یکشنبه، آبان ۳۰، ۱۴۰۰

معنی توس باغه، قورباغه و چرچان باغه در آذری

در آذری به لاکپشت و غورباغه و خرچنگ به ترتیب توس باغه (باکویی تیس باغه)، غور باغه و چِیچان باغه (باکویی چرچان باغه) می گوییم. باید معانی ملموسی داشته باشند: باغه می تواند باگَ اوستایی به معنی دارایی باشد. به ویژه در مورد توس-باغه (تاس باغه، دارای کاسه) مناسب می افتد. قورباغه (غورباغه) می تواند به معنی دارای صدای غرنده باشد. چرچان باغه هم به معنی دارای چنگ برنده. با تشکر از دوستمان مهدی فاطمی.

مطابقت پرهشی با پارس و مرودشت

جناب عبدالمجید ارفعی در گفتارش اشاره کرده است که جمشید می تواند پادشاهی پارسی پیش از هخامنشیان باشد. در تأیید این نظر گفتنی است بسیار دورتر از هخامنشیان در پارس (پرهشی، مرهشی= نام مرودشت در نقشه های بطلمیوسی) پادشاهی به نام ابالگاماش (شاه همزاد، جمشید) می زیسته که از ریموش (مار افعی، اَژی دهاک) پادشاه بابل شکست سختی خورده بود. به نظر می رسد که خود واژۀ پارس از نام باستانی پرهشی (شادی بخش) اخذ شده باشد. می دانیم که در وندیداد و کتیبه های هخامنشی روی شادی و شادمانی ایران - پارس تأکید شده است.
برگردان سرود بنیادین جهان‌بینی خانواده داریوش هخامنشی به ‌فارسی این است:
۱.
بَغ بزرگ است اهوره مزدا
۲.
همین که بزرگترین خدا نام دارد
۳.
همین که این زمین ما را داد
۴.
همین که آن آسمان ما را داد
۵.
همین که مردمان ما را داد
۶.
همین که شادی ما را داد
۷. و برای مردم همان را (شادی را) داد.
بر این پایه نامهای پارس و پرهشی مترادف هم بر گرفته از این واژه ها هستند:
पाति {पा} verb pAti {pA} follow
हर्ष m. harsha happiness
पर adj. para following
हास्य m. hAsya happiness, laughing
در سایت ایران بوم سورنا فیروزی در نقد آرا و نظریات دکتر کامیار عبدی، در مقالۀ «معمای آریائیها»، گرچه به سهو جای پرهشی را در شمال شرقی عیلام می پندارد ولی به ارتباط مبهمی بین نام پارس و پرهشی معتقد است:
"مورد بعدی سرزمین «مرحشی» یا «پرحشی» است. ایشان (دکتر کامیار عبدی) میان «پرحشی» و «پارس» هیچ‌گونه پیوند و پیوستگی قائل نمی‌شود. جدای از این‌که دوباره هیچ بازگشتی (:ارجاعی) برای ادعای زبان شناسانه‌ی نویسنده دیده نشده، مشکل دیگر پنداشتنِ جایگاه «پرحشی» یا «مرحشی» در خاورِ «شوش» و «انشان» (واقع در پارس) است. در صورتی که کتیبه‌ها جایگاه این سرزمین را در شمال باختر فلات ایران نشانی می‌دهند.
نخست واژه‌ی این نام را در ریخت‌‌ها‌و بن‌نامه (:رفرنس‌های) گوناگون ببینیم. «پرهشی Parashi- Parhashi»(درخشانی، 1383: ج3 314-299) و گویه‌های دیگر چون «پرحشوم«Parahshum (کرتیس 1389: 50). «براهشه«Barahshe (بهمنش 1369: 57. کامرون 1365: 26)، «باراخشه «Barakhsh (نقل در نگهبان1372: 529). «مرهشی«Marhashi (کامرون 1365: 22. پاتس 1390: 220) و «ورهشی «Warhashi (هینتس 1388: 61). آن چه دیده می‌شود. ریخت‌‌های گوناگون خط‌شناسان و پژوهشگران از چگونگی خوانش نشانه‌های میخی اکِدی بوده است. یکی تشخیص داده این علامت «ه» خوانده شود، دیگری «ح» و آن یکی «خ». و آن علامت «پ» خوانده شود یا «ب». و یا «آ» خوانده شود یا «اَ». به طور کلی، هنگامی یک نام خاص در زبانی دیگر تلفظ می‌شود."
نامهای ورنۀ اوستا (پارس، عیلام) و شهر شوش عیلام نیز به معنی محل شادی بوده اند.

جمعه، آبان ۲۸، ۱۴۰۰

در رابطه با واژۀ خله (پارو) و خلبان

خد فارسی به معنی چوب و پارو در سنسکریت خات-رَ (کهاترَ) آمده است:
खात्र n. khAtra shovel
بنابراین تبدیل خَد به خَله بعید به نظر می رسد. خَله می تواند از معنی سنسکریتی چوب زرد با شکوه اخذ شده باشد:
कालेय n. kAleya (khala) yellow fragrant wood

نام و نشان کهن برخی شهرها و نواحی کهن شرق مازندران

حمدالله مستوفی در نزهة القلوب کنار شهرها و نواحی مهم غرب مازندران از این نواحی یاد می کند که به نظر می‌رسد جملگی در شرق مازندران واقع شده اند: شهرآباد (که جایش نزدیک شبه جزیرۀ میانکاله یاد شده)، روغد (رئو-کت، محل با شکوه)، ورموسنان (محل غرقابی، آشوراده) و سیاه رستاق به ترتیب مطابق امیر آباد بهشهر، اشرف (بهشهر)، میانکاله و تمیشه (بیشۀ سیاه) هستند.

پنجشنبه، آبان ۲۷، ۱۴۰۰

معنی نام شهر تولم گیلان

نام این شهر به معنی محل دارای رمۀ نیرومند (تو-رمه) به نظر می رسد:
حمدالله مستوفی در قرن هشتم هجری از تولم به نام شهری متوسط که محصول عمدۀ آن غلات، پنبه و مرکبات بوده است، یاد کرده است.
نام کنونی این شهر مرجقل (محل گله ها) گویای همان معنی محل پر رمۀ آن است.
مطابق لغت نامۀ دهخدا: «مرج. [ م َ ] (اِ) مرز. (اوبهی) (جهانگیری). زمین. (برهان قاطع) (غیاث اللغات). رجوع به معنی بعدی شود. || مرز. زمین کشت زار. (رشیدی) (انجمن آرا). زمینی را گویند که کنارهای آن را بلند ساخته در درون آن چیزی بکارند. (برهان قاطع). چراگاه. مرغزار. (برهان قاطع) (انجمن آرا) (جهانگیری). معرب مَرغ است. مَرغ. چمن. (یادداشت مؤلف). جائی که دواب در آن چرا کنند. (از اقرب الموارد):
از برای این قدر ای خام ریش
آتش افکندی در این مرج حشیش.
مولوی.
تا به هم در مرجها بازی کنیم
ما در این دعوت امین و محسنیم.
مولوی.»
نام شهرهای قدیمی نیسر و کرجیان در گیلان یادآور قصبات ناوسر لنگرود و کوره جان ماسال می باشند.

چهارشنبه، آبان ۲۶، ۱۴۰۰

معنی رود و شهر آستارا (استراب) و هشتپر

نامهای آستاره و ویستاره در زبانهای هندو ایرانی به معنی گسترده و بزرگ و نیرومند بوده اند. به نظر می رسد در اساس از معنی گستردگی این نام، فراخی رود آستارا بوده است:
आस्तार m. AstAra spreading
विस्तार m. vistAra spreading
نام شهر اسپهبد (حاکم نشین) خبر حمدالله مستوفی که برخی آن را با آستارا مقایسه کرده اند، مطابق شهر حاکم نشین قدیمی غرب گیلان یعنی شهر هشتپر است که نامش به صورت اوستایی هست پاتر معنی مسکن سرور حاکم را می دهد.

معنی واژۀ اسلاوی ماکسامت که در ایران تصحیف به ماسکامت شده است

در زبانهای اسلاو واژه ای به صورت ماكسامت به معنی حداکثر است و  منظور زیادی آن کالا در بازار است نه بنجولی آن کالا. جنسهای دورۀ تزاری نامرغوب نبوده اند. اگر انگلیسی بود مد (مت) اول می آمد:
Made in Moscow
و ساخت مسکو به روسی:
Сделано в Москве
Sdelano v Moskve

سه‌شنبه، آبان ۲۵، ۱۴۰۰

معنی نامهای استرآباد (گرگان)

نامهای استرآباد و زادراکرت این شهر به صور ستَرَ-آپات و زاودرا- کرت به معنی محل گسترده و ستبر و نیرومند به نظر می رسند:
بر این اساس از آستاوریان (ستاوریان، مردم محل نیرومند) که استرابون در بین اناریان (تپوریان) و هیرکانیان یاد کرده همین مردم ناحیۀ استرآباد مراد بوده اند.
گفته شده است شهر گرگان و مناطق اطراف آن به دلیل آب و هوای مرطوب و پر بارش، مهد چشمه ها و تالابها و رود های بسیاری می باشد و مسکن مردمانی بسیار بوده است.

دوشنبه، آبان ۲۴، ۱۴۰۰

محل بندر و جزیره آبسکون

گفته میشود روستای خواجه نفس (محل اصلی پشت ناوها) مکان بندر آبسکون (محل پشت آب) و جزیره آشوراده (جزیرۀ غرقابی) محل جزیرۀ آبسکون بوده است.

یکشنبه، آبان ۲۳، ۱۴۰۰

مطابقت شهر باستانی گوش با کردکوی (محل چوپانان)

نام شهر باستانی گوش را که پایتخت پیشدادیان به شمار رفته است، می توان مترادف کردکوی گرفت:
घोष m. ghosha station of herdsmen
ز آمل گذر سوی تمیشه کرد/نشست اندران نامور بیشه کرد
کجا در جهان گوش خوانی همی/جز این نیز نامش ندانی همی
نام تمیشه در سمت کردکوی (گوش) سمت گرگان را در معنی محل بیشۀ سیاه در آمل بیشه شیما (سیاه) گویند:
श्याम adj. shyAma dark blue
نام اوستایی پادشاه اساطیری کیانی مازندران یعنی کاوُس (کی اوس، پادشاه نیرومند) بر گرفته از کلمه اوس (نیرومند) یا چشمه، چون نام اصلی‌ و تاریخی وی خشثریته (نیرومند) و مقر اصلی وی سرزمین پارتوکا (کنار چشمه، ناحیۀ کاشان) است. او به یاری آترادات پیشوای آماردان، سپاهیان آشوری به رهبری رئیس رئیسان شانابوشو را در زیر حصار شهر آمل شکست داده بود.