یکشنبه، مهر ۲۶، ۱۳۹۴

معانی محتمل هندوایرانی نامهای کاسی فرمانروایان کاسی

گانداش (رئیس)، اوشی (درخشان)، آبی راتاش (خشنود کننده)، اورشی گوروماش (دارای اراضی وسیع)، بورنابوریاش (برومند شده توسط ایزد بوریاش)، کشتیلیاش (دارای زمینهای کشتزاری)، اولام بوریاش (عالی مقام شده توسط ایزد بوریاش)، آگوم (به هدف رسنده یا اژدها)، کادشمان هاربه (محافظت شده توسط ایزد هاربه)، کادش (محافظت شده)، کوریگالزو (نگهبان پناهنده)، کادشمان انلیل (محافظت شده توسط ایزد انلیل)، نازی بوگاش (جنگاور ایزد بوگاش)، نازی موروتاش (جنگجوی ایزد ماراتاش)، کادشمان تورگو (محافظت شده توسط ایزد تورگو)، کودور انلیل (کشاورز ایزد انلیل)، [کودورکو کومل عیلامی (شاه سرزمین چشمه زاری)]، شاگاراکتی سوریاش (چوپان ایزد سوریاش) و مِلی شیپاک (ندا دهنده ایزد شیپاک).

شنبه، مهر ۲۵، ۱۳۹۴

ریشۀ واژۀ لیز خوردن

Farhang KJ Gdt
دوستان و استادان بزرگوار! شما ریشه فعل فارسی «لغزیدن» و واژه «لیز» را می دانید ؟ در گویشهای مختلف گیلکی «لیسک lisk , لخز lexz , لغز leqz » ، در گویش سورانی کوردی «خلسک xlsk» در بلوچی «لکش lakush» در معنی مشابه بکار می روند. صورت اولیه دو صامت پایانی چیست؟
Javad Mofrad
به نظر می رسد ترکیب لی (ری سانسکریتی، تکان و جنبش، حرکت) و اَز (اَس سانسکریتی، سقوط کردن در) بوده باشد. در تلفظ های محلی گاهی پسوند نسبت ایک پهلوی و خوَ (خود) بدان اضافه شده است. نام لی لی بازی حاوی جزء لی است.

پنجشنبه، مهر ۲۳، ۱۳۹۴

معنی نام خالدی خدای جنگ اورارتوها در زبان سانسکریت

نام خدای جنگ اورارتوها یعنی خالدی که معنی آن در زبان اورارتویی مشخص نشده است، در سانسکریت به صورت khala-div به معانی قابل توجه خدای جنگ و خدای آسیب رسان است. به نظر میرسد این همان خدای اهریمنی ایرانیان باشد که مکانش در سمت آسیای صغیر ذکر شده است در روایات ملی ایران به صور خرزوره و ارزوره آمده و گفته شده است که به دست کیومرث کشته شده است. چه خرَ-زوره و ارزه-زوره در سانسکریت و اوستایی هم به معانی جنگاور آسیب رسان و جنگاور نبرد هستند. در واقع جزء خرَ و خَلَ در این اسامی متقارن صور مختلف یک کلمه هستند. در این رابطه می توان نامهای خلخال و خارخار/هارهار (دیوان دره) را به معنی محل سترگ نگهدارنده از نبرد و کشتار گرفت.

سه‌شنبه، مهر ۲۱، ۱۳۹۴

مطابقت اپاسیاکها با آمازونها

اگر نام مردم س‍کایی اپاسیاک را به صورت اپَ-سایَکَ در نظر بگیریم آن وقت معنی آن میشود مردم مسلح؛ و مردم مسلح معنی نام همان آمازونها (همه زئنَ، تمام سلاحها) از قبایل ماساگت-سئورومات بوده است:
सायक sAyaka m. sword, sAyaka m. arrow
جالب است که خود نام قوم سئورومات/سرمت هم به صورت سَروِ-مث در سانسکریت به معنی دارنده تمام سلاح (وسیله زخمی کننده) است. جالب است که از این ریشه نام اسکیتی صرب/سرب در نقشه های بطلمیوسی در شمال دریای مازندران دیده میشود. این مردم بعدا به همراه روکسولانها (نیاکان کرواتها) به صربستان و کرواسی رسیدند. نام صرب به صورت سائوروَ و نام کروات (هروات) به صورت هئوروت/هئورومت به ترتیب به معنی تیرانداز و تمام سلاح پوش هستند.

دوشنبه، مهر ۲۰، ۱۳۹۴

شهربانو دختر هرمزان شاه/سردار ایرانی بوده است.

آیا شهربانو دختر هرمزان نبوده است؟
جناب آقای یاغیش کاظمی در صفحه فرهنگ و زبانهای باستانی ایران مطرح کردند: در کتابِ «کافی» ِ «شیخ کلینی»، اشاره ی جالبی وجود دارد درباره ی لفظی ناشی از انزجار به زبان ِ پهلوی؛ جایی که «شهربانو»، نگاهِ خیره ی «عمر» را به خود میبیند، میگوید: «أُفٍّ بِيرُوجْ بَادَا هُرْمُزْ» يا در بعضی نسخ: «اُفّ (حرف اندوه) بي روي (یا پیروز) باد هرمز» يا «آه ، بیروج باذا هرمز!». ظاهراً علی (ع) ، انزجار ِ[و اندوه] سنگین ِ پشتِ این لفظ را درمیابند و دختر (شهربانو) را در انتخابِ همسر، آزاد میگذارند:
«الْحُسَيْنُ بْنُ الْحَسَنِ الْحَسَنِيُّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام ، قَالَ : «لَمَّا أُقْدِمَتْ بِنْتُ يَزْدَجَرْدَ عَلى عُمَرَ ، أَشْرَفَ لَهَا عَذَارَى الْمَدِينَةِ ، وَ أَشْرَقَ الْمَسْجِدُ بِضَوْئِهَا لَمَّا دَخَلَتْهُ ، فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيْهَا عُمَرُ ، غَطَّتْ وَجْهَهَا ، وَ قَالَتْ : أُفٍّ بِيرُوجْ بَادَا هُرْمُزْ ، فَقَالَ عُمَرُ : أَ تَشْتِمُنِي هذِهِ ؟ وَ هَمَّ بِهَا ، فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام : لَيْسَ ذلِكَ لَكَ ، خَيِّرْهَا رَجُلًا مِنَ الْمُسْلِمِينَ وَ احْسُبْهَا بِفَيْئِهِ ، فَخَيَّرَهَا ، فَجَاءَتْ حَتّى وَضَعَتْ يَدَهَا عَلى رَأْسِ الْحُسَيْنِ عليه السلام ، فَقَالَ لَهَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام : مَا اسْمُكِ ؟ فَقَالَتْ : جَهَانْ شَاهُ ، فَقَالَ لَهَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام : بَلْ شَهْرَبَانُوَيْهِ.» (الكافي، جلد : 2 صفحه : 513)
نظر این جانب که یک نتیجه گیری از این گفتار یاغیش کاظمی است:
وجود نام هرمز در رابطه با عمر و شهربانو و علی در این نوشته این شک و شبهه را پیش می آورد که آیا از هرمز این عبارت منظور هرمزان سردار خوزستانی نیست که ویکیپدیا در موردش آورده: "هرمزان (قتل در سال ۲۳ هجری) حاکم خوزستان بود. در حمله اعراب به ایران زمان یزدگرد سوم عتبه سردار عرب بر وی غالب شد. او به ناچار به شوشتر رفت و به مقاومت پرداخت اما شوشتر نیز پس از ۱۸ ماه محاصره به دست مسلمانان افتاد (رجوع کنید به جنگ شوشتر) و هرمزان را به مدینه نزد عمر فرستادند." احمد مهدوی دامغانی هم در مقاله عالمانه خود "شاهدخت و الابتار شهربانو والده معظمه حضرت امام علی بن الحسین السجاد - علیهاالسلام -: گفتار درباره مادر گرامی و نژاد و شاه زاده حضرت امام علی بن الحسین السجاد علیهما السلام" هرمز این گفته شهربانو را همان هرمزان در نظر گرفته است. در این صورت رابطه پدر و فرزندی هرمزان و شهربانو مطرح میگردد که بنا به ملاحظات سیاسی (اتهام شرکت هرمزان در قتل عمر و غیره) جای وی در روایات اسلامی با یزد گرد سوم آخرین پادشاه ساسانی عوض شده است. طرفداری قاطعانه علی ابن ابی طالب از قصاص عبیدالله بن عمر (قاتل هرمزان) گواه صادق این نظر است.
چه بنا به ویکیپدیا: " هُرمُزان یکی از سرداران ایرانی بود که در جریان جنگ‌های اسلامی، فرمانده لشکر ایران در خوزستان بود. خاندان هرمزان که در برخی مآخذ به نام هرمیزان نیز آمده به یکی از هفت خاندان ممتاز دوره ساسانی تعلق دارد]۱[.
هرمزان (قتل در سال ۲۳ هجری) حاکم خوزستان بود. در حمله اعراب به ایران زمان یزدگرد سوم عتبه سردار عرب بر وی غالب شد. او به ناچار به شوشتر رفت و به مقاومت پرداخت اما شوشتر نیز پس از ۱۸ ماه محاصره به دست مسلمانان افتاد (رجوع کنید به جنگ شوشتر) و هرمزان را به مدینه نزد عمر فرستادند.
مطلب مهم در هنگام ورود هرمزان به مدینه پوشش لباس هرمزان بوده است. اعراب برای نشان دادن اهمیت پیروزی خود و نیز تحقیر هرمزان، تاج و زیورآلات را بر تنش کرده و او را نزد عمر بردند. دیدن این صحنه برای اعراب می‌توانست تداعی کننده‌ی گفته‌های عمر در ابتدای حمله به ایران باشد که با استناد به حدیث پیامبر اسلام در فتح گنج‌های خسرو، مسلمانان را به جنگ علیه ایرانیان تحریک کرده بود]٢[.
گویند هرمزان پس از ورود به خلیفه آب خواست و در آشامیدن آبی که به‌دستش دادند درنگ کرد. عمر گفت تا این آب را ننوشیده‌ای در امانی. هرمزان فوراً آب را به زمین ریخت و عمر به‌ناچار قولش را حفظ کرد. سپس عمر، خلیهٔ مسلمان خطاب به هرمزان گفت:
به راستی که بخت از ایرانیان برگشته وگرنه غلبهٔ ما بر این ملت با عقل میسر نبود.
هرمزان به اسلام گروید و در امور ایران مشاور عمر بود. چون ابولولو عمر را زخم زد، عبیدالله بن عمر، بر سر هرمزان رفت و او را به‌کین پدر کشت. او به بهانه نشان دادن اسب های خود به هرمزان، او را به خانه خود دعوت کرد و در بین راه از پشت به او حمله کرد و او را از پای درآورد]٣]. قتل هرمزان تنها بدین سبب بود که عبدالرحمن بن عوف یا عبدالرحمن بن ابی بکر ادعا کرده بودند او را همراه با جفینه ترسا دیده‌اند در حالی که سلاح قاتل را در دست داشته‌اند. با این حال عموماً رفتار او را قتل شمرده‌اند و نه قصاص. زمانی که عبیدالله را بازداشت کردند، تهدید کرد که تمام اسیران خارجی مدینه و برخی از مهاجران و انصار را خواهد کشت]٤[.
پس از به خلافت رسیدن عثمان، وی پسر عمر را قصاص نکرد. علی ابن ابیطالب و دیگران به شدت به او اعتراض کردند و علی تهدید کرد اگر در موقعیت مناسبی قرار گیرد، حکم قصاص را درباره او اجرا خواهد کرد]٥]علی خطاب به عمر گفت: «این فاسق - اشاره به عبیدالله - را به خون‌خواهی هرمزان بکش که با کشتن مسلمانی بی گناه، مرتکب خطایی عظیم شده». این ناخشنودی در او وجود داشت تا نبرد صفین که عبیدالله از علی اجازهی ورود خواست و علی به او گفت: «آیا تو که هرمزان را به ناحق کشته‌ای با آنکه او به دست عموی من عباس اسلام آورده بود و پدر تو نیز از غنایم مسلمانان برای او دو هزار درهم وظیفه مقرر داشته بود، حالا انتظار داری که از دست من جان سالم به در بری؟» عبیدالله در پاسخ گفت: «سپاس خدای را که ما را در وضعی قرار داد که تو خون هرمزان را از من می‌خواهی و من خون امیرالمؤمنین عثمان را]٦ [». عبیدالله در نبرد صفین در کنار معاویه جنگید و کشته شد ]٧[."
دکتر احمد اقتداری در نقد سخن شفیعی کدکنی نکته سنجی جالبی در باره رابطه خانوادگی امام علی و هرمزان و شهربانو می نماید ولی به کنه این خویشاوندی راه نمی برد: "مقالتی در خصوص كتاب علی نامه در باب نقد و بررسی آن كتاب و تحسین نظرات آقای دكتر شفیعی كدكنی، دوست دانشمند و بسیاردان هوشمند و پركارمان، خاص استنتاج عالمانۀ ایشان در خصوص كشتن عبیدلله بن عمر هرمزان ایرانی و بهمن ( گویا برادرش) را و برآشفتن حضرت علی(ع) و اینكه آن حضرت به همسر عبیدلله فرموده اند مرا بر عبیدلله حقی است چه هرمزان از خاندان من بوده است و اینكه هرمزان در «سرای حسین» یعنی حسین بن علی (ع) كشته شده و این قرینه ای بر صحت روایات آنكه شهربانو دختر یزدگرد آخرین پادشاه ساسانی همسر حسین بن علی (ع) بوده است كه بنا بر روایات سینه به سینۀ شاید غیرموثّق در آخرین جنگ اعراب با ایرانیان اسیر شده و به همسری حضرت سیدالشهداء در آمده و مادر حضرت علی بن الحسین امام زین العابدین حضرت سجاد (ع) بوده است. و اینكه هرمزان و بهمن برادرش (بنا بر استنتاج آقای دكتر شفیعی از علی نامه) بر سجادۀ نماز به دست عبیدلله بن عمر، فرزند خلیفه، كشته شده اند."(علی نامه و چند سؤال تاریخی از استاد شفیعی كدكنی).
اشاره به نسبت خونی (پدر و فرزندی/ برادر و خواهری) هرمزان و شهر بانو در علی نامه:
در کتاب علی نامه- که در اواسط قرن پنجم هجری به سبک شاهنامه سروده شده است- در باره کشته شدن عبیدالله بن عمر در جنگ صفین، در قریب هشتاد در قریب هشتاد بیت از امام حسین (ع) و شاهدخت شهربانو نیز نام می برد و در اینجا از کشته شدن هرمزان و برادرش (یا پسرش) به عنوان برادران شهربانو به دست عبیدالله بن عمر یاد می کند. یعنی این دو نفر که به خانه امام حسین تردد داشته اند خویشاوند خونی شهربانو بوده اند. لابد یکی پدر و دیگری برادر شهر بانو بوده است که به عمد یا به سهو ساده کرده و عنوان پدری هرمزان حذف و با عنوان برادری خوبروه (بهمن) جایگزین نموده اند:
چو زن را علی دید بنواختش
دلش داد و یک لخت بنواختش
بدو گفت زن چیست ای بوالحسن
از این حق یکی یادکن پیش من
علی گفت این کشته چون زنده بود
ز عمری و کوری بدی کرده بود
به وقتی که چون کشته آمد عُمَر
عمر بود این کشته ات را پدر
ز کین پدر کشته بود، غول وار
همی کرد کین پدر خواستار
ز خانه بیرون جست تیغ آخته
کرا دید می کشت نشناخته
سوی حجره شهربانو شتافت
چو مر دشمن خویشتن را بیافت
هنرمند هرمز شهِ در نماز
یکی با جهاندار می گفت راز
برادر بُدی شهربانوی را اوی
ابا آن دگر خوبروه نکوی
بیاورده اسلام وقت نَبی
ابا عورتان رفته نزد علی
به نزدیک خواهر بودندی فراز
حسین شان همی داشت چون جان به ناز
رسید ابن عُمَر همچو دیوانه ای
به خان حسین شد چو بیگانه ای
در آمد ز در تیغ کین آخته
به کشت هر دو را او بنشناخته
کزین شهر بانو در آن روزگار
ز بهر برادر بود او سوگوار
با اندکی دقت می توان دریافت که خوبروه برادر و هرمزان پدر شهر بانو بوده است که در خانه امام حسین بوده اند. چه بسیار بعید است که در این سن خوبروه (بهمن) همراهِ هرمزان نه پسر وی بلکه برادر هرمزان بوده باشد که به خانه امام حسین رفت و آمد داشته است. اگر نام خوبروه را به معنی خوب روش و خوب منش بگیریم آن مترادف نام بهمن خبر منبع خبر شفیعی کدکنی میگردد که این خود یکی از دلایل صحت این روایت علی نامه است. مطابق اخبارالطّوال دینوری هرمزان دایی شیرویه پسر خسرو پرویز بوده است. یعنی هرمزان و دخترش خویشاوندی و همخونی با خاندان حکومتی ساسانی داشته اند. لابد دختر یزدگرد سوم و کسری نامیده شدن شهربانو به رسم توسعی بیشتر به منظور نشان دادن تعلق شهربانو به خاندان حکومتی ساسانی بوده است.
دوستمان مهدی فاطمی در باب خبر نسبت داییی هرمزان بر شیرویه به درستی تذکر دادند که مریم مادر شیرویه از روم شرقی و مسیحی بوده است؛ ولی آرتور کریستن سن در کتاب ایران در عهد ساسانیان به نقل از طبری آورده است که مادر هرمزان از خوزستان بوده و حکومت خوزستان موروثی بوده است. لذا خبر راوندی که هرمزان را داییِ شیرویه پسر خسرو معرفی کرده، در اساس نمی تواند صحت داشته باشد ولی به احتمال زیاد بنا به دلیلی چنین شایعه- خبر تاریخی از قدیم وجود داشته است. حتی یکی از اسامیی که برای شهربانو آورده اند (مقاله مریم دارا در باب بی بی شهربانو) نام مسیحی مریم است که به اعتبار شایعه- خبر راوندی نام عمه (در واقع عمه خوانده او) مریم (تلخ) دختر مئوریکیوس (تیره) امپراطور بیزانس و زن خسرو پرویز و مادر شیرویه است، شیرویه ای که در روایات (از جمله بحارالانوار) گاهی در مقام پدر شهربانو و گاهی به عنوان همسر مریم دختر قیصر روم ظاهر شده است؛ گر چه ابن اثیر در مورد اخیر اضافه می کند که مادر شیرویه دختر خاقان ترک بوده است. جالب است که نامها یا القاب شهربانو یعنی حلوه (شیرین)، سُلافه (شراب خوشگوار و ناب و شیرین) و سَلامه (صلح و صفا و آرامش)، خوله (آهوی ماده)، برّه (نیکو) و خلوه (پاک) در مجموع متضاد معنی نام مریم به معنی تلخ می باشند.
پایگاه اطلاع رسانی حوزه در این باب در باره خاستگاه شهربانو می آورد: " ب) گروهی دیگر در اینکه آیا توسط «حُرَیث بن جابر جُعفی» به اسارت در آمده و برای امام (ع) فرستاده شده است و یا در زمان حکومت عبداللّه بن عامر بن کُرَیز، پس از مرگ پدر، اسیر شد و یا در اثر خوابی که دید خود را در سِلک اسیران در آورد و واقعه ای شبیه به نرجس، شاهزاده رومی، برای او ذکر کرده اند."
از گزارش دوستی که کتاب عروس آل رسول تألیف حسین حلوائیان را؟ خوانده، و از متن این کتاب از مسلمان شدن شهربانو در خواب و فرارش به سمت روم شرقی و به اسارت مسلمانان افتادنش به اختیار خویش را- که با خبر فوق پایگاه اطلاع رسانی حوزه همخوانی دارد- به یاد دارد، معلوم میگردد که داستان اولیه منسوب به نرجس (به یونانی یعنی گل معطر و بیهوش کننده) مادر امام مهدی موعود در اساس ملهم از روایات متعلق به شهربانو و عمه خوانده اش مریم دختر مئوریکیوس امپراطور روم شرقی بوده است. امّا از مقابله شیرین یعنی نام همسر صابی- مسیحی خوزستانی خسرو پرویز با نرجس مادر مسیحی رومی مهدی موعود بدین نتیجه می رسیم که نام نرجس از ریشه سانسکریتی nir-yasa لفظاَ یعنی شیره درختان و گیاهان اخذ شده است؛ چون علی القاعده حرف "ی" سانسکریتی و اوستایی در زبان فارسی به حرف "ج" تبدیل شده است (نظیر تبدیل یمه به جم و یاتو به جادو). یعنی این نام سانسکریتی علی الاصول در ایران می توانست به صورت نِرجس و نَرجس تلفظ گردد.
در مجموع چنین معلوم میشود که داستان آوردن سه دختر اسیر یزدگرد سوم به پیش عمر در واقع مربوط به آوردن مریم و ندیمه هایش از روم شرقی به دربار خسرو پرویز بوده است که این خاطره بعداً با موضوع آوردن هرمزان و دخترش (یا دخترانش) به پیش عمر، همدیگر را تداعی گر شده و مخلوط گردیده است. این احتمال هم وجود دارد که پدر هرمزان به عنوان حاکم خوزستان با یکی از این ندیمه های بیزانسی مریم وصلت نموده و هرمزان نتیجه آن بوده باشد که از اینجا نسبت دایی شیرویه بودن به هرمزان داده شده است.

معنی نام تبریز چیست ؟

ناریلا آتوسا کاشانی
به نظر میرسد تبریز در اساس نام آتشکده تب ریزنده شهر تبرمایس (به ظاهر به معنی تب بر بزرگ) بوده است. اساتید گرامی لطفاً دیدگاه خودتون رو با ما به اشتراک بگذارید.
Javad Mofrad
در عهد مادها در جای تبریز دو دژ (دژ مضاعف) به نامهای تارویی و تارماکیس وجود داشته است. تار (تَر) در اوستایی و سانس‍کریت به معنی محل پدافند و دژ بوده است. به نظر می رسد پسوندهای اویی و ماکیس آنها به معنی کوچک و بزرگ بوده اند. ماکیس در سانسکریت به معنی بی نظیر است. معلوم میشود مادها به جای آن از اصلاح مایس (مهست) یعنی بزرگترین هم استفاده می‍کرده اند. یعنی نام تارمایس (تربیز) یعنی دژ بزرگتر یا همین تبریز از اینجا پدید آمده است. شهرک آتشکده دار تبرمایس نه با شهر تبریز بلکه با شهرک ماه نشان در غرب استان زنجان مطابقت دارد.

پنجشنبه، مهر ۱۶، ۱۳۹۴

معنی محتمل نام کشور مهری/مخرانو

در تاریخ ماد در حدود نیمه دوم هزارۀ دوم پیش از میلاد و نیمه اول هزارۀ اول پیش از میلاد از قبیله ای به نام مهری یا مخرانو (مهرانو) در سمت دریاچه ارومیه نام برده شده است که نامشان به ظاهر یادآور نام ایزد مهر (میثره) ایزد قبیله ای میتانیان است. این نام به سانسکریت و اوستایی معنی جنگجو و لشکری را میدهد و آن در عهد اسلامی نام قبیله ای از کردان بوده است. احتمال دارد این مردم همان میتانیان یا از اعقاب کوتیان بوده اند که نامشان در سانسکریت از جمله به معنی عالیمقام است.

چهارشنبه، مهر ۱۵، ۱۳۹۴

معنی نامهای ماد و میتانی و ماندا (اوممان ماندا)

از آن جایی که واژه های مِدهیه و مَدهیَمه در سانسکریت به معنی بُز ( و همچنین به معانی نجیب و میانی) و بُزکوهی آمده اند و این با توجه به مطابقت نامهای لولو (=رورو در سانسکریت به معنی بزکوهی) و ساگارتی (چهاگرته در سانسکریت به معنی بُز) یا همان قبیله بوسیان مادی خبر هرودوت نشانگر آن هستند که نامهای ماد و میتانی و اوممان ماندا (قبیله ماندا/ماندها در سانسکریت= قبیله بزکوهی) به معنی مردم دارنده توتم بز و بزکوهی بوده اند. نامهای کرداک/کردوک (موجود مناطق سنگی) و گوران (گورنگ، منسوبین به بزکوهی) را هم می توان به همین معنی گرفت.

جمعه، مهر ۱۰، ۱۳۹۴

معنی نام گَندروَ

گندَ در سانسکریت به معنی رئیس است و رَئوَ در اوستایی به معنی شکوهمند. این دو در مجموع یاد آور لقب رئیس رئیسان آشوری شانابوشو هستند که برای تسلیم خشثریتی فرمانروای ماد به شهر آمول لشکر کشید. ولی آشوریان به عمد نتیجه لشکرکشی را مکتوم گذاشته اند. از آنجایی که ماد بعد از آن مستقل شده است، معلوم میشود شکست سختی نصیب آشوریان شده است. تصور میکنم هفتخوان رستم مازندران در شاهنامه و کشتار شدن دشمنان گرشاسب در کنار دریای فراخکرت در اوستا اشاره به این پیروزی نخست و بزرگ مادها بوده باشند. اگر کا-سپیانه را سرزمین سگپرستان بگیریم، سگستان باستانی خود همین کاسپیانه میگردد.

پنجشنبه، مهر ۰۹، ۱۳۹۴

توتم جنگجویان دارای سمبل گراز بر سر و جنگجویان اسب سرور و مردم گوزن پرور

نام سوئدیهای باستان به صورت سوِن به معنی جنگجویان جوان و به صورت سوین به معنی جنگجویان با کلاهخود دارای سمبل گراز بوده است، به نظر می رسد تقدیس خوک و گراز در آیین های فری و فریا بر گرفته از سنت معادل های کلتی ایشان مانانان/فائه آ (درخشان) از خدا/الهه های کلتی بوده است.
گراز کلاهخود دارندگان مکشوفه از تورشلوندا در اولند سوئد، حدود قرن ششم میلادی اما اسب سروران از سویی معنی نام هون (هیون در زبان سانسکریت) و هسینگ نو (از ریشه سانسکریتی هسین= اسب) و سرزمین شان خِتا (کهتا، اسب) است که در ترکی معادل بیات (اسب سرور) و قشقایی (پرستنده اسب پیشانی سفید) میشود. به نظر می رسد تاتار (به چینی یعنی مردم کناری) و قرقیز (به ترکی قیراخ-اوز= ایل کناری) نامهای دیگر تیره همین مردمان بوده اند. ولی به نظر می رسد نام خیون (در معنی منسوب به گراز) همان خزرها (کاس-اَرها= گراز سروران) بوده و اینان به غیر از هونها (مردم اسب پرور) بوده اند. براین اساس خزرها- خیون ها از همان تبار تونقوزها (قوم گرازان) بوده اند. نامهای همسایگان شمال شرقی تونقوزها یعنی یاقوتها (یاکها، ساخا ها) نیز اسمی توتمی بوده به معنی گوزن می باشد چه ریشه آنها یعنی یاک و سکا/سایگا/چهاگه به معنی نوعی گاو وحشی و بزکوهی می باشند.
در سمت غرب نام لاتویائیها و نام سابق آنها گِت (کهتَ) هم در سانسکریت به معنی مردم اسب پرور هستند و از سوی دیگر در سانسکریت گهوته و گوتَکا نیز که به ظاهر حاوی نام ژرمنهای گوت هستند در نزد اسکیتان هندوایرانی به معنی اسب درک میشده چه نام گوتهای ژپیدی به معنی مردم دارنده اسبان کند رو در زبان اسکیتی آریماسپیان (آرام اسبان) بوده است و پرستنده خدای یک چشم ژرمنها (اودن) به شمار می رفته اند.