یکشنبه، بهمن ۲۲، ۱۴۰۲
معنی فرنبغ دادگی
نام یا لقب مؤلف کتاب پهلوی بندهش را فرنبغ دادگی (کسی که منسوب است به فرّ ایزدی داده شده) آورده اند. و این عنوان و لقب روحانی والای مؤلف این کتاب پهلوی به نظر می رسد تا نام حقیقی وی.
دوشنبه، بهمن ۱۶، ۱۴۰۲
معنی محتمل تالش و گیل
تالش (تاو-لش، سرزمین کوهستانی) را جای دامداران و گیل (منسوب به گیاه) را به معنی مردم کشاورز آورده اند.
تا (تاو) به معنی کوه است و لش. [ل َ] (اِ) (به لهجه ٔ طبری) زمین آب دار.
حسن پیرنیا در شرح هرودوت از سکاییه اروپایی نام یونانی هیلایه (جنگلی) را به صورت سکایی "گی له یا" آورده است.
معنی نامهای آوار و سابیر (آکاتزیر، بیات، قشقایی؟)
نام سابیر را به ترکی به معنی آواره گرفته اند، ولی این نام را در زبانهای ایرانی می توان به معنی برخودار از اسب (ساویر، سوار) گرفت. نامهای آکاتزیر به معنی سروران اسب سوار و بیات به معنی اسب سرور و قشقایی به معنی گرامی دارندهٔ اسب پیشانی سفید یاد آور نام سابیرها هستند. نظر به اینکه آوارهای بیابانگرد در استپهای شمال قفقاز جانشین سابیرهای بیابانگرد شده اند و نام گروه کوچک آنها به سکایی و سنسکریت ورخونیت (گرازان اقلیت) آمده است. لذا به نظر می آید خود نام آوارها هم از واژهٔ هندوایرانی آ-وراهه (گرازان سرور) گرفته شده باشد:
پریسکوس گزارش میدهد که سابیرها در سال ۴۶۱ میلادی به ساراگورها، اروگها و اونوگورها (مجارها) حمله کرده و این اقوام را به شمال رود ولگا راندند. پس از آن سابیرها، خود از سوی آوارها مورد هجوم قرار گرفتند.
در مورد نام و نشان آکاتزیرها
این نام از سویی یاد آور آگاتیرسی های سکایی تبار (به معنی دارای سنت خالکوبی) و خالکوبِ و موی سر رنگ کن سمت ملداوی و رومانی، در خبر هرودوت و منابع رومی کهن؛ و از جهاتی دیگر یاد آور آق خزر (خزران سفید) در نظر مارکوارت و نیز مطابق با نام ترکان آغاجری (پناه گیرنده درون درختان، قبچاق ها) در نظر برخی دیگر است. به هر حال از نام یا عنوان ترکی کاریداشِ/کاراداش (به معنی برادر یا سنگ سیاه) رهبر آکاتزیرها بر می آید که اینان از قبایل ترک بوده اند. بنابراین این نام در همین ترکیب آکا-آت-سور به معنی سروران اسب سوار، مطابق با نام بیاتها (اسب سروران) است و نیز یادآور نام همراهان ایشان در فارس یعنی قشقایی ها، در معنی دارندهٔ اسب پیشانی سفید (اشاره به سمبل خورشید) است. در این رابطه کلام کاریداش رهبر اکاتزیرها هم نشان از خورشید پرستی ایشان دارد:
آرتور کسلر در کتاب خود قبیله سیزدهم از پریسکوس بیزانسی ضمن لطیفه ای از آکاتزیرها به عنوان متحدان هونها یاد می کند بدین مضمون که "امپراطور بیزانس خواست ایشان را به اتحاد با روم تشویق نماید. ولی کاریداش رئیس طماع آکاتزیرها رشوه ای را که به او پیشنهاد شده بود، کافی ندانست و با هونها متحد باقی ماند. آتیلا رقیب کاریداش را از سر راه وی برداشت و از او دعوت کرد که برای دیدار به دربار بیاید. کاریداش از این دعوت تشکر بسیار کرد و گفت: «برای یک مرد فانی بسیار مشکل خواهد بود که به صورت خدا نگاه کند، چون همانطور که هیچ کس نمی تواند به قرص خورشید خیره شود کسی هم نمی تواند بدون صدمه دیدن به صورت بزرگترین خدایان نگاه کند». آتیلا باید از این چاپلوسی خوشحال شده باشد. چون ریاست کاریداش را تأیید کرد."
یکشنبه، بهمن ۱۵، ۱۴۰۲
معنی محتمل فریم و چاشم
فریم (پریم) مازندران با توجه به حصاری پیرامونی آجری بزرگی که داشته است به معنی شهر دارای حصار پیرامونی بزرگ به نظر می رسد:
परि adverb pari around
Mah (मह्).—2. ([feminine] mah & mahī) great, mighty.
چاشم سمنان به صورت جا-شم به معنی جایگاه سرد است: «ج» بدل به «چ» شود:
جوجه = چوزه.
اتیمولوژی ارابه و گاری
این واژه ها به ترتیب به صورت آر-رَئوه و گا-ری در اوستایی و سنسکریت به معنی رسا روان شونده و تند روان شونده هستند:
आर्य adj. Arya excellent
रोह adj. roha (rauva) riding on
مطابق لغت نامهٔ دهخدا "گاری. (هندی، اِ)۞ قسمی دستگاه حمل باچرخ که اسب آن را کشد. ارابه ای که با اسب کشیده شود. این لفظ هندی است و در هندی به معنی مطلق گردون است و در قرن اخیر داخل فارسی شده. (فرهنگ نظام از برهان قاطع چ معین). رجوع به ارابه، عرابه و عراده شود":
Ga (ग).—a. (Used only at the end of comp.) Who or what goes, going, moving.
रय m. raya swiftness
معنی هچیرود و آچاچی
هچیرود مازندران می تواند به معنی دارای نهر سر راست و ترازمند باشد.
هچ. [هَ](اِ) هج. راست باز کردن چیزی باشد مانند علم و نیزه و ستون و امثال آن. (برهان). راست بازکردن بود چیزی را چون علم یا نیزه. (اسدی). راست ایستادن چیزی را نیز گویند بر زمین. (برهان). و اگر چیزی بر زمین افکنی راست بایستد گویند «هج کرد». (اسدی):
گردون علم محنت بر بام تو هج کرد
بینی سخط خویش به کوس و علم اندر.
منجیک ترمذی.
نام شهر آچاچی شهرستان میانه به صورت آچا- جی به معنی جای تجمع رودخانه ها است:
आचय m. Achaya aggregation
jaya (ya) : place
جمعه، بهمن ۱۳، ۱۴۰۲
اتیمولوژی توسن و توس و آتوسا
توسن به لغت سنسکریت به معنی نیرومند سرکشی کننده است:
तवस् adj. tavas (tu) strong
स्नायति{स्नै} verb snAyati[snai] wrap round
نامهای توس و آتوسا به ترتیب به معنی نیرومند و زیباروی هستند:
तवस् adj. tavas (tus) strong
अत्यय n. atyaya (atu) fine
आस्य adj. Asya belonging to the mouth or face
«اَتو» در پهلوی به معنی لایق و برازنده و «آسا» در فارسی به معانی زینت و هیبت در رابطه با نام آتوسا (زیبا روی) و هوتوسا (دارندهٔ رخسار زیبا) هستند.
معنی لغوی هشترود
نام هشترود (محل رستنیها)/گرمرود به سبب علفزارها و کشتزارهای دیمی پربار غلات آن، بدان داده شده بوده است:
hashta: to locate
रोध adj. rodha growing
ग्राम m. grAma multitude
रोध adj. rodha growing
در این سمت رود (روذ) در نام کهن دیگر شهر مراغه (محل چمنزاری) یعنی افراهروذ (افراشته رستنی ها) هم به معنی رستنی است.
به نظر می رسد نام میسّی (محل پر دام) در کتیبه های آشوری متعلق به شهرستان هشترود بوده باشد.
معنی هشتپر
هشتپر به صورت هَشت-پر به معنی محل قرار گرفتن شخص عالیمقام (حاکم) است و آنجا حاکم نشین بوده است:
hashta: to locate
पर adj. para chief, highest
هشتن. [ هَِ ت َ / هَ ت َ] (مص) گذاشتن. (برهان). نهادن. روی چیزی یا بر جایی قرار دادن:
چون درآمد آن کدیور مرد رفت
بیل هشت و داسگاله برگرفت.
رودکی.
تو حاصل نکردی به کوشش بهشت
خدا در تو خوی بهشتی نهشت.
سعدی.
معنی نام شهرک شفت گیلان
نظر به اینکه شهرک شفت گیلان در محل گود (۴٨ متری بالاتر از سطح دریا) قرار گرفته است و آن گوراب شفت نامیده شده است؛ لذا نام شفت را می توان مرکب از کلمات اوستایی شی (محل قرار گرفتن) و پَت (پایین افتاده) گرفت. در مجموع یعنی محلی که در گودی قرار دارد.
اشتراک در:
پستها (Atom)