جمعه، اسفند ۲۱، ۱۳۹۴

معنی محتمل لُر

لور در زبان بلوچی به معنی شمشیر است. نام کهن تر ایشان یعنی کاشی/کوسی/کاسی هم به شکل کئوکشیه به معنی مردم منسوب به شمشیر است. نام دیگر ایشان یعنی مَرَفیان در شمار قبایل پارسی را هم میشود صورتی از مَرَویان/مرگیان (کشندگان، دارندگان سلاح کشنده) به شمار آورد. هیئت کوسی (کوشی اوستایی) نام کاسیان را که استرابون ذکر کرده می توان به معنی کشندگان و دارندگان سلاح کشنده (کهَشی سانسکریت) گرفت. جالب است لقب پادشاه بزرگ کاسیان یعنی آگوم یعنی کاک رمه را هم به معنی شمشیر خون آلود گرفت. در روایات ملی ایران ضحاک (آگوم کاک رمه) فرمانروای شهر کویرنت (کرند) در رابطه با دیو خشم ملقب به دارندۀ نیزه خونین آمده است.
نظر قدیمی ام در این باب این بوده است که کاسی به معنی سومری آن آبجو (شراب) بوده است و مرفی (مارپی) به معنی سانسکریتی آن نوشیدنی شور عشق و واژۀ لُر (لرت، لور) به معنی درد و چکیده شراب بوده است.

Adonis´ / Tammuz` cross

The cross has been an emblem of the god Adonis / Bel (Lord) / Tammuz (real son). Two Egyptian Ankh crosses have been the symbol of both worlds. Adonis / Tammuz' death and turned back again showned to lift up his pictures with his cross emblem. http://www.sabbathcovenant.com/mystery…/TheCrossofTammuz.htm
Adonis/Tammuz` kors
Korset har varit ett emblem till guden Adonis/Bel (Herre)/Tammuz (real son). Två egyptiska Ankh kors har varit symbol på de båda världarna. Adonis/Tammuz´ död och tillbacka gång visades med att lyfta up hans bilder med hans korsemblem.
http://www.sabbathcovenant.com/mysteryreligion/TheCrossofTammuz.htm

چهارشنبه، اسفند ۱۹، ۱۳۹۴

مقایسه هفت مرحله سلوک مهرپرستی با تجلیات ویشنو

با اندکی دقت معلوم میشود که نام و نشان این مرحله سلوک مهرپرستی از ده تجّلی ویشنو (خدای خورشید) گرفته شده است:
۱- ۱.ماتسیه (ماهی) و ۷.کریشنا (مات٬ سام، سیاه٬ کلاغ سیاه) به جای مقام کلاغ سیاه در آیین مهرپرستی هستند. ۲- ۲.کورمه (لاکپشت) در جای کری فیوس یا کریپ توس (پنهان شونده) در آیین مهری است. ۳- ٣. وراهه (گراز٬ لشکر گراز) با سرباز جایگزین شده است. ۴- ۴. نَرَ-سینگهه (شیر-مرد) در آیین مهری با همان مقام شیر مطابقت دارد. ۵- ۶. پرسو-رامَ (تبردار گرامی) با مقام پارسی مطابقت است. ۶- ۷. رام چندرَ (ماه گرامی) با خورشید جایگزین شده است. ۷- ۹. بودا (روشن٬ حکیم)، در آیین مهری با مقام پدر مطابق گردیده است.

سه‌شنبه، اسفند ۱۸، ۱۳۹۴

مطابقت سپنت آرمئیتی (الهه سپندارمذ) با ایناننا

اگر نام الهه سومری ایناننا (نین-آن-نا) بانوی آرامش دهنده آسمانی بگیریم (نین-آن= ملکه آسمان، نا= آرامش)، این با معنی سپنت آرمئیتی (آرامش دهنده مقدس) یکی میگردد. جالب است که ایناننا در فلات ایران باستانی، در آرتته (جیرفت) پرستش میشده است.

مطابقت سیماشکی با قصبه سردشت در شمال استان خوزستان

از آنجاییکه مکان سرزمین عیلامی باستانی سیماشکی را در بین لرستان و اصفهان و شوش حدس زده اند، لذا سیماشکی با شهر و شهرستان سردشت در شمال استان خوزستان مطابقت دارد. به نظر می رسد خود نام قصبه سردشت از تحریف نام سیماشکی در طی قرون و اعصار عاید شده است. در آن واژۀ سیما (سرما) می تواند با کلمۀ سرد جایگزین شده باشد.

یکشنبه، اسفند ۱۶، ۱۳۹۴

معانی محتمل کلمات مجهول افغان و پَشتو (پختو)

نامهای افغان (اوَ-گانا) و پشتو و پختو در فارسی و سانسکریت به ترتیب به معنی محل منسوب به سازنده ظرف آب، سازنده ظرف گلی لعابدار و پزنده ظرف سفالی هستند. هرودوت مردم ناحیه پاکتیا-آئکی (پزنده ظروف سفالی) را تحت نام کاس-پاتیریان (سازنده و تراشنده ظروف سفالی) نیز ذکر کرده است. نامهای هرخوائیتی، رخج و ارغند آب (آر-کهند آب/هارکهند آب/قندهار آو) این منطقه را هم به ترتیب می توان در زبانهای هندوایرانی قدیم به معنی محل نگهداری ظروف سفالی تراشیده، جای خراشیدن ظرف سفالی و محل تراشیدن ظرف آب گرفت. هنر سفال سازی و مجسمه سازی افغانستان در هنرمجسمه سازی موسوم به هنر گندهاره به اوج خود رسیده بوده است. از این جا می توان حدس زد نام گندهاره (کنده-هاره، قندهار) در اصل به معنی محل رسا کنده کاری بوده است. نام پاکتیکهای سمت ارمنستان هم در این رابطه با نام بودینان مادی (دارندگان جام، کُردان بادینی) مطابقت می یابد.
نام مهراب کابلی و زابلستان را هم میشود در زبانهای ایرانی و سانسکریت به صورت مهر- آب (داد و ستد با آب) و زبلَ (آب) با نامهای افغانستان و آراخوزی و پشتون مربوط دانست.

شنبه، اسفند ۱۵، ۱۳۹۴

معنی و وجه اشتقاق مارمولک و سوسمار

نظر به اینکه مارمولک را می توان مار ساکت و آرام (مار-مول-اَک) معنی کرد. واژۀ مول فارسی (درنگ و آرام) از ریشه واژۀ سانسکریتی مورَ (کندی و درنگ کردن) می باشد، لذا سوس-مار را هم میشود تلخیص سُست-مار (مار ملایم و آرام) گرفت. علی القاعده حرف ساکن "ت" در وسط این کلمه مرکب در هنگام تلفظ بر اثر تکرار و مرور زمان حذف شده است. در کُردی سُست را سِس تلفظ می کنند.

معنی نام قبیله پراتاکین در خوزستان عهد اشکانیان

نام قبیلۀ پراتاکین را- که به قول استرابون در خوزستان به دامداری و کشاورزی مشغول بوده اند- می توان به معنی بسیار سریع جا به جا شونده ها (= طایی، تازی، عرب) گرفت. استرابون نام اینان را در کنار نام کیسیان (خوزها، تولید کنندگان نیشکر یا دارندگان خوشی و سروری) آورده است. نام سوق الاهواز را هم در این رابطه می توان از اَلاَهوَج و هوج عربی به معنی دارنده شتر تند رو گرفت.
ولی نظر بعدی ام این گفته را تغییر میدهد:
معنی نامهای اهواز و پَرَتاکین
نام شهر اهواز مرکب از "اَهو" (سرور) و "وَئِذَ" (پدید آورنده)، چنانکه گفته اند در واقع نام دیگری بر خود خوزستان بوده است. چون شهر اهواز در واقع سوق الاهواز (بازار "سرزمین پدید آوردۀ خدا= خوزستان") بوده است. مسلم به نظر می رسد نام قوم پَرَتاکین که استرابون از وجود این مردم دامدار و کشاورز نیز در خوزستان خبر داده، در واقع همان پارَتا-خَیَنَ ها (مردم کنار نهر) یعنی مردم آرامی غسل تعمید کننده خوزستان بوده اند.
ولی اگر چهارنام پراتاکین (پراداک-ین)، اواجا (خواذا)، هلتمپت (هلتامتی) و ایلام را مترادف بگیریم، جملگی به معنی سرزمین خدا خواهند بود.

سه‌شنبه، اسفند ۱۱، ۱۳۹۴

مطابقت ایل باصری فارس با ایل مردان باستانی

نامهای قدیمی رم کاریان (گروه جنگی) و بساسیری (بسیار جنگی) که با باسری ها (تند و تیزان) در رابطه اند، این مردم را نه از پاسارگادیان شهر و روستانشین بلکه از مَردها یعنی جنگاوران چادرنشین پارس نشان میدهند.

نظری بر نام و نشان قبایل پارسی باستان در خبر هرودوت

[شش قبیله شهر و روستانشین پارسی]: ۱- پاسارگادی (پرِثو-ارکادی= ستاینده درخت بزرگ)/ پاتیشوری (پاینده درخت بزرگ=چنار)٬ پارسها. ۲- مرفیان (دارندگان شراب مستی آور= کاسیان)٬ لُران (دارندگان دُرد شراب ) . ۳- ماسپیان (مه-سپیان، دارای سگان عالی): شبانکاره (دارندگان سگان جنگی یا شول (منسوبین به شیر) یا به احتمال کمتر اوکسیان (خوشبختان یا هو-کوثیَن: دارای سگان خوب)٬ بختیاری ها (خوشبختان یا بَه [خوب]-کوتی [سگ]- یار [وَر= دارنده]). در مجموع به نظر می رسد قوم سکایی که تحت نامهای اوکسی (شکوفنده و خوشبخت)، ماسپی (بزرگ سگان)،دانو (شجاع)، شبانکاره (دارنده سگان جنگی) و شول (شیر) در بین پارس و خوزستان می زیسته اند در تاریخ این منطقه از بین نرفته بلکه به کسوت بختیاری در آمده است. هرودوت میگوید این سه طایفه یعنی پاسارگادیها و مَرَفیان و ماسپیان بر طوایف دیگر برتری دارند و دیگران تابع آنها هستند. این نشانگر آن است که این ها در جوار هم اتحادیه نیرومندی را تشکیل داده بودند. ۴- پانتالیان (مردم سرزمین راه)٬ پارتها. ۵- دروسیان (مردم ناحیه جنگلی)٬ داریتیان (گیلها) و مازندرانیها. ۶- گرمانیان (مردم ناحیه گرم)٬ کرمان گرم و سواحل شمال شرقی خلیج فارس (اوتیا= سرزمین حرارت). [چهار قبیله چادرنشین پارسی]: ۷- دایی ها٬ داهه ها (سوزانندگان مرده ها). ۸- مَرد (جنگاور)٬ مردهای فارس و زاگروس جنوبی، رم کاریان (باصری). ۹- دروپیکیان/دربیکان (مردم پرستنده گیاه هوم)٬ دریها/تاجیکان. ۱۰- ساگارتی ها (سنگ کن ها٬ در سمت کرمان و سیستان)/ کرمانی ها (خانه سنگی ها).