جمعه، مرداد ۱۹، ۱۴۰۳
گواهی بر اصل ایرانی واژهٔ خلیج
محمد حیدری ملایری بیشتر تأکید روی پسوند ایرانی ایج/ایگ واژهٔ خلیج داشت. اگر این واژه در سمت تنگه هرمز ساخته شده باشد، چنین مأخذی دارد:
खल्ल m. khalla canal
ij(ig): ratio suffix
खेय adj. kheya to be dug out
लय m. laya house, place
محمد حیدری ملایری برای جزء خَل (خال، رود و کانال وصل به دریاچه و تالاب) نام رودها و مردابهای چمخاله، سیاه خاله، آشوخاله، زادخاله، [نوخاله، تراب خاله و هِندوخاله] را از زبان گیلکی گواه می آورد و می گوید که فرهنگ برهان قاطع واژهٔ خلیج را فارسی می داند.
این می رساند واژۀ خلیج در ایران کهن به صورت خالیگ/خلیگ کار برد داشته است و خلیج صورت معرّب آن است.
واژهٔ خلج (بیرون کشیدن و در آوردن) در عربی که در قرآن نیامده است معنی مشابهی با خلیدن فارسی در جهت معکوس آن دارد می توانست به صورت خلیج به بیرون کشیده شده و در آورده شده معنی دهد. این واژه تنها باعث جا افتادن صورت معرّب واژهٔ خلیگ (شاخابه، آبکَند، آبگیر) در عربی شده است.
سر انجام چنانکه دوستی (محمد تبریزی)، گفتند: "خلیج اگر کلمه عربی باشه باید حداقل ی جمع مکسر یا جمع سالم تو زبان عربی براش باشه در حالی که چنین چیزی تو زبان دیده نمیشه .مثلا کسی تا بحال ندیده بنویسن خلایج یا خلیجات ..خلیجین.. پس این کلمه کاملا پارسی هست."
سندی کهن که ابراهیم خلیل الله را در نزد زرتشتیان معادل زرتشت سپیتمان آورده است
در یکی از نامه های اسقف شهر سزاریه به نام بازیل که در سال ٣٧٧ میلادی نگاشته شده دربارهٔ مهاجران ایرانی به کاپادوکیه گفته شده است:
مهاجرینی هستند که در گذشته های دوردست، از سرزمین بابل به اینجا مهاجرت کرده اند. رسم ها و عادات ویژهٔ خود را دارند و با دیگر مردمان نمی آمیزند. آتش را چون خدا پرستش می کنند. خود را از نسل ابراهیم می دانند و می گویند zarnuas (زرین نیایش، زرتشت) بنیانگذار نژاد آنان بوده است.(تاریخ کیش زرتشت،جلد 3، 357)
دوشنبه، مرداد ۱۵، ۱۴۰۳
مآخذ واژه های درودگر (نجار) و درود (تندرست بودن) و سپاس (برکت و موهبت)
درودگر ساخته شده از دروت (درود، چوب، درخت) و پسوند فاعلی گر به معنی نجار درست است، هیئت دروگر آن بیشتر به معنی درو کننده می باشد:
द्रुत m. druta tree
द्रु m. dru tree
مطابق لغت نامهٔ دهخدا: درودگر. [دُ گ َ] (ص مرکب) نجار، و این مأخوذ از درودن است که چوب و زراعت قطع کردن باشد. (غیاث ) (آنندراج). درودکار. (ناظم الاطباء). درگر. کسی که اسباب و آلاتی از چوب می سازد و به عربی نجار گویند. (لغات فرهنگستان). اسکاف. دُعمیّ. فَیتَق. فَیتَن. (از منتهی الارب). کتکار. لتگر. (از برهان). نهام [ ن َ / ن ِ / ن ُ]. نهامی [ن َ / ن ِ / ن]. (از منتهی الارب): درودگر بازرسید. (کلیله ودمنه). بوزینه ای درودگری را دید. (کلیله و دمنه).
کرسیی کش درودگر سازد
هرچه پستر لطیف تر سازد.
امیرخسرو دهلوی.
درود به معانی ستایش، ثنا، سلام، آفرین، ابراز احترام بر گرفته از واژهٔ اوستایی دروتَ (druta) به معنی پابرجا و استوار و تندرست بودن است.
سپاس (سپَ-اَس، برکت و موهبت): [س ِ] (اِ) پهلوی «سپاس»۞، ارمنی «سپاس - ام» ۞ (خدمت). (حاشیه ٔ برهان قاطع معین). حمد و شکر و نعمت. (برهان) (غیاث). حمد. (دهار):
نکردی خدای جهان را سپاس
نبودی بدین بر دری ره شناس.
دقیقی.
स्वस्ति f. svasti blessing
مطابقت نام گیه مرتن (انسان میرا، کیومرث) و سیامکَ/سامک (همسان) با گیلگامش و قرینه اش انکیدو
सम adj. sama same
نظر به فراوانی تندیسهای باستانی پیدا شده گیلگامش و گاو-مرد (انکیدو) در ایران، به نظر می رسد بخش اول پیشدادیان منشأ بومی و بابلی داشته باشند:
مطابق اساطیر کهن ایرانی کیومرث (گیه مرتن) و گاو نخستین در سمت راست و چپ رود دائیتی آفریده شدند. گیلگامش نیز انسان میرا است بعد از مرگ قرینه اش گاو-انسان انکیدو به دنبال گیاه جاودانگی بر می آید به مشرق و مغرب عالم و ظلمات می رود و سرانجام ماری گیاه جاودانگی وی را می رباید و او در این سفر ناکام مانده و گرفتار مرگ میگردد. گیه مرتن در هیئت مشیه و مشیانه (انسان میرا) نیز در رابطه با گیاه زندگی است:
نام گیلگامش/بیلگامس را در سومری به معنی «خویشاوند یک قهرمان است»، گرفته اند. به نظر می رسد در بابل معنی «قهرمان یک خویش/نظیر دارد»، از آن مستفاد میشده است و این معنی ذوالقرنین در مفهوم دارای قرینه است. می دانیم که انکیدو دوست و قرینهٔ گیلگامش بوده است و آنها در تصاویر شاخدار مجسم نشده اند. بنابراین از دو معنی صاحب قرینه و صاحب دو شاخ معنی اولی اصالت داشته و قدیمی تر است:
Gilgamesh/Bilgames:
"the kinsman is a hero".
ولی در ادامهٔ شجره نامهٔ پیشدادیان نام فرواک (واعظ) فرزند سامک/سیامک و اولاد سه گانهٔ وی (هوشنگ، تهمورث، جمشید) با تارگیتای پارالاتهای سکایی (پدر واعظ پیشدادی) و اولاد وی (لیپوکسائیس، آرپوکسائیس، کولاکسائیس) همخوانی دارند:
प्रवाक m. pravAka proclaimer
tar: father
गीत n. gita song
یکشنبه، مرداد ۱۴، ۱۴۰۳
زبان ١ یافته های بودایی ترکستان چین
برخی زبانشناسان با پیش کشیدن برخی نظریهها، مایه شگفتزدگی برخی دیگر از زبانشناسان میشوند؛ برای نمونه، گئورگی استارُستِن، زبانشناس روس که پژوهشهای گستردهای در زمینه زبانشناسی تاریخی و تطبیقی انجام داده، بر این باور است که PIE (زبان هند واروپایی آغازین) حتی در زمانی که شاخههای گوناگون زبانی از آن جدا شده بودند، دارای گویشور بوده است.
با این فرض آن زبان ١ یافته های بودایی ترکستان چین که گفته میشود در ناحیهٔ قوچی گویشور داشته است، قابل توجه میگردد: زبان هندواروپایی ناشناخته ای که از بسیاری جهات به زبانهای اروپایی نزدیکتر بوده است تا به السنهٔ آسیایی دستهٔ هندواروپایی.
معنی نامهای قومی کهن گیلان و مازندران
ارتباط نامهای دیلم و آمارد و گیل و کادوسی:
نام دیلم به صورت دَهی-لم در معنی دوستدار افعی یادآور آماردان (کشندگان، دارندگان توتم مار)ِ در درهٔ سفید رود است:
दाह m. dAha burning, snake
लमक m. lama[ka] lover
و رستم تور گیلی (رستم سکایی مارستان) در آذربرزین نامه مطابق آترادات پیشوای آماردان (رستم هفتخوان مازندران) است که آشوریان را در پای حصار شهر آمل شکست داده و خشتریتی مادی (کیکاوس) را آزاد نموده بود.
نام گیل (بلعنده) هم اشاره به توتم مار/اژدها (اژدهای هفتخوان رستم در مازندران) و نقش الههٔ پلنگ - اژدهاوش جام زرین مارلیک دارد:
गिल adj. gila swallowing
نام پهلوی ماریندک کتاب بندهش نیز در این رابطه است:
"مار-ایندک (پرستندۀ مارسمّی= دارندهٔ نواحی سمت تپه مارلیک) پادشاهی پتشخوارگر (نواحی کوهستانی البرز در شمال ری و قزوین) داده شد."
گفته شده است مارها در چرخه زیستی نقش مهمی را ایفا می کنند. فرهنگ مردم گیلان به گونه ای است که از کشتن مار پرهیز می کنند و این فرهنگ زیبا از قدیم الایام در استان گیلان حفظ شده است.
بر این اساس نام کهن کادوسی (کاتوزی) مردم گیلان را نیز می توان به صورت کائیتو-اژی به معنی گرامی دارندگان مار گرفت.
پیشوند آ علامت شدت و کثرت و پیشوند اَ/آ علامت نفی است. در مورد آمارد آن به معنی اولی است. در مورد اَمردی های عیلامی هم همین معنی می تواند درست باشد چون در عیلام نیز سنت مارپرستی رایج بوده است. نامهای کا-سپی (گرامی دارندهٔ سگ) و تپوری/تبری (گرامی دارندهٔ بُز/بزکوهی) نیز نامهای توتمی هستند.
نام مشترک وَرِنه (خطرناک) برای گیلان و عیلام نیز می تواند اشاره به تقدیس مار باشد:
वारण adj. vAraNa dangerous
گنجهای تپه مارلیک هم متعلق به سکاهای غارتگر و مهاجم عهد مادها (دیلمیان بعدی) به نظر می رسند:
نظر به روایات اساطیری متعلق به حضور افراسیاب (مادیای اسکیتی یا اسلاف وی) در منطقهٔ رویان (ناحیه ای که تپه مارلیک در آن واقع است) و ابزار زرین و ارزشمند تپه مارلیک، نظیر گنجهای زیویه در پارسوا (که متعلق به مادیای اسکیتی و همراهانش بوده)، در همین عهد توسط سکاها (تورانیان) از نقاط غارت شدهٔ دوردست بدانجا آورده شده اند.
با توجه به اینکه خود رستم سگیستانیِ (سکایی) هفتخوان مازندران با آترادات پیشوای آماردان (آذربرزین از خاندان سام) مطابقت دارد لذا معلوم میشود سکاهای این نواحی همان آماردان بوده اند که خشتریتی مادی (کیکاوس) آشوریان را توسط آنان در پای حصار شهر آمل شکست داده بود. خارس میتیلنی رئیس تشریفات دربار اسکندر در ایران نیز مراثی هایِ (مردها/آماردان) تحت رهبری اُمارتس (آماردی خوب) را سکایی معرفی کرده است.
معنی نام کاسپیان:
باور عامیانه در مورد گوهر تپهٔ بهشهر این است که در اعیادی مانند عید قربان اسبی از یکی از حفرههای آن بیرون میآید و به سمت دریا میرود تا آب بنوشد، اگر کسی این اسب را ببیند و با گل به آن بزند، میبیند که اسب به طلا تبدیل میشود!
از آنجائیکه در برخی لهجه ها مثل کاشانی و افغانی و تالشی «اسبه» و «اسپه» و «سپی» و «سپه» به معنی سگ است در باور بالا اسب با اسبه (سگ) مشتبه شده است. چون مطابق نوشته های یونانی و رومی، کاسپیان گرامی دارندهٔ سگ و سگپرست بوده اند و خود نام کاسپی در ترکیب کا-سپی به معنی گرامی دارندهٔ سگ و دارای توتم سگ بوده است.
در این رابطه گفته شده به تازگی اسکلت سه هزار سالۀ مرد و سگی که به صورت خمرهای دفن شده بودند در گوهر تپه از حوالی بهشهر مازندران کشف شده است. زیور آلات و وسایل دفن شده کنار این اسکلت نشان از ثروتمند بودن مرد متوفی دارد. این نخستین باری است که تدفین خمرهای سگ دیده شده است (ظهوری، 1385 [آنلاین]) و احتمالا نشاندهندۀ اهمیت سگ نزد طبقه ثروتمند جامعهٔ آن دوران است.
معنی نامهای تَبری (تپوری) و مازنی:
این نامها اشاره به توتم قومی بُز آنان به نظر می رسد: در افسانه های مازندرانی از بُز دیوها (بُز خدایان) صحبت میشود که به طور گروهی زندگی میکنند و دارای نظام زن سالار هستند که این مطابق استرابون ویژگی تپوری ها (تبری) ها است:
तभ m. tabha he-goat
र adj. ra possessing
بر این اساس خود نام مزنی دیوهای اوستا هم مترادف با تبری ها به معنی بُز خدایگان (دارای توتم خدایگانی بز دار شاخدار، دیو) به نظر می رسد:
मेध्य m. medhya goat
نظر به جام باستانی موسوم به افسانهٔ زندگی بزکوهی تپه مارلیک که در آن زندگی بزکوهی از آغاز تا پایان به تصویر کشیده شده، منظور از بُز خدایگانی این نواحی بزکوهی و بز شاخدار بوده است. هرودوت از ارخالق پوست بز کاسپیان (کاسپیان، تپوریان) سخن می راند که اشاره به تقدیس بز در پیش این مردمان است.
معنی مزدجان و فردغان
نظر به وجود آتشکده های فراوان مزدجان قم (ممجان) و آتشکدهٔ معروف فردجان فراهان، جزء اول نام آنها مرکب مَز و فرَ به معانی بزرگ و بسیار و فراوان و جزء دوم آنها یعنی دجان و دَغان به معنی سوزان است. در مجموع آنها به معنی محل آتشکده های فراوان و اتشکدهٔ بسیار سوزان هستند. در تاریخ قم از آتشکده های فراوان ناحیهٔ مزدجان و قم یاد شده است. حسن قمی در تاریخ قم نام آتشکدهٔ مزدجان را به جای آتشکدهٔ فردغان آورده است. این نشانگر آن است که نام مزدجان که نام قسمت ممجان شهر قم بوده برای فردغان فراهان هم به کار می رفته است.
پنجشنبه، مرداد ۱۱، ۱۴۰۳
گنجهای تپه مارلیک هم متعلق به سکاهای غارتگر عهد مادها به نظر می رسند
نظر به روایات اساطیری متعلق به حضور افراسیاب (مادیای اسکیتی یا اسلاف وی) در منطقهٔ رویان (ناحیه ای که تپه مارلیک در آن واقع است) و ابزار زرین و ارزشمند تپه مارلیک، نظیر گنجهای زیویه در پارسوا (که متعلق به مادیای اسکیتی و همراهانش بوده)، در همین عهد توسط سکاها (تورانیان) از نقاط غارت شدهٔ دوردست بدانجا آورده شده اند.
با توجه به اینکه خود رستم سگیستانیِ (سکایی) هفتخوان مازندران با آترادات پیشوای آماردان (آذربرزین از خاندان سام) مطابقت دارد لذا معلوم میشود سکاهای این نواحی همان آماردان بوده اند که خشتریتی مادی (کیکاوس) آشوریان را توسط آنان در پای حصار شهر آمل شکست داده بود. خارس میتیلنی رئیس تشریفات دربار اسکندر در ایران نیز مراثی ها (مردها/آماردان) را سکایی معرفی کرده است.
اسطورهٔ افراسیاب تورانی در رویان:
مطابق روایات اساطیری منوچهر (مامیتیارشو مادی) در مانهیر رستمدار مازندران دژی ساخت تا در مقابل افراسیاب از خود دفاع کند. بعد از دوازده سال افراسیاب از دستگیری منوچهر مأیوس شد و دو پادشاه توافق کردند که با تیری مرز میان دو کشور را معلوم کنند. که این تیر توسط آرش پرتاپ شد (ظهیرالدین مرعشی 1363: 16-17). البته جایی که آرش تیر خود را از آنجا پرتاب کرد، در کتاب اوستا کوه «اَیریو خَشوثه» (تپه آرس آتن در زمان خشایارشا که ایرانیان از آنجا تیرهای آتشین به ارگ آتن [خوانونت] انداخته و آن را بسوختند) است که جای آنرا به درستی نتوانسته اند تعیین کنند. در مآخذ اسلامی چند مبدأ متفاوت برای افکنده شدن تیر ذکر شده است. از جمله: جغرافیدانان و مورخینی چون طبری، ثعالبی مرغنی، مقدسی و ابناثیر تیر از ((طبرستان))؛ بنا بر بیرونی و گردیزدی از ((کوه رویان))؛ و بنا بر نوشته مجملالتواریخ از ((قلعۀ آمل))، بنا بر بلعمی از ((کوه دماوند)) و همچنین فخرالدین اسعد گرگانی از ((ساری)) به عنوان محل پرتاپ تیر ذکر می کند. پس از پرتاب تیر، خداوند باد را فرمان داد تا تیر آرش را از کوه رویان بردارد و به اقصای خراسان، میان فرغانه و طبرستان برساند.
معنی نام کاسپیان
باور عامیانه در مورد گوهر تپهٔ بهشهر این است که در اعیادی مانند عید قربان اسبی از یکی از حفرههای آن بیرون میآید و به سمت دریا میرود تا آب بنوشد، اگر کسی این اسب را ببیند و با گل به آن بزند، میبیند که اسب به طلا تبدیل میشود!
از آنجائیکه در برخی لهجه ها مثل کاشانی و افغانی و تالشی «اسبه» و «اسپه» و «سپی» و «سپه» به معنی سگ است در باور بالا اسب با اسبه (سگ) مشتبه شده است. چون مطابق نوشته های یونانی و رومی، کاسپیان گرامی دارندهٔ سگ و سگپرست بوده اند و خود نام کاسپی در ترکیب کا-سپی به معنی گرامی دارندهٔ سگ و دارای توتم سگ بوده است.
در این رابطه گفته شده به تازگی اسکلت سه هزار سالۀ مرد و سگی که به صورت خمرهای دفن شده بودند در گوهر تپه از حوالی بهشهر مازندران کشف شده است. زیور آلات و وسایل دفن شده کنار این اسکلت نشان از ثروتمند بودن مرد متوفی دارد. این نخستین باری است که تدفین خمرهای سگ دیده شده است (ظهوری، 1385 [آنلاین]) و احتمالا نشاندهندۀ اهمیت سگ نزد طبقه ثروتمند جامعهٔ آن دوران است.
معنی نام دریاچهٔ اُرومیه (اورمیه)
در کتیبه های آشوری نام دریاچه ای در جهت شمال شرق آشور دریای موّاج نامیده شده است و این مطابق معنی سنسکریتی نام دریاچهٔ اُرومیه (اورمیه) است:
ऊर्मि f. Urmi wave
نام اوستایی چئچست آن به لغت سنسکریت به معنی دارای رنگ کبود (کبودان) است:
छाय n. chhAya colour
चाष m. chASa-eta blue
نام اُرومیه بر خلاف تصور رایج، آشوری نیست. آشوریها در عهد کهن هیچوقت کنار دریاچه اُرومیه سکنی نداشتند. وقتی هم آمدند برای غارت آمدند. از جمله ایزیرتو (تپه حسنلو) پایتخت ماننا در کنار دژهای اورمیانه (شهر اورمیه) و اوزوبیا (زیوه، نه زیویه) را که مردمی میتانی-سنسکریت زبان داشت سوختند و بر گشتند.
اشتراک در:
پستها (Atom)