دوشنبه، مهر ۲۲، ۱۳۹۸

مطابقت گاوبرمایۀ اساطیری یاور فریدون با گئوبروه (اوگبارو) سردار کوتی کوروش

در روایات ملی ایران نام گئوبروه (برنده و دارندۀ گاوان) تاریخی، با گاونر برمایون فقره ۵۵ ارت یشت اوستا به معنی گاونر گردنده (در هنگام شخم زنی و خرمن کوبی) مشتبه شده است. چون مسلّم به نظر می رسد گئوبروه سردار کوروش (فریدون) که سه هفته بعد از تصرف بابل، در بابل در گذشته است، منشأ اسطورۀ گاو برمایۀ فریدون و برمایه به عنوان برادر فریدون بوده باشد. می توان جزء بَرَوَ و برمَ در این دو نام را مترادف همدیگر یا شکلی از همدیگر گرفت. در اساطیر ایرانی پادشاهان بابل بعد از عهد ریموش (مار جهنده) شکست دهنده ابالگاماش (جمشید) پادشاه مرهشی (مرودشت)، تحت عنوان اژی دهاک (مار افعی) یاد شده اند؛ ضحاک (در واقع ضحاکانی) که بنا بر شاهنامه سلطنتش (سلطنتشان) هزار سال بود. یک نام آستیاگ (ایشتیاگو= ثروتمند) به صورت اژدهاک (ثروتمند) نیز که در خبر موسی خورنی مورخ ارمنی عهد ساسانی آمده با اژی دهاک مشتبه شده است. مرگ گاوبرمایۀ اساطیری شاهنامه نیز در رابطه ضحاک بابلی است:
गु f. gu cow
भ्रमायते verb bhramAyate {bhramAya} begin turning round or revolving
भारवाहn. bhAravAha carrier

شنبه، مهر ۲۰، ۱۳۹۸

مطابقت اَبال-گاماش ورهشی با جمشید ناحیۀ فارس

نام اَبال-گاماش پادشاه باستانی ورهشی (مرهشی، مرودشت یعنی دژ شادمانی، وَرِ خوشی) با جمشید "شاه درخشان همزاد جاودانه جوان"، صاحب وَرِ خوشی و جوانی، در هیئت یَمَ خشئته مطابقت دارد:
यम adj. yama twin
khshaeta: brilliant, strong, king
به نظر می رسد اصل بابلی نام اَبال-گاماش نیز به معنی همزاد تاجدار بوده است:
abālu:to bring, agû [AGA]: crown, tiara, māshu:twin
مطابق اساطیر ایرانی در تاریخ مدون باستان نیز پادشاهی خاندان ابال - گاماش (جمشید مرهشی) به دست کوریگالزوی کاسی از خاندان آگوم کاک رمه (اژی دهاکِ کویرینتَ/کرند) بر افتاد تا اینکه خاندان فریدون (کوروش هخامنشی) دو باره آنرا رونق بخشیدند.
جالب است که نام پادشاه اکدی که شکست سختی به ابال-گاماش داده و هفده هزار تن افراد وی را کشته و چهار هزار تن به را به اسیری گرفته بود، ریموش است که به لغت سومری معنی مار جهنده (اژی دهاک= مار افعی) را می دهد:
Ri/Blow-Mush/Snake
نام دریای وروکش می تواند یادگاری از نام واراخشه (ورهشی، پارس دیرین) بوده باشد
لابد پیش از آنکه نام خلیج فارس، دریای پارس باشد به نام، نام قدیمی پارس دریای واراخشه بوده است. از آنجائیکه این نام به تدریج فراموش می شده آن را تصحیف به دریای وروکش (فراخکرت) نموده اند و در اساس نظیر نام دریای مکران و عمان و پارس نام منطقه ساحلی سرزمین واراخشه (پارس) بوده است.

جمعه، مهر ۱۹، ۱۳۹۸

مطابقت شهر و دیار مَرهشی باستان و وَرِنۀ اوستا با مَرودشت

نام مرودشت در نقشه های بطلمیوسی به صورت مرّهاسیوم ذکر شده است که علی الاصول آن صورت یونانی همان نام شهر و دیار مَرهَشی (مرهشیوم) عهد باستان است که سر تعیین مکانش بحثهایی (بدون توافق در نتیجه گیری) شده است.
بنابراین منطقۀ پارس (فارس) در عهد دیرین به نام مَرهشی (پناهگاه شادی) خوانده می شده است. از این روی است که در اوستا به عنوان زادگاه فریدون (کوروش) پارس و عیلام تحت نام واحد وَرِنه (محل نشاط و شادی) آمده است:
आवार m. AvAra (vara) shelter
हास m. hAsa mirth, laugh
بر این پایه خود نام مَرودشت در اساس مُروا (فال نیک، خبر خوش) -دش (دِژ) بوده است. نام اووادی چایا در کتیبۀ بیستون نیز به صورت هَوَئیتی- چایا (پناهگاه شادی و خوشی) متعلق به مرودشت به نظر می رسد:
शेव n. seva (hava) happiness, hava-iti: happiness-method, छाय n. chAya shelter.
مسلّم به نظر می رسد اطلاق نام وَرِنه (سرزمین خوشی) به گیلان از نام اوستایی مَئِذَنه (خوشی و شادی) بر خاسته است که معادل مَزَنه (مازندران) گرفته شده است
در مقالۀ "در جستجوی مرهشی باستان" از ابراهیم مرادی و خداکرم مظاهری می خوانیم:
"بر اساس داده های تاریخی، مرهشی یکی از نواحی پرتنش ایران در هزاره های دوم و سوم ق. م بوده که در بیشتر زمان حیاتش یکی از متحدان مهم ایلام باستان بوده است و نام آن همواره در کنار نام ایلام باستان در کتیبه ها و سالنامه های به دست آمده از میان رودان ذکر شده است. هدف این مقاله تعیین موقعیت جغرافیایی منطقه یا شهر مرهشی است. در مورد مکان مرهشی نظریات متفاوتی وجود دارد؛ براساس داده های مکتوب و نظر اکثر باستان شناسان بایستی در محدودۀ استان ایلام به جستجوی منطقۀ مرهشی پرداخت.
موقعیت مرهشی بر اساس منابع تاریخی
واژۀ «مرهشی» در منابع مختلف به صورت¬های گوناگونی آورده شده است: مرهشی، مارهاشی، ورهشی، مرهشه، ورهشه، ورخشه، باراخشه، واراخشه، وارخاشی، برهشوم، براهشی و باراهشوم. به عنوان مثال، مجیدزاده به صورت وَرَهشه و مَرهَشه (مجیدزاده، 1376: 99، 100، 116-118 و 127) و نگهبان، به صورت باراخشه و واراخشه آورده است (نگهبان، 1372: 508). در منابع تاریخی دقیقاً مشخص نیست که مرهشی اسم یک شهر است یا همانند جنوب میانرودان اسم یک دولت شهر، و یا این که نام یک منطقۀ جغرافیایی با تعدادی مرکز مسکونی. نام منطقۀ مرهشی در متون کهن، همواره در کنار نام ایلام باستان، چه در فهرست فتوحات پادشاهان میانرودانی و چه در سرکشیها و شورش ها علیه میانرودانی ها، ذکر شده است. غالباً چنین به نظر می رسد که مرهشی به انگیزۀ حفظ خود، با ایلام باستان روابط دوستانه ای داشته است. قدیمی ترین سند مکتوبی که در آن از منطقه مرهشی نام برده شده، کتیبه ای طولانی است در بارۀ «لوگل ان موندو» پادشاه تنها سلسلۀ شهر اِدَب، که یکی از سلسله های دوران قدیم میانرودان در حدود اواسط هزارۀ سوم ق. م است. در این کتیبه، نام این پادشاه همراه با شرحی از پیروزی ها و فعالیت های عمرانی او بیان شده است. در شرح پیروزی های این پادشاه، نبرد او با ایلام، مرهشی و گوتیوم نیز ذکر شده است (کامرون، 1372: 22 و مجیدزاده، 1376: 82). در زمان سارگون اکدی (حدود 2279 – 2334 ق. م) زمینۀ مطمئن تری از تاریخ ایلام باستان در دست است. دو کتیبه از زمان سارگن در این زمینه اطلاعاتی را ارائه می دهد. یکی از این کتیبه-ها حاوی جزئیات بیشتری است و با وجود خلاصه بودن آن، اشاره های مهمی در آن به چشم می¬خورد. تمام شواهد موجود در این کتیبه نشان می دهد که ساختار حکومت ایلام باستان بر اتحاد میان بخش های مختلف پایه ریزی شده بود. از مطالب این کتیبه دربارۀ پیروزی سارگون بر فرمانروای مرهشی چنین برمی آید که این ایالت متحد ایلام؛ خود نیز اتحادی از قسمت های گوناگون بوده است. در کتیبه نام فرمانروای مغلوب نیامده، اما نام برادر فرمانروا و نیز نام قاضی مرهشی ذکر شده است. احتمال دارد که پس از شکست، این دو تن با هم حکومت کرده باشند. نکتۀ مهم اینست که مرهشی خود نایب السلطنه ای داشته که پس از پیروزی اکدیها به شخصی به نام «سیدگو» انتقال یافته است. کتیبه دوم سارگون باید پس از مدت ها و گذشت زمانی نسبتاً طولانی از تهیۀ کتیبۀ نخست، در لشکرکشی دیگری از جانب فرمانروای اکد به «شرق سرکش»، نوشته شده باشد. این کتیبه نام چند تن از افرادی را که در کتیبۀ نخست آمده بود، دوباره ذکر می کند که در میان آنها نام نایب السلطنه «سیدگو» نیز به چشم می خورد. از این رو، شخص مذکور می بایست نقش مهمی را در سیاست مرهشی بازی کرده و به عنوان نایب السلطنۀ دست نشانده از جانب سارگون به حکومت رسیده باشد. مهم ترین نتیجه ای که از مطالعۀ دو کتیبۀ سارگون حاصل میشود، اینست که ایلام و همسایه شمال غربی آن مرهشی، مطمئناً اتحادی را با یکدیگر تشکیل داده بودند که در طول هشتصدسال تاریخ بعدی ایلام باستان، پابرجا بوده است (مجیدزاده، 1370: 6- 7). چنین بر میآید که نحوۀ حکومت در کشور ایلام و مرهشی به صورت سیستم فدرال بوده و از نیمۀ دوم هزارۀ سوم تا اواسط هزارۀ دوم ق. م، کشور ایلام بدین شکل اداره میشده است (Henrickson 1987: 211؛ مجیدزاده،1370: 6-7 و نگهبان، 1372: 482). مهم ترین مناطقی که سارگون فتح نموده ایلام، مرهشی و اوان می باشد (مجیدزاده، 1376: 99). سارگون خود را « شاه کیش، فاتح ایلام و مرهشی» لقب می دهد (هینتس، 1371: 82). یکی از نخستین نقاطی که سارگون فتح می نماید، شهر دِر(Der) یا شهر بدره کنونی در کشور عراق، نزدیک به شهر مهران در استان ایلام کنونی است، این شهر مشرف به یکی از معابر خروجی کوههاست (کامرون، 1372: 24 – 25). این مسیر از این دوره به بعد به مهم ترین مسیر برای لشگرکشی ها تبدیل می شود و چه سپاهیان میانرودانی و چه ایلامیها برای تهاجمات خود به طرفین از این مسیر استفاده می نمایند. سابقۀ استفاده از این مسیر به دورۀ سلسله های قدیم میرسد (پاتس، 1385: 141). ریموش (2270- 2278 ق. م) پسر سارگن، در آکد تازه به جای او نشسته بود که شاه «هیشپ راتب» ایلامی و شاه «آبالگاماش» مرهشی از این فرصت برای به هم پیوستن نیروهایشان به منظور برافکندن یوغ خاندان سارگن استفاده کردند. اما پیش از آنکه ریموش بتواند دربارۀ طغیان این کوه نشینان فکری کند، ناچار بود تا طغیان های درون میانرودان را فرو نشاند. وی بعد از فتح دِر، راه خود را در همان مسیر سختی که پدرش یکبار در آن جنگیده بود، به کوهستانهای پشتکوه(1) و به سوی درۀ کرخه گشود (هینتس، 1371: 85). ریموش برای سرکوبی دشمنانش به ایلام لشکرکشی نمود. اگرچه در شرح این لشکرکشی از ایلام نام برده شده است، پیروزی اصلی برای اکدیها در جنگ با مرهشی خلاصه می شد؛ زیرا این محل صحنۀ یکی از بزرگترین جنگهای سارگون، پدر ریموش بود. بنا بر گفتۀ کتیبه های ریموش، سپاهیان ایلام و سرزمینی به نام «زهری» علیه او متحد شدند. رهبری این اتحادیه به دست «ابالگاماش» پادشاه مرهشی بود و سیدگو فرماندار مرهشی او را همراهی می کرد. جنگ در محلی میان اوان و شوش، در ساحل رودخانه ای (احتمالاً کرخه) به نام کابینیت/ کبنیتو/ قبلیتوم در گرفت. نتیجۀ این پیروزی تنها بازپس گرفتن مرهشی از دست ایلامی ها نبود، بلکه ویرانی بعضی از شهرهای ایلامی و برقراری حاکمیت و دریافت خراج سالانه از ایالت ایلام را نیز در پی داشت (مجیدزاده، 1376: 100). متحدان در مقابل ریموش شکست خوردند و از دره ها به سوی دشت شوش رانده شدند. سرنوشت شاه هیشپ راتب، معلوم نیست، لیکن کشورش توسط ریموش به سختی آسیب دید (هینتس، 1371: 85، کامرون، 1372: 24- 27، پاتس، 1385: 163- 169، مجیدزاده، 1370: 6- 7). ظاهراً کتیبه های ریموش بیانگر اینست که وی در منطقۀ مرهشی با نیروهایی متشکل از زهر، ایلام و مرهشی رویارو شده و مرهشی قبل از رسیدن به شوش به تصرف درآمده است. به عبارت دیگر مرهشی در منطقه ای بین دِر و شوش یعنی پشت کوه امروزی در استان ایلام قرار داشته است. رودخانۀ کابینیت ممکن است سیمره (کرخه علیا) باشد و بدین ترتیب بر مکانی در پشتکوه دلالت دارد. نام سیدگو (فرماندهی از مرهشی) و ابل گمش (پادشاه مرهشی) هوری است و ممکن است به مکان مرهشی در شمال اشاره داشته باشد تا شرق شوشان (پاتس، 1385: 144 و 165 و جدول 6 –4)."

پنجشنبه، مهر ۱۸، ۱۳۹۸

معنی نام قصبهٔ فراشبند فارس

فراشبند که آن را به فراش خان (چشمه یا قنات گوارا و دارای آب تازه) نسبت می دهند در معنی فرَش-آو-وند به معنی دارای آب تازه و گوارا می باشد.

مطابقت کوتامبه نقشه های بطلمیوسی با آباده

در نقشه های بطلمیوسی در سمت آباده شهری به نام کوتامبه (دژ آب= آپ-پاده) دیده می‌شود که مطابق خود شهر آباده است:
कुट m. kuTa stronghold
अम्भस् n. ambha[s] wate

چهارشنبه، مهر ۱۷، ۱۳۹۸

معنی محتمل الیپی

نام اِلیپی به صورت الیپَ-که در سنسکریت به معنی منسوب به سگ مترادف نام بودینان مادی و کوتیان (نیاکان لَک ها) است. لذا احتمال دارد نام لَک از تلخیص الیپَکه عاید شده باشد:
अलिपक m. alipaka dog
बुध m. budha dog
kuti: dog
احتمال دارد ماسپیان (دارندگان سگان بزرگ یا کوتیان بزرگ) که در شمار قبایل چادرنشین پارس بوده اند شاخۀ جنوبی این مردم بوده و مطابق ایل شبانکاره باشند که نامشان به صورت سپان-کاره به معنی مردم دارندۀ سگان جنگی است. شول ها (دارندگان توتم شیر و سگ جنگی) اعقاب این مردم به نظر می رسند. آمدن سکاها و کیمریها به الیپی و کشته پادشاه الیپی می تواند باعث مهاجرت آنها به سمت عیلام شده باشد.

مطابقت مَتسیش (ایولائوس یونانی، شهر اشراف) و باتثینا و بستیمه با بوشهر و کازرون و استهبان

نام متسیش (ایولائوس یونانی ) به معنی محل مردم آزاده مطابق نام بوخت اردشیر (شهر ثروتمند آزادگان) یعنی همان بوشهر است که ری شهر (شهر با شکوه) نیز نامیده می شده است. این شهر زمان هخامنشیان مرکز تجارت برده داران بابلی در پارس بوده است:
maetha: house
sishaya: liberal
نام باستانی تر بوشهر یعنی لیان هم را در سنسکریت-اوستایی می توان به همان معنی متسیش (محل نیکان) گرفت:
लय m. laya house
yana: favor
چنانکه گفته شد نظر به بازار برده های خارجی بودن بوشهر در عهد اسلامی شهر متسیش (ایولائوس) می تواند همین بوشهر بوده باشد. جزء بوخت (رها) در بوخت اردشیر (شهر آزادگان دارای کالای برده، بوشهر) مترادف بوج (رها) در بوجیشیه به دو معنی متضاد آزاده و برده است:
भुजिष्य m. bhujishya slave
भुजिष्य adj. bhujishya free
بر این اساس که شهریگان به معنی برده و بنده بوده، خود بوشهر یعنی محل بودن بردگان. نظیر بیشاپور که به معنی محل بودن و سکونتگاه شاپور بوده است.
واژۀ ری در اوستا با اندکی اختلاف در تلفظ سوای معنی با شکوه به معنی خوار و حقیر است. لذا منظور از ریشهر در مقام بوشهر و بندر طاهری (تاروای باستانی، محل دژ) سوای شهر با شکوه می تواند شهر فروش بردگان (مردمِ طبقه خوار) هم بوده باشد.
مطابقت کازرون با باتثینا:
نام باتثینا در نقشه های بطلمیوسی در معنی محل کارگران مطابق منطقه کازرون است که منطقه گازران پارچه بافی بوده است.
भट m. bhaTa mercenary
ولی نام شهر بستیمه هم که در گلنبشته های باروی تخت جمشید آمده و شباهتی به باتثینا دارد، در معنی بسیار نیرومند یاد آور نام استهبان (محل دارای باروی نیرومند) است:
भू adj. bhU being
stamhma: strong

مطابقت هفت کمالگان دیو ایران قدیم با هفت گالّو دیو سومری

دیوهای کَماله یا کَماله‌ دیوان یا کَمالگان در مزدیسنا هفت دیو اصلی و از نخستین آفریدگان اهریمن هستند، در برابر آفریده‌های اورمزد. اینان به ترتیب آفرینششان اکومن، اندردیو، ساوول، ناگهیس، ترومد دیو و تریز و زریز نام‌ دارند.صورت عربی نام توراتی گُلیات (پشته، غول) یعنی جالوت نیز از کلمهٔ گالّوت به معنی غول بیرحم به نظر می رسد.نام هفت کماله (به لغت سامی یعنی منسوبین به رسایی و بزرگی، به لغت سنسکریت یعنی صحرایی [غول بیابانی] ) به وضوح مطابق هفت گال-لو (بزرگ انسانها، غولان) هستند:
Gallu demons hauled unfortunate victims off to the underworld. They were one of seven devils (or "the offspring of hell") of Babylonian theology that could be appeased by the sacrifice of a lamb at their altars.
A depiction taken from an ancient Sumerian language cylinder seal showing the god Dumuzid being tortured in the Underworld by gallas

مطابقت فروهرها با آنوناکی های بابلی

ماه فروردین در تقویم بابلی متعلق به آنو (خدای آسمان) است. او فرزندان نیمه خدا-نیمه فرشته خویش یعنی آنوناکی ها را که تعداد شان غالباً 50 تا ذکر میشود به مأموریت به جهان فرودین می فرستد (لابد در همان روز 19 فروردین که جشن فروردین و هنگام نزول فروهرها است). لذا به نظر می رسد بین نام فروهرها و آنوناکی ها ارتباطی موجود است. اگر این طور باشد مفهوم فروهر از باورهای بابلی وارد سنن ایرانی شده است. پرَوَرَ (فروهر) در سانسکریت مانند آنوناکی های بابلی به معنی از نژاد و تبار عالی است.
Akkadian cylinder seal dating to c. 2300 BC depicting the deities Inanna, Utu, and Enki, three members of the Anunnaki

سه‌شنبه، مهر ۱۶، ۱۳۹۸

مطابقت شهر سنندج با سیسرتو و بیت سانگی تویی باستانی

از مطابقت سه نام کهن سنندج یعنی سیسر و سیسرتو منابع آشوری و سنه (سنندج) با هم می توان بدین نتیجه رسید که سنه و سیسرتو به معنی محل دارای آب جاری و سنه دژ/ سنندج به معنی دژ محل آب همواره جاری بوده است. سناباد مشهد هم محل جاری کردن آب (غسل و شستشوی) بوده است. از ریشۀ اوستایی sna (جاری کردن آب و غسل دادن). به نظر می رسد نام بیت سانگی/ سانگی تویی (سَنگه-تویی، محل تجمع آب جاری) نیز در کتیبه های آشوری متعلق به سنندج بوده باشد:
सङ्ग m. sanga union. तोय n. toya water.
स्नान n. snAna washing, bathing.
शाय adj. sAya abiding, स्रुत adj. sruta flowing.
بنابراین شباهتی به نام تویسرکان دارد: تویسرکان مطابق بیت تزّکی (تَوَ-اوسَ-کی) کتیبه‌های آشوری به معنی محل چشمه جاری نیرومند است.
به گفتۀ این خرداد به و قدامه، در گذشته به جای شهر کنونی سنندج، شهری به نام سیسر وجود داشته است. چنانکه گفته شد منابع کهن آشوری در حدود شهر سنندج کنونی از شهری به نامهای سیسرتو (سیسرتی-او= دارای آبهای روان) و بیت سانگی/سانگی تویی (محل تجمع آب جاری) در بین آبدادانا (بیجار) و بیت هامبان (کرمانشاه) و بیت کاپسی (ملایر) نام برده اند که یاد آور نامهای کهن سنندج یعنی سیسر و صد خانیه (صد چشمه) هستند:
स्नौति verb 2 Par snauti { snu } flow.
सिसर्ति verb 1 sisarti { sR } flow, run, go, move.
به قول دوستمان ماجد گرامی نام کوه آویەر که مشرف بە شهر سنه است، به معنی آب دهنده است.