شنبه، مرداد ۲۸، ۱۴۰۲

مطابقت دریای کیانسی با دریاچهٔ حوض سلطان قم (از بقایای دریاچهٔ ساوه)

دریای کیانسی (کیان-سی-آوه) در اصل به معنی آب گستردهٔ پادشاهان، همان دریاچهٔ حوض سلطان قم/ساوه (دارای آب گسترده) بوده و چاه سئوشیانس موعود آن همان چاه جمکران قم بوده است. در بندهش جزء سی (گسترده) را با سیستان و دریاچهٔ هامون آن ربط داده اند.
In Persian, Kayan is a variant of the name Kian, which means “royal”.
si-ava: stretch water
اینکه گفته شده است با تولد محمد دریاچهٔ ساوه (کیان-سی، یعنی دریاچهٔ پادشاهان) خشکید، اشاره به زوال بخت پادشاهی ایران است.
مطابق لغت نامهٔ دهخدا: «ساوه. [وَ] (اِخ) نام شهر مشهور و معروف در عراق عجم و گویند دریاچه ای در آنجا بود که هر سال یک کس در آن غرق میکردند تا از سیلان ایمن میبودند و در شب ولادت سرور کاینات آن دریاچه خشک شد. (برهان) (آنندراج)».
این گفته از معنی سنسکریتی کیان-سی (در مفهوم محل پایین انداختن تن) بر خاسته است:
Kayan: body
Śī (शी).—1) To lie, lie down.
دریاچهٔ حوض سلطان که به «دریاچهٔ شاهی» نیز معروف است، با مساحت تقریبی ۲۴۰ کیلومتر مربع در جنوب رشته‌کوه‌ البرز قرار دارد. وسعت و شکل دریاچه متناسب با ورود آب و میزان بارندگی آن در فصول مختلف سال، متفاوت است؛ بدین ترتیب، سطح آب دریاچه پیوسته نوسان می‌کند. این دریاچه از دو چالهٔ جدا از هم تشکیل شده است. چالهٔ غربی به نام «حوض سلطان» و چالهٔ شرقی به نام «حوض مره» است که به‌وسیله یک آبراهه به هم وصل می‌شوند. در فصول پرآب ابتدا چالهٔ مره پر می‌شود و سپس آب اضافی آن به حوض سلطان راه پیدا می‌کند.
راجع به شکل اوستایی کیانسی یعنی کانس اویه (کان-سویه) گفتنی است:
مطابق کتاب خلاصة البلدان، «رايت وى [امام زمان] بر اين كوه سفيد بزنند، به نزد «دِهی كهن» كه در جنب مسجد است و «قصرى كهن» كه قصر مجوس است.
و آن را جمكران (آب انبار زیر زمینی) خوانند از «زير» يك منارهٔ آن مسجد، بيرون آيد، نزديك آنجا كه آتشخانه گبران بوده است.»
کانس اویه (کیانسی، آب انبار مقذّس)، محل سوشیانت، موعود زرتشتیان نیز همچون آب انبار مقدسی تصور میشده است:
खा f. khA (kan) fountain, a spring that has been dug up
खन्य adj. khanya coming from excavations or ditches
खेय n. kheya[n] ditch
सूय n. sUya libation (a drink poured out as an offering to a deity.)
دریاچهٔ هامون نیز کانس اویه (آب انبار مقدَس) دیگری بوده است که با کانس اویه سمت مغان رغه - قم (جمکران) مشتبه شده است. محل فرمانروایی زرتشت، نه سیستان بلکه رغه (ری) و بلخ بوده اند. بنابراین انتساب هامون به سئوشیانتهای نطفهٔ زرتشت روایت متأخری است.

اتیمولوژی پهلوان

बलवान् adj. balavAn strong
बल n. bala power
Van (वन्).—I. 1 P. (vanati): possess.

Vad offrade man till guden Ull?

Namnet Ull har haft liknande berydelse som samernas under eldstaden boende, Sarakka (trassel gudinnan) som var främst de havande kvinnornas eldgudinna. Både män och kvinnor offrade till henne. Samerna hade henne “alltid på tungan och i hjärtat”. Vars namn kommer av sarrat, fläka sönder senor till trådämnen.
I Lilla Ullevi (Ulls offerplats) ligger en forntida kultplats helgad åt Ull med lämningar från fyra olika tidsperioder, från 400-talet fram till 1600-talet. Man har frilagt en stensättning med två utgående stenrader som slutar i stora stolphål för en träkonstruktion. Dessutom har man funnit ett stort antal amulettringar, som kan ha brukats i samband med edgång eller som offergåva. Om man tolkar Idalir (Ulls boning) på Vidalir (offerdalar) visas han vara en viktig offers gud. Ortnamnet Ystad omtalas första gången 1244, då som ”Viistatha”. År 1285 skrevs namnet Ystath. Fastän hör Aleskeppsättning i Skåne till Sol-krigsguden Tyr.
Enligt Eddadikten har Ull (bränslegarn) varigt eldgud:
Ulls gunst äger alla gudars den först mig frälsar ur flamman.
Både delar av namnet Yggdrasil- (ygg-trassel, fruktansvärt bränslegarn) Ask (aska, egentligen glödande kol) syftar på eldguden Ull: Ask (Ull) och Embla (Jumala/Jubmel) som räknades förfäder till svenskar och samer/finskar.

مطابقت شهر اُستیگان خسرو با وه اندیو خسرو

نظر به نام بخش وه اندیو خسرو (ویهَنتی-وک خسرو یعنی دژ دفاعی خسرو) در مدائن، نام پهلوی اُستیگان خسرو (دژ استوار خسرو) نیز متعلق به همین بخش بوده است:
विहन्ति {विहन्} verb vihanti {vihan} withhold
विहन्ति {विहन्} verb vihanti {vihan} ward off

مطابقت رُخ با نسروخ

ایزد/فرشته ای به نام نسروخ (کرکس نیرومند) در کتیبه های آشوری وجود دارد که با رُخ اساطیری (یعنی با شکوه) قابل تطبیق است:
رخ. [رُ] (اِخ) ۞ مرغی است عظیم. (رشیدی). نام مرغی است عظیم که فیل و کرگدن را می رباید و بالا می برد و به مشابهت آن نام مهرهٔ شطرنج است که از دور مهره را می زند. (غیاث اللغات). مرغ عظیم که در هند می باشد. (فرهنگ سروری). نام مرغی موهوم مانند سیمرغ و عنقا.

دوشنبه، مرداد ۲۳، ۱۴۰۲

معنی نامهای کپادوکیه (کته پتوکه) و کیلیکیه

کپادوکیه (کته پتوکهٔ پارسی) به معنی سرزمین گراز بوده است
معنی گوپت شاه و کپادوکیه:
به نظر می رسد کپادوکیه/کت پتوکه به معنی سرزمین منسوب گراز (وراز= ضد بیشه، یا همان ورهه پهلوی -سنسکریت=چهارپای کشنده) بوده است. واژۀ کاپتیکه در سنسکریت به معنی بد و کلمه اغو/اکو اوستایی به معنی بد، نامی سنسکریتی بر گراز است. لذا گوپت شاه (شاه گاو نشان) یعنی شاه کپادوکیه (سرزمین گراز). می دانیم توگدامه کیمری (اغریرث) و پسرش سانداکشاترو (گوپت شاه نیمه گاو-نیمه انسان به معنی گاو سرور) ملقب به تخمهٔ تیامات در کپادوکیه فرمانروایی میکرده اند. لذا این نامها از عهد مادها وجود داشته است. در شاهنامه بدین معنی نام مردم کپادوکیه در داستان منیژه و بیژن به صورت گرازانی که به سرزمین آرمانیان (ارمنیها) حمله ور شده اند، اشاره شده است. کیمریان کپادوکیه مناطق دور و نزدیک خود را غارت می کرده اند:
कापटिक kApaTika adj. bad, आखु Akhu m. hog
कथापयति verb kathApayati {kathApaya} relate -kha(خوک، خه، خی)
خود نام سانداخشترو با گوپت (گاو سرور) مترادف به نظر می رسد:
षण्ड m. SaNDa bull set at liberty
क्षात्र n. kshAtra dignity of a ruler or governor, body, military or reigning order, power.
توگدامه (اغریرث تورانی اوستا) رهبر کیمریان کپادوکیه در کیلیکیه توسط مادیای اسکیتی (افراسیاب تورانی) به قتل رسیده بود.
نامهای کیلیکیه به معنی سرزمین بُز بوده اند:
این نامهای کهن آن یعنی کیزُواتنا (به اکدی، سرزمین بُز) و خیلاکو (به هندوایرانی، محل بُز) و کر-که (به کُردی/پارسی، محل بُز) هستند:
छेलिका f. chelikA she-goat
छेलक m. chelaka he-goat
kizzu : (young male) goat , young male (goat's) kid ;
kizzu : [Animals] he-goat, male goat
mātu : (Vatana) own home country , home territory , the land.
جغرافیدانان، سرزمین کیلیکیه را به لحاظ طبیعی به چندین بخش تقسیم کرده‌اند که سنگلاخی و کوهستانی و محل مناسبی برای پرورش بُز به نظر می رسند:
«نوار غربی شامل ناحیه‌ای سنگلاخی است که با تپه‌های صخره‌ای کم ارتفاعی احاطه و در متون تاریخی با عنوان کیلیکیهٔ سنگلاخی مشخص شده است.
بخش‌هایی از نوار شرقی نیز از دشت‌ها تشکیل و شمال شرقی با زنجیره‌ای از کوه‌ها و قله‌های نسبتاً مرتفع، که گاه بلندی آن‌ها به ۳٬۵۰۰ متر می‌رسد، پوشانیده شده. این بخش به کیلیکیهٔ کوهستانی معروف است و در متون برخی مورخان ارمنی از آن با عنوان بام کیلیکیه یاد شده. قسمت‌های جنوب شرقی کیلیکیه را نیز کوه‌هایی کم ارتفاع احاطه کرده‌اند که بلندای قله‌های آن گاه به ۲٬۰۰۰ متر می‌رسد.»

اتیمولوژی اَنبُر و اَنبار

اَنبُر در شکل اَم-بُر آن در اوستایی و سنسکریت به معنی بُرنده و آسیب رسانندهٔ نیرومند است:
आम adj. Ama strong
भ्राययति{भ्री} verb caus. bhrAyayati[bhri] cause to hurt
انبار در اصل هَنبار/همبار بوده است یعنی جایی که وسایلی با هم جمع و بار شده اند:
सम्भार m. sambhAra (hambAra) collecting
sam (सम्).—(ham) A particle and prefix implying I. Union or junction (with, together). II.
भार m. bhAra load

جمعه، مرداد ۲۰، ۱۴۰۲

معنی عشق آباد

نام این شهر را که با آشاک (اَشَ-کا) باستانی اشکانیان (محل پُرچشمه) قابل تطبیق است و در جوار نیسای پارت بوده است، می توان به معنی آبادی محل پُرچشمه گرفت.

اتیمولوژی ماست

ماست در فرهنگ معین به معنی بسته شده (مایع لخته شده) آمده است که این نامگذاری در مقایسه با محلول شیر بوده است:
मय maya consisting of
स्थिति f. sthiti (sti) standing firmly
اتیمولوژی یوقورت ترکی هم همین است:
From Proto-Turkic *yog-urt (“curdled, coagulated milk”). Compare یوغمق‎ (yuğmak, “to thicken, curdle, clot”). Cognate with Old Turkic 𐰖𐰆𐰍𐰆𐰺𐱃‎ (yogurt).

سه‌شنبه، مرداد ۱۷، ۱۴۰۲

معنی نام کادوسی منابع یونانی در گیلان و اران

نظر به هیئت شاهنامه ای کاتوزی و هیئت گرجی کادژی آن که سگپرست معرفی شده است و اینکه در منابع یونانی و رومی گاهی به جای آن نام کاسپی (سگپرست) به کار رفته است، معلوم میشود آن دارای ترکیب کاتو (کوتو، سگ) و اوزی (پرست) بوده است. سوغات مردم آلوانی/اران (کاسپیان/کادوسیان، اوتیان، موخ ها) به اسکندر دو سگ جنگی بوده است
با توجه به معنی کادَ/کوتَ (خورنده/درنده، سگ) و گیلَ (خورنده/درنده) نام گیلان هم به معنی سرزمین منسوب به مردم گرامی دارندهٔ سگ (=کا-سپی، سگسار= سگ سرور) خواهدبود:
खादक m. khAda[ka] devour[er]
कुट्टाक adj. kuTTA[ka] cutting
गिल adj. gila swallowing, tearing up
بر این اساس مسکن اصلی کاسپیان (کادوسیان، گرامی دارندگان سگ) گیلان و اران بوده است. مازندرانی های آماردی (منسوب به کُشنده= مار) و تپوری ها دارندگان توتم مار و بزکوهی بوده اند:
तभ m. tabha he-goat, राज m rAja sovereign