دوشنبه، آذر ۱۷، ۱۳۹۹

معنی نام ایران

نام اعضاء اتحادیۀ قبایل حکومتی دورۀ مادها در خبر هرودوت:
بوسیان (ثروتمندان، مادهای حکومتی)، مغها (مردم انجمنی، ساگارتیها، مادها)، پارتاکانیها (مردم کنار رود، اصفهانیها)، ستروخاتها (بلند کلاهخودها، کیمریان، زازاکها)، آریزانتیان (مردم پارسا، پارسها) و بودینها (منسوبین به بزکوهی، سکاها، کُرمانجها).
نامهای بوسیان و آریزانتیان متعلق به مادها و پارسهای حکومتی بوده اند:
هرودوت در آغاز نام اتحادیۀ قبایل ماد نام بوسیان (ثروتمندان) را ذکر کرده است که نظر به نامهای پادشاهان مادی فرائورت (فرورتیش، صاحب ثروت بسیار) و آستیاگ (ایشتیویگو، ثروتمند) پدید آمده بوده است.
هرودوت در ردیف چهارم اتحادیۀ قبایل ماد از آریزانتیان (قبیله پارسا و دیندار) یاد کرده که یاد آور نام آرتیان (درستکاران، پارسایان) است که هرودوت برای پارسها ذکر کرده است. و این یعنی نام پارس با واژۀ پارسا (پایندۀ رسایی) مرتبط بوده است و زیبا و رسا و کامل و اصلی (سرئو، سئورو، هئورو) معنی نام سَرو سمبل پارسها است:
बुस n. busa wealth
अर्य adj. arya true
بر این اساس نام قوم مغان (مادها) و آریزانتیان (پارسها) در اوستا تحت نام واحد آریائیها (دینداران) ظاهر شده و نام سرزمینهای ایشان هم زیر عنوان اوستایی اَئیرینم ده‍یونم یعنی سرزمینهای مردمان دیندار ذکر شده است و دلیل اینکه خود نامهای ماد و پارس در اوستا بیان نمیشود همین موضوع و نیز این است نام ماد از واژۀ اکدی مادو (انجمنی) گرفته شده است که مترادف واژه های هندو ایرانی مغ و ساگارتی است و نام پارس (پارسا، پایندۀ رسایی، دیندار) مترادف خود واژۀ آریایی است. اگر واژۀ پا-رسا را به معنی پایندۀ عشق و دوستی بگیریم، واژۀ پارسه از نام هخامنش (فریدون، دوست منش) گرفته شده است:
पायु m. pAyu guard, रस m. rasa love
نام اوستایی ایران عهد اشکانی یعنی خونیرث (سرزمین ارابه های خوب) اشاره به موطن سکاهای اروپایی میانی یعنی سرزمین ملت آرپوکسائیس (پادشاه سرزمین ارابه، سرزمین تهمورث/تخموروپه اوستایی) در اساطیر سکایی منقول از سوی هرودوت دارد. او ملتهای این سرزمین اوروپه (سرزمین ارابه های دارای گشتاور خوب)/ خونیرث (سرزمین ارابه های با شکوه) را تراسپیان (اسب پرورها، روسها) و کاتیاریان (شمشیر داران، مجارها) ذکر کرده است. معلوم میشود اشکانیان نام موطن کهن خود در شمال دریای سیاه را فراموش نکرده بوده و توسط مؤبدانشان آن را به متصرفاتشان در فلات ایران هم اطلاق نموده اند. چه ژوستن و تروگ پمپه و استرابون میگویند که پارتهای اشکانی تبعیدیان سکایی شمال دریای آزوف و دریای سیاه بوده اند. لذا صحبت کتاب پهلوی زات اسپرم از مهاجرت ایرانیان در زمان هوشنگ پیشدادی همان لیپوکسائیس پارالاتی سکاها از خونیرث که از طریق میان دریاها صورت گرفته، مربوط به خود پارتهای اشکانی بوده است.
در مورد خود نام ایران لازم به توضیح است که به نوشته گراردو نیولی، ایران‌شناس ایتالیایی هم کلمۀ آریایی، بر خلاف تصور برخی ایران‌شناسان (مانند مری بویس و ریچارد فرای) در میان غیر ایرانیان نه بار نژادی و تباری و نه بار مکانی و جغرافیایی، بلکه بار دینی دارد. به اعتقاد او، آریایی در زبان هندو-ایرانی به معنی «ایمان‌آورده [به آئین هندو-ایرانی]» است. سِر جان مَلکُم، به نقل از ملافیروز، موبَد موبَدان زرتشتیان هند در بَمبَئی، آورده است که واژهٔ انیران به معنای بی‌دینان است. «اِر» واژه‌ای پهلوی است و معنای آن «مؤمن» است. «اِران»، صورت جمع آن است. در پهلوی پیشوند «اَ» و «اَن»، چنان که در یونانی و سنسکریت، پیشوند نفی است. در نتیجه، «اَنِران» یعنی بی‌دینان. به گفتهٔ او، شاه اِران و انِران یعنی شاه مؤمنان و بی‌دینان یا شاه پِرژا و ملت‌های دیگر. مؤمنان زرتشتیان‌اند و بی‌دینان غیرزرتشتیان. تعبیر دینی ایران و انیران در شاهنامه نیز آمده‌است. بر پایهٔ این تعبیر باید بپذیریم که واژهٔ ایران سپس معنای قومی و سرزمینی یافته‌است. از نگاه نیولی، معنی کلمه ایر ēr که در کتیبه شاپور یکم در کعبهٔ زرتشت و بر روی سکه‌های بهرام دوم درج شده‌است، به معنی «آزاده، نجیب و شریف» نیست و باید آن را صرفاً «آریایی» معنا کرد. در واقع واژهٔ فارسی میانهٔ کتیبه‌ای (=پهلوی کتیبه‌ای) ēr همان صورت مفرد کلمهٔ ērān است و این نکته البته نه تنها دربارهٔ کلمه yly' در فارسی میانهٔ کتیبه‌ای، بلکه برای واژهٔ ry' در پهلوی اشکانی کتیبه‌ای نیز، که صورت جمع aryān='ry'n است، صدق می‌کند.

یکشنبه، آذر ۱۶، ۱۳۹۹

مشتبه شدن پَئیتی-دانَ با پَئیتی-دَمَ (پَندام)

در بررسی فرهنگ ایران پیش از اسلام پَئیتی-دانَ (آن چه برای نگهداری [تن یا هوا] است) با پَئیتی-دَمَ (آن چه برای نگهداری نفس کشیدن است، پَندَم) با هم مشتبه شده اند. در حالی یکی جامۀ رزم و آن دیگری دهان پوش است:
ध adj. dha holding
तनु f. tanu body
दानु m. dAnu air
در لغت نامۀ دهخدا پَئیتی دانَ (جامۀ رزم) و پَندام (پَندم، نگهدار دَم) به وساطت پنام (پَنوم، نگهدارنده) با هم مغشوش شده اند: پنام. [پ َ] (اِ) در اوستا پَئیتی دانَ و در پهلوی پدام و پندام و پنوم گویند. در آبان یشت، کردۀ 29 آن عبارت است از جامه ای که در زیر زره پوشند. در فرگرد 14 از وندیداد در فقرۀ 9 پنام در جزو اسلحه و لوازم یک مرد جنگی شمرده شده است. گذشته از این چند فقرات پنام در اوستا و کتب پهلوی عبارت است از دو قطعه پارچۀ سفید از جنس پنبه که به روی دهان آویخته با دو نوار بپشت سر گره میزنند. زرتشتیان ایران آن را روبند نامند. این پردۀ کوچک که بنا به توضیحات تفسیر پهلوی اوستا باید دو بند انگشت پائین تر ازدهان باشد در وقتی بکار برده میشود که مؤبد در مقابل آذر مقدس اوستا سروده مراسم دینی بجای می آورد. استعمال پنام برای این است که نفس و بخار دهن به عنصر مقدس نرسد. پنام از لوازم اتربانان (موبدان) است از هیچ جای اوستا مفهوم نمیشود که بهدینی هم باید آن رادر مراسم دینی بکار برد. در فرگرد 18 وندیداد در فقرۀ اول آمده است: «چنین گفت اهورا مزدا در میان مردمان هست کسی که پنام بسته اما بندی از دین به میان بسته ندارد و خود را به دروغ اتربان (موبد) مینامد. ای زرتشت پاک تو نباید که چنین کسی را اتربان بخوانی.» در ایران قدیم نیز کسی که به نزد شاه میرفت بایستی برای احترام و ادب پنام بیاویزد این طرز ادب در دربار پادشاهان چین هم معمول بوده است - انتهی ۞. به لغت زند و پازند پارچه ای باشد چهارگوشه که در دو گوشۀ آن دو بند دوزند و متابعان زردشت در وقت خواندن زند و پازند و اوستا آن را بر روی خود بندند. (برهان قاطع). صاحبان فرهنگ رشیدی و جهانگیری گویند: گویا که پارچۀ چهارگوشه را بواسطۀ آنکه روی را پوشیده میدارد پنام نامیده اند (؟) :
بشد بر تخت زر اردای ویراف پنامی بر رخ و کشتیش بر ناف.
بهرام پژدو (از فرهنگ رشیدی).

شنبه، آذر ۱۵، ۱۳۹۹

محل مرعوبیشتو و آکودو و بیت باروآ

سنخریب پسر سارگون دوم آشوری در لشکرکشی سال 702 قبل از میلاد به سوی الیپی (کرمانشاهان) از سه دژ مرعوبیشتو (پُر مسکن)، آکودو (دژ گردو)‌ و بیت باروآ (دژ نیرومند، در سمت خارخار= دیواندره) نام برده است که به ترتیب یادآور ماهیدشت، کوهدشت و قروه هستند.

جمعه، آذر ۱۴، ۱۳۹۹

معنی محتمل اُردوباد

نظر به اینکه حمدالله مستوفی اشاره ای به اردوگاه مغول بودن شهر اردوباد نکرده است، بعلاوه وجود پسوند ایرانی باد (پات، به معنی دارای) آن، جزء اول آن نیز می تواند بومی مادی به شکل اُرد-و (اَرِت-و، ثروت) بوده باشد، نظیر تبدیل اَرتی- وهیشت به اُردیبهشت. پس آن در مجموع به معنی شهر ثروتمند بوده است. یعنی هیئتی از شکل اَرت وَت نام اردبیل در منابع کهن ارامنه که به همین معنی شهر ثروت است.
موسی خورنی مورخ ارمنی در سمت نخجوان (نشوی، استراحتگاه) از ناحیۀ انگورخیز گفتن یاد کرده که به صورت گیو-گئثن می تواند به معنی باغستان باشد.

در بارۀ آمیخته بودن اسطورۀ قوم ثمود

داستان قوم ثمود آمیخته ای از سرنوشت قوم ثمود و قوم ماد (مغان) به نظر می رسد. قوم ثمودی که در کوهها برای خود مساکن می کنده و با قبیلۀ بنو صالح مرتبط بوده اند، همان قوم ثمودی است که آشوریان از وجود ایشان در شمال غربی شبه جزیرۀ عربستان یاد کرده اند. ولی معنی سنسکریتی نام ثمود به شکل سمود (انجمنی) که مترادف نامهای اکدی و ایرانی ماد و مغ است و نیز واقعۀ صیحۀ آسمانی (مِگافونی) که قوم ثمود با آن معدوم و از قدرت رانده می‌شود یادآور حادثۀ ماگوفونی یعنی مغ کشی داریوش است. بعلاوۀ اینکه در عهد ساسانی نام زرتوشترا (زرتشت) به ظاهر به معنی دارندۀ شتر زرین و مقدس درک میشد که به وضوح بیانگر شتر مقدس صالح است.
समूढ adj. samUDha collected
نام عربی ثمود می توانست به معنی سنگ کن و غارنشین گرفته شود که این معنی دیگر نام مردم مادی مغ-ساگارتی است و این خود می توانست موجب آمیختگی قوم ثمود با مغها در روایات شفاهی بین النهرین و عربستان گردد.

پنجشنبه، آذر ۱۳، ۱۳۹۹

مطابقت دژ کاریخوندیر باستانی با ازناو

در کتیبه های آشوری از دژی به نام کار کاریخوندیر (کلنی سنگی نیرومند) در اطراف بیت کاپسی (ملایر) نام برده شده است که با قصبۀ ازناو (اسنَ-وَ، دژ سنگی نیرومند) همخوانی دارد:
कुण्डीर adj. kuNDira strong

تعیین زمان زرتشت از روی مهجوریت «گاهان» و «یسن هفتها» اساس درستی نیست

در بارۀ تعلق داشتن یا تعلق نداشتن «گاهان» و «یسن هفتها» به بازه زمانی بین نیمۀ دوم هزارۀ دوم تا هزارۀ اول پیش از میلاد گفتنی است یک لهجۀ مهجور محلی از یک لهجه و زبان مرده می تواند قرنها بعد از آن تاریخی که عهد پایانی آن زبان تصور میشود، زنده بوده باشد. مثل زبان پهلوی خورزوق در روزگار ما. در حالی که ما اطلاعی از زبان و لهجه های مغان جغرافیای بزرگ و کهن ایران از ارومیه تا بلخ مثلاً زبان و لهجۀ مسمغان ری (رغه) که در یسنا ها 19 بند 18 به صراحت از آن یاد شده به غیر از این اطلاعی در دست نداریم و همۀ این لهجه ها-زبانها به یکباره و همزمان تغییر نکرده اند.
مطالعه تاریخ ادیان (از شروین فرید نژاد) "سه گروه منابع اصلی که مورخان و دین پژوهان عمدتاً از آنها برای نوشتن تاریخ دین زرتشتی استفاده میکنند، عبارتند از متون اوستایی، سنگنوشته های فارسی باستان و همینطور متون ادبیات زرتشتی به زبانهای فارسی میانه زرتشتی (پهلوی) و فارسی نو. این سه گروه متون نه تنها از زمانهایی بسیار متفاوت سرچشمه میگیرند، بلکه پراکندگی جغرافیایی و پیش زمینه اجتماعی، سیاسی و فرهنگی آنها هم بسیار گسترده و متفاوت از یکدیگر است. هرچند که تعیین تاریخ دقیق برای تدوین مجموعه متون باستانی زرتشتی که از آن به عنوان اوستا یاد میشود، بسیار دشوار است؛ اما دانش زبانشناسی تاریخی (فقه اللغه ایرانی باستان) این امکان را فراهم میسازد که زبانی که این متون به آن نوشته شده اند را با تقریبی به نسبت دقیق تاریخگذاری کنیم. به این ترتیب، کهنترین بخشهای اوستا، یعنی «گاهان» و «یسن هفتها» در بازۀ زمانی بین نیمه دوم هزاره دوم تا هزاره اول پیش از میلاد و متون اوستای متأخر یا اوستای نو، بین هزاره اول پیش از میلاد تا اواخر دوره هخامنشی آفریده شده اند. برخالف متون اوستایی، کتیبه های شاهی فارسی باستان را میتوان با دقت بیشتری، عمدتاً در بازۀ زمانی بینِ داریوش و خشیارشا تا اردشیر دوم هخامنشی تاریخگذاری کرد."

چهارشنبه، آذر ۱۲، ۱۳۹۹

معنی نام هکاتوم پولیس

نام این شهر باستانی استان سمنان را که با خود سمنان مطابقت می نماید به یونانی به معنی شهر صد دروازه گرفته اند. ولی به احتمال زیاد هکاتوم در اینجا بر گرفته از واژۀ اوستایی هَکَت یعنی پیروی و عبادت است. چون آپیان در این منطقه بین دو ناحیه به نامهای باکتریا (محل پرستندگان) و تاپیران (تبرستان، محل تبرداران) از اعراب یاد کرده و سارگون دوم آشوری نیز که در حمله بدین سوی تا اراضی ایشان پیش رفته بوده است از ایشان با نام آریبی شرق یاد نموده است. معلوم است که منظور از باکتریا (محل پرستندگان) در اینجا بلخ نیست بلکه سمنان است که نامش را به سادگی می توان محل سامن (سرودهای دینی) گرفت. نام شهر دارای گور دخمه های زیر زمینی سامن و نیز نام شهر سمنگان بر گرفته از همین واژۀ سامن به نظر می رسند. ربط داده شدن اژی دهاک (ذهاک) با کوه البرز و اعراب می رساند که این اعراب مهاجر باستانی از قبیلۀ بنی طی بوده اند که توتم مار داشته اند:
भक्तृ adj. bhaktR worshipper

سه‌شنبه، آذر ۱۱، ۱۳۹۹

نام اعضاء اتحادیۀ قبایل حکومتی دورۀ مادها در خبر هرودوت

بوسیان (ثروتمندان، مادهای حکومتی)، مغها (مردم انجمنی، ساگارتیها، مادها)، پارتاکانیها (مردم کنار رود، اصفهانیها)، ستروخاتها (بلند کلاهخودها، کیمریان، زازاکها)، آریزانتیان (مردم پارسا، پارسها) و بودینها (منسوبین به بزکوهی، سکاها، کُرمانجها).

مطابقت ریفات تورات با ساخوها (سئوکه ها، نیاکان کُردها)

این هر دو نام به معنی منسوب به توتم مار کشندۀ آنها است:
ऋफति { ऋफ् } verb 6 Rphati {Rph} kill
शोक m. soka pain
शोक m. soka anguish
शोक adj. soka burning
نامهای توراتی مرتبط با ریفات یعنی کیمری و اشکناز (ایشکوز) و توگرمه به ترتیب به معنی دارندگان کلاهخود بلند خرطومی، پرستندگان زغال برافروخته (یا دارندگان جام) و دارندگان شمشیر به نظر می رسند.