پنجشنبه، آبان ۲۲، ۱۳۹۹
زبان ارانی (آذری) به عنوان زبان دهقانی نخجوان (به قول اولیا چلبی) و زبان شقی (زبان خشن ترکی دهاتیان آذری)
بارتولد و مینورسکی و مارکوارت کسانی هستند که به غیر ایرانی بودن زبان ارانی اشاره کرده اند. دلیل ناایرانی بودن ارانیها را مورخین روس و برخی از غربیها به استناد موسی خورنی درباره زبان ارانیان اشاره کرده است.
موسی خورنی نوشته است: این زبان حلقی و خشن و غیرتمدنی و ناهنجار بود.
محل دژهای باستانی کاربیتو، کولمان، سیسیرتو و گردنۀ ساندو در کردستان
در منابع آشوری این مناطق یعنی کاربیتو (مبارک)، کولمان و سیسیرتو و گردنۀ ساندو که محل مناقشه بین آشوریان و خشتریتی پادشاه مادی کارکاشی (کاشان) بوده اند به ترتیب مطابق با قروه، سنقر کلیایی، سیسر سنندج و خود منطقه کوهستانی سنندج به نظر می رسند.
چهارشنبه، آبان ۲۱، ۱۳۹۹
بومی فلات ایران بودن اصل گیلگامش
نقشها و مجسمه های باستانی گیلگامش در مرکز و غرب ایران زیاد پیدا شده است و او از راه کوه مشو (میشو مرند) به دریای مصب رودخانه ها (مازندران) میرود. احتمالاً متعلق به ایران بوده و بابلی ها آن را مصادره کرده و به جنگ هومبابا (هومبان خدای ملی ایلام) برده اند. نام گیل- گامش را به لغت سنسکریت می توان به معنی «قهرمان اژدهاکش» گرفت. معنی سومری گیلگامش در مقام کشندۀ هومبابای آتشین (هومبان، خدای ایلام) را پیر مرد هنوز جوان آورده اند که معادل ایرانی زالِ سام (پیر همواره شاداب) میگردد:
गिल adj. gila swallowing, गमm. gama removal, ईश m. isha master
सम adj. sama happy. सम adj. sama same, शम m. sama rest
مطابق شاهنامه سام هم نظیر سام گرشاسب اوستا و رستم هفتخوان مازندران اژدهاکش است و اژدهای کشف رود را می کشد. خانوادۀ سام به وساطت نام اوستایی سایوژدری (مجهز به سلاح نیرومند) با دشت پیشانسی (ریز گرد خیز، سیستان یا خوزستان) می پیوندد.
ریشۀ واژه های گیل و گیلان که مطابق جزء اول نام گیل گامش هستند، مشخص نیست. ولی احتمال دارد، واژۀ گیل در معنی مار با نام گیلگامش مربوط باشد، چون از تپه مارلیک (لانۀ مار) تصویر الهۀ اژدهاوشی پیدا شده است.
در فرهنگ پیش از عهد اوستایی آرتته (جیرفت) پهلوانی روی ظروف معرفی شده است که دو اژدها یا دو حیوان قوی و درنده را با دستانش مغلوب کرده است. سام گرشاسب نریمان اوستا هم مغلوب کنندۀ اژدهای سرکش بزرگ است.
بعداً نام سام گرشاسب نریمان، تحت نام رستم سگیستانی (کاسپیانی، منسوب منطقۀ گرامی دارندگان سگان= کاسپیانه) قهرمان هفتخوان دورۀ مادها یعنی آترادات پیشوای آماردان (آذربرزین) در آمد که آشوریان مهاجم به شهر آمل مازندران (دیوان مازنی) را در پای حصار این شهر شکست داده و ایران عهد مادها را برای نخستین بار در تاریخ مستقل نمود.
معنی نامهای شوش و شوشا و شیشوان
این نامها به معنی محل باغ و جنگل بوده اند:
در خط ایلامی نام شوش، پایتخت کشور ایلام، به صورت هزوارش نگاشته می شد، یعنی آن را به زبان سومری می نوشتند و به زبان ایلامی می خواندند و این روش عیناً در زبان اکدی هم بود، یعنی در اکدی هم نام شوش را به سومری می نوشتند و به زبان خود آن را می خواندند. صورت هزاورش نام شوش در ایلامی mus-eren (موس ارن) است، که جزء نخست آن، mus به معنی باغ و جزء دوم آن eren سدر (کنار) می باشد و روی هم به معنی کنارستان یا باغ سدر است. این واژۀ مرکب که در اکدی و ایلامی «شوشن» می خواندند، یعنی شهر شوش.
این همان جنگل سدر است که در روایت گیلگامش جای هومبابا (هومبان خدای ملی ایلام) به شمار رفته است. بنابراین نامهای شوشا و شیشوان نیز به معنی باغستان و جنگل بوده اند. در اوستا نام شوش و ایلام را وَرِنه (وَرِ- اَرِنه، باغ درخت سدر/سرو آزاد) آورده اند که با نام پارس در معنی پایندۀ درخت سرو پیوستگی داشته است. در زبان ارامنه هم شیشوان/شوشوان به معنی محل ترکه و نیزار آمده است:
वेल n.vela (vera) garden, वार m. vAra treasure, वार m. vAra {vR} cover
مطابق لغت نامه دهخدا:
شیش. (اِ) شوش. شوشه. شاخ تر و باریک درخت. ترکه. شوش [ش َ/شُو] (اِ) شاخهای درخت انگور و به عربی قضبان. (برهان) (رشیدی). شاخهای درخت انگور. (انجمن آرا) (آنندراج): قضبان؛ شوش. (السامی فی الاسامی). شاخه. ترکه. شاخ تر باریک. شوشه. شیش. ۞ || شمش. خفچه. شوشه. سوفچه: شوش زر. شوش سیم. (یادداشت مرحوم دهخدا):
یکی سبز خفتان به زر بافته
بر او شوشها بر گهر تافته. فردوسی
معنی اخته زهار در شاهنامه
معنی دندان برنده برکشیده و شمشیر برکشیده برای اخته زهار در مورد شیر درنده و جنگاوران منطقی است:
धारा f.dhArA (dahara) sharp edge
धर m. dhara (dahara)sword
صورت اخته هار (آهخته هار) به ضرورت رعایت آهنگ شعر از تلخیص اخته دهار/زهار عاید شده است:
به كردار گرگان به روز شكار
بران باد پايان اخته زهار
سواران چو شيران اخته زهار
كه باشند پرخشم روز شكار
گزيد از سواران برون از هزار
بران باد پايان آهخته هار
به كردار شيران به روز شكار
بران باد پايان آهخته هار
سهشنبه، آبان ۲۰، ۱۳۹۹
منظور از اصطلاح سرو تاج در شاهنامه
نظر به واژۀ اوستایی تَیه (نهان کردن) و واژۀ توَچَ سنسکریت یعنی پوشاندن و واژۀ کیداریس (کی تیاره، تاج شاهی)، واژه های تیاره و تاج (تاگ، تیاگ) به معنی پوشاننده و کلاه بوده اند.
سرو در اینجا می تواند ترکیب وارونۀ اَفسر (اَو-سر= نگهبان سَر) هم باشد. یعنی مرکب از واژه های اوستایی سَر و اَوَنگهه (اَوَ، نگهبان). لذا منظور از سَرو (به معنی شاخ) نیز در اصل همین نگهبان سَر است.
خود سَرو فارسی به عنوان نام درخت بنا به کسروی هَرو هندی می تواند از haurva اوستایی به معنی رسا و کامل باشد. بدین ترتیب سرو تاج یعنی تاج رسا و کامل.
اگر جزء اول را همان سرَئو srao اوستایی به معنی زیبا بدانیم، سرو تاج به معنی تاج زیبا و خالص و اصیل میگردد. چون سرَئو به صورت سره (اصیل و خالص و خوب و زیبا) در فرهنگنامه های فارسی موجود است. بنا بر این سرو تاج، تاج شاهنشاهی اصیل در تمایز با تاج شاهان محلی بوده است.
اصلاً سَرو (هَرو هندی) به معنی رسا و کامل و سرئو اوستایی به معنی زیبا و اصیل و خالص می توانند از یک بُن باشند.
دوشنبه، آبان ۱۹، ۱۳۹۹
مطابقت زیکرتو و وریاکو باستانی و تبرمایس عهد ساسانی با ناحیۀ بروانان میانه
نظر به محل و معنی لفظی نامهای زیکرتو (قلّۀ مستحکم)، وریاکو (محل دژ) و تبرمایس (دژ تپۀ نیرومند) آنها با ناحیۀ باستانی تپه بروانان (دژ جایگاه دارای بلندی) در سمت میانه همخوانی دارند. بنا به تاریخ ماد دیاکونوف به نظر می رسد آنجا مقّر دیاکو (کیقباد) و پسرش اوپیته (اپیوه) بوده است:
शिखर m. zikhara top of a hill
तवस् n. tava[s] strength
مطابقت رود مونا با قرانقو
نام رود مونا (رود ساکت و خاموش) در کتیبۀ اورارتویی رازلیق سراب مطابق همان نام هشترود (هِشته-رود، منطقۀ رود رها و ترک شده) و رود آن، قرانقو (رود پنهان در گودی) است:
मौन n. mauna silence
गह्वर adj. gahvara (ghavr-an) deep
गो m.f. go hide
गो m. go water
یکشنبه، آبان ۱۸، ۱۳۹۹
مطابقت کوه سیچی دَوَ اوستا به قوشا داغ (زوج کوه)
در اوستا نام کوهی در سمت بین کوههای سبلان و سهند به صورت سیچی دَوَ (زوج کوه) آمده است که به وضوح یاد آور نام کوه قوشاداغ (زوج کوه) سمت اَهَر است. نام کوه بعد از آن یعنی اَهورنه (کوه سرور، کسری داغ سبلان) حاوی شباهتی به نام اَهر (محل خرید، بازار) هم است.
सिच् f.sich wings of an army, two borders or boundaries i.e. the horizon
धव m. dhava possessor
आहार adj. AhAra procuring
आहार m. AhAra livelihood
نام سیچی دوَ به صورت کئچی قیران بر روی نام این کوه باقی است.
در کتیبه آرگیشتی دوم پادشاه اورارتویی در رازلیق سراب بعد از آرهو (محل شایسته، اَهر) از اولوشو (محل میوه، بستان آباد) و بوقو (محل غلات، قره چمن) یاد کرده تا به رود مونا (قرانقو) رسیده است.
جمعه، آبان ۱۶، ۱۳۹۹
معنی نام جاماسب حکیم و داریوش
نام جاماسب حکیم (دِ-جاماسب) که استاد پورداود معنی آن را نا معلوم اعلام کرده است، به معانی دوستدار اسب و نیز به معنی زاهد خویشتن دار بوده است همانکه در اوستا و شاهنامه هوم عابد نیز نامیده شده و افراد جدا از هم تصور گردیده است:
यम m. yama self-restraint
यम m. yama self-control forbearance
अस्व adj. asva without possessions.
گزنفون سپیتمه هوم (یرواند، لهراسب) متحد کیاخسار (کیخسرو) را فیلسوف-صوفی سوفسطایی ارمنستان و آذربایجان آورده است.
عنوان یمۀ وی باعث شده است که وی در اوستا جمشید (یمه خشئتۀ) سمت کوه هوکر (سبلان) و رود دائیتی (موردی چای سهند) به شمار آید. و این همان جمشید/سپیتمه است که با اَژدهاک (پدر زنش آستیاگ) و فریدون (کوروش) و زرتشت سپیتمان (سپیتاک پسر سپیتمه) پیوستگی دارد.
توماسپ (دارای اسبان نیرومند) و جاماسب (دوستدار اسب) در اسطورۀ کُردی شاماران یاد آور عنوان یرواند (اورونت، دارای اسبان تیز) و لهراسب (دارای اسبان سالم) متعلق به سپیتمه دستگیر کننده مادیای اسکیتی (افراسیاب) هستند. به قول استاد پورداود آن عنوان و لقب مصطلحی در عهد باستان بوده است.
در اوستا عنوان جاماسب برای داریوش اول هخامنشی داماد سپیتاک پسر سپیتمه به کار رفته است. جالب است نظر به واژۀ سنسکریتی وَهه (اسب) خود نام داریوش به صورت داریه-وَهو-ش به معنی دارای اسب است. این یعنی نام داریوش در روایات ملی همان جاماسب است. در عنوان سپنتداته (اسفندیار) هم با مقتولش گائوماته بردیه مشترک شده است. در مجموع ایرانیان باستان دو جاماسب (صاحب اسب) را گاهی از هم تشخیص می داده اند. یکی جاماسب پیشین بوده است که همان لهراسب حکیم، پدر گائوماته بردیه (سپنتداته) و مگابرن ویشتاسپ بوده است. جاماسب دیگر از خانواده هوگو (پاسارگادیان) بوده است که همان داریوش پسر ویشتاسپ هخامنشی است و داماد گائوماته بردیه (سپیتاک سپیتمان) که در روایات ملی بیشتر تحت نام سپنتداته آمده است. یعنی در نام سپنتداته قاتل و مقتول مشترک شده اند. در دوره ساسانی دو جاماسب را هم یکی حساب کرده اند. در همان دو خانواده، نام گشتاسپ پدر داریوش و گشتاسپ برادر گائوماته هم مشترک شده است. یعنی نامهای جاماسب و گشتاسپ و سپنتداته در این دو خانواده مادی (کیانی) و هخامنشی (نوذری) یکی شده اند که این باعث یکی گمان شدن ایشان در روایات ملی عهد ساسانیان گردیده است.
داستان به تخت رسیدن داریوش حاوی معنی اصلی نام های داریوش (صاحب اسب) و جاماسب (اسب پرور، دوستدار اسب) او می باشد:
مطابق گفته هرودوت، مدتی بعد هفت ترور کننده گائوماته بردیه گرد هم آمدند تا پادشاهی از ميان خودشان برگزینند. اُتانس كه خواستار حكومت هفت نفری بود پس از مخالفت ديگر اعضا گفت: «نه بر كسی حكومت ميكنم و نه بر زير حكومت كسی ميروم»، اعضاء نيز به خاطر كمك های او درخواستش را پذيرفتند و شش سردار قرار گذاشتند كه برای تعيين پاشاه سپيده دم گرد هم آيند و اسب هركس زودتر شيهه كشيد او پادشاه شود. داريوش مسئله را با مهتر اسبش «اویبارس» در ميان گذاشت و اویبارس گفت: «نگران هيچ مباش كه صبح پادشاه خواهی شد» سپس اسب را به همراه ماديانی در يك اصطبل بست و نزديكی سحر او را به مكانی ديگر برد و خوابانيد سپيده دم كه داريوش بر سر قرار رفت، اسب به ياد خاطره ی شبه گذشته افتاد و شيهه كشيد. در همین وقت ابر برقی زد و آسمان غرید و اين گونه داريوش بر تخت پادشاهی تكيه زد.
اشتراک در:
پستها (Atom)