شنبه، آذر ۱۸، ۱۴۰۲

ریشهٔ واژهٔ پیدا

نظر به شکل سنسکریتی ویتّای آن، صورت پارسی کهن آن پیتا بوده است:
वित्त n. vitta find

جمعه، آذر ۱۷، ۱۴۰۲

مطابقت اساس شجره نامهٔ اولاد آدم با پادشاهان کیانی اوستا (مادها)

Matching the basis of the genealogy of Adam's descendants with the Kayani kings in Avesta (Medes kings)
بررسی اسامی باب چهارم و پنحم سِفر پیدایش نشان می دهد که در اساس شجره نامهٔ اولاد آدم پادشاه کیانی اوستا (پادشاهان ماد) قرار گرفته اند:
نامهای هابیل و قابیل (قائن) از یک سنت نامگذاری بابلی گرفته شده است چون وقتی که پسر نوزاد اول میمرد نوزاد پسر آتی خانواده را هابیل می نامیده اند (یعنی دریغ از پسر اصلی ["پسر اصلی=دوموزی" چوپان، رقیب مقتول انکیم دو کشاورز]). شیث به معنی بخشش و هدیه یاد آور نام ایزد مصری سِت است. انوش به معنی مرد میرا مترادف گیه مرِتن (مرد میرا، کیومرث) است. قینان به معنی صاحب و مالک یاد آور دیوک (کیقباد، شاه) است. مهَلَلئیل (درخشان خدا) مطابق خشتریتی (پادشاه درخشان، کیکاوس) است. یارِد (فرود آمده) مطابق فرائورت (فرود سیاوش، فرورتیش) است. پسر او خنوخ (کشور گشا) مطابق با کیاخسار (کیخسرو) است. نامهای پسر و نوه او متوشالح و لمک معادل آستیاگ (آخرورهٔ اوستا) است:
معنی نام آخرورهٔ اوستا و متوشالح و لَمَک تورات
نام اوستایی پسر کیخسرو (کیاخسار) یعنی آخروره به معنی کسی است که ظالم نیست:
अक्रूर adj. akrUra not cruel
نامهای توراتی وی، متوشالح (کسی فرمان قتل داده) و لَمَک (نیرومند از نظر مالی، ثروتمند= آستیاگ) است.
باب چهارم سِفر پیدایش تورات
1) و آدم زن خود حوا را بشناخت و او حامله شده قائن را زایید و گفت: ”مردی از یَهُوَه حاصل نمودم.“
2) و بار دیگر برادر او هابیل را زایید. و هابیل گله بان بود و قائن کارکُن زمین بود.
3) و بعد از مرور ایام واقع شد که قائن هدیه ای از محصول زمین برای یَهُوَه آورد.
4) و هابیل نیز از نخست زادگان گلهٔ خویش و پیه آنها هدیه ای آورد. و یَهُوَه هابیل و هدیهٔ او را منظور داشت
5) اما قائن و هدیهٔ او را منظور نداشت. پس خشم قائن به شدت افروخته شده سر خود را بزیر افکند.
6) آنگاه یَهُوَه به قائن گفت: ”چرا خشمناک شدی؟ و چرا سر خود را بزیر افکندی؟
7) اگر نیکویی میکردی آیا مقبول نمیشدی؟ و اگر نیکویی نکردی گناه بر در در کمین است و اشتیاق تو دارد اما تو بر وی مسلط شوی.“
8) و قائن با برادر خود هابیل سخن گفت. و واقع شد چون در صحرا بودند قائن بر برادر خود هابیل برخاسته او را کشت.
9) پس یَهُوَه به قائن گفت: ”برادرت هابیل کجاست؟“ گفت: ”نمیدانم مگر پاسبان برادرم هستم؟“
10) گفت: ”چه کرده ای؟ خون برادرت از زمین نزد من فریاد بر میآورد!
11) و اکنون تو ملعون هستی از زمینی که دهان خود را باز کرد تا خون برادرت را از دستت فرو برد.
12) هر گاه کار زمین کنی همانا قوت خود را دیگر به تو ندهد. و پریشان و آواره در جهان خواهی بود.“
13) قائن به یَهُوَه گفت: ”عقوبتم از تحملم زیاده است.
14) اینک مرا امروز بر روی زمین مطرود ساختی و از روی تو پنهان خواهم بود. و پریشان و آواره در جهان خواهم بود و واقع میشود هرکه مرا یابد مرا خواهد کشت.“
15) یَهُوَه به وی گفت: ”پس هر که قائن را بکشد هفت چندان انتقام گرفته شود.“ و یَهُوَه به قائن نشانی ای داد که هر که او را یابد وی را نکشد.
16) پس قائن از حضور یَهُوَه بیرون رفت و در زمین نود به طرف شرقی عدن ساکن شد.
17) و قائن زوجهٔ خود را شناخت. پس حامله شده خنوخ را زایید. و شهری بنا میکرد و آن شهر را به اسم پسر خود خنوخ نام نهاد.
18) و برای خنوخ عیراد متولد شد و عیراد محویائیل را آورد و محویائیل متوشائیل را آورد‌ و متوشائیل لَمک را آورد.
19) و لَمک دو زن برای خود گرفت یکی را عاده نام بود و دیگری را ظلَّه.
20) و عاده یابال را زایید. وی پدر خیمه نشینان و صاحبان مواشی بود.
21) و نام برادرش یوبال بود. وی پدر همهٔ نوازندگان بربط و نی بود.
22) و ظلَّه نیز توبل قائن را زایید که صانع هر آلت مس و آهن بود. و خواهر توبل قائن نعمه بود.
23) و لَمک به زنان خود گفت: ”ای عاده و ظله قول مرا بشنوید! ای زنان لَمک سخن مرا گوش گیرید! زیرا مردی را کشتم بسبب جراحت خود و جوانی را به سبب ضرب خویش.
24) اگر برای قائن هفت چندان انتقام گرفته شود هر آینه برای لَمک هفتاد و هفت چندان.“
25) پس آدم بار دیگر زن خود را شناخت و او پسری بزاد و او را شیث نام نهاد زیرا گفت: ”خدا نسلی دیگر به من قرار داد به عوض هابیل که قائن او را کشت.“
26) و برای شیث نیز پسری متولد شد و او را اَنوش نامید. در آنوقت به خواندن اسم یَهُوَه شروع کردند.
باب پنجم سفر پیدایش تورات
1) این است کتاب پیدایش آدم در روزی که خدا آدم را آفرید به شبیه خدا او را ساخت
2) نر و ماده ایشان را آفرید. و ایشان را برکت داد و ایشان را ”آدم“ نام نهاد در روز آفرینش ایشان.
3) و آدم صد و سی سال بزیست پس پسری به شبیه و به صورت خود آورد و او را شیث نامید.
4) و ایام آدم بعد از آوردن شیث هشتصد سال بود و پسران و دختران آورد.
5) پس تمام ایام آدم که زیست نهصد و سی سال بود که مرد.
6) و شیث صد و پنج سال بزیست و اَنوش را آورد.
7) و شیث بعد از آوردن اَنوش هشتصد و هفت سال بزیست و پسران و دختران آورد.
8) و جملهٔ ایام شیث نهصد و دوازده سال بود که مرد.
9) و اَنوش نود سال بزیست و قینان را آورد.
10) و اَنوش بعد از آوردن قینان هشتصد و پانزده سال زندگانی کرد و پسران و دختران آورد.
11) پس جملهٔ ایام اَنوش نهصد و پنج سال بود که مرد.
12) و قینان هفتاد سال بزیست و مهلَلئیل را آورد.
13) و قینان بعد از آوردن مهلَلئیل هشتصد و چهل سال زندگانی کرد و پسران و دختران آورد.
14) و تمامی ایام قینان نهصد و ده سال بود که مرد.
15) و مهلَلئیل شصت و پنج سال بزیست و یارِد را آورد.
16) و مهلَلئیل بعد از آوردن یارِد هشتصد و سی سال زندگانی کرد و پسران و دختران آورد.
17) پس همهٔ ایام مهلَلئیل هشتصد و نود و پنج سال بود که مرد.
18) و یارِد صد و شصت و دو سال بزیست و خنوخ را آورد.
19) و یارِد بعد از آوردن خَنوخ هشتصد سال زندگانی کرد و پسران و دختران آورد.
20) و تمامی ایام یارِد نهصد و شصت و دو سال بود که مرد.
21) و خنوخ شصت و پنج سال بزیست و متوشالَح را آورد.
22) و خنوخ بعد از آوردن متوشالح سیصد سال با خدا راه میرفت و پسران و دختران آورد.
23) و همهٔ ایام خنوخ سیصد و شصت و پنج سال بود.
24) و خنوخ با خدا راه میرفت و نایاب شد زیرا خدا او را برگرفت.
25) و متوشالح صد و هشتاد و هفت سال بزیست و لَمک را آورد.
26) و متوشالح بعد از آوردن لَمک هفتصد و هشتاد و دو سال زندگانی کرد و پسران و دختران آورد.
27) پس جملهٔ ایام متوشالح نهصد و شصت و نه سال بود که مرد.
28) و لَمک صد و هشتاد و دو سال بزیست و پسری آورد...
وجه اشتراک سه گروه لَمَکی (آژدهاکی) باب چهارم سِفر پیدایش تورات با چهار گروه جمشیدی
19) و لَمک دو زن برای خود گرفت یکی را عاده نام بود و دیگری را ظلَّه.
20) و عاده یابال را زایید. وی پدر خیمه نشینان و صاحبان مواشی بود.
21) و نام برادرش یوبال بود. وی پدر همهٔ نوازندگان بربط و نی بود.
22) و ظلَّه نیز توبل قائن را زایید که صانع هر آلت مس و آهن بود. و خواهر توبل قائن نعمه (زیبا) بود.
23) و لَمک به زنان خود گفت: ”ای عاده و ظله قول مرا بشنوید! ای زنان لَمک سخن مرا گوش گیرید! زیرا مردی را کشتم بسبب جراحت خود و جوانی را به سبب ضرب خویش.
24) اگر برای قائن هفت چندان انتقام گرفته شود هر آینه برای لَمک هفتاد و هفت چندان.“
لمک: ثروتمند. عاده (آریه نیس دختر شاه لیدیه؟): زینت. ظلّه: متعالی. یابال: گردنده، چوپان. یوبال: شیپورزن. توبل قائن: آهنگر.
معادلهای شاهنامه ای این سه گروه توراتی که به سپیتمه جمشید (لهراسب)، داماد و شریک حکومت آستیاگ (آژدهاک، لمک) منسوب هستند، از این قرار است:
یابال: نیساریان (چوپانان گردنده)
निःसार m. niHsAra going forth or out
یوبال: اهنوخوشی (نوازندگان)
अह्न ind. ahna instantly
हास m. hAsa (khshaya) happiness
توبل قائن: نسودی ها (بُرندگان، فلزکاران)
निशातयति{निशातय} verb nisAtayati[nisAtaya] cut down
سرانجام معادل توراتی کاتوزیان شاهنامه (سخنگویان و ستایشگران) ذکر نشده است:
कथोदय m. kathodaya beginning of or introduction to a tale

چهارشنبه، آذر ۱۵، ۱۴۰۲

اصل سکایی اسطورهٔ توراتی پسران تارح

(The Scythian origin of Terah's sons in the Torah)
شجره نامهٔ پسران تارح (بزکوهی) در تورات دارای اصل سکایی (منسوبین به بزکوهی) هستند:
تارح (سکا، بزکوهی) را در مقام پدر قبایل بزرگ سکایی جنوبی آورده و مصادره به مطلوب و بومی اسرائیل وانمود کرده اند:
ابرام (پدر عالی) و ناحور (خرخرکننده) و حرّان (آواز خوان) با تارگیتای اسکیتان (پدر عالی اسکیتان) و گرگر (خرخر کننده، صاحب جام/ اسکیث)، ستروخات (بلند آواز، کیمری، ریفات) همخوانی دارند.
افراسیاب (فرَ-اسپَ، بسیار افزاینده، بسیار کشور گشا) اساطیر ایرانی نیز در این رابطه همان مادیای اسکیتی جهانگشا است که از مصر باج ستانده بود و سرانجام در غار زیر زمینی (چاه) دستگیر شده و اعدام گردیده بود. نام او در تورات و نزد کاهن و مورخ مصری مانتو به صور یوسف (افزاینده، کشورگشا) و یوزارسیف (یاور اسکیتان) ذکر شده است. او تبارش به تارگیتای (پدر عالی) می رسید که در تورات آبرام (پدر عالی) نیای یعقوب (کشتی گیر، مترادف پارتاتوا پدر مادیا) است.
نام توراتی یوسف به معنی افزاینده اشاره کشورگشایی مادیا (فرَاَسپَ) و نام یوزارسیف مادیا که مانِتو نویسندهٔ مصری ٣٠٠ سال پیش از میلاد آن را ثبت کرده به لغت عبری به معنی یاور قوم جام (یاور اسکیتان) است:
Joezer: he that aids
Sippai: silver cup
Joseph: increaser
Pra (प्र). (fra) —ind.With adjectives it means 'very', 'excessively', 'very much'
आस्फायते{आस्फाय्} verb AsphAyate[AsphAy] increase
نویسندگان تورات در این باب اساطیر و حماسه های اسکیتان شهر بیت شئان اسرائیل را که اسکیتوپول (شهر اسکیتان) نامیده میشد، به کل تاریخ اساطیری اسرائیل تعمیم داده اند. نام ابراهیم و اولاد وی هم غالباً در اساس از ترجمهٔ نام و نشان پادشاهان سکایی معروفی گرفته شده اند که در عهد مادها به آسیای مقدم هجوم آورده و در کردستان و شهر بیت شئان اسرائیل (اسکیتوپل) سکنی گزیده بودند و نویسندگان تورات اسطورهٔ رهبران اساطیری و تاریخی مهّم آنها را از جمله با اساطیر مربوط انکی و دوموزی بابلی ترکیب نموده اند:
معنی نام اور کسَدیم موطن آبرام (ابراهیم، پدر امتهای فراوان):
موطن آبرام (پدر عالی، مترادف تارگیتای اسکیتان) بر خلاف نظر رایج اور کلدانیان (جنگاوران سمت بابل) نیست. بلکه در اصل سرزمین بزرگ سکاییان جنگاور آتشپرست شمال دریای سیاه است. بی خودی نیست که ابراهیم هم در رابطه با آتش است:
نظر به مطابقت اولاد آبرام یعنی اسحاق (خندان) و یعقوب (کشتی گیر) و عیسو (پرپشم) و یوسف (افزاینده، کشورگشا) با ایشپاکای اسکیتی (ایش-باکای، خندان)، پارتاتوا (بسیار توانا) و توگدامهٔ کیمری (مخلوق پشمالو) و مادیای اسکیتی (کشورگشای دانا، باج گیرنده از مصر)، موطن آبرام (پدر عالی=تارگیتای) یعنی اور کسدیم در معنی محل جنگاوران پرستندهٔ آتش، یادآور سرزمین سکائیان پادشاهی شمال دریای سیاه است که در آنجا الههٔ آتش تابیتی (تابنده) در بزرگترین مراسم شان در سطح وسیعی پرستش میشد. گروههای سکایی در عهد مادها در کوهستانهای زاگروس و شمال بین النهرین از جمله در بیت شئان اسرائیل (اسکیتوپل) سکنی گزیده بودند:
Ur: fire, city
kaṣādum
[Army → War]
revolt, attack,
OA : (D) : to seize hold , to take by force , to take possession (goods or persons) , to capture / confiscate / take prisoner (?) / to carry away as a prisoner (?).
در مورد نام اسحاق تورات گفتنی است: نام ایشپاکای اسکیت یعنی صاحب سروری که سارگون دوم آشوری را در دژ کولومیان (تخت سلیمان) به قتل رسانده بود، در تورات به معنی صاحب شادی گرفته شده و به اسحاق ترجمه شده است:
ईश adj. isha owning
भग m.f. bhaga majesty
ईश adj. isha owning
भोग m. bhoga joy
نام سکایی دیگر وی اسپارگاپیس (شاهزادهٔ عالی) بوده است:
ईश्वर m. ishvara supreme being
gapis: prince
مندرجات تاریخ هرودوت در باب پارالاتهای سکایی و مادها و مندرجات اوستا در مورد پیشدادیان و کیانیان و نوشته های بروسوس مورخ بابلی و مانِتو مورخ مصری معلوم میدارند که نام شیوخ اولاد آدم غالباً به توالی از ترجمهٔ نام و نشان پادشاهان بزرگ مادی و سکایی گرفته شده اند و نویسندگان تورات این سنت را به نوبهٔ خود از بابلی ها به ارث برده بوده اند. از جملهٔ این نامها در این منابع نام کیاخسار (کیخسرو) است:
نامهای خاورمیانه ای اساطیری مرتبط با کیاخسار (کیخسرو، هوخشتره) ۱- کسیسوتریوس (شهریار نیرومند).
۲-خیستروس (شهریار، نیرومند).
۳- خضر (خشثرو، شهریار، نیرومند)
۴-خنوخ (فاتح، دانا)
۵- ادریس (غیب شده، دانا) که از سوی دیگر با آتراهاسیس بابلی (بی اندازه دانا) می پیوندد.
۶- هرمس (هئورو-مذ، بسیار دانا) که نام ایرانی آتراهاسیس بابلی به نظر می رسد.
کیخسرو به گفته سهروردی، عارف و صاحب فرّ کیانی بوده و معراج روحانی داشته‌است و نفس او منقّش به انوار قُدس الهی شده بود و بوسیله آن انوار، همهٔ انسانها او را تعظیم می‌کردند.
همخوانی آلاروس (ال-آریوس) و خیستروس خبر بروسوس با آریوک تورات و هوخشتره (کیاخسار، کیخسرو)
مطابق داستانهای تورات چهار پادشاه یعنی امرافل ‌پادشاه ‌بابل‌ (شِنعار)، اریوک‌ پادشاه‌ الاسار، كدرلاعمر پادشاه‌ عیلام ‌و تدعال‌ ملک ‌امتها، رفتند تا با پنج‌ پادشاه‌ دیگر در سمت بحرالمیت جنگ کنند. تدعال پادشاه امتها در تورات همان توتهال از پادشاهان هیتی است. آریوک پادشاه الاسار همان اریک دَن ایلی از پادشاهان آشور و امرافل پادشاه شِنعار (سومر و اکد) همان حمورابی و کدرلاعمر پادشاه عیلام همان کودورکوکومل کشور گشای عیلامی عهد دیرین است.
از این میان آریوک پادشاه الاسار تورات که همان اریک دَن ایلی از پادشاهان کهن آشور به نظر می رسد به وضوح یاد آور آلاروس خبر بروسوس بابلی است که می گوید نخستین خدیو زمین آلاروس بود:
استاد پورداود در صفحه ۹۵ جلد اول یسنا در این باب می آورد: «مطابق بروسوس نخستین خدیو روی زمین آلاروس بود که ۴۳۲۰۰ سال پادشاهی کرد. پس از او ده پادشاه دیگر در مدت ۴۳۲۰۰۰ سال شهریاری کردند و در عهد آخرین آنها خیستروس طوفان روی داد. بل، پروردگار بزرگ جهان را نابود کرد. چون خیستروس خسروی خداپرست بود پیش از طوفان از عالم غیب بدو دستور رسید چگونه کشتی سازد٬ خود و زنان و فرزندان و کسان خود را از آسیب برهاند٬ توفان خیستروس با تمام جزئیاتش یادآور طوفان نوح (از جمله ویرانی نینوا و شهر آشور توسط کیاخسار/هوخشتره/کیخسرو با به آب بستن شهر) است.»
تورات در ادامهٔ داستان چهار پادشاه از در گیری آنها با لوط (لیدیه، قوم ایزد لود) و ابراهیم (تارگیتای سکاها و کیمریها) سخن می راند که یاد آور در گیری سکائیان کیمری با لیدیه و آشور است. نظر به نام آرپاکشاد (آرپوکسائیس سکاها) و خنوخ (فاتح، کیاخسار) در لیست اولاد آدم/نوح، این نامها از ترجمهٔ نام پادشاهان ماد (کیانیان) گرفته شده اند که مغان ماد سخنگوی پر آوازهٔ قیام بزرگ ایشان در عهد باستان بودند و مطالب آنها مورد توجه انبیای تورات نویس قرار گرفته است و نام و نشان ایشان را ترجمه و بومی اسرائیل نموده اند. سکاهای بیت شئان اسرائیل (اسکیتوپول) در اسرائیل نیروی سیاسی ملموسی بوده اند چونکه گفته میشود نام اسرائیل (کشتی گیرنده با خدا) لقب یعقوب (کشتی گیر) بوده است که نام توراتی پادشاه اسکیتی پارتاتوا (بسیار نیرومند) است.

معنی نامِ اسفانبرِ تیسفون

این نام به صورت سپانوَر به معنی محل سوگند مترادف نام یونانی تیسفون (محل دادخواهی از قتل، دادگاه) است. گر چه اسپِن اوستایی معنی فراوانی و رفاه می دهد:
शपन n. sapana oath
بی جهت نیست خاقانی در شعر خود در بارهٔ ایوان مداین به بارگه داد بودن آنجا اشاره می کند:
ما بارگهِ دادیم این رفت ستم بر ما
بر قصرِ ستمکاران تا خود چه رسد خِذلان اسفانبر. [ اَ فام ْ ب َ / اَ ن ِ ب َ] ( اِخ ) اَسبانبر. اَسپانبر. اسفانور. شهری است که انوشیروان بناکرده و طاق کسری در آنجاست. ( برهان قاطع ). یکی از هفت شهر مدائن کسری در عراق و اصل آن اسبابور بود پس معرب کردند و اسبانبر گفتند. ( معجم البلدان ) ( مرآت البلدان ج 1 ص 38 ). رجوع به اسپانبر شود.

سه‌شنبه، آذر ۱۴، ۱۴۰۲

معنی نام شیراز

منیش توزو (٢٢۵۵-٢٢۶٩ پیش از میلاد) پسر سارگون اکدی به همراه انشان از شیریکوم نام می برد که وی آنها را فتح کرده است این نام در معنی محل نیایشگاه یاد آور نام شیراز است:
Shi: place
ऋक्व adj. Rkva(m) praising
در نقشه های بطلمیوسی هم در جای شیراز شهری به نام آربوا (پرستشگاه) دیده میشود:
अर्ह n. arha worship, भवति verb 1 bhavati {bhU} happen
بر این اساس نام کهن تیرازیش (محل راز و نیاز) هم که با شیراز مطابقت داده شده است می تواند نام قدیمی دیگر آنجا بوده باشد:
तिरस् adverb tiras secretly, ईषतिverb ishati {esh} request
shi-raz: place of worship

دوشنبه، آذر ۱۳، ۱۴۰۲

چلیپای ایرانی در اصل به معنی چهار پا دار بوده است

در اسکاندیناوی چلیپا/صلیب شکسته را فیرفوت (چهار پا دار) می نامیده اند. بر این اساس چلیپای ایرانی (چثرو-پا) هم به معنی صلیب شکنجه چهار شاخهٔ رومی و هم به همان معنی صلیب شکستهٔ چهار پا دار آیینی بوده است.
در این رابطه واژهٔ چهل ترکیب چهار و اَلَ (فراوان و بزرگ و رسا) به نظر می رسد:
अल n. ala excellent

ریشهٔ سنسکریتی واژهٔ معرّب لعل

واژهٔ سنسکریتی لَل به معنی شکوفایی و در منتهی درجهٔ شهرت بودن ریشهٔ واژهٔ معرب لعل (محصول سمت بدخشان) به نظر می رسد:
लालयति{लल्} verb caus. lAlayati[lal] flourish
لؤلؤ و تلألو (درخشیدن) ربطی با لعل ندارند و تلألو را از لؤلؤ (مروارید) گرفته اند:
لؤلؤ. [ ل ُءْ ل ُءْ ] (ع اِ) مروارید خُرد. مقابل دُرّ و مروارید درشت. دُرّ. گوهر. جوهر ۞. گهر. دانه ٔ مروارید. مروارید. (از ترجمان القرآن جرجانی) (منتهی الارب). مروارید خوشاب . (مهذب الاسماء). مرجان (پیش تازیان، به قول اسدی در لغت نامه). ج، لاَّلی. و بعضی گفته اند که این کلمه اطلاق شود تنها به مروارید درشت و صغار آن را که مرجان باشد لؤلؤ نخوانند و بعضی خلاف آن گفته اند.

شنبه، آذر ۱۱، ۱۴۰۲

معنی سکایی و سنسکریتی نامهای آفرودیت و آرتمیس

(Scythian and Sanskrit meaning of the names Aphrodite and Artemis)
نام آفرودیت که در یونانی به معنی حباب دریایی خارج شده گرفته میشود و اصل خارجی دارد، در سکایی و سنسکریت به معنی جالب توجه الههٔ برآورد کنندهٔ آرزوها است:
आपप्रे{आप्रा} verb Apapre[AprA] accomplish any one's desire
देवता f. devatA Goddess
گفته شده منبع دین و نام ونشان آفرودیت خارجی بوده ولی به جای بالکان و سکاییهٔ اروپایی حدس زده اند از جانب خاورمیانه وارد یونان شده‌است. ویژگی‌ها: الهه عشق، زیبایی و شور جنسی است. هرودوت نام سکایی اصلی آفرودیت آسمانی را با مترادف آن، به صورت آرتیم پسه (آرتهیم پسه، براورد کنندهٔ آرزوها) آورده است:
अर्थयताम्{अर्थ्} imperative arthayatAm[arth] desire
पोष m. poSa (pasa) supporting
نام لاتینی آفرودیت یعنی ونوس هم گواه این نظر است:
The Latin theonym Venus and the common noun venus ('love, charm') stem from a Proto-Italic form reconstructed as *wenos- ('desire'), itself from Proto-Indo-European (PIE) *wenh₁-os ('desire'; cf. Messapic Venas, Old Indic vánas 'desire').
هرودوت به درستی آفرودیت را به جای اردویسور ناهید (الههٔ مقدس نیرومند آبها) با میثرا (الههٔ عشق و دوستی) همزاد مؤنث میثره، معادل دانسته است گرچه این همزاد مؤنث ایزد میثره، زیر سایهٔ برادر همزادش میثره قرار گرفته و فراموش شده است. نام این دو همزاد در کتیبه های میتانی تحت عنوان ایلانی میثره اشی ئیل (زوج خدا-الهه های پاک میثره ها) و در روایات زرتشتی در عناوین مهری و مهریانه یاد شده اند.
ولی اردویسورناهید (الههٔ پاک نیرومند آبها) به وضوح با ایفی ژن سکائیان تائوری و آرتمیس یونانیها و دیانای رومیها همخوانی دارد:
چون نظر به معنی نام الههٔ تائوری ایفی ژن (الههٔ نیرومند آبها) او با اردویسور اناهیتَ (الههٔ نیرومند و پاک آبهای بالنده) و اوروپه (اورو-آپه، در معنی اوستایی [الههٔ] آبهای گسترده) یکی است. مطابق اساطیر یونانی اوروپه از راه دریا با مرکب گاونر سواریش (تور) ربوده شد:
अप्य adj. apya coming from water
जनी f. jani woman
"Iphigenia" means "strong-born," (strong-woman).
نامهای آرتمیس و دیانا از لحاظ لغوی نیز با اردویسور ناهید (الههٔ پاک نیرومند) مرتبط هستند:
Arte: holy
मित adj. mita (mitha) strong
The name Dīāna probably derives from Latin dīus ('godly'), ultimately from Proto-Italic *dīwī, meaning 'divine, heavenly'.[6][7] It stems from Proto-Indo-European *diwyós ('divine, heavenly').
دلیل دیگر فراموش شدن میثرای مؤنث (آفرودیت) و بر خلاف وی محبوب شدن الههٔ پاک ناهید (آرتمیس، الههٔ پاک نیرومند) می تواند هرج و مرج شهوانی منسوب به وی باشد که تحت نام آفرودیت در نزد یونانیان شرح داده شده است:
«طبق مطالعات یونان باستان آفرودیت نماینده شور جنسی بوده و بسیار بی قید و بند شناخته شده‌است. آفرودیته نسبت به همسرش هفائستوس نیز وفادار نبوده؛ طبق نوشته‌های هومر خدای خورشید هلیوس به همسر آفرودیته خبر می‌دهد که با آرس زنا می‌کند و آنها را با تور نامرئی به بند می‌کشد و بقیهٔ خدایان را دعوت می‌کند تا این وضعیت ناگوار را ببینند اما سرانجام خدای دریاها پوزئیدون این دو زن و شوهر را آشتی می‌دهد، اما از آرس دو فرزند به نام‌های دیموس و فبوس به دنیا می‌آورد. زئوس به علت اینکه آفرودیته انسان‌ها را مسخره می‌کرده او را عاشق آنخیسس می‌کند. آفرودیته با خدایان دیگر هم رابطه عشقی داشته، از جمله دیونیسوس که از آمیزش با او خدای رجولیت یعنی پریاپوس به وجود آمده‌است و احتمال می‌رود که از پوزئیدون اروکس را به وجود آورده باشد.
هنگامی که آفرودیته عشق هرمس را نپذیرفت زئوس به او کمک کرد (عقاب خود را فرستاد تا کفش آفرودیته را بدزدد و او برای پس گرفتن آن تسلیم هرمس شود) تا توانست او را به دست آورد و در نهایت هرمافرودیته را به وجود آورد، که دارای دو صفات مردانگی و زنانگی بود. او توانایی این را داشت تا خدایان را به دام هوا و هوس بیندازد و تنها آتنا و آرتمیس و هستیا به دام او نمی‌افتادند و گفته شده هرا برای از یاد بردن جنگ تروا در ذهن زئوس از کمربند آفرودیته استفاده کرده که این کمربند باعث شکست مقاومت مردان می‌شود. علاوه بر اینها آفرودیته به آدونیس علاقه‌مند شد و هنگامی که گرازی او را کشت از خون آن شقایق سرخ را رویاند.»

معنی کَرَج (محل قنات)

واژهٔ کَرَ که بنا به هنینگ در زبانهای ایرانی به معنی خانه گرفته می شده است، در سنسکریت هم نظیر دارد:
गृह n. gRha house
بر این اساس کرج به معنی خانهٔ رَج (کَرَ-رَج، محل رگهٔ آب، محل قنات) است.
ترکیب کا: چشمه- رَج (رگه) نیز به همان معنی محل قنات منتهی میگردد.

جمعه، آذر ۱۰، ۱۴۰۲

معنی نام وزَمار حاکم افریغی خوارزم

نظر به معانی زنندهٔ دشمن و پرندهٔ کُشندهٔ آن که با مترادفش ورثرغن اوستایی (بهرام دارندهٔ سمبل عقاب/شاهین) مقایسه شده و نیز کلاهخود با سمبل عقاب آن بر روی سکه اش معلوم میشود که نام وزَمار معادل عقاب/شاهین گرفته میشده است.