چهارشنبه، مهر ۲۳، ۱۳۹۹
قابل قیاس بودن نام الله با اِللیل
نام الله را غالباً بر گرفته از نام اِل خدای کهن امم سامی همراه با پیشوند تعریف اَل میگیرند که ظاهراً معاندی نداشته است. ولی آن از سوی دیگر همچنین با اِل-لیل (ایزد روح بابلی، انلیل سومریان) خدای تقدیر قابل قیاس است که قدرتش با برادرش انکی محدود می شده است: معنی نام اکدی اِللیل (ایزد روح و آسمان) که نظیر اِل قدرت خدایی (فرّ ایزدی) به خدایان و فرمانروایان دیگر نظیر مردوک و آشّور عطا میکرده به صورت اِلیلو به معنی خوشی و شادمانی یاد آور اهورامزدا خدای شادی و خوشی ایرانیان برادر معاند اهریمن (شیطان) است. نام اهورا نیز به صورت سنسکریتی اش اسورا به معنی روح آمده است. لذا چنین به نظر می رسد که اِللیل در عهد هخامنشی در تقسیم قدرت خدایگانی در نقطه مقابل برادر خود انکی که ایزد زمین و خرد و فریب و دارای سمبل مار بابلی یعنی انکی/ائا (شیطان) تصور میشده است. و موضوع معارضه الله و شیطان، نام الله را هم با اِللیل برادر معاند انکی (دارای سمبل مار) قابل قیاس می سازد. دو جنبۀ متضاد خشم و نابودگری و مهربانی و سعادت دهی آنها نیز مشترک است:
اسم انلیل را در سومری به معنی خدای روح گرفته اند که این معنی الله (خدای پنهان) هم هست: مکتب نحوی بصره با رد ارتباط مستقیم بین دو کلمۀ اله (اِل) و الله، ساخت «الله» را بیواسطه و آنی (مرتجل) یا به شکل «لاه» از ریشه «ل-ی-ه» میداند که حرف تعریف «اَل» یا واژۀ «اِل» (اله، خدا) به آن چسبیده است. «لاه» به معنی «پنهان بودن» یا «برفراز رفتن و علو یافتن» است. پس «الله» به معنی خدایی است که از دید بندگان پنهان میماند یا خدایی که والا و متعالی است.
دوشنبه، مهر ۲۱، ۱۳۹۹
ترادف لک و کوتی
نظر به این که منطقه لکها در عهد باستان کوتی نشین بوده است. لذا نام لک می تواند مترادف کوتی باشد. و نامهای لک و کوتی در معانی صد هزار و کثیر به هم میرسند:
लक्ष n laksha one lakh [100 000]
कूट n. kUTa multitude
نام همسایگان لولوبی کوتی ها نیز که نیاکان مغها/ساگارتیها بوده اند، در زبان سومری-اکدی در معنی مردم و جماعت معنی مشابهی با کوتی (جمعیت کثیر) دارد. کود و کودۀ فارسی در معنی مجموعه هم با این معنی کوتی مرتبط می نمایند.
به احتمال زیاد عنوان بیوراسپ (دارندۀ ده هزار سگ یا اسب) متعلق به اژی دهاک کرند (آگوم کاک رمۀ کاسی) در رابطه با کوتیان (لک ها) است. چون در عهد حکومت کوتیان و آغاز حکومت کاسیان، اسبان به طور گسترده اهلی نشده بودند. لذا عنوان بیوراسپَ اژی دهاک کرند در اوستا یعنی آگوم کاک رمۀ کاسی در اصل بیورَ-سپَ (دارندۀ ده هزار سگ) بوده است. بیور اوستایی (ده هزار) بالاترین رقم بوده است و می توانست به جای لک (صد هزار) هم به کار رود.
یکشنبه، مهر ۲۰، ۱۳۹۹
اقوام ساکن اران در خبر هرودوت
هرودوت در اران از کاسپیان (گرامی دارندگان سگان، منظور کادوسیان)، داریتیان (مردم منطقه درختان، طالشی ها)، پاوسیکیان (پایندگان آتش، ارانیها) و پانتی ماتیان (ساکنین گذرگاه، پرتوَئیها/بردعه ئیها) یاد کرده است. هرودوت جای دیگر در شمار لشکریان خشایارشا در این منطقه از موخها (مردم ناحیه پست و گود، ساکنین دشت مغان) و اوتیان (آتش پرستان) و پریکانیان (مردم کناری) یاد نموده است که دو قوم اخیر مطابق پاوسیکیان و پانتی ماتیان می باشند.
منابع یونانی و رومی بعدی در اران از جمله لگ ها (لاکهای کوتی تبار)، آریاکها (آریاییها)، اناریاکها (غیر آریاییها، کم ریشان), سکاشنیان (ساکنین سرزمین سکانشین) و سوده ها (سازنده ها) یعنی گرگرها/کنگرلوها نام برده اند.
معنی نام فریدن (داران)
شهرستان فریدن به ناحیۀ شهر داران در استان اصفهان گفته میشود. نظر به نام شهر داران این شهرستان، نام فریدن ترکیبی از فری (پَرو، بسیار) و دَن (ثروت) به نظر می رسد. بنابر این، آن ارتباطی با نام ولایت بزرگ پارتاکانۀ آنجا (به معنی محل کنار جریان رودخانه، استان اصفهان حالیه) ندارد.
شنبه، مهر ۱۹، ۱۳۹۹
مطابقت سیماشکی و پاشری با ناحیۀ پارتاکانه (اصفهان)
منابع بابلی در هنگام حمله به جنوب غربی ایران در جوار عیلام از سه ناحیۀ کاشی (لرستان)، سیماشکی و مرهشی (پارس) اسم برده اند که در این میان نام سیماشکی در معنی سنسکریتی سرزمین کنار محل جریان رودخانه همان است که در عهد ماد، پارتاکانه (محل کنار جریان رودخانه) گفته میشده است و آن در مفهوم نام زاینده رود اصفهان زنده مانده است. سوای لغات هندو ایرانی برخی لغات بومیان فلات ایران مانند شین عیلامی به معنی مار نیز در سنسکریت دیده میشوند.
در دورۀ گودآ، دو بار نام عیلام را بر کتیبه های این پادشاه مهم می بینیم. وی یک بار خود را فاتح انشان می خواند. «شیل ۱۹۳۱: ۱،۸- بارتن ۱۹۲۹:۱۸۴» و بار دیگر، روی مُهری مدعی می شود که شوشی ها و ایلامی ها برای تزیین معبد خداوند نین گیرسو، به شهر لاگاش آمدند. «شیل ۱۹۳۱: ۱،۸- بارتن ۱۹۲۹: ۲۱۸» اگر این ادعا درست باشد، باید گفت که در دوران سلسله لاگاش، عیلام دست نشانده ای بیش نبوده است. این دوره همزمان با فرمانروایی پادشاهان عیلامی از سلسلۀ سیماشکی بوده است. در ارتباط با تزیین معبد نین گیرسو در لاگاش توسط عیلامیها گفتنی است: معبد استوانه ای ماربین اصفهان هم، پرستشگاه نین گیرسو (ایزد اژدهاوش کورۀ آتشین) به نظر می رسد. نام منطقۀ اصفهان در منابع آشوری هم تحت عنوان پاشری به لغت سنسکریت به معنی سرزمین کنار جریان رودخانه می باشد.
نام خود اصفهان هم به صورت سپتانه (محل درخشان) می تواند از نام معبد ماربین (مار درخشان، معبد نین گیرسوی درخشان) آن اخذ شده باشد. مطابق اساطیر بابلی نین گیرسو سری شیروش و درخشان مانند خدا داشت بخش پایین بدن او به عقاب طوفانی (اژدهایی بالدار) منتهی میشد و در دو سوی او شیرانی وجود داشت. بی جهت نیست که اصفهان در روایات قدیم اسلامی محل هبوط مار از بهشت به شمار رفته است:
वीणा f. viNA lightning
स्फटन n. sphaTana crystal [vb]
پنجشنبه، مهر ۱۷، ۱۳۹۹
مطابقت شهر انشان زادگاه کوروش (فریدون) با مرودشت (مرهشی باستانی، دژ خوشی)
نظر به واژۀ سنسکریتی انشه (جشن و میهمانی) شهر انشان زادگاه کوروش همان مرودشت (ورهشی/مرهشی باستانی، دژ خوشی) بوده است:
अंश m. ansha party
आवार m. AvAra (vara) shelter, हास m. hAsa mirth, laugh
بر این پایه خود نام مَرودشت در اساس مُروا (فال نیک، خبر خوش) -دش (دِژ) بوده است. نام اووادی چایا در کتیبۀ بیستون نیز به صورت هَوَئیتی- چایا (پناهگاه شادی و خوشی) متعلق به مرودشت به نظر می رسد:
शेव n. seva (hava) happiness, hava-iti: happiness-method, छाय n. chAya shelter.
جالب است که نام شهر شوش پایتخت عیلام نیز در فرهنگنامه ها به معنی محل خوشی آمده است لذا بی جهت نیست که دو سرزمین همسایۀ پارس و عیلام در اوستا تحت نام مشترک وَرنه (یعنی سرزمین خوشی) به عنوان زادگاه ثراتئونه (فریدون) یاد شده اند.
شهر ایذه که برخی با انشان سنجیده اند با اجاپیر باستانی عیلام مطابقت دارد. تل ملیان را هم که به عنوان انشان معرفی می کنند با شهر عیلامی هوهنور (هونر) که کلید انشان نامیده می شده است، مطابق می نماید.
اتیمولوژی محتمل هندوانه
شومی لری و کردی (یعنی هندوانه) به صورت سومه (آشامیدنی) در سنسکریت به معنی آبدار است. هندوانه هم به صورت اَندهه-وانه به همین معنی است:
सूम m. sUma water
अन्ध n. andha water
ولی نام هندیجان با توجه به واژۀ اَنتَ در اوستا یعنی پایان و کناره می تواند به معنی محل کناری باشد.
شنبه، مهر ۱۲، ۱۳۹۹
معنی نام خلج/غلزایی و ابدالی
نام خلج را با غلزایی سنجیده و آنها را شاخه ای از هپتالان (هفت ایل مارپرست) می دانند که این معنی هپتال در رابطه با نام اساطیری کرم هفتواد آنها (اژدهای هفت ایل) انعکاس یافته است. در این صورت غلزایی/خیلزایی به معنی دارندۀ توتم گراز (حیوان دارندۀ خیل/نیش گراز) یعنی توتم دیگر اتحادیه قبایل هپتال خواهد بود. بر این اساس هپتالیان نیاکان ابدالی ها و خیونها (منسوبین به گراز، هونهای سفید) نیاکان غلزایی ها/خلج ها خواهند بود که هر دو گروه در سرزمین پشتونها بومی شده اند و آنها به ترتیب با اقوام مارپرست آلان و سئورومات و قوم گراز پرست خیون (هون سفید) پیوستگی داشته اند.
خویشاوندان کوشانی/تخاری هپتالیان یعنی تایوئه چیها (مه یوئه چی ها، یوئه چیهای بزرگ) نام خود را به تاجیکان (دریهای دربیک تبار) داده اند. نام یوئه چی (یوئه جی) در سنسکریت به معنی دارندۀ توتم کرکس است که بر تبر مشهور مکشوفه از بلخ دیده میشود. در آن توتم خیونان (گراز) و توتم سکائیان سیستان و بلوچستان (ببربالدار) هم قابل مشاهده است.
در بارۀ پسوند یَت (ای یَت)
یت. [ ای ی َ] (ع پسوند) در عربی جزء مؤخر مصدر صناعی اسمی ۞ است یعنی مصدری که با آن یاء نسبت و تاء تأنیث (- یت) آمده باشد، مانند مالکیت، مرغوبیت، انسانیت، معروفیت، حریّت، ماهیت. (از کلمات فارسی نیز مصدر صناعی درست می کنند مانند دوئیت، خوبیت. اما ادبا به کار بردن این کلمات را درست نمی دانند). (لغت نامۀ دهخدا)
جمعه، مهر ۱۱، ۱۳۹۹
معانی محتمل نام گروههای کاوی، کرپن، اوسیج، گرهم و بندو در اوستا
کاوی (دانشمند، مطابق کاهنان بابلی)، کرپن (درویش، مطابق صوفی ها)، اوسیج (ترانه سرایان خواهان سلامتی، خنیاگران ماننایی و عیلامی و غیره)، گرهم (رشوه خوار، کاسبان و تجار یهود و غیره) و بندو (تبهکار).
اشتراک در:
پستها (Atom)