پنجشنبه، اسفند ۲۸، ۱۳۹۹
مرقد «مریم مقدس» در نزدیکی مرزهای کرمانشاه
_________________________
اما این مقبره که به مریم مقدس منسوب است آن هم در جایی که کسی انتظار آن را ندارد؛ بر فراز کوهستان بمو در مرز ایران و عراق مقبره محقری قرار دارد که مردمان طایفه قبادی* از دیرباز آن را مقبره «حضرت مریم» می دانند.
هیچ توجیه منطقی برای اینکه این محل را آرامگاه مریم مقدس بدانیم وجود ندارد اما مکان این مقبره یعنی کوه «بمو» می تواند ما را در زمینه راهنمایی کند.
همانطور که گفته شد این مقبره بر روی ارتفاعات «بَمو» قرار دارد، «بَمو» رشته کوهی است که در غرب شهر کوچک «ازگله*» قرار گرفته است و به صورت یک دیوار کوهستانی مرز میان ایران و عراق (نامار، ناوار باستانی) را تشکیل داده است.
این کوه در دوره باستان مقدس بوده است و به دلیل اهمیت دینی و موقعیت استراتژیکی که داشته است مورد توجه بوده است و یک سنگ نگاره* چهار هزار ساله از دوران کهن در دل این کوهستان به یادگار مانده است.
به نظر می رسد که مقبره حضرت مریم در حقیقت بازمانده پرستشگاه یک الهه کهن ماقبل زرتشتی بوده است که خاطره آن پس از قرنها به صورت «مریم مقدس» تغییر یافته است.
این مقبره در داخل خاک عراق اما در فاصله کمی از مرز ایران قرار دارد ولی امروزه دیگر دسترسی به این مقبره امکان پذیر نیست چرا که در زمان جنگ ایران و عراق این مکان محل درگیری های نظامی بوده و مین های باقی مانده از جنگ رفتن به آن را امکان ناپذیر کرده است و امروزه نیز به دلیل ملاحظات امنیتی اقدامی جهت مین زدایی در دستور کار قرار ندارد و به همین دلیل سالهاست که این مکان زیارت کننده ای به خود ندیده است و جز سالخوردگان قوم کسی آن را به خاطر نمی آورد و تا چندی بعد این مکان بطور کلی از حافظه مردم دو سوی مرز پاک خواهد شد.
_________________________
* طایفه قبادی: یکی از تیره های ایل جاف جوانرودی است که در منطقه ثلاث باباجانی و در دو سوی مرز زندگی می کنند و امروزه کاملا یکجانشین شدهاند.
* ازگله: مرکز بخش ازگله از شهرستان ثلاث باباجانی است که در نزدیکی مرز عراق قرار دارد و دارای آب و هوایی گرمسیری است.
* سنگنگاره ایدینسین: در هزاره دوم پیش از میلاد «ایدینسین» پادشاه دولت «سیموروم» (جایگاه سرما) واقع در عراق امروزی سنگنگاره ای حاکی از پیروزی خود بر دولت «لولوبی» که آن زمان حاکم کرمانشاهان بوده است از خود به جای گذاشته است.
بمو به معنی درخشان و درخشندگی اشاره به تقدس باستانی این مکان است:
भाम m. bhAma brightness
احتمالاً مکان شیمالیا الهۀ مقدس کوههای پربرف به شمار می رفته است:
شیمالیا (دارای جایگاه سرد و پر برف= سیموروم) نام کاسی آن بوده است. نام بین النهرینی یا هوری الهۀ کوهستان را نامار (درخشان) یا ناوار آورده اند که با مریم به آرامی یعنی مادر مقدّس همخوانی دارند.
دوشنبه، اسفند ۲۵، ۱۳۹۹
معنی محتمل نامهای کارالا و آلابریا
کارالا در معنی شمشیر، یادآور قصبۀ شمشیر کرمانشاهان و آلابریا در معنی محل سربازان یاد آور دژ نظامی باستانی گودین تپه کنگاور کرمانشاهان است:
कराल m. karAla sword
आलय m. Alaya house
भार्य m. bhArya soldier
در شمال غربی آنها در ناحیۀ زموآ (زمستانی) از دو محل به نامهای زامرو و آرکادی یاد شده که یاد آور زرآب و قلعه جی کنونی هستند.
معنی عجبشیر
نام عجبشیر با توجه به نام باستانی آن در کتیبۀ سارگون دوم آشوری یعنی واجیش (وائیذی شی= واقع در محل آب رودخانه) به معنی محل جریان آب رودخانه خواهد بود:
अज m. aja move
अप् f. ap water
शिर m. shira bed
یکشنبه، اسفند ۲۴، ۱۳۹۹
معنی رویین تن
منظور از رویین تن شدن مبهم است. اگر آن را به معنی دارای تنی از جنس فلز روی بگیریم، به اشکال می خورد چون «روی خالص بسیار نرم بوده در درجه حرارت معمولی ترد و شکننده است و با ضربه ی چکش به راحتی می شکند.»
رویین دژها در واقع دژهای مقاوم و استوار و شکوهمند و درخشان بوده اند. به نظر می رسد نام فلز روی هم به جهت صفت سفید و درخشانی آن (رَئه اوستایی) نامگذاری شده است.
کلمۀ «را» در اوستا به معنی بازداشتن و جلوگیری کردن، معنی رویین تن و رویین دژ را باز دارندۀ تن [ از آسیب] و دژ باز دارنده نشان میدهد.
لابد لقب رویین تن اسفندیار (داریوش پسر ویشتاسپ) از آنجا عاید شده است که مغان نام داریوش را ترکیب داریَ-وه-اوشَ یعنی دارندۀ بیمرگی گرفته اند.
دلیل اینکه در شاهنامه بهمن (خشایارشا) جایی خود را نبیرۀ رویین تن (پدرش اسفندیار) یاد کرده، این است که نوه (نبیره) به معنی جوان خانواده هم مفهوم میشده است:
नव adj. nava young
شنبه، اسفند ۲۳، ۱۳۹۹
نامهای خاورمیانه ای اساطیری مرتبط با کیاخسار (کیخسرو، هوخشتره)
۱-کسیسوتریوس (شهریار نیرومند).
۲-خیستروس (شهریار، نیرومند).
۳-خضر (خشثرو، شهریار، نیرومند)
۴-خنوخ (فاتح، دانا)
۵-ادریس (غیب شده، دانا) که از سوی دیگر با آتراهاسیس بابلی (بی اندازه دانا) می پیوندد.
۶-هرمس (هئورو-مذ، بسیار دانا) که نام ایرانی آتراهاسیس بابلی به نظر می رسد.
کیخسرو به گفته سهروردی، عارف و صاحب فرّ کیانی بوده و معراج روحانی داشتهاست و نفس او منقّش به انوار قُدس الهی شده بود و بوسیله آن انوار، همهٔ انسانها او را تعظیم میکردند.
پنجشنبه، اسفند ۲۱، ۱۳۹۹
مآخذ حماسی تخلص کوراوغلوی بابک خرمدین
مطابق متون فارسی میانۀ مربوط به کارنامۀ اردشیر بابکان: «اردشیر پسر ساسان (منسوب به بز کوهی) در حال زدن تنبور و خواندن (سرود) بود که کنیزک (گلنار) او را دید و عاشق شد و قوچی وحشی/بزی کوهی هنگام فرار ایشان، آنها را همراهی نمود.»
متقابلاً بابک خرمدین تنبور نواز که ترانه های حماسی در تشجیع سپاهیان خود از کوروش و اردشیر بابکان می خواند و تحت عنوان کوراوغلوی چملی بِل (پسر قوچ وحشی ساکن بَذ مه آلود) بدانها تخلص می نمود، در حماسۀ آذری کوراوغلو (پسر بزکوهی) در هنگام فرار با معشوقش نگار با تنبور برای او ترانۀ حماسی می خواند.
शश m. sasa antelope
कुरङ्ग m. kura['nga] antelope
اتیمولوژی دمشق (داماسکوس، تمسکوس)
نظر به هیئت دار-مِسِک (جای خوب آبیاری شونده) که در مورد دمشق آمده، شکل دی- مِسِک آن را می توان در زبانهای سامی به صورت دِئو- مِسِک به معنی محل بر خوردار از دانش آبیاری گرفت.
معنی ماروت
نائینی در توضیح نام ماروت در ترجمۀ ریگ ودا جلوی این نام معنی درخشان را آورده است. از آن جاییکه هیئت کاسی ماروت یعنی ماراتاش (ماروتاش) را می توان به معنی بسیار درخشان گرفت. لذا از این کلمات سنسکریت می توان چنین نتیجه گرفت که آن بدین معنی درک نیز میشده است:
मरुत् m. marut beauty
मरुत् m. marut gold
मरीचि m. marichi (maruti) ray of light
ماروت را همچنین در سنسکریت مترادف با امرداد به معنی بیمرگ و بیمرگی آورده اند.
چهارشنبه، اسفند ۲۰، ۱۳۹۹
معنی واژۀ اهورا (آسورا)
در زبانهای ژرمن ریشۀ نام گروه خدایان هندواروپایی آسه ها/ آسوراها را از آنسه/آسه (بیش از حدّ بزرگ) گرفته اند که با نام اَنشر سومری (سرور تمامی آسمانها) همخوانی دارد.
अंश m. ansa degree of latitude or longitude
अंश m. ansa lot
asa: supersaturation
معنی نام مردوک و عنوان نمرو وی در اکدی
از میان پنجاه نام مردوک، عنوان نمرو وی به معنی درخشان با ماراتاش و شیخو کاسیان مطابق بوده است. خود عنوان مردوک را به اکدی می توان خلیفۀ مردم معنی نمود:
mara-tash: very shine
शिखा f. shikhA ray of light
mardu: a successor ;
uqu [ERIN2 : ]: people, population ; troops
اشتراک در:
پستها (Atom)