یکشنبه، مرداد ۰۸، ۱۳۹۱
چرا گائوماتۀ مغ همان زرتشت سپیتمان است؟
شنبه، تیر ۳۱، ۱۳۹۱
قصبه باستانی اردهر و بسوی همان بناب و عجبشیر حالیه هستند
جمعه، تیر ۳۰، ۱۳۹۱
جشن یهودی پوریم و جشنهای چهارشنبه سوری و سیزده بدر ایرانی یادآور جشن مگافونی (مغ کشی) عهد داریوش هستند
نامهای خشایارشا (خشیَه-اَرِشَ= پادشاه نیرومند) و اخشوروش (شاه نیرومند) که مترادف به نظر می رسند به صورت نام خشایارشا و لقب داریوش اول در جشن پوریم به هم رسیده اند. دستور کشته شدن مردوخای یادآور همان دستور خشایارشا مبتنی بر ذوب تندیس مردوک خدای بابل است و کشته شدن هامان (دارای زمزمه های دینی خوب) مطابق کشته شدن گائوماته مغ به توسط داریوش است:
نگارنده قبلاً در وبلاگ خود فرهنگ و اندیشه مقاله ای تحت عنوان "جشن آتش پوریم یهود (هامان سوزی) ریشه در جشن آتش چهار شنبه سوری دارد" آوردم که سایت وزارت خارجه اسرائیل نیز آن را به عینه از این وبلاگ بازگویی نموده است. در اینجا به جنبه هایی از این مطابقت می پردازم که در گفتار قبلی از آن غفلت شده است.
اخشوروش (شاه نیرومند) که در کتاب اِستر (ایشتار) آن را معادل خشایارشا گرفته اند. از سوی دیگر در واقع خود داریوش قاتل گائوماته بردیه (هامان= دارای زمزمه های دینی خوب) است. استر (ایشتار، به قول کتسیاس ملکه فاحشه مقدس بابلی، منظور آتوسا دختر کوروش) همان طور که کتاب استر اشاره می کند ابتدا همسر گائوماته بردیه بعد همسر داریوش بوده است و از خود مردوخای (شاهکش) پسر عموی استر نیز در اساس داریوش مدّ نظر بوده است ولی در مقام آنکه دستور قتل او داده شد مطابق مجسمه طلایی مردوک در بابل است که خشایارشا بعد از فرو نشاندن شورش بابل دستور ذوب آنرا داد. نویسندگان کتاب استر تورات دو واقعه مربوط به خشایارشا و پدرش داریوش را در هم آمیخته اند.
مطابق کتیبه بیستون تاریخ جشن روز مغ کشی پارسیان شاخه داریوش قتل او داده شد یعنی تاریخ قتل گائوماته بردیه دهم باگایادیش (29سپتامبر) بوده است که به ظاهر از نظر زمانی شباهتی با سیزده بدر و چهار شنبه سوری ندارد که نزد مغان جشنهای دور ریختن ایام نحس تاریخی بوده اند. ولی ایرانیان سال را به دو فصل سرد و گرم تقسیم می نموده اند و این روز در دهم نیمه فصل سرما هم یاد آور روز منحوس سیزده بدر فروردین و هم چهار شنبه منحوس و هم عید پوریم یهود در سر نیمه فصل گرم می باشد که جشن بابلی و ایرانی مهم آغاز سال بوده است. یعنی لابد در اینجا یک جا به جایی در محل جشن ایام آغاز فصل سرما به آغاز فصل گرما صورت گرفته است که این خود ریشه بابلی معروف و کهنی در سر سال بهاری داشته است. به نظر می رسد یهود نام قبیلۀ مغ (در معنی سهم و بهره و بخش) در جشن پارسی مغ کشی را در زبان خویش به جشن پوریم یعنی عید بخت و قرعه و اقبال ترجمه نموده اند.
چنانکه کتسیاس میگوید گائوماته بردیه تحت عناوین سپیتاک پسر سپیتمه و سپنتداته (اسفندیار) در عهد پدر زن و پدر خوانده خویش کوروش، حاکم سکائیان دربیکی سمت بلخ بوده است و از آنجا بر امور هندوستان نظارت میکرده است چون در شمار سپاهیان وی از فیلان و سواران هندی یاد شده است. هرتسفلد همین سپیتاک پسر سپیتمه (در واقع همان گائوماته بردیه) را همان زرتشت سپیتمان بلخ می داند. در واقع از گوتمه بودای بلخ از قبیله سکیا نیز همین گائوماته بردیه حاکم سکائیان دربیکی سمت بلخ مراد می باشد. گوتمه بودا (یعنی سرود دینی دان دانای قبیله سکاها) و گائوماته (سرود دان دینی) یکی از چندین لقب معروف وی بوده اند.
مطابق کتیبه بیستون گائوماتای مغ (سپیتاک زرتشت، زریادر- زریر، هامان) معابد کاهنان عوام فریب را ویران می نموده است. ولی این امر باعث نا رضایتی مردم امپراطوری کمبوجیه نمی شده است. چه هردوت به صراحت می گوید که "مردم آسیا از مرگ او (گائوماته مغ) دریغ خوردند." ولی در واقعه مِگافونی (صیحه بلند آسمانی، در اصل ماگوفونی یعنی مغ کشی) یاد شده است.
در وبلاگ اطلاعات عمومی ایران باستان (ایران پاساژ) این مطلب را بدون ذکر نام نویسنده در باره منشأ جشن یهودی پوریم و سیزده بدر آورده است که جالب است:
پوریم چیست؟ چرا سیزده بدر می کنیم:
پوریم یا جشن ایرانی کشی جشنی است که 26 قرن است یهودیان هرسال در روزهای 13 و 14 و 15 ماه "ادار" به مناسبت قتل عام 70 هزار ایرانی در 3 روز در زمان خشایارشاه برگزار می کنند. این جشن مصادف است با 13 اسفند یا 13 فروردین بسته به اینکه سال عبری 12 ماهه باشد یا 13 ماهه ! به همین علت است که 13 فروردین برای ایرانیان به عنوان روزی نحس شناخته می شود ( این در حالی است که همگان نحسی 13 را خرافه ای می دانند که از اروپا وارد ایران شده است!) و ایرانیان در این روز مجبور به ترک خانه ها و منازل و فرار به صحرا و بیابان شدند (باید به همین علت [و پیروی از سنت نوروز بابلی] باشد که آیین بیرون رفتن از منزل در میان ایرانیان تا کنون باقی مانده است).
ماجرای پوریم
پوریم واقعه ی است که در تورات از آن به سفر استر یاد شده است، بر اساس تورات،خشایارشاه در روز سومین سالگرد تاجگذاری خود در حالت مستی از همسرش،ملکه وشتی، می خواهد که زیبایی هایش را به نمایش میهمانان بگذارد اما ملکه وشتی که زن عفیف و با حیایی بوده از این کار سر باز میزند (این از خصایص زن اصیل ایرانیست که عفیف و با حیا بوده و خود را در معرض دید همگان قرار نمی دهد) و به همین دلیل پادشاه خشمگین با صحبت کردن با مشاورانش به این نتیجه میرسد که ملکه وشتی را برکنار کرده و زن دیگری را جانشینش کند و به همین علت در میان زنان زیبا روی ایرانی و از میان اسرای یهودی دختری به نام " استر". جانشین وشتی می شود. (استر تا قبل از آمدن به قصر نزد پسرعمویش مردخای زندگی می کرد). در همین بین استر و مردخای با کمک هم هامان وزیر پادشاه رو برکنار کرده و دستور قتل وی را خشایارشاه صادر می کند و مردخای جای وی را می گیرد. استر و مردخای هم پادشاه دستور قتل دشمنهای یهود رو در 3 روز می گیرند و در این سه روز 70 هزار ایرانی (مغ) قتل عام می شوند!<
این واقعه که در کتاب مقدس یهود نیز آمده جنایت هولناکی است که یهود هر سال آن را جشن میگیرد و با پوشیدن لباسهای شخصیت های این داستان این جنایتِ [داریوش] را طی نسل ها زنده نگه می دارد.
دوشنبه، تیر ۱۹، ۱۳۹۱
ده فرمان رهایی ایران
یکشنبه، تیر ۱۸، ۱۳۹۱
خطاب من محقق تاریخ اساطیری ایران به استاد بهرام مشیریِ شاهنامه دوست
شما را به سادگی می توان زبان عریان حقایق تاریخی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایرانیان به شمار آورد. در جامعه استبداد زده و عقب افتاده و دین زده ایران کارتان کاری است کارستان. اما در برنامه هایتان در کنار این اطلاع رسانی ها و افشاگریهای سیاسی و فرهنگی به بررسی و نقد صرفاً ادبی و اجتماعی شاهنامه نیز می پردازید که به نوبه خود خدمت فرهنگی بزرگی است ولی نقیصه بزرگی در این کار است و آن اینکه به کُنه تاریخ اساطیری ایران نمی پردازید. برای شما هم مثل دیگران دو تاریخ مدون ایران باستان و تاریخ اساطیری ایران باستان جدا از هم وجود دارند که اولی از جمله از کیاخسارو (هوخشتره) و آستیاگ و کوروش و دومی از جمله از کیخسرو و اژیدهاک و فریدون سخن می راند. بدون اینکه ارتباط آنها با هم مشخص شده باشد.
شما را در عدم پیمودن این راه بی گدار گناهی نیست و جای نکوهشتان نمی باشد چه در حقیقت نظریات مختلف و متناقض ایرانشناسان داخلی و خارجی در باب مقابله و بررسی توأم تاریخ مدون ایران باستان و تاریخ اساطیری و ملی ایران باستان باعث یأس و دلسردی همگانی است؛ گرچه در نظریات هر کدام از این گروههای فکری خصوصاً در نحله هرتسفلد کما بیش حقایقی را می توان یافت. از این جا است که اطلاع رسانی شما هم از دوران اساطیری و حماسی ایران باستان سطحی و بیشتر به شاهنامه خوانی های صوری ختم میگردد. خلاصه کلام اینکه ما از نظر شناخت عمق تواریخ حماسی و اساطیری ایران نظیر موضوعات سیاسی و اجتماعی بسیار مهم و ضروری دموکراسی و سکولاریسم در جا می زنیم. جای بسی خوشوقتی بوده و هست که نگارنده این سطور از دوران تحصیلات ابتدایی به دنبال چاره مشکل تضاد و تناقض دو تاریخ مدون ایران باستان و تاریخ اساطیری و حماسی ایران و وحدت و یکدست نمودن آنان بودم که بعداً متوجه شدم نقطه گرهی تاریخ اساطیری ایران به زادگاه زرتشت پیامبر اوستا و شاهنامه، در شهرستان مراغه و پای کوه سهند بر میگردد همانجا که زادگاه و محل نشو و نمای خود این جانب نیز می باشد. لذا در یافتم که "یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم".
داستان نسبتاً درازی است که چگونه نگارنده مکان اماکن باستانی مربوط به این ناحیه در جنوب شرقی شهر مراغه یعنی گنج شچیکان (محل نگهداری اوستا در عهد ساسانیان، مسجد روستای چیکان)، کائین گبه (آتشکده شاهی آذرگشنسب قدیمی) و شهر جزنق (رغه، هروم، برزه و مارگیانه) را یک سال پیش از انقلاب به وزارت فرهنگ و هنر اطلاع دادم و در اردوی عمران ملی بندر عباس جواب و رسید آن را از معاون وزیر فرهنگ وقت دریافت نمودم. ولی وقوع انقلاب ادامه کار این گزارش را مختل کرد و گزارش 150 صفحه ای من تحت عنوان گزارش زادگاه زرتشت و تاریخ اساطیری ایران در سال 1359 نتوانست به علت تعطیلی دانشگاهها از نشریه دانشکده ادبیات دانشگاه تبریز منتشر گردد. به مصداق گفته مهندس مهدی بازرگان "باران می خواستیم سیل در آمد".
سر انجام تکمیلی همین گزارش زادگاه زرتشت و تاریخ اساطیری ایران سال 1369 در سوئد و سپس در ایران منتشر شد. حال ادامه این گزارش با گمانه زنی به تأثیر و تأثر فرهنگ اساطیری ایران به ملل دور و نزدیک ایران به 16 جلد رسیده است که پرداختن به بحثهای آنها در این مقال کوتاه نگنجد. در اینجا لّب مطلب اشاره شده را به اجمال بگویم و آن این است که سر رشته گره کور تاریخ اساطیری و حماسی ایران در شناسایی زمان و مکان زرتشت پیامبر اوستا و شاهنامه نهفته است. یعنی با دانستن آن می توان فهمید که تاریخ اساطیری و حماسی ایران از کدام دوره های تاریخی مشخص سخن میگویند. حال نگارنده بعد از سیر و سلوک راه چهل ساله تحقیق به صراحت و روشنی می توانم در این باب اظهار نظر قطعی نمایم.
کسی که به طور جدّی و اساسی به دنبال پیدایی زادگاه زرتشت بر آمده است دکتر جیوانجی جمشید جی مودی از زرتشتیان هندی و انگلیسی است که گزارش زادبوم زرتشت وی در دو شماره در مجله بررسیهای تاریخی سالهای پیش از انقلاب توسط رشید شهمردان ترجمه و منتشر شده است. وی از گفتار کتب پهلوی و نوشته های مورخان و جغرافی نویسان اسلامی بدین نتیجه می رسد که زرتشت در اطراف کوه اسنونت (سهند) و دریاچه چئچست (ارومیه) یعنی شهرستان مراغه متولد شده است. نام شهری که در کتاب پهلوی شهرستانهای ایران در آن نواحی مکان تولد زرتشت به شمار رفته است آمُل (یعنی محل نگهداری دامها و ستوران) است که این ترجمه پهلوی نام عربی شهر مراغه (محل استراحت ستوران) می باشد. ولی جی مودی با توجه به اینکه حرف "ی" و "ل" در پهلوی علامت یکسانی دارند آن را آموی خوانده و در مطابقت کوه اسنونت با سهند تردید نموده و با استناد به احمد بن یعقوبی برای پیدایی زادگاه زرتشت به سوی شهر ارومیه روان میگردد. به نظر میرسد اشتباه خبر احمد بن یعقوبی و به تبعیت از آن از اشتباه جی مودی از آنجا عاید شده است که شهر باستانی بزرگی که در جوار قصبه مراغه (آمُل) قرار داشته است یعنی جزنق (برزه، رغه) از جمله به نام هروم خوانده میشده است که مزدوج نام برزه بوده است و همین نام هروم به سادگی می توانست با نام ارومیه مشتبه گردد. شهر برزه- هروم مطابق روایات ملی محل دستگیری افراسیاب (مادیای اسکیتی) توسط هوم عابد (سپیتمه جمشید، پدر سپیتاک زرتشت) بوده است. مطابق کتب پهلوی روستای زادگاهی زرتشت در پیچ رود دارجه (مغانجیق)، شاخه رود دائیتی (موردی چای مراغه) قرار گرفته بوده است و اکنون در این محل روستایی به نام مغانجیق یعنی جایگاه مغان واقع است.
از سوی دیگر مطابق منابع کهن ایرانی و یونانی مکان فرمانروایی زرتشت علاوه بر رغۀ زرتشتی (جزنق، مارگیانه) بلخ شایگان نیز به شمار رفته است و این دو سند تاریخی راهی را برای ما می گشاید که از آن میان بتوانیم زرتشت سپیتمان تاریخی را شناسایی کنیم. و این در تاریخ مطابق سپیتاک پسر سپیتمه است چه مطابق گفته کتسیاس- خارس میتیلنی کوروش سوم (فریدون= هخامنشی) بعد از دستگیری و حذف آستیاگ، داماد و ولیعهد وی سپیتمه مغ (=سپیتمه جمشید) را نیز به قتل رساند ولی همسر وی آمی تیدا (آمیتیس، دختر آستیاگ) را به عنوان ملکه همسر یا مادر به دربار خود برد و دو پسر وی به نامهای مگابرن ویشتاسپ و سپیتاک زریادر را به عنوان پسر خواندگان و برادر خواندگان خویش بر گزید و ایشان را از فرمانروایی ولایات ماد سفلی و ارمنستان و آذربایجان و اران معزول و به ترتیب به حکومت نواحی گرگان و دربیکان بلخ (دریها) بر گماشت. از اینجا نتیجه میگیریم که سپیتاک (فرد سفید اندام) ملقب به زریادر (دارای تن زرین، زریر شاهنامه) پسر سپیتمه که ابتدا در آذربایجان و بعد در بلخ و حوالی آن حکومت نموده است همان زرتشت (زرت- ائشت= دارای کالبد زرین) از خاندان سپیتمه است.
معلوم میشود سپیتاک زریادر و پدرش سپیتمه جمشید به جهت محبوبیت مردمی شان در تاریخ اساطیری ملی ایران دارای القاب و عناوین متعددی شده اند که هر کدامیک از این القاب در روایات ملی به صورت نام فرد تاریخی- اساطیری مستقلی در آمده اند و این امر باعث پیچیدگی و اشکال در درک حقایق و وقایع تاریخی مربوط بدیشان میگردد. ولی نکات اشتراک اساسی مهم این شخصیتهای اساطیری این همانی آنان را در خبرهای تاریخی کتسیاس، خارس میتیلنی، هرودوت و روایات ملی ایران به وضوح آشکار می سازد. سپیتاک زریادر علاوه بر عناوین زرتشت و گوتمه بودای بلخ (سرود دان دانای بلخی) در تاریخ بیشتر تحت نام گائوماته بردیه (سرود دینی دان تنومند) و سپنداته (اسفندیار) معروف گردیده است. وی در لقب بردیه (تنومند) با پسر کوچک کوروش یعنی وه یزداته بردیه مشترک بوده است. این هر دو تن در جریان کودتای داریوش پسر ویشتاسپ هخامنشی به قتل رسیدند.
موضوع فوق الذکر اساس و سررشته همان کلاف نه چندان سر در گم تاریخ اساطیری و حماسی ایران است چه خود سپیتمه مطابق همان هوم عابد، گودرزکشوادگان (مؤبد شیواسخن) و جمشید (شاه مؤبد) تاریخی اوستا و شاهنامه است. بر این اساس کیانیان اوستا و شاهنامه یعنی کی قباد، کی اپیوه، کی کاووس، فرود-سیاوش، کیخسرو و آژیدهاک به ترتیب معادل پادشاهان مادی دایائوکو، اوپیته، خشثریتی، کی آخسارو (هوخشثره) و آستیاگ می گردند.
هرودوت همین خاندان مادی- کیانی را تحت عنوان فرتریان یعنی خاندان حکومتی پیشین می نامد که در نقطه مقابل نام نوذریان (خاندان حکومتی جدید) می باشد که در اوستا و شاهنامه نام شاخه خاندان کوروش سوم (فریدون=هخامنشی) می باشد. در اوستا از خود کوروش در مقام پدر زن گائوماته زرتشت تحت عنوان فرشوشتر یعنی شهریار جوان یاد شده است. در اوستا از خاندان نوذری نامهای توس نوذری و برادرش گستهم نوذری و هوتوس نوذری یاد گردیده است که به ترتیب کوروش دوم و برادرش آریارمن و آتوسا (دختر کوروش سوم و همسر گائوماته بردیه) منظور می باشند. جالب است که در کوروشنامه گزنفون، کوروش دوم به صراحت سردار محبوب کی آخسارو (کیخسرو) معرفی شده است. در مجموع معلوم میشود که حماسه ملی کیانیان اوستا و شاهنامه پیروزیهای بسیار شیرین ایرانیان مادی، آماردی و پارسی در مقابل آشوریان (دیوان) و سکاها (تورانیان) می باشد.
پنجشنبه، خرداد ۲۵، ۱۳۹۱
روئین دژ نام و عنوان دژهای قدیمی پراکنده و مختلفی بوده است
حمدالله مستوفی در نزهة القلوب روئین دژ (دژ مستحکم یا دژ با شکوه) را قلعه ای بر کوه سبلان یاد می کند. در آن سمت روستایی به نام روئین دره واقع است. از سوی دیگر برخی روئین دژ (در معنی دژ سر سبز) را با سبزوار یا روستای روئین آن مطابق می دانند. تاریخ بخارا روئین دژ توران را همان شهر بیکند می داند.
در هفت اقلیم آمده که بدین نام (روئین) قلعه ٔ محکمی بوده در سه فرسخی مراغه در فضای ارضی و آب چشمه و آبادی داشته است. مؤلف گوید: در چمن دوفرسخی مراغه قلعه ٔ کهنه ای دیده شد که آثار آبادی آن قدری ظاهر است و سرسنگ آن قلعه، خطی بمانند خطوط قدیم پارسیان که بر میخ تشبیه می نمایند بوده و معلوم می شود که پیش از هزارسال بنای آن شده است. (از انجمن آرا) (از آنندراج):
میخ زرین و مرکز زمی است
نام رویین دزش ز محکمی است. نظامی
در ادا کردن زر جائز
وامدار من است رویین دز. نظامی
در حدود چهار-پنج فرسخی مراغه ویرانه های گوجه قلعه (قلعه روئین رنگ) واقع است که نام و نشانش یادآور روئین دژ هفت اقلیم است.احتمال دارد نام روئین دژ به صورت اسم عام به معنی قلعه استوار و ساخته از فلز روی به دژهای معروف اطراف مراغه اطلاق میشده است. بر این اساس روئین دژ اصلی و معروف شهرستان مراغه همان ویرانه های نزدیک گوجه قلعه نزدیک جداقیه (ج[نب]دقیۀ خبر زکریای قزوینی) در جنوب شهرستان مراغه بوده است که چشمه بسیار معروفی دارد. گوجه به ترکی یعنی آبی اشاره به رنگ آبی-کبود محل این شهر باستانی است که با رنگ روئین (خاکستری متمایل به آبی) همخوانی دارد. مینورسکی محل روئین دژ را که محل نگهداری گنجها و زنان بوده با یای شهری واقع در سه فرسخی مراغه مطابق دانسته است. نام باستانی آن یا قلعه مجاور آن را فراتا گرفته اند. اما ظاهرا نام روستای چمن مذکور در هفت اقلیم یاد آور نام روستای چبنلو (دارای چمن) واقع در 37 کیلومتری خاور مراغه واقع است ولی این امر با فاصله دو فرسخی یاد شده آن از مراغه جور در نمی آید. این فاصله حدوداً با فاصله روستای چاوان علیا در شمال شهر مراغه همخوانی دارد. در اطراف مراغه سه روستا به نام چاوان باغ، چاوان علیا و چاوان سفلی وجود دارند که به نظر می رسد در اصل به معنی محل دارای چاه آب باشند. چنین می نماید همین نام چاوان بوده باشد که در هفت اقلیم به صورت چمن ثبت شده است.
در شهرستان مراغه علاوه بر این سه چاوان دو چاوان دیگر به نامهای گل چاوان (چاوان دارای گل) و آلماچوان (چاوان دارای سیب)وجود دارند. کلمه چاوان در زبان کُردی نیز به معنی محل دارای چاه می باشد.
در هفت اقلیم آمده که بدین نام (روئین) قلعه ٔ محکمی بوده در سه فرسخی مراغه در فضای ارضی و آب چشمه و آبادی داشته است. مؤلف گوید: در چمن دوفرسخی مراغه قلعه ٔ کهنه ای دیده شد که آثار آبادی آن قدری ظاهر است و سرسنگ آن قلعه، خطی بمانند خطوط قدیم پارسیان که بر میخ تشبیه می نمایند بوده و معلوم می شود که پیش از هزارسال بنای آن شده است. (از انجمن آرا) (از آنندراج):
میخ زرین و مرکز زمی است
نام رویین دزش ز محکمی است. نظامی
در ادا کردن زر جائز
وامدار من است رویین دز. نظامی
در حدود چهار-پنج فرسخی مراغه ویرانه های گوجه قلعه (قلعه روئین رنگ) واقع است که نام و نشانش یادآور روئین دژ هفت اقلیم است.احتمال دارد نام روئین دژ به صورت اسم عام به معنی قلعه استوار و ساخته از فلز روی به دژهای معروف اطراف مراغه اطلاق میشده است. بر این اساس روئین دژ اصلی و معروف شهرستان مراغه همان ویرانه های نزدیک گوجه قلعه نزدیک جداقیه (ج[نب]دقیۀ خبر زکریای قزوینی) در جنوب شهرستان مراغه بوده است که چشمه بسیار معروفی دارد. گوجه به ترکی یعنی آبی اشاره به رنگ آبی-کبود محل این شهر باستانی است که با رنگ روئین (خاکستری متمایل به آبی) همخوانی دارد. مینورسکی محل روئین دژ را که محل نگهداری گنجها و زنان بوده با یای شهری واقع در سه فرسخی مراغه مطابق دانسته است. نام باستانی آن یا قلعه مجاور آن را فراتا گرفته اند. اما ظاهرا نام روستای چمن مذکور در هفت اقلیم یاد آور نام روستای چبنلو (دارای چمن) واقع در 37 کیلومتری خاور مراغه واقع است ولی این امر با فاصله دو فرسخی یاد شده آن از مراغه جور در نمی آید. این فاصله حدوداً با فاصله روستای چاوان علیا در شمال شهر مراغه همخوانی دارد. در اطراف مراغه سه روستا به نام چاوان باغ، چاوان علیا و چاوان سفلی وجود دارند که به نظر می رسد در اصل به معنی محل دارای چاه آب باشند. چنین می نماید همین نام چاوان بوده باشد که در هفت اقلیم به صورت چمن ثبت شده است.
در شهرستان مراغه علاوه بر این سه چاوان دو چاوان دیگر به نامهای گل چاوان (چاوان دارای گل) و آلماچوان (چاوان دارای سیب)وجود دارند. کلمه چاوان در زبان کُردی نیز به معنی محل دارای چاه می باشد.
چهارشنبه، خرداد ۲۴، ۱۳۹۱
نقد و اصلاح نظریۀ یکسان بودن یا یکسان نبودن ویشتاسپ هخامنشی و ویشتاسپ کیانی
ایرانشناسان بحثهایی نموده اند مبنی بر اینکه آیا ویشتاسپ هخامنشی همان ویشتاسپ کیانی است یا نه؛ ویکیپدیای فارسی نیز بدون جهت گیری خاصی هر دو نظریه را آورده است. اینجانب مدتها است که به وجوه اشتراک و تفاریق آنان پی برده ام و در اینجا به اختصار معلوم می دارم که هر دو نظریه حاوی درستیها و نادرستیها هستند چه نام و نشان این دو ویشتاسپ (نوذری و کیانی) که متخاصم وهم عهد بوده اند، در روایات ملی با هم در آمیخته و مشتبه شده است:
نگارنده در کتاب گزارش زادگاه زرتشت و تاریخ اساطیری ایران پیرو نظریۀ یکسان بودن ویشتاسپ هخامنشی با ویشتاسپ کیانی بودم. ولی بعد متوجه شدم در همان زمان ویشتاسپ هخامنشی و کوروش سوم، حاکم هیرکانی (گرگان) هم، نام و لقب مگابرن ویشتاسپ را داشته است و این همان برادر زریادر (زریر اوستا و شاهنامه) است: بنا بگفته خارس میتیلنی رئیس تشریفات دربار اسکندر در ایران، این دو برادر در ابتدا (زمان پدربزرگ مادری و پدرشان یعنی آستیاگ و ولیعهدش سپیتمه) به ترتیب در مادسفلی و ولایات جنوب قفقاز فرمان می رانده اند بعد بنا به کتسیاس مکان فرمانروایی ایشان در عهد کوروش (فریدون) از آن نواحی به گرگان و سمت دربیکان بلخ تغییر نموده است.
دو ویشتاسپ مذکور در آغاز حکومت و کودتای داریوش در بین مکان فرمانروایی شان پارت و گرگان با هم نبرد کرده اند. ولی به سبب یکسان بودن نامهای ویشتاسپ کیانی (مگابرن ویشتاسپ، ارجاسپ تورانی) با ویشتاسپ هخامنشی در روایات ملی و دینی کهن ایران این دو با هم مشتبه شده اند و از اینجا لقب سپنداتۀ متعلق به زریادر (گائوماته، اسفندیار) بر روی نام داریوش اول پسر ویشتاسپ هخامنشی رفته است. در اساس لقب لهراسپ (ائوروت اسپ= تیز اسپ) در مقام پدر ویشتاسپ کیانی و زریر ربطی به آرشام هخامنشی پدر ویشتاسپ هخامنشی نداشته و عنوان داماد و ولیعهد آستیاگ (اژیدهاک) یعنی سپیتمۀ مغ (=سپیتمه جمشید)، پدر ویشتاسپ کیانی و زریادر (زریر، گائوماته) بوده است.
در واقع کتسیاس به درستی سپنداته (اسفندیار) دارنده و مُرّوج آیین زرتشتی را همان گائوماته بردیه مغ حاکم بلخ در عهد کوروش می شمارد. چه از روی منابع یونانی و ایرانی می دانیم این حاکم بلخ در آن زمان عنوان زرتشت (دارای تن و کالبد زرین) را بر خود داشته داشته است. بنابراین زریادر (دارای تن زرین، زریر) یا به قول کتسیاس سپیتاک (فرد سفید اندام) پسر سپیتمه و داماد و پسر خوانده کوروش، همان گائوماته بردیه (سرود دان تنومند) و این خود همان زرتشت تاریخی بوده است.
نظریه یکسان بودن یا یکسان نبودن ویشتاسپ هخامنشی و ویشتاسپ کیانی در ویکیپدیا
در این مقاله به دلایل اثبات و رد نظریه یکسان بودن ویشتاسپ هخامنشی و ویشتاسپ کیانی پرداخته شدهاست.
محتویات
۱ نظریه یکسان بودن ویشتاسپ هخامنشی و ویشتاسپ کیانی
o ۱.۱ دلایل اثبات
۱.۱.۱ ویشتاسپ بنابر روایات ملی
o ۱.۲ ویشتاسپ کیانی همان پدر داریوش بزرگ است
۱.۲.۱ یکی دانستن هوتهسا همسر داریوش یکم و هوتهسای اوستا
۱.۲.۲ یسنای ۵۳ و ارتباط دادن آن به شورش گئومات
• ۲ نظریه یکسان نبودن ویشتاسپ هخامنشی و ویشتاسپ کیانی
o ۲.۱ دلایل رد نظریه
۲.۱.۱ مورخان یونانی
۲.۱.۲ ذکر نشدن نام هخامنشیان در اوستا
۲.۱.۳ شاه نبودن ویشتاسپ
۲.۱.۴ هوتهسا یک نام معمول در بین ایرانیان است
۲.۱.۵ کتیبههای بیستون
۲.۱.۶ تفاوت در شجره نامهها
نظریه یکسان بودن ویشتاسپ هخامنشی و ویشتاسپ کیانی
برخی از دانشمندان عقیده دارند که داریوش بزرگ یک زرتشتی نو دین بودهاست و این دین را به عنوان دین دولتی در کشور نوپای خود رواج دادهاست. نمایندگان این نظر هرتل، هرتسفلد و لهمان هاوپت هستند. یکی از پایههای این استدلال این است که پدر داریوش ویشتاسپ هخامنشی را همان کوی ویشتاسپ پشتیبان زرتشت میداند. بنابراین نظریه پیامبر زرتشت همزمان با بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی است و همچنان زرتشت شورشها و رویدادهای واژگونگر سال ۵۲۲ پیش از میلاد را به چشم دیدهبوده و چندی پس از آن درگذشتهاست.[۱] بسیاری از دانشمندان غربی از جمله اولمستید و برستد تولد زرتشت را در سال ۵۷۰ قبل از میلاد تأئید کردهاند همچنین دانشمندانی مانند دارمستتر فرانسوی و یوستی آلمانی نیز پادشاهان کیانی را با پادشاهان هخامنشی ارتباط دادهاند. زرتشت در ابتدای سلطنت داریوش به پنجاه رسیده بود و در همین زمان است که گشتاسپ پدر داریوش از سلطنت خود استفاده کرده و در شمال ایران سلطنت خود را رنگینتر ساخته و از زرتشت حمایت نموده و دین او را در پارت و شمال شرقی ایران رواج دادهاست. بنابر این مطابقت کوروش هخامنشی با کیخسرو کیانی و مطابقت گشتاسپ پدر داریوش با کی گشتاسپ و همچنین تاریخ تولد زرتشت در سال ۵۷۰ قبل از میلاد قابل تردید نیست. [۲]
دلایل اثبات
ویشتاسپ بنابر روایات ملی
دربارهٔ ویشتاسپ (بشتاسب، بشتاسف، گشتاسپ) طبری، مسعودی، دینوری، حمزه اصفهانی، ابوریحان بیرونی، مطهر بن طاهر مقدسی، ثعالبی، دقیقی، فردوسی و ابن بلخی روایاتی نقل کردهاند. چون سی سال از سلطنت گشتاسپ گذشت زرتشت از آذربایجان به دربار او رفت و دین جدید را در آنجا اظهار کرد و کتاب موسوم به اوستا که با خط زرین بر روی دوازده هزار پوست گاو نر نوشته شدهبود، بر پادشاه عرضه کرد.
گشتاسپشاه دین زرتشت را پذیرفت و آتشکدهها بنا کرد. بعد داستان واقعهٔ جنگ ارجاسپ پادشاه توران پیش میآید. ارجاسپ بر کشور گشتاسپ حملهور شد. گشتاسپ برای دفاع، مردانی چون جاماسپ (داماد زرتشت)، زریر برادر خویش و دو پسرش بستور و اسفندیار (سپندیاذ) را داشت. تورانیان بر اثر پهلوانیهای اسفندیار شکست داده شدند ولی گشتاسپ بر اثر افتخاراتی که نصیب فرزندش اسفندیار شده بود بر او رشک برد و او را به جنگ رستم گسیل کرد. در این جنگ اسفندیار به دست رستم کشته شد. [۳]
ویشتاسپ کیانی همان پدر داریوش بزرگ است [ویرایش]
بر اساس عقیده بعضی از محققان کوروش بزرگ همان کیخسروی کیانی است و تاریخ ظهور زرتشت همزمان با پادشاهی ویشتاسپ پدر داریوش هخامنشی بودهاست. این دلایل عبارتند از :
• نام کیخسرو در ترجمهٔ پهلوی اوستا با لفظ هئوسروه یا هوسروه آمده و در فارسی به خسرو تبدیل شدهاست. هئوسروه از حیث تلفظ با کوروش شباهت کامل دارد.
• کوروش در زبان یونانی به لفظ سیروس ذکر شده و این لفظ مخفف سئوسروس میباشد که در زبان سانسکریت نام کیخسروی کیانی است.
• کیخسرو در یشت دهم اوستا به صفت متحدکنندهٔ اقوام ایرانی توصیف شده که همان صفت کوروش بزرگ است.
• در یشت دهم اوستا کیخسرو در کنار دریاچه چیچست برای آناهیتا قربانی میکند. این دریاچه در غرب ایران است نه در شرق ایران و بنابراین معقول نیست که قلمرو سلطنت کیخسرو در بلخ و خوارزم باشد. کوروش پس از تسخیر ماد بر آذربایجان نیز تسلط داشتهاست و مرکز فرماندهی خود را در ماد قرار داده بود. از این جهت است که در اوستا به کرات نام چیچست آمدهاست.
• کوروش پس از تسخیر گرگان، ویشتاسپ پدر داریوش را به حکومت پارت و گرگان گمارد. این ویشتاسپ همان کی گشتاسپ کیانی است که طبق اوستا و شاهنامه فردوسی جانشین کیخسرو کیانی بود. پدر داریوش در شمال ایران دستگاه سلطنت داشته و به همین جهت در اوستا به او کی گشتاسپ گفته میشود.[۴]
یکی دانستن هوتهسا همسر داریوش یکم و هوتهسای اوستا
داریوش پس از پیروزی در نبردها با آتوسا دختر کوروش بزرگ ازدواج کرد. نام آتوسا بدون تردید همان هوتهسا و همنام همسر کوی ویشتاسپ است. هرتل در این نام نیز دلیلی میبیند که هر دو ویشتاسپ یکی هستند. بنا بر نظر او آنچه در بند ۳۵ و ۳۶ یشت پانزدهم آمده معنیاش این نیست که هوتهسا زن ویشتاسپ بودهاست بلکه تنها به این معنا است که هوتهسا با پیوند زناشویی با فرزند ویشتاسپ داریوش به عنوان یک عضو در خانوادهٔ او راه یافتهاست.
او را بستود هوته سا دارندهٔ برادران بسیار از خاندان نوذر در روی تخت زرین در روی فرش زرین. نزد برسم گسترده. بند ۳۵ از او درخواست این کامیابی را به من ده تو ای اندروای زبردست که من در خانهٔ کی گشتاسپ عزیز و محبوب و خوب پذیرفته شوم. بند ۳۶ رام یشت (یشت پانزدهم) کردهٔ ۹[۵]
یسنای ۵۳ و ارتباط دادن آن به شورش گئومات
هرتل دانشمند آلمانی از سخنان زرتشت در یسنای ۵۳ استشهاد می کند که این فصل از گات ها در میان دوم آوریل و بیشت و نهم سپتامبر ۵۲۲ پیش از میلاد انشاء شدهاست. به عقیدهٔ او در چند قطعه زرتشت از ویشتاسپ پدر داریوش درخواست می کند که دست گئومات مغ را از تاج و تخت شاهی ایران کوتاه کند.[۶] همچنین هرتسفلد و دیگران در دو بند پایانین یسنای ۵۳ در نفرینهایی که بر پیروان دروگ میشود، بازتابی میبینند از اوضاعی که به دنبال شورش گئومات، داریوش و پیرامون او را فرا گرفتهبود.
آنانیکه زشتکردارند ناگزیر از فریفتارانند لاجرم محکوم بزوال گردند. همگی فریاد و خروش برآورند. شهریار نیکی باید تا آنانرا گرفتار ساخته به خاک و خون درکشد و این چنین در مملکت خرم صلح برقرار دارد. سزاوار است که آن (خدای) بزرگتر از همه آنان را به شکنج درآورد و فوراً به زنجیر مرگ دچارشان سازد. قطعه هشتم یسنای ۵۳ [۷]
جای فساد و زوال از آن کسی است که بدین دروغین گرویدهاست، این خوارشمرندگان آئین مقدس برآنند که دینداران را پست نمایند و تن آنان را به گناه آلوده است. کجاست نگهبان آئین آن سرور دادگر تا آنان را از زندگی و آزادی بیبهره سازد ای مزدا تراست توانائی و از پرتو آن بینوایان راستکردار را با بهترین مزد توانی نواخت. قطعه نهم یسنای ۵۳ [۸]
بدیهی است که داریوش یا به این دین تازه درآمده بوده و یا در این پیشآمد به دین زرتشت درآمدهاست.[۹]
نظریه یکسان نبودن ویشتاسپ هخامنشی و ویشتاسپ کیانی
هنریک ساموئل نیبرگ نوشتهاست سرتاسر ساخت این نظریه به اندازهای بیمعناست که از آن بالاتر نمیشود پنداشت. اینکه نویسندگان باستان پیش از اینها هر دو ویشتاسپ را باهم درآمیختهاند، دلیلی بر درستی این نظر نیست.[۱۰] کسانی چون وندیشمن، ویلیام گیگر، تیل، الدنبرگ، بارتولومه، ادوارد مایر، کریستن سن، مری بویس، ابراهیم پورداود و شاپور کاووسجی روایات سنتی را از همه جهات با دلایل قاطعی رد کردهاند.[۱۱]
دلایل رد نظریه
مورخان یونانی
همهٔ مورخان یونانیای که زمان زرتشت را بین شش تا هفت هزار سال پیش از میلاد ذکر کردهاند، در عهد هخامنشی میزیستند، اگر زرتشت در دوران هخامنشیان ظهور میکرد، باید آنها از آن اطلاع میداشتند. چطور ممکن است هرودوت، مورخ سرشناس یونان که مقارن داریوش یکم میزیستهاست و حتی از بیان جزئیترین موضوعات تاریخ ایران هم هرگز امتناع نکرده، از معاصر بودن زرتشت و پدر داریوش ویشتاسپ، آگاه نبوده باشد و یا اگر بوده، در امر به این مهمی به سکوت گذراندهباشد.
ذکر نشدن نام هخامنشیان در اوستا
زرتشت از داریوش و دگر شاهان هخامنشی هیچ ذکری نمیبرد.[۱۲]
شاه نبودن ویشتاسپ
داریوش به پدرش، عنوان پادشاهی نمیدهد و مثل سایر ساتراپهای ایالتها از او اسم میبرد در صورتیکه زرتشت به حامی خود عنوان شاهی میدهد.[۱۳]
هوتهسا یک نام معمول در بین ایرانیان است
اثری از یک دلیل با یک احتمال برای این تعبیر که هوتهسا همسر داریوش یکم همان هوتهسای اوستا باشد، وجود ندارد. تا جائیکه هرتسفلد هم که در دیگر موضوعها از هرتل پیروی میکند، این نظر درست نمیداند. نام هوته سا یک نام بسیار ساده و معمول است و تنها و سادهترین معنایی که میتواند داشته باشد، خوش اندام است. هیچ دلیلی نیست که هر کس که نام هوتهسا داشته، متعلق به یک خانوادهٔ زرتشتی بودهاست. اثری از یک دلیل با یک احتمال برای این تعبیر وجود ندارد. تا جائیکه هرتسفلد هم که در دیگر موضوعها از هرتل پیروی میکند، این نظر درست نمیداند.[۱۴]
کتیبههای بیستون
در صورت قبول حمایت زرتشت از داریوش یکم در قبال شورش گئومات مغ آدمی باید بیاندازه در شگفت افتد که داریوش که در سنگنبشته بیستون بند ۶۸ نزدیکترین یاریکنندگان خود را بدقت بر میشمارد و آنها را بویژه در جهان آینده سفارش میکند، اینچنین یکباره جاماسپ کیانی، فرشوشتر نامدار و خود پیامبر را که در این موقعیت مهمترین یاریدهندهٔ او بودهاست، یکسره فراموش میکند.[۱۵]
تفاوت در شجره نامهها
نام پدربزرگ داریوش یکم، پدر ویشتاسپ هخامنشی، ارشام است در صورتیکه نام پدر کی گشتاسپ، لهراسب میباشد. شجره و نسب پادشاهان کیانی که در اوستا، کتب پهلوی، کتاب حمزه اصفهانی و آثار الباقیه بیرونی و شاهنامه و غیره آمدهاست به هیچ عنوان با نسب و شجره هخامنشیان که در کتیبهها ذکر شده، همخوانی ندارند.[۱۶]
نگارنده در کتاب گزارش زادگاه زرتشت و تاریخ اساطیری ایران پیرو نظریۀ یکسان بودن ویشتاسپ هخامنشی با ویشتاسپ کیانی بودم. ولی بعد متوجه شدم در همان زمان ویشتاسپ هخامنشی و کوروش سوم، حاکم هیرکانی (گرگان) هم، نام و لقب مگابرن ویشتاسپ را داشته است و این همان برادر زریادر (زریر اوستا و شاهنامه) است: بنا بگفته خارس میتیلنی رئیس تشریفات دربار اسکندر در ایران، این دو برادر در ابتدا (زمان پدربزرگ مادری و پدرشان یعنی آستیاگ و ولیعهدش سپیتمه) به ترتیب در مادسفلی و ولایات جنوب قفقاز فرمان می رانده اند بعد بنا به کتسیاس مکان فرمانروایی ایشان در عهد کوروش (فریدون) از آن نواحی به گرگان و سمت دربیکان بلخ تغییر نموده است.
دو ویشتاسپ مذکور در آغاز حکومت و کودتای داریوش در بین مکان فرمانروایی شان پارت و گرگان با هم نبرد کرده اند. ولی به سبب یکسان بودن نامهای ویشتاسپ کیانی (مگابرن ویشتاسپ، ارجاسپ تورانی) با ویشتاسپ هخامنشی در روایات ملی و دینی کهن ایران این دو با هم مشتبه شده اند و از اینجا لقب سپنداتۀ متعلق به زریادر (گائوماته، اسفندیار) بر روی نام داریوش اول پسر ویشتاسپ هخامنشی رفته است. در اساس لقب لهراسپ (ائوروت اسپ= تیز اسپ) در مقام پدر ویشتاسپ کیانی و زریر ربطی به آرشام هخامنشی پدر ویشتاسپ هخامنشی نداشته و عنوان داماد و ولیعهد آستیاگ (اژیدهاک) یعنی سپیتمۀ مغ (=سپیتمه جمشید)، پدر ویشتاسپ کیانی و زریادر (زریر، گائوماته) بوده است.
در واقع کتسیاس به درستی سپنداته (اسفندیار) دارنده و مُرّوج آیین زرتشتی را همان گائوماته بردیه مغ حاکم بلخ در عهد کوروش می شمارد. چه از روی منابع یونانی و ایرانی می دانیم این حاکم بلخ در آن زمان عنوان زرتشت (دارای تن و کالبد زرین) را بر خود داشته داشته است. بنابراین زریادر (دارای تن زرین، زریر) یا به قول کتسیاس سپیتاک (فرد سفید اندام) پسر سپیتمه و داماد و پسر خوانده کوروش، همان گائوماته بردیه (سرود دان تنومند) و این خود همان زرتشت تاریخی بوده است.
نظریه یکسان بودن یا یکسان نبودن ویشتاسپ هخامنشی و ویشتاسپ کیانی در ویکیپدیا
در این مقاله به دلایل اثبات و رد نظریه یکسان بودن ویشتاسپ هخامنشی و ویشتاسپ کیانی پرداخته شدهاست.
محتویات
۱ نظریه یکسان بودن ویشتاسپ هخامنشی و ویشتاسپ کیانی
o ۱.۱ دلایل اثبات
۱.۱.۱ ویشتاسپ بنابر روایات ملی
o ۱.۲ ویشتاسپ کیانی همان پدر داریوش بزرگ است
۱.۲.۱ یکی دانستن هوتهسا همسر داریوش یکم و هوتهسای اوستا
۱.۲.۲ یسنای ۵۳ و ارتباط دادن آن به شورش گئومات
• ۲ نظریه یکسان نبودن ویشتاسپ هخامنشی و ویشتاسپ کیانی
o ۲.۱ دلایل رد نظریه
۲.۱.۱ مورخان یونانی
۲.۱.۲ ذکر نشدن نام هخامنشیان در اوستا
۲.۱.۳ شاه نبودن ویشتاسپ
۲.۱.۴ هوتهسا یک نام معمول در بین ایرانیان است
۲.۱.۵ کتیبههای بیستون
۲.۱.۶ تفاوت در شجره نامهها
نظریه یکسان بودن ویشتاسپ هخامنشی و ویشتاسپ کیانی
برخی از دانشمندان عقیده دارند که داریوش بزرگ یک زرتشتی نو دین بودهاست و این دین را به عنوان دین دولتی در کشور نوپای خود رواج دادهاست. نمایندگان این نظر هرتل، هرتسفلد و لهمان هاوپت هستند. یکی از پایههای این استدلال این است که پدر داریوش ویشتاسپ هخامنشی را همان کوی ویشتاسپ پشتیبان زرتشت میداند. بنابراین نظریه پیامبر زرتشت همزمان با بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی است و همچنان زرتشت شورشها و رویدادهای واژگونگر سال ۵۲۲ پیش از میلاد را به چشم دیدهبوده و چندی پس از آن درگذشتهاست.[۱] بسیاری از دانشمندان غربی از جمله اولمستید و برستد تولد زرتشت را در سال ۵۷۰ قبل از میلاد تأئید کردهاند همچنین دانشمندانی مانند دارمستتر فرانسوی و یوستی آلمانی نیز پادشاهان کیانی را با پادشاهان هخامنشی ارتباط دادهاند. زرتشت در ابتدای سلطنت داریوش به پنجاه رسیده بود و در همین زمان است که گشتاسپ پدر داریوش از سلطنت خود استفاده کرده و در شمال ایران سلطنت خود را رنگینتر ساخته و از زرتشت حمایت نموده و دین او را در پارت و شمال شرقی ایران رواج دادهاست. بنابر این مطابقت کوروش هخامنشی با کیخسرو کیانی و مطابقت گشتاسپ پدر داریوش با کی گشتاسپ و همچنین تاریخ تولد زرتشت در سال ۵۷۰ قبل از میلاد قابل تردید نیست. [۲]
دلایل اثبات
ویشتاسپ بنابر روایات ملی
دربارهٔ ویشتاسپ (بشتاسب، بشتاسف، گشتاسپ) طبری، مسعودی، دینوری، حمزه اصفهانی، ابوریحان بیرونی، مطهر بن طاهر مقدسی، ثعالبی، دقیقی، فردوسی و ابن بلخی روایاتی نقل کردهاند. چون سی سال از سلطنت گشتاسپ گذشت زرتشت از آذربایجان به دربار او رفت و دین جدید را در آنجا اظهار کرد و کتاب موسوم به اوستا که با خط زرین بر روی دوازده هزار پوست گاو نر نوشته شدهبود، بر پادشاه عرضه کرد.
گشتاسپشاه دین زرتشت را پذیرفت و آتشکدهها بنا کرد. بعد داستان واقعهٔ جنگ ارجاسپ پادشاه توران پیش میآید. ارجاسپ بر کشور گشتاسپ حملهور شد. گشتاسپ برای دفاع، مردانی چون جاماسپ (داماد زرتشت)، زریر برادر خویش و دو پسرش بستور و اسفندیار (سپندیاذ) را داشت. تورانیان بر اثر پهلوانیهای اسفندیار شکست داده شدند ولی گشتاسپ بر اثر افتخاراتی که نصیب فرزندش اسفندیار شده بود بر او رشک برد و او را به جنگ رستم گسیل کرد. در این جنگ اسفندیار به دست رستم کشته شد. [۳]
ویشتاسپ کیانی همان پدر داریوش بزرگ است [ویرایش]
بر اساس عقیده بعضی از محققان کوروش بزرگ همان کیخسروی کیانی است و تاریخ ظهور زرتشت همزمان با پادشاهی ویشتاسپ پدر داریوش هخامنشی بودهاست. این دلایل عبارتند از :
• نام کیخسرو در ترجمهٔ پهلوی اوستا با لفظ هئوسروه یا هوسروه آمده و در فارسی به خسرو تبدیل شدهاست. هئوسروه از حیث تلفظ با کوروش شباهت کامل دارد.
• کوروش در زبان یونانی به لفظ سیروس ذکر شده و این لفظ مخفف سئوسروس میباشد که در زبان سانسکریت نام کیخسروی کیانی است.
• کیخسرو در یشت دهم اوستا به صفت متحدکنندهٔ اقوام ایرانی توصیف شده که همان صفت کوروش بزرگ است.
• در یشت دهم اوستا کیخسرو در کنار دریاچه چیچست برای آناهیتا قربانی میکند. این دریاچه در غرب ایران است نه در شرق ایران و بنابراین معقول نیست که قلمرو سلطنت کیخسرو در بلخ و خوارزم باشد. کوروش پس از تسخیر ماد بر آذربایجان نیز تسلط داشتهاست و مرکز فرماندهی خود را در ماد قرار داده بود. از این جهت است که در اوستا به کرات نام چیچست آمدهاست.
• کوروش پس از تسخیر گرگان، ویشتاسپ پدر داریوش را به حکومت پارت و گرگان گمارد. این ویشتاسپ همان کی گشتاسپ کیانی است که طبق اوستا و شاهنامه فردوسی جانشین کیخسرو کیانی بود. پدر داریوش در شمال ایران دستگاه سلطنت داشته و به همین جهت در اوستا به او کی گشتاسپ گفته میشود.[۴]
یکی دانستن هوتهسا همسر داریوش یکم و هوتهسای اوستا
داریوش پس از پیروزی در نبردها با آتوسا دختر کوروش بزرگ ازدواج کرد. نام آتوسا بدون تردید همان هوتهسا و همنام همسر کوی ویشتاسپ است. هرتل در این نام نیز دلیلی میبیند که هر دو ویشتاسپ یکی هستند. بنا بر نظر او آنچه در بند ۳۵ و ۳۶ یشت پانزدهم آمده معنیاش این نیست که هوتهسا زن ویشتاسپ بودهاست بلکه تنها به این معنا است که هوتهسا با پیوند زناشویی با فرزند ویشتاسپ داریوش به عنوان یک عضو در خانوادهٔ او راه یافتهاست.
او را بستود هوته سا دارندهٔ برادران بسیار از خاندان نوذر در روی تخت زرین در روی فرش زرین. نزد برسم گسترده. بند ۳۵ از او درخواست این کامیابی را به من ده تو ای اندروای زبردست که من در خانهٔ کی گشتاسپ عزیز و محبوب و خوب پذیرفته شوم. بند ۳۶ رام یشت (یشت پانزدهم) کردهٔ ۹[۵]
یسنای ۵۳ و ارتباط دادن آن به شورش گئومات
هرتل دانشمند آلمانی از سخنان زرتشت در یسنای ۵۳ استشهاد می کند که این فصل از گات ها در میان دوم آوریل و بیشت و نهم سپتامبر ۵۲۲ پیش از میلاد انشاء شدهاست. به عقیدهٔ او در چند قطعه زرتشت از ویشتاسپ پدر داریوش درخواست می کند که دست گئومات مغ را از تاج و تخت شاهی ایران کوتاه کند.[۶] همچنین هرتسفلد و دیگران در دو بند پایانین یسنای ۵۳ در نفرینهایی که بر پیروان دروگ میشود، بازتابی میبینند از اوضاعی که به دنبال شورش گئومات، داریوش و پیرامون او را فرا گرفتهبود.
آنانیکه زشتکردارند ناگزیر از فریفتارانند لاجرم محکوم بزوال گردند. همگی فریاد و خروش برآورند. شهریار نیکی باید تا آنانرا گرفتار ساخته به خاک و خون درکشد و این چنین در مملکت خرم صلح برقرار دارد. سزاوار است که آن (خدای) بزرگتر از همه آنان را به شکنج درآورد و فوراً به زنجیر مرگ دچارشان سازد. قطعه هشتم یسنای ۵۳ [۷]
جای فساد و زوال از آن کسی است که بدین دروغین گرویدهاست، این خوارشمرندگان آئین مقدس برآنند که دینداران را پست نمایند و تن آنان را به گناه آلوده است. کجاست نگهبان آئین آن سرور دادگر تا آنان را از زندگی و آزادی بیبهره سازد ای مزدا تراست توانائی و از پرتو آن بینوایان راستکردار را با بهترین مزد توانی نواخت. قطعه نهم یسنای ۵۳ [۸]
بدیهی است که داریوش یا به این دین تازه درآمده بوده و یا در این پیشآمد به دین زرتشت درآمدهاست.[۹]
نظریه یکسان نبودن ویشتاسپ هخامنشی و ویشتاسپ کیانی
هنریک ساموئل نیبرگ نوشتهاست سرتاسر ساخت این نظریه به اندازهای بیمعناست که از آن بالاتر نمیشود پنداشت. اینکه نویسندگان باستان پیش از اینها هر دو ویشتاسپ را باهم درآمیختهاند، دلیلی بر درستی این نظر نیست.[۱۰] کسانی چون وندیشمن، ویلیام گیگر، تیل، الدنبرگ، بارتولومه، ادوارد مایر، کریستن سن، مری بویس، ابراهیم پورداود و شاپور کاووسجی روایات سنتی را از همه جهات با دلایل قاطعی رد کردهاند.[۱۱]
دلایل رد نظریه
مورخان یونانی
همهٔ مورخان یونانیای که زمان زرتشت را بین شش تا هفت هزار سال پیش از میلاد ذکر کردهاند، در عهد هخامنشی میزیستند، اگر زرتشت در دوران هخامنشیان ظهور میکرد، باید آنها از آن اطلاع میداشتند. چطور ممکن است هرودوت، مورخ سرشناس یونان که مقارن داریوش یکم میزیستهاست و حتی از بیان جزئیترین موضوعات تاریخ ایران هم هرگز امتناع نکرده، از معاصر بودن زرتشت و پدر داریوش ویشتاسپ، آگاه نبوده باشد و یا اگر بوده، در امر به این مهمی به سکوت گذراندهباشد.
ذکر نشدن نام هخامنشیان در اوستا
زرتشت از داریوش و دگر شاهان هخامنشی هیچ ذکری نمیبرد.[۱۲]
شاه نبودن ویشتاسپ
داریوش به پدرش، عنوان پادشاهی نمیدهد و مثل سایر ساتراپهای ایالتها از او اسم میبرد در صورتیکه زرتشت به حامی خود عنوان شاهی میدهد.[۱۳]
هوتهسا یک نام معمول در بین ایرانیان است
اثری از یک دلیل با یک احتمال برای این تعبیر که هوتهسا همسر داریوش یکم همان هوتهسای اوستا باشد، وجود ندارد. تا جائیکه هرتسفلد هم که در دیگر موضوعها از هرتل پیروی میکند، این نظر درست نمیداند. نام هوته سا یک نام بسیار ساده و معمول است و تنها و سادهترین معنایی که میتواند داشته باشد، خوش اندام است. هیچ دلیلی نیست که هر کس که نام هوتهسا داشته، متعلق به یک خانوادهٔ زرتشتی بودهاست. اثری از یک دلیل با یک احتمال برای این تعبیر وجود ندارد. تا جائیکه هرتسفلد هم که در دیگر موضوعها از هرتل پیروی میکند، این نظر درست نمیداند.[۱۴]
کتیبههای بیستون
در صورت قبول حمایت زرتشت از داریوش یکم در قبال شورش گئومات مغ آدمی باید بیاندازه در شگفت افتد که داریوش که در سنگنبشته بیستون بند ۶۸ نزدیکترین یاریکنندگان خود را بدقت بر میشمارد و آنها را بویژه در جهان آینده سفارش میکند، اینچنین یکباره جاماسپ کیانی، فرشوشتر نامدار و خود پیامبر را که در این موقعیت مهمترین یاریدهندهٔ او بودهاست، یکسره فراموش میکند.[۱۵]
تفاوت در شجره نامهها
نام پدربزرگ داریوش یکم، پدر ویشتاسپ هخامنشی، ارشام است در صورتیکه نام پدر کی گشتاسپ، لهراسب میباشد. شجره و نسب پادشاهان کیانی که در اوستا، کتب پهلوی، کتاب حمزه اصفهانی و آثار الباقیه بیرونی و شاهنامه و غیره آمدهاست به هیچ عنوان با نسب و شجره هخامنشیان که در کتیبهها ذکر شده، همخوانی ندارند.[۱۶]
دوشنبه، خرداد ۲۲، ۱۳۹۱
ریشۀ کلمات بچّه و کودک
جناب آقای مفرد با درودهای گرم
امید که خوب باشید. یک پرسش درباره واژه بچه دارم. بچه واژه ای است که بخش پایانی آن پسوند چه یا کوچکی است مانند تربچه و غیره. اما خود بچه چه معنایی دارد؟
با سپاس، محمدی
با درود
جایی به ریشه کلمه بچّه بر خورد ننموده ام. اما فکر می کنم ریشه در کلمه وئجه (بئجه) اوستایی داشته باشد که به معنی اصل و نطفه است. بنابراین جزء پسوندی "ه" علامت نسبت است نه علامت تصغیر. یعنی منسوب به اصل و نطفه. این کلمه در نام ایرانویج (ائیرینه وئجه) یعنی ایران اصلی به وضوح دیده میشود
با تشکر فراوان، جواد مفرد کهلان
با درودی دیگر
حال آلترناتیو بهتری برای ریشه کلمه بچّه پیدا کردم و آن اینکه آن را مرکب از واژه اوستایی بئو=بودن و چه (علامت تصغیر) بدانیم. در مجموع یعنی موجود کوچک. این از سوی دیگر معنی کلمه کودک (کو-دا-اَک) یعنی مخلوق کوچک هم می باشد.
در مورد ریشه کلمه بَبه (باوه)در زبان فارسی که به نوزاد اطلاق میشود، ظاهرا باز لغات سانسکریت به کمک می آیند چه بهاوه در سانسکریت به معنی موجود است بنابراین ببه و باوه در فارسی از ریشه بئو یا بی (بودن) و علامت تصغیر "وه" یا "ه"است. یعنی آن در مجموع به معنی موجود کوچک و بچه است.
باسپاس، جواد مفرد کهلان
امید که خوب باشید. یک پرسش درباره واژه بچه دارم. بچه واژه ای است که بخش پایانی آن پسوند چه یا کوچکی است مانند تربچه و غیره. اما خود بچه چه معنایی دارد؟
با سپاس، محمدی
با درود
جایی به ریشه کلمه بچّه بر خورد ننموده ام. اما فکر می کنم ریشه در کلمه وئجه (بئجه) اوستایی داشته باشد که به معنی اصل و نطفه است. بنابراین جزء پسوندی "ه" علامت نسبت است نه علامت تصغیر. یعنی منسوب به اصل و نطفه. این کلمه در نام ایرانویج (ائیرینه وئجه) یعنی ایران اصلی به وضوح دیده میشود
با تشکر فراوان، جواد مفرد کهلان
با درودی دیگر
حال آلترناتیو بهتری برای ریشه کلمه بچّه پیدا کردم و آن اینکه آن را مرکب از واژه اوستایی بئو=بودن و چه (علامت تصغیر) بدانیم. در مجموع یعنی موجود کوچک. این از سوی دیگر معنی کلمه کودک (کو-دا-اَک) یعنی مخلوق کوچک هم می باشد.
در مورد ریشه کلمه بَبه (باوه)در زبان فارسی که به نوزاد اطلاق میشود، ظاهرا باز لغات سانسکریت به کمک می آیند چه بهاوه در سانسکریت به معنی موجود است بنابراین ببه و باوه در فارسی از ریشه بئو یا بی (بودن) و علامت تصغیر "وه" یا "ه"است. یعنی آن در مجموع به معنی موجود کوچک و بچه است.
باسپاس، جواد مفرد کهلان
پنجشنبه، خرداد ۱۸، ۱۳۹۱
آیا دخمۀ گور دختر، متعلق به آریارمن هخامنشی یا ملکه آمیتیس است؟
گور دختر (در معنی گور دخمه) در بخش تنگ اِرَم شهرستان دشتستان در استان بوشهر که مشابه دخمۀ مادر سلیمان (مزار سلیمان) متعلق به کورش دوم یا کورش سوم هخامنشی است، نه چنانکه گفته میشود مربوط به آمیتیس (آمیتیدا، مادر سپیتاک بردیه) یا کاساندان (مادر کمبوجیه و وه یزداته بردیه) همسران کورش می باشد چه در ایران باستان رسم ایجاد دخمۀ مستقل برای زنان رواج نداشته است. لذا آن باید متعلق به یکی از فرمانروایان بزرگ اولیه هخامنشی بوده باشد. پس اگر دخمۀ مزار سلیمان را مربوط به کورش دوم (سپهسالار توس نوذری) بدانیم در این صورت این دخمه مربوط به برادر وی آریارمن (گستهم نوذری) قهرمان جنگ ایرانیان با تورانیان (اسکیتان، سکاهای پادشاهی شمال دریای سیاه) است چه از سوی دیگر خود نام منطقه تنگ ارم نیز یادآور نام آریارمن می باشد. ولی اگر در این باب کلمۀ دختر در باب دختر گور درست باشد در این صورت آن به طور استثنایی متعلق به ملکه ای هخامنشی بوده و از آنِ آمیتیس (مادر سپیتاک زرتشت و همسر کورش) است چه وی دارای لقب دوغدو (دختر= دوشنده شیر) بوده است. با این فرض دخمۀ مادر سلیمان هم متعلق به کورش سوم (کورش کبیر) می گردد.
بنای تاریخی گور دختر واقع در روستای بُزپر (پشت پر) ۵٠ کیلومتری شمال شرقی برازجان قرار گرفته است. ساختمان اصلی به شکل مکعب مستطیل بوده که دارای سه پلکان در اطراف و پوش سقف خرپشتهای که به شکل نیم استوانه خالی است که احتمالا جایگاه قرار گرفتن جسد بوده است که درست همین اصول و فرم در مقبره کوروش در پاسارگاد فارسی محفوظ میباشد کل بنا از ٢۴ قطعه سنگ در ابعاد مختلف و بوسیله بستهای دم چلچلهای به همدیگر مربوط گردیده و مثل سایر بناهای هخامنشی هیچگونه ملاتی در آن یافت نمیشود. در سنگها سوراخهایی تعبیه شده که با بستهای آهنی به هم وصل میشوند. کل آرامگاه بر روی یک تخته سنگ بنا شده که هم اکنون قسمتی از آن در جهت شمال آرامگاه نمایان میباشد و این روند یک شیوه معماری در دوران هخامنشی بوده است و به جهت استحکام و پابرجایی بنا انتخاب شده است.بر بالای این مقبره قسمتی فرورفتگی شبیه به یک قاب وجود دارد که احتمالا جایگاه قرار گرفتن کتیبهای مربوط به آن بوده است. در گور دختر همچنین عناصر هنر اورارتویی مانند شیروانی دو شیبه و نیز عناصر معماری ایلامی بمانند معبد چغازنبیل را میتوان دید این بنای ارزشمند در سال 1376 به شماره 1897 در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است و هر گونه دخل و تصرف در آن تا شعاع 100 متری جرم محسوب میشود.
بنای تاریخی گور دختر واقع در روستای بُزپر (پشت پر) ۵٠ کیلومتری شمال شرقی برازجان قرار گرفته است. ساختمان اصلی به شکل مکعب مستطیل بوده که دارای سه پلکان در اطراف و پوش سقف خرپشتهای که به شکل نیم استوانه خالی است که احتمالا جایگاه قرار گرفتن جسد بوده است که درست همین اصول و فرم در مقبره کوروش در پاسارگاد فارسی محفوظ میباشد کل بنا از ٢۴ قطعه سنگ در ابعاد مختلف و بوسیله بستهای دم چلچلهای به همدیگر مربوط گردیده و مثل سایر بناهای هخامنشی هیچگونه ملاتی در آن یافت نمیشود. در سنگها سوراخهایی تعبیه شده که با بستهای آهنی به هم وصل میشوند. کل آرامگاه بر روی یک تخته سنگ بنا شده که هم اکنون قسمتی از آن در جهت شمال آرامگاه نمایان میباشد و این روند یک شیوه معماری در دوران هخامنشی بوده است و به جهت استحکام و پابرجایی بنا انتخاب شده است.بر بالای این مقبره قسمتی فرورفتگی شبیه به یک قاب وجود دارد که احتمالا جایگاه قرار گرفتن کتیبهای مربوط به آن بوده است. در گور دختر همچنین عناصر هنر اورارتویی مانند شیروانی دو شیبه و نیز عناصر معماری ایلامی بمانند معبد چغازنبیل را میتوان دید این بنای ارزشمند در سال 1376 به شماره 1897 در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است و هر گونه دخل و تصرف در آن تا شعاع 100 متری جرم محسوب میشود.
معنی مادی نیاصرم
نهری از زاینده رود در سمت اصفهان به نام مادی نیاصرم یعنی نهر نیاصرم آمده است. این نام به چه معنی است؟
نظر اول من
دکتر غلامرضا ورهرام در جغرافیای تاریخی زاینده رود معنی من عندی و ساختگی به صورت "نه" (شهر کوچک) و "صرم" (جا و محل) را برای نام مادی نیاصرم آورده است. در صورتی که اصل آن نهر باید نیاز- رم باشد یعنی نهری که مورد نیاز گروه مردم یا رمه آنان است.
نظر شاهین سپنتا
استاد مهریار با ارائه شواهدی اصل واژه را نیاسرم و سرم می داند. و احتمال می دهد که با واژه هایی مثل نیاسر مرتبط باشد.
به نظر من نیاز +رم اشتباه است. چون این واژه در طومار آب اصفهان صرم(سرم) و نیاصرم (نیاسرم) آمده است.
نظر اصلاح شده من
نام نیاسر به احتمال زیاد همان نیازسار یعنی محل آوردن نیاز است.بنابراین مادی نیاصرم می تواند تلخیص مادی نیاز-سریم یا نیاز-رم بوده باشد یعنی نهر بر طرف کننده نیاز مردم. رم در فارسی و سریمه در کُردی به معنی جمع مردم هستند. بالاخره نظر سوم واژۀ سَرِم به اوستایی به معنی نیرومند و بزرگ است و مادی نی سرم (نیاصرم) به معنی نهر نیرومند پایینی است: मदी f. madi any agricultural implement این نامها ربطی به نیاسر (نیاز سار، سرای آوردن حاجت، معبد یا سرای محل پای آب) ندارند.
نظر اول من
دکتر غلامرضا ورهرام در جغرافیای تاریخی زاینده رود معنی من عندی و ساختگی به صورت "نه" (شهر کوچک) و "صرم" (جا و محل) را برای نام مادی نیاصرم آورده است. در صورتی که اصل آن نهر باید نیاز- رم باشد یعنی نهری که مورد نیاز گروه مردم یا رمه آنان است.
نظر شاهین سپنتا
استاد مهریار با ارائه شواهدی اصل واژه را نیاسرم و سرم می داند. و احتمال می دهد که با واژه هایی مثل نیاسر مرتبط باشد.
به نظر من نیاز +رم اشتباه است. چون این واژه در طومار آب اصفهان صرم(سرم) و نیاصرم (نیاسرم) آمده است.
نظر اصلاح شده من
نام نیاسر به احتمال زیاد همان نیازسار یعنی محل آوردن نیاز است.بنابراین مادی نیاصرم می تواند تلخیص مادی نیاز-سریم یا نیاز-رم بوده باشد یعنی نهر بر طرف کننده نیاز مردم. رم در فارسی و سریمه در کُردی به معنی جمع مردم هستند. بالاخره نظر سوم واژۀ سَرِم به اوستایی به معنی نیرومند و بزرگ است و مادی نی سرم (نیاصرم) به معنی نهر نیرومند پایینی است: मदी f. madi any agricultural implement این نامها ربطی به نیاسر (نیاز سار، سرای آوردن حاجت، معبد یا سرای محل پای آب) ندارند.
اشتراک در:
پستها (Atom)