چهارشنبه، اردیبهشت ۱۵، ۱۳۹۵

معنی دِژ (دَئِزَ) و کَند در اوستایی و سانسکریت

استاد پورداود دِژ (دَئِز) را به معنی سنگ و گل انباشته و انباشتن گرفته است و این معنی واژۀ کاندَ (کَند) در سانسکریت هم است. ولی deza در سانسکریت به معنی مؤسسه و مکان و کشور و واژۀ کند در زبانهای ایرانی به معنی شهر و روستا و محل دارای خندق گرفته شده است.

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۴، ۱۳۹۵

مطابقت نام وهیزداته با بردیه

با توجه به کلمات سانسکریتی زیر، نام وَهیَزداته به معنی مخلوق نیرومند یعنی به همان معنی بردیه (تنومند و عظیم) است:
विहायस् vihAyas adj. vigorous. विहायस् vihAyas adj. mighty
در واقع در گفتار اشیل از مَرد (بردیه) به مطابقت وی با وهیزداته پی برده میشود. اشیل از زبان داریوش میگوید : "پنجمین نفر که حکومت کرد، مارد (مَرد) بود، وی ننگ میهن و تاج و تخت به شمار می رفت؛ ولی آرتافرن دلیر (برقرارکننده نظم)، وی و یارانش را در جایگاه خودشان با حیله و نیرنگ به قتل رسانید. از اینجا چنین استنباط میشود که مَرد (بردیه) نه غاصب بود و نه مدعی سلطنت (ایران در دوران نخستین پادشاهان هخامنشی، تألیف م.آ.داندامایف، ترجمه روحی ارباب. صفحه ۱۷۹)". متقابلاْ مطابق کتیبه بیستون آرتاواردیا (پُر عدل) سردار داریوش در کوه پراگا (متروک و کم تردد، کوه ول کنونی) در سمت اووادی چایا (محل محترم، آباده کنونی) وهیزداته را به قتل رساند.
نظر جدیدم به طور خلاصه چنین است: اگر اووادی چایا (آبادی درخشان) را همان مرودشت بگیریم، کوه کنار آن پرگا (پرگیاه) مطابق کوه چمگان کنونی خواهد بود." ولی نامهای پئیشیااووادا (آبادی محل دیدبانی) و کوه سمت آن ارکدریش (دور از دشمن) با شهرک ابرج و کوه شهرک ابرج مطابقت دارند. هر دو محل پئیشیااووادا و اووادی چایا در رابطه با شکست و کشته شدن وهیزداته بردیه از آرتاواردیا سردار داریوش هستند. در آن سمت مناطق باستانی نشیرمنو و مته سئیش، بازار برده فروشان شهر اووادی چایا (مارهاسیوم) با نقش رستم و عماد آباد مرودشت (عباد آباد) مطابقت دارند.

شنبه، اردیبهشت ۱۱، ۱۳۹۵

معنی عنوان روئین تن در رابطه با اسفندیار

اگر همانطوریکه کتسیاس می گوید نام سپنداته (اسفندیار) گسترش دهنده آیین مزدایی متعلق به گائوماته بردیه مغ (سرود دان تنومند) باشد، روئین تن در معنی رَئویین تن (با شکوه تن) متعلق به بردیه (تنومند) یا همان تنائوکسار (بزرگ تن) میگردد. سپنداته/گائوماته بردیه پسر ملکه آمیتیس پسر خوانده کوروش بوده است. تصور من این است وهیزداته بردیه که بر نیمه شرقی امپراطوری هخامنشیان در عهد کمبوجیه حکومت میکرده است، پسر کوروش و کاساندان و برادر تنی کمبوجیه بوده است. یعنی همانطور که داریوش گفته دو بردیه (تنومند) در خانواده کوروش وجود داشته است؛ منتهی داریوش بنا به مصالح سیاسی خود ایشان را بردیه های دروغین خوانده است.
از سوی دیگر نظر به نام اوستایی داریوش پسر ویشتاسپ یعنی سپنداته (سپندَ-داته، مخلوق آسیب زننده) و سپنتوداته (دارای قانون مقدس یا مخلوق مقدس) لقب گائوماته بردیه از قرار معلوم این عناوین به سبب ظاهر مشابه هم، بین گائوماته بردیه (مقتول) و داریوش (قاتل) مشترک بوده است. واقعه منسوب به درگیری ایشان در اساطیر ملی شاهنامه به صورت کشته شدن اسفندیار/سپنداته (گسترش دهنده آیین مزدایی، گائوماته مغ) به دست رستم (ریشه کن کننده ستمگران، در اینجا منظور داریوش) تجلی یافته است. جالب است که نام داریوش به صورت دارو-اوش در سانسکریت معنی مجازات و تنبیه کننده و زننده را میدهد که با عناوین رستم و گرشاسب و بهرام، حتی با نام دقیانوس در هیئت سانسکریتی دَغی-اَنوش (کشنده اشرار) یا دغی-اَن-اوس اوستایی (کشنده مخالفین) مطابقت می یابد.
در واقع موضوع کور شدن اسفندیار در نبرد رستم متعلق به ویندفرنه (دارنده فره ایزدی) طراح کودتای داریوش علیه سپنداته گائوماته و یک‍ی از آن هفت تن سران پارسی کودتا کننده علیه سپنداته گائوماته است که توسط نیزه سپنداته گائوماته از یک چشم کور شد و سرانجام هم خود و فرزندانش توسط داریوش اعدام شدند. در حقیقت معلوم میشود سپنتوداته (مخلوق مقدس یا دارای قانون مقدس) لقب گائوماته مغ بوده است و سپندَ-داته (مخلوق آسیب زننده و کشنده) لقب داریوش که با هم مشتبه شده اند. یعنی بی تردید نامهای داریوهوش و سپنتوداته بی تردید مترادف با هم به ترتیب به معانی استوار دارنده نیکی و دارای قانون مقدس هم درک میشده اند.
نظر به واژۀ دال (=دار، درنده) یعنی عقاب احتمال زیاد دارد نام دارَیَوَهوش را که استوار نگهدارنده خوبی گرفته اند، نظر به کلمات اوستایی یَئوش و یَوَئِسو (پایدار و استوار) به معنی عقاب پایدار باشد. به نشانۀ عقابی که بر درفش کاویانی استوار بوده است. چون از سوی دیگر مطابق هرودوت، کوروش در آخر عمرش داریوش را به شکل عقاب-انسانی عظیم دیده است که با یک بالش آسیا و با بال دیگرش اروپا را پوشانده است. بر این پایه به نظر میرسد حماسه عقاب/سیمرغ کشی اسطوره هفت خوان اسفندیار با تغییری از معنی لفظی ظاهری نام اسفندیار (عقاب آسیب زننده و کشنده) برخاسته است. سپندی/سپندَ در سانسکریت به معنی کشنده و زننده و "اَر/اَرَ" (آله) یعنی تیز پرواز و عقاب.

پنجشنبه، اردیبهشت ۰۹، ۱۳۹۵

Floderna Djeyhan och Asi är bibelns Gihon och Pison

Staden Djeyhan och dess flod (Djeyhan) i området Adana behåller väl bibliska namnet Gihon som är en av de fyra Edens floder. Enligt bibeln rinner denna flod i landet Kus som påminner väl namnet Kizzuwatna (eller Kizzu-wadna; gamla egyptiska Kode). Andra okända Edens flod är Pison (brytande) som påminner väl namnet på staden Poseidon (herren av vatten) i närheten av Alepo/Halab orådet, och Enligt bibeln denna flod omringar området Havilah (hastigt rinnande, floden Orontes område= hastigt rinnande= nuvarande Asi).
Hamdallah Mustawfi en iransk geografi författare (omkring 700 år sedan) har för första gången jämfört Gihon med Djeyhan. Detta innebär att källan till de fyra bibliska floderna Tigris och Eufrat Pison och Gihon har varit nära varandra i östra Taurusbergkedjan.

Algabra är ursprungligen ett indoeuropeiskt namn

Algabra (al-gabra) egentligen är ett indoeuropeiskt ord som härstammar från avestaiska dja[u]fra (djup), sanskritiska gabhira (djup), föreslaviska duplu (ihålig) och isländska djupr (djup). Det har varit kunskap till djuphet -och rötter av siffror. I början kallades Jafr (den djupa kunskapen av hemligheterna) som härleder från avestaiska djafra (djupet).

سه‌شنبه، اردیبهشت ۰۷، ۱۳۹۵

تفاسیری بر تصاویر مُهر ماشمیان

نظر جناب آقای Eftekhar Ruhifar
مُهر ماشمیان یک مهر عقیق زردی در گیلان یافت شد که متعلق به سه هزار و پانصد سال پیش است. این مهر ارزشمند که خیلی کمتر بدان پرداخته میشود طی پژوهش شادروان دکتر اردشیرجهانیان اینگونه مورد بررسی ژرف قرار گرفت در عهد پهلوی دوم که من عکس و متنی از ان را بیان میکنم، شخص سمت راست این مهر گشتاسپ شاه است و شخص سمت چپ زرتشت پیامبر و شخص پشت زرتشت لهراسپ پیر است.
درخت بین زرتشت و گشتاسب دقیقا همان درختیست که زرتشت هنگام ظهور خود بر ایوان گشتاسپ با خود آورد آن بیست و یک گوی بر درحت هم همان بیست و یک نسک اوستاست که زرتشت به گشتاسپ تقدیم داشت اینها دقیقا در گات ها و حتی شاهنامه آمده است:
چو یک چند گاهی برآمد برین
درختی پدید آمد بلند اندرزمین
از ایوان گشتاسپ تا پیش کاخ
همه گلشن بیخ و بسیار شاخ
همه.برگ اویند بارش خرد
کسی کز خرد برخود کی میرد
فروهر بالا برعکس تمامی فروهرهای هخامنشی و مصری و بین النهرین بالهایش دارای هفت طبقه است که این همان هفت امشاسپند اهورامزدا هستند شخص سمت چپ زرتشت است و شخص پشت سر ان لهراسب که گواه به تخت نشینی گشتاسب در هنگام زنده بودن لهراسپ است و غیره که فعلا در این بحث نمیگنجد...
این مهر ارزشمند که کمتر کسی از آن خبر دارد و عکسش را هم خود بنده گرفتم متعلق به سه.هزار و پانصد سال پیش است و دقیقا نشان میدهد که جریان زرتشت و گشتاسپ و لهراسپ و کیخسرو تاریخی بیش از سه هزار پانصد سال دارند....
و این دقیقا نظریه های یکی دانستن اشخاص اسطوره ای با تاریخ 2500 ساله هخامنشی را رد میکند. این توضیحات از زنده یاد دکتر اردشیر جهانیان در یک مقاله کامل در مجله هوخت چاپ 1336 بیان شد و چندی بعد هم از یادها رفت...
نظر Javad Mofrad
به نظر من این تصویر بیشتر یاد آور اسطوره بابلی به قدرت رسیدن مردوک است یعنی اینکه، از آن جانور موش هوشو (اژدهای مردوک) چنین بر می آید که نفر سمت چپ مردوک جانشین آنو است. آن دو نفر دیگر از راست به چپ، می توانند آنو و ائا/انکی (پدر مردوک) یا به احتمال بیشتر نَبو (وزیر مردوک) باشند.
نام سرو کاشمر منسوب به زرتشت (یعنی موبد دانای سرودهای دینی درخشان یا همان نَبو= پیامبر درخشان) را به سانسکریت می توان "سیب خاردار وحشی کاملاَ درخشان" گرفت که با این درخت آیینی اساطیری همخوانی دارد. سروَ=کاملاً، کاش= درخشان، مَرَ= خار سیب. به عبارتی این زرتشت به غیر از زرتشت سپیتمان بوده است که با وی یکی گرفته شده است. از قرار معلوم عنوان نبی (پیامبر) با نام خدای بابلی نَبو (پیامبر درخشان) مربوط است.

دوشنبه، اردیبهشت ۰۶، ۱۳۹۵

آیا ستاره چهار پر درفش کاویانی سمبل ایزد مهر جنگاور هخامنشیان نبوده است؟

در کتاب سمبلهای ج.سی.کوپر گفته شده است: "ستاره چهار پر که بعداً به شکل صلیب خورشیدی در آمده است، سمبل شمس خدای خورشید و عدالت و عشق بوده است." بر این اساس ستاره چهارپر درفش کاویانی به نشانۀ ایزد مهر جنگاور خورشید پارسیان هخامنشی بوده است که جشن مهرگان مفصلی برایش برگزار میشده است.

شنبه، اردیبهشت ۰۴، ۱۳۹۵

ریشه کلمه آسمان (خانه فضای خالی)

سه کلمۀ اَسه a-sa در سانسکریت به معنی "نیست او" (فضای خالی)، اَسَن اوستایی-سانسکریتی (سنگ) و aus هندواروپایی به معنی درخشیدن تنها شباهت ظاهری به هم دارند.

جمعه، اردیبهشت ۰۳، ۱۳۹۵

ارتباط لغوی عنوان فردوسی با روستای زادگاهیش پاز

در تاریخنگاری ای که نظامی عروضی سمرقندی انجام داده‌است به این موضوع اشاره شده‌است که: «ابوالقاسم فردوسی از دهقانان توس بود و از دیهی (دهی) که آن دیه (روستا) را پاژ خوانند و از ناحیت (ناحیه) تابران (توس) است؛ آن ده، بزرگ است و از وی هزار مرد بیرون آید. فردوسی در آن دیه (روستا)، شوکتی تمام داشت.»
مطابق لغت نامه دهخدا فردوس به معنی بهترین جای در بهشت؛ ولی معتقد است آن از پارادیس به معنی جایی که دارای دژ پیرامونی است اخذ شده است: "فردوس. [ف ِ دَ] (معرب، اِ) بهترین جای در بهشت. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). بهشت. ج، فَرادیس. (منتهی الارب). بهشت را گویند. (برهان). دکتر معین در تعلیقات بر این کلمه نویسد: معرب از ایرانی. در اوستا دو بار به کلمه ٔ پایری دئزه برمیخوریم و آن مرکب است از دو جزء: پیشاوند پیری یا پایری به معنی گرداگرد و پیرامون، دئزا از مصدر دئز به معنی انباشتن و روی هم چیدن و دیوار گذاشتن است."
به نظر می رسد عنوان فردوسی و نام روستای زادگاهیش پاژ (پاز، پاذ) به هم مربوط بوده باشند. پاذ/پاژ را چنانکه در نام دژ بابک خرمدین یعنی بَذ (پاذ) و جزء پادگان/پاذگان نام آذرپاذگان شاهد هستیم به معنی دژ و محل دارای دیوار نگهبانی بوده است. چون همانطور که گفته شد از سوی دیگر نام فردوس را نیز می توان در اساس پئیری دئزه (محل گرداگرد دیوار کشیده شده) در نظر گرفت. بر این اساس به احتمال زیاد فردوسی و همشهریانش، نام فردوس (در معنی باغ بهشتی) را از ترادف پئیری دئزه (پارادیس) با پاژ (پاذ) و تلفظ عربی نام پاژ در هیئت باغ نتیجه گرفته اند. چون مطابق لغت نامه دهخدا حرف «ژ» در تعریب به «غ» بدل گردد: اسطاژیرا = اسطاغیرا. در خود زبانهای ایرانی هم تبدیل ژ/ز به گ/غ اتفاق می افتد. آمیز/آمیغ، فروز/فروغ.

چهارشنبه، اردیبهشت ۰۱، ۱۳۹۵

ریشۀ ایرانی محتمل عشق

به نظر می رسد که واژۀ معرب عشق از خوَ-ایش-ک پهلوی به معنی "آرزو و خواهش برای خویش" گرفته شده است که این ترکیب به صورت ساده شده اش خوَش/خوش به معانی ۱- نیکی و خوبی، ۲- شادی و شادمانی، ۳- عیش و عشرت باقی مانده است. جزء خوَ (خویش) بر اثر سادگی و تلخیص از هیئت خوَ-ایش-ک بر گرفته شده و جزء باقی مانده یعنی ایش-ک معرب به عشق شده است. استاد پورداود در یادداشتهای گاثاها خوَ را به معنی خویش و ایش (به قول بارتولومه اَئِش) را به معنی خواهش داشتن و خواستن گرفته است.