یکشنبه، بهمن ۳۰، ۱۴۰۱
واژه های نکته و نقطه معرّب می نمایند
واژه های نقطه و نکته در قرآن نیامده اند، می توانند معرّب از «نَوَ کَتَ» اوستایی به معنی محل و نقطهٔ اصلی باشند. واژهٔ نَوَ (ناب، ناف، اصلی) به صورت نو در نام نوبهار بلخ (دیر اصلی بلخ) نیز به کار رفته است.
جمعه، بهمن ۲۸، ۱۴۰۱
عُقاب واژه ای معرّب است
واژهٔ عقاب که در زبانهای سامی دیگر دیده نمیشود، در معنی از بالا (اوگ، اوج) به سوی پایین حمله برنده، یا اوج گیرنده در بلندی معرّب از زبانهای هندوایرانی به نظر می رسد.
بورگ اوج هزارگی (یعنی عقاب) به معنی اوج گیرنده در بلندی متضمن نام ایرانی اوگاپ (اوگ-اپ) به معنی فرا رونده در بلندی است. نام اوستایی سئنهٔ عقاب نیز به در ترکیب سَ-یَئونه به معنی پرواز کننده در بلندای آسمان به نظر می آید.
واژه های ایرانی دیگر برای عقاب یعنی اَروَ (آلوه، آله، تند و تیز حمله برنده) و واشه (باز، تند و تیز) نیز در این رابطه هستند؛ ولی نام داله (دالمن) به معنی درنده (درنده منش) صفت دیگری برای عقاب است:
उच्चा ind. uchchA (owg) from above
उच्चा ind. uchchA (owg) above
आवयति{आवे} verb Avayati[Ave] rush down upon
ap: to over-reach, to go
از آن کردار کو مردم رباید
عقاب تیز نرباید خشین سار.
دقیقی.
چنین گفت با گیو جنگی تژاو
که تو چون عقابی و من چون چکاو.
فردوسی.
نپرید بر گرد ایشان عقاب
یکی را سر اندر نیامد به خواب.
فردوسی.
پلنگ از بر سنگ و ماهی در آب
هم اندر هوا ابر و پران عقاب.
فردوسی.
ز شاهین و از باز و پران عقاب
ز شیر و پلنگ و نهنگ اندر آب.
فردوسی.
سیه شد ز گرد سپه آفتاب
ز پیکان پولاد و پرِّ عقاب.
فردوسی.
تو گفتی که دریا به موج اندراست
عقاب اجل سوی اوج اندراست.
فردوسی.
ای عوض آفتاب روز و شبان تاب تاب
تو به مثل چون عقاب حاسد ملعونت خاد.
منوچهری.
بیش بین چون کرکس و جولان کننده چون عقاب
راهوار ایدون چو کبک و راست رو همچون کلنگ.
منوچهری
Asgård och Idavallen
Asgård i betydelsen bjälkarnas gård är väringarnas (svearnas) Gårdarike det vill säga Ryssland (lundarnas land).
Idavallen i betydelsen utländska fältet syftar på Ukraina (sidlandet).
Enligt nordiska myter:
Innan Asgård hade byggts möttes gudarna på Idavallen för att avgöra människornas öden och sakernas tillstånd. När Asgård var färdigställt låg Idavallen innanför muren som omgärdade gudarnas boning och efter Ragnarök möts de överlevande gudarna på Idavallen.
چهارشنبه، بهمن ۲۶، ۱۴۰۱
Etymology of the name Budapest
Since the names convey most of the characteristics of the old cities, the combination of Voda (Buda, water) and Pest (warm cave, bath) is suitable for the name of Budapest:
The first and second parts are combined. Immigrant Magyars did not correctly understand the meaning of the Slavic name of the city of Buda Pest or Pest Buda and thought that their parts were separate names of its two parts.
води: water
пещ, or pešt, referencing a cave where fires burned or a limekiln.
Known as the "City of Baths," Budapest sits on a fault line, and its thermal baths are naturally fed by 120 hot springs. The city is home to an impressive selection of thermal baths, many of which date to the 16th century.
اتیمولوژی تهران و تبریز
واژهٔ تهرا thra در اوستایی را استاد پورداود در یادداشتهای گاثاها صفحهٔ ١٩۴ به معنی پناه دادن ریشهٔ واژهٔ تهرایُوئیدیائی (پناه بخشیدن) آورده است. در سنسکریت نیز ریشهٔ مشابه موجود است:
धरति{धृ} verb dharati[dhR] hold
بنابراین نام تهران اشاره به پناهگاههای زیر زمینی تهران داشته است که در منابع کهن از آنها یاد شده است. جزء ان (علامت نسبت) در اینجا همچنین می تواند خلاصه شدهٔ واژهٔ اوستایی یئون (جا) باشد:
بدون مراجعه به ریشه اوستایی آن که زبان مغان و مسمغان رغه (ری) بوده با توجه به غارهای محافظتی ساکنین قریهٔ تهران با وجه اشتقاق عامیانه ای بدین مفهوم رسیده اند: "برخی تهران را (تَهِ ران) می دانند چون در گذشته به هنگام حمله دزدان و دشمنان، مردم به انتهای خانه های همچو غارشان (زیر زمینها) پناه می بردند." (جواهر کلام، عبدالعزیز. تاریخ تهران. صفحه ۲۴)
تبریز نیز نامگذاری مشابهی داشته است چون نامهای قدیمی آن تارماکیس (تار-مغ-ایس) و تورِژ (تَو-راز) به معنی محل پناهگاهها یا پنهانگاههای زیرزمینی نیرومند بوده اند.
اتیمولوژی نام بوداپست
از آنجایی که نامگذاریها بیشتر ویژگی شهرهای قدیم را می رساند ترکیب وُدا (بودا، آب) و پست (غار گرم، حمام) مناسب می افتد. جزء اول و دوم جا به جا هم آمده است. مجارهای مهاجر معنی نام اسلاوی شهر بودا پست و یا پست بودا را درست در نیافته و اجزاء آنها را نامهای مجزای دو بخش آن گمان کرده اند.
води: water
пещ, or pešt, referencing a cave where fires burned or a limekiln.
نام بوداپست به معنی محل چشمه های آبگرم به نظر می رسد:
چون گفته میشود از دیرباز چشمههای آب گرم زیادی در بوداپست وجود داشتهاند و از این رو گاه این شهر را با نام شهر حمامها میشناختهاند و میشناسند. شهر بوداپست بیش از ۱۲۵ حوضچهٔ آب گرم دارد و استفاده از این آبها بخشی از زندگی روزمره مردم شده است. موقعیت جغرافیایی بوداپست موجب شده که کلی چشمهی آبگرم در اطراف و در داخل آن وجود داشته باشند. از قرن پانزدهم بدین سو حمامهای آبگرمی برای استفاده از این چشمهها در بوداپست ساخته شدهاند و امروز هم چندین حمام آبگرم در این شهر هستند که جزئی از جاذبههای گردشگری این شهر برای گردشگران به شمار میروند. گردشگران زیادی هستند که یکی از دلایل سفرشان به بوداپست وجود همین حمامهای آب گرم است.
سهشنبه، بهمن ۲۵، ۱۴۰۱
محل دژهای باستانی کیت پات و بیت ماتی و امّارو
از این اماکن که محل آنها در سمت کردستان بودند، کیت پات یعنی دژ شادمانی مطابق کامیاران و بیت ماتی یعنی محل چمنزاری مطابق مریوان و امّارو مطابق تپه باستانی امیر آباد بیجار است.
شهرکهای زاموایی باستانی ایریتو و سوریتو با اریت و سورداش در سمت سلیمانیه همخوانی دارند.
دوشنبه، بهمن ۲۴، ۱۴۰۱
مطابقت نیکّور مرکز پارسوا با ننور
نام پارسوا یعنی منطقهٔ کناری و پشتی مترادف اردلان (منطقهٔ پشتی) است و نام مرکز آن نیک-کور (دژ پایینی) به وضوح یادآور شهرک ننور (دژ پایینی) است:
न्यक् adverb nyak downward
kur: guarding
नम्न m. namna down
hauro: guarding
محل قلعه های زاموایی (پارسوایی) آمّارو و پارسیندو
نام قلعه های آمّارو (دارای چشمهٔ آب نیرومند) و پارسیندو (کنار رود) که در منطقهٔ زاموآ (یعنی سردسیر، کردستان) کنار هم ذکر شده اند، یادآور نام تپهٔ باستانی امیرآباد بیجار و پاوه (پای آب) هستند.
شهرکهای زاموایی باستانی ایریتو و سوریتو با اریت و سورداش در سمت سلیمانیه همخوانی دارند.
مزار منسوب به معصومهٔ قم متعلق به عاصم بن کوشید به نظر می رسد
(The tomb attributed to Masoumeh in Qom seems to belong to Asem bin Kushid)
زیارتگاه معصومهٔ قم می تواند مزار «عاصم بن کوشید» حاکم انقلابی قمی شیعی مقتول توسط هارون الرشید باشد. نام عاصم را با نام همریشه اش معصومه جایگزین کرده اند:
عربهای اشعری شیعی قم تا زمانیکه متحّد بودند قدرت فراوانی داشتند و نه تنها در برابر مردم بومی، بلکه در برابر خلفا نیز سر تسلیم فرود نمیآورند؛ خراج نمیپرداختند؛ فرستادگان خلفا را به شهر قم راهنمیدادند و بهطور آشکار به ترویج گرایشهای شیعی و علوی میپرداختند. در سدههای نخستین اسلامی، علویان و شیعیان با بیرحمانهترین وضع تحت تعقیب حکومت اموی و عباسی قرار میگرفتند. تعقیب و آزار خلفا از یک سو، و انگیزهٔ تبلیغ گرایشهای شیعه از سویی دیگر، علویان را تشویق به مهاجرت به نقاط دوردست سرزمین اسلامی میکرد؛ و این به این معنا بود که قم، به زودی میزبان مردمی از علویان و شیعیان میشد.
با حضور شیعیان در قم، این شهر از همان زمان به عنوان پایتخت مذهبی شیعه مطرح شد. قیام علیه هارونالرشید یکی از شورشهایی بود که در قم اتفاق افتاد. در طی این قیام مردم به دارالحکومه حملهور شدند و «عاصم بن کوشید» را به ضرب خنجر از پای درآوردند. این قیام به جداشدن قم از اصفهان انجامید.
نکته سنجی، چنین تردیدهایی در بارهٔ انتساب این مزار به ستی فاطمه (معصومه) به عمل آورده است:
پرسش سلام من قبلاً هم از شما سؤالاتی نمودم كه متأسفانه قانع نشدم به نظر می رسد بیشتر از سفسطه جهت پاسخ گویی استفاده می شود با این حال از آنجایی كه منبع اینترنتی دیگری كه بتوانم سؤالات خود را مطرح كنم نمی شناسم شبهاتم را با اسم ناشناس_11 مطرح می كنم امید كه پاسخی قانع كننده بیابم در مورد مطلب زیر چه توضیحی دارید: قدیمی ترین منبعی كه از «فاطمهٔ معصومه» یاد كرده، كتاب «تاریخ قم»، (نوشته :حسن بن محمد بن حسن قمی) متعلق به سال 378 هجری قمری است و كتبِ تاریخی و مذهبِی دیگر همگی نقل قولهایی از همین كتاب است. در این كتاب، آمده است:(( فاطمه دختر امام موسی كاظم ، در سال 201 هجری – یعنی یكسال پس از ولایتعهدی امام رضا – برای دیدار برادر عازم ایران شد. چون به ساوه رسید بیمار شد. تا قم ده فرسنگ راه بود. فاطمه، عزم قم كرد و در قم میهمان موسی بن خزرج بن سعد اشعری شد. او پس از 17 روز، در قم درگذشت. چون فاطمه را وفات رسید، بعد از غسل و تكفین، جسد او را به باغِ بابلان بدند و خواستند تا در سردابی كه به همین منظور آماده كرده بودند، دفن كنند. اما در میان آل سعد، در اینكه چه كسی سزاوارتر است برای رفتن به سرداب و تدفین ستی فاطمه. عاقبت بر پیرمردی به نام «قادر» اتفاق كردند، اما در همین هنگام دو سوار كه روی خود را پوشانده بودند، از گرد راه رسیدند و كار تدفین را به اتمام رساندند و رفتند. و كس ندانست كه ایشان كه بودند.)) اما غرض از این نوشتار، بیان شك و شبهه ای است كه من درباره ی اصیل و تاریخی بودن بارگاه فاطمهٔ معصومه در قم دارم.
و اما دلایل:
١ - گزارش تاریخی مربوط به حضور و مرگ فاطمهٔ معصومه در قم، خبری واحد است؛ یعنی هیچ منبع تاریخی دومی آن را دلالت نكرده است. یعنی گزارش دیگری كه ولو به صورت غیرمستقیم، مؤیّد آن باشد، در دست نیست. در عالمِ روایتگریِ اسلامی، معمولاً بر «خبر واحد» اعتمادی نمیشود.
٢ - روایت مذكور، آنجا كه به حضورِ «دو سوار نقاب پوش» برای تدفین او اشاره دارد، كاملاً ساختگی به نظر می رسد. در برخی منابع، این دو سوار را پدر و جدِ فاطمه دانسته اند، به عذر اینكه باید فرد یا افراد محرمی برای در گور نهادنِ یك زن، بوده باشند. تأكید بر كهولت «قادر» نیز شاید همین معنا را دلالت كند. اما، حضورِ سوارانی ناشناس در جمع دوستدارانِ ائمه و اقدام آنها در تدفینِ زنی از تبار ایشان، بی آنكه عكس العمل یا سؤالی را همراه داشته باشد، از دیدگاه یك مورخ قابل قبول نیست؛ هر چند در منطق اسطوره ای، چنین تردیدهایی هرگز پیش نمی آید.
٣ - در جستجویی كه كرده ام ، هیچ نام و نشانی از همراهان فاطمه معصومه نیافتم. آقای علی اصغر فقیهی، مؤلف دانشمند كتاب «تاریخ مذهبی قم»، نیز تأكید دارند كه «درباره ی همراهان - و نیز چگونگی حركت و مسیر مسافرت - فاطمه معصومه هیچ مطلبی در منابع وجود ندارد.» همچنین، در میان 444 امامزاده ی موجود در قم، كمترین نشانی از همراهان ایشان یافت نمیشود و این جداً مایه ی شگفتی است كه زنی تنها از خاندان پیامبر، صدها كیلومتر مسافرت كرده باشد. برخی منابع، عذر آورده اند كه همرهان فاطمه در حوالی ساوه، مورد تهاجم سنیان متعصّبِ ساوجی قرار گرفتند و كشته شدند و فاطمه به تنهایی به قم عزیمت كرد. اما این توجیه قابل قبول نیست. چگونه ممكن است كه «خواهر ولیعهد دولت اسلامی» مورد هجوم دشمنان قرار گیرد و از این رخداد، نشان و گزارشی در منابع تاریخی برجای نمانده باشد؟ (به یاد داشته باشیم كه زمان سفر فاطمه، درست مقارن ولیعهد شدنِ امام رضا و اوج تبلیغات دولت مأمون در این باره است.)
۴ - بنا به محاسبات آقای فقیهی در كتاب تاریخ مذهبی قم، سنِ «فاطمهٔ معصومه» در وقت وفات كمتر از 23 نبوده است. با این حال نشانی از همسر ایشان نیز وجود ندارد. مؤلف كتاب تاریخ قم، در رفع این مشكل، آورده است كه اصولاً موسی بن جعفر هیچیك از 21 دختر خود را به شوهر نداده بود، چون مردی كه همتراز دخترانش باشد، وجود نداشت (!)
۵ - لقب «معصومه» در میان اسامی امامزادگان منحصر به فرد است. من هنوز نتوانسته ام امامزادهٔ دیگری با لقبی مشابه را پیدا كنم.
۶ - غیر ممكن است كه در سردابهٔ میان باغ مشهور به بابلان، محذوری برای ساخت آرامگاه در سمت و سوی قبله وجود داشته است. ضمن اینكه تدفین نشدن فاطمه در گورستانهای قم محل بحث است. به گزارش منابع تاریخی در قم آن زمان، لااقل دو گورستان عمومی در شمال و جنوب شهر، وجود داشته است.
شنبه، بهمن ۲۲، ۱۴۰۱
تپه حسنلو همان ایزیرتو پایتخت ماننا بوده است
(Hasanlu's hill is Izirtu the capital of Manna)
شکلی از نام ایزیرتو در سنسکریت به معنی دارای ثروت عالی است.
ईश adj. isha supreme
अर्थ m. artha wealth
محل ایزیرتو را در سمت اوزبیا ذکر کرده اند و باستانشناسان اوزبیا را با زیویه محل گنجهای سکاییان در سمت سقز سنجیده اند ولی اگر اوزبیا را همان شهرک زیوهٔ ارومیه بدانیم ایزیرتو با تپه حسنلو مطابقت می یابد. بنابراین شهر ایزیرتو (دارای ثروت عالی) پایتخت ماننا که در آن حوالی، در جنوب اورمیاته (ارومیه) و اوزبیا (زیوه) قرار داشته با تپه حسنلو (محل حصین) در شمال شرق شهر نقده مطابقت می نماید.
نام اوزبیا (هوزِبیا، زیوه) ظاهراً به معنی محل سیبهای خوب و نام شهرک سیلوانای مجاور آن به معنی محل صخره ای به نظر می رسند:
सेव n. seva apple
शिला f. shilA rock
वन n. vana abode
دژ ماننایی ایشتائو (ثروتمند) مرکز حکومت آخسری شاه ماننا، مطابق بوکان (ثروتمند) به نظر می رسد:
ishti: wealth
भोग m. bhoga wealth
آخسری پایتخت خود ایزیرتو (تپه حسنلو) را در مقابل آشوریان رها کرده و دژ ایشتائو (بوکان) را پایگاه خود قرار داه بود.
مسلماً آشور پس از شکستی که از سوی مادها به رهبری خشتریتی و دو برادرش مامیتی آرشو و دوساننی بر او وارد آمد، دیگر به ماد و پارسوا (مسکن جدید سکاها) حمله نمی کرد، ولی آرام ننشست چیزی نگذشت که آشوریان باری دیگر در مشرق کشورشان در ماننا و عیلام اظهار وجود و فعالیت کردند. نخستین هدف حملهٔ ایشان ماننا بود و دولت آشور تحت فرمان نابو شارو سور سردار خویش در سال ۶۶۰/۶۵۹ پ.م. از جبال زاگروس گذشتند، آخسری کوشید تا هنگام استراحت لشکر آشور شبانه به ایشان شبیخون زند ولی موفق نشد. حملهٔ لشکریان ماننا دفع شد و ایشان به عقبنشینی مجبور شدند و آشوریان هشت دژ را که در فاصلهٔ مرز جنوبی ماننا و تختگاه آن ایزیرتو قرار داشت، تصرّف کردند.
آخسزی مقرّ خویش را از ایزیرتو که در خطر بود به قلعه ایشتاتو منتقل ساخت؛ ولی آشوریان که پانزده روز در ایزیرتو و قلاع مجاور اوزِبیا و آرمائیت (اورمیاته) را محاصره کردند از تسخیر عاجز گشتند و به ویران کردن نقاط پیرامون و بردن مردم به اسارت و گرفتن اسبان و خران و دامهای بزرگ شاخدار اکتفا کردند.
شکست آخسری تناقضات داخلی ماننا را شدیدتر ساخت. در متن آشوربانیپال آمده است که در سرزمین ماننا قیام مردم کشور آغاز شد آخسری را کشتند و نعش او را در کوچه افکندند و تقریباً تمام افراد خاندانش را نابود کردند. او آلکی پسر آخسری که زنده مانده بود بیدرنگ ولیعهد خود اریسینی را به نزد پادشاه آشور فرستاد و علیه قوم خود از او کمک خواست.
آشنایی با تپه حسنلو
تپهٔ حسنلو در ۷ کیلومتری شهر نقده قرار دارد و یکی از تپههای باستانی ایران است که قدمت آن به بیش از ۶ هزار سال قبل از میلاد میرسد.
تپه حسنلو با وسعت30 هکتار و ارتفاع 20 متر در 7 کیلومتری شمال شرق شهر نقده در استان آذربایجان غربی و در کنار روستای حسنلو واقع شده است. جام بزرگ طلایی حسنلو که مربوط به دوران مانائی میباشد در این تپه کشف شده است.
بنا به ارزیابیها، قدمت این تپه به 6000 سال قبل از میلاد میرسد و تا دوره اسلامی نیز محل سکونت و استقرار بوده و کاوشها نشان میدهد چندین بار به علّت آتش سوزی تخریب و مجدداً بنا گردیده است.
با اکتشافات انجام شده و خارج شدن شهر باستانی از زیر خاک آثاری از جمله زیور آلات زنانه، مجسمههای تزئینی، خنجرها و دشنههای آهنی و برنزی و... کشف شده است.
جام زرین حسنلو به ابعاد 21 سانتی متر بلندی و 25 سانتی متر قطر و 950 گرم وزن متعلق به هزاره اول قبل از میلاد است و از یکی از اتاقهای سوخته در سال 1338 کشف شده و روی آن نقش خدایان سه گانهای سوار بر ارابه دیده میشود.
خدای آب، خدای زمین و خدای خورشید؛ همینطور کاهنی که جام بلندی به دست دارد و چندین نقش دیگر که از بارزترین نمونههای هنر دوران خود است .این جام هماکنون در موزه ملی ایران نگهداری میشود.
دژ حسنلو و دیوار دفاعی آن:
دور تا دور قلعه را دیواری به قطر 3 متر و ارتفاع 7 متر فرا گرفته بود. در فاصله 30 متری از باروی قلعه، برجهای مربع شکلی به ابعاد 10×10 متر ساخته شده بود.
در مرکز دژ حسنلو یک حیاط چند ضلعی نامنظم ساخته شده است. دور تا دور این حیاط را تالارهای ستوندار، ایوانهای دراز و اتاقهای کوچک و بزرگ تشکیل میدهند.
در انتهای جنوبی حیاط قربانگاه قرار دارد و در انتهای شمالی آن چند لوح سنگی به ارتفاع سه متر و بدون هیچ گونه علامت دیده میشود.
بناهای وابسته به حیاط مرکزی:
در جنوب شرقی حیاط مرکزی یک تالار وسیع با چند انباری از زیر خاک بیرون آمده است. در این تالار خمرههای بزرگ متعددی یافت شد.
در شمال این انبار قدیمیترین و اولین تالار ستوندار به طول 6 و عرض 4 متر قرار گرفته و راه ورودی آن از انبار است. در مرکز این تالار دو ردیف چهار ستونی تعبیه شده و فاصله ستونها از یکدیگر پنج متر است.
در کنار دیوارها ته ستونهای سنگی دیده می شود. محراب یا محل اصلی معبد در جنوب تالار قرار دارد. در شمال این تالار چند اتاق کوچک و بزرگ ساخته شده است. در میان این تالار اسکلت دو اسب پیدا شده است.
در جنوب حیاط مرکزی یک واحد ساختمانی شامل اتاقها و تالارهای متعدد ساخته شده است. معبد دوم که شامل تالاری ستوندار است، بخشی از این واحد ساختمانی را تشکیل میدهد.
به فاصله 5/3 متری از در ورودی سمت شمالی تالار، سکویی به اضلاع 2×3 متر قرار دارد.
در وسط جبهه جنوبی تالار، محلی شبیه محراب ساخته شده است که از آن به اتاق کوچک پشت معبد راه دارد. در داخل معبد محلی برای روشن کردن آتش مقدس در نظر گرفته شده بود و در جنوب غربی معبد اجاقی مستطیل شکل دیده میشود.
در گوشه جنوب غربی حیاط مرکزی معبد سوم یا تالار ستوندار سوم قرار دارد.
این واحد ساختمانی از سمت شرق به حیاط مرکزی، از غرب به دیوار غربی قلعه (برج و باروی حسنلو)، از جنوب به راهرویی باریک و از شمال به راهی که در گذشته از معابر دژ حسنلو بود و به دروازه غربی حسنلو میرسید، محدود میشود.
این دروازه تنها راه ورودی دژ حسنلو از غرب است. واحد ساختمانی جنوب غربی که تالار ستون دار آن جدیدترین تالار ستون دار حسنلو به شمار میرود، در شمال غربی معبد دوم احداث شده است.
از گوشه جنوب غربی حیاط مرکزی دری به سوی تالار ستون دار این واحد باز میشود. دو ردیف چهار ستونی به انضمام دو پایه ستون هایی که در کنار دیوار قرار دارند، سقف را نگهداری می کردند.
شیوه ساخت این تالار با حذف پایههای ستونهای کنار دیوار، شبیه بناهای دوره هخامنشی مخصوصاً تالارهای ستوندار کاخهای تخت جمشید است.
آثار مکشوفه از حفاریهای باستان شناسی تپه حسنلو:
اشیای قابل توجه و ارزشمندی که تاکنون در کاوشهای نقاط مختلف تپه حسنلو، به ویژه از گورهای قدیمی پیرامون آن به دست آمده است، نمونه کاملی از صنایع ساکنان قدیمی این ناحیه را نشان می دهد.
این اشیاء شامل اشیای استخوانی و سنگی، اشیای نقرهای، اشیای سفالی، اشیای مفرغی و اشیای طلایی است. معروفترین این اشیاء جام حسنلو است.
اشتراک در:
پستها (Atom)