دوشنبه، فروردین ۱۱، ۱۳۹۹

اتیمولوژی محتمل تخت و تخته و خط

به نظر می رسد تخت و تخته از ترکیب واژه های اوستایی و سنسکریتی تا/تایه (کشیده، گسترده، صاف) و خَد/خَته (تراشیده شده، کنده کاری شده) عاید شده باشد. واژهٔ خط نیز معرب از این جزء دوم به نظر می رسد، یعنی نوشته ای که از طریق خراش و کنده کاری عاید شده است:
तायते verb 1 tAyate {tAy} spread
खात n. khAta Ditch, खाति f. khAti digging
واژهٔ سنسکریتی کتَ-کتایه یعنی رنده کردن (منسوب به کَنده کاری کردن) نیز گواه آن است:
कटकटापयति verb kaTakaTApayati {kaTakaTAya} grate

پنجشنبه، فروردین ۰۷، ۱۳۹۹

مطابقت نام شول-شبانکاره با پاسارگادیان

اگر شغل دامداری کهن شولها قدیم را اساس قرار دهیم شول به صورت شو-ل به معنی منسوب به دامداری و دامپرور خواهد شد. جزء شو (فشو اوستایی) به صورت چو در واژهٔ چوپان (شوپان پهلوی) باقی مانده است.
بر این اساس شولها و خویشاوندان شبانکارۀ ایشان مطابق پاسارگادیان قدیم به معنی دارندگان گلۀ عالی خواهد شد:
पशु pashu m. cattle
अर्चति {अर्च्} archati {arch} verb 1 brilliant
در اوستا نام نوذریان (هخامنشیان) با هوگوها (دارندگان گله خوب) همراه است که معنی نامشان مطابق همان معنی سنسکریتی پاسارگاد (دارندگان گله عالی) است.

چهارشنبه، فروردین ۰۶، ۱۳۹۹

اتیمولوژی آژیر

واژۀ آژیر بر گرفته از بن پهلوی اَگ (اَغ اوستا، خطر، زیان) و مرتبط با اَغوئیری اوستایی به معنی مربوط به زیانکاری و خطر به نظر می رسد.

اتیمولوژی محتمل ارتشتار و سپاه و کِرِساسپَ

واژهٔ پهلوی ارتشتار بر خلاف نظر رایج، نه از رَثه-ایشتر (ایستنده بر ارابه) بلکه از واژهٔ مرکب اوستایی اَرِدوش-تَرَ (تار و مار کنندهٔ ستمگران) گرفته شده است، چون آن مترادف واژهٔ اوستایی دیگر و مترادف آن سپادَ/سپاذَ (سپَ-اَدا، سپاه، دارای کردار در هم شکنندهٔ اشرار) است. واژهٔ اوستایی کِرِسا-سپَ نیز که نام قهرمان اوستا است به همین معنی در هم شکنندهٔ راهزنان و ستمگران است که در زامياد یشت کِرِسا-سپَ (گرشاسب) بدان متصف است ولی اخیراً به معنی نا مناسب و دون کیشوتی دارندهٔ اسب لاغر (کِرِسَ- اَسپَ) گرفته اند.

سه‌شنبه، فروردین ۰۵، ۱۳۹۹

معنی نام شهر داراب

چو دیوار شهر اندر آورد گرد
ورا نام کردند داراب گرد (شاهنامۀ فردوسی)
نام داراب را می توان ترکیب واژه های اوستایی دارَ (دارای حصار استوار) و ائیبی (پیرامونی) گرفت.

دوشنبه، فروردین ۰۴، ۱۳۹۹

سابقهٔ کاربرد واژهٔ ریشی در ایران

احتمال دارد واژهٔ ریشی سنسکریت به معنی دانای سرودهای دینی و پیشگو در کردستان مصطلح بوده بعداً با رَش و صاحب ریش جایگزین شده است.
ऋषि m. RSi singer of sacred hymns
واژهٔ راشت (راز/راش، یعنی سرود رازهای دینی) در اوستا به کار رفته است.

معنی محتمل دال و دالمن و دالبوزه (پرستو) و بوزینه و کپی

کرمانج خراسان نام دِر (درنده) را در مورد عقاب به کار می برند لذا احتمال بسیار دارد دال (عقاب) و دالمن (کرکس) از دَر/دارَ اوستایی به معنی درندگی و شبیه عقاب گرفته شده باشند.
दलन adj. dalana tearing asunder
نظر به واژهٔ بوشهری دال یعنی دره و شکاف، دالبوزه را به شکل دال-پوچه/دال-پِیچه می توان دارای دم چاک دار گرفت و بوزینه و کپی را به معنی دارای دم:
पुच्छ m. n. puchcha tail
छेप्प cheppa tail

جمعه، فروردین ۰۱، ۱۳۹۹

نام تُرک از زبان ایرانیان آسیای میانه بر هون‌ها (آشینا ها، گوک بوری ها) اطلاق شده است

نظر به معنی واژهٔ ایرانی توره (شغال یعنی حیوان وحشی کوچک) نام تور/تُرک از توتم گرگ ترکان گرفته شده است. واژهٔ تور (گرگ) و پسوند نسبت ایرانی ک (اَک) در آن به وضوح دیده میشود. نام متقدمین آنها هون نیز به صورت چونو (شینو) در مغولی به معنی گرگ است، چون صورت لاتینی نام هونها را به صورت چونی (چونو) هم آورده اند که به لغت مغولی معنی گرگ را میدهد. خود نامهای هون و هسینگ نو را در ترکی و چینی به معنی وحشی (تور) و بندگان هراس انگیز گرفته اند.
جالب است که نام پارتاتوا (پرتوان) به عنوان نیای اَفراسیاب تورانی (مادیای اسکیتی) در اساطیر ایرانی تور و نزد یونانیان لیکوس (گرگ) آمده است.
لاجرم نام ایرانی ترک به جای نام مغولی هون استفاده می‌شده است. چون در اساطیر ترکان آمده که ایشان پیش از تبعید شدنشان توسط تاتارها (سیان بی ها، تونگوزها) یا ژوان ژوانها (مغولان) به اورخون از برای آهنگری، در سمت غرب (سمت ماوراء النهر) بوده اند و هونهای غربی به شمار می رفتند. لابد آمیختگی نژادی و فرهنگی با مردم آنجا داشته اند. نام مغولی ایشان آشینا هم به معنی گرامی دارندهٔ گرگ یا گرگ مقدس بوده است. قبایل آشینا را دارای زبانهای گوناگون دانسته اند. خود نامهای ترکی ایشان گوک بوری (گرگ آسمانی) و بوز قورد (گرگ خاکستری) آمده است. به نظر می رسد تلفظ واژهٔ ترک که ساده تر از این معادل‌های مغولی و ترکی آن بوده است، جایگزین آن ها شده است.

پنجشنبه، اسفند ۲۹، ۱۳۹۸

معانی نام کُرد

حدود 20 سال پیش دو جلد کتاب در مورد نیاکان باستانی کُرد از طریق انتشارات کتاب ارزان در سوئد منتشر کردم. در آن ها و اصلاحات آنها بدین نتیجه رسیده بودم واژۀ کُرد دو منشأ دارد: کور-دا (چوپان بزغاله و میش) و کوردَ (جهنده، مار) که حیوان توتمی کیمریها-سکاهای مهاجر به کردستان بوده اند و در تاریخ و اساطیر تحت نامهای کردوخ (منسوب به جهنده، کُرد، کرد-مانج)، توژیک (منسوبین به مار نیرومند)، پسران ویسه (سمّی)، پسران سا-خو (از تبار مار) و سوران (از تبار مار) آمده اند. به گفتۀ هرودوت سکاها خود را از تبار الهه ای نیمه زن و نیمه مار می پنداشتند. و آن در اسطوره کُردی شاماران زنده مانده است. به این هر دو معنی کُرد در شاهنامه اشاره شده است و کُردان قوم چوپانان بز و گوسفند و بازمانده از تبار رعایای اژی دهاک (مار افعی) به شمار آمده اند.

سه‌شنبه، اسفند ۲۷، ۱۳۹۸

سبب منحوس به شمار آمدن روز چهار شنبه

منوچهری دامغانی گفته است: «چهار شنبه که روز بلا است، باده خور». به نظر می رسد که شوم به حساب آمدن چهار شنبه از باور ایرانیها به اعراب رفته است، چون واژهٔ توئیریَ در اوستا هم به معنی چهار و هم به معنی آسیب رساننده (توئیریَ، تورَ) است. لذا چهارشنبه سوری مانند سده جشن رفع شر بوده است.