جمعه، تیر ۰۶، ۱۳۹۹
معنی محتمل نام ایل افشار
نام افشار را به ترکی به معانی متفاوت چابک، معاون و مطیع گرفته و سراولویت دادن به یکی از این معانی توافقی صورت نگرفته است. نظر به نام ترکی قرخلو متعلق به ایل افشار که می تواند از قیوراقلو (قبراقلو، منسوب به چابک سواران) اخذ شده باشد، لذا احتمال دارد همانطور خواجه رشیدالدین فضل الله در جوامع التواریخ رشیدی آورده است نام افشار یا اوشار به معنی چابک و چابک سوار بوده است.
پنجشنبه، تیر ۰۵، ۱۳۹۹
معنی نامهای قیزیل اوزن (رودکها) و گیزیل بوندا (قافلانتی) و اوشدیریکا (بزقوش)
نام قیزیل اوزن را با توجه به شکل ظاهری به ترکی به معنی محل شنای ماهی قیزیل آلا گرفته اند ولی این رودخانه معروف به داشتن قیزیل آلا نبوده است و این نام باستانی آن است که به صورت گزیلو-ذِن (ویترو-ذِن) به معنی رود ناحیه پایینی و کناری (=آندیا) بوده است همانکه آشوریها آن را شانارته سفلی (رودک پایینی) ترجمه کرده بودند. بر این اساس نام کوه گیزیل بوندا (قافلانتی) کنار شاخه های آن به معنی کوههای پایینی به هم پیوسته را می داده است چه این معنی نام قافلانتی به صورت کاپیلان-تی (کوه مجتمع) هم می باشد. در کنار نام ناحیهٔ آندیا (پایینی) از ناحیهٔ میسی (میثیه، یعنی میانه کنونی) نیز یاد شده است. در سمت شمال شرقی آن نام کوه بزقوش به صورت بُزکوش به معنی کوه بُزان به نظر می رسد. چون نام مادی آنجا اُواش دیریکا معنی دارای علفزار در بلندی است. از نامهای جغرافیایی باستانی کهن ماد معلوم میشود که سنسکریت زبانان و سکایی زبانان نیز در ماد حضور داشته اند:
विधारयतिverb caus.vidhArayati {vidhR} separate
धेनाf. dhenA river
बुन्धयति verb bundhayati {bundh} bind
कपाल m.n. kapAla multitude, थ m. tha mountain
बुक्क m. bukka (buza) goat, कुठि m.kuThi mountain
چهارشنبه، تیر ۰۴، ۱۳۹۹
محل احتمالی قصبات باستانی خالخوبارا و کیلامباتی در ایالت کیشه سو (همدان)
کتیبه های آشوری در ایالت کیشه سو (همدان) از دو قصبه به نامهای خالخوبارا و کیلامباتی یاد کرده اند که به ظاهر یاد آور قصبات کنونی خرخپ و کیکله هستند. نام کیلامباتی شباهتی هم با نام کبودرآهنگ دارد.
دوشنبه، تیر ۰۲، ۱۳۹۹
مطابقت کوه هاشمار (عقاب) با کوه دالاهو
نام کوه و گردنهٔ هاشمار (به اکدی یعنی عقاب) که محل آن بین نامار (قسمت میانی رود دیاله) و اِلیپی (ناحیهٔ کرمانشاهان) ذکر شده با کوه دالاهو (دال-آوو، محل گردش عقاب) در ناحیهٔ مرزی کرند همخوانی دارد.
مطابقت شهرهای باستانی هارونا و شوردیره با خانا (پیرانشهر) و سلدوز (نقده)
در منابع آشوری در مرز ماننا و آشور از نواحی هارونا، آریدو و شوردیره نام برده شده است که به ترتیب مطابق با خانه (پیرانشهر)، گردنهٔ دو آب و نقده (سلدوز) می باشند. گردنه سیمه سی در نزدیک دژ آریدو در کتیبه های آشوری همان گردنهٔ دو آب بین نقده و پیرانشهر به نظر می رسد.
یکشنبه، تیر ۰۱، ۱۳۹۹
مطابقت دژهای کهن آنتارپاتیانو و خارزیانو با سلطانیه و خرمدره یا هرسین
در کتیبه های آشوری بین زنجان و قزوین از دژهایی به نام آنتارپاتیانو (محل میانی) و خارزیانو (محل پرخوراک) یاد شده است که با سلطانیه و خرمدره مطابقت می نمایند: شهرویاژ (شهر میانی و مرکزی) که در جامع التواریخ رشیدی نام سابق سلطانیه ذکر شده است، به وضوح نشانگر همان شهر باستانی آنتارپاتیانو (شهر میانی) است که مطابق شرح لشکرکشی های آشوریان مکانش بین زنجان و قزوین قرار داشته است.
در لشکرکشی های آشوریان جایی در سمت هرسین به نام اکدی مات تارلوگاله (کشور خروسان) آمده است. این می تواند ترجمۀ خارزیانو در هیئت خرئوس (خروز)-یانو (منسوب به محل) باشد.
شنبه، خرداد ۳۱، ۱۳۹۹
ریشهٔ واژهٔ عامیانهٔ اُشکُل (اُسکُل)
این واژه را که شبیه اصطلاح ترکی اوزگَل (نفهم) است با واژهٔ عربی عثکول (خوشهٔ خرما) مقایسه کرده اند ولی آن در ترکیب اوش (هوش)- کُل (کوتاه، ناقص، کُند) به وضوح ریشهٔ ایرانی دارد.
هیئات اوس خُل و کو-اوس-خُل در اساس معنی کسی که عقلش کج است را می دهند.
جمعه، خرداد ۳۰، ۱۳۹۹
معنی اسلاوی خزر
نام خزر به صورت کوسر در اسلاوی به معنی دارندگان بُز و دارندگان توتم بُز (بُز کوهی) است. این نام به صورت کوزَر به ترکی به معنی پرستندگان زغال بر افروخته است. هر دو معنی یادآور نام سکاها (گرامی دارندگان بزان کوهی) است که پرستندهٔ الههٔ اجاق خانوادگی تابیتی بوده اند. خزران ترکیبی از سکاهای هندوایرانی و اقوام زردپوست بوده اند.
پنجشنبه، خرداد ۲۹، ۱۳۹۹
اتیمولوژی نان بَربَری و لواش
فکر می کنم در اصل بَر-بَر-ی بوده باشد یعنی منسوب به در بر دارندۀ دانه (سیاه دانه و کنجد). نه اینکه هزاره های دارندهٔ این سنت نانوایی بربر خوانده شده باشند.
واژۀ لواش به صورت لَوَشَ[س] در سنسکریت به معنی از تکه های کوچک درست شونده است:
लवशस् ind. lavasha[s] in small pieces
سهشنبه، خرداد ۲۷، ۱۳۹۹
اتیمولوژی تالان و تاراج و طلا
تالان و تاراج که در ترکی بسیار رایج هستند، می توانند از سنسکریت زبانان سمت ختن گرفته شده باشند: تالان و تاراج به صورت تارَ-ران و تارَ-اج در سنسکریت و اوستایی معنی راندن و بردن اموال برتر (طلا و نقره و غیره) است.
بر این اساس واژهٔ طلا معرب از تالَ (تلا، تَرَ اوستایی) به معنی فلز برتر است.
اشتراک در:
پستها (Atom)