جمعه، مهر ۰۴، ۱۳۹۳
معنی نامهای هابیل و قاین (قابیل)
در جنوب شرقی سرزمین یهودیه یعنی بین النهرین هابیل (هابیل-اوم) به معنی "دریغ از پسر اصلی (و قبلی)" بوده است و آن نامی بوده که به پسری که بعد از مرگ پسر قبلی متولد میگشت داده می شده است (حواشی فصل اول تاریخ ماد دیاکونوف). بر این اساس نام کاین/قاین در اساس از کینو اکدی به معنی " [پسر] رسمی و اصلی" اخذ شده بوده است. به نظر می رسد نام اسلامی قاین یعنی قابیل نیز از کلمه قبل (=گبایی عبری) گرفته شده است. در فرهنگ نامهای توراتی قاین را به معنی کسب کننده و هابیل را به معنی دم و نفس گرفته اند که با اسطوره آنها نامربوط می نمایند. احتمال زیادی وجود دارد که در یهودیه موضوع قتل هابیل به دست قاین را به الهام از مراسم دینی کشتن گاو مقدس هاپیس/هاپی به دست کاهن پدید آورده بوده اند.
چهارشنبه، مهر ۰۲، ۱۳۹۳
معنی نامهای اهورامزدا
دو صورت آشوری کهن بغ مشتوم (خدای بزرگتر) و اَسَرَ مَزِش (بی نهایت بزرگ) که آن ها را با اهورامزدا مقایسه می کنند، نشانگر آن هستند که نام مزدا در اصل به معنی خالق بزرگ بوده است. اهورا به معنی آفریدگار، جزء "مز" در مزدا به معنی بزرگ و جزء "دا"ی آن هم به معنی دانستن و هم به معنی ساختن و آفریدن می باشد. لذا مزدا معنی دوگانه بسیار دانا و آفریدگار بزرگ را می داده است. نام و نشان ایزد وارونای وداها هم که آن را به معنی آسمان محیط بر همه چیز (از ریشه وَر= پوشانیدن) و ایزد دانای قانون و قانونگذار گرفته اند همین ویژگی های اهورامزدا را داراست ولی همزاد مخاصم اهورا مزدا یعنی اهریمن با الهه همزاد وارونا یعنی وارونی (الهه شراب) مطابقت ندارد. نام برهما نیز به صورت "برهم-ما" (برهم-مایا) در پهلوی معنی دانای روش و طریق را می دهد.
سهشنبه، مهر ۰۱، ۱۳۹۳
آیا میثره عهد باستان زوج ایزد-الهه نبوده است؟
در کتیبه سوگندنامه بین پادشاه میتانی مَتّی وزه و پادشاه هیتی سوبی لولیومه، متی وزه در آغاز نام خدایان به نام ایلانی میتره اشّی ئیل (یعنی ایزدان پاک میثره ها) سوگند یاد می کند. لابد منظور از این میتره ها، زوج میثره است که یکی همان ایزد مهر درخشان و دیگری همان میثره ای است که هرودوت وی را به صورت میتره معادل آفرودیت اورانیا (آفرودیت آسمانی) یاد کرده است. بر این پایه نام این الهه میثره (میترا) بعدها با نام اناهیت (ناهید، پاک و باکره) جایگزین شده که این خود به ترجمه از نام ایشتار بابلی یعنی باکره پدید آمده بوده است. از آن جایی که واژه ای به صورت میثوَن در اوستا - که یاد آور میثره (عهد و پیمان و دوستی، از ریشۀ میت/میث) است- به معنی جفت است؛ لذا می توان تصور کرد که نام تخت "جمشید" (یمه خشئته، همزاد درخشان) اشاره به ایزد بزرگ پارسیان هخامنشی یعنی ایزد مهر درخشان داشته است ایزدی که مطابق گفته کتسیاس در جشن مهرگان آن پادشاهان هخامنشی لباس ارغوانی مؤبدان را پوشیده و به همراه مردم به مستی و رقص و شادی می پرداخته اند.
دوشنبه، شهریور ۳۱، ۱۳۹۳
معنی احتمالی برخی نامهای مبهم شهرستانهای لُرستان
چالان چولان را به فارسی و کُردی میشود به معنی محل حمل اسلحه گرفت. اشتَرینان را می توان به معنی محل شترها معنی نمود. چغلوندی را میشود به معنی محل سنت گریه و زاری برای مردگان (به کُردی و پهلوی شپورکوست/شاپورخواست یعنی محل شیون و زاری) گرفت. معمولان (ممولان) به کُردی به معنی محل میهمانسرا است. کونانی به کُردی به معنی محل سیاه چادر ییلاق نشینان است. تلفظ بومی کونانی یعنی کورونی به صورت کورینگان در کُردی و کوری در سانسکریت به معنی نوعی علف و بوته غله هستند و کورو و کورنگ در زبان کُردی به معنی دام است. لذا کورونی به معنی علفزار یا محل ذخیره علف یا محل نگهداری دامها می باشد.
شنبه، شهریور ۲۹، ۱۳۹۳
معنی نام روستای شوشمی اورامانات
دوستم کیومرث نیکرفتار که اهل این روستاست توضیح داد که این روستا محل ساختن نیزه سمّی بوده است که سمّ آن را از روستای ژالانه (محل زهر) می آورده اند. بر این پایه نام روستای شوشمی در واقع شوش-سمّی یعنی محل نیزۀ سمّی بوده است که به تدریج به شوشمی تلخیص یافته است.
براین پایه نام قصبه شیشوان مراغه را میشود به معنی محل نیزه سازی یا فلزگدازی گرفت.
معنی کوشان و تخار و یوئه چی
جهانشاه درخشانی در میان واژه های تاریخی قیاسی فراوان خود در دانشنامه کاشان، کوشان را از ریشه کوچه روسی به معنی انبوه آورده که جالب است چه این با تخار در زبان کُردی (توَ-خارا) به معنی لنگه بزرگ و اکثریت همخوانی دارد. چینی ها هم نام ایشان را تا- یوئه چی (=مه یوئه چی، یعنی یوئه چی بزرگ) آورده اند. اما درخشانی مشخص نکرده است آیا کوشان در زبانهای هندوایرانی نیز معنی انبوه میدهد یا نه. ولی این معنی کوشان را در سانسکریت می توان یافت (koSa:mass). لابد همین نامهای مه یوئه چی (یوئه چی بزرگ) و یوئه چژی (یوئه چی چه= یوئه چی کوچک) بوده اند که در قرآن تبدیل مأجوج و یأجوج شده اند. خود نام یوئه چی به صورت "یه یی- چی" در سانسکریت به معنی مردم اسب پرور است.
نام ایرانی عمومی صحراگردان اسب پرور شمالی یعنی هیون (هیه-ئون)/هون نیز در سانسکریت به معنی مردم اسب پرور است. ولی نام چینی هسینگ نو که با هون و هیون معادل گرفته میشود در واقع به معنی بندگان هراس انگیز (قورخیز-قرقیز) است.
پنجشنبه، شهریور ۲۷، ۱۳۹۳
معانی محتمل نامهای دیلمون/تیلمون و بحرین
میشماهیک یعنی نام ایرانی بحرین را زبانهای ایرانی را می توان "سرزمین صدف-مروارید (مَش-ماییک، مکان ماده و کالای بسیار گرانبها)" معنی کرد (منظور محل مروارید). أوال/آوال نام قدیمی ایرانی دیگر بحرین را می توان به صورت آو-والا بازسای کرد و آن را هم به معنی "محل ماده شریف آب و گوهر آب" یعنی محل مروارید معنی کرد. نام باستانی نی- توک را هم که به زبان اکدی به معنی محل روغن گرفته اند به سومری به صورت نی- ته-کی به معنی سرزمین شیئی زیبا و خوب یعنی جای مروارید است. بر این پایه دیلمون/تیلمون/تیلوس به زبانهای سامی به معنی جای زیبای شگفت انگیز آبها (به عربی طّل-مائون) یعنی سرزمین مروارید است.
براین اساس خود نام بحرین در اصل بحر یَنَع یعنی میوۀ رسیده و شاداب دریا (ترجمه نام ایرانی آوال= گوهر آب) بوده است که به تدریج به بحرین تلخیص یافته است. لابد از آن در ابتدا محل مروارید (میوه شاداب دریا) اراده میشده است.
نام تیلمون به صورت تِلو-مو-ن در اکدی به معنی محل "نوک پستان آبها" به وضوح اشاره به شکل نوک پستانی مروارید دارد.
اگر تیلمون را از زبانهای سانسکریت و ایرانی بگیریم، آن به صورت تیلَ-مایا-ئون به معنی محل ذرۀ گلوله ای سحر آمیز و گرانبها خواهد بود.
دوشنبه، شهریور ۲۴، ۱۳۹۳
معنی محتمل نام بازرنگی
نام طایفۀ بازرنگی فارس را که اردشیر بابکان با آن نسبت خونی نزدیک داشته است می توان به صورت سانسکریتی "بهاس- رَنکو" و به صورت اوستایی و پهلوی "با-چ –رنگ-ی" به معنی پرستنده بزکوهی درخشان گرفت. در این رابطه طبری و ابن اثیر میگویند که اردوان خطاب به اردشیر بابکان نوشته است: " ای کُرد نژاد (سکایی) که در چادر کُردان پرورده شده ای ترا که رخصت داد که آن تاج بر سر گذاردی". لابد در اینجا نام بازرنگی با کُرد و کُرمانج و سکا (هر سه به معنی خانوار دارنده توتم بزکوهی) معادل گرفته شده است.بر پایه وجود زبان دری دربار ساسانیان تصور من این است این مردم از سکائیان پارسی دربیکی بوده اند و در تقدیس بزکوهی با کُردان مشترک بوده اند.
نام طایفه بازرنگی پارس که قبیله نیای مادری اردشیر شمرده شده است. یعنی منسوب به بازرنگ. اگر جزء رنگ آن را به معنی بزکوهی بگیریم جزء باز آن را هم می توان با پاس (نگهبانی) سنجید. یعنی بر این اساس بازرنگی یعنی قبیله منسوب به بزکوهی نگهبانی کننده. نام ساسان هم در نوشته ای به معنی ایزد نگهبانی کننده آمده است: بر طبق نوشته های جناب دریایی
فیلیپ ژینیو نیز معتقد است ساسان احتمالا در سراسر آسیا در حکم ایزد نگهبان مشهور بوده و او را برای دفع جادو به یاری می خواندند.
مؤید این نظر مهری است که بخشی از آنرا چنین خوانده اند:
((ساسان,همان ساسانی که ایزد است و نگهبان))
یکشنبه، شهریور ۲۳، ۱۳۹۳
محل قبیلۀ پارسی دروپیکیان/دربیکان/دری ها
جایی که موسی خورنی در جغرافیای خود از قومی به نام "[د]روبیو" ["د"ِ داخل کروشه با توجه به شکل درپسیانی بطلمیوس] و شهرهای آسپاتوتا (آسپاباتی بطلمیوس، "[اَ]شومان= محل نگهداری اسب) و اوکسیا (وخش) و دیوابا (دانابای بطلمیوس، نگهدارنده آب= پل سنگی) نام برده است، در نقشه های بطلمیوسی با ناحیۀ "درِپ-سیانی" (درِپ شیانی= محل درِپ ها/ دروپیکها/ دربیکها/ دری ها) نشان داده شده و با شهرهای اوکسیا (وخش) و متروپلیس (شهر مادر، منظور ویشگرد= دارای دژهای فراوان، دژ انبُه= دوشنبه) مشخص شده است.
ریشۀ خود نام دروپیک/دربیک به صورت درَویه dravya در سانسکریت به معنی روغن و مرهم و نوعی مشروب الکلی (شراب هوم) است. از اینجا معلوم میشود این قبیله چادرنشین پارسی از سوی دیگر همان سکائیان برگ هئومه است.
نظری به جغرافیای تاریخی رودهای اَترک و سفید رود
محمد مهدی جوکار: درباره دربیکس از قضا موسی خورانی نیز اشاره ای به آن در کتاب جغرافیای خود دارد: «اين ناحيه جائى است كه من آن را اتصال «مرو» و «مرورود» تلقى مىكنم كه در آن اقوام «استوانى» و نيز رودخانه «ماكسيرا» (ماخير) (Maxir) و نيز شهرى به همين نام قرار دارد و عملا تا منطقه رودخانه «خرينداس» (Charindas) كه استان هيركان را تشكيل مىدهد يعنى جائى كه شاخه دوم كوه «آرگون» (Argon) قرار دارد، گسترش يافته است.
ناحيه جنوبى آن به سرزمين ماد مرتبط میشود كه از رود «خرينداس» آغاز شده است و به محدوده غربى، يعنى محل اقامت اقوامى كه «مادهاى غير ايرانى» (آريايى) نام دارند، میرسد و در حوضه مصب رود «سرارور»(Sararor) كه شهر «دربيكه» (Derbikes) نيز در آنجاست، پايان میيابد.
جواد مفرد کهلان: نام ستراکرت (استرآباد= شهر نیرومند، شهر گرگان کنونی) در ایرانشهر مارکوارت بر اساس جغرافیای بطلمیوس- خورنی، دربیکه آمده است که به شکل درو-ایکه drvo-ikeبه همان معنی شهر نیرومند و پایدار و استوار است. نام رودخانه این شهر سرارور ( به معنی با پیچ و تاب جاری شونده = رود گرگان)آمده است. ماکسیرا (ماخیر، پر ثروت) با شهرک قره ماخیر گرگان و رود خرینداس (سخت نیرومند باشنده) با رود اترک (آو-تورَ-ک= آب توانا) و کوه آرگون (کوه آتشین رنگ) با قره بایرکوه (در هیئت خارا-بورکوه) مطابقت دارند.
جایی که موسی خورنی در جغرافیای خود از قومی به نام "[د]روبیو" ["د"ِ داخل کروشه با توجه به شکل درپسیانی بطلمیوس] و شهرهای آسپاتوتا (آسپاباتی بطلمیوس، "[اَ]شومان= محل نگهداری اسب) و اوکسیا (وخش) و دیوابا (دانابای بطلمیوس، نگهدارنده آب= پل سنگی) نام برده است، در نقشه های بطلمیوسی با ناحیۀ "درِپ-سیانی" (درِپ شیانی= محل درِپ ها/ دروپیکها/ دربیکها) نشان داده شده و با شهرهای اوکسیا (وخش) و متروپلیس (شهر مادر، منظور ویشگرد= دارای دژهای فراوان، دژ انبُه= دوشنبه) مشخص شده است.
اشتراک در:
پستها (Atom)