سه‌شنبه، شهریور ۰۲، ۱۴۰۰

پیشدادیان فریدونی و نوذریان همان دو شاخۀ هخامنشیان بوده اند

نام فریدون (دوست منش) مترادف هخامنش (دوست منش) که در مورد هخامنش، کوروش اول و کوروش سوم مشترک بوده است در منابع یونانی به عنوان خاندان آگرادات (مخلوق برتر و پیشین) و فرتریان (خاندان حکومتی پیشین) معرفی شده اند که در مقابل نام نئوتریان اوستا (نوذریان، خاندان حکومتی نو) است. این نامگذاری باعث شده است که خاندان کوروش (فریدون) از پیشدادیان (حاکمان پیشین) به شمار رفته و جایگاه آنها در تاریخ به قبل از کیانیان (مادها) و نوذریان (هخامنشیان شاخۀ ویشتاسپ) برده شوند. در اوستا و شاهنامه کیانیان و نوذریان نخستین به درستی معاصر هم گرفته شده و نوذریان از تبار فریدون (کوروش اول) به شمار رفته اند. ویشتاسپ کیانی (مگابرن، تیگران) پسر سپیتمه لهراسب در روایات ملی به سهو با ویشتاسپ نوذری (هخامنشی) یکی شده است. نخستین بار هرتل و هرتسفلد موضوع مطابقت نوذریان با خاندان ویشتاسپ هخامنشی و یکی بودن کیانیان با مادهای سمت کوه البرز و ری را مطرح کرده اند. گر چه نظر ایشان در مطابقت کیخسرو (در واقع کیاخسار) با فریدون (کوروش) سهوی بزرگ بود. هنینگ‌ زبانشناس با کوبیدن و بی اعتبار کردن تحقیقات ایشان لطمۀ بزرگی به تحقیقات ایرانشناسی در زمینۀ مطابقت تاریخ مدون و تاریخ اساطیری و حماسی ایران زده است.

مطابقت نام آوان با شوشتر

نامهای شوش و شوشتر را به معنی محل خوش و محل خوشتر گرفته اند. شوش به نام باستانی خود مانده و حدس میزنند که نام شهر عیلامی آوان نیز با شوشتر جایگزین شده است. معانی سنسکریتی آوان هم گواه آن است:
अवन n. avana pleasure
अवान adj. avAna wet
لذا به نظر می رسد در نام شوشتر هر دو معنی آوان را منظور نموده اند.
نام شوشتر در نزهة القلوب به هر دو صورت تُستر و شُستر ذکر شده است که هر دو هیئت به سنسکریت و اوستایی به معنی خوشتر هستند:
तोष m. tosha pleasure
सुस्थ adj. sustha happy
نام شهر عیلامی آدامدون در سمت آوان یاد آور نام شهر اندیمشک (اریترین کهن) است. خود نام اندیمشک به معنی منسوب به پل بزرگ در واقع نامی بر شهر دزفول (دژ-پُل) بوده است.

دوشنبه، شهریور ۰۱، ۱۴۰۰

معنی برزین

نام برزین را به معنی با شکوه گرفته اند. اگر آن را با واژه‌ سنسکریتی بهرگَ (بَرچ اوستایی، درخشندگی) به سنجیم با واژه معرب برق مرتبط میگردد که در زبانهای سامی نیز موچود است:
भर्ग m. bharga: splendour
واژۀ برزین در لغت نامۀ دهخدا:
برزین. [ب َ] (اِ) آتش. (برهان)، (انجمن آرا)، (غیاث اللغات)، (آنندراج). نار. (برهان). انگشت افروخته. آذر :
ز برزین دهقان و افسون زند
برآورده دودی بچرخ بلند.
نظامی.

شنبه، مرداد ۳۰، ۱۴۰۰

معنی شیچیکان و پل چینوت

در کتاب پهلوی دینکرد از محلی به نام شیچیکان در سمت کوه سهند و آتشکدۀ آذرگشنسب قدیمی (کابین گبه) به عنوان محل نگهداری اوستای عهد ساسانی یاد شده است و همچنین کتب پهلوی در آن حوالی از پل چینوت روز رستاخیز بر روی رود دائیتی (موردی چای) سخن می رانند. هر دو نام شیچیکان (چیکان کنونی که دو مُهر اوستایی از زیر بنای مسجد آن پیدا شد) و چینوت به معنی محل نظم و ترتیب آیینی به نظر می رسند:
चिनुते {चि} verb 5 chinute {chi} arrange in order
खनि f. khan[i] cave, place, house.

نام جغول بغول

نظر به تهیه شدن جغول بغول از جگر و روده (باغیرساق) می توان نام این غذا را بر گرفته از زبان ترکی آذری و از کلمات جگر و باغیرساق گرفت.

مطابقت کروزوس ثروتمند با کوراچ ثروتمند تورات (قارون روایات اسلامی)

مطابق تورات، کوراچ (قارون) با ۲۵۰ تن افراد خود مقابل موسی عصیان کرد و خدا با آتش آنها را تنبیه کرد.
و در تواریخ آمده است کروزوس (کوراچ، قارون)، در زمان کوروش بزرگ، پادشاه لیدیه غرب فلات آناتولی امروزی بوده که جنگل را جلو سپاه پارسها‌ آتش میزند که به سارد پایتخت وی نرسند، معروف است که سپاه پارس از روی آتش گذشتند. وقتی آنان به سارد و کاخ کروزس میرسند شخصی نیرومند بنام روسه تسه با گرز از دیوار بسیار بلد بالا میرود و با گرز خود مدافعین را از سر راه بر میدارد و دروازه را باز میکند تا سپاهیان وارد کاخ شوند.....

جمعه، مرداد ۲۹، ۱۴۰۰

ریشۀ محتمل وضو و دستَماز

وَذ به لغت اوستایی یعنی تر کردن. واژۀ وضو در قرآن نیامده است. در این صورت وَذو یعنی عمل منسوب به تَر کردن و شستن:
विधावति {विधाव्} verb vidhAvati {vidhAv} wash off
دستَماز (دست- وَذ) می تواند به معنی تَر کردن و شستن دست برای نماز باشد.
خود واژۀ نماز به معنی پرستش است:
नमसान adj. namasA[na] worshipping

سه‌شنبه، مرداد ۲۶، ۱۴۰۰

معنی هرات

हरित m. harita lion
हरि m. hari lion
هرات: شیر بیشه در نقش پلکان آپادانا یکی از خراج آورندگان هرات پوست شیر بر تن دارد.

دوشنبه، مرداد ۲۵، ۱۴۰۰

معنی نام شهر سرخس

نام شهر سرخس می تواند به معنی اوستایی آن در ترکیب سری-اَخش باشد؛ یعنی دارای برج نگهبانی گرداگرد. چون حمدالله مستوفی در نزهة القلوب میگوید که «دور باروی سرخس پنج هزار گام است و قلعه ای محکم از خاکریز دارد.». حکیم ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه، در داستان جنگ هفت گردان، از سرخس یاد کرده‌است. کهن‌ترین متن فارسی که از سرخس سخن گفته، «حدودالعالم» (۳۷۲ هـ. ق) است، که می‌گوید: «سرخس شهری است بر راه و اندر میان بیابان نهاده … جایی با کشت و برز بسیار است، و مردمانی قوی ترکیب‌اند و جنگی، و خواستهٔ ایشان شتر است».
گیاه سرخس می تواند به معنی علف دارای برگهای ردیف هم باشد:
सर m. sara string
काश m. kAsa (gaetha) grass

یکشنبه، مرداد ۲۴، ۱۴۰۰

نامهای قدیم شهر یزد به معنی دارای تابش نیرومند و برتر و عالی هستند

ایساتیس (ایسَ-تیش) منابع یونانی که به صور ایستیخا (شهر و مرکز درخشان) و ایسائیس (ایسَ-اَش) یعنی نیرومند درخشان هم آمده به همین معنی است و نامهای فرافر (فرَ-فر) یعنی بسیار درخشان و یَزد (یَز-دیو) آن هم به معنی عالی و ستوده درخشان است:
इष adj. isha (isa) strong
तैजस adj. taijasa (tisha) bright
अषते {अष्} verb 1 ashate {ash} shine
kha: city, square
यशस् adj. yaz(as) excellent, यशस् adj. yaz(as) venerated
यशस् adj. yaz(as) honoured
दिदेति {दी} verb 3 dideti {di, diu} shine