یکشنبه، بهمن ۱۱، ۱۳۹۴

آیا گَبر و مُغ به معنی دارندۀ جام مقدس نیستند؟

ویکیپدیای فارسی تحت عنوان آیین گبر مطلبی را آورده است که نام گبر را با اسکیتان (دارندگان گورکانها/گُُوورها) مر تبط می سازد: آیا گبری ها همان زرتشتی ها هستند؟ در مورد گبرها و آیین آنها هیچ کتاب مستقلی وجود ندارد از آنها تنها نام باقی مانده است در کتاب های مذهبی و جغرافیایی یا ملل و نحل و مسالک و ممالک از آئین گبر نام برده شده است بعضی آنها را همان مجوس ها و زرتشتی ها گفته اند اما به نظر می رسد بین آیین گبر و زرتشت تفاوت وجود دارد در خوشبین ترین حالت می توان گفت یکی از شاخه های زرتشتی بوده اند اما دقیقا زرتشتی نبوده اند به طور مثال هرجا قبرستان و آرامگاهی از تاریخ باستان با نام و رسم وجود دارد به نام گورستان گبری ها معروف است و در این قبرها افراد با لباس و وسایل زندگی خود دفن هستند. حال آنکه زرتشتی ها قبر ندارند و مردگان را در محل ویژه خورانده شدن میت توسط پرندگان قرار می داده اند. مثلا درقرستان گبرها در زیبد مردگان با وسایل خود دفن بوده اند. اما میان آثار برجای مانده از گبرها تشابهاتی را می توان با آیین و مذهب ایزدی پیدا کرد. یکی از این تشابه ها رو به خورشید بودن قبرها است.
این اسناد لغوی در این باب موجود هستند:
اسکیث در زبان یونانی به معنی جام است و هرودوت میگوید که سمبل قومی اسکیثان/اسکیتان جام همراه ایشان است. گبهیرَ در سانسکریت و مُغ در اوستایی به معنی وسیله دارای گودی و گَبَر در فارسی به معنی سنگ کاسه و پیاله و موگ در ژرمنی جام است.

شنبه، بهمن ۱۰، ۱۳۹۴

نظری در باره نام تُرکمن

نظر به کلاه پشمی سنتی ویژه مردان ترکمن که لابد بازمانده کلاهخود قدیمی ایشان است معلوم میگردد نام ترکمن (توکومونگ منابع چینی. بدین هیئت یعنی کلاه پشمی شایسته) از زبانهای ایرانی و ترکی به معنی دارنده کلاه خود شایسته و باارزش گرفته شده است و در اصل تُرک-مانگ (ترک من) بوده است: توک= پشمی یا ترک= کلاهخود، من/مینگ= شایسته و بزرگوار. جزء مونگ/مانگ می تواند صورتی از مالگای مغولی به معنی کلاه هم بوده باشد(تبدیل حرف "ل" به "ن" در زبانهای ایرانی اتفاق می افتد). نام ترکمن را با نام کوگ ترک یعنی دارندگان کلاهخود اصیل و نجیب و ریشه دار مقایسه کرده اند.
ولی اگر مَن/مَنگ را به معنی سانسکریتی و اوستایی آن مینوی و محترم بگیریم، ترکمن (توکومونگ در نوشته های چینی) را می توان به معنی گرامی دارنده توتم گرگ گرفت. همان طور که نام کُر-مانج به معنی گرامی دارنده توتم مار میگردد.

معنی لفظی سده و چله

Mojtaba Doroodi
(جشن سده) : سده جشن ملوک نامدار است ز افریدون و از جم یادگار است
درباره ی این جشن و دلیل برگزاری آن روایاتِ گوناگونی وجود دارد. مهمتر از همه اینکه این روز را جشن پیدایش آتش می دانند. دیگر اینکه گفته شده از سده تا نوروز 100 روز و شب است و در این روز تعداد فرزندان گیومرث (نخستین انسان) به صد رسیده است. دلیل دیگر را آورده اند که از این روز تا زمان گردآوری غله صد روز باقی مانده است. برخی از باورهای اساطیری پیرامون این جشن نیز اینگونه است: در این روز اهریمن سرما را برای تباهی موجودات به شدت خود میرساند و نیز اینکه در این روز است که جهنم از زمستان به دنیا می آید به همین خاطر آتش می افروزند تا شرّ آن برطرف گردد. بنابر شاهنامه این روز جشن پیدایش آتش توسط هوشنگ شاه پیشدادی است. روایتی دیگر از ارمائیل می گوید که آشپز ضحاک بوده و از دو جوانی که باید برای خوراک مارانِ دوش ضحاک به مسلخ می فرستاده، یکی را آزاد می کرده و به کوهستان می فرستاده است ، گویا فریدون برای پی بردن به صحت این گفتار راه کوهستان در پیش میگیرد و آتشهای فراوانی می بیند که جوانان نجات داده شده توسط ارمائیل افروخته بودند، پس فریدون نیز همان شب جشنی برپا میدارد . در ادبیات فارسی بسیار به جشن سده اشاره شده است .
آمد ای سیّد احرار شبِ جشن سده شبِ جشن سده را حرمت بسیار بود (منوچهری)
Javad Mofrad
مهرداد بهار نام سده را به معنی اوستایی آن پیدایی و آشکار شدن گرفته است. ولی سده در اوستایی و سانسکریت معانی زیان و ضرر و ازدحام و ویرانی و یورش کردن هم دارد. بر این پایه جشن آتش سده نظیر آتش چهارشنبه سوری برای رفع نحوست، در این مورد رفع نحوست شدت و ازدحام سرما بوده است. قرار گرفتن سده در بین دو چله بزرگ و کوچک (یعنی دو کشیدگی و شدت سرما) هم مؤید این نظر است:
चल cala m. Shoot

پنجشنبه، بهمن ۰۸، ۱۳۹۴

مطابقت آلاروس و خیستروس با جمشید و هوخشتره

Pari Hasibi
بروسوس در کتاب babvloniaka گوید در آغاز تنها جانوران در جهان می زیستند... پس از این دوران از شاهان داستانی یاد کرده. نخستین شاه روی زمین الاروس Alaros بود که چهل و سه هزار و دویست سال شاهی کرد. پس از وی ده شاه دیگر روی هم چهارصد و سی و دو هزار سال شاهی کردند که آخرینشان خیستروس بود که در دوران شهریاریش، توفان روی داد و به فرمان بغل خداوندگار، جهان ویران شد. التبه چون خیستروس مورد توجه خداوندگار بود، به فرمان خدا کشتیی ساخت و از زنان و مردان و جانوارن هر یک زوجی یا بیشتر با خود به کشتی اندر، نجات داد. این توفان در سی و پنج هزار و سه صد و هفتاد و یک سال پیش از میلاد روی داد. البته بنابر تورات، توفان نوح در دو هزار و پنج صد سال پیش از میلاد واقع شده است.
Javad Mofrad
استاد پورداود در جلد اول یسنا نام آلاروس (نجیب درخشان با شکوه) را با هوشنگ (زیبا) مقابله کرده است. گر چه بیشتر با جمشید (یه-امه-خشئته، فرد زیبای درخشان) که طبق اساطیر سلطنتی طولانی داشته است، قابل قیاس است. نام خیستروس (شهریار) هم یادآور هوخشتره (دارای شهریاری، کیاخسار، کیخسرو) است که طوفان مرگ در آشور در بین النهرین برپا کرد.
بیفشان جرعه‌ای بر خاک و حال اهل دل بشنو که از جمشید و کیخسرو فراوان داستان دارد (حافظ)

چهارشنبه، بهمن ۰۷، ۱۳۹۴

مطابقت تاتها با لولوبیها

مطابقت تاتها با لولوبیها به نظر می رسد لولوبیها در سانسکریتی در معنی پنهان شوندگان همان ساگارتیان (غارنشینان) اسلاف گورانها (غار نشینان) بوده اند که نامشان در منابع آشوری به صورت زاکروتی و زیکرتو آمده است که در نواحی مختلف ماد از آن جمله تحت نام ساگارتی/زاکروتی در منطقه کرمانشاهان و تحت نام زیکرتو در جنوب شرقی ماد پخش بوده اند یعنی در همان سمتی که اکنون مردم تات (به اوستایی و صربوکرواتی/سئوروماتی یعنی مردم نهانی) زیست می کنند. سبب اینکه نام مردم ساگارتی در فهرست شش قوم بزرگ ماد نیامده است همین است که ایشان در این فهرست تحت مغان (مردم غار) ذکر شده اند. یعنی تاتها شاخه ای از همین مردم غارنشین لولوبی/ساگارتی بوده اند. ولی بعید است که نام تاجیک هم در اصل از همین ریشه تات (پنهان شوندگان در غارها) به معنی مردم غارنشین به مردم غارنشین شغنان اطلاق شده باشد، چه نام تات (گیاه دارویی) در نام تات/جیک (تاجیک) در واقع اشاره به گیاه دارویی سکائیان برگ هئومه (دربیکها/دروپیکها/دریها) است. نظر به ترادف نام لولوبی سانسکریت با مُغ در معنی مردم غار به نظر می رسد مُغ در اتحادیه اقوام ماد نام عشیره روحانی درون مردم لولوبی بوده است.
در تاریخ ماد دیاکونوف به نقل از کتیبه های آشوری نامهای بودائوا (ناحیه کُردان بادینی)- که به همراه خوبوشنا/ خوبوشکیه (در جنوب دریاچه وان) و کوشخنو (کیف حصنو/حصن کیف؟) ذکر شده- و ناحیه بودی ئیان در مرز بابل و عیلام با نام قبیله مادی بودین مقابله شده اند. گرچه نام بودینان یعنی همان کُردان بادینی در خبر هرودوت نامشان نه به همراه بوسینها (کرمانجها) بلکه در کنار مغ ها (روحانیون درون کوتیها) یاد شده است. در مورد بودی ئیان هم که ظاهرا مکانشان در بین بابل و عیلام از جغرافیای اتحادیه قبایل ماد خارج است، می تواند کاسیها (پرستندگان ایزد مِی، اسلاف لُران) منظور باشد. یعنی در مجموع مردم بودائوا (کُردان بادینی) و بودی ئیان هم از تبار کوتیان/اسکیتان بوده اند چون از کلمه باده (مِی، باتک پهلوی) و معرب آن باطیه (ابریق، ظرف مِی) چنین معلوم میگردد که از این مردم همان کوتیان/اسکیتان (دارندگان پیالۀ مِی) منظور شده اند نه لولوبیان (مردم ساگارتی/مُغ/گوران).

پنجشنبه، بهمن ۰۱، ۱۳۹۴

نام و نشان محتمل ساسان

در شاهنامه ساسان از تبار دارا است که به سمت هندوستان پناه می برد و اعقاب او پس از چند نسل به سمت ایران باز میگردند. در گرشاسب نامه اسدی طوسی و محلقات شاهنامه ای آن هم متقابلاَ جمشید از دست ضحاک به سمت هندوستان می گریزد و اعقاب او در زابلستان و ایران به پادشاهی می رسند. لابد در اینجا با جمشید دیگری سرو کار داریم. اگر نام این جمشید را با چمو سانسکریت به معنی ظرف شراب هوم و نام ساسان را با سثَ- یا چَشَ- یعنی جام شراب ربط دهیم اینان در ایزد شراب هوم سکائیان پارسی دربیکی (دروپیکی) و شاه اسکول اسکیتان (یعنی پادشاه جام) به هم می رسند. یعنی ایزد قبیله ای همان پارسیان سکایی که در اوایل قرن اول پیش از میلاد در مقابل حمله یوئه چی ها (اسلاف تخاران) از ماوراءالنهر به سمت زابلستان و هندوستان رفتند. مطابق منابع هندوایرانی کهن ساسان نامی خدایگانی بوده است. بر اساس استنتاج فوق همان ایزد شراب مقدس هوم و این با مقام و شغل مؤبدی ساسان نیای ساسانیان همخوانی دارد. ساسه در سانسکریت، هم به معنی فرمانده و نیز به معنی خشخاش است. در مجموع ساسان به عنوان نام خدایگانی، خداوند گیاه هوم (منظور خشخاش) است.

سه‌شنبه، دی ۲۹، ۱۳۹۴

معنی اسکیث، سکودرا، سغد و سکا

تصور من این است که از چهار نام هندواروپایی: اسکیث، سکودرا، سغد، سکا، اسکیث به معنی جام (به قول هرودوت سمبل اسکیتان)، سکا (توتم گوزن و بزکوهی)/ ماساگت (آلان، توتم گوزن شمالی) است. سوغذَ (دارای گیاه خوب=دربیک/دروپیک/دری/سکاییان برگ هئومه) و سکودرا (سکوتره سانسکریت، تسمه گرداننده، تراکیه= سرزمین تسمه) است.

چگونه نام تارمَکیس تبدیل به تربیز (تبریز) شده است

مطابق کتیبه گزارش لشکرکشی سارگون دوم آشوری از ماد به سوی اورارتو، در محل شهر تبریز دو دژ (دژ مضاعف) به نامهای تارویی (دژ کوچک) و تارمَکیس (دژ بزرگ و پرتوان) وجود داشتند. تارمَکیس همان نامی است که امروزه تبریز شده است. تغییر و تبدیلها از این قرار بوده است. تارمَکیس (تار-مَگ-ایس= دژ-بزرگ-توانا) تبدیل به تَر-مه-ایز و آن هم تبدیل ترویژ و تربیز شده است که این شکل تربیز نام محلی و اصلی تبریز است. تبدیل "م" به "ب" در زبانهای ایرانی اتفاق می افتد. مثل: غژم = غژب و "و" گاه بدل به «ب» شود و یا بدل از آن آید: پاوند = پابند. مثال تبدیل "و" به "م" پسوند وند= مند.
در این باب نام شهرهای تفلیس و تفرش را به معنی چشمه آبگرم آورده اند. ولی تربیز(تار-مس) به معنی دژ بزرگ همان تارمکیس عهدباستان است و شهر سردسیری است بدون چشمه آبگرم و ربطی به آبگرم ندارد. در ریشه شناسی ناقص نام تبریز در ویکیپدیا اصلا ارتباط نام تبریز را با تارمکیس تاریخ ماد که ایرانشناسان در یکی بودن آن با تبریز تردید نکرده اند، نادیده گرفته اند و هیئت تَوری نام شهر تبریز را که به اوستایی به صورت تَو-وَری به معنی منسوب به دژ نیرومند است، به معنی گرما گرفته اند. خود هیئت تبریز (تاورز/تاورژ ارامنه) می تواند از هیئت اوستایی تَو-رز (یعنی دارای پناهگاههای زیر زمینی نیرومند) عاید شده باشد. بنابراین تارمکیس هم در واقع به معنی تار (پناهگاه)-مغ (زیرزمین)-ایس (نیرومند) بوده است. یعنی در مجموع همان دارای پناهگاههای زیرزمینی نیرومند. می دانیم شهر تبریز به داشتن پناهگاههای زیر زمینی باستانی خود معروف است.

جمعه، دی ۲۵، ۱۳۹۴

ریشۀ ایرانی محتمل نامهای علم جفر و جبر و ریاضی

واژۀ جفر که در قرآن نیامده در عربی به معنی چاه بزرگ و ژرف آمده است. لذا این کلمه با واژۀ اوستایی جَفرَ (ژرف) مربوط می نماید. می دانیم که علم جَفر، به معنی دانش امور نهانی و غیبی گرفته شده است. بر این پایه نام علوم جبر (به سانسکریت بیجَ= نطفه) و جفر را می توان از این واژۀ اوستایی مأخوذ دانست. در رابطه با قابل تبدیل بودن جفر به جبر گفتنی است: مطابق لغت نامه دهخدا: تبدیل «ف» به «ب» در تعریب هم ممکن است، مانند: اسکاف = اسکاب و یا در کلمات غیر از فعل، مانند: اُریف= اریب، افزار= ابزار. لذا احتمال زیاد دارد که واژۀ گبر (مغ، زرتشتی) با نام علم جبر و آن هم با واژۀ جَفرَ اوستایی (ژرف) مربوط بوده باشد چه صورت گَبَر آن هم به معنی کاسه گود سنگی (اسباب ستاره شناسی) در فرهنگ فارسی محفوظ مانده است.
کلمه ریاضی هم می تواند معرب از واژۀ اوستایی رازَ یعنی با هم برابر کردن و آراستن و آیینِ دسته بندی بوده باشد. چون رازَ در لغات پهلوی برهان قاطع به معنی معمار و گلکار (= ریاضی) آمده است. واژۀ رازَ در ترکیب واژۀ ترازو (در هیئت تَیَ-رازو یعنی رمز –داوری درست) هم به کار رفته است.
از سوی دیگر راز در معنی راز و نیاز دینی، ریشه اصطلاح روضه خوانی از همان ریشه راز/ریاض به نظر می رسد. در رسائل فرقه آذرکیوان روضه انوشیروان به صورت روزۀ انوشیروان آورده شده است.

چهارشنبه، دی ۲۳، ۱۳۹۴

پااُروه شاعر کشتی شکسته یا پااورُوَ کشتی ران ماهر؟

Mojtaba Doroodi‎ اسطوره و آیی Myth and Ritual
یکی از داستانهای اوستایی که در آبان‌یشت به گونه‌ی موجزی بدان اشاره رفته است؛ داستان پااُروه شاعری کشتی شکسته است که گرفتار امواج سهمگین دریایِ رنگها می‌شود و فریدون به نیرویِ افسون او را به شکل کرکسی به پرواز درمی‌آورد . او پس از سه‌ شبانه روز پرواز در آسمان با درخواست و نذر به درگاه ایزدبانو اردویسور آناهیتا از حمایت این ایزدبانو برخوردار می‌گردد و به زمین اهورا آفریده فرود می‌آید. گفته شده است این تنها روایت اوستایی است که در آن به نیروی سحر و افسونِ فریدون اشاره شده است. اختصار کلام در این روایت آبان‌یشت(بندهای61-66) خود نشانی است که مردمان دورانِ اوستایی با این داستان آشنا بوده‌اند. هرچند که امروزه نمی‌توان به اصل و شرح کامل داستان پی‌برد امّا همان میزان اندک نیز از منظر روایت اسطوره‌ای آن بسیار درخورِ توجه است. آونویسیِ متن اوستایی و ترجمه‌ی بند61 از قرار زیر است:
آوانویسی:
tąm yazata pāuruuō yō vifrō nauuāzō yaṯ dim usca uzduuąnaiiaṯ vǝrǝɵrajå taxmō ɵraētaonō mǝrǝɣahe kǝhrpa kahrkāsahe.
ترجمه:
او را پرستید، پااُروه، شاعر کشتی شکسته هنگامی که او را در بالا به پرواز درآورد فریدونِ تهمِ پیروزگر به پیکر مرغ کرکس
منبع: آبان‌یشت به کوشش چنگیز مولایی
Javad Mofrad
تصور شخصی من این است که پااوروَ (در معنی نخستین جایگاه) در واقع اشاره به مسیر قبلی رودخانه های دجله و فرات است که کوروش برای فتح بابل به وسیله قایقرانها مسیر آنها را تغییر داد تا سپاهش از مجرای آنها وارد شهر بابل بشود. ولی در اوستا پااوروَ را به معنی دیگر آن "زمان نخستین بخش شب یا نخستین بخش روز" گرفته اند و این اسطوره را ساخته اند. تصور میکنم نامهای اوستایی و شاهنامه ای ثراتئونه و فریدون در معنی پناه دهنده (یا سیلابی) و آباد کننده (یا سیلابی) متعلق به همان کوروش یعنی محافظت کننده (یا سیلابی) است. نام پااوروَ (در معنی نخستین جایگاه) با نام آگردات متعلق به کوروش به معنی مخلوق مقدم و برتر همخوانی دارد. در فقره 68 آبان یشت در رابطه با پااوروَ از رود رنگها (رود تند و سیلابی، دجله) هم یاد شده است. استاد پورداود به جای "پااورو شاعر کشتی شکسته"، "پااورُوَ کشتی ران ماهر" آورده است. ویفرو اوستایی در گزارش استاد پورداود از ویبهرو سانسکریت به معنی ماهر و در ترجمه چنگیز مولایی از ویپرو سانسکریت به معنی شکسته گرفته شده است.