یکشنبه، آذر ۲۸، ۱۴۰۰
معنی محتمل نام خنن ثئیتی پری
نام خنن ثئیتی پری را که مطابق فرگرد اول وندیداد در سرزمین وئه کرته (سرزمین بادخیز، سیستان) به گرشاسب پیوسته بود، می توان به معنی پری پوشاننده یا زهکشی کنندۀ آب (الهۀ زابلستان) معنی کرد:
खनन n. khanana digging into the earth
तयते {तय्} verb 1 tayate {tay} protect
و نام زابل به معنی جای کانالهای آب پوشیده به نظر می رسد:
ज्या f. jyA (zAv) earth
बोलयति {बुल्} verb bolayati {bul} plunge into and emerge again
مطابقت شهر خننتۀ اوستا با خیوه
شهر خننته که در وندیداد در سمت گرگانج خوارزم شهر شهوت و خوشی به شمار رفته است، مطابق شهر خیوه (شهر لذت) به نظر می رسد:
ख n. kha city
नन्द m. nanda happiness
ख n. kha city
अवस् n. avas (avah) pleasure
شنبه، آذر ۲۷، ۱۴۰۰
معنی خیبر (مزار شریف)
نام کهن مزار شریف یعنی خیبر به معنی شهر دارای معبد به نظر می رسد:
ख n. kha city
वीहार m. vihAra (bahara) temple
معبد خیبر با آتشکدۀ ونابک بلخ در کتاب پهلوی شهرستانهای ایران مطابقت دارد که ساخته سپنتداته (مخلوق معظم و مقدس) به شمار رفته است:
वन n. vana abode
भग m.f. bhaga majesty
ریشۀ محتمل مُروا (فال خوب) و مُرغوا (فال بد)
احتمال دارد مُروا و مُرغوا از کلمات اوستایی وُئورو-اَوا (بسیار موافق یاری) و وُئورو-غَ-اَوا (بسیار مخالف یاری) اخذ شده باشند. دکتر معین غَو را به معنی تهدید نیز آورده است.
اگر تفأل از سنت ساسانی پرواز پرندگان بوده است باید تمایزی بین مَروا و مَرغوا باشد. در این صورت اولی به معنی مرغ یاری، دومی به معنی مرغ ضد یاری است.
جمعه، آذر ۲۶، ۱۴۰۰
معنی نام ماد و پارس
معانی ماد و مغ در زبانهای هندوایرانی و اکدی-آسوری از این قرار است:
نامهای ماد، مُغ، ساگارتی، بودی و گوران در زبانهای هندوایرانی مترادف هم به معنی دانا و استاد بوده اند:
मेधा f. medhA wisdom
मग m. maga priest, eloquent
मग m. maga magician
चङ्ग adj. caGga understanding, eloquent
बोधि adj. bodhi wise
गुरु m. guru spiritual teacher
गुरु m. guru teacher
در شاهنامه موبدان (سروران مغ) متصف به بخردان (با خردان) هستند:
از آن پس چنین گفت با موبدان
که ای پرهنر با گهر بخردان
برخی در هندواروپایی بودن نامهای ماد و مغ تردید کرده اند. این نامها در زبان اکدی و آشوری به معنی مردم انجمنی و مجتمع است که نظر به انجمنی خوانده شدن مغان بدین معانی نیز درک میشده اند:
mâdu [ḪI.A:] (vb. a/i)
G. to become many, numerous;
mūgu
[Army]
a contingent, a squdron, a brigade, a regiment.
به نظر می رسد واژۀ هندوایرانی معادل اینها نیز ساگارتی بوده است. چه نام کنونی ایشان یعنی گوران (در معنی حلقۀ لشکر) نیز با کلمۀ گروه همخوانی دارد:
सङ्घ m. saGgha association
ऋति f. Rti protection
نامهای بوسیان و آریزانتیان در شمار اتحادیۀ قبایل ماد، متعلق به مادها و پارسهای حکومتی بوده اند:
هرودوت در آغاز نام اتحادیۀ قبایل ماد نام بوسیان (ثروتمندان) را ذکر کرده است که نظر به نامهای پادشاهان مادی فرائورت (فرورتیش، صاحب ثروت بسیار) و آستیاگ (ایشتیویگو، ثروتمند) پدید آمده بوده است.
هرودوت در ردیف چهارم اتحادیۀ قبایل ماد از آریزانتیان (قبیلۀ پارسا و دیندار, نجیب) یاد کرده که یاد آور نام آرتیان (درستکاران، پارسایان، نجبا) است که هرودوت برای پارسها ذکر کرده است. و این یعنی نام پارس با واژۀ پارسا (پایندۀ رسایی و نجابت) مرتبط بوده است و زیبا و رسا و کامل و اصلی (سرئو، سئورو، هئورو) معنی نام سَرو سمبل پارسها است:
बुस n. busa wealth
अर्य adj. arya true, noble
आर्थ adj. Artha respectable
आर्थ adj. Artha noble
आर्थ adj. Artha honourable
पृशनी f. pRsani gentle
اعضاء اتحادیۀ قبایل ماد:
بوسیان (ثروتمندان، قبیلۀ حکومتی ماد)، پارتاکانیان (مردم اصفهان و کاشان)، ستروخاتیان (کلاهخود بلندان، سکاییان کردستان)، آریزانتیان (پارسهای حکومتی)، بودیان (دانایان، ساگارتیان، گورانها) که حاکم لولوبیان (کلهرها) و کوتیان (لک ها) بوده اند، مغان (مادهای بین ری و دریاچۀ ارومیه).
اعضاء اتحادیۀ قبایل پارس:
ساکنین باستانی خراسان و نواحی مجاور شمالی و شرق و غرب آن:
بنا به هرودوت چهار طایفهٔ چادرنشین اتحادیۀ قبایل پارس عبارتند از: دائیها (داهه ها)، مردها (آماردان)، دروپیکها (دربیکان، دری ها)، ساگارتیها (مردم دانا و انجمنی، مغها).
این مردمان در کنار مردم شهر و روستانشین پانتالیان (مردم پارت، خراسان) در شمار اتحادیه قبایل پارس ساکنین خراسان و نواحی مجاور آن را از شمال و شرق و غرب تشکیل می داده اند.
به غیر از پانتالیان (مردم سرزمین راه، پارت)، بقیۀ قبایل شهر و روستانشین اتحادیۀ قبایل پارس عبارت بودند: پاسارگادیان (شبانکاره), مارافیان (مردم مراتع، لرها)، ماسپیان (دارندگان سگان بزرگ، مردم ناحیۀ ایلام و کوتیان)، دروسیان (مردم درنگیانه، سیستان) و گرمانیان (کرمانیان).
در اوستا مغان ماد به رقابت با پارس و پارسها، آذربایجان را ایرانویج یعنی ایران اصلی معرفی کرده اند:
معنی مار رَئوئیذیتۀ رود دائیتی فرگرد اول وندیداد در رابطه با ایرانویج اوستا:
نظر به اینکه رود دائیتی ایرانویج (رود پُر بهره) مطابق رود پُر از ماهی و مار و خرچنگ سابق موردی چای کوه سهند است، لذا از میان ترجمه های مار رَئوئیذیته یعنی مار آبی، مار رودخانه ای بزرگ، مار سرخ یا اژدها؛ معنی مار آبی برای آن مناسب می افتد. مطابق کتب پهلوی رود دَرِجه (در دره روان، رود مغانجیق) شاخۀ رود دائیتی (موردی چای) از کوه سهند سرچشمه میگیرد و کنار آن در نزدیکی غار گرگان، دژ هراک، آتشکدۀ آذرگشنسب قدیمی، خانۀ پوروشسپ پدر زرتشت سپیتمان واقع بود.
برخی ایرانویج وندیداد را با خوارزم مطابقت می دهند ولی خوارزم در فرگرد اول وندیداد خود جداگانه با شهرهای خننته (خیوه) و گرگان (گرگانج) مشخص شده است.
ایرانویج (ایران اصلی) فرگرد اول وندیداد متصف به سرزمین شادی است که این اوصاف را نیز به رقابت از نامهای وَرنه (سرزمین خوشی، عیلام و پارس) و وَرهشی (دژ شادی، مرودشت) به ایرانویج اوستا (آذربایجان) داده اند:
«خوشی ناحیۀ ایرانویج به حدّی است که اورمزد میگوید اگر سرزمینهای دیگر را آسایش بخش هم نمیآفریدم، هر آینه مردم به ایرانویج میرفتند و جایی خالی در آنجا برای سکونت باقی نماند.»
معنی ماد و مغ در زبانهای هندوایرانی و اکدی-آسوری
نامهای ماد و مُغ و ساگارتی و گوران در زبانهای هندوایرانی مترادف هم به معنی دانا و استاد بوده اند:
मेधा f. medhA wisdom
मग m. maga priest, eloquent
मग m. maga magician
चङ्ग adj. caGga understanding, eloquent
गुरु m. guru spiritual teacher
गुरु m. guru teacher
برخی در هندواروپایی بودن نامهای ماد و مغ تردید کرده اند. این نامها در زبان اکدی و آشوری به معنی مردم انجمنی و مجتمع است که نظر به انجمنی خوانده شدن مغان بدین معانی نیز درک میشده اند:
mâdu [ḪI.A:] (vb. a/i)
G. to become many, numerous;
mūgu
[Army]
a contingent, a squdron, a brigade, a regiment.
به نظر می رسد واژۀ هندوایرانی معادل اینها نیز ساگارتی بوده است. چه نام کنونی ایشان یعنی گوران (در معنی حلقۀ لشکر) نیز با کلمۀ گروه همخوانی دارد:
सङ्घ m. saGgha association
ऋति f. Rti protection
پنجشنبه، آذر ۲۵، ۱۴۰۰
مطابقت نام رود رَنگهای اوستا با دجله (تیگریس)
نام رود رَنگها در اوستا و سنسکریت مترادف تیگریس (دجله) به معنی رود تیز و سیلابی می باشد:
रङ्घस् n. rangha[s] velocity
रङ्घस् n. rangha[s] speed
रङ्घस् n. rangha[s] haste
نام مردم سرچشمه یا کنار رود رَنگها، تئوژیه (تئو-ژیه) آمده است که می توان آن را به معنی منسوبین به دارندۀ مار نیرومند (منسوبین به اَژی دهاک/مردوک دارندۀ سمبل مار موشهوشو) شمرد و مراد از آن را مردم بابل دانست:
तवस् n. tava[s] strength
शय m. zaya snake
توصیف زمستان دیو دادۀ آن مربوط به شمال بین النهرین، از جمله زاموآ (سرزمین زمستانی) است.
چهارشنبه، آذر ۲۴، ۱۴۰۰
معنی مار رَئوئیذیتۀ فرگرد اول وندیداد در رابطه با ایرانویج
نظر به اینکه رود دائیتی (پُر بهره) مطابق رود پُر از ماهی و مار و خرچنگ سابق موردی چای کوه سهند است، لذا از میان ترجمه های مار رَئوئیذیته یعنی مار آبی، مار رودخانه ای بزرگ، مار سرخ یا اژدها؛ معنی مار آبی برای آن مناسب می افتد. مطابق کتب پهلوی رود دَرِجه (در دره روان، رود مغانجیق) شاخۀ رود دائیتی (موردی چای) از کوه سهند سرچشمه میگیرد و کنار آن در نزدیکی غار گرگان، دژ هراک، آتشکدۀ آذرگشنسب قدیمی، خانۀ پوروشسپ پدر زرتشت سپیتمان واقع بود.
برخی ایرانویج وندیداد را با خوارزم مطابقت می دهند ولی خوارزم در فرگرد اول وندیداد خود جداگانه با شهرهای خننته (خیوه) و گرگان (گرگانج) مشخص شده است.
سهشنبه، آذر ۲۳، ۱۴۰۰
ایرانویج، سرزمین اصلی شادی
به نظر نمی رسد که نامهای پهله، ماد، پرهشی (پارسی) و ایرا (آریا) جملگی به طور تصادفی در سنسکریت به معنی لذت و شادی باشند. چون ایرانویج (ایران اصلی) فرگرد اول وندیداد متصف به سرزمین شادی است:
«خوشی ناحیۀ ایرانویج به حدّی است که اورمزد میگوید اگر سرزمینهای دیگر را آسایش بخش هم نمیآفریدم، هر آینه مردم به ایرانویج میرفتند و جایی خالی در آنجا برای سکونت باقی نماند.»
फल n. phala enjoyment
मदा f. madA enjoyment
parhshi (pars):
पर adj. para following
हास्य m. hAsya happiness, laughing
इरा f. irA enjoyment
آریا به معنی نجیب و اصیل با ایرا (اوستایی ایرَ) به معنی لذت و شادی و خوشبختی می توانند دو منشأ جداگانه داشته باشند:
आर्य adj. Arya noble
دوشنبه، آذر ۲۲، ۱۴۰۰
معنی ساسان
نام ساسان به معنی منسوب به بزکوهی در تاج شاپور سوم و بهرام اول ساسانی انعکاس یافته است، همان قوچ وحشی/بزکوهی آئینی که حامی اردشیر بابکان به شمار رفته است:
शश m. sasa antelope
ریچارد فرای و دیگران هم از جنبۀ خدایگانی ساسان در نزد سکاها و هندوان سخن رانده اند. به قول شاهنامه ساسان و ساسانیان از سمت هند دو باره به ایران بر گشتند. منابع چینی و رومی نیز ساسانیان را به سکاییان دربیکی/دری به سکا-راکه های (سکاییان/پارسیان گرامی دارنده قوچ وحشی) ربط داده اند که به هندوستان رفته بودند (علی اکبر مظاهری، جادۀ ابریشم ۱و۲). نام طایفۀ بازرنگی پارس که قبیله نیای مادری اردشیر شمرده شده است. یعنی منسوب به بازرنگ. اگر جزء رنگ آن را به معنی بزکوهی بگیریم جزء باز آن را هم می توان با پاس (نگهبانی) سنجید. یعنی بر این اساس بازرنگی یعنی قبیلۀ منسوب به بزکوهی نگهبانی کننده. نام ساسان هم در نوشته ای به معنی ایزد نگهبانی کننده آمده است: بر طبق نوشته های جناب تورج دریایی، فیلیپ ژینیو نیز معتقد است ساسان احتمالا در سراسر آسیا در حکم ایزد نگهبان مشهور بوده و او را برای دفع جادو به یاری می خواندند.
مؤید این نظر مهری است که بخشی از آنرا چنین خوانده اند: ((ساسان، همان ساسانی که ایزد است و نگهبان)).
اشتراک در:
پستها (Atom)