جمعه، شهریور ۰۲، ۱۴۰۳

خزر به معنی پرستندهٔ آتش اُجاق خانوادگی

درباره مفهوم واژه خزر نظر واحدی وجود ندارد. برخی آن را به معنای صحراگرد یا کوچ‌نشین و برگرفته از ریشه ترکی گَز «گردیدن، گردش کردن» دانسته‌اند و برخی دیگر واژه مجاری هوسار و روسی قزاق، به معنای سواره‌نظام، را مشتق از کلمه خزر ذکر کرده‌اند:
Etymology of husar
Borrowed from French hussard, from German Husar, from Hungarian huszár (“cavalryman”), from Serbo-Croatian gusar (“corsair”); ultimately from Latin cursārius (“corsair”). Doublet of corsario.
ولی با توجه به تقدیس آتش نزد خاقان خزر که ابن فضلان گزارش کرده است، هیئت کوزار (کوز-اَر) نام خزر به معنی پرستندهٔ زغال برافروخته اجاق مقدس به نظر می رسد. حتی هیئت خزر و نام قزاق نیز در این رابطه قابل بررسی هستند:
چون نظیر خزرها، آتش اجاق خانوادگی (تابیتی سکاها) نزد قزاق ها نیز به نام الههٔ مادر تقدیس میشده است. بر این پایه نام قزاقها را نیز می توان به معنی بر افروزندهٔ آتش و درخشندگی (کوز-اک) گرفت:
काशते{काश्} verb 1 kAshate[kAz] shine

شنبه، مرداد ۲۷، ۱۴۰۳

معانی محتمل نام ابالگامش

نام ابالگامش شاه مرهشی (پارس) که از پادشاه بابلی ریموش (مار افعی، اژی دهاک) شکست سختی خورد، در معنی اکدی دارای جام بلورین یادآور جمشید (دارای جام درخشان) در اساطیر ایرانی است:
abalu:
pottery
gamēsu:
crystal
معنی هندوایرانی ابالگامش، دارای چهارپان بسیار سودرسان بوده است که یاد آور لقب اوستایی هوَثوَ/هورمه جمشید به معنی دارندهٔ رمهٔ خوب است.
अफल्गु adj. aphalgu profitable
अफल्गु adj. aphalgu productive
mesh: flock

سه وجه اشتراک گیلگامش و ایزد مهر

١- اشتراک آنان در داشتن لقب قهرمان:
ایزد مهر در لقب ویرَ (قهرمان) با گیلگامش/بیلگامش (نیایی که قهرمان است) مشترک است. جزء مش (مس) در نام گیلگامش هم به سومری به معنی قهرمان است.
٢- اشتراک آنان در کشتن گاو مقدس و آسمانی:
نرگاو آسمان (نماد صورت فلکی گاو) موجودی اسطوره‌ای در بین‌النهرین باستان است که گیلگمش با آن مبارزه می‌کند. داستان نرگاو آسمان دارای دو روایت اصلی متفاوت است: یک روایت در شعر سومری پیشین آمده و روایت جدیدتر در حماسهٔ گیلگمش به اکدیِ معیار. افزون بر این، در روایت‌های هیتی و هوری حماسه نیز حضور دارد. در نخستین متن‌های بازمانده از بین‌النهرین، نام گیلگمش به صورت «بیلگمس» ثبت شده‌است. پنج شعر سومری دربارهٔ وی وجود دارد. یکی از وام‌گیری‌های آشکار در حماسه، تأثیر روشنِ بیلگمس و نرگاو آسمان بر لوح VI است. نام دیگر این شعر «قهرمان در نبرد» است. گیلگمش (قهرمان داستان که پادشاه شهر اوروک است) و همکارش انکیدو موفق می‌شوند آن را شکست دهند.
٣- هر دو در ارتباط با ورزاو هستند:
در اساطیر بابلی گیلگامش همسان ورزاو نشان انکیدو خود را دارد. در اساطیر ایرانی گیومرث (کشندهٔ گاو، در مقام ایزد مهر) همزمان با گاو نخستین (اِوَکدات) خلق میشود و مشیه/مهر (قهرمان بزرگ) و مشیانه/مهریانه ادامهٔ او هستند:
महिष adj. mahisha powerful, great
بر این اساس ایرانیان تبار خود را به ایزد مهر ربط می داده اند.
سیامک/سامک (همسان) مقتول به دست دیو خزروان (زیبا) مطابق انکیدو همسان گیلگامش و مغضوب ایشتار (زیبا) است. نام خنه ثئیتی پری (پری هوسرانی) نیز که در روایات زرتشتی به گرشاسب قهرمان پیوسته است یاد آور ایشتار است.

جمعه، مرداد ۲۶، ۱۴۰۳

محل محتمل نواحی باستانی زابشالی و مشیمه (پشیمه)

با توجه به اینکه باستانشنان محل آنها را به ترتیب در شمال و جنوب غربی متصرفات عیلام می دانند. زابشالی (به ظاهر به معنی محل انبار غله) یاد آور نام ذهاب (سرپل ذهاب) بوده و مشیمه (پشیمه) مطابق اندیمشک (دژ میشک) به نظر می رسد.

منشأ هفت سین

چنانکه قزوینی در عجایب المخلوقات و جاحظ (یا بیهقی) در کتاب المحاسن و الاضداد اشاره کرده اند، هفت سین در ابتدا هفت تا سینی بوده است که در دورهٔ ساسانی به پیروی از سنت بابلیان کهن سمت تیسفون در آغاز سال، در ایام جشن نوروز برای امتحان کشت در سال پیشرو، در آنها غلات سبز می کرده اند:
مطابق مقالۀ نوروز آرتور کریستن سن، عنوان حاجی فیروز در کتاب های عجایب المخلوقات قزوینی و المحاسن و الاضداد جاحظ (یا بیهقی) به صورت مبارک منصور (خجسته پیروز) نام آن مرد خوش سیمایی (در اساس خوش یمن و خجسته) بوده که در روز ششم نوروز (نوروز بزرگ) در مراسم نوروزی به پیش شاه آمده و به عنوان همراهی کنندۀ ایام نوروز برای شاه نیکبخت سعادت و آرامش آرزو می کرد. او می نشست، اندکی بعد مردی وارد میشد که طبقی سیمین در دست داشت و بر آن گندم و جو، نخود و جُلبان (نوعی گاودانه)، کنجد و برنج، از هر نوع هفت خوشه و هفت دانه، قند و دینار و درهمی نو قرار داشت..."

معنی نام شهرهای چاچ (چاچ-کند) و کاشغر

نظر به نام ایرانی دیگر چاچ یعنی پناکث (دژ سنگی) و نام ترکی بعدی آن یعنی تاشکند (شهر سنگی)، نام چاچ (چاچ کند) به معنی دژ انبوه سنگی بوده است.
chāyā (छाया). Shelter, skreen, cover, lit.: shelter, defence, protection,
आचय m. Achaya plenty
आचय m. Achaya collection
कान्त m. kAnta stone, city
पान n. pAna protection
Kāṭha (काठ).—A rock, stone.
ولی برج سنگی خبر بطلمیوس میان اراضی یونانیان بلخ (سمت سمرقند) و چین که با تاشکند (شهر سنگی) و تاشقرغان (دژ سنگی) مقایسه شده، بیشتر مطابق کاشغر (برج سنگی) در محل به هم پیوستن راههای جادهٔ ابریشم به نظر می رسد.
काचक m. kAch[aka] stone
आगार n. AgAra covered place
بر این پایه نام شهر کهن کوچا (کوشی) که در سر راه جادهٔ ابریشم بوده، یاد آور صورتی از نام شهر دیرین کاشی (سنگی) است که در سمت شرقی کاشغر واقع گردیده که با کاشغر مشتبه شده است. و بئتین (شهر بزرگ) پایتخت تابستانی کانگجو (سغد) که با تاشکند مقایسه شده همان سمرقند/مرکند (متروپولیس) به نظر می رسد:
पेट adj. peTa multitude
yen (yaon): place

گاتها لفظ درستی بر گاثاها نیست

گاثاها، گاتاها و گاهان (در حالت جمع) هر سه نامهای درستی بر سرودهای کهن اوستایی هستند ولی نه گاتها (در حالت جمع):
गाथ m. gAtha song
سید احمدرضا قائم مقامی در این باره می گوید: این لفظ مجعول گاتها به جای گاهان است که ظاهراً جاعل آن مرحوم استاد پورداود است. استاد پورداود بعداً از اشتباه خود بازگشته، اما میراث‌بران خودخواندهٔ او که کتابهای او را به اسم او یا خودشان (مثلاً اوستا: گزارش و پژوهش فلان کس) چاپ کرده‌اند همان اشتباه پیشین را تکرار نموده‌اند. در هر حال از به کار بردن این لفظ باید پرهیز کرد. در مورد تلفظ نام اهورا مزدا نیز سهوی گرفته و صورت اصلی آن اهورَ مَزدا است.

شنبه، مرداد ۲۰، ۱۴۰۳

زرتشت و ابراهیم (از سایت راسخون)

همه کسانی که کم و بیش با دین اسلام و دین زرتشتی آشنایی دارند، همگونی هایی که در این دو دین دیده می شود، را در می یابند. این همگونی ها هم در باورها و هم در آیین ها بسیار به چشم می خورد. در آیین ها کمتر، اما در باورها، به همگونی های زیادی بر می خوریم.
بارزترین همگونی هایی که در آیین ها دیده می شود، نماز است؛ در آیین زرتشتی نمـاز رسمی ترین راه پیوند با اهورامزدا و یکی از راههای سپاسگزاری از بخشش های بی کران خداوندی است. در آیین اسلام هم مسلمانان پنج نوبت در روز به نیایش پروردگار می پردازند و او را ستایش می کنند؛ ارزش نماز در اسلام به اندازه ای است که ستون دین اسلام می باشد. همگونی هایی که در باورهای این دو دین دیده می شود، بسیار زیاد می باشند که می توان به باور آمدن یک رهاننده در پایان جهان، باور به رستاخیز تن در جهان دیگر، گذشتن از پلی در آن جهان برای ارزش یابی کردار و ... پرداخت.
آیا ابراهیم همان زرتشت است؟
حال که به همگونی ها در باورها و در آیین های این دو دین پرداخته شد، پرسشی که به میان می آید این است که آیا همگونی بین شخصیت های تاریخی – استوره ای این دو دین دیده می شود یا نه؟
یا اگر بخواهیم روشن تر بیان کنیم، آیا همگونی بین ابراهیم و زرتشت، دو شخصیت برجسته این دو دین دیده می شود یا نه؟ ابتدا از لغت نامه های قدیمی شروع می کنیم و کم کم می آییم جلو.
اسدی توسی، لغت فرس:
مغ: گبر آتش پرست باشد از ملت ابراهیم وستا: تفسیر زند است و زند، صحف ابراهیم بود.
سرورودی، مجمع الفرس:
زردشت: در نسخه حسین وفایی مسطور است که این لفظ به روایتی نام حضرت ابراهیم است به زبان سریانی. این است که زردشت و زرادشت و زردهشت که هر 3 یکیست، و برزین امامان ملت ابراهیم اند.
جمال الدین انجو، فرهنگ جهانگیری:
زردشت بزرگ و زروان بزرگ و زرهون: این نام از اسماء مبارک حضرت ابراهیم خلیل است... و این اسماء پهلویست.
محمد حسین بن خلف تبریزی، برهان قاطع:
ابستا: تفسیر کتاب زند است و زند، کتاب ابراهیم زرتشت آتش پرست است در دین زردشتی. و بعضی گویند نام صحف ابراهیم علیه السلام است و معرب آن ابستاق باشد.
زند: نام کتابی است که ابراهیم زردشت دعوی می کرد که: از آسمان برای من نازل شده است.
عبدالرشید، فرهنگ رشیدی:
اپراهام: نامیست پارسی باستان. و به حذف همزه(پراهام) نیز آمده. ابراهیم: معرب آن.
زرتشت: ... زعم فردوسی آنست که او ابراهیم یا از نسل ابراهیم علیه السلام است و نامش ابراهام و زردشت: لقب او... چنانچه می گوید:
نهم گفت زردشت پیشین بد اوی
براهیم پیغمبر راستگوی
در فرهنگ فارسی به خط فارسی که مولف آن شناخته شده نیست و در دوران زندیه تالیف شده نیز آمده:
و محققین مجوس گویند زردشت به زبان سریانی نام ابراهیم خلیل علیه السلام که کعبه معظم را او بنا نهاد و آتشکده ساخت و قرنهای دراز، اعظم آتشکده های عالم بوده است و به این سبب در گفتن و نوشتن تعظیم کنند.
ترکه اصفهانی، ترجمه ملل و نحل شهرستانی:
مجوس و اصحاب اثنین و مانویه و سایر فرق مجوس گویند دین بزرگ و ملت عظما، ملت ابراهیم خلیل است... ملوک عجم تمام بر ملت ابراهیم بودند و تمام رعایا بر دین ملوک بودند. و ملوک ایشان مرجعی بود که در جمیع وقایع، به حبل متین دانش او اعتضادی نمودند و او را موبد موبدان گفتندی... و مجوس را سبب تعظیم آتش چند امر بود: یکی آن که جوهری شریف علویست و دیگر آن که خلیل علی نبینا و علیه السلام را به احراق تعرض نرساند.
ابوریحان بیرونی، آثارالباقیه:
بعضی از علمای آگاه به انساب گمان کرده اند که پادشاهان ایران از اولاد ابراهیم هم بوده اند.
ح.نوبخت:
به گفته ابوالقاسم اصفهانی: نُمرو به ضم نن، و نام اصلی او نوما رود از اهالی استخر و بزرگ حکمدار بود. و او بود که ابراهیم را به آدرازن افکند و آدرازن یعنی آتشگاه.
... عصری که بر حسب بیان مورخین، آیین برهما در ایران یا هند پدید آمده است، مقارن با همان عصری است که یهود برای ابراهیم قائل شده اند. خاصه فرائضی که به گفته ایشان ابراهیم آورده است، اکثراً همان سننی است که در آیین برهما به کار رفته و هنوز هم به کار می رود. و ازین جمله موضوع حج است و در نامه ای از دانشمند هلندی، کلمانی مسرا، به علامه هبت الدین شهرستانی نوشته است، این معنا را متذکر گردیده که:
در آیین برهما مصرح است که توانگران می باید هر سال به بنارس که شهری است مقدس، سفر کنند و مراسم حج را به جا بیاورند. یکی موسوم به سوفیا و دیگری موسوم به مورات که هر دو هزار گام با یکدیگر فاصله دارند.چنانکه در جوار مکه 2 محل است: یکی موسوم به صفا و آن دگری موسوم به مروه و همچنان در قانون حج اسلامی رسم است که حاجیان میان صفا و مروه هفت بار
هروله می کنند.یعنی مانند شتر دویده و مراجعت کنند. و هندوها نیز میان سوفا و مورات باید هفت بار هروله کنند. (دیوان دین،279 و 283) صدیق صفی زاده:
در نامه زلال زلال ابراهیم نمودار زرتشت یاد شده و در بند دیگر نیز شاه ابراهیم ایوت و بابا یادگار مظهر زرتشت و ابراهیم یاد شده اند که در روز رستاخیز مانند مرغ سحرخیز در بهشت نواخوانی می کنند.
پ.سایکس از طایفه ای به نام ابراهیمی یاد کرده که سادات شهرک عقدا(در 73 کیلومتری نایین و 45 کیلومتری اردکان در یزد) بودند و پارسی را اقوام خود می دانستند. (ده هزار میل در
ایران،186) اربلوHerbelot نیز اشاره می کند که:
ایرانیان قدیم برآنند که زرتشت از موسا قدیمتر بوده و مغانی هستند که او را با ابراهیم، یکی می پندارند و غالباً او را ابراهیم زرتشت می نامند. (زرتشت و جهان غرب،26) در یکی از نامه های اسقف شهر سزاریه به نام بازیل که در سال 377 میلادی نگاشته شده درباره مهاجران ایرانی به کاپادوکیه آمده:
مهاجرینی هستند که در گذشته های دوردست، از سرزمین بابل به اینجا مهاجرت کرده اند. رسم ها و عادات ویژه خود را دارند و با دیگر مردمان نمی آمیزند. آتش را چون خدا پرستش می کنند.خود را از نسل ابراهیم می دانند و می گویند زروانوسzarnuas
بنیانگذار نژاد آنان بوده است. (تاریخ کیش زرتشت، جلد 3، 357) {مطابق لغت نامهٔ دهخدا: زردشت بزرگ. [ زَ دُ ت ِ ب ُ زُ ] (اِخ) زروان بزرگ. زرهون. این سه نام از نامهای حضرت ابراهیم ... باشد و این اسامی پهلوی است (جهانگیری). به زبان پهلوی نام حضرت ابراهیم علیه السلام و بعضی گویند به زبان سریانی . (برهان).}
حال متوجه می شویم چرا در لغت نامه های قدیمی، ابراهیم با زروان در ارتباط بوده و ابراهیم نماد زرتشت به حساب می آمده.
جالب تر این است که در یادگار زریران نام دبیر دیوان مهست نیز ابراهیم آورده شده.
کوهی نیز در سیستان وجود دارد زرتشتیان معتقدند مردمان آن کوه دختران خود را کانفسه(هامون) می فرستادند تا از نطفه زرتشت آبستن شوند و یکی از 3 منجی را به دنیا آورند. نام این کوه در اوستا اوشی بام یا اوشی دام به معنای سرای سپیده دم است. مردمان سیستان اکنون این کوه را تحت عنوان سرای ابراهیمی گرامی می دارند.

جمعه، مرداد ۱۹، ۱۴۰۳

معانی نامهای گاو مقدس ایران باستان

١- هدیوش یعنی همراه با پاکی (مقدس، گاو قربانی ایزد مهر؟).
٢- سری-شوک یعنی فراهم کنندهٔ شادی.
٣- سر-سوک یعنی دارای سر روشن (پیشانی سفید).
۴- اوکدات (گاو نخستین): به موجب وندیداد از گاو نخستین (اوکدات) با عنوان «گاو مقدس» با صفات بخشنده و نیکوکار یاد و ستوده شده است. در گزارش پهلوی وندیداد گاو بخشنده یا افزودنی دهنده gáv-awazuni ترجمه شده است.

مطابقت وهجرگا/ویتی ریسا با رؤسای اوّل پادشاه اورارتویی

یکی از گاوهای اساطیر ایرانی، گاو وهجرگا (vahjargā) است. داستان وهجرگا چنین است: فرِّ فریدون در ریشه‌ی نیی در کنار دریای «وئوروکش» روییده بود. وهجرگا برای انتقال فر به نسل خود، دست به نیرنگی زد. او مدت سه سال ماده گاوی را بر آن داشت که آبی را که از ساقه‌ی نی تراوش می‌کرد بنوشد. بر اثر این نیرنگ، فر فریدون به بدن گاو داخل شد (مقایسه کنید با شیوه‌ی انتقال فرّ از راه گیاهی مقدس به گاو و از شیر گاو به پدر زرتشت؛ یعنی پوروشسپ و از نطفه‌ی وی به رحم دغدو مادر زرتشت و زاییده شدن زرتشت با آن فر (جلد دوم، تاریخ مطالعات دینهای ایرانی، زرتشت نامه). وهجرگا شیر گاو را به پسر خود خورانید ولی با تمام کوشش‌هایی که در این باره کرد نتیجه نگرفت و فرّ به دخترش فرانگ رسید. وهجرگا چون از این حال آگاه شد کوشید تا با دخترش آمیزش کند. اما فرانک از او گریخت و نذر کرد که نخستین پسر خود را به او اوشبام دهد. اوشبام او را از چنگ پدر رهایی بخشید و فرانک نیز نخستین پسر خود را بدو داد و او کی اَپیوه بود.
در این اسطوره نام وهجرگا (دارای گلهٔ خوب) یا همان ویتی ریسا (دارای گاو خوب) مطابق رؤسای اوّل پادشاه اورارتویی است که حامی دیاکو (کیقباد/اوشبام، دارای هوش درخشان) بوده است و دیاکو، پسر خویش اوپیته (اپیوهٔ اوستا) را پیش وی به گروگان فرستاده بود. بعد از تبعید شدن دیاکو توسط سارگون دوم آشوری به هامات سوریه، در سال ٧١۵ پیش از میلاد، اوپیته (اپیوه) با چهار پسرش از اورارتو به ماد برگشت و ابتدا در ناحیهٔ میانه سکنی گرفت چون آنجا نا امن شد به ناحیهٔ کارکاشی (کاشان) رفت.