دوشنبه، بهمن ۲۷، ۱۴۰۴

خاستگاه عیسوی و ایرانی باور پیامبری محمد و موعودیت مهدی

اعتقاد به ظهور محمد (احمد) منجی و مهدی موعود که اسلام شیعی بر مبنای آنان بنا شده، از ایمان موعود باوری مسیحیان و سئوشیانت باوری ایرانیان اخذ شده اند:
چنانکه از مندرجات قرآن، در آيهٔ ۶ صورهٔ صف بر می آید نام منجی اُخروی سئوشیانت استوت ارتهٔ ایرانیان در معنی ستوده به پاکی در محیط عربستان به احمد (ستوده ترین) و محمد (ستوده) ترجمه میشده است و سلمان فارسی محمد را در جریان این مفهوم نامش قرار داده و او را ترغیب به ادعای نبوت و منجی گری نموده است. عنوان عبری یهودا (ستودهٔ خداوند) که نام اصلی عیسی مسیح پسر مریم و یوسف (زیپورایی)، و در این رابطه اساسی بوده است، در جا افتادن این باور به موعود سئوشیانت استوت ارته (احمد/محمد) دخیل بوده است:
ابوریحان بیرونی در «الآثارالباقیه عن القرون الخالیه» می‌نویسد: «انجیل سبعین (بلامس)» نام انجیلی است که سلام پسر عبدالله سلام از زبان سلمان فارسی نوشته ‌است. در این گفته ابوریحان بیرونی عبدالله سلام و سلمان فارسی (عبدالله) به هم رسیده اند که گواه صادقی بر این همانی بودن ایشان است: پسر (سلام) انجیل سبعین را از زبان پدر (عبدالله سلام) نوشته است. در احادیث هم آن عجمی معروف مکه و پسرش ایرانی اهل یمن و مسیحی/یهودی به شمار رفته اند. از قرار معلوم عناوین سلام و سلمان و عبدالله بین پدر و پسر مشترک بوده است به خاطر این عمر سلمان را بسیار زیاد تصور کرده اند. پسر بیشتر تحت نام عبدالله بن سبای یمنی نزد اهل سنت بنیانگذار شیعه به شمار می رود. نام انجیل سبعین بر گرفته از موطن اولیه این پدر و پسر اهل سبای یمن به نظر میرسد. به طوری که از روایات اسلامی منسوب به سلمان فارسی بر می آید “ماهو یا روزبۀ کازرونی موبد زاده زندانی سیاسی عهد انوشیروان بوده” و در شمار سپاهیانی که از زندانیان تشکیل شده بود با کشتی به یمن فرستاده شده بوده اند. در این صورت عبدالله سلام و سلام پسر و نواده او بوده اند که این هر سه جملگی لقب سلمان فارسی را بر خود گرفته و فرد واحدی به شمار رفته اند. عمر طولانی غیر عادی ۲۵۰ سالۀ سلمان فارسی نیز گواه بر این نظر است.
در احادیث کهن اسلامی از جبر (گبر، زرتشتی) نامی نام می برند که دکه داری مسیحی و عجمی در مروه در مکه بوده است و مصاحب و معلم محمد پیامبر اسلام به شمار می رفته است: در آیۀ ۱۰۳ سورهً نحل قرآن از شایعهٔ تعلیم قرآن توسط فرد عجمی (ایرانی) به محمد خبر میدهد که احادیث نام وی را جبر (گبر، مغ) و یا سلمان فارسی آورده اند. محمد پیامبر اسلام منکر این رابطه تعلیمی با آن عجمی نشده ولی صرفاً از برای توضیح افزوده است که :”ما میدانیم که آنها میگویند:«این آیات را انسانی به او تعلیم میدهد» در حالی که زبان کسی که این را به او نسبت میدهند عجمی (=غیرعربی) است، ولی این (قرآن) زبان عربی آشکار است”. مطابق تفسیر طبری اصل ماجرا از این قرار است: «از عبدلله بن مسلم حضرمی آمده که خاندان او را دو غلام بود از اهل عیرالیمن [یعنی از کاروان یمن] که هر دو کودک بودند [ترجمۀ نادرست کلمه عیر به کودک]. یکی را یسار، دیگری را جبر (گبر) مینامیدند. این دو تورات میخواندند [یعنی از ایرانیان مسیحی یمنی بودند] و پیامبر خدا(ص) گاهی کنار ایشان می نشست، کافران قریش گفتند، محمد آنجا مینشیند تا چیزی از آن دو کودک بیاموزد! در پاسخ اتهام ایشان خداوند تعالی این آیه را نازل نمود:”ما میدانیم که آنها میگویند:«این آیات را انسانی به او تعلیم میدهد» در حالی که زبان کسی که این را به او نسبت میدهند عجمی (=غیرعربی) است، ولی این (قرآن) زبان عربی آشکار است”» (تفسیر طبری، ذیل آیۀ۱۰۳، سورۀ نحل).
مآخذ تاریخی و اساطیری خرافهٔ مهدی موعود:
پنج موردی که نشان میدهد اسطورۀ مهدی موعود از داستان زندگی المهدی قائم ابوالحسن یحیی بن عمر علوی انقلابی پیش از تولد حسن عسکری، بر اساس موعود باوری ایرانیان گرفته شده است: ١- یحیی یعنی زنده می ماند (جاودانی) و عمر (آبادگر یا معمر) مطابق جاودانی و معمر بودن و آبادگر بودن مهدی موعود شیعیان اثنی عشری می باشد. بنا به ابن اثیر و مسعودی بعضی از اصحابش شکست او را نپذیرفتند و گفتند: "او کشته نشد و او است که المهدی القائم (=سئوشیانت استوت ارته زرتشتیان یعنی رهبر استوار دارنده آیین داد و عدل) می باشد و در آینده قیام خواهد کرد."
در اوستایی نام سئوشیانت را سودرسان معنی کرده اند ولی نام مهدی در معنی راه هدایت یافته ترجمهٔ نام سنسکریتی و اوستایی سو-شیانت/سئوشیانت نام موعود زرتشتیان در معنی هدایت کنندهٔ خوب است:
در سنسکریت:
su- (सु) prefix means good
स्यन्त्तृ adj. syantt[R] driving
در اوستایی:
su: to do good
shyanta (khshayanta): leadership
٢- از خاندان علوی شاخۀ زید بن علی حسین بن علی ابی طالب است که حماسۀ قیام مساوات طلبانه او در سمت کوفه در عهد حسن عسکری زنده و محبوب شیعیان علوی بوده است.
٣- کُنیۀ مهدی ابوالحسنِ (پدرِ حسن، به کسرِ "ر") او به سادگی نزد ایرانیان علوی سمت کوفه می توانست به مهدی پسرِ حسن (پدۯ حسن، به سکون "ر") تعبیر و تفسیر گردد.
٤- مهدی قائم ابوالحسن در منطقۀ شاهی کوفه به قتل رسیده است و نام شاهی را چنانکه در نامهای شاخه کارون موسوم به شاهو (شاهور) و چاهو(چاهور) شاهد هستیم صورت عربی نام ایرانی چاهی به شمار رفته است. لذا این گفته که اصرار دارد مهدی قائم در چاه قایم شده است از همین فقره تاریخی قتل موعود شدن یحیی در منطقه چاهی عاید گردیده است.
٥- مطابق تواریخ اسلامی معتبر حسن عسکری فرزندی نداشته است و نواب اربعه داستان مهدی موعود خود را بر اساس واقعه قتل حماسی مهدی ابوالحسن یحیی بن عمر علوی در منطقهٔ شاهی (چاهی) ساخته اند که در عهد ایشان هنوز داستانی معروف و محبوب بوده است. یعنی داستان مهدی موعود پایه و اساسی دیگر داشته است که توسط نواب اربعه بدین شکل در آمده و در جای خالی فرزند حسن عسکری (حسن عقیم) قرار گرفته است.
خود سه موعود زرتشتیان مظهر آتی سه پادشاه مهم کیانی (مادی) هستند:
می توان سه موعود زرتشتی (سئوشیانت ها، سودرسانها) یعنی اوخشیت ارته (پرورانندهٔ قانون مقدس، اوشیدر بامی، اوشبام) و اوخشیت نمه (پرورانندهٔ دین) و استوت ارته (استوار دارندهٔ قانون مقدس یا ستوده به پاکی) را به ترتیب اُخروی شدهٔ پادشاهان کیانی (مادی)، کیکاوس (شاه مطلوب، خشتریتی= شاه قانونمند)، فرود سیاوش (دیندار سودرسان، فرائورت) و هئوسَروه (نیکنام/ستوده، کیخسرو، کیاخسار) گرفت. مسلّم به نظر می رسد خود عنوان اوستایی سئوشیانت (سودرسان) از عنوان اوستایی سیاوَرِشَن (سودرسان، سیاوش) یعنی لقب فرائورت مادی (فرورتیش، فرود سیاوش) گرفته شده است.
نام سئوشیانتها با آب تطهیر در پیوند بوده است:
بی شک نام سئوشیانت (در معنی تطهیر شده، شسته شده) که با نام سئوشیانت (سود رسان) همخوانی داشته با آن همراه بوده است چه دریای کیانسی (حوض سلطان) مکان نگهداری سه نطفه زرتشت به شمار می رفته است که در آینده تبدیل به سه سئوشیانت موعود زرتشتی میشدند:
शोधयति{शुध्} verb caus. shodhayati[shudh] purify
مطابق تاریخ ماد دیاکونوف "در اوستا (یسنا ١٨، ١٩) حتی روایتی وجود دارد که خود زرتشت (زریادر خبر خارس میتیلنی) فرمانفرمای ری بوده است. قبیلهٔ مغان که کاهنان و روحانیان مبلغ تعلیمات زرتشت از میان ایشان انتخاب و استخدام میشدند، از ری بوده اند."
مطابق روایت یاقوت حموی در معجم البلدان نیز مسمغان (بزرگ مغان) در ناحیهٔ ری سکنی داشته است.
مطابقت دریای کیانسی با دریاچهٔ حوض سلطان قم (از بقایای دریاچهٔ ساوه):
دریای کیانسی (کیان-سی-آوه) در اصل به معنی آب گستردهٔ پادشاهان، همان دریاچهٔ حوض سلطان قم/ساوه (دارای آب گسترده) بوده و بعداً چاه سئوشیانت موعود آن همان چاه جمکران (به عربی یعنی محل چاه کنده شده= کانسویه) در قم بوده است. در بندهش جزء سی (گسترده) را با سیستان و دریاچهٔ هامون آن ربط داده اند.
In Persian, Kayan is a variant of the name Kian, which means “royal”.
si-ava: stretch water
اینکه گفته شده است با تولد محمد دریاچهٔ ساوه (کیان-سی، یعنی دریاچهٔ پادشاهان) خشکید، اشاره به زوال بخت پادشاهی ایران است.
مطابق لغت نامهٔ دهخدا: «ساوه. [وَ] (اِخ) نام شهر مشهور و معروف در عراق عجم و گویند دریاچه ای در آنجا بود که هر سال یک کس در آن غرق میکردند تا از سیلان ایمن میبودند و در شب ولادت سرور کاینات آن دریاچه خشک شد. (برهان) (آنندراج)«.
این گفته از معنی سنسکریتی کیان-سی (در مفهوم محل پایین انداختن تن) بر خاسته است:
काय m. kAya[n] body
Śī (शी).—1) To lie, lie down.
دریاچهٔ حوض سلطان که به «دریاچهٔ شاهی» نیز معروف است، با مساحت تقریبی ۲۴۰ کیلومتر مربع در جنوب رشته‌کوه البرز قرار دارد. وسعت و شکل دریاچه متناسب با ورود آب و میزان بارندگی آن در فصول مختلف سال، متفاوت است؛ بدین ترتیب، سطح آب دریاچه پیوسته نوسان می‌کند. این دریاچه از دو چالهٔ جدا از هم تشکیل شده است. چالهٔ غربی به نام «حوض سلطان» و چالهٔ شرقی به نام «حوض مره» است که به وسیله یک آبراهه به هم وصل می‌شوند. در فصول پرآب ابتدا چالهٔ مره پر می‌شود و سپس آب اضافی آن به حوض سلطان راه پیدا می‌کند. راجع به شکل اوستایی کیانسی یعنی کانس اویه (کان-سویه) گفتنی است:
مطابق کتاب خلاصة البلدان، «رايت وى [امام زمان] بر اين كوه سفيد بزنند، به نزد «دِهی كهن» كه در جنب مسجد است و «قصرى كهن» كه قصر مجوس است.
و آن را جمكران (آب انبار زیر زمینی کنده شده) خوانند از «زير» يك منارهٔ آن مسجد، بيرون آيد، نزديك آنجا كه آتشخانه گبران بوده است. »
کانس اویه (کیانسی، آب انبار مقذّس)، محل سئوشیانت، موعود زرتشتیان نیز همچون آب انبار مقدسی تصور میشده است:
खा f. khA (kan) fountain, a spring that has been dug up
खन्य adj. khanya coming from excavations or ditches
खेय n. kheya[n] ditch
सूय n. sUya libation (a drink poured out as an offering to a deity.)
دریاچهٔ هامون نیز کانس اویه (آب انبار مقدَس) دیگری بوده است که با کانس اویه سمت مغان رغه - قم (جمکران) مشتبه شده است. محل فرمانروایی زرتشت، نه سیستان بلکه رغه (ری) و بلخ بوده اند. بنابراین انتساب هامون به سئوشیانتهای نطفهٔ زرتشت روایت متأخری است. زرتشت سپیتمان (سپیتاک سپیتمان، نوادهٔ دختری آستیاگ/آخرورهٔ کیانی) خود از تبار همان کیانیانی است که مظهر سه موعود زرتشتی (سئوشیانت ها) شده اند. شهرهای کاشان و ری و همدان مراکز حکومتی مادها (کیانیان) بوده اند.
شهر رغه (ری) محل مسمغان (موبد موبدانهای جمع آوری کننده اوستا) بوده است:
استاد پورداود در جلد اول یسنا صفحۀ ٢١٢ می گوید مطابق یسنا، ها، ۱٩ بند ١۸ در هر مملکت پنج رد یا بزرگ می باشد به استثنای مملکت ری که در آن چهار رد می باشد و ریاست مادی و روحانی با یکی است. دیاکونوف نیز در تاریخ ماد فصل ششم ، صفحۀ ۳٤۷ می گوید: محتملاً سرزمین قبیلۀ مغان ناحیۀ رغه (ری) که یکی از شهرهای عمدۀ ماد به شمار می رفته، بوده است. [مطابق خارس میتیلنی ری در محل فرمانروایی حکمران محبوب ایرانیان مادی کهن به نام زریادر (دارندۀ سرودهای دینی کهن= زرتوشترا) قرار داشته است]. در اوستا، یسنا (۱٩، ٥۰) آمده است که در رغه (ری) خود زرتشت رئیس ایالت بوده است (در ترجمه پهلوی "زرتوشترا"، "زرتوشتّوم" درست ترجمه شده، یعنی از همه شبیه تر به زرتوشترا [از همه آگاهتر به سرودهای دینی کهن] یا کاهن بزرگ زرتشتیان. بدین قرار در آنجا کاهن بزرگ هم حکومت روحانی و هم قدرت جسمانی یعنی ریاست قبیلۀ مغان را عهده دار بوده است.
در وندیداد پهلوی از یک رَک (هرک، رغه، ری) دیگری در سمت آذربایجان صحبت شده است که با دژ باستانی روستای هرق مراغه در حوالی زادگاه زرتشت مطابقت دارد و وندیداد پهلوی آنرا با رغه (ری) محل فرمانروایی اولیهٔ زرتشت سپیتمان (سپیتاک سپیتمان) در هم آمیخته است. محل فرمانروایی بعدی زرتشت شهر بلخ بوده است.
منابع عمده:
١- سوشیانت، موعود مزدیسنا تألیف استاد ابراهیم پورداود.
٢- یسنا جلد اول و دوم، تألیف استاد ابراهیم پورداود.
٣- تاریخ ماد، تألیف ایگور میخائیلویچ دیاکونوف، ترجمهٔ کریم کشاورز.
۴- فرهنگ لغت سنسکریت، آنلاین.
۵- فرهنگ واژه های اوستا، ترجمه و تألیف احسان بهرامی.
۶- منابع مختلف اینترنتی که یادداشتهای کوتاهی از آنها برداشته بودم.

هیچ نظری موجود نیست: