چهارشنبه، مهر ۱۴، ۱۴۰۰
ریشۀ مشترک اندازه و هندسه
این واژهٔ سنسکریت با اندازه و هندسه فارسی مرتبط می نماید:
छन्दस् n. chandas metrical science
छन्द m. chanda shape
दशा f. dazA case
معنی نام تپۀ قیزلارسالان مراغه
به نظر می رسد برجی که در بالای این تپۀ کنار شهری مراغۀ قدیم و ورودی شرقی شهر بوده است، برای دیده بانی و حفاظت شهر بوده است. مرکب از گزیلار (دیده بانها، پاسبانهای گردنده) و سالان (بنا کرده). بنابراین، این برج ربطی با نام اتابک قیزیل ارسلان نداشته است؛ ولی آن با نام قیزلار قلعه سی (به ظاهر یعنی قلعۀ دختران، در واقع قلعۀ گشتی ها، نگهبانها) مربوط است. نام فارسی مشابه آن یعنی پل دختر نیز در اساس به معنی پل طاق دار است.
سهشنبه، مهر ۱۳، ۱۴۰۰
معنی محتمل فلسطین
بر اساس منابع کهن مصری نام فلسطین را بر گرفته از نام قوم دریایی pelest از سمت قبرس و یونان می دانند و واژه ای به صورت palastä(s) در یونانی به معنی کشتی گیر است که یاد آور گلیات (غول اندام) فلسطینی اساطیری در میدان نبرد داود (گرامی) می باشد.
دوشنبه، مهر ۱۲، ۱۴۰۰
مزار فارسی و مزار عربی در هم آمیخته اند
مزار فارسی به معنی قبر بزرگ و مزار عربی به معنی محل زیارت بوده است که در سنت ایرانی با هم ترکیب و تلفیق شده اند. چونکه واژۀ ما-ذیر (قبر بزرگ) در مادر سلیمان، (در واقع مزار سیلاومان, مرد سیلابی، کوروش، ثراتئونه) و مادر هولاکو (مزار هولاکو) با واژۀ مادر اشتباه شده است.
به زبان ساده، مزار (مه-ذار یا مز-جار) در زبانهای هندوایرانی به معنی گور بزرگ بوده است و در زبان عربی به معنی زیارتگاه، این دو را قاطی کرده اند. حتی واژۀ مادر، در مادر سلیمان و مادر هولاکو در واقع همان ما-ذیر (گور بزرگ) بوده و اینها به معنی مقبره بزرگ مرد سیلابی (کوروش) و مقبره بزرگ هولاکو بوده اند.
گور فارسی بر گرفته از جَفر اوستایی (ژرف، گود) و گَور فارسی میانه (گودال) به نظر می رسد.
جزء اول واژۀ مزار فارسی را می توان همان مز (مَه، بزرگ) و جزء دوم را صورتی از جَر (جِر, خندق، شکاف) و معادل زار (ذیرَ در سنسکریت) گرفت:
महत् adj. mah[at] (maz) big
महन् adj. mah[an] (maz) big
धीर adj. dhira grave
مراغه پایتخت هلاکوخان بوده که گنبد زیبای دوقلوی کبود آن که لااقل یکی از قبل وجود داشته است، مزار هولاکو و همسرش (دوقوز خاتون مسیحی نسطوری) به نظر میرسند. چون مرگ وی و همسرش به فاصله اندکی روی داده است و این نزدیکی مزارها و اطلاق نام مادر هولاکو (مزار هولاکو) به یکی از آنها گویای آن هستند.
مزار و گور در ترکیب میث-اِر (محل زیری) وگیه -اِر (محل زیری) به هم میرسند.
یکشنبه، مهر ۱۱، ۱۴۰۰
Meaning of Jordan
According to the Akkadian-Assyrian dictionary, the name av Jordan River means river that flowing downwards,the descender:
urādu (Š)
to send down
شنبه، مهر ۱۰، ۱۴۰۰
معنی اُردُن
طبق لغت نامۀ اکدی- آسوری نام رود اردن به معنی رود به سوی پایین جاری شونده است:
urādu (Š)
to send down
طویلۀ فارسی، معرب از تَوی-له (محفظۀ استراحت دامها) به نظر می رسد
طویلۀ فارسی، معرب از تَوی-له (محفظۀ استراحت دامها) به نظر می رسد:
थ n. tha preservation
व्यूह m. vyUha flock
लय m. laya place of rest
ولی واژۀ سنسکریتی مشابه به معنی اصطبل، مفهوم پناهگاه ثابت را دارد:
स्थावर adj. sthAvara stable
स्थ adj. stha standing
वार् m. vAr protector
معنی نام مغول (منغول)
معنی نام مغول به تحقیق معلوم نشده است. آنرا آتش جاودانی و دلیر و غیره حدس زده اند. این نظر را هم که تصور می کنم از هر لحاظ مستند تر از آنهاست می توان بدانها اضافه نمود: در زبان مغولی میَنگه- اول (ایل، اولوس) به معنی هزار ایل است. این معنی نام اولاد ایرانی شدۀ ایشان در افغانستان یعنی هزاره جات هم هست:
सहस्र m. sahasra (hazara) thousand
जात n. jAta collection
در رابطه با نام هزاره ها که خواسته اند آن را در نامهای کهن بومی افغانستان، در نام هوساله (اوزاله) بجویند، به نامهای دو شهر آراخوزیا به نامهای هوسینه (محل چمنزاری) و هوساله (اوزالۀ خبر بطلمیوس، محل بلند) در نوشتۀ هیوان نشانگر زائر چینی اشاره میشود که به ترتیب مطابق نامهای غزنین (محل چمنزاری) و قندهار (محل واقع در گردنه، شهر کهنۀ قندهار) هستند و ربطی با نام هزاره جات ندارند:
हयुषा f. hayuSA herb
घास m. ghAsa meadow or pasture grass
उच्च adj. uchcha upper
आलय m. Alaya place
कन्धरा m. kandharA neck
آن چه پیشتر راجع به نام و نشان مغولها گفته اند:
مُغول (به مغولی: Монгол، مونگول) قومی از نژاد زرد است که سرزمین مادری آنان مغولستان میباشد. جمعیت کنونی مغولها حدود ۱۰ میلیون نفر است که بیشتر در مغولستان (۲٫۷ میلیون)، چین (۵٫۸ میلیون) و روسیه (۱ میلیون) زندگی میکنند. البته به دلیل جنگاوری و مهاجرتهای آنان در سدههای پیش، ردپای آنان به نقاط مختلف آسیا نظیر ایران و حتی شرق اروپا (بهویژه قفقاز شمالی) هم کشیده شدهاست. بیشتر مغولان پیرو آیینهای بودایی تبتی و شمنیسم هستند و اقلیتهایی از آنان مسلمانان سنی مذهب و مسیحی هستند و به زبان مغولی تکلم میکنند.
بنا به روایت تواریخ کهن ترکی- مغولی جد ترکان «النجه خان» (خان کشورگشا) فرزند ترک بن یافث، دو پسر داشت؛ یکی را تاتار (خیتان، کناری) و دیگری را مغول نامید. از قرن هفتم میلادی همه تشکیل دهندگان سپاه چنگیز را تاتار (کیدان، خیتان، مردم کناری، نیاکان تاتارها و قرقیزان) می نامیدند.
بنا به نظر رماننویس آمریکایی هارولد لمب در کتاب زندگینامهٔ چنگیزخان مغول، در سدههای اخیر این اشتباه به وجود آمد که ترکها نیز از نژاد مغول هستند. او معتقد است که «چنین نیست، مغولها و ترکها دو قوم کاملاً متفاوت هستند. اما در مغولستان بسیاری از ترکها و مغولها در کنار هم میزیستند.» به نظر میرسد تاتارها آمیختۀ مغولان و ترکان بوده اند.
دربارهٔ خاستگاه نخستین مغولها، مطالب و افسانههای گوناگونی نوشته شدهاست. برخی از پژوهشگران عقیده دارند که مغولهای حقیقی از تایگا یا جنگلهای سیبری آمدهاند که جایگاه حیوانات خزپوش مانند خرس و کفتار و روباه و سنجاب بودهاست.
افسانههایی که در بارهٔ نژاد مغولان در «تاریخ سرّی» آمده و در زمان جهانگشایی آنان تنظیم شدهاست، حکایت از آن دارد که نژاد مغولان از یک گرگ نر (توتم هونها/ترکان) و یک گوزن ماده (توتم سکاها) پدید آمده است. دیوید مورگان معتقد است که کشور کنونی مغولستان، خاستگاه نژاد مغول بودهاست.
جمعه، مهر ۰۹، ۱۴۰۰
ریشۀ واژۀ عینک
به نظر می رسد این واژه از اَئینیکَ اوستایی و اَنیکَ سنسکریت به معنی ظاهر و نمایان و رخساره گرفته شده است. می توان تصور کرد آن در حالت صفت فاعلی به معنی نمایاننده و نشان دهنده به ذره بین گفته میشده است. چون در بیت شعر جامی هم معادل عینک به معنی ذره بین به نظر می رسد:
از دو چشم من نیاید هیچ کار
از فرنگی شیشه ناکرده چهار
अनीक m. n. anika (ainika) appearance
अनीक m. n. anika (ainika) face
در رابطه با ارتباط ظاهر نام عینک با عین (چشم) عربی گفتنی است: در این صورت پسوند ایرانی اَک آن قابل توجیه نیست. کسروی و ملایری و عده ای دیگر آن را بر گرفته از آیینه می دانند ولی معنی اوستایی ذره بین آن منطقی تر است.
در عربی به عینک، نظارات می گویند.
واژۀ آیینه نیز بر گرفته از این واژۀ اوستایی اَئینیکَ به نظر می رسد.
معنی نام قلعۀ قهقهه
نام این دژ به زبانهای هندوایرانی به معنی محل حفرۀ درونی است:
गाह m. gAh[a] innermost recess
gAh[a]: place
این دژ قدیمی استان اردبیل شامل سه دیوار یا سه حصار متداخل است و از حصار چهارم به عنوان زندان استفاده میشدهاست. تنها مسیر صعود به قلعه از مسیر شمال شرقی است که پس از حدود یک ساعت پیمایش مسیر میتوان به ورودی قلعه رسید. این ورودی، راهرویی با طاق جناقی است که از سنگ و آجر ساخته شده و از آن به محوطهٔ قلعه راه وجود دارد. زندان دژ در منتهیالیه قسمت شرقی قلعه واقع شده و راه ورودی آن حفرهای طبیعی است که در دل تخته سنگی عظیم و قطور وجود دارد و با قرار دادن سنگی دیگر در مقابل آن، همچون درب، زندان را محصور میکردند. ۳ قسمت فضای زندان به پرتگاه و بهسوی درهای ۸۰ متری است.
اشتراک در:
پستها (Atom)