سهشنبه، مرداد ۱۷، ۱۴۰۲
زبان آذری همان زبان ترکی ارانی/خزری است
زبان آذری قدیم همین زبان ترکی کنونی بوده است که اصل آن از آران و خزر بوده است هر دو به معنی منسوبین به آتش و زغال بر افروخته. خاقان به، هرروز پیش خاقان خزر با پای پیاده آتش روشن میکرده است. در کتاب شهرستانهای ایران، نام اران شهرستان آتورپاتکان در سمت ایالت آتورپاتکان آمده است. آر در سکایی/کُردی به معنی آتش بوده است. نامهای آلوانی و آگوان متعلق به اران نیز مرکب از آلوو و آگ به معنی آتش هستند. در تأیید این نظر گفتارهای مسعودی و حموی را داریم: مسعودی می گوید در آذربایجان سه زبان پهلوی، دری و آذری رایج است و یاقوت میگوید زبان آذری را کسی جز خودشان در نیابد. یعنی نسبت به پهلوی و دری بیگانه است.
به نظر می رسد نام اوتی های خبر هرودوت (به ترکی یعنی منسوبین به آتش) که به همراه میکها (موخ ها، مغها) و کاسپیان (گرامی دارندگان سگان) در اران یاد شده است، می تواند، منشأ نام اران بوده باشد.
دوشنبه، مرداد ۱۶، ۱۴۰۲
مطابقت جرجیس با آدونیس (دوموزی) Same identity has Georges with Adonis (Dumozi)
در این باب هم خدایی معروف باستانی (در اینجا آدونیس/تموز ایزد رستنیها) توسط کاهنان پسین به کسوت پیامبر (به نام جرجیس= کشاورز) در آمده است. مجسمهٔ اِفلون که مورد پرستش مردم سمت آسیای صغیر در عهد جرجیس بوده با آپولون (میثره) همخوانی دارد. نام داذانه کشندهٔ وی به معنی اوستایی فریبکار (دیو) به نظر می رسد. چون کشته شدن و به زندگی بازگشتن جرجیس (در معنی ایزد کشاورزی) همراه با معجراتش شبیه آدونیس (دوموزی، تموز) ایزد نباتات است که همه ساله به دست دیوان کشته میشده و دوباره به زندگی باز می گشته است.
نام داذانه (فریبکار، دیو) و شهر وی موصل با دیوان اوستا و شاهنامه (آشوریان) مرتبط است:
از شهر بوذ-اردشیر (شهر ثروتمند معطر) در سمت موصل خود همان موصل محتملاً متأثر از نام نینوا (بنا به فرهنگ اسامی توراتی شهر رفاه و ثروت و خوشی) منظور بوده است. به هر حال این شهر را بعدا با موصل (مِپسیلا، به اکدی شهر پاک خدا) یکی میدانسته اند ولی یاقوت نام نواردشیر (شهر پاک و ثروتمند نو، نینوای نو) را برای موصل ذکر کرده است.
مسلم به نظر می رسد از شهر دَوان (پاک) پایتخت آشورستان در کتاب پهلوی زند وهومن یسن همین شهر موصل منظور است:
مطابق بند پنج از درِ ششمِ کتاب زند وهومن یسن: "دروج شیذاسپان کرسیاک (کلیسایی) ارومیایی یک صد گونه، یک هزار گونه و ده هزار گونه باشند. درفش سرخ دارند و پیشرفت ایشان بسیار، به این دیه های ایران که من اورمزد بیافریدم بتازند تا کنار اروند رود (دجله) تا دوان پایتخت آشورستان، این دوان با داوری سخت پایتخت آشورستان است که مردم آشور بدانجا باشند و در آنجا نشیمن گزیده اند، کسانی آن را پناهگاه دیوان (آشوریان) گویند.":
از شرح حال جرجیس در منابع اسلامی (از جمله در دایرة المعارف بزرگ اسلامی) مطابقت وی با آدونیس/تموز (که حتی جنبهٔ خدایگانی عیسی مسیح را هم تشکیل میدهد) به وضوح مشهود است. در این منابع چنین آمده است:
«دربارهٔ واژهٔ جرجیس در منابع لغوی عربی مطلبی نیامده و لغتنویسان به همین توضیح اکتفا کردهاند که نام پیامبری بودهاست اما، با توجه به منشأ قصه و نوع ترکیب واژه، به نظر میرسد مُعرَّبِ جورج باشد.
در قرآن نیز ذکری از جرجیس به میان نیامده؛ اما، در تفاسیر و تواریخ، از پیامبران دوره فترت پس از عیسی شمرده شدهاست.
منبع اصلی قصه جرجیس در متون تاریخی و حدیثی مسلمانان، وهْببن مُنَبِّه است. گستردهترین روایت این قصه را از طریق ابن اسحاق نقل کرده است. برطبق روایت طبری، جرجیس از بندگان صالح خداوند و اهل فلسطین بود. وی از جمله کسانی بود که بازماندگان حواریون مسیح را دیده و از آنان اخذ علم کرده و ایمان خود را پنهان داشته بودند. جرجیس شغل بازرگانی داشت و از این طریق به مستمندان کمک میکرد. وی در بذل مال بیدریغ بود، چندانکه گاهی خود تهیدست میشد و سپس به کسب و کار میپرداخت و مال به دست میآورد. در واقع، او برای صدقه دادن کار میکرد وگرنه فقر را بیشتر دوست میداشت. جرجیس، که از فرمانروایی مشرکان بر سرزمین خود احساس ناامنی کرده بود، تصمیم گرفت به نزد داذانه، پادشاه جبار موصل برود. وی برای جلب رضایت داذانه، که مشرکان را در آن سرزمین بر او مسلط نکند، مال فراوان به همراه خود برد تا به او هدیه دهد، اما متوجه شد که داذانه بتپرست است و مردم را به سجده کردن بر بتی به نام اِفّلون وامیدارد؛ ازاینرو، مالی را که با خود برده بود، بین مردم تقسیم کرد و او را به ترک بتپرستی دعوت نمود. داذانه هم متقابلاً جرجیس را به بتپرستی خواند و بین آن دو مجادلهای درگرفت و سرانجام پادشاه، جرجیس را مخیر کرد که یا تن به شکنجه دهد یا در مقابل افّلون (بت) سجده کند. جرجیس سجده نکرد و از اینرو، چندبار شکنجه و سپس به حبس همراه با شکنجه محکوم شد، اما به کمک فرشتهای نجات یافت و نزد داذانه بازگشت و اینبار داذانه او را به شکلی وحشیانه به قتل رساند ولی جرجیس این بار، به امر خدا، زنده شد. بار بعدی داذانه دوباره او را به قتل رساند و جرجیس کشته شد. در این میان، همسر داذانه، با دیدن حالات جرجیس، ایمان آورد و به همین جرم به دستور داذانه به قتل رسید. در مجموع ۳۴٬۰۰۰ تن به جرجیس ایمان آوردند که همگی کشته شدند. جرجیس، پس از کشته شدن همسر داذانه، به درگاه خدا دعا کرد و برای خود رفع بلا و مرگ، و برای داذانه و قومش عذاب و نابودی درخواست کرد. خدا دعای او را اجابت کرد و بدین ترتیب، مرگ چهارم و ابدی نصیب جرجیس گردید. در مراحل حبس و شکنجه جرجیس، معجزات و کرامات چندی روی داد، از جمله زنده شدن گاو مرده، سبز شدن گیاهان خشکیده، زنده شدن مردگان و شفایافتن نابینا. در منابع پس از طبری، قصه جرجیس با تغییراتی در برخی جزئیات حوادث و تعبیرات، و گاهی بهطور خلاصه، نقل شدهاست. مقدسی از جمله کسانی است که این قصه را به اختصار آوردهاست. قصهٔ جرجیس در پارهای از منابع حدیثی شیعه، نظیر قصصالانبیاء قطب راوندی، بحارالانوار مجلسی و النور المبین فی قصص الانبیاء و المرسلین جزایری آمدهاست که با نقل طبری و ثعلبی تفاوتهایی دارد. از جمله اینکه در نقل شیعی این روایت، تعبیر «بَعثَاللّه جرجیس الی ملِکٍ بالشام» آمده که نشان میدهد وی را خدا برانگیختهاست. همچنین وقتی پادشاه از او میپرسد: «اهل کجایی؟» او میگوید: «رومیام ولی در فلسطین سکونت دارم» که این نکته در نقل اهل سنّت نیامدهاست. همچنین در نقل شیعی این قصه، جرجیس به چاه انداخته میشود ولی در نقل اهل سنّت، به درون مجسمه توخالی گاوی انداخته میشود. در قصصالانبیاء قطب راوندی، قدیمترین روایت موجودِ شیعی از این داستان، کل حدیث از ابنبابویه نقل شده، اما چون این قصه در هیچیک از کتابهای موجود ابنبابویه وجود ندارد، به نظر میرسد قطب راوندی قصه را از یکی از کتابهای ابنبابویه، که اینک در دسترس نیست، نقل کرده باشد و این کتاب ظاهراً کتابالنبوة ابنبابویه است که خود او در برخی آثارش به آن اشاره کردهاست. احتمالاً مأخذ اصلی قطب راوندی در قصصالانبیاء همین کتابالنبوة ابنبابویه بودهاست. منبع اصلی ابنبابویه هم در نقل مطالبی از این دست، ظاهراً کتابالمبتداء ابانبن عثمان بَجَلی، مورخ معروف شیعی، است که در بسیاری از آثارش از او حدیث نقل کردهاست. در هر حال مجلسی، پس از ذکر قصهٔ جرجیس، یادآور شده که این قصه در منابع تاریخی مفصّلتر آمده اما چون اعتمادی به سند آن نیست از ذکر آن خودداری کردهاست. در احادیث، جرجیس با عنوان «شهید»، و «سیدالشهدا» خوانده شدهاست. پارهای از ویژگیهای جرجیس، از جمله صبر و شکیبایی، تحمل انواع شکنجه و بتشکنی، با ویژگیهای مشابهی در شخصیت های اساطیری دیگر تطبیق داده شدهاست. در برخی از دعاها نیز به نام جرجیس اشاره شدهاست.»
شنبه، مرداد ۱۴، ۱۴۰۲
مطابقت بوسنی ها با سرمتهای آنتایی (کناری)
نام سرمتها/سئورومات ها (اسلاف صربها و بوسنی ها) به معنی گرامی دارندگان مار (سَرپ به لغت سنسکریت) است و در رابطه با ایرانیان بیشتر با نام داهه (منسوبین به افعی) شناخته شده اند و متحدین و خویشاوندان روکسولانها (ماساگتها، گرامی دارندگان گوزن، اسلاف کرواتها) بودند. بنا به هرودوت سئوروماتها/یازیگها دو زبانه بوده اند (دارای زبان هندوایرانی سکایی و زبان اسلاوی):
भूयस् ind. bhUyas besides
na: person
भुजङ्ग m. bhujan[g]a serpent
सर्प m. sarpa serpent
सुराf. saurA snake, मत adj. mata believed
यशस् adj. yashas (yasa) honoured, अग m. aga (azi[ka]) snake
दूष्य n. dUSya (daha) poison
توتمهای برخی اقوام قدیم
توتم صربها/بوسنی ها/قوم سلم (مار)، توتم آلانها/کرواتها (گوزن)، توتم سکاها/تورانیان (بزکوهی)، توتم بلغارها/ووسونها (زاغ)، توتم روسها (اسب)، توتم ترکان/هونها (گرگ)، توتم خیونها/تونگوزها (گراز)، توتم کاسپیان (سگ)، توتم نئورها/مجارها (گرگ)، توتم ترکمن ها/تورگش ها (تکه)، توتم اورارتوئیها/ارامنه (شیر)، توتم پارسها (پلنگ)، توتم بلوچان (سگبالدار، سیمرغ) و توتم تخاران/یوئه چی ها (کرکس).
جمعه، مرداد ۱۳، ۱۴۰۲
معنی پهله
وجود دو ناحیه به نام پهله (سرزمین کناری، پهلویی) در سمت خراسان و غرب ایران از ترجمهٔ نامهای مترادف پارت (پهل آراوادَن/شاهسدان، پهل شاهنشهی) و پارسوا (پهل وهسودان) در این نواحی به معنی سرزمین کناری عاید شده بوده است.
ولی با توجه به نام وهسودانِ (محل پرسود) پهلهٔ غرب، پهله غرب بیشتر به معنی سنسکریتی محل بهره و سود درک میشده است.
پهل آراوادَن/شاهسدان را پهل امشاسبندان (در اصل اَم-شاهسدان، محل شاهان نیرومند) نیز گفته اند.
پهل شاهسدان. [ پ َ ل ِ هَِ ] (اِخ) پهل شاهستان. پهل آراوادن (موسی خورنی). پارت، بالاخص در تداول ارامنه یا آنچنانکه در مدارک ارمنی آمده است. این صفحه بین کپت داغ و سرخس بوده است . (ایران باستان ج 3 ص 2183 و 2595 و 2597 و 2611). رجوع به پهلو شود.
معنی محتمل نامهای سیان بی، قایی (ترک) و قشقایی
منابع کهن چینی نام مردم صحراگرد شمالی موسوم به سیان بی (قبیلهٔ دارای توتم گراز) را با نام قبیلهٔ تونگوز (ایل دارندهٔ توتم گراز) مطابقت داده اند.
ولی قایی (نیرومند) که دارای توتم شاهین بوده اند، با نام ترک در معنی ایرانی نیرومند و مستحکم مطابق است. در جامع التواریخ رشیدی نام قایی در سرلوحهٔ قبایل اوغوز و پیش از بیاتها ذکر شده است:
اگر نام قشقایی به ترکی به معنی نگین قایی ها (مرکز جنگاوران نیرومند=ترکان) بگیریم آن نشانگر اتحادیهٔ عشایر ترک زبان (قایی ها) می گردد که در استان فارس تشکیل شده است.
بومین خاقان ترک در کتیبه های اورخون، مردم تورگش را تورکیم - بودونیم (ترکِ-من، در اساس به معنی دارندگان توتم بزنیرومند و نر[تکه]) نامیده است. این بدان معنی است که نام سابق ترکمنها، تورگش و ترک (نیرومند) معادل ایرانی و سکایی نام ترکی قایی بوده است.
پنجشنبه، مرداد ۱۲، ۱۴۰۲
معنی آب اسک، آیَسک، فندرسک، بردسکن و ادرسکن
آب اسک به صورت آب ایسک به معنی محل آب نیرومند است. ایس اوستایی= نیرومند. آیَسک به معنی محل سرمای شدید (آیاس) است. فندرسک به شکل پان-درس-ک به معنی محل دارای دیده بانی (خان ببین حالیه). بردسکن یعنی محل حصار سنگی. ادرسکن یعنی محل حصار پایینی.
آیا مزار منسوب به حبقوق (هب-کوک) نبی معبد عیلامی نبوده است؟
جزء عیلامی کوک در عیلامی به معنی حفاظت در نام معابد عیلامی سیان کوک (زیارتگاه حفاظت کننده) دیده میشود.
خود نام حبقوق نیز به صورت هوَپ-کوک در زبانهای هندوایرانی اوستایی و سنسکریت به معنی خانهٔ معجزه کننده (زیارتگاه) درک میشده است:
hvap: working wonders
काय m. kAya[kuyak] house
گفته میشود در بسیاری از سایتها در کنار توضیحات، فیلمی از جریان نبش قبر حبقوق نبی منتشر شده که در آن سرداب بههمراه قبر اصلی مشخص است؛ ولی پیکری دیده نمیشود و فیلم کاملتری هم از این حفاری در دسترس نیست.
از فیلم آنجا تنها معلوم میشود زیر زمین آنجا محل دفن استخوان مردگان مغان مادی بوده است.
واژه های مزار و زیارتگاه می توانند به صورت مَئِثَ-ذیر و ذیریت-گاه در زبانهای هندوایرانی به معنی آرامگاه یا محل زیرین (مَئِث-اَذیر، گور) باشند:
धीरयति{धीरय} verb dhirayati[dhiraya] encourage or comfort
واژهٔ زیارت را در عربی با کلمهٔ زَور (قصد و میل) مرتبط دانسته اند که ربطی با آرامگاه ندارد.
معنی ایرانی مشهد نیز واژۀ مرکب اوستایی مَئِثَ- هَد (محل استراحت و آرامگاه) است. اماکنی هم که مرکب از کلمۀ مشهد هستند عمدتاً در ایران و دو تا در مرزهای ایران می باشند.
چهارشنبه، مرداد ۱۱، ۱۴۰۲
مطابقت صاعد بن صید و حنظله بن صفوان و خالد بن سنان اساطیر اسلامی با ایزد مهر «پارتیان» (اصحاب رّس)
مهربان صعود کننده (ایزد مهر آسمانی) زاده شده از تخته سنگ، هم معنی صاعد (صعود کننده) فرزند صید [در معنی ملک طبیعی محکم و استوار، مترادف صفوان (تخته سنگ)] و هم معنی حنظله (هنجله) بن صفوان، رهبر ملکوتی اصحاب رّس (مردم "سرزمین ارابه و راه= پارت) است:
در عبری
Hanni: grace or mercy
Jala: ascending
اصحاب رسّ در اساطیر اسلامی:
پس از ماجرای طوفان نوح(ع) یکی از پسران او به نام «یافث» (معادل زرتشت) در کنار چشمهای در شهر «اسفندار» (مقدّس= اَرشاک) نهال درخت صنوبری (معادل سرو کاشمر) را کاشت. مردم آنجا، نام آن درخت را «شاه درخت» و نام آن چشمه را «دوشاب» (توس-آب) میگفتند.
قومی که در آن جا میزیستند دارای دوازده شهر و آبادی در مشرق زمین بودند؛ شهرها و آبادیهای آنها در کنار امتداد رودخانه پرآبی قرار داشت؛ نام شهرها و آبادیهایشان به نامهای دوزاده گانه ماههای عجم معروف بود؛ به این ترتیب: آبان، آذر، دی، بهمن، اسفندار، فروردین، اردیبهشت، خرداد، تیر، مرداد، شهریور و مهر.
خالد بن سنان هم با ایزد مهر پارتیان مطابقت دارد:
به سبب اینکه در گرگان (از خاستگاههای پارتیان میثره/مهر پرست) زیارتگاهی مهمی به نام خالد بن سنان خوانده میشود و اینکه در روایاتی یکی از ادیان کهن ایرانی در بعد از عهد عیسی مسیح بدو منسوب شده است، بدین نتیجه می رسیم خالد (جاودانی، امشاسپند) فرزند سنان (به کُردی یعنی منسوب به صخره و قلۀ کوه) همان مهر، میانجی جاودانی، ایزد- پیامبر ایرانیان پیش از اسلام است که از صخرۀ مادر زمین زاده میشود: کتسیاس نام خدا- پادشاه اساطیری دربیکان سمت خوارزم را آمُرایوس (بیمرگ) آورده و سیدحسن تقی زاده هم در صفحه 95 بیست مقاله خود نام ایزد مهر خوارزمیها را اِمُری یعنی بیمرگ ذکر کرده است.
لقب عبسیِ خالد بن سنان در سنسکریت به معانی با شکوه، روشنایی و عهد و پیمان، ویژگی های ایزد مهر است.
आभास m. AbhAsa splendour, light, promise
سهشنبه، مرداد ۱۰، ۱۴۰۲
همخوانی نامهای آثویه و آبتین و کمبوجیه
نام پدر فریدون یعنی آثویه به صورت آذویه/آتویه به معنی شادمان و ثروتمند یاد آور نام کمبوجیه (کامیاب در زندگی) است. هیئت شاهنامه ای آبتین و حتی آثویه و کمبوجیهٔ وی به معنی شخص شراب مقدّس (هوم) به نظر می رسند:
Aś (अश्).—I. to be master of
सूय n. sUya extraction of the soma-juice
काम n. kAma desirous of
बुस n. busa water, wealth
अप्त्य adj. aptya divine water
जन m. jana (yana) person
چون مطابق مندرجات اوستا (یسنا ٩) آثویه (کمبوجیه) دومین کسی است که گیاه مقدّس شراب هوم را میفشرد و به پاس آن فرزند شایستهای چون فریدون (کورش) به او عطا میشود.
اشتراک در:
پستها (Atom)