جمعه، شهریور ۱۸، ۱۴۰۱
معنی نام کهکشان
نام کهکشان را در فارسی و نزد ارامنه به معنی ظاهری آن کاه کشان گرفته اند ولی آن به صورت کهاهی-کشَنه در سنسکریت معنی علامت آسمانی را می دهد. در هندی هم کهکشان نوار آسمانی (آکاشه-گنه) خوانده میشود:
खाहि n. khAhi sky
कषण n. kashana marking
आकाश m.,n. AkAsha sky
गण m. gaNa series, गण m. gaNa band
در اساطیر هندی کهکشان یندو (یئون-دو: نوار درخشان در آسمان) با آریامن (ایزد دوست) و در اساطیر ارمنی کهکشان در معنی کاه کشان با ایزد بارشامین (حامی صلح و دوستی و آرامش یا منظرهٔ درخشان) ربط داده شده است:
अर्यमन् m. aryaman, friend अर्यमन् m. aryaman sun, अर्यमन् m. aryaman chum [companion], अर्यमन् m. aryaman milkweed plant [Asclepias - Bot.]
भर adj. bhara supporting
भर adj. bhara carrying
शमिन् adj. Shamin pacific
موسی خورنی نام کهکشان را کاههای پخش شدهٔ ایزد بارشامین (منظرهٔ درخشان یا حامی صلح و دوستی) در آسمان توسط ایزد واهاگن (بهرام) دانسته است:
भ्राशते{भ्राश्} verb 1 Atm bhrAshate[bhrAsh] shine
मन n. mana view
بنابراین کهکشان به این هر دو معنی یعنی منظرهٔ درخشان و کاه کشیده شده و پخش شده در آسمان درک می شده است.
اتیمولوژی میوه
میوه بر گرفته از میو miv به معنی گوشتالو و فربه رشد کرده یا ترکیب مَیه (میو) - اَدَ (اَذَ) یعنی مایهٔ خوردنی گرانبها و گوشتالو به نظر می رسد:
मीवति{मीव्} verb mivati[miv] grow fat or corpulent.
मय maya consisting of funds
ad [-] .(vrt.) to eat.
Miva: from Middle Persian 𐭬𐭩𐭥𐭪 (mēwag, “fruit”), in Manichaean Middle Persian 𐫖𐫏𐫇 (myw /mēw/), but Parthian 𐫖𐫏𐫃𐫅 (mygd /miɣẟ/) and 𐫖𐫏𐫃𐫅𐫃 (mygdg /miɣẟag/, “fruit”).
پنجشنبه، شهریور ۱۷، ۱۴۰۱
معنی نام روستای سیرچ کرمان
نام این روستای کویری پُر آب و محصول ترکیب «سیر» و «چیه» (تجمع و امکانات) به نظر می رسد. در مجموع یعنی محل پُر تجمع و پر ثروت.
اتیمولوژی محتمل خشخاش
در لغت نامهٔ دهخدا خشخاش را لفظی عربی به معانی مردم با سلاح و زره و گیاه کوکنار آورده اند، ولی در ملحقات دهخدا در پارسی ویکی آنرا سنسکریتی و هندو ایرانی به معنی کوکنار (نام یونانی خشخاش) ٱورده اند. آن به معنی اخیر مرکب از خشَ (نیرومند) و خَش (خوش) به نظر میرسد یعنی دارندهٔ خوشی نیرومند.
سهشنبه، شهریور ۱۵، ۱۴۰۱
اتیمولوژی محتمل انگور و خرما
انگور می تواند به معنی میوهٔ خوشه ای باشد:
अङ्घ्रि m. anghri sphere
अङ्घ्रि m. anghri branch
ترکیب اَنگ-ور یعنی «برخوردار از اجزاء» (خوشه ای) محتمل تر است:
अङ्ग n. anga component
अङ्ग n. anga constituent
अङ्ग n. anga component part
خرما به صورت خور-میو (هور-میو، آر-میو) می تواند به معنی میوهٔ رسا و کامل بوده باشد:
मीवति{मीव्} verb mivati[miv] grow fat or corpulent.
اتیمولوژی محتمل انگبین و انگشت
انگبین می تواند به معنی تشکیل شده از اجزاء زرد و روشن باشد:
अङ्ग n. anga component
अङ्ग n. anga constituent
अङ्ग n. anga component part
भान n. bhAna lustre
भान n. bhAna light
اتیمولوژی انگشت اوستایی: انگشت ترکیب اَنگ(عضو خم شونده) و گوشت یا اُست (استخوان) است. یعنی در مجموع آن به معنی عضو گوشتی-استخوانی خم شونده به نظر می رسد.
دوشنبه، شهریور ۱۴، ۱۴۰۱
مطابقت شیراز با آربوای نقشه های بطلمیوسی
نظر به یکی بودن محل و معنی آنها این دو نامهای محل واحدی بوده اند: چون واژهٔ هاربهورای سنسکریت (محصول لذیذ، انگور) می توانست به آربوا تلخیص یابد. و خود نام شیراز را نیز می توان به معنی محل بارور شدن رز (تاک) گرفت:
हारभूरा f. hArabhUrA grape
हार adj. hAra delightful
bhura: product
نام باستانی تیرازیس (محل نیرومند کناری) که با شیراز مقایسه شده، یاد آور نام و نشان شهر توج (تاووس) عهد اسلامی است:
तिरस् adverb tiras aside
तिरस् indecl. tiras beyond
یکشنبه، شهریور ۱۳، ۱۴۰۱
مطابقت گذرگاه خیبر با خواسپس باستانی
مطابق منابع کهن یونانی در سمت کوهستان هندوکش و کابل و گذرگاه درهٔ سند محلی به نام خواسپس قرار داشته است. این محل باستانی با گذرگاه خیبر کنونی مطابقت دارد. چون نام خواسپس به صور اوستایی آن یعنی خواش-پَثَ[نَ] و خوا-پَثَ [نَ] به معنی راهی است که بتوان از آن به آسانی و خوشی گذر کرد، لذا جزء خی در خیبر به معنی خوب و آسان و جزء بَرَ به معنی رفت و آمد و گذر است. در مجموع یعنی گذرگاه خوب
معنی محتمل نام شهر کابُل
نظر به نام هندو ایرانی کهن این شهر یعنی اُرُدیستانه (اُرُدی-ستانه، شهر رود-خندق آب کوهستانی)، نام کابُل به صورت کهه-پوره (کهه-پوله) در سنسکریت به معنی شهر رودخانهٔ واقع در شکاف کوهستان درک میشده است:
उरुधार adj. urudhA[ra] Streaming abundantly, water ditch
स्थानक n. sthAna[ka] city city
ख n. kha hollow
पुर n. pura city
چون نام سنسکریتی قدیمی رودخانهٔ کابل یعنی کوبها را می توان به معنی رود شکاف کوهستان گرفت. این می رساند که نام کابُل به معنی شهر میان شکاف کوهستان درک میشده است:
कुभा f. kubhA Kabul river
कूप m. kUpa hollow
कूप m. kUpa hole
مسلّم به نظر می رسد نام اوستایی ایشکتَ اوپاریسئنه (شهر شکاف کوهستان) مربوط به کابل بوده باشد:
iShkata: cavern, hollow
उपरिशयन n. uparishayana elevated resting-place
نام کابول به صورت کاپ-پول در زبانهای ایرانی نیز به معنی شهر شکافِ [کوهستان] است. لابد منظور از شکاف (خندق، کاپ) همان خندق آب میان شهر کابل بوده که شمال شهر را از جنوب شهر جدا میکرده است.
جمعه، شهریور ۱۱، ۱۴۰۱
معنی محتمل نام زابلستان
نام زابلستان را می توان از عنوان حاکمان کهن «زاولی» آنجا به معنی منسوب به پهلوانان، بر گرفته از واژهٔ اوستایی زاورَ (زور و نیرو) گرفت.
اشتراک در:
پستها (Atom)