چهارشنبه، مهر ۲۴، ۱۳۹۸

معنی نامهای قدیمی قوچان و شیروان و بجنورد

نامهای قدیمی قوچان/خووشان (خبوشان، استوا) به معنی محل خورشید (آفتابگیر) بوده اند:
گفته میشود "سلسله اشکانی از ۲۵۶ سال قبل از میلاد تا ۲۲۴ میلادی بر ایران حکومت داشته‌ اند. اولین پایتختشان در حوالی قوچان امروز بوده‌ است" ولی چینیها نام پایتخت اولیه اشکانیان را که دورتر از فاندو (پنج ده، پنجکند سمت سمرقند) بوده، با نام هدو آورده اند که در سنسکریت به معنی شهر محصور در درون حصار یعنی همان شهر بجنورد یا صد دروازه (هکاتوم پولیس) است. خود شهر قوچان (خووشان) در اساس خوروشان (محل آفتابگیر) بوده است که یاقوت تحت نام استوای آن بدان اشاره کرده است:
اگر نام شهر آساک را به معنی شهر محل تهیه چرم بگیریم و نام بجنورد (بیجین ورد، دژ اصلی) این دو نام مطابق گردیده و شهر بجنورد به جای همان شهر آساک باستانی خواهد شد و نام شهر باستانی استابنه هم در آن حوالی به صورت خشئته-بانه (محل شاهنشین) مطابق شهر شیروان (شاهنشین) می گردد. بر این اساس نام استوای قوچان (خبوشان) که یاقوت آنرا به معنی آفتابگیر آورده حتی به معنی عام شاهنشین خواهد شد چه واژۀ کهن ایرانی خشئته (اشته، استه) هم به معنی شاه و هم به معنی درخشان (خورشید) بوده است. در نقشه های بطلمیوسی هم نام خوآره (سرزمین آفتابگیر) در جای شهر قوچان است:
نام باستانی چرمغان (محل چرم) در جنوب بجنورد مترادف نام آساک در هیئت آچاک آن و یاد آور قیام کاوهٔ آهنگر دارای چرم کیانی (ارشک) است:
चर्म m. n. charma skin
आच्छ्यति verb Acchyati {Achcho} skin

سه‌شنبه، مهر ۲۳، ۱۳۹۸

معنی لفظی هفت کمالگان دیو (غولان صحرایی) در باورهای ایرانیان قدیم

اکومن: بدمنش، اندر: کشندۀ حریف، سائول: مار، ناگهس: دارندۀ دم هراس انگیز. تَریز: خرد کننده، زَریز: آزار رسان.

معنی نام دیوان اوستایی و پهلوی

اکومن (بدمنش)، ایندره (کشنده حریف)، سئوروَ (مار)، ناونگهیثی (دارندۀ دم هراس انگیز)، تریچ (خرد کننده)، ترومت (خود پسندی)، زریچ (آزار رسان)، ائِشمَ (خشم)، میتوخته (دروغگو)، ارشک (رشک)، ویزرش (ناراست)، اکَ تش (بد نهاد)، زرمان (پیری)، چشمغ (بد چشم)، ودغ (کُشنده، شریر)، وَرنو (شهوانی)، بوشاسپ (سستی و تنبلی)، سیژ (نابود کننده)، نیاز (محرومیت و بد بختی)، ازی (گمراه کننده)، نَس (مردار)، فریفتار (فریب دهنده)، سپرگ (مفتری)، ای غَش (شور چشم)، بوذ (بوی بد)، استوویذاتو (استخوان شکن)، اپَ اوش (کشنده باران)، اسپن جرویه (سپوزگر)، کوندک (پشتی، مفعول).

دوشنبه، مهر ۲۲، ۱۳۹۸

معنی نامهای دمن حت (دمن هت) و دژ هوخت کنگ (دژ کنگ هوخت)

از نام دمن حت کتاب حمزۀ اصفهانی در معنی ویرانۀ با شکوه که در بارۀ کنگ دژ به کار رفته معلوم میشود که منظور از دژ کنگ هوخت، تخت جمشید بوده است:
धामन् n. dhAman glory
हत adj. hata ruined
نامهای تخت جمشید در روایات ملی ایران:
مطابق کتاب پهلوی دینکرد یک نسخۀ اوستا در دژ نَپشتک نگهداری میشد که اسکندر آن را سوزانید. چنانکه عده ای معتقد هستند منظور از آن همان تخت جمشید است که اسکندر بسوخت. چون دژ نَپشتک را با توجه به کلمۀ نَبه سنسکریت یعنی زخمی کردن، پاره کردن، ترکاندن، منفجر کردن و جر دادن و واژۀ ایشته اوستایی به معنی خشت می توان به معنی دارای خشتهای تراش یافته گرفت که ویژگی تخت جمشید است. ولی گروهی با توجه به معنی لفظی ظاهری آن (دژِ نوشته) به سهو دژ نَبشتک را با نقش رستم (نشیرمنو، محل دخمه ها) مطابقت داده اند. نام دژ هوخت کنگ شاهنامه هم که در رابطه با فریدون (کوروش) آمده در معنی دژ "خوب تراشیده شده" به وضوح مطابق تخت جمشید است. معنی آپادانا هم در سنسکریت به معنی محل آوردن مالیات ایالتها، مطابق همین عنوان کنگ دژ "دژ هوخت کنگ" در معنی دژ گنج خوب تراشیدۀ آن است.
خود جزء کنگ در کنگ دژ هم به صورت گنگ (از ریشۀ وَنکیۀ سنسکریت) در فرهنگنامه های فارسی به معنی خمیده و کج اشاره به همین محاط و گرداگرد بودن حصار های شهرهای کنگ دژ نام همانند حصار قوی قریلگان قلعه خوارزم دارد.
नभते verb 1 nabhate {nabh} burst
खड m. khaDa breaking, खड m. khaDa dividing
आपादन n. ApAdana bringing any one to any state
वङ्क्यadj. vankya curved

مطابقت گاوبرمایۀ اساطیری یاور فریدون با گئوبروه (اوگبارو) سردار کوتی کوروش

در روایات ملی ایران نام گئوبروه (برنده و دارندۀ گاوان) تاریخی، با گاونر برمایون فقره ۵۵ ارت یشت اوستا به معنی گاونر گردنده (در هنگام شخم زنی و خرمن کوبی) مشتبه شده است. چون مسلّم به نظر می رسد گئوبروه سردار کوروش (فریدون) که سه هفته بعد از تصرف بابل، در بابل در گذشته است، منشأ اسطورۀ گاو برمایۀ فریدون و برمایه به عنوان برادر فریدون بوده باشد. می توان جزء بَرَوَ و برمَ در این دو نام را مترادف همدیگر یا شکلی از همدیگر گرفت. در اساطیر ایرانی پادشاهان بابل بعد از عهد ریموش (مار جهنده) شکست دهنده ابالگاماش (جمشید) پادشاه مرهشی (مرودشت)، تحت عنوان اژی دهاک (مار افعی) یاد شده اند؛ ضحاک (در واقع ضحاکانی) که بنا بر شاهنامه سلطنتش (سلطنتشان) هزار سال بود. یک نام آستیاگ (ایشتیاگو= ثروتمند) به صورت اژدهاک (ثروتمند) نیز که در خبر موسی خورنی مورخ ارمنی عهد ساسانی آمده با اژی دهاک مشتبه شده است. مرگ گاوبرمایۀ اساطیری شاهنامه نیز در رابطه ضحاک بابلی است:
गु f. gu cow
भ्रमायते verb bhramAyate {bhramAya} begin turning round or revolving
भारवाहn. bhAravAha carrier

شنبه، مهر ۲۰، ۱۳۹۸

مطابقت اَبال-گاماش ورهشی با جمشید ناحیۀ فارس

نام اَبال-گاماش پادشاه باستانی ورهشی (مرهشی، مرودشت یعنی دژ شادمانی، وَرِ خوشی) با جمشید "شاه درخشان همزاد جاودانه جوان"، صاحب وَرِ خوشی و جوانی، در هیئت یَمَ خشئته مطابقت دارد:
यम adj. yama twin
khshaeta: brilliant, strong, king
به نظر می رسد اصل بابلی نام اَبال-گاماش نیز به معنی همزاد تاجدار بوده است:
abālu:to bring, agû [AGA]: crown, tiara, māshu:twin
مطابق اساطیر ایرانی در تاریخ مدون باستان نیز پادشاهی خاندان ابال - گاماش (جمشید مرهشی) به دست کوریگالزوی کاسی از خاندان آگوم کاک رمه (اژی دهاکِ کویرینتَ/کرند) بر افتاد تا اینکه خاندان فریدون (کوروش هخامنشی) دو باره آنرا رونق بخشیدند.
جالب است که نام پادشاه اکدی که شکست سختی به ابال-گاماش داده و هفده هزار تن افراد وی را کشته و چهار هزار تن به را به اسیری گرفته بود، ریموش است که به لغت سومری معنی مار جهنده (اژی دهاک= مار افعی) را می دهد:
Ri/Blow-Mush/Snake
نام دریای وروکش می تواند یادگاری از نام واراخشه (ورهشی، پارس دیرین) بوده باشد
لابد پیش از آنکه نام خلیج فارس، دریای پارس باشد به نام، نام قدیمی پارس دریای واراخشه بوده است. از آنجائیکه این نام به تدریج فراموش می شده آن را تصحیف به دریای وروکش (فراخکرت) نموده اند و در اساس نظیر نام دریای مکران و عمان و پارس نام منطقه ساحلی سرزمین واراخشه (پارس) بوده است.

جمعه، مهر ۱۹، ۱۳۹۸

مطابقت شهر و دیار مَرهشی باستان و وَرِنۀ اوستا با مَرودشت

نام مرودشت در نقشه های بطلمیوسی به صورت مرّهاسیوم ذکر شده است که علی الاصول آن صورت یونانی همان نام شهر و دیار مَرهَشی (مرهشیوم) عهد باستان است که سر تعیین مکانش بحثهایی (بدون توافق در نتیجه گیری) شده است.
بنابراین منطقۀ پارس (فارس) در عهد دیرین به نام مَرهشی (پناهگاه شادی) خوانده می شده است. از این روی است که در اوستا به عنوان زادگاه فریدون (کوروش) پارس و عیلام تحت نام واحد وَرِنه (محل نشاط و شادی) آمده است:
आवार m. AvAra (vara) shelter
हास m. hAsa mirth, laugh
بر این پایه خود نام مَرودشت در اساس مُروا (فال نیک، خبر خوش) -دش (دِژ) بوده است. نام اووادی چایا در کتیبۀ بیستون نیز به صورت هَوَئیتی- چایا (پناهگاه شادی و خوشی) متعلق به مرودشت به نظر می رسد:
शेव n. seva (hava) happiness, hava-iti: happiness-method, छाय n. chAya shelter.
مسلّم به نظر می رسد اطلاق نام وَرِنه (سرزمین خوشی) به گیلان از نام اوستایی مَئِذَنه (خوشی و شادی) بر خاسته است که معادل مَزَنه (مازندران) گرفته شده است
در مقالۀ "در جستجوی مرهشی باستان" از ابراهیم مرادی و خداکرم مظاهری می خوانیم:
"بر اساس داده های تاریخی، مرهشی یکی از نواحی پرتنش ایران در هزاره های دوم و سوم ق. م بوده که در بیشتر زمان حیاتش یکی از متحدان مهم ایلام باستان بوده است و نام آن همواره در کنار نام ایلام باستان در کتیبه ها و سالنامه های به دست آمده از میان رودان ذکر شده است. هدف این مقاله تعیین موقعیت جغرافیایی منطقه یا شهر مرهشی است. در مورد مکان مرهشی نظریات متفاوتی وجود دارد؛ براساس داده های مکتوب و نظر اکثر باستان شناسان بایستی در محدودۀ استان ایلام به جستجوی منطقۀ مرهشی پرداخت.
موقعیت مرهشی بر اساس منابع تاریخی
واژۀ «مرهشی» در منابع مختلف به صورت¬های گوناگونی آورده شده است: مرهشی، مارهاشی، ورهشی، مرهشه، ورهشه، ورخشه، باراخشه، واراخشه، وارخاشی، برهشوم، براهشی و باراهشوم. به عنوان مثال، مجیدزاده به صورت وَرَهشه و مَرهَشه (مجیدزاده، 1376: 99، 100، 116-118 و 127) و نگهبان، به صورت باراخشه و واراخشه آورده است (نگهبان، 1372: 508). در منابع تاریخی دقیقاً مشخص نیست که مرهشی اسم یک شهر است یا همانند جنوب میانرودان اسم یک دولت شهر، و یا این که نام یک منطقۀ جغرافیایی با تعدادی مرکز مسکونی. نام منطقۀ مرهشی در متون کهن، همواره در کنار نام ایلام باستان، چه در فهرست فتوحات پادشاهان میانرودانی و چه در سرکشیها و شورش ها علیه میانرودانی ها، ذکر شده است. غالباً چنین به نظر می رسد که مرهشی به انگیزۀ حفظ خود، با ایلام باستان روابط دوستانه ای داشته است. قدیمی ترین سند مکتوبی که در آن از منطقه مرهشی نام برده شده، کتیبه ای طولانی است در بارۀ «لوگل ان موندو» پادشاه تنها سلسلۀ شهر اِدَب، که یکی از سلسله های دوران قدیم میانرودان در حدود اواسط هزارۀ سوم ق. م است. در این کتیبه، نام این پادشاه همراه با شرحی از پیروزی ها و فعالیت های عمرانی او بیان شده است. در شرح پیروزی های این پادشاه، نبرد او با ایلام، مرهشی و گوتیوم نیز ذکر شده است (کامرون، 1372: 22 و مجیدزاده، 1376: 82). در زمان سارگون اکدی (حدود 2279 – 2334 ق. م) زمینۀ مطمئن تری از تاریخ ایلام باستان در دست است. دو کتیبه از زمان سارگن در این زمینه اطلاعاتی را ارائه می دهد. یکی از این کتیبه-ها حاوی جزئیات بیشتری است و با وجود خلاصه بودن آن، اشاره های مهمی در آن به چشم می¬خورد. تمام شواهد موجود در این کتیبه نشان می دهد که ساختار حکومت ایلام باستان بر اتحاد میان بخش های مختلف پایه ریزی شده بود. از مطالب این کتیبه دربارۀ پیروزی سارگون بر فرمانروای مرهشی چنین برمی آید که این ایالت متحد ایلام؛ خود نیز اتحادی از قسمت های گوناگون بوده است. در کتیبه نام فرمانروای مغلوب نیامده، اما نام برادر فرمانروا و نیز نام قاضی مرهشی ذکر شده است. احتمال دارد که پس از شکست، این دو تن با هم حکومت کرده باشند. نکتۀ مهم اینست که مرهشی خود نایب السلطنه ای داشته که پس از پیروزی اکدیها به شخصی به نام «سیدگو» انتقال یافته است. کتیبه دوم سارگون باید پس از مدت ها و گذشت زمانی نسبتاً طولانی از تهیۀ کتیبۀ نخست، در لشکرکشی دیگری از جانب فرمانروای اکد به «شرق سرکش»، نوشته شده باشد. این کتیبه نام چند تن از افرادی را که در کتیبۀ نخست آمده بود، دوباره ذکر می کند که در میان آنها نام نایب السلطنه «سیدگو» نیز به چشم می خورد. از این رو، شخص مذکور می بایست نقش مهمی را در سیاست مرهشی بازی کرده و به عنوان نایب السلطنۀ دست نشانده از جانب سارگون به حکومت رسیده باشد. مهم ترین نتیجه ای که از مطالعۀ دو کتیبۀ سارگون حاصل میشود، اینست که ایلام و همسایه شمال غربی آن مرهشی، مطمئناً اتحادی را با یکدیگر تشکیل داده بودند که در طول هشتصدسال تاریخ بعدی ایلام باستان، پابرجا بوده است (مجیدزاده، 1370: 6- 7). چنین بر میآید که نحوۀ حکومت در کشور ایلام و مرهشی به صورت سیستم فدرال بوده و از نیمۀ دوم هزارۀ سوم تا اواسط هزارۀ دوم ق. م، کشور ایلام بدین شکل اداره میشده است (Henrickson 1987: 211؛ مجیدزاده،1370: 6-7 و نگهبان، 1372: 482). مهم ترین مناطقی که سارگون فتح نموده ایلام، مرهشی و اوان می باشد (مجیدزاده، 1376: 99). سارگون خود را « شاه کیش، فاتح ایلام و مرهشی» لقب می دهد (هینتس، 1371: 82). یکی از نخستین نقاطی که سارگون فتح می نماید، شهر دِر(Der) یا شهر بدره کنونی در کشور عراق، نزدیک به شهر مهران در استان ایلام کنونی است، این شهر مشرف به یکی از معابر خروجی کوههاست (کامرون، 1372: 24 – 25). این مسیر از این دوره به بعد به مهم ترین مسیر برای لشگرکشی ها تبدیل می شود و چه سپاهیان میانرودانی و چه ایلامیها برای تهاجمات خود به طرفین از این مسیر استفاده می نمایند. سابقۀ استفاده از این مسیر به دورۀ سلسله های قدیم میرسد (پاتس، 1385: 141). ریموش (2270- 2278 ق. م) پسر سارگن، در آکد تازه به جای او نشسته بود که شاه «هیشپ راتب» ایلامی و شاه «آبالگاماش» مرهشی از این فرصت برای به هم پیوستن نیروهایشان به منظور برافکندن یوغ خاندان سارگن استفاده کردند. اما پیش از آنکه ریموش بتواند دربارۀ طغیان این کوه نشینان فکری کند، ناچار بود تا طغیان های درون میانرودان را فرو نشاند. وی بعد از فتح دِر، راه خود را در همان مسیر سختی که پدرش یکبار در آن جنگیده بود، به کوهستانهای پشتکوه(1) و به سوی درۀ کرخه گشود (هینتس، 1371: 85). ریموش برای سرکوبی دشمنانش به ایلام لشکرکشی نمود. اگرچه در شرح این لشکرکشی از ایلام نام برده شده است، پیروزی اصلی برای اکدیها در جنگ با مرهشی خلاصه می شد؛ زیرا این محل صحنۀ یکی از بزرگترین جنگهای سارگون، پدر ریموش بود. بنا بر گفتۀ کتیبه های ریموش، سپاهیان ایلام و سرزمینی به نام «زهری» علیه او متحد شدند. رهبری این اتحادیه به دست «ابالگاماش» پادشاه مرهشی بود و سیدگو فرماندار مرهشی او را همراهی می کرد. جنگ در محلی میان اوان و شوش، در ساحل رودخانه ای (احتمالاً کرخه) به نام کابینیت/ کبنیتو/ قبلیتوم در گرفت. نتیجۀ این پیروزی تنها بازپس گرفتن مرهشی از دست ایلامی ها نبود، بلکه ویرانی بعضی از شهرهای ایلامی و برقراری حاکمیت و دریافت خراج سالانه از ایالت ایلام را نیز در پی داشت (مجیدزاده، 1376: 100). متحدان در مقابل ریموش شکست خوردند و از دره ها به سوی دشت شوش رانده شدند. سرنوشت شاه هیشپ راتب، معلوم نیست، لیکن کشورش توسط ریموش به سختی آسیب دید (هینتس، 1371: 85، کامرون، 1372: 24- 27، پاتس، 1385: 163- 169، مجیدزاده، 1370: 6- 7). ظاهراً کتیبه های ریموش بیانگر اینست که وی در منطقۀ مرهشی با نیروهایی متشکل از زهر، ایلام و مرهشی رویارو شده و مرهشی قبل از رسیدن به شوش به تصرف درآمده است. به عبارت دیگر مرهشی در منطقه ای بین دِر و شوش یعنی پشت کوه امروزی در استان ایلام قرار داشته است. رودخانۀ کابینیت ممکن است سیمره (کرخه علیا) باشد و بدین ترتیب بر مکانی در پشتکوه دلالت دارد. نام سیدگو (فرماندهی از مرهشی) و ابل گمش (پادشاه مرهشی) هوری است و ممکن است به مکان مرهشی در شمال اشاره داشته باشد تا شرق شوشان (پاتس، 1385: 144 و 165 و جدول 6 –4)."

پنجشنبه، مهر ۱۸، ۱۳۹۸

معنی نام قصبهٔ فراشبند فارس

فراشبند که آن را به فراش خان (چشمه یا قنات گوارا و دارای آب تازه) نسبت می دهند در معنی فرَش-آو-وند به معنی دارای آب تازه و گوارا می باشد.

مطابقت کوتامبه نقشه های بطلمیوسی با آباده

در نقشه های بطلمیوسی در سمت آباده شهری به نام کوتامبه (دژ آب= آپ-پاده) دیده می‌شود که مطابق خود شهر آباده است:
कुट m. kuTa stronghold
अम्भस् n. ambha[s] wate

چهارشنبه، مهر ۱۷، ۱۳۹۸

معنی محتمل الیپی

نام اِلیپی به صورت الیپَ-که در سنسکریت به معنی منسوب به سگ مترادف نام بودینان مادی و کوتیان (نیاکان لَک ها) است. لذا احتمال دارد نام لَک از تلخیص الیپَکه عاید شده باشد:
अलिपक m. alipaka dog
बुध m. budha dog
kuti: dog
احتمال دارد ماسپیان (دارندگان سگان بزرگ یا کوتیان بزرگ) که در شمار قبایل چادرنشین پارس بوده اند شاخۀ جنوبی این مردم بوده و مطابق ایل شبانکاره باشند که نامشان به صورت سپان-کاره به معنی مردم دارندۀ سگان جنگی است. شول ها (دارندگان توتم شیر و سگ جنگی) اعقاب این مردم به نظر می رسند. آمدن سکاها و کیمریها به الیپی و کشته پادشاه الیپی می تواند باعث مهاجرت آنها به سمت عیلام شده باشد.