شنبه، دی ۱۷، ۱۴۰۱

مردمان شمالی آسیو (ویسو)، ورانک و بوره در خبر ابن فضلان و بیرونی

آسیو/ایسو (ویسو، دانایان کورهٔ آهنگری) همان فنلاندیهای صاحب سونا، ورانک (وارنگ، مردان کالا) همان وایکینگهای سوئدی و دانمارکی و بوره (شمالی) متعلق به نروژی ها (هیپربوره ها) به نظر می رسند:
ایسو همان است که در معجم البلدان یاقوت به شکل ویسو آمده و در لغت‌نامه در تعریف آن از کتاب یاقوت چنین نقل شده است:
شهری است در ماوراء بلغار و میان آن تا بلغار سه ماه راه است. در فصلی از سال شبهای این سرزمین به حدی می‌رسد که تاریکی را نمی‌بینند و بالعکس در فصل دیگر روشنایی مشاهده نمی‌شود. در سفرنامهٔ ابن فضلان هم نام این قوم، چنانکه انتظار است، هست. در جایی می‌گوید (ص ۸۸ از ترجمهٔ آقای طباطبایی):
شاه به من گفت در آن سوی کشور او در سه ماه مسافت قومی به نام ویسو زیست می‌کنند. شب نزد ایشان کمتر از یک ساعت است ... مردم شهر به من گفتند شب به بلندی روز و روز به کوتاهی شب برمی‌گردد.
در جای دیگر (ص ۹۴) می‌گوید که اینها از یأجوج و مأجوجند، در کرانهٔ دریا زندگی می‌کنند و میان آنها و بلغارهای ولگا دریا و کوهها حایل است.
حال می‌گوییم که این ایسو همان نام است که در تحریر فارسی التفهیم ابوریحان (ص ۲۰۰ از تصحیح استاد همایی) به شکل آسیو تصحیف شده، ولی ضبط درستتر را در نسخه‌بدلهای کتاب می‌توان یافت:
و اندر اقلیم هفتم بس آبادانی نیست و به وی اندر سوی مشرق مردمانیند وحشی‌گونه اندر کوهها و بیشه‌ها از جملهٔ ترکان ... و از آن سوی این اقلیم کم کسی هست، مگر از گروههایی چون آسیو و ورانک و بوره و مانند ایشان.

معانی محتمل ولتوار (یلتوار/بلتوار)

عنوان قدیم حاکمین بلغارهای ولگا با قرائت ولتوار (یلتوار/بلتوار/فلتوار/قلتوار) شباهتی به نام اسلاوی ولادیمیر "حاکم بزرگ" دارد. احتمالاً ایرانی زبانان خوارزم آن را به معنی یل تبار و والا تبار درک کرده و تحریف نموده اند.
اتیمولوژی واژهٔ تبار:
तुल्य adj. tuly (tuirya) of the same kind and family.

جمعه، دی ۱۶، ۱۴۰۱

معنی محتمل ارتته

نام سرزمین ارتته می تواند به اوستایی و سنسکریت به معنی محل بازار عالی و گرانبها (آرَ-اتته) باشد:
आर्य adj. Arya (Ara): "noble", "not ordinary", "valuable", "precious", "pure", "rich". (perfect)
अट्ट m. aTTa: market-place

چهارشنبه، دی ۱۴، ۱۴۰۱

اتیمولوژی واژه های بوگاتیر و بهادر

این واژه ها که در اسلاوی و ترکی به معنی پهلوان به کار رفته اند، ترکیب کلمات اوستایی و سنسکریتی بوگَ (دارای) و تور (نیرو و زور) به نظر می رسند:
भोग m. bhoga (bhAga) possession
तुर adj. tura strong

مطابقت شهر ایلتیرگزی با ارگوازی

پیکرهٔ مفرغی انسان با کتیبه ای به خط میخی بابلی- لرستان هزارهٔ اول پیش از میلاد- موزه ملی ایران یافته شده که متن کتیبه می گوید:
خدای شهر ایلتیرگزی (قابل قیاس با علی آباد بزرگ ارگوازی ایلام) که دزدیده شد و در بورنکو (قابل قیاس با باوینه لرستان) قرار داده شد، مردوک-شرانی، پسر شولمنو-اشریدو(؟) فرماندار سرزمین شمش (یا شممیل، قابل قیاس با شورشیرین ایلام) برگرداند و در جایگاه خودش قرار داد.

مشابهت اسطورهٔ دلی دُمرُل کتاب ده ده قورقود قفقازیها با دوبرینیای روسها

به نظر می رسد نام و داستان دلی دُمرُول به الهام از دوبرینیای روسها (نیک) ساخته شده است. در اسطورهٔ دلی دُمرُل (بی باک کشندهٔ شر و تباهی)، اژدها با عزرائیل جایگزین گردیده، بعلاوه به مورد پل نیز که در اسطورهٔ بوگاتیرها (پهلوانان اساطیری اسلاوها) نقش مهمی دارد، اشاره شده است:
خلاصهٔ داستان دَلی دُمرُل: در میان قبیلهٔ اُغوز پهلوانی به نام "دُمرل" زندگی می کرد که پشت حریفان را بر خاک می زد و کسی توان کشتی گرفتن با او را نداشت. او از هر کسی که از روی پل محل زندگی اش می گذشت، باج می گرفت تا شاید کسی خشمگین شده و با او کشتی بگیرد.
زمانی از مرگ جوانی متأثر میشود و نام قاتل را از خدا می پرسد و جواب میشنود که قاتل این جوان "عزرائیل" است.
دلی دمرل از خدا می خواهد تا عزرائیل را ببیند و او را مجازات کند.
عزرائیل از خداوند اجازه می خواهد تا جوان گستاخ را ادب کند و به صورت یک پیر مرد ریش سفید به چادر "دلی دمرل" وارد می شود. با دیدن او لرزه بر بدن پهلوان می افتد و از دیگران می خواهد تا او را از چادر دور کنند، اما کسی جز او قادر به دیدن پیرمرد نیست. دلی دمرل دست به شمشیر خود می برد، تا بزند پیرمرد به صورت یک کبوتر از چادر فرار میکند. دلی دمرل با اسب او را تعقیب می کند اما اسب با دیدن کبوتر (عزرائیل) با سر به زمین می خورد و سوار (دلی دمرل) نقش بر زمین می شود. عزرائیل با پا گلوی او را می فشارد و روی سینه ی پهلوان می نشیند . نفش اش به شماره افتاده و التماس می کند اما عزرائیل همچنان گلوی او را می فشارد. سرانجام پهلوان رو به خداوند جهان آفرین کرده و او را با کلمات زیبایی می ستاید و خدا به او ترحم می کند ، اما گفته میشود که باید یکنفر فدیه بدهد.
پهلوان از پدرش و سپس مادرش می خواهد تا ازجان خودشان بگذرند ، اما آن دو قبول نمی کنند.
همسر پهلوان با دیدن اندوه شوهر از حال او آگاه می شود و با خرسندی حاضر می شود تا جان خود را فدا کند.
خداوند به پهلوان و همسرش صدو بیست سال عمر می دهد و جان پدر و مادر او را می گیرد.
دوبرینیا و اژدها
این بایلینا (اسطورهٔ جنگ با اژدها) با یک هشدار والدینی آغاز می‌شود. مادر دوبرینیا پسر خود را از رفتن به کوه‌های ساراسین، نجات اسیران روس و آبتنی کردن در رودخانه خطرناک پوچای که مأوای یک اژدهای ترسناک است منع می‌کند. دوبرینیا به توصیهٔ مادر توجه نمی‌کند و تمامی این کارها را انجام می‌دهد. او سوار بر اسب فاصله‌ای طولانی تا رودخانه را طی می‌کند و برهنه به درون آب می‌پرد و در آن استحمام می‌کند. اژدهایی سه سر ظاهر می‌شود و به قهرمان بی‌دفاع حمله می‌کند. دوبرینیا که قادر به دفاع از خود نبود، عاجز ماند و تصور کرد که دیگر خواهد مرد. او نخستین سلاحی که به دستش می‌رسد بر می‌دارد و این سلاح، «کلاهی از سرزمین یونان» است که در ساحل رودخانه قرار دارد. وی اژدها را شکست می‌دهد و اژدها به او التماس می‌کند که او را زنده نگاه دارد و در نهایت با یکدیگر پیمان می‌بندد که در ازاء نجات جانش از پرواز کردن به سرزمین روس بپرهیزد.
اما اژدهای پیمان‌شکن بر عهد خود نمی‌ماند و خواهرزادهٔ ولادیمیر کبیر، زاباوا را می‌ریابد. زمانی که دوبرینیا به کی‌یف می‌رسد، شاهزاده ولادیمیر از او برای نجات خواهرزاده‌اش درخواست کمک می‌کند. وی نیز به کوه‌های ساراسین می‌رود تا بار دیگر با اژدها وارد نبرد شود و خواهرزادهٔ ولادیمیر را از دستش رها سازد. آن‌ها برای دومین بار وارد نبرد می‌شوند و این پیکار سه روز به طول می‌انجامد. در سومین روز دوبرینیا ناامید می‌شود و قصد ترک نبرد می‌کند. اما در همان لحظه صدایی از آسمان به او می‌گوید: اگر سه ساعت بیشتر به مبارزه خود ادامه دهی پیروز خواهی شد. دوبرینیا همین کار را کرد و اژدها را در سه ساعت شکست داد. در روایتی دیگر دوبرینیا با اشیاء جادویی که مادرش به او داده است بر اژدها غلبه می‌کند؛ این اشیاء شامل یک تازیانهٔ ابریشمی است که وقتی اسبش نیروی خود را از دست می‌دهد با آن به اسب ضربه می‌زند، و یک دستمال ابریشمی که با آن صورت خودش را خشک می‌کند.
وقتی اژدها کشته می‌شود خونش به داخل زمین فرو نمی‌رود و دوبرینیا به مدت سه روز در آن گیر می‌کند. در نهایت یک بار دیگر صدایی از آسمان به او گفت: نیزهٔ خود را در زمین فرو کن و با استفاده از کلمات افسون بگو. سپس زمین تمام خون را بلعید و زاباوا نجات پیدا کرد. دوبرینیا همچنین پناهگاه کوهستانی اژدها را پیدا می‌کند و پس از کشتن تعدادی بچه اژدها، سایر روس‌هایی را که در اسارت او بودند نجات می‌دهد.
خود ده ده قورقود (پدر و حامی حیوانات وحشی) که شاعر و نوازنده به شمار رفته، مطابق ولوس اسلاوها یعنی پشمی و حامی حیوانات وحشی و اهلی است که نوازندهٔ موسیقی نیز به شمار آمده است.

سه‌شنبه، دی ۱۳، ۱۴۰۱

معانی پامیر (بام دنیا) و بامیان

نام پامیر (بامیر) به معنی بلندترین قطعه زمین به نظر می رسد:
उपम adj. upama (bAma) highest
इरा f. irA earth
"A pamir":
According to Middleton and Thomas, "pamir" is a geological term.[7] A pamir is a flat plateau or U-shaped valley surrounded by mountains.
بر این اساس نام شهر بلند بامیان هم که در ارتفاع ۲۵۸۰ متری از سطح دریاهای آزاد قرار گرفته به صورت بام-یان (یئون اوستایی، مکان) به معنی بلندترین محل بوده است.

معنی نام بتهای صلصال و شمامه

نام صلصال (خنگ بت) به معنی خوب و بهترین (بودا) و نام شمامه (سرخ بت) به معنی مادر دانا (مایا) به نظر می رسد:
सारासार n. sArAsAra (salasAla) good and the best
Ṣa (ष) wise, learned.
mama: mother
Māya (माय).—a. Possessing magical power, advice, anderstanding.

برخی اشتراکات در روایات مربوط به بودا و زرتشت

۱- بنا بر یک‌ تاریخ‌ تقویم‌ سیلانی‌، آشوکا ۲۱۸ سال‌ پس‌ از مرگ‌ گوتمه بودای‌ هشتاد ساله‌ تاجگذاری‌ کرد، بنا بر این‌ گوتمه‌ بودا در سال ۶٠٢ پ‌. م‌. زاییده‌ شده‌ و در سال ۵٢٢ پ‌. م‌. در گذشته‌ است‌.
متقابلاً سپیتاک سپیتمان (زرتشت سپیتمان، گائوماته بردیه) حدود سال ۶۰۰ پیش از میلاد زاده شد و در سال ۵٢٢ پیش از میلاد کشته شد.
۲- مادر آینده‌ او «مهامایا» (دانای بزرگ) همسر پادشاه‌ «شاکیاها» (سکائیان برگ هئومه، دربیکان سمت بلخ) شبی‌ به‌ خواب‌ دید که‌ فیل‌ سفید و با شکوهی‌ از آسمان‌ پایین‌ آمده‌ و در بطنش‌ جای‌ گرفته‌ است‌. منجّمین‌ شاه‌ در تعبیر این‌ رؤیا متفق‌الآراء گفتند که‌ ملکه‌، فرزندی‌ در بطن‌ دارد که‌ یا به‌ مقام‌ فرمانروایی‌ جهان‌ خواهد رسید و یا خانه‌ و دنیا را ترک‌ گفته‌ و بودا خواهد شد. (شایگان‌، ادیان‌ و مکتبهای‌ فلسفی‌ هند، ۱۳٧۵، ص‌ ۱۳۳).
متقابلاً مطابق هرودوت و موسی خورنی و فردوسی نوزادان، کوروش (فریدون) و دو برادرش (برادرخوانده/پسرخوانده اش) سوار بر شیر و پلنگ و اژدها به سان وارثین حکومت در خواب آستیاگ ظاهر میگردند.
٣- بنابر همان‌ نوشته‌های‌ کانون‌ پالی‌، مایا – مادر سیدارتَهْ – از خانه‌ی‌ شوهرش‌ در کپیله‌ وَتُّو به‌ راه‌ افتاد تا فرزندی‌ را که‌ در شکم‌ داشت‌ در میان‌ خانواده‌ی‌ خود به‌ جهان‌ آورد. اما بین‌ راه‌ دردش‌ گرفت‌ و در نزدیک‌ روستای‌ لُومْبینی‌ پسری‌ زایید. مادر و نوزاد را به‌ کَپیلَه‌ وتّو باز گرداندند.
متقابلاً در روایات کتب پهلوی برای تولد خود دوغدو (سخندان) مادر زرتشت سپیتمان روایت مشابهی ذکر گردیده است.
۴- سیدارْتَه‌ بودا در جریان‌ پرسه‌گردی‌، جایی‌ یافت‌ در خور ریاضت‌ کشیدن‌. آنجا، اقامت‌ کرد تا به‌ ریاضتی‌ بسیار سخت‌ تن‌ در دهد. شش‌ سال‌ ریاضت‌ کشید، به‌ تمرینهای‌ دشوار تنفس‌ دست‌ زد و به‌ بادامی‌ بساخت‌. پنج‌ مرتاض‌ بر او گرد آمدند به‌ این‌ امید که‌ «چون‌ گوتَمَه‌ «حقیقت‌» (ذمّه‌) را یافت‌، برایشان‌ روشن‌ خواهد کرد» (M ۳۶ ، I ص۲۴۷).
متقابلاً مطابق روایات کتابهای پهلوی و اوستا زرتشت در جوانی در حوالی کوههای سهند و سبلان به همپرسگی با امشاسپندان رسید و پیروانی از ماد بزرگ و اران و ارمنستان و گرجستان و کردستان و لرستان به حضور وی رسیدند. بنا به کتسیاس و خارس میتیلنی محلهای فرمانروایی وی ری و سمت دربیکان بلخ بوده اند.
۵- سه آموزهٔ پندار نیک و گفتار نیک و کردار نیک ایشان مشترک هستند.

یکشنبه، دی ۱۱، ۱۴۰۱

معنی محتمل نام زاولستان (زابلستان)

نام زاولی (زابلی) را که به اشراف باستانی زابلستان/سیستان (سگیستان) داده اند می توان به معنی خاندان سکایی گرفت. در این صورت سیستان (سگیستان) و زابلستان مترادف بوده اند. سگبالدار (سیمرغ) توتم سکائیان سمت زابلستان بوده است :
Ḍha (ढ).— a dog
आवलि f. Avali dynasty
نام دیگر زاولی ها یعنی آلخون (والا-خون) را هم میشود پرستندگان سگ اعلا (سیمرغ) گرفت:
आल adj. Ala (vAla) excellent
श्वान m. shvAna (khona) dog
منابع کهن یونانی نام دیگر ایشان را اوپاری خیون (منسوبین به سگ آسمانی/بالایی) آورده اند.
مطابق منابع هندی تنها در قرن سوم میلادی بود که «هندیها موفق شدند این سگها (منظور پرستندگان سگ آسمانی) را از هند بیرون کنند». آنها بعد از آن در بلوچستان پاکستان ماندگار شدند و آنجا به نام ایشان توران خوانده شد.