگ دیگر کیش زرتشتی، نه در دوره هخامنشیان، بلکه دستِ کم؛ در اوایل دوره پارتی نشانده شده باشند. بُرزین‌مهر، آتش خاص پارتیان بود و در کوه ریوند خراسان و در خود پارت قرار داشت، همچنین پارتیان بخاطر نقشی که آتش محبوبشان (برزین‌مهر) در ماجرای گرویدن و ایستادن گشتاسب و فرزندان وی به دین ایزدان داشته، گویا احترام ویژه‌ای برای این آتش، قائل بودند و این نقشی بود که پیش از آن، در داستان گروش گشتاسب، بر پایه روایت کتاب «دینکرد»، تنها ایزد آذر از آن برخوردار بود. چنین انتظار می‌رود این افسانه مومنانه (که روحانیان برزین‌مهر در ساختن آن نقش داشتند)، زائران فراوانی را در سرتاسر دوره پارتی به زیارت برزین‌مهر کشانده باشد و همچنین برخی منابع، گویای این است که اشکانیان (سلسله فرمانروایی پارتیان) خود را وقف این آتش مقدس کرده بودند و به آن هدایای بسیاری تقدیم می‌کردند. در «کارنامه اردشیر بابکان» آمده‌است بابک ساسانی، پیش از رسیدن اردشیر به پادشاهی، در سه شب پی‌درپی، خواب‌هایی می‌بیند که خوابگزاران آن سه خواب را، به رسیدن او یا یکی از فرزندان او به پادشاهی جهان، تعبیر می‌کنند؛ بابک، در خواب شب سوم، آذران فرن‌بغ و گشنسب و بُرزین‌مهر را در خانه ساسان می‌بیند که می‌درخشند و به کیهان، روشنی می‌بخشند.

پنجشنبه، آبان ۱۷، ۱۳۹۷

Skythian's totem animal (Frangrasian, Chimeria)

And here is another proof that the knobstick was used as a ceremonial stick. This is the wall relief from Bayazid fortress (Armenian Դարոյնք, Դարենից (Daroynk, Darenits')). It depicts two Parthian priests, wearing Phrigian hats, of which one is carrying a knobstick. Obviously the knobstick is carried as a ceremonial stick and not a weapon.
The fortress dates to the time of the kingdom or Urartu. This is very interesting because several other things link Serbian and Ireland to this ancient kingdom. During the 4th century ad the fortress was the royal treasury of the Bagratid Armenian kingdom.
दारुण adj. dAruNa dreadful
Bayaz-it: the holy dog

سه‌شنبه، آبان ۱۵، ۱۳۹۷

خوارزم به معنی محل زمستان سترگ (خارا-زم)

در رابطه با جزء خارا (سترگ) در نام بخارا نام سرزمین مجاور آن خوارزم به معنی محل زمستان سترگ (خارا-زم) است:
نام سرزمین خوارزم که در وندیداد تحت عنوان ایرانویج دارای نه ماه زمستان توصیف شده است، به معنی دارای زمستان سترگ است. نام سرزمین آریاویج به عنوان نام سرزمین خوارزم که محل سرما و مار سرخ توصیف شده است به معنی سرزمین قوم اولاد مار (سئورومات= مادر مار، نیاکان صربوکرواتها و آلانها) بوده است. سکاها و سرمتها خود را اولاد الهۀ نیمه زن-نیمه مار و هراکلس (تور) می پنداشته اند:
आर n. Ara sting
حمید رضا حسینعلی در وبلاگ ایران زمین قلب زمین از قول گای لسترینج می آورد: "جغرافی نویسان قدیم یخ بستن رود جیحون و سیحون را در زمستان از جمله عجایب جهان میدانستند زیرا هیچ تصور نمی کردند که این سرزمینهای شمالی ایرانزمین بتواند آنقدر سرد شود که رودهای به این بزرگی را منجمد نماید به گونه ای که کاروانهای بزرگ به همراه بارهای سنگینی که با خود حمل می نمودند ، از روی سطح یخ بسته این رودها بگذرند (مقایسه کنید این رودهای بزرگ و مرزی شمالی را با رودهای بهشتی و بزرگ و مرزی غرب ایرانزمین که حتی فکر یخ زدگی آنان را هم نمی شده است تصور نمود). این انجماد از دو تا پنج ماه از سال طول می کشید و ضخامت طبقه یخ پنج وجب – بیش از یک متر – و گاهی از این هم بیشتر میشده است . قزوینی می فرماید : اهالی خوارزم در زمستان ناچار می باشند در میان یخ با دیلم چاه حفر نمایند تا به آب رود که در زیر یخ در جریان می بوده است برسند... . اصطخری از کوهی نام می برد موسوم به جبل (جبل اغز) در کنار دریاچه خوارزم که آب دامنه آن در تمام مدت سال یخ بسته بود ."(صفحه ٤۷۳، گای لیسترینج، جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی).

یکشنبه، آبان ۱۳، ۱۳۹۷

مطابقت حسین کوه نقش رستم و آتشکدۀ ابراهیم با کوه روشن بندهش و آتشکدۀ آذرفرنبغ

کوه روشن کتاب پهلوی بندهش همان حسین کوه نقش رستم (در اساس اوشین کوه= کوه روشن) به نظر می رسد که مکان آنرا در سمت آتشکده فرنبغ کاریان دانسته است. به نظر می رسد در اینجا بُن خانک (کعبه زرتشت) همان آتشکدۀ فرنبغ بوده باشد که محل آن به سهو کاریان فارس گمان شده است. چون خود آتشکدۀ آذرفرنبغ -که به روحانیون مغ اختصاص داشته- در معنی آتش ایزد روح و زندگی با کعبۀ زرتشت (آتشکدۀ ابراهیم) و نام کاریان هم به صورت کار-یئون به سنسکریت و اوستایی به معنی محل پایان زندگی با محل دخمه های نقش رستم مطابقت دارد:
प्राण m. prANa life, प्राण m. prANa spirit, कार्य n. kArya end
در عهد کتسیاس در نشیرمنو (محل دخمه ها، نقش رستم) تنها دو دخمه وجود داشته به سبب آن دو گوپتانان خوانده میشده است که به سهو دو گنبدان درک شده است:
دخمه- गुप्त्- gupt- crypt

دیدار من با برخی از بزرگان تاریخ و ادبیات ایران

در دوران دانشجویی سالهای پیش و بعد از انقلاب با هاشم رضی، احسان طبری، ایرج افشار، بهمن سرکاراتی و بهروز ثروتیان دیدار داشتم. هاشم رضی و احسان طبری و بهمن سرکاراتی با حوصله و مهربانی پذیرا شدند. بهمن سرکاراتی از صحبت محل آتشکده قدیمی من در اطراف کوه سهند رنگش پرید و احساسی بر خورد کرد. ایرج افشار هم از بس که غرق در کار تألیفات اش بود، علاقۀ چندانی به صحبتهای من در مورد زادگاه زرتشت و تاریخ اساطیری ایران نشان نداد و جدی نگرفت.

شنبه، آبان ۱۲، ۱۳۹۷

اکباتانای شام

هرودوت می گوید: "کمبوجیه که امید داشت در اکباتان (همدان) ماد بمیرد، ولی سرنوشت چنین مقرّر داشت که در اکباتان شام (هاماث، شهر دارای حصار) به درود زندگی گوید". از اینجا معلوم میشود نام همدان در زبانهای سامی به معنی شهر منسوب به حصار (شهر دارای حصار سرتاسری) درک میشده است. نام ایرانی آن هنگمتانه را هم می توان محل تجمع حصارهای گرداگرد (هفت حصار تو در تو) معنی کرد. دلیل اینکه پایتخت دیاکو همدان تصور شده است می تواند این باشد که وی در سال ۷۱۵ پیش از میلاد توسط سارگون دوم آشوری به هاماث سوریه (اکباتان سوریه) تبعید شده بود. مقر وی در ماد یعنی دژ زاکروتی سمت دره قیزیل اوزن با حصین آباد یاسوکند مطابقت دارد.

جمعه، آبان ۱۱، ۱۳۹۷

احتمال مطابقت شبانکاره با ماسپیان-امردی های عیلامی-پارسی

نام ماسپیان اتحادیه قبایل پارس را که بعدا در نام ناحیه ماسبذان دیده می شود، عیلامی می دانند. در این صورت می توان آنرا به معنی برنده ها و جنگاوران (ماسّی-پ-یان) گرفت. این معنی همچنین در نام پارسی قدیمی قبیله مردان پارس و امردی های عیلام (آدمکشان) دیده میشود. از آنجاییکه نام و مکانهای فارس و غرب ایل شبانکاره (چوپانان جنگی) با ماسپیان-امردی ها همخوانی دارد، اینان را می توان اعقاب ماسپیان-امردی های عیلامی و پارسی شمرد.
نام ایل باصری پارس بیش از آنکه نشانگر بصره ایها یا ایل مردان پارس باشد، نشانگر ایل بازرنگی ها (بازری ها، گرامی دارندگان بزکوهی) ایل دری/دربیکی تبار ساسانیان است.