جمعه، آذر ۱۹، ۱۴۰۰
معنی نام شهر خیوه و خیاو
شهرهای سمت خیوه به خندق و باروی آنها و خیاو به آب و پوستین دوزی آن معروف بوده است. نام آنها نیز می تواند در رابطه با این ویژگیهای آنها باشد. نام شهر خننتۀ اوستا نیز که یاد آور خیوه است به معنی شهر دارای خندق دفاعی کناری به نظر می رسد:
खनन n. khanana digging into the earth
तायते {ताय्} verb 1 tAyate {tAy} protect
खा adj. khA: ditch
avi: covered
نام خیاو را با خی در خیک (مَشک) سنجیده اند، آن می تواند به معنی محل تهیۀ موزه (چکمه) یا محل چشمۀ آب باشد، چون حمدالله مستوفی از موزه دوزی (کفاشی و پوستین دوزی) و چوخاگری شهر خیاو خبر داده است.
ولی نظر به اینکه شهر خیاو با قصبۀ آغبلاغ (سفید چشمه) کنار رود خیاو مطابقت می نماید، لذا نام خیاو به معنی شهر چشمۀ آب (خی- یو) گرفته میشده است. شهر وراوی (محل گذر آب، پیشکین) با خیاو در نام رود خیاو به هم می رسیده اند. مستوفی در رابطه با پیشکین و خیاو از اناد و تکلفه هم یاد نموده است که با قصبات انار و صاحب دیوان همخوانی دارند:
खा f. khA fountain
yu: abode
اتیمولوژی خیابان
خیابان می تواند به معنی راه منطقه باشد:
ख n. kha field
उपाय m. upAya[n] way
مطابق لغت نامۀ دهخدا:
خیابان. (اِ) گلزار. (ناظم الاطباء). || چمن. (یادداشت مؤلف). || رسته ای که در باغ می سازند برای عبور و مرور و کنارهای آنرا گل کاری می کنند. (از ناظم الاطباء). راهی که در میان صحن چمنها باشد. (آنندراج). روشی که در باغها می سازند و در میان آن راه دارند. راه ساخته و بیشتر در میان دو صف درختان باغ. (یادداشت مؤلف). گذرگاهها که میان باغچه ها و درختها به طول و عرض باغ ترتیب دهند در برابر یکدیگر. (از انجمن آرای ناصری):
یکی باغ مانندۀ آسمان
خیابان آن چون ره کهکشان.
(از انجمن آرای ناصری).
دل من باغبان عشق و تنهایی گلستانش
ازل دروازۀ باغ و ابد حد خیابانش.
(از انجمن آرای ناصری).
معنی نام کَویر
نام کویر می تواند به معنی منطقۀ ویران و متروکه (کهه-ویرَ سنسکریت) باشد:
ख n. kha field
विरह m. viraha desertion
پنجشنبه، آذر ۱۸، ۱۴۰۰
معنی باد شُرطه
باد شُرطه در بیت حافظ را به درستی در اصل لغتی سنسکریت به معنی باد موافق جهت پنداشته اند. معنی عربی شُرطه (عسس) برای آن مناسب نمی افتد:
«کشتی شکستگانیم ای باد شُرطه بر خیز/ باشد که باز بینم دیدار آشنا را»
सूरत adj. sUrata well disposed towards
چهارشنبه، آذر ۱۷، ۱۴۰۰
مطابقت هومبان عیلامی با زروان و هوم
زروان به عنوان خدای زمان و آسمان و مرتبط با مار و پدر اهورامزدا و اهریمن او را با هومبان عیلامی با سمبل مار و مرتبط با ناخونته (خدای روشنایی) و اینشوشیناک (خدای تاریکی) قابل قیاس می گرداند.
هومبان یا خومبان خداوند عیلامی آسمان است. جزء "هومبا" در فرهنگ لغات سومری به معنی رستنی ها و "با" به معنی مسئولیت داشتن (خدای فرمانروا) است. زروان در معانی پیر و سرسبز با آن مطابق میگردد. بنابراین هومبان در نقش هومبابا به معنی خدای اژدهاوش بزرگ رستنیهای عیلامیان بوده است. او معادل خدای سومریِ آن «آنو» است. چندین پادشاه ایلامی، که عمدتاً از دورهٔ نوایلامی بودند، به افتخار هومبان نامگذاری شده بودند. در اسطورهٔ میانرودان، هومان بهعنوان هوواوا/ هومبابا، نگهبان جنگل سدر در حماسهٔ گیلگمش تلقی شدهاست. بااینحال، این تحول باید جداگانه از خدا هومبان، خدای ایلامی، باشد.
او با اِنلیل، خدای میانرودی، مرتبط است. وی همسر الهه پینکیر و کریریشا بودهاست.
در مجموع معلوم میشود که هومبان (خدای سرور) در باورهای ایرانیان به دو هیئت متفاوت هوم سرور و زروان منعکس شده است. جنبۀ بالداری زروان به آنزو (سیمرغ دانای آسمان بومیان فلات ایران) شبیه است.
سهشنبه، آذر ۱۶، ۱۴۰۰
سوبینا نام اردبیل در نقشه های بطلمیوسی
در نقشه های بطلمیوسی در شمال شرقی آذربایجان شهری به نام سوبینا cubina (زیبا و با شکوه) دیده میشود که به نظر می رسد همان اردبیل (شهر مقدس) باشد:
शोभिन् adj. sobhin splendorous
शोभिन् adj. sobhin splendid
शोभिन् adj. sobhin resplendent with
शोभिन् adj. sobhin brilliant
शोभिन् adj. sobhin beautiful
शोभिन् adj. sobhin beautified by
आर्थ adj. Artha respectable
आर्थ adj. Artha noble
आर्थ adj. Artha honourable
पल्ली f. palli city
نام اردبیل در کتاب پهلوی شهرستانهای ایران به صورت آمل (عالی و با شکوه) به عنوان زادگاه زرتشت به شمار رفته است:
अमूल्य adj. amUlya excellent
نام اردبیل در کتیبه رازلیق سراب آرگیشتی دوم پادشاه اورارتویی هم به صورت روتومانی (رَئوَت مانی) ذکر شده که باز به همین معنی خانۀ و شهر با شکوه است.
نام چشمۀ سرئین اردبیل هم به صورت اوستایی سرئه-یون به معنی چشمۀ زیبا است:
srao: beautiful
योनि m.f. yoni fountain
دوشنبه، آذر ۱۵، ۱۴۰۰
مطابقت نام منطقۀ گیزیل بوندا با قیزیل اوزن
دیاکونوف گمان کرده است گیزیل بوندا از نام رشته کوه آنجا یعنی قافلانکوه گرفته شده است؛ ولی مسلّم به نظر می رسد آن از نام باستانی رودخانۀ قیزیل اوزن آنجا اخذ گردیده است. چون دو نام گیزیلمطابق دیاکونوف نام منطقۀ باستانی گیزیل بوندا از نام رشته کوه آنجا یعنی قافلانکوه گرفته شده است؛ گرچه از سوی دیگر محتمل به نظر می رسد آن از نام باستانی رودخانۀ قیزیل اوزن آنجا اخذ گردیده باشد. چون دو نام گیزیل بوندا و قیزیل اوزن در هیئات اوستایی و سنسکریتی غَژَرو- بونتَ و غژرو- ذِن به ترتیب به معنی «رود روان باشنده» و «رود روان» هستند. در آنها علی القاعده حرف «ل» به جای حرف «ر» آمده است.
ولی اگر نظر دیاکونوف مبنی بر مطابقت گیزیل بوندا با قافلانتی (قافلانکوه) را قبول کنیم نام رشته کوه قافلانتی (قافلانکوه، کپی لانتی) به معنی کوه منسوب به محل میمونها و نام رود قیزیل اوزن آنجا به معنی رود منسوب به محل میمونها یا بابونها به نظر می رسد:
कीश m. kiza ape
कपि m. kapi ape
بنابراین نام بطلمیوسی رود قیزیل اوزن یعنی رود کمبوزیس در واقع کپی-زی-س به معنی رود محل زندگی میمونها یا بابونها بوده است.
یکشنبه، آذر ۱۴، ۱۴۰۰
معنی هندوایرانی پادان آرام
نام پادان آرام در زبان آرامی به معنی دشت آرامیها است ولی آن در زبانهای هندوایرانی مغان کلدانی به معنی گشتن در باغ تأسیس شده بوده است. به نظر می رسد که آن بدین معنی مورد استفاده تورات نویسان در باب باغ عدن (فردوس) قرار گرفته است:
पदन adj. padana who or what goes or moves
आराम m. ArAma garden establishment
आराम m. ArAma place of pleasure
अदन n. adana act of eating
Eden [N] [E] [S]
pleasure; delight
पर adj. para highest
तोशते {तुश्} verb 1 tosate {tus} be satisfied or pleased with
ریشۀ واژۀ جفنگ
واژۀ جفنگ با واژۀ پهلوی زِفان (نادرست، بیهوده) مرتبط به نظر می رسد. آن هم با جَپ، زَف اوستایی یعنی دهن دره.
جمعه، آذر ۱۲، ۱۴۰۰
گرایش شیعه گری ایرانی فردوسی
هرمزان در سال ۶۴۴ میلادی به دلیل گمان عبیدالله بن عمر به قتل پدرش توسط او از پشت سر در کنار خانۀ حسین بن علی کشته میشود. پسر عمر، همچنین با سنگدلی همسر و فرزند خردسال را نیز میکشد علی بن ابی طالب به خاطر این کار فرزند عمر قسم میخورد تا انتقام وی را بگیرد و در نبرد صفین انتقام هرمزان را میگیرد و فرزند عمر را میکشد. و علی خدا را شکر کرد که انتقام خون ناحق ریخته شده هرمزان را گرفت.
کشته شدن هرمزان در کنار خانۀ حسین بن علی و اصرار امام علی بر انتقام هرمزان و اینکه شهربانو در هنگام اسارتش گفته بود «هرمزان روسیاه باد»، نشانگر آن هستند که هرمزان پدر شهربانو بوده است و فردوسی به حلقۀ شیعیان ایرانی دور امام علی سلمان فارسی و هرمزان گرایش داشته است. این باور او را از زرتشتیگری دور میکرده است.
بی جهت نیست که سنّی ها، شیعه گری را با ایرانیگری- زرتشتیگری مرتبط می دانند.
به نظر می رسد عنوان سبحان (باهوش، زیرک) که برای پدر شهربانو به کار رفته است لقب هرمزان تیزهوش بوده است. عنوان شیرویه یا منسوب به شیرویۀ پدر شهربانو نیز مربوط به هرمزان (دایی شیرویه) به نظر می رسد. چنانکه مجلسی یاد آور شده است «کشته شدن یزد گرد سوم در زمان عثمان روی داده است و بعید است دختر وی قبل از این تاریخ اسیر شده باشد.» لذا معلوم میشود، هرمزان را که با تاج و خانواده اش به مدینه، پیش عمر اسیر برده بودند، با یزدگرد جایگزین نموده اند.
शोभन adj. sobhana (span) smart
اشتراک در:
پستها (Atom)