شنبه، مهر ۱۹، ۱۳۹۹

مطابقت سیماشکی و پاشری با ناحیۀ پارتاکانه (اصفهان)

منابع بابلی در هنگام حمله به جنوب غربی ایران در جوار عیلام از سه ناحیۀ کاشی (لرستان)، سیماشکی و مرهشی (پارس) اسم برده اند که در این میان نام سیماشکی در معنی سنسکریتی سرزمین کنار محل جریان رودخانه همان است که در عهد ماد، پارتاکانه (محل کنار جریان رودخانه) گفته میشده است و آن در مفهوم نام زاینده رود اصفهان زنده مانده است. سوای لغات هندو ایرانی برخی لغات بومیان فلات ایران مانند شین عیلامی به معنی مار نیز در سنسکریت دیده میشوند.
در دورۀ گودآ، دو بار نام عیلام را بر کتیبه های این پادشاه مهم می بینیم. وی یک بار خود را فاتح انشان می خواند. «شیل ۱۹۳۱: ۱،۸- بارتن ۱۹۲۹:۱۸۴» و بار دیگر، روی مُهری مدعی می شود که شوشی ها و ایلامی ها برای تزیین معبد خداوند نین گیرسو، به شهر لاگاش آمدند. «شیل ۱۹۳۱: ۱،۸- بارتن ۱۹۲۹: ۲۱۸» اگر این ادعا درست باشد، باید گفت که در دوران سلسله لاگاش، عیلام دست نشانده ای بیش نبوده است. این دوره همزمان با فرمانروایی پادشاهان عیلامی از سلسلۀ سیماشکی بوده است. در ارتباط با تزیین معبد نین گیرسو در لاگاش توسط عیلامیها گفتنی است: معبد استوانه ای ماربین اصفهان هم، پرستشگاه نین گیرسو (ایزد اژدهاوش کورۀ آتشین) به نظر می رسد. نام منطقۀ اصفهان در منابع آشوری هم تحت عنوان پاشری به لغت سنسکریت به معنی سرزمین کنار جریان رودخانه می باشد.
نام خود اصفهان هم به صورت سپتانه (محل درخشان) می تواند از نام معبد ماربین (مار درخشان، معبد نین گیرسوی درخشان) آن اخذ شده باشد. مطابق اساطیر بابلی نین گیرسو سری شیروش و درخشان مانند خدا داشت بخش پایین بدن او به عقاب طوفانی (اژدهایی بالدار) منتهی میشد و در دو سوی او شیرانی وجود داشت. بی جهت نیست که اصفهان در روایات قدیم اسلامی محل هبوط مار از بهشت به شمار رفته است:
वीणा f. viNA lightning
स्फटन n. sphaTana crystal [vb]

پنجشنبه، مهر ۱۷، ۱۳۹۹

مطابقت شهر انشان زادگاه کوروش (فریدون) با مرودشت (مرهشی باستانی، دژ خوشی)

نظر به واژۀ سنسکریتی انشه (جشن و میهمانی) شهر انشان زادگاه کوروش همان مرودشت (ورهشی/مرهشی باستانی، دژ خوشی) بوده است:
अंश m. ansha party
आवार m. AvAra (vara) shelter, हास m. hAsa mirth, laugh
بر این پایه خود نام مَرودشت در اساس مُروا (فال نیک، خبر خوش) -دش (دِژ) بوده است. نام اووادی چایا در کتیبۀ بیستون نیز به صورت هَوَئیتی- چایا (پناهگاه شادی و خوشی) متعلق به مرودشت به نظر می رسد:
शेव n. seva (hava) happiness, hava-iti: happiness-method, छाय n. chAya shelter.
جالب است که نام شهر شوش پایتخت عیلام نیز در فرهنگنامه ها به معنی محل خوشی آمده است لذا بی جهت نیست که دو سرزمین همسایۀ پارس و عیلام در اوستا تحت نام مشترک وَرنه (یعنی سرزمین خوشی) به عنوان زادگاه ثراتئونه (فریدون) یاد شده اند.
شهر ایذه که برخی با انشان سنجیده اند با اجاپیر باستانی عیلام مطابقت دارد. تل ملیان را هم که به عنوان انشان معرفی می کنند با شهر عیلامی هوهنور (هونر) که کلید انشان نامیده می شده است، مطابق می نماید.

اتیمولوژی محتمل هندوانه

شومی لری و کردی (یعنی هندوانه) به صورت سومه (آشامیدنی) در سنسکریت به معنی آبدار است. هندوانه هم به صورت اَندهه-وانه به همین معنی است:
सूम m. sUma water
अन्ध n. andha water
ولی نام هندیجان با توجه به واژۀ اَنتَ در اوستا یعنی پایان و کناره می تواند به معنی محل کناری باشد.

شنبه، مهر ۱۲، ۱۳۹۹

معنی نام خلج/غلزایی و ابدالی

نام خلج را با غلزایی سنجیده و آنها را شاخه ای از هپتالان (هفت ایل مارپرست) می دانند که این معنی هپتال در رابطه با نام اساطیری کرم هفتواد آنها (اژدهای هفت ایل) انعکاس یافته است. در این صورت غلزایی/خیلزایی به معنی دارندۀ توتم گراز (حیوان دارندۀ خیل/نیش گراز) یعنی توتم دیگر اتحادیه قبایل هپتال خواهد بود. بر این اساس هپتالیان نیاکان ابدالی ها و خیون‌ها (منسوبین به گراز، هونهای سفید) نیاکان غلزایی ها/خلج ها خواهند بود که هر دو گروه در سرزمین پشتونها بومی شده اند و آنها به ترتیب با اقوام مارپرست آلان و سئورومات و قوم گراز پرست خیون (هون سفید) پیوستگی داشته اند.
خویشاوندان کوشانی/تخاری هپتالیان یعنی تایوئه چیها (مه یوئه چی ها، یوئه چیهای بزرگ) نام خود را به تاجیکان (دریهای دربیک تبار) داده اند. نام یوئه چی (یوئه جی) در سنسکریت به معنی دارندۀ توتم کرکس است که بر تبر مشهور مکشوفه از بلخ دیده میشود. در آن توتم خیونان (گراز) و توتم سکائیان سیستان و بلوچستان (ببربالدار) هم قابل مشاهده است.

در بارۀ پسوند یَت (ای یَت)

یت. [ ای ی َ] (ع پسوند) در عربی جزء مؤخر مصدر صناعی اسمی ۞ است یعنی مصدری که با آن یاء نسبت و تاء تأنیث (- یت) آمده باشد، مانند مالکیت، مرغوبیت، انسانیت، معروفیت، حریّت، ماهیت. (از کلمات فارسی نیز مصدر صناعی درست می کنند مانند دوئیت، خوبیت. اما ادبا به کار بردن این کلمات را درست نمی دانند). (لغت نامۀ دهخدا)

جمعه، مهر ۱۱، ۱۳۹۹

معانی محتمل نام گروههای کاوی، کرپن، اوسیج، گرهم و بندو در اوستا

کاوی (دانشمند، مطابق کاهنان بابلی)، کرپن (درویش، مطابق صوفی ها)، اوسیج (ترانه سرایان خواهان سلامتی، خنیاگران ماننایی و عیلامی و غیره)، گرهم (رشوه خوار، کاسبان و تجار یهود و غیره) و بندو (تبهکار).

سه‌شنبه، مهر ۰۸، ۱۳۹۹

مطابقت خدایان روز و شب عیلامی با اشوین ها

نام خدای خورشید در میان عیلامیان ناهونته‏ بوده که کلمۀ بومی برای خورشید است، و در آغاز نان‌هونده‏ بوده که به معنی آفرینده روز است. در عهدنامه ۲۲۸۰ پیش از میلاد، خدای خورشید جای پنجم را بالای اینشوشی‌ناک داراست، و در آن کلمات زیر تکرار می‌شود: پادشاه نوکر باوفای ناهونته است؛ پادشاه تابع اینشوشی‌ناک است. این امر اهمیت دوگانهٔ این خدایان را که مظهر قانون بودند، مورد تأکید قرار می‌دهد: تا زمانی که بشر، حتی پادشاهان، در روشنایی زمین راه می‌روند، باید نسبت به خدای خورشید وفادار بمانند. اما هنگامی که به قلمرو تاریکی رسیدند، تابع اینشوشی‌ناک قاضی مردگان می‌شوند.
در دین کهن آریاییان هندی و میتانی زوج خدای روشنایی و تاریکی یعنی ناهونته و این شوشی ناک عیلامیان تحت نامهای اشوین ها (خدایان عدالت) و ناستیاها (خدایان خیر و شر) ایزدان روز و شب به شمار رفته اند.

پنجشنبه، مهر ۰۳، ۱۳۹۹

مشابهت و مطابقت مرد آزما با لیلیت

مرد آزما بر خلاف دوالپا که افسانه ای شدۀ ماهی مرکب و دارای خاستگاه طبیعی به نظر می رسد، ریشه در باورهای کهن بابلی منسوب به لیلیت دارد که این خود به شکل لولو نیز در فرهنگ عامیانۀ ایران باقی مانده است:
مرد آزما: مردآزما، مرده آزما، مرتزما، مِردِزمال، مندرآزما یا جوان آزما موجودی افسانه‌ای است که از آن در داستان‌ها و افسانه‌های بخش‌های مختلفی از ایران یاد شده‌است.
در افسانه‌های مردم سیستان مردآزما نام نوعی جن است که اگر کسی از وی نترسد با او دوست می‌شود و اگر از او بترسند با ترساندن قربانی‌اش را از پا درمی‌آورد.
در این افسانه‌ها گفته می‌شود مردآزما به صورت حیوانی اهلی بر مسافران مرد پدیدار می‌شود و ناگهانی سخن می‌گوید یا تغییر شکل می‌دهد و با این کار میزان دلاوری و مردانگی مسافر را می‌آزماید. بر پایه افسانه، مردآزما بیشتر در جای‌های تاریک و خلوت نمودار می‌شود ولی به کسی آسیبی نمی‌زند و به باور گروهی، در برابر افراد ترسو ظاهر نمی‌شود تا از آن‌ها آسیبی نبیند. گفته می‌شود این داستان برای این ساخته شده تا به افراد کم‌جرأت قوت قلب بدهند که اگر به جای تاریک یا خلوتی رفتند کمتر بترسند زیرا به آن‌ها گفته می‌شد مردآزما به افراد شجاع کاری ندارد. در خراسان جنوبی مردآزما را «مرده‌آزما» هم می‌نامند و او را موجودی زشت‌روی می‌دانند که محل زندگی‌اش گورستان‌های خوف‌ناک و گاه آسیاب‌های کهنهٔ آبی و بادی‌ست. او از نور گریزان است و تقلید صدای آدمی می‌کند. مرد‌ه آزما را بیشتر به قالب زنی زشت‌ روی می‌دانند که صورتش دراز و چاک دهانش عمودی‌ست و دندان‌هایش افقی و بُرّان است. در لرستان به این موجود افسانه‌ای «مرتزما» می‌گویند و از آن به عنوان موجودی ترسناک یاد می‌شود.
در داستان‌هایی دیگر مردآزما در کوچه‌های تاریک و خلوت از پشت دیوار ظاهر می‌شود و هر اندازه به او نگاه شود بزرگ‌تر و بزرگ‌تر می‌شود.
در کتاب کوچهٔ احمد شاملو نیز مردآزما به عنوان نام یکی از جن‌هایی است که به شکل‌های گوناگونی در می‌آید. برخی دیگر آن را هیولا یا غولی تخیلی دانسته‌اند که به‌صورتِ مویی ظاهر می‌شود و بزرگ و بزرگ‌تر می‌گردد یا قدی بسیار بلند به بلندی کوه دارد.
در مناطق کردنشین از این موجود به نام جوان آزما نام برده می‌شود.
در ادبیات شفاهی روستاهای استان کرمان مردآزما (در گویش محلی «مندرآزما») موجودیست به باریکی دسته بیل و یک وجب قد؛ که کم‌کم قد می‌کشد. در صورت پرسش جواب می‌دهد و آدرس اشیاء گم شده را دقیقاً می‌گوید. نکته جالب آن است که در اکثر خانواده‌های بزرگ (طایفه‌ها) یک نفر که معمولاً مسن است ادعای دیدن "مندرازماً را در سنین جوانی دارد.
در فرهنگ عامه مردم از آن به نام مردوزوان یاد می‌شود که شبها در صحرا و بیابان ظاهر شده و به شکل مردی لاغر اندام است که به افراد تنها نزدیک می‌شود. اگر فرد بترسد و فرار کند مردوزوان او را دنبال کرده و رفته رفته قدش بلند و بلندتر می‌شود اما اگر فرد نترسد مردوزوان نمی‌تواند به او آسیبی برساند. چنین گفته می‌شود که مردوزوان دارای پاهایی بلند است که مانند ریسمان می‌ماند و وقتی به فردی که در حال فرار است برسد بر پشتش سوار شده و پاهایش را به دور کمر او گره می‌زند و آن فرد از آن به بعد اسیر و گرفتار مردوزوان می‌شود. بیشتر پیرمردها ادعا دارند که در دوران جوانی در بیابان‌ها مردزوان را مشاهده کرده‌اند. حتی گفته می‌شود که مردوزوان خود را به صورت بزغاله‌ای که سخن می‌گوید، یا به صورت توده‌ای پشم گوسفند که وقتی فرد آن را برداشته در دستش تبدیل به بچه شده‌است نیز به مردم نشان داده‌است.
بنا به افسانه‌های قدیمی محکم گرفتن بند شلوار یا کمربند موجب ناپدید شدن مردآزما می‌شود.
لیلیت: لغت عبری لیلیت که معادل اکدی لیلیتو است، صفتی منشعب از ریشه لیل (ل ی ل) به معنای شب در زبان سامی اولیه‌است که ترجمه تحت‌اللفظی آن معادل «موجود یا خداوند مؤنث ظاهر شونده در شب» می‌باشد. البته در کتیبه‌های میخی این واژه‌ها به صورت لیلیت و لیلیتو و با معنای «ارواح بادهای بیماری‌زا» آورده شده‌اند. واژه اکدی لیل-ایتو (Lil-itu) به معنای بانوی نسیم (Lady Air) ممکن است اشاره‌ای باشد به الهه سومری نینلیل (Ninlil) که وی نیز به عنوان بانوی نسیم شناخته می‌شود. وی الهه باد جنوب و همسر انلیل (Enlil) است. در عراق قدیم، باد جنوب با هجوم طوفان‌های شنی تابستانه و شیوع بیماری‌ها شناخته می‌شده‌ است.
نخستین اشاره به لیلیت در حدود ۳۰۰۰ سال پیش از میلاد و به عنوان عضوی از خدایان طوفان‌ها در اساطیر سومری است که موسوم به لیلیتو بودند. سومریان بر این اعتقاد بودند که خدایان لیلیتو شکارچی زنان و کودکان بوده و با شیرها، طوفان‌ها، بیماری‌ها و بیابان‌ها مرتبطند. نخستین تصاویر ترسیم شده از خدایان لیلیتو آنان در حالتی نشان می‌دهد که پاها و بال‌هایی همچون پرندگانی موسوم به زو (Zu) دارند.
آنان تمایلات جنسی شدیدی نسبت به مردان داشتند، ولی قادر نبودند به صورت عادی اعمال جنسی را انجام دهند. چنین تصور می‌شد که آنان در مکان‌های متروک، ویرانه و خالی از سکنه اقامت دارند. چنین تصور می‌شد که خدای مذکری موسوم به پازوزو (Pazuzu) در مقابل آنان مؤثر باشد.
بر اساس این اسناد لیلیت نام یکی از خدایان طبقه مذکور بوده‌است. خدایان و الهه‌هایی دیگر نیز در این ردیف قرار داشته‌اند که از آن میان می‌توان به موارد زیر اشاره کرد؛ لیلو (Lilu) که نوعی جن یا بختک به‌شمار می‌رفته، آردت لیلی (Ardat Lili) که مستخدمه لیلیت به‌شمار می‌رفته و چنین تصور می‌شده‌است که وی در خواب به سراغ مردان رفته و از آنان باردار می‌شده‌است و همچنین ایردو لیلی (Irdu Lili)، جنی مشابه با آردت لیلی. اینان در اصل خدایان و ارواح بادها و طوفان‌ها بودند، ولی در گذر زمان به عنوان خدایان و شیاطین شب شناخته شدند.
لقب لیلیت "دوشیزه زیبا" بوده‌است. در توصیف وی گفته شده‌است که قادر به داشتن فرزند نبوده و شیری در پستان‌هایش نداشته‌است. در متون بابلی لیلیت به عنوان یکی از فواحش مقدس الهه ایشتار ترسیم شده‌است. در تطبیق با اساطیر بابلی، در اساطیر کهن سومری نیز، لیلیتو را به عنوان خدمتگار ایناننا (Inanna) یا دست ایناننا برشمرده‌اند. این متون بیان می‌دارند که ایناننا باکره زیبارو و فاحشگان اغواگر را به میان مردم می‌فرستاده تا مردان را گمراه سازند" و به همین دلیل است که وی را دست ایناننا نیز خوانده‌اند. لیلیت مشابه با لیلیتو در اساطیر بابلی-سومری، آردت لیلی در اساطیر اکدی، و همچنین لا بر تو (La-bar-tu) در اساطیر آشوری، بر فحشای مقدس در معابد نظارت داشته‌است. واژه آردت لغتی است برگرفته از واژه آردتو (Ardatu) که به فواحش ومعبد و زنان جوان ازدواج نکرده اطلاق می‌شده و به معنای دوشیزه بوده‌است. آردت لیلی نیز همچون لیلیت، تجسمی از بیماری و ناپاکی بوده‌است.
برخی لیلیت را معادل کی-سیکیل-لیل-لا-که (Ki-sikil-lil-la-ke) دانسته‌اند که شخصیتی مؤنث در مقدمه حماسه گیلگامش است. وی به عنوان پیشکار و معشوقه لیلا (Lila) نام برده شده و به عنوان بانویی توصیف شده‌است که همه قلب‌ها را شاد کرده و همواره در حال جیغ کشیدن است.
معادل دیگری که برای لیلیت برشمرده‌اند، کی-سیکیل-اود-دا-کا-را (Ki-sikil-ud-da-ka-ra) است به معنی بانویی که نور و روشنایی را دزدید یا بانویی که روشنایی را تصرف کرد و غالباً خود را به شکل ماه نشان می‌دهد. لازم است ذکر شود که لغت‌نامه مرجع انجیل تفسیرهای فوق از هویت لیلیت را مخدوش دانسته و منتفی می‌داند.
لیلیت را با نمادهای حیوانی بسیاری مرتبط دانسته‌اند. وی را با پرندگان آنزو (Anzu) (کرامر در ترجمه گیلگامش آنزو را به عنوان جغد ترجمه کرده‌است، ولی اغلب آن را به عنوان عقاب، کرکس و کلاً پرندگان شکاری ترجمه می‌کنند. در برخی از افسانه‌ها این پرندگان دارای سر شیر و به شکل یک عقاب غول‌پیکر توصیف شده‌اند) شیرها، جغدها و مارها در ارتباط دانسته‌ اند. احتمالاً تمثیلات دیگر مبنی بر اینکه لیلیت را ماری در بهشت توصیف کرده‌اند نیز از همین‌جا نشات گرفته‌ است.

چهارشنبه، مهر ۰۲، ۱۳۹۹

معنی اَفد یا اَپد در سکۀ خسرو اپرویز

واژه ای که به اختصار به صورت افد یا اپد که در سکه خسرو دوم اپرویز (پرویز) به کار رفته است به صورت اَو-پَد (بی شکست و افتادن) به وضوح مطابق به خود همان معنی اَ-پرویز (اَ-پَرو-ایت اوستایی یعنی بی شکست) است.

سه‌شنبه، مهر ۰۱، ۱۳۹۹

ایشتار در مقام منفی فاحشه بابلی مسیحیان

ایشتار الهۀ محبوب باستانی بین النهرین و ایران باستان در مسیحیت در نقش منفی فاحشه بابلی ظاهر شده است. در واقع آن لقب فاحشه بابلی هم که به همسر گائوماته بردیه (هامان) یا همان اِستر  تورات اطلاق شده متعلق به ایشتار است که در اینجا منظور آتوسا همسر گائوماته بردیه بوده است که از لحاظ زیبایی با ایشتار مقایسه می شده است:
فاحشه بابل یا روسپی بابل (به انگلیسی: Whore of Babylon) یا بابل کبیر (به انگلیسی: Babylon the Great) یک شخصیت شیطانی در دیدگاه مسیحی است که در مکاشفه یوحنا از او نامبرده شده‌است و با مسائل آخرالزمان مرتبط است. لقب او «بابل کبیر، مادر فاحشگان و گناهان روی زمین» (یونانی: Βαβυλὼν ἡ μεγάλη, ἡ μήτηρ τῶν πορνῶν καὶ τῶν βδελυγμάτων τῆς γῆς)  است.
۱ آنگاه از آن هفت فرشته که آن هفت پیاله را در دست داشتند یکی پیش‌آمد و با من گفت: «بیا تا مجازات آن فاحشهٔ بزرگِ لمیده بر آبهای بسیار را نشانت دهم. ۲ با او بود که پادشاهان زمین زنا کردند و از شرابِ هم‌آغوشی‌های او بود که ساکنان زمین مست شدند.» ۳ پس آن فرشته مرا در روح به بیابانی برد. در آنجا زنی دیدم نشسته بر پشت وحشی سرخ‌فام که پیکرش یکسره با نامهای کفرآمیز پوشیده شده بود، و هفت سر و ده شاخ داشت. ۴ و زن جامهٔ سرخ و ارغوانی بر تن داشت و در برقِ طلا و جواهر و مروارید می‌درخشید. جامی زرّین به‌ دست داشت سرشار از همهٔ زشتیها و آکنده از ناپاکیِ هم‌آغوشی‌هایش. ۵ و این نام مرموز بر پیشانی او نوشته شده بود: «بابِل بزرگ، مادر فواحش و زشتیهای زمین.» ۶ و دیدم که زنْ مست از خون مقدّسان است، خون آنان که بار شهادت خود در حق عیسی را بر دوش داشتند. همین که او را دیدم سخت در شگفت شدم.
۷ فرشته با من گفت: «شگفتی تو از چیست؟ راز آن زن و آن وحش را که هفت سَر و ده شاخ دارد و زن سوار بر اوست، من برایت شرح خواهم داد.
۸ آن وحش که دیدی، زمانی بود، اکنون نیست، و بزودی از هاویه برخواهد آمد و به هلاکت خواهد رسید. از ساکنان زمین آنان که نامشان از بدو آفرینش جهان در دفتر حیات ثبت نشده‌است، از دیدن آن وحش در شگفت خواهند شد، زیرا که زمانی بود، اکنون نیست، و با اینهمه، خواهد آمد.»
۹ «اینهمه را ذهن حکیمی می‌طلبد تا دریابد. آن هفت سَر، هفت کوهند که آن زن بر آنها قرار دارد. همانها هفت پادشاه نیز هستند.
۱۰ از آنان پنج تن سقوط کرده‌اند، یکی باقی است و آن آخری هنوز نیامده است؛ امّا وقتی که به واقع بیاید، باید اندک زمانی بپاید.
۱۱ آن وحش که زمانی بود و اکنون نیست، پادشاه هشتم است. او به همان هفت تن تعلق دارد و به هلاکت خود می‌رسد.»
۱۲«آن ده شاخ که دیدی، دَه پادشاهند که هنوز به پادشاهی نرسیده‌اند. امّا در مهلتی یک‌ساعته از قدرت شاهان برخوردار خواهند شد، با آن وحش.
۱۳ آنان همگی یک هدف دارند و زور و قدرت خود را به وحش خواهند سپرد.
۱۴ همگی با آن بره به جنگ برخواهند خاست، امّا بره بر آنان پیروز خواهد شد، زیرا او ربِ‌ارباب و شاه شاهان است - و خوانده‌شدگانِ او با او خواهند بود، و برگزیدگانِ او با او خواهند بود، و پیروانِ وفادار او با او خواهند بود.»
۱۵ آنگاه فرشته با من گفت: «آن آبها که دیدی، که فاحشه بر آنها قرار دارد، همانا ملتها و جماعتها و قومها و زبانها هستند.
۱۶ آن وحش و آن ده شاخ که دیدی، از فاحشه بیزار خواهند شد. او را نابود خواهند کرد و عریان رها خواهند نمود. گوشت او را خواهند خورد و او را در آتش خواهند سوزاند.
۱۷ زیرا که خدا در دل آنها نهاده‌ است که خواست او را برآورند و با رضای خاطرْ عنانِ قدرت و حکومت خود را به‌ دست آن وحش بسپارند، تا آنگاه که کلام خدا به‌تمامی تحقق یابد.
۱۸ و آن زن که دیدی همان شهر بزرگ است که بر پادشاهان زمین حکومت می‌کند.»