سه‌شنبه، دی ۲۴، ۱۳۹۸

اهل رای و امام آن

ابوحنیفه یا ابوحنیفه النعمان بن ثابت بن زوطا بن مرزبان (۸۰ - ۱۵۰ هجری قمری/۶۹۹-۷۶۷ میلادی) فقیه و متکلم نامدار کوفه و پایه‌گذار مذهب حنفی از مذاهب چهارگانهٔ اهل سنت و ایرانی الاصل است. اهل سنت او را «امام اعظم» و «سراج الائمه» لقب داده‌اند.
ابوحنیفه را یکی از فقهای اصلاحگر می‌دانند. وی در راه استخراج احکام فقهی روشی غیر از دیگر فقها در پیش گرفت. نقل است که می‌گفت: «اگر رسول‌الله در زمان ما می‌زیست همین‌ها را می‌گفت که من می‌گویم». پیروان ابوحنیفه، مذهب و روش او را اهل رأی می‌نامند زیرا ابوحنیفه قائل به رأی است چنان که بعد از صدور هر فتوایی و حکمی عنوان می‌کرد «این سخن ما رأی است و بهترین سخنی است که بر آن دست یافته‌ایم، پس هر که بهتر از سخن ما آورد، او از ما به صواب نزدیک‌تر است».

واژۀ رای فارسی (داوری) با واژۀ رأی عربی (دیدن) مشتبه شده است

نظر به تبدیل پذیری حرف "ز" اوستایی به وساطت حرف ذ به حرف ی (نظیر راذ: رای) واژۀ اوستایی رَز (رَاذ، داوری درست کردن به) همانست که امروز رای گوییم و در شاهنامه به کرّات آمده است. اصلاً در پهلوی راذ/رای به معانی رای و فهم و هوش و عقل آمده است. ولی کلمۀ رأی در قاموس قرآن به معنی دیدن و دانستن و نگاه کردن است: رأی:
ديدن. دانستن. نگاه كردن [انعام:76]. يعنى چون شب او را فرا گرفت ستاره‏ اى ديد گفت: اين پروردگار من است. [يوسف:28]. ارباب ادب گفته‏ اند: چون رأى به دو مفعول متعدى شود به معنى علم آيد نحو[سباء:6]. «اَلَّذى اُنزِلَ» مفعول اول و «هُوَ الْحَقَّ» مفعول دوم «يَرَى» است يعنى: آنان كه دانش داده شده ‏اند میدانند آنچه به تو نتزل شده حق است و مثل [كهف:39]. ياء محذوف، مفعول اول و «اَقَلَّ...» مفعول دوم آن است يعنى: اگر مرا از خودت در مال و ولد كمتر مى‏دانى. و چون با الى متعدى شود معنى نگاه كردن می‏دهد كه موجب عبرت باشد (مفردات) نحو [بقره:243]. طبرسى فرمده رؤيت در اينجا به معنى علم است ولى بهتر است به معنى نگاه كردن باشد زيرا در آن صورت معناى «اِلَى» درست خواهد بود يعنى: آيا آنان كه هزاران نفر بودند از ديارشان خارج شدند نگاه نكردى؟ منظور نگاه عبرت است گر چه منظور اليهم در وقت نزول آيه نبودند ولى نگاه عبرت با شنيدن اخبار آنها نيز صحيح است على هذا هر كجا كه رأى با الى متعدى باشد معنى نگاه كردن درست است. مگر در بعضى از آيات ***. «أَرَأَيْتَ» جارى مجراى «اخبرنى» آمده و به آن كاف خطاب براى تأكيد ضمير داخل مى‏شود نحو [اسراء:62] يعنى: به من خبر ده كه از من برترى دادى. طبرسى تصحيح كرده كه اين كاف فقط براى تأكيد خطاب و نيز حرف خطاب است و اسم نيست كه مفعول أرأيت باشد. در اقرب نيز چنين است. همچنين است «أرأيتم و «أرأيتكم» به معنى: خبر دهيد است [يونس:50]، [انعام:47]. رأى چون به باب افعال رود پيوسته دو مفعول خواهد داشت مثل [انفال:43] يعنى اگر آنها را به تو در حال كثرت نشان مى‏داد البته سست و متفرق می ‏شديد ظاهر آنست كه «كَثيراً» حال است از ضمير «هم». «تَرائى» ديدن يكديگر است نحو [شعراء:61]. چون دو جمع (فرعونيان و ياران موسى) گفتند: ما گرفتار شدگانيم. «رثاء» به كسر اول به معنى تظاهر و نشان دادن به غير است (اقرب) و آن اين است كه كار خوبى انجام دهد و قصدش تظاهر و نشان دادن به مردم باشد نه براى تقرّب به خدا [بقره:264]. صدقات خود را با منّت و اذيت باطل نكنيد مثل آن كسى كه مال خويش براى تظاهر به مردم خرج مى‏كند كه خرج چنين شخص نيز باطل است. [ماعون:6]. آنان كه تظاهر و ريا مى‏كنند همچنين است آيه 142 نساء و 47 انفال. رِئْىْ (بر وزن علْمْ): منظر و قيافه [مريم:74]. چه بسيار كسانى پيش از آنها هلاك ساختيم كه اثاث و منظرشان از اينها بهتر بود. * [ماعون:1]. أرأيت در آيه شريفه به معنى اخبرنى نيست بلكه معنى آن چنين است: آيا ديدى و شناختى آن كه را جزا را تكذيب مى‏كند او كسى است كه يتيم را طرد مى‏نمايد. * [علق:9-13]. «أرأيت» در هر سه مورد براى افاده تعجب است و تكرار آن براى تأكيد آمده و جواب اذا در آيه اول و جواب هر دو «ان» در آيات بعدى محذوف است و فاعل «كّذب و توّلى» همان نهى كننده است كه در آيه اول مذكور مى‏باشد يعنى: آيا ديدى آن كس را كه نماز گزار را از نماز نهى میكند حال چنين كسى در پيش خدا چگونه خواهد بود؟! بگو به بينم اگر ناهى مكّذب و رو گردان از حق باشد پيش خدا چه وضعى خواهد داشت؟! هر سه «أرأيت» معناى خبر بده دارند. * [هود:27]. رأى به معنى ديدن و نيز به معنى نظريّه و آن چه به فكر مى‏رسد آمده است. در اين آيه ظاهراً رأى مشهور كه جمع آن آراء است مراد مى‏باشد زمخشرى گفته: نصب بادى الرأى براى ظرفيت است و اصل آن «وقت حدوث اول رأيهم» يا «وقت حدوث ظاهر رأيهم» است يعنى مردم به نوح گفتند كه فقط اشخاص پست به تو گرويده ‏اند آن هم در ابتداى رأى و بدون تدّبر و تفكّر. در آيه [نساء:105] گفته‏ اند مراد رأى و نظر است نه تعليم احكام از جانب خدا. در گذشته گفتيم: رأى چون بدو مفعول متعددى شود به معنى علم آيد و ارباب ادب به آن تصريح كرده‏اند مثلاً جوهرى در صحاح گويد: رأى با چشم به يك مفعول، و رأى به معنى علم بدو مفعول متعددى مى‏شود. راغب مى‏گويد: رأى آن گاه كه دو مفعول گيرد معنى علم می‏دهد. امام در بعضى جاها ملاحظه مى‏شود با آنكه يك مفعول دارد به معنى علم آمده نظير اين آيه [انبياء:30]. و آيات ديگر از اين قبيل كه زياد است. در اقرب الموارد مى‏گويد رأى و ديدن اعم است از آن كه با چشم باشد يا با قلب. لذا بايد در اين گونه آيات بگوئيم: ديدن با قلب مراد است كه همان دانستن و درك كردن است و هر جا كه مناسب باشد می‏توان آنرا علم يعنى ديدن با قلب معنى كرد و لازم نيست در اين باره در جستجوى دو مفعول باشيم.

شنبه، دی ۲۱، ۱۳۹۸

ریشهٔ اوستایی واژه های آیشه (جاسوس) و هیز

واژه های اوستائی ایش (جستجو و کاوش) و هیشَس که به معنی کسی که نگاه می کند و یا بررسی می کند، آمده است؛ به وضوح می توانند مآخذ واژه های فارسی آیشه (آیشتنه، جاسوس) و هیز باشند.

اتیمولوژی اَژدر

واژهٔ اژدها را ترکیب کلمهٔ اَژی (مار) و دَها (گزنده) گرفته اند. بر این اساس جزء اول واژهٔ اَژدر را اَژی (مار) آورده اند ولی ظاهراً نظر واحدی سر معنی جزء دوم آن یعنی دَر وجود ندارد. آن را می توان با واژه های اوستایی تَر (سمت، گذر به سوی، شکست دادن)، دَر (دریدن) و درَ dra به معانی نیرومند بودن و یورش بردن و جهیدن (شیبایی) سنجید. اَژدر در معنی مار نیرومند می تواند در اساس مار بوآ باشد که تصاویرش در روی برخی از اشیاء باستانی خوزستان دیده می‌شود.

جمعه، دی ۲۰، ۱۳۹۸

اتیمولوژی قندوز

بید ستر (بر اندازندهٔ درخت بید) که از گُندِ (خایهٔ) آن داروی سفلیس و غیره تهیه می شده است، نام قندوز (گُند-اوز) یعنی دارای گُند والا و با ارزش را هم بر خود داشته است.

چهارشنبه، دی ۱۸، ۱۳۹۸

معنی نام غار منظر خانۀ الموت قزوین

به نظر می رسد واژۀ منظر در اینجا از تلخیص مان-گَور (مان-جَر، جایگاه واقع در شکاف و گودی) عاید شده است.

دوشنبه، دی ۱۶، ۱۳۹۸

اتیمولوژی محتمل اکنون و هنگام و هنوز

نظر به واژهٔ پهلوی نون (حالا) جزء اَک در واژهٔ اکنون می تواند از تلخیص اَنگ (نشان، علامت، جزو، عضو) به جود آمده باشد. این جز به صورت هَنگ در ترکیب واژهٔ هنگ- گام (گاهم، گاه) هم دیده می‌شود. هنوز (اَه-نون-چ) به معنی کماکان بودن در زمان حال است.

یکشنبه، دی ۱۵، ۱۳۹۸

نامهای باستانی اوستایی سرزمین های شمال غرب فلات ایران

در یشت ۱۳ اوستا از افرادی به نام موژین، رئوژدین، تَنویین و غیره از مناطقی با نامهای موژ، تنویه، سائینی، رئوژدی، انگهوی و اَپَخشیر نام برده شده است که به نظر می رسد این ها نامهای جغرافیایی اوستایی نواحی شمال غرب و غرب فلات ایران بوده اند:
muzha (محل اُجاق آتش) اَران (آگوان، دشت مغان)
तनया f. tanayA daughter (سرزمین دختران) سرزمین آمازونها (گرجستان)
saini (سرزمین ماه و سیمرغ) ارمنستان
raozhdiya (سرزمین مار بزرگ) کردستان
anguhi (سرزمین فرمانروایی) همدان یا پارس
apakhshira (سرزمین "شمشیر داران") لرستان
نام کهن کاشی لُرها (به اکدی کشّو) نیز به صورت کَشایه در سنسکریت به معنی افشره و عصاره است.

اتیمولوژی واژۀ هنگفت

واژۀ هنگُفت خلاصۀ ترکیب واژه های اوستایی و پهلوی هَنگهو (مجموعۀ بسیار) و افد (شگفت آور) به نظر می رسد.

اتیمولوژی مَلاقه و قاشق

به نظر می رسد ملاقه در اساس از کلمۀ ملعقه عربی از ریشۀ لعق یعنی لیسیدن گرفته شده باشد.
به ظاهر به نظر می آید که واژۀ قاشق از ترکیب هندوایرانی کَتَچو[ک] ساخته شده است به معنی پیمانهٔ تکهٔ غذا. کچک مازندرانی (قاشق) هم گواه آن است. ولی ریشۀ ترکی آن را از قاشیماق (خراشیدن) گرفته اند.
कटच्छु f. kaTacchu spoon
همین کتچوک (پیمانهٔ تکهٔ غذا) بوده است که به کچک و کفچه و کمچه و چمچه تبدیل شده است. هیئت قاشق آن از طریق آسیای میانه آمده است.