جمعه، خرداد ۲۰، ۱۴۰۱
اتیمولوژی واژۀ خمیازه
به نظر می رسد جزء خم در اینجا خلاصه شدۀ خاو (خواب، خِو کُردی) بوده و جزء بعدی بر گرفته از واژۀ یازیدن است:
یازیدن. [دَ] (مص) اراده کردن و قصد نمودن. (از برهان قاطع). آهنگ کردن. (فرهنگ رشیدی) (انجمن آرا) (آنندراج). گراییدن. متمایل شدن. مایل شدن. میل کردن. قصد چیزی کردن و روی آوردن یا نزدیک شدن یا کشیده شدن به سوی چیزی:
بار ولایت بنه از دوش خویش
نیز بدین شغل ۞ میاز و مدن.
کسائی.
بکن کار و کرده به یزدان سپار
بخرما چه یازی چه ترسی ز خار.
فردوسی.
پنجشنبه، خرداد ۱۹، ۱۴۰۱
در بارۀ مطابقت ایزد مؤآبی چموش با ایزد مهر
امکان زیاد دارد چموش مرتبط با ایشتار همان شموش (خورشیدی) باشد و با شمشون و ایزد مهر و هراکلس مرتبط با دئیانیرا همانندی زیاد دارد. چون در اسطورۀ گرجی امیران (اُمرو، مهر)، امیران و ملکه دالی با شمشون و دلیله تورات و هراکلس و دئیانیرا مطابق است. تصویر چموش هم همانند نقش ایزد مهر در سیگیلهای میتانی است.
در این رابطه گفتنی است که واژۀ آسوری-اکدی کاموسّو به معنی «در بند گرفتار آمده» است که در مورد امیران و شمشون مصداق دارد:
kamūssu *
in fetters , fettered
چهارشنبه، خرداد ۱۸، ۱۴۰۱
مأخذ نام ارزوره فرزند اهریمن
به نظر می رسد نام اوستایی دیو ارزوره (یعنی خدای جنگ بیگانه) که همچنین نام کوهی به مرز روم به شمار آمده به معنی خدای جنگ، نام کوه آرارات بوده باشد که لابد مکان خالدی خدای جنگ و خدای پادشاهی, خدای بزرگ اورارتویی ها به شمار می رفته است:
अरर m. arara war
थ Tha . a mountain.
نام آرارات در تورات به معنی جای فرونشستن کشتی نوح مفهوم شده است:
Arah [N] [S]
the way; a traveler
Raddai [N] [S]
ruling; coming down
نظر به تصویر شیرسوار خالدی مراد از هاروت (شیر) و ماروت (ایزد جنگ) در کوه آرارات، شیر خالدی و خود خالدی بوده اند:
हरित m. harita lion
मरुत m. maruta god of war
منشأ اسطورۀ روئین تنی اسفندیار
یکی از معانی سنسکریتی سپنتداته (اسفندیار) و سپیتاک به صورت سپنداته و سپیت-اک به ترتیب ناگهان به زندگی باز گشتن و بزرگ تن است. لذا روئین تنی اسفندیار می تواند در اصل رئویین تنی باشد یعنی دارای تن با شکوه. از گفتار کتسیاس چنین معلوم میشود که نام اصلی گائوماته بردیه (سروددان تنومند) /سمردیس (دارای تن سه برابر)، سپیتاک پسر سپیتمه بوده است. در هنگام ترور شدنش یکی از همراهان داریوش (قهرمان، پهلوان) را از یک چشم نابینا کرده بود.
स्पन्दते{स्पन्द्} verb spandate[spand] come suddenly to life
स्फीत adj. sphita big
दारु m. dAru artist
دوشنبه، خرداد ۱۶، ۱۴۰۱
رد پای بیگ بنگ در نظریۀ نسبیت
می توان گفت که اینشتین با تئوری نسبیت عام به منشأ پیدایش ذرات نور از فضای مطلق (مادۀ تاریک) رسیده بود. چون در توضیح فرمولهای نسبیت گفته میشود، اگر ماده ای با نیروی بی نهایت به حرکت در بیاید آن ماده در جهت حرکت منقبض شده و تبدیل به ذرۀ فوتون میگردد. اگر آن ماده را مادۀ تاریک و آن نیرو را نیروی گرانشی بیکران نهفته در مرکز مادۀ تاریک بگیریم به بیگ بنگ می رسیم.
اتیمولوژی محتمل کدو و ترب
کدو می تواند بر گرفته از کَئِته در اوستایی به معنی [محصول] مطلوب باشد:
कौतुक n. kautuka pleasure
ترب می تواند به معنی دارای مزۀ تند و آزارنده باشد:
तुर adj. tura hurt
भवति{भू} verb 1 bhavati[bhU] become
شنبه، خرداد ۱۴، ۱۴۰۱
اتیمولوژی محتمل واژۀ خیار و خیابان در زبان فارسی
احتمال زیاد دارد خیار در زبان فارسی به معنی مطبوع بوده است. چون واژۀ سنسکریتی کوبَرَ (کومبَرَ، مطبوع) حدّ واسط بین واژۀ خیار و cucumber (خیار، تنۀ گیاهی مطبوع) در زبانهای اروپایی به نظر می رسد:
काय m. kAya trunk [of a tree]
कूबर adj. kUbara (kumbara) agreeable
پژوهشگران معتقدند منشأ پیدایش گیاه خیار، آسیای میانه یا کشور هند است که امروزه این کشور یکی از بزرگترین ذخایر ژنتیکی گیاه خیار را در اختیار دارد. بیش از سه هزار سال است که در منطقه غرب آسیا کشت خیار رایج بوده و به احتمال فراوان این سبزی توسط رومیها به مردم کشورهای اروپایی معرفی شدهاست.
واژۀ خیابان را هم می توان به معنی [راه] مرتبط کننده بین منازل و باغها گرفت:
ख्याप्य adj. khyApya to be related
جمعه، خرداد ۱۳، ۱۴۰۱
معنی شنبه (شنبت) و آدینه و تاریخ
شنبه (شنبت، شمبت) به صورت سنپد در سنسکریت معنی فراوانی (افزایش مال و محصول) را می دهد و آدینه به معنی روز استراحت است:
संपद् f. saMpad (sanpat) abundance
अधीन adj. adhina resting on or in
یک منبع چینی از قرن هشتم میلادی از وجود ایام هفته به نام یو شمبت، دو شمبت، سه شمبت، چر شمبت، پنج شمبت، شش شمبت و شمبت در سمت بلخ نام برده است. لذا نامهای ایام هفته در شرق ایران رایج بوده است ولی در غرب ایران (به استثناء بین النهرین) و فرهنگ زرتشتی رایج نبوده است.
واژۀ تاریخ، هندوایرانی و بر گرفته از واژه های تَر (حفظ، ثبت) و ایخ (گذر)، در مجموع یعنی ثبت وقایع گذر زمان به نظر می رسد:
तरति{तॄ} verb tarati[tRR, tar] save
ईखति{ईख्} verb ikhati[ikh] go
اصطلاح ایرانی قدیمی دیگر برای تاریخ ایّام، ماهروز (ماهروذ، گذر ماهها) بوده است:
मास m. mAsa (mAha) month
रूढ adj. rUDha current
معنی محتمل ارسنجان
نام ارسنجان را که در کتب جغرافیایی قدیم مانند فارسنامۀ ناصری ذکر شده است به معانی محل انجمن و سرسبز گرفته اند، ولی محتمل تر آن است که نام های ارسنجان و ارزنجان (اریز باستانی, کنار شاخه بزرگ فرات) بر گرفته از واژۀ اوستایی اَرِذَ (به معنی گوشه و کنار) بوده باشند.
پنجشنبه، خرداد ۱۲، ۱۴۰۱
معنی نام بُرازجان
بُرازجان می تواند به معنی محل درخشان و گرم باشد. بُرز پهلوی (درخشان و با شکوه) در ترکیب با جان (جا) برای سادگی تلفظ تبدیل به بُراز شده است. در تأیید این نظر، برازجان در نقشه های بطلمیوسی تحت نام تائپه (محل تابناک و گرم) دیده میشود.
اشتراک در:
پستها (Atom)