پنجشنبه، مهر ۰۱، ۱۴۰۰
خطای فاحش در لغت بیدستر در فرهنگ معین که به لغت نامۀ دهخدا هم رسیده است
بنا به یوستی واژۀ ستَرَ در اوستا به معنی خنجر و واژۀ کشَتری (ستری) در سنسکریت به معنی بُرنده و تراشنده و تقسیم کنندۀ همه چیز است.
क्षत्तृ m. kSattR one who cuts or carves or distributes anything
در فرهنگ معین تصویر بیدستر با تنۀ درخت بیدی که آن را سترده و انداخته است، رسم شده است که حاوی رمز نام بید-ستر (قطع کنندۀ درخت بید) است که بدان توجه نشده و دنبال آلترناتیو ضعیف و گمراه کننده ای رفته است:
لغت نامۀ دهخدا: «بیدستر. [دَ ت َ] (اِ مرکب) (از: بی + دست + ار = اره، بی اره) (فرهنگ فارسی معین).»
معنی محتمل لَزگی
لَز و لَزگی به کُردی به چست و چالاک گفته میشود. قابل توجه است واژۀ راسکَ و راسَکَ که علی القاعده صورتی از لزگی هستند در زبانهای ژرمن و سنسکریت به ترتیب به معنی تند و تیز و نوعی رقص هستند. به ظاهر با توجه به درفش لزگیها در زبان خودشان به معنی قوم عقاب دریایی درک شده است. از سوی دیگر با توجه به اینکه شاهان اران را که به سرزمین لزگیها در آن سوی دربند تسلط داشته اند لیزانشاه و خرسان شاه می گفته اند و لوی-زان و خَر-سان به سنسکریت به معنی محل موجود تند و تیز (دار، دال= عقاب) هستند، لذا بیشتر محتمل است که نام مردم لزگی به معنی منسوبین به عقاب باشد.
اگر منظور از لیزان، منطقۀ لاهیج (لیجان) جنوب باکو باشد، این نام می تواند به معنی منطقۀ «مردم دارندۀ سگان تند و تیز و نیرومند» (کادوسیان= مردم دارندۀ سگان نیرومند) باشد. خُرسان را هم میشود محل گود (سفلای رودهای کورا- ارس) معنی نمود.
چهارشنبه، شهریور ۳۱، ۱۴۰۰
Vad betyder namn Motala och Bohuslän?
Om namnen Motala och Bohuslän har jag kommit på de synpunkter att de är i tur och ordning mötesplatsen av de tilltalade och landskapet med hus av bokträ, eftersom de flesta namn i geografin handlar om de särskilda egenskaper som de områdena har haft:
Motala som tingsplats och dess berömda avrättnings plats "Brökullen" visar att Motala har betytt mötesplatsen av rättegångs tal.
Bohuslän betyder bok-hus-län
Liksom bovete (bok-vete).
Växten bok är mer rimligt än den antydde bage-n (fästning) i detta förhållande:
I blandade skogar växer bok tämligen vanligt endast upp till en gränslinje från mellersta Bohuslän till nordöstra hörnet av Kronobergs län, därefter mot norr till Östergötlands gräns sedan mot sydöst till Kalmarsund. Denna linje är den egentliga nordgränsen för Sveriges bokområde.
Namnet Bohuslän började användas på 1400-talet och avsåg till en början endast södra delen av landskapet, där som finns bokträd.
سهشنبه، شهریور ۳۰، ۱۴۰۰
اتیمولوژی واژۀ ناب
در فرهنگ معین واژۀ ناب (ناپ پهلوی) برگرفته از اَن-آپ اوستایی (بی آب) حدس زده شده است. ولی به نظر می رسد آن بر گرفته از واژۀ اوستایی نَبا (سرچشمه و اصل) بوده باشد. ناف هم شکلی از این کلمه است.
دوشنبه، شهریور ۲۹، ۱۴۰۰
مکان کنونی شهرهای رویان و بروان
شهرهای کلاردشت و رشت محل کنونی شهرهای باستانی رویان و بَروان هستند:
نظر به سر سبز بودن مازندران و گیلان کمتر اتفاق افتاده است که شهر ویران شده برای همیشه متروک گردد، بر این اساس شهر کوهستانی رویان مازندران و بَروان دیلم (گیلان) را باید در میان شهرهای بزرگ این مناطق جست. یکسانی موقعیت جغرافیایی و ترادف لغوی متناظر آنها ما را به سوی شهرهای کلاردشت و رشت رهنمون میگردد:
مطابقت رویان قدیم با کلاردشت (کلار دژ)
گای لیسترینج در جغرافیای تاریخی خلافت شرقی، شهری به نام کلار (دارندۀ شکوهمندی) در غرب مازندران را با شهر مرتفع رویان کهن (محل با شکوه) سنجیده است. نام کلار از سوی دیگر به وضوح یادآور شهر کلاردشت (دژ دارندۀ شکوه) است. در این سمت جغرافی نویسان قدیم از شهرهایی به نام کبیره (کلارستاق) و کجه (کُجور) هم یاد نموده اند.
در کتاب البلدان در حدود ۱۲۰۰ سال قبل به شهر سعیدآباد مابین کلار (کلار آباد) و رویان (کلار دشت) اشاره شدهاست. بنا به گای لیسترینج دو رویان یکی نزدیک دریا و آن دیگری در سمت کوهستان وجود داشته است.
یاقوت حموی، رویان را کرسی منطقه کوهستانی طبرستان و آمل را کرسی منطقه جلگه ای و اراضی پست ساحلی یاد کرده و قید نموده که در رویان ساختمانهای خوب و باغستانهای پر میوه وجود داشته و نزدیک رویان (یا کلار) شهر سعید آباد (مرزن آباد) واقع است.
مطابقت رَشت با بَروان کهن
مرکز دیلم (گیلان قدیم) شهر بَروان بوده است که به شکل برَهه- وان به معنی محل درخشان بوده است. حمدالله مستوفی در نزهة القلوب به جای بَروان از رشت نام می برد که نامش به صورت رَئه-شت به همان معنی محل درخشان یعنی معنی بَروان است. به نظر میرسد عنوان درخشان آنجا مربوط به محصول ابریشم آن بوده است. واژۀ رَشتَ در اوستایی نیز به معنی درخشیدن و آراستن، اشاره به متاع ابریشم شهر رشت دارد که حمدالله مستوفی در نزهة القلوب بدان اشاره کرده است.
رشت ابتدا قصبه ای بود که در میان دو رودخانه گوهررود و سیاهرود قرار داشت و از این جهت نیز قدمت دیرینه دارد. ولی از جهت سابقه شهری، اولین بار نویسنده حدود العالم و سپس حمدالله مستوفی، در قرن هشتم هجری، از این شهر نام برده است. دو نام قدیمی عربی رشت دارالمرز یا دارالامان بوده که قبل از این دو، به آن بیه یا بیه پس می گفته اند. نام بیه پس در اصل به معنی محل پسین تهیه ابریشم است که در مقابل بیه پیش (لاهیجان=محل پیشین تهیه ابریشم) قرار داشته است. بیه از همان ریشه بو (ابریشم) و بویه (ابریشم کار) است. بنابراین اگر خود نام رشت را هم در رابطه با همین ویژگی این شهر یعنی رشتن مادۀ درخشان ابریشم معنی نمائیم راهی منطقی پیموده ایم. در عهد مسلمین شهری به نام رشت در کنار جیحون در سمت شمال خراسان وجود داشته است که به احتمال زیاد مفهوم آن هم شهر محل تهیۀ ابریشم بوده است.
مطابقت رودسر با نامهای قدیمی دیگر آن هوتم و کوتم
در ارتباط با حاکم نشین دیگر دیلم یعنی هوسم گفتنی است: نامهای هوسم و کوتم و رودسر مترادف هستند:
हुत adj. hu[ta] poured out
ग्मा f. gmA (zam) earth
कोटि f. koTi end
ग्मा f. gmA (zam) earth
یکشنبه، شهریور ۲۸، ۱۴۰۰
معنی قهرمان
کار اندیش و مباشر را که در باب قهرمان مطرح کرده اند، بدین شکل معانی قانع کننده ای نیستند. لغت نامه هایی هم که ابتدا واژۀ قهرمان را مطرح کرده اند مانند برهان و آنندراج منسوب و متأثر از سبک هندی هستند.
معنی کارفرما برای واژۀ معرّب قهرمان در زبان عربی یاد آور کرامه (فرمان) و کرامنه (مباشر پشتکار دار) در سنسکریت است و ان که علامت فاعلی است:
क्रम m. krama order
क्रमण n. kramaNa approaching or undertaking anything
مطابق لغت نامۀ دهخدا:
قهرمان. [ق َ رَ] (معرب، ص، اِ) وکیل یا امین دخل و خرج. جمع آن قهارمه است و این کلمه عربی نیست. (اقرب الموارد). || پهلوان. دلاور. (ناظم الاطباء). پهلوان مظفر و غیرمغلوب. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || قائم به کارها و خزانه دار و وکیل و نگهدارندۀ آنچه در تصرف او هست. معرب کهرمان. (آنندراج). کارفرما. (برهان) (ناظم الاطباء). ج، قهارمة. (دزی ج 2 ص 415)۞:
اگر اشتر و اسب و استر نباشد
کجا قهرمانی بود قهرمان را؟
ناصرخسرو.
|| قوت و زور و قدرت. (ناظم الاطباء). || حاکم و به معنی حکومت نیز. (آنندراج).
جمعه، شهریور ۲۶، ۱۴۰۰
معنی مِرمِروس (میرمیرو)
نام یا عنوان سردار بزرگ ساسانی را که در منابع بیزانسی به صورت مِرمِروس آمده، به صورت مهرمهرویه بازسازی کرده اند ولی به نظر میرسد اصل آن عنوان میرمیرو یعنی رئیس رئیسان بوده است که از عهد آشوریان به سپهسالاران بزرگ اطلاق میشده است.
کاوۀ آهنگر؛ مؤبدی آهنگ-گر بوده است
جالب است که کلمات کاوی و ارچک که مطابق نام کاوه و ارشک هستند در سنسکریت مترادف هم به معنی شاعر و موبد می باشند و مطابق هوفمان، ارشک در آتشکده آذربرزین مهر ناحیه آساک به حکومت رسیده بود. برخی ایرانشناسان کاوۀ آهنگر سخنور و پسرانش کارن و قباد را مربوط به عهد اشکانی می دانند. مصرع شاهنامه ای "به فرزند من دست بردن چرا" از زبان کاوه، یاد آور قیام ارشک (قباد، فرمانروای روحانی) به سبب نظر لهو فِرِکلِس والی سلوکی بر برادر و جانشین او تیرداد (کارن، جنگاور) می باشد که سبب قتل فِرِکلِس و قیام ارشک می گردد:
कावयते { कव् } verb 10 kAvayate { kav } compose
कव m. kava sound
कवि m. kavi poet
छवि f. chavi (kavi) skin
अर्चक adj. archaka worshipping
अर्चक adj. archaka honouring
अर्चक m. archaka worshipper
अर्चक m. archaka priest
کاوه را بعداً با هارپاگ عهد کوروش (فریدون) مطابقت داده اند. ولی اگر کاوه در اصل هارپاگ بود نامش در اوستا ذکر میشد.
چهارشنبه، شهریور ۲۴، ۱۴۰۰
ریشۀ هندوایرانی محتمل نام خلیج (پیشرفتگی آب در خشکی)
در پهلوی و اوستایی چات/چاه و خا/خان به معنی چاله و چاه هستند. نتیجه این میشود که هیئت خله/خاله هم برای چاه و شکاف و گودی و چاله و کانال وجود داشته است، چنانکه در واژۀ فارسی خلیدن و خَلّه/کهَلّۀ سنسکریت (کانال) نمود دارد:
खल्ल m. khalla cut
खल्ल m. khalla creek
खल्ल m. khalla canal
ij: ratio extension
نظر محتمل تر:
احتمال زیاد دارد واژۀ خلیج (گودال ریختن آب) با واژۀ اوستایی و سنسکریتی ریچ ( آبیاری کردن، ریختن، خالی کردن آب) مربوط باشد:
ख n. kha hollow
रेचति {रिच्} verb 4 rechati {rich} evacuate
چون نام اوستایی خلیج فارس یعنی کانس اویه (ظرف و گودال آب) نیز گواه آن است که محل موعودهای زرتشتی و دریای مصب رودخانه های اوتناپیشتیم بابلیها (دارندۀ حیات جاودانی) است.
कंस m. kansa dish, hollow
Oya: water
معنی نام مناطق سنگلج و نشلج
نامهای این نواحی به محل تقسیم آب به کانالها و محل نشت آب کانال (قنات) می باشند:
रवि m. ravi (ragi) right canal
در مورد نام سنگلج گفته شده است: برخی نام سنگلج را دگرگونشدهٔ «سنگ رج» دانستهاند. رج به معنی ردیف است و اصطلاح سنگ رج مربوط به تقسیم آب با پارههای سنگ بودهاست.
اشتراک در:
پستها (Atom)