شنبه، اسفند ۱۴، ۱۴۰۰
احتمال معرّب بودن واژۀ بُرهه
واژه بَرُ در اوستایی و ورُ در سنسکریت به معنی بُریده و محصور شده و ایهه(هَیه) در سنسکریت به معنی در این زمان است. بنابراین برُیهه میشود در این مقطع زمانی. معنی واژۀ بُرهه نیز همین است:
वृत{वृ} ppp. vRta[vR, bR] enclosed, cut
इह ind. iha(haya) at this time
نظر محتمل دیگر برگرفته شدن بُرهه از بَرخه (سهم، پاره، بریده) فارسی است که علی القاعده می توانست به صورت بَرهه هم تلفظ گردد. ولی شکل اوستایی بَرُهه (بریده) شامل ضمه هم است که در بُرهه جا به جا شده است.
معنی نامهای باربد و نکیسا و رامتین
نامهای باربد یعنی پهلبت و باربد به معنی سرور شادی و سرور دربار به نظر می رسند. نام نکیسا به صورت نغیه-سا به معنی آوازخوان است و نام رامتین را می توان به معنی خوشی و شادی آورنده معنی نمود. بر این پایه پهلبت (باربد) و رامتین می توانند یک نفر بوده باشند:
फल n. phala enjoyment
रमथ m. ramatha delight
واژه های معرّب نغمه و نغیه می توانند از نی غَویه پهلوی یعنی آوازخوانی گرفته باشند.
جمعه، اسفند ۱۳، ۱۴۰۰
معنی زادشم
نام پادشاه تورانی اساطیری زادشم که گمان میشود لقبی بر تور (وحشی، عصبانی) باشد، در ترکیب اوستایی زات- ائشم به معنی زادۀ خشم است که به عنوان اوستایی افراسیاب یعنی فرنگرسین (بسیار به هراس اندازنده) شبیه است.
معنی هندوایرانی نام شیخ صنعان
نام شیخ صنعان هندوایرانی به نظر می رسد و داستان وی با دختر ترسای دلفریب از معنی لفظی هندوایرانی آن (پیر عاشق زن دلفریب) برخاسته است:
षिक m. shika paramour of an unchaste woman
सन adj. sana[na] old[man]
پنجشنبه، اسفند ۱۲، ۱۴۰۰
ریشۀ هندوایرانی واژۀ تاریخ
واژۀ تاریخ را که در شاهنامه آمده و در قرآن نیامده است، در اوستایی و سنسکریت می توان به صورت تار-ایخ به معنی ثبت گذر [زمان] گرفت.
तारयति{तॄ} verb caus. tArayati[tRR] save
ईखति{ईख्} verb ikhati[ikh] go
مطابقت نام سپیتاک با سیذارته
هاروی کرافت بدین نتیجه رسیده است که سپیتاک سپیتمان (گائوماته بردیه) حاکم بلخ در خبر کتسیاس همان سیذارته گوتمه بودا است. ترادف نامهای سپیتاک و سیذارته گواه این نظر است:
स्फीत adj. sphita[ak] successful
सिद्धार्थ adj. siddhArtha successful
از سوی دیگر هرتسفلد، سپیتاک سپیتمان بلخ را همان زرتشت سپیتمان بلخ می داند.
چهارشنبه، اسفند ۱۱، ۱۴۰۰
ریشۀ هندوایرانی محتمل گَبر
واژه های سنسکریتی و اوستایی گورو (معلم روحانی، مؤبد) و گائو-وَر (دارندۀ سرود دینی، مُغ) علی القاعده می توانستند به گُوُر و گبر تبدیل گردند:
गुरु m. guru spiritual teacher
سهشنبه، اسفند ۱۰، ۱۴۰۰
مطابقت سقسین منابع اسلامی با چچن
در آذربایجان کئچی (بز) را چئچی هم تلفظ می نماید که علاوه بر نام چچن یاد آور نامهای کهن مایوتی و سکا و سقسین (که نامش به همراه بلغارهای غازان و قفقاز یاد شده) و شاشان در معنی منسوبین به بز یا بزکوهی است و همچنین یادآور نام تور که در قفقاز نام نوعی بزکوهی بزرگ و اهلی شده است:
मयु m. mayu antelope
शक m. saka kind of animal, antelope
छाग m. chAga goat
शश m. shasha (sasa) antelope
معنی نام زابل (زاول)
زابل از واژۀ زاور (زاول، محل آب و رودخانه نیرومند, هیرمند) است. در آن سمت معنی آراخوزیا (هرحوائیتی، سرسوتی) هم پر رود است:
शबर n. zabara (zabala) water, strong
دلیل دروغپرست نامیده شدن سرزمین ورنه (پارس و عیلام)
مغان ماد در اساس تقدیس گر آتشهای مقدس بوده اند. نقشهای دخمۀ کیاخسار در قیزقاپان و دخمۀ گائوماته در سکاوند هرسین گواه آن هستند. در مقابل به احتمال زیاد در اوستا منظور از دروغ بندان به ایزد مهر، مغان پارس است که هفت سلوک آیین مهری را داشته اند و در اوستای مسمغان ری خبری از آن سیر و سلوک نیست. از این جا است که در اوستا پارس و عیلام تحت نام ورنه (سرزمین خوشی) که زادگاه فریدون (کوروش) به شمار رفته، متصف به سرزمین دروغپرستان است.
اشتراک در:
پستها (Atom)