جمعه، آبان ۱۶، ۱۳۹۹

از پیر شالیار و دانای سیمیار در اصل همانا توتم مار و مادیا کشور گشای سکایی منظور بوده اند

شالیار به لغت سنسکریت به معنی برخوردار از سّم، مار، توتم و نیای اساطیری سکاییان کردستان است که در اوستا به صورت وَئسه (سَمّی) و در شاهنامه به صور پیران ویسه و پیلسم (پیر سمّی) در سمت گنگ دژ افراسیاب (تخت سلیمان) در مرز خشترو سئوکَ (کشور مار سمّی، کردستان) یاد شده است:
शल्य n. shalya poison
शोक m. soka pain, anguish, burning
در منابع آشوری نام سئوکَ به صورت کشور ساخو و در اوستا همچنین به عنوان سرزمین پسران دلیر ویسه (وئسه) یاد شده است.
امّا نام دانای سیمیار به معنی اوستایی دانای به هراس اندازنده مطابق نام و لقب مادیای اسکیتی (دانای سکایی) ملقب به عنوان اوستایی فرنگرسین یعنی بسیار به هراس اندازنده است که استرابون نام وی را در ردیف کشورگشایان بزرگ عهد باستان آورده است.
نام پیر شالیار و دانای سیمیار تحت عنوان شاماران (شاه ماران) در اسطورۀ معروف کردی شاماران به هم میرسد که در هر دو جاماسپ/توماسپ (سپیتمه هوم عابد، دستگیر کنندۀ مادیای اسکیتی، پدر زرتشت سپیتمان) مشترک است.
از مجموعه مراسم پیرشالیار (چند روز پیش) از استاد فریده معتکف:
پیرشالیار فرزند جاماسب، یکی از رهبران و مُغان آیین زردشت بوده که در اورامان می‌زیسته است، وی مردی دانا و آگاه با طبعی روان بود. وی کتابی را به نام «مارفه‌تو پیرشالیار» (‌معرفت پیرشهریار) به لهجۀ کردی اورامی مشتمل بر امثال و حکم و پند و اندرز با ذکر نکاتی چند از آداب و رسوم آیین باستانی و تأکید و توصیه در جهت حفظ و نگهداری آن به نظم درآورده است. نسخۀ این کتاب اکنون کمیاب است و فقط عبارات و ابیاتی از آن را برخی از مردم آن سامان از بردارند و در مواردی به جای ضرب المثل به کار می­برند. در این کتاب منظوم، بعد از هر دو بیت، بیتی تکرار شده است به این مضمون:
گوشت جه‌ واته‌ی پیرشالیار بوو هوشت جه كیاسته‌ی زانای سیمیار بوو (به گفته پیرشهریار گوش بده، و برای درك نوشته‌ زردشت دانا و هوشیار باش)
چند بند از آن منظومه:
داران گیان‌داران، جه‌رگ و دل به‌رگه‌ن گایی پر به‌رگه‌ن گایی بی به‌رگه‌ن
كه ره‌گ جه ‌هیلین، هیلی جه كه‌رگه‌ن رواس جه رواس ورگه‌ن جه ورگه‌ن (درختان جان دارند ،‌ جگر و دلشان برگ است، گاهی پر برگ و گاهی بی برگند. مرغ از تحم است، و تخم از مرغ روباه از روباه است و گرگ از گرگ)
وه‌وری وه‌وارو ، وه‌وره‌وه‌رینه وریسه ، بریو چوارسه رینه
كه‌رگی سیاوه هیلیش چه‌رمینه گوشلی مه مریو دوی درینه (برفی می باره كه برف خوره است، و رسن كه پاره شود چهارسر پیدا می‌كند، ماكیان سیاه، تخمش سفید است،‌ دیگچه كه سوراخ شد، دو در پیدا می كند.)
می گویند صاحب كرامات بوده است. از جمله این كرامات عجیبی كه درباره او روایت می كنند ماجرای شفا یافتن «شاه بهار خاتون» دختر شاه بخارا است كه «پیر شالیار» او را شفا می دهد. ماجرا از این قرار بوده است كه «شاه بهار خاتون» كر و لال است و تمام طبیبان از مداوای او عاجز می مانند تا این كه آوازه «پیر شالیار اورامی» به بخارا می رسد. پادشاه بخارا هم شرط كرده است كه هر كسی دخترش را شفا دهد او را به عقد وی درمی آورد؛ بالاخره عموی پادشاه با عده ای از اطرافیان پادشاه به سمت اورامان به راه می افتند تا دختر را به نزد «پیر شالیار» ببرند. وقتی كه نزدیك روستای «اورامان تخت» می رسند، گوش های دختر به طوری آنی شنوا می گردند و وقتی هم به نزدیكی های خانه «پیر شالیار» می رسند، صدای نعره دیوی توجه آنها را جلب می كند و سریع دیو از تنوره ای كه هم اكنون اهالی به آن «تنورۀ دیوها» می گویند و نزدیك خانه «پیر شالیار» هست - بر زمین می افتد و كشته می شود، در این اثناء زبان «شاه بهار خاتون» هم باز می شود و شروع به صحبت كردن می كند.

اقوام قدیم شمالی:

نئورها-کاتیاریان (مجارها)، ایشکوزها- داهه ها (خزرها)، اسکلاوها (اسکیث ها، اسلاوهای اصلی که هندو ایرانی بوده اند)، آمازونها (گرجیها)، آندروفاقها (موردوین ها)، بودینها (ساکنین سمت غازان)، ایسدون-سئورومات (صربوکرواتها که دو زبان هندوایرانی و اسلاوی داشته اند)، ماساگتها (آلانها)، تیساگتها (یاسها)، جیریکها (قبچاقها)، آرگیپاییها (قزاقها، پچنگها)، یوئه چی ها (تخاران)، ووسونها (بلغارها)، هونها (دارندۀ توتم گرگ، ترکها)، تورگیشها (ترکمنها)، تراسپیان (روسها)، دربیکان (دریها) و تاتارها (قرقیزها).

مطابقت کوه ریوند و تپه گشتاسپان با آلاداغ و سملقان

نام کوه ریوند (شکوهمند) با آلاداغ در هیئت اعلی داغ (کوه اعلی) و تپۀ گشتاسپان در هیئت تپه گشتاپان (ویشتاپان، محل واقع در بلندی) با سملقان (سمرگان) مترادف است. این می رساند که معبد اسپاخو در کنار آشخانه (محل پر چشمه) همان آتشکدۀ آذربرزین مهر سمت کوه ریوند و تپه گشتاسپان است.

چهارشنبه، آبان ۱۴، ۱۳۹۹

معنی محتمل نام شهر عشق آباد

مقایسۀ واژۀ آرشَ (پاک و مقدس) در سنسکریت با اَشه اوستایی (پاک و مقدس) می تواند اشاره بدان باشد که نام اشکانیان (ارشکانیان) با شهر آساک در هیئت آشاک (محل مقدس) در جوار نیسا (محل آسودن رهبر) پیوند داشته است. ولی نظر به اینکه شهر عشق آباد زیارتگاهی نیست و در قدیم استراحتگاه کاروانهای راهی شهر نیسا بوده، لذا نام آساک (آشَکَ) کهن آن به همین صورت اصلی آن در اساس می تواند به معنی محل چشمه باشد که به احتمال زیاد نام شهر عشق آباد پایتخت ترکمنستان که به داشتن چشمۀ آب اصلاح و انشا شده اش معروف است، از آن عاید شده است: आशक adj. [A]shaka more water.
واژۀ آشک بدین معنی در نام آشخانه (آشک- انه) خراسان هم که به داشتن چشمه های فراوانش معروف است، به کار رفته است.
شهر آساک (آشَکَ) می تواند همان عشق آباد حالیه باشد؛ چون پایگاههای آساک و نیسای بنیانگذار اشکانیان بعید است که دور از هم بوده باشند.

شهرهای خراسان در نقشه های بطلمیوسی

شهرهای پارت (خراسان) از شمال به جنوب از این قرار یاد شده اند: میسیا (نیسایا، نیشابور، محل پر نیسا/استراحتگاه)، تستاچه (دارای چشمۀ نیرومند، توس)، مریچه (محل مرغزاری، سبزوار)، آرمینه (جایگاه رسا، فریمان)، آپفا (جایگاه پشتی، ترشیز)، رهاگئه (دارای باروی با شکوه، بیرجند) و تبیسنه (جایگاه گرم، طبس).

سه‌شنبه، آبان ۱۳، ۱۳۹۹

نام مناطق رغه (ری) در نقشه های بطلمیوسی

از شمال به سمت جنوب، تراوایا (تهران)، آورادیس (پردیس)، ایوروپوس (ری)، تائوتیکا (گرمسار)، زریما (زاویه، زرندیه)، سیگریانیکا (ساوه)، آباسنه (ابر آشتیان)، کانتها (قم)، ارگروسدکا (آراکتتو، تفرش)، اندریکا (محلات)، کلاواکا (دلیجان) و آرادریفا (کاشان).
نام‌ قدیمی محلات یعنی ورکان (محل چشمه) با اندری-کا ( در آن چشمه است) یکی است. نام مشابه هندو‌‌ -در در آن سوی می تواند به معنی ثروتمند باشد. فکر می کنم نام تفرش هم تَو-ارک بوده است یعنی دارای ارگ نیرومند. در تبدیل کلاواکا[ن] به دلیجان تنها تبدیل ک اول به د غیر عادی است. کلاواکان در معنی محل ارابه، همان دلیجان میگردد.

معنی نامهای کهن یزد

نام یزد در نقشه های بطلمیوسی به صورت سیمپ سیمیدا (به لغت سنسکریت یعنی دارای سوخت درخشان) آمده است که مترادف نامهای اوستایی آن یعنی ایساتیش (دارای درخشندگی نیرومند) و کَثه (کَسَ، درخشان) است. در این نقشه ها در سمت آن اماکنی نظیر ارتکانه (اردکان)، پشگرتیا (پشگفت)، سیندگه (جندق)، سمینه (محل چوبدستی، چوپانان) و خوئانا (خنج) دیده میشوند.
نام فرافر منسوب به یزد را می توان بسیار درخشان معنی کرد. ولی از نام ایستیخا (صاحب چشمه) در نوشته های یونانی و رومی می تواند همان کاشان یعنی محل چشمه و محل مطلوب مراد باشد. نام آرادریفا (محل خوش آب و هوا) در نقشه های بطلمیوسی در سمت جنوب تائوتیکا (گرمسار) هم می تواند همان کاشان مراد باشد.

علت العلل و ماوراء الطبیعه همان مادۀ تاریک است

در جواب پاسخ اساسی فلسفه من باورم شده است که فوتون ها از انفجار مادۀ تاریک (فضای خالی دارای خاصیت کششی و انقباض و انبساط) عاید شده است. بسط ریاضی تئوری های نظریۀ نسبیت در جهان خُرد را گواه آن می بینم: هر ماده ای که در جهان به مقیاس ما با نیروی بی نهایت به حرکت در بیاید آن تبدیل به ذره فوتون میگردد. در جهان خُرد می توان آن را در ساختار تکوینی چنین تفسیر کرد مادۀ تاریک با نیروی بی نهایت کل مادۀ تاریک از یک نقطه منفجر شده و ذرات نور به وجود آمده است و از برخورد آن ذرات فوتون به هم دیگر ذرات بنیادی دیگر.
مادۀ تاریک که اساس ماده است و ۸۵ در صد کاینات را تشکیل می دهد، مسئلۀ علمی-فلسفی کاملاً جدیدی است که هم مادر ماده است و هم خالق ماده و انرژی که تا یکی دو دهۀ اخیر کسی به ذهنش خطور نمی کرد.

دوشنبه، آبان ۱۲، ۱۳۹۹

نام مناطق سمت هکاتوم پیلون (سمنان) در نقشه های بطلمیوسی

در نقشه های بطلمیوسی در غرب هکاتوم پیلون (سمنان) سه شهر به نامهای دوردومانا (دارای قنات دراز)، هاراسیانا (محل سترگ) و آمبروداکس (جایگاه سرد) دیده میشوند که به ترتیب با درجزین، سنگسر و شهمیرزاد مطابقت دارند. مطابقت هکاتوم پیلون (صد دروازه) با سمنان می رساند که نام سمنان در اصل سی-مَئثنه-ان (دارای خانه های فراوان و گسترده) بوده است. هکاتوم پیلون را به سهو غالباً با دامغان (محل پُر بَرّه، پَربَرۀ در نقشه های بطلمیوسی) مقایسه نموده اند.
در نقشه های بطلمیوسی در سمت شرق هکاتوم پیلون نام شهرهای چاری پراچا (منسوب به چرخ)، رهو-ارَ (محل آب انبار با شکوه) و سوفثه (محل پرسود) دیده میشوند که به ترتیب با شاهرود، کومس و بسطام همخوانی دارند.

مطابقت چهارتوقیری و نُه آرسین با تخاران و نُه اوغوز

هر دو گروه چهار «توقیری» (گروه نیرومند و بزرگ) و نُه آرسین (نُه تیر) در ترکستان باستانی چین را با تخاران (لنگۀ بزرگ قوم) سنجیده اند، در صورتی که از این میان نُه آرسین (نُه تیر) به وضوح یادآور نام نُه اوغوز (نُه تیرها) است. استرابون تعداد قبایل تخار را هم چهار عدد و منابع چینی بعداً تعداد ایالتهای آنها را پنج عدد نوشته اند.