یکشنبه، شهریور ۱۹، ۱۴۰۲
اتیمولوژی مینا
مینا در معنی بندر (محل آرام و قرار گرفتن کشتیها) با واژهٔ اوستایی میث-ناو/میه-ناو (محل کشتیها) یا واژهٔ سنسکریتی میه-نئو به معنی [محل] متشکل از کشتی ها مرتبط می نماید.
मय maya consisting of
नौ f. nau boat
در زبانهای سامی برای بندر واژه های متفاوت به کار رفته است. میناء عربی را از لمینا/لیمان یونانی (تالاب، دریاچه، بندر) می دانند. در برخی لغت نامه ها میناء را ایرانی دانسته اند. نام شهر میناب (میناو) می تواند به معنی بندر باشد. نامهای بحرین و هرمز هم می توانند به معنی محل حمل کالا (بندر) باشند:
भारिन् adj. bhArin porter
हार m. hAra porter, maetha: place
مینا به معنی آبگینه (اَو-وینه، آیینه، نگهدارندهٔ دیدن) ترکیب میه (حاوی) و وینَ اوستایی (دیدن) به نظر می رسد.
جاکش (جارکش) و قلتبان مترادف هستند
جاکش. [ک َ / ک ِ] (نف مرکب) آنکه مردان را بازنان آشنائی دهد. قرطبان. قلتبان.
جارکش. [ک َ / ک ِ] (نف مرکب) جارکشنده. کسی که جار میزند. جارزننده. آنکه ندا دردهد. کسی که به آوازبلند مردم را به امری دعوت کند.
जार m. jAra lover
जरा f. jarA invocation
کُس کِش. قواد. دلّال محبت. (لغات عامیانه به قلم محمد علی جمالزاده). دیّوث. قلتبان. (ناظم الاطباء) (آنندراج ). جاکِش. (ناظم الاطباء).
قلطبان. [ ق َ طَ ] (ع ص ) مرد بی رشک. || آنکه در حق زن خود غیرت ندارد. || مرد زن جلب. (منتهی الارب). قلتبان:
गुल m. gula (gaula) glans penis
Ṭa (ट).—m.(-ṭaḥ) Sound. a particuiar sound,
पणन n. paNana selling
واژه های مرتبط اینها نیز معانی مشابهی دارند: قوّاد (جَه واد، دارای ذات بی بند و بار). دیوث (زن فروش سریانی), قورومساق (رابطه ساز ترکی).
معنی سپنتداته و داریوش یکی است
سپنت-داته به معنی دارای ملک شخصی است. معنی نام داریوش (داریَ-وهو-اوش) نیز همین است. بنابراین سپنتداته پسر ویشتاسپ روایات ملی همان داریوش پسر ویشتاسپ است. یکی از القاب گائوماته (اوروپاست) فرمانروای بلخ و درهٔ سند و برادر مگابرن ویشتاسپ نیز سپنتداته بوده است. از اینجاست که نام این قاتل و مقتول در روایات ملی یکی شده است. شکلی از عنوان بودای گائوماته/گوتمه را هم می توان با لقب سپنتداته وی مترادف گرفت:
स्वान्त m. svAnta own territory or domain or province
दात adj. dAta given
धर adj. dhara possessing
वह् adj. vah[u] holding
ईश m. isha master
गोमत् adj. gomat rich in cattle
Urupast: rich in the bull
Bhū (भू) refers to “earth”.
ध adj. dha possessing
गोता f. gotA cow
-ama: very
गो f. go cow
तम ind. tama much, many
عنوان سیدارتهٔ بودا را هم میشود به معنی ثروتمند گرفت. در این صورت خود نام بودا (منور) در اصل معادل زرتوشترا (ستارهٔ زرین) است:
Siddha (सिद्ध).—p. p.Gained, obtained, acquired
Artha (अर्थ, “wealth”)
बुद्ध m. buddha enlightened
چهارشنبه، شهریور ۱۵، ۱۴۰۲
اتیمولوژی تاج (تیاگ، تیاج) و تیاره
تاج (تیاج) و تیاره (تیج-اره) به معنی برخوردار از تیزی و محکمی و استواری و شکوه بوده اند:
तितिक्षते{तिज्} verb caus. titikSate[tij] bear with firmness
तितिक्षते{तिज्} verb Desid. titikSate[tij] desire to become sharp or firm
तेज m. teja sharpness
तेजस् n. teja[s] vital power
तेजस् n. teja[s] venerable or dignified person
तेजस् n. teja[s] splendour
आर्य m. Arya owner
تاج را به شکل تاگ/تاک به معنی پوشاننده گرفته اند.
اتیمولوژی آخور
آخور به شکل اوستایی اَوَ-خوَر به معنی محل گود و پایین برای خوردن است. در آخور بیشتر علوفه برای خوردن چارپایان می ریزند تا آب. لذا اَوَ (آ) به معنی اوستایی گود و پایین و زیر است.
معنی خورسان اران و خوراسگان و اورامان
خورسان شمال ارس را با توجه به اراضی پست گود آن می توان برگرفته از خور(خوار) -اَسنَ به معنی محل گود گرفت.
نام خوراسگان را می توان ترکیب خوراس (خوار و خورش) و پسوند گان گرفت. واژهٔ خوراس بدین شکل در نام میمون آدمخواری به نام مرتی خوراس (آدمخوار) در خبر کتسیاس دیده میشود که هندیها به دربار هخامنشی فرستاده بوده اند. معنی خوراسگان باید محل خوردن شراب (خورآپات، خورآباد، خرابات) بوده باشد. چون نام کهن تر آن را رَشورجی آورده اند که به صورت رَئه- شور-جی معنی جای شراب شکوهمند را می دهد.
نام اورامان را در سنسکریت می توان به صورت اور-رامان به معنی چراگاه آهوان گرفت. چون نام کهن تر آنجا یعنی کارالا نیز در سنسکریت به معنی محل آهوان است.
دوشنبه، شهریور ۱۳، ۱۴۰۲
ریشهٔ نام آهنگ ابوعطا
ابوعطا را که ابوایتام عربی ریشه یابی کرده اند، به طور منطقی می تواند برگرفته از اَوَئِتات اوستایی به معنی غم آور باشد که علی القاعده حرف «ت» ساکن آخر آن افتاده است.
مطابق دایرة المعارف ایرانیکا: آواز ابوعطا غمانگیز و سوزناک توصیف شدهاست و احساس آن با دستگاه شور نزدیکی دارد. بخشی از موسیقی مذهبی ایران نظیر اذان و قرائت قرآن معمولاً در گوشهٔ حجاز اجرا میشود و این گوشه دارای حال و هوای «عربی» توصیف شدهاست.
نام سارنج را هم که برای ابوعطا آورده اند می توان به معنی سایندهٔ رنج و غم گرفت.
کلمات طبخ و مطبخ (مود بغ خورزوقی) دارای ریشهٔ هندوایرانی به نظر می رسند
شاهد این واژه ها در زبانهای سامی را، تَوَخَ (سلاخی) در زبان عبری آورده اند که مفهومی جواری و دور است. بعلاوه، اینها در قاموس قرآن تبیان هم دیده نمیشوند:
तापक m. tApaka cooking stove, heating
मोद{मुद्} m. moda[mud] delight, sweet meat
पाक m. pAka cooking
معانی نام سه مغ شرقی که گویا پیشاپیش به دیدار مسیح نوزاد شتافته بودند
معانی سامی ملخیور، گسپار و بالتسار را در زبانهای سامی به ترتیب شاه شهر، سرور گنج و خدا شاهی داده است، آورده اند.
متقابلاً در منابع زرتشتی چهار امشاسپند شهریور (در معنی شاه شهر) و بهمن (در معنی سرور دارایی) و خرداد (در معنی شکوهمندی داده شده) و مرداد در هنگام زاده شدن زرتشت حضور دارند.
صحبت از سه مغ شرقی و ستاره زرین در انجیلها نشانگر آن است که مسیحیان روایت منسوب به زرتشت را به عیسی مسیح نسبت داده اند. در اساس این نام و نشان زرتشت (زرتوشترا، ستارهٔ زرین) و مادر او است که با ستاره و امشاسپندان پیوند داشته است.
جمعه، شهریور ۱۰، ۱۴۰۲
نام و نشان کی لهراسب در اساطیر و تواریخ
نام کی لهراسب به صورت کی لَهَرَ سَوَ به معنی پادشاه دارای مشروب مناسب (شراب هوم) [یا دارای اسب مناسب است]. به این سبب است که نام وی در رابطه با دستگیری افراسیاب (مادیای اسکیتی) در کنار دریاچهٔ چئچست (ارومیه)، هوم عابد سرور آمده است:
lahara (लहर).—f A wave. A fit, a whimsey.
शव n. sava water
نام یرواند/لهراسب در مقام داماد آستیاگ و پدر مگابرن ویشتاسپ و زریادر سپیتاک به صورت سپیتمه/سپیتمان (سوی-آتمه، دارای شراب سودمند) ذکر شده است:
शुभ adj. subha (spa) useful
Ātman (आत्मन्). Essence
بنابراین منگ گشتاسبی در اساس متعلق به پدر مگابرن گشتاسب (ویشتاسپ) یعنی لهراسب بوده است:
چون در کتاب «ارداویرافنامه» که احتمالاً در زمان انوشیروان نگاشته شده و شرح معراج ارداویراف مؤبد به بهشت و دوزخ است آمده است: «پس دستوران دین سه جام زرین می و منگ گشتاسبی پر کردند .... ، به ویراز/ویراف فرا دادند» (آموزگار، 1386: 184). منگ گشتاسبی نیز همان شراب هوم بوده که «مشروبی سکرآور که از گیاهی به عمل میآوردند» (گیرشمن، 1383: 184) و با منگ که نوعی ماده مخدر بوده ترکیب میکردند و نیز همان نوشیدنی مقدّسی است که هرودوت اشاره کرده مغان در مراسم مذهبی خود از آن استفاده میکردهاند.
حتّی نام جمشید (دارای جام درخشان) نیز که مقدم و معاصر آستیاگ (آژدهاک خبر موسی خورنی) حکومت کرده است، به سپیتمه لهراسب مربوط است که در عهد کیاخسار و آستیاگ در شمال غربی متصرفات آنها فرمانروایی نموده و داماد و ولیعهد آستیاگ بوده است.
معنی نامهای ویشتاسپ و پوروشسپ:
این دو نام را در ترکیب ویشتَ-اسپ و پورو[ش]-اسپ به معنی دارای اسب سرکش و دارای اسبان فراوان گرفته اند ولی آنها در ترکیب ویشتَ-سپَ (درندهٔ وحشی، ببر/پلنگ) و پورو-شَسپ (دارای مراتع فراوان) مفهوم منطقی تری دارند. پوروشسپ تحت نام جمشید دارای مراتع و رمه های فراوان توصیف شده است.
این دو (ویشتاسپ کیانی، پوروشسپ) القاب/نامهای برادر و پدر زریادر سپیتاک (سپنتداته) به شمار رفته اند. نام ویشتاسپ کیانی (مگابرن تیگران) و ویشتاسپ نوذری (هخامنشی) که معاصر و معاند هم بوده اند در روایات ملی یکی شده و فرد واحدی گمان شده اند.
معنی توگرمه و تکفور و ترِر:
نام توگرمهٔ تورات به معنی دارندگان شمشیر عالی با کیمریان سمت ارمنستان کوچک (سمت کپادوکیه، کیلیکیه) مطابقت دارد:
तेज m. teja (tigra) having sharpness, sword
आम adj. Ama fine, strong
از سوی دیگر گفته شده است که تکفور (و تکور و تقفور به معنی دارندهٔ شمشیر عالی) نام یا لقب بعضی امرای محلی ارمنستان صغیر (کپادوکیه، کیلیکیه) است:
टङ्क m. TaGka sword
वर adj. vara excellent
نام ترری (دارندگان شمشیر عالی) نیز متعلق به این گروه به نظر می رسد که استرابون نام رهبر معروف آنها را کوبا (دارای جام زرین، جمشید) آورده است. بر این پایه قصر زیر زمینی ورجمکرد می تواند همان درینکویی کپادوکیه و متعلق به وی باشد:
धर m. dhara sword
आर्य adj. Arya excellent
कुम्भ m. kumbha golden jar
نام ابزار های جمشیدی سُورا (دارای آواز بلند، شیپور) و اَشترا (شمشیر) هم اشاره به نامهای گروههای کیمری ستروخات (ریفات تورات، بلند آواز، زازاک) و توگرمه می باشند:
स्वरति{स्वृ} verb svarati[svR] utter a sound
असिधारा f. asidhArA (ashtra) edge of a sword (sword)
रिफति{रिफ्} verb riphati[riph] speak or boast
यम n. yama pitch of the voice
نامهای هایکاک (دارای اسب افتخار امیز) و پیتراسب (دارای اسب یورش برنده) به عنوان پدر یرواند (لهراسب) با نام توشپا (دارای اسب نیرومند)، فرمانروای معروف کیمریان کپادوکیه همخوانی دارند.
نامهای یرواند و اوروت اسپَ (اوروَتَ-سپَ) منسوب به لهراسب (سپیتمه) به معنی دارندهٔ شمشیر تیز و دارندهٔ افشرهٔ تند یا اسب تند به نظر می رسند:
जीर m. jira sword, sharp
vant: possession
نام سپیتمهٔ لهراسب در معنی دارای جام با شکوه (سپیت یامَ) ، او را با کوبای ترری (جمشید، دارای جام طلایی) مطابق می سازد.
در شاهنامه و کتب پهلوی ارتباط درست آژدهاک (آستیاگ پسر کیاخسار/کیخسرو) با دامادش لهراسب درست ترسیم نشده و جانشین کیاخسار نه پسرش آژدهاک (آستیاگ) بلکه همان متحدش کی لهراسب (سپیتمه جمشید) فرمانروای ولایات شمال غربی متصرفات ماد معرفی شده است. تقسیم بندی هخامنشیان به فرتریان (حاکمان پیشین، پیشدادیان) و نوذریان (حاکمان نو) باعث شده است که جایگاه تازیخی کوروش (فریدون) و آستیاگ (اژدهاک) و سپیتمه (جمشید) در روایات ملی به عهد ما قبل مادها (کیانیان) برده شوند:
مطابق شاهنامه گفته شده است: «کیخسرو چون از کار افراسیاب و توران فارغ گشته بود، سالها بر نیمی از آسیا فرمان راند تا به سن شصتسالگی رسید. دغدغهٔ کیخسرو یک چیز بود که آن را نمیتوانست بین سران و نامداران افشا کند؛ به همین سبب میخواست از عالم غیب به او الهام گردد، که عاقبت بهواسطهٔ سروش راه به او نشان داده شد. کیخسرو بعد از پنج هفته دعا و نیایش شبانهروزی، در کاخ را گشود و نامآوران از جمله زال، رستم، توس، گودرز و دیگران را در جلسهای مهم گرد هم آورد تا وصیت او را بشنوند. هر گوشهای از کشور بزرگ ایران به نام سرداری ثبت و لاکومهر شد تا اینکه نوبت به ایران و تاج و تختاش رسید که بسیار حساسیت برانگیز بود. آنگاه کیخسرو فردی نه چندان نامآور به نام لهراسپ را احضار و در حضور جمع تاج و تخت ایران را به او تفویض نمود. این امر با اعتراض حضار مواجه شد. زال پیر، سخنگو و نمایندهٔ جمع، برخاست و چنین گفت:
چنین گفت کای شهریار بلند سزد گر کنی خاک را ارجمند
سر بخت آنکس پُر از خاک باد روان ورا خاک تریاک باد
که لهراسپ را شاه خواند به داد ز بیداد هرگز نگیریم یاد
به ایران چو آمد بهنزد زرسپ فرومایهای دیدمش با یک اسپ
…
نژادش ندانم ندیدم هنر ازین گونه نشنیدهام تاجور
در ظاهر، کیخسرو با ادله و براهین، همه را قانع نمود تا پادشاهی لهراسپ بر ایرانزمین را بپذیرند. زال که عادت داشت شاهان ایران به دست او تفویض گردند تلویحاً موضوع را پذیرفت. اما در ادامهٔ ماجرا در شاهنامه، زال و رستم دشمن شماره یک لهراسپ، گشتاسپ و اسفندیار هستند. فرجام کار ایران و زابل همان نبرد معروف میان رستم و اسفندیار است. در نبرد این دو پهلوان عاقبت اسفندیار مقتول و رستم مجروح میشود.
لهراسپ را باید یکی از چهرههای دینی و مؤمن به باورهای ایرانی تلقی کرد. برخی از محققانِ بزرگ معتقدند زرتشت تحت حمایت گشتاسپ، فرزند لهراسپ، موفق به تبلیغ دین خویش گشت و حتی بعضی را اعتقاد بر این است که زرتشت او را بسیار ستودهاست. گاهی نیز اظهار شده که زرتشت از مردم بلخ بوده و از آنجا به تبلیغ کیش خود پرداختهاست. ابیات زیر مؤید علاقهٔ لهراسپ و ارزانیان به آداب و رسومِ زرتشتی است. راز کیخسرو این بود که چه کسی را جانشین خود نماید که آماده و مقیّد به باورهای ایرانی باشد. لهراسپ چنین شخصیتی است؛ چنانکه فردوسی در بخش «پادشاهی دارای داراب» در اشاره به آیینهای کهن ایرانی و پاسداری از رسومی همچون جشنهای سده و مهرگان از عبارت «آیین لهراسپی» استفاده میکند.
بیاراید این آتش زردَهُشت بگیرد همی زنْد و استا به مشت
نگه دارد این فالجشن سده همان فرِّ نوروز و آتشکده
همان اورمزد و مه و روز مهر بشوید به آب خرد جان و چهر
کند تازه آیین لهراسپی بماند پی (کیی) کیش گشتاسپی
فردوسی در شاهنامه برپایی آذربرزین (آتشکدهٔ آذربرزینمهر؟) را به لهراسپ نسبت میدهد.
لهراسپ، همچون فریدون، در روز مهرگان تاج شاهی را بر سر نهاد. برای درک تاریخ این بخش از شاهنامه آگاهی از این تغییر و تحول یا انتقال قدرت موضوع کلیدی به نظر میرسد. خصوصاً پایان کار لهراسپیان در شاهنامه ارتباط مییابد با آغاز کار هخامنشیان در تاریخ؛ بنابراین تعمق در این قسمت از شاهنامه بسیار مهم است.
در روایت شاهنامه، لهراسپ پس از تاجگذاری، به اطراف و اکناف، بهویژه برای سران کشورها و قبایل روم، چین و هند نامه نوشت و پیام فرستاد و از همه خواست به حضورش در پارس شرفیاب شوند تا از دانش او بهرهمند گردند. یکی از مشکلات اساسی لهراسپ در دوران حکومت، انتظارات پسرش گشتاسپ بود که از پدر میخواست منصب شایستهای، یعنی مقام جانشینی، را به او تفویض کند. ولی لهراسپ او را شایسته نمیدید و میگفت تو هنوز جوان و خام هستی و بلندپروازی میکنی. بگومگوهای پدر و پسر سرانجام باعث شد گشتاسپ با سیصد سوار، شبانه با خشم و ناراحتی پایتخت را ترک کند و به جانب هندوان راهی گردد. وقتی پگاه لهراسپ از ماجرا آگاه شد، گستهم را به جانب روم، گرازه را به جانب چین و زریر را به طرف هندوستان روانه ساخت تا گشتاسپ را از میانهٔ راه برگردانند.
گشتاسپ با گردانش پس از عیش و نوش، خسته در بیشهزاری در حال استراحت بودند که زریر با هزار سوار بهتاخت نزدیک میشود و گشتاسپ از شیههٔ اسب زریر او را میشناسد. لحظاتی بعد دو برادر یکدیگر را در آغوش میگیرند و زریر پیام لهراسپ را به گشتاسپ میرساند و فرجام کار بازگشت گشتاسپ به وطن است.»
اشتراک در:
پستها (Atom)