یکشنبه، اردیبهشت ۰۱، ۱۳۹۸
اتیمولوژی واژۀ دست:
در فرهنگ واژه های اوستای احسان بهرامی ص 709 کلمۀ دست از مصدر دا (انجام دادن و ساختن و گرفتن و دادن) گرفته شده است. ترکیب اوستایی دا-اَست معنی واضح "عضو منسوب به انجام دادن" را می دهد.
جمعه، فروردین ۳۰، ۱۳۹۸
معنی آمل و تمیشه
در شاهنامه جایی نام شهر آمل (جای گرانبها) به همراه تمیشه (بیشه تاریک) و کوس (محل موجود شریر، ببر) به کار رفته است:
ز آمل گذر سوی تمیشه کرد/نشست اندران نامور بیشه کرد
کجا در جهان کوس خوانی همی/جز این نیز نامش ندانی همی
कुश adj. kuza wicked
अमूल्य adj. amUlya precious, excellent
معنی واژۀ کُلاه
واژۀ کُلاه (کلاف پهلوی) به صور گولا و گولاکَ در سنسکریت به معنی گرد و کروی می باشد:
गोल m. gola sphere, globe, circle
गोलक m. golaka sphere, ball or globe
چهارشنبه، فروردین ۲۸، ۱۳۹۸
احتمال هندوایرانی بودن واژۀ کلم (کرنب)
در فرهنگ آنندراج کلمۀ کلم (کرنب) بر گرفته از کرنب در زبان عربی به شمار رفته است، ولی نظر به شکل تو در توی کلم (کرنب) آن می تواند بر گرفته از واژۀ سنسکریتی کَرَمبه بوده باشد:
करम्ब adj. karamba inlaid
در این رابطه واژۀ فارسی کلاف (کلاو، کلاب) صورتی از واژۀ سنسکریتی کَلاپه (مجموعه، انبوهه) به نظر می رسد:
कलाप m. kalApa collection
یکشنبه، فروردین ۲۵، ۱۳۹۸
ریشۀ اوستایی واژۀ راست
استاد پور داود در یادداشتهای گاثاها صفحه 51 واژۀ راست را اسم مفعول از واژهٔ راد (آراسته و درست شده) گرفته است. از این ریشه به نظر می رسد واژه رَئث در اوستا و سنسکریت که به معنی به شیوۀ درست و مقبول است، از همان ریشۀ right انگلیسی که راد و راست اوستایی هم از این ریشه هستند. مردن خوب را در اوستا با واژۀ raeth و مردن بد را با کلمه مَر بیان کرده اند:
.ऋतया ind.retayA in the right manner
جمعه، فروردین ۲۳، ۱۳۹۸
اتیمولوژی موشک و میز
واژۀ موشک در ریشۀ اوستایی و سنسکریتی موچ (پرتاب کردن) مصداق دارد.
मुञ्चति verb muJchati {much} throw
خود کلمۀ سنسکریتی مونچهتی-نیک muJchati-nik (بدنۀ پرتاب) منشأ واژۀ معرب منجنیق به نظر می رسد. گرچه ترکیب ایرانی مان-جن-ایک (کوبنده ساختمان) هم بسیار محتمل است.
و در فرهنگ عمید میز واژه ای مغولی حدس زده شده است. ولی واژۀ مغولی میز Хүснэгт (Khüsnegt) است. امّا واژۀ mensa (mesa) در لاتین به معنی میز به وضوح منشأ آن به نظر می رسد:
mesa (n.)
"high table land, in the U.S. Southwest, a broad and flat region between canyons or rivers," 1759, from Spanish mesa "plateau," literally "table," from Latin mensa "table" for sacred offerings or for meals (source of Romanian masa, Old French moise "table"), which de Vaan writes is probably the feminine of the past participle mensus ("measured") of metiri (from PIE root *me- (2) "to measure"),formed by analogy with pensus "weighed." He compares Umbrian mefa, mefe, name of a certain sacrificial object, perhaps cake, and writes, "In Latin, the meaning then shifted from the offering itself to the object on which the offerings were placed."
سهشنبه، فروردین ۲۰، ۱۳۹۸
معنی محتمل لیوان و فنجان
بنا به دهخدا لیوان از نام روستای لوان آذربایجان گرفته شده است. منظور باید همان لیقوان باشد که نامش را با توجه به خاک رس قرمز کوزگری آن می توان مرکب از لیغ (خاک رس مخلوط با آب) و پسوند دارندگی وان (وند) گرفت.. واژۀ فنجان هم بیش از آنکه مأخوذ از پنتاکس یونانی باشد، بر گرفته از پانَ سنسکریت به نظر می رسد:
पान n. pAna cup
واژۀ یونانی پینو (نوشیدن) هم قابل توجه است:
πίνω: drink
لیغ آذری به صورت لیق در کردی و عربی هم دیده میشود.
دوشنبه، فروردین ۱۹، ۱۳۹۸
Gray is a indo-european word
gray (adj.) [etymonline]
"of a color between white and black; having little or no color or luminosity, Old English græg "gray" (Mercian grei), from Proto-Germanic *grewa- "gray" (source also of Old Norse grar, Old Frisian gre, Middle Dutch gra, Dutch graw, Old High German grao, German grau), with no certain connections outside Germanic. French gris, Spanish gris, Italian grigio, Medieval Latin griseus are Germanic loan-words. "
But the word gray is indo-european:
Polish szary:gray, Russian: серый :gray, Sanskrit: काल adj. kAla dark-blue.
شنبه، فروردین ۱۷، ۱۳۹۸
اتیمولوژی محتمل درنا
معادل درنای ترکی (بر گرفته از واژۀ ترکی دوری= آبی کم رنگ) و کرکی عربی را در لغت نامه دهخدا کُلنگ (کبود رنگ) نوشته اند. نظر به این واژه و معنی ترکی دورنا نام این پرنده اشاره به رنگ آن است. نام اروپایی درنا یعنی کرِین/ترانا را هم می توان به معنی کبود و خاکستری رنگ (گرِی-ن) گرفت.
कालाङ्ग adj. kAlAnga having a dark-blue body
غالب گروه درناهای مهاجر به رنگ کبود هستند. در تصویر دوم هزاران درنای مهاجر در کنار دریاچه هورن بوریای سوئد، نزدیکی محل زندگی ما. مطابق لغت نامه دهخدا: کلنگ . [ ک ُ ل َ ] (اِ) پرنده ای است کبودرنگ و درازگردن بزرگتر از لک لک که او را شکار کنند و خورند و پرهای زیر دم او را بر سر زنند. (برهان ). مرغی است بلندپرواز مانند غاز و غالباً بر لب آبها نشینند و بر هوا یک دسته ٔ آن به ترتیب و قطار و نظام پرواز کند. (آنندراج ). کلنگ پرنده ٔ کبودرنگ و بزرگتر از لک لک و مأکول . (از ناظم الاطباء). در پهلوی ، کلنگ ۞.
دوشنبه، فروردین ۱۲، ۱۳۹۸
یهودا اسخریوطی طرف دیگر سکۀ عیسی مسیح است
معنی نام مستعار اسخریوطی (اسکاریوت) بحث انگیز است؛ به عنوان مثال، تصور میشود که آن را از یک کلمه آرامی، به معنی «دروغین» گرفته اند. این مفهوم نشان می دهد که یهودای واقعی (یهودا پسر زیپورایی) خود عیسی مسیح بوده است. بیهوده نیست که مرگ آنها همزمان است.
لقب اسخریوطی را می توان به عبری به معنی "او که از غسل تعمید راضی است" گرفت. و بدین معنی در انجیلها در رابطه با غسل تعمید عیسی مسیح اشاره شده است:
Iscah: he that anoints
Ruth: satisfied
عیسی مسیح (یهودا پسر زیپورایی= پرنده) و یهودا اسخریوطی در واقع یک نفر بوده اند. در نظر مخالفان تحت نام یهودا اسخریوطی و در نظر موافقان تحت نام عیسی مسیح انعکاس یافته بوده است. در اساطیر انجیلها از این دو جنبۀ منفی و مثبت معروفیت وی دو نفر ساخته اند. مطابق انجیل متّی باب سوم:
۱۳ در آن وقت عیسی از جلیل به رود اردن پیش یحیی آمد تا از او تعمید بگیرد.
۱۴ یحیی سعی کرد او را از این کار باز دارد و گفت: «آیا تو پیش من میآیی؟ من احتیاج دارم از تو تعمید بگیرم.»
۱۵ عیسی در جواب گفت: «بگذار فعلاً اینطور باشد، زیرا به این وسیله احکام شریعت را بجا خواهیم آورد.» پس یحیی قبول کرد.
۱۶ عیسی پس از تعمید، فوراً از آب بیرون آمد. آنگاه آسمان گشوده شد و او روح خدا را دید که مانند کبوتری نازل شده به سوی او میآید.
۱۷ و آنگاه صدایی از آسمان شنیده شد که میگفت: «این است پسر عزیز من که از او خشنودم.»
و مطابق انجیل برنابا و باورهای اسلامی کسی شبیه عیسی که همان یهودای اسخریوطی بود به صلیب کشیده شد نه عیسی مسیح خدایگانی:
مسیح عیسی پیش از مصلوب شدن، به آسمان عروج کرد، و طوری شد که یهودا شبیه عیسی به نظر برسد (برنابا، فصل ۲۲۰). عیسی بر صلیب نمرد (برنابا، فصل ۲۱۵). کسی که بر صلیب مرد، یهودای اسخریوطی بود (برنابا، فصل ۲۱۶).
وجود دو یهودای جلیلی انقلابی و مصلوب (یهودا پسر زیپورایی و یهودا پسر حزکیا) باعث این دو گانگی یهودا شده است.
اشتراک در:
پستها (Atom)