پنجشنبه، اردیبهشت ۱۱، ۱۳۹۹
معنی نام ایشکوز و سکای تورانیان (اسکیتان) و داهه ها (سئوروماتها، مار پرستان) و مطابقت آنها با نیاکان کروواتها و صربها
واژهٔ اَسکه ختنی به معنی گوزن بسیار جالب است. چون آثار باستانی کشف شده از گورکانهای اسکیتان (ایشکوزاها)، از جمله تندیس گوزن زرین نشانگر آن است که گوزن پیش اسکیتان مقدس بوده است. نام ایشکوزای ایشان را می توان گرامی دارندهٔ گوزن گرفت. در باور اساطیری مغولان، مغولها زادهٔ یک گرگ نر (سمبل هونها) و یک گوزن ماده (سمبل ایشکوزاها) بوده اند. سکا هم در سنسکریت به معنی نوعی حیوان وحشی می تواند همان اسکه ختنی (گوزن) یا بزکوهی باشد. آبایف نام سکا (شکه) و الان را به صورت اُستی اِلن (گوزن) مربوط به گوزن توتم سکاها و مرکب خورشید نزد آنان میداند. نام کرواتها (اعقاب روکسلانها، پرستندگان گوزن درخشان) به صورت کورو-واتَ لغت سنسکریت به معنی گرامی دارندگان گوزن است. نام مردم سکایی- سئورومتی خورشید پرست ماساگت (پرستندگان بزکوهی بزرگ [گوزن]) و مردم سئورومتی (مارپرست) و خویشاوندان و متحدین شان داهه (منسوبین به افعی= سرپ) که زمانی در سمت دریاچهٔ آرال و خوارزم بوده اند، متعلق بدیشان بوده است همان مردمی که کوروش را زخمی کرده و باعث مرگ او شدند. بنا به رومیها این مردمان سکائی و سئورومتی خویشاوند و متحد نزدیک هم بوده و با ایرانیان قرابت داشته اند. صربها و بوسنی ها مطابق همان سئورومتهای یازیگ و اسلوون ها مطابق اسکیتان (ملت دارای جام) و بلغارها مطابق ووسونها (زاغساران، زاغ سرورها) هستند. اینها همگی سکائی و سئورومتی بوده اند.
कुरङ्गी f. kura[Ggi] deer, वात adj. vAta desired
हरि m. hari sun, वात adj. vAta desired
मह adj. maha great, शक m. Saka kind of animal,
इत adj. ita remembered
सुराf. surA snake, मत adj. mata believed
सर्पm. sarpa snake
भोग m. bhoga snake, यज्ञ m. yajna worship
چهارشنبه، اردیبهشت ۱۰، ۱۳۹۹
معنی اوزان (وَسان، گوسان) و عاشیق (ایشیک) و بخشی (وَخشی)
این نامهای قفقازی و آسیای میانی نوازندگان به لغت اوستایی به معنی خواهان و آرزو کنندۀ [سلامتی] و آرزوی خوشبختی کننده هستند. در مجالس جشن سنت بود که در مقابل در یافت مزد آوازی برای سلامتی و خوشبختی فرد مزد دهنده می نواختند و می خواندند.
ریشهٔ اوستایی و سنسکریتی واژهٔ خلیج
در بابل باستان خلیج فارس (دریای مصب رودخانه ها، محل جاودانی بابلی اوتناپیشتیم) را دریای پست پایینی و در اوستا در رابطه با منجی موعود و جاودانی، کانسویه (آب زیاد واقع در محل خالی، چاه و گودال بزرگ آب) نامیده اند. بعداً نام دریاچۀ هامون (همگون) به عنوان آلترناتیو بر گزیده شده بوده است. بر این اساس واژهٔ خلیج علی القاعده بر گرفته از واژه های اوستایی و سنسکریتی خه (گودی و چاه) و ریچ (تهی شده ای که با آب پر شود) می باشد:
ख n. kha hollow , अंश m. ansa lot, oya (water)
ख n. kha hollow, रेचयति verb Caus. rechayati {rich} discharge
سهشنبه، اردیبهشت ۰۹، ۱۳۹۹
معنی کاوی و کرپن و اوسیج
در اوستا از کاوی (ماهر) و کرپن (قداره بند) که نکوهش شده اند منظور عیلامیها یا همان خوزها (هوَ-اوزها، مردم دوستدار خوشی و شادی و خوشبختی، بختیاریها) و لرها (مارافی ها، کُشندگان) هستند و حتی مردم اوسیج (عاشق) نیز که ملامت شده اند، منظور عاشقها (اوزان های ماننایی) بوده اند:
कवि adj. kavi skilful
कृपाण m. kRpANa sword
उशिज् adj. uzij desirable
خنیاگر ماننایی (اوزان، اوسیج) حدود قرن هشتم پیش از میلاد.
دوشنبه، اردیبهشت ۰۸، ۱۳۹۹
جایگاه موسیقی در عهد ماد و هخامنشی
آثنئوس مینویسد که خنیاگران با اوراد خود دلاوریهای کوروش و جنگهای او را با آستیاگ پیشگویی میکردند. سپس از قول دینون مینویسد: هنگامی که آستیاگ با دوستانش به جشن و شادمانی میپرداخت، مردی به نام اَنگارِس، که مشهورترین خنیاگران بود، احضار شد و داستانهای منظوم معمول را با آواز خواند. در پایان گفت که دَدی ترسناک تر از گراز وحشی در باتلاقها رها شدهاست و اگر بر همسایگان مسلط شود، دیری نگذرد که هیچ دشمنی هماورد او نباشد. چون آستیاگ از خنیاگر پرسید: این چه ددی است؟ خنیاگر جواب داد: «کوروش پارسی». همچنین دینون مینویسد که کوروش در خواب دید که خورشید در پیش پای او بود. سه بار کوشید تا آن را با دست بگیرد، ولی موفق نشد، زیرا خورشید سُر میخورد و میگریخت. مغان برای او پیشگویی کردند که سه بار گریختن خورشید به معنای سلطنت سی ساله وی خواهد بود و چنین نیز شد.
داستانهای مربوط به کوروش به ادبیات راه یافته بود. گزنفون مینویسد: ایرانیها در داستانها و سروهای خود که تا این زمان هنوز رایج است، زیبایی و خصال نیکوی این پادشاه و علاقهمندی او را به فراگیری بازگو میکنند؛ و در جای دیگر میآورد که: نام کوروش ورد زبان اهالی ماد بود. هر کسی در گفتار خویش از او تمجید میکرد و مردم در سرودها و تصنیف به تحسین او میپرداختند.
هرودوت از سرودههای دینی مادی نام میبرد که به نگام برگزاری آئینهای نیایش برای ایزدها توسط مغها خوانده میشد. این سرودهها که احتمالاً شباهتهایی با یشتهای اوستایی داشتهاست، به دوره مادها یا حتی پیش از آن بازمیگردد. آثنئوس دربارهٔ مادها گفتهاست: «بربرها نیز مانند یونانیها کردارهای پهلوانها را جشن میگرفتند و خدایان را می ستایند.»
استرابو مینویسند که آموزگارهای ایرانی برای تربیت جوانها، اخبار مربوط به کارهای شگفت ایزدان و نامآوران را با اساطیر و افسانهها در هم میآمیزند.
بر اساس چنین شواهدی است که مری بویس خنیاگری حرفهای در ایران را متعلق به دوران پیش از اشکانیان میداند. بی تردید روایتهای منثور و منظومی دربارهٔ تاریخ باستان، افسانههای کهن و داستانهای عاشفانه در میان مادها رواج داشتهاست.
موسیقی در عهد هخامنشی مربوط به فرهنگ و هنر کوچه و بازار بوده است و اشراف هخامنشی بیشتر به کار نظامی گری و اقتصاد و دین توجه داشته اند. احتمال زیاد دارد موبدان پارس به موسیقی دانان پارس و عیلام به چشم رقیب می نگریسته اند. چون وَرِنه (سرزمین خوشی) که نام اوستایی مشترک عیلام و پارس بوده است، گرچه آفریده اهورا مزدا و زادگاه فریدون (کوروش) به شمار رفته است ولی مهارتها (دَخشته، هنرها و صنایع) و مردمان غیر آریایی (عیلامی) آنجا نکوهش شده است. در عهد ساسانی موسیقی رسما به دربار آمد و بزرگانی چون باربد و نکیسا و رامتین از میان ایشان بر خاستند.
واژۀ دخشته ونت (دارای مهارتها و هنرها، موسیقی و غیره) که در مورد ورنه به کار رفته غالباً به غلط به معنی دارای دشتان گرفته میشود.
दक्षता f. dakshatA dexterity
رقص و پایکوبی پادشاهان هخامنشی در جشن مهرگان و غیره نشانگر آن است که باور مغان پارس با باور آنها در این باب متفاوت بوده است.
خنیاگران عیلامی اواسط هزارۀ دوم پیش از میلاد:
درمیان مجسمه های سفالی کشف شده از تمدن عیلامی نیز، چندین تندیس سفالی قالبی وجود دارد که نوازنده هایی را درحال نواختی عود دسته بلند نشان می دهد. چند نمونه منحصر به فرد از این نوع تندیس در موزه لوور پاریس نگهداری می شود و از ۲۴تا۳۱ شماره گذاری شده است. درمجسمه شماره ۲۴، ساعد نوازنده عمود بر بدن و دسته ساز کمی متمایل به بالا است. در این مجسمه ساعد کاملاً از زیر کاسه عبور کرده و محل مضراب در انتهای محدوده یک پنجم دسته قرار گرفته است. کاسه طنینی ساز، بسیار کوچک و دسته ساز به نسبت آن بسیار بلند است.
در مجسمه شماره ۲۶،کاسه ساز کمی بزرگترشده و دسته نسبت کم تری با کاسه یافته است. ساعد هم عمود بر بدن نیست و زاویه ای حدود ۳۰ درجه پیدا کرده است. ساعد گرچه از زیر کاسه رد شده ،اما محل مضراب (مضراب خور)، به کاسه طنینی نزدیک تر است.
تندیس شماره ۲۷ مردی برهنه است که لوط دسته بندی را دردست دارد. ساعد او عمود بربدن قرارگرفته و انگشتانش از زیر کاسه، متمایل به محل مضراب شده است. دسته ساز نیز با زاویه ای حدود ۳۰ درجه به سمت بالا متمایل است. این مجسمه مربوط به اواسط هزاره دوم پیش از میلاد است.
مجسمه بعدی که با شماره ۳۰ در ویترین نگهداری اشیاء ایرانی در موزه لوور نگهداری می شود، مرد عیلامی است. ساز دست او، کاسه طنینی کوچک تری دارد. زاویه دسته کمتر است و ساعد کاملاً از زیر کاسه عبور کرده و دست جلوتر از کاسه طنینی قرارگرفته و به نظر چیزی شبیه مضراب در دست گرفته است.
از این دوران، مجسمه سفالی دیگری در موزه آبگینه تهران نگهداری می شود که به شماره ۶۵۹ -س ثبت شده است. پیکرسفالی یاد شده ، یک زن نوازنده است و به اواسط هزاره دوم قبل از میلاد تعلق دارد. این تندیس از منطقه جنوب غربی ایران کشف شده واز دوران عیلام میانی به جای مانده است. ساز در این پیکره عمود بر بدن و به صورت افقی کامل قرار دارد. و لوط دارای دسته کوتاهتری است.
وجود تندیس سفالی از نوازنده زن، نشان دهنده موقعیت عام و همه گیر موسیقی، بدون تمایز جنسی و نیز جایگاه زنان تمدن عیلامی نیز هست. این مجموعه تندیس که جملگی سفالی قالبی هستند، می تواند کارکردهای مذهبی عمومی داشته باشد. تولید انبوه و تعداد اشکالی که دارند، آنها را بدل به یک شی عمومی با کارکرد های شبیه به اشیای متداول در آیین ها کرده است.
مطابقت پاپای خدای آسمان اسکیتان هم با اورانوس (آسمان) و هم با کرونوس (زمان، زروان)
(Latin) pappa "father"
पाप n. papa trouble
पाप adj. papa boding evil
धूर्वन् n. dhUrvan hurting
सुर m. sura deity, वन n. vana body of a carriage
در ابتدای آفرینش خائوس (خلاء) به وجود آمد. از خائوس گایا (زمین) و بعد به ترتیب تارتاروس (دنیای زیرین) و اروس (شهوت) به وجود آمدند. دیگر خدایان به وجود آمده از خائوس عبارتند از اربوس (تاریکی) و نوکس (شب)، و اما از ازدواج آنها همرا (روز) و آیتر (فضا) و خارون متولد شدند. از گایا سه خدا متولد شدند: آسمان یا اورانوس، دریا یا پونتوس و کوهها یا اورئا. آسمان هر شب با زمین (گایا و اورانوس) هم آغوشی میکرد. از این هم آغوشی ۱۲ تیتان به وجود آمد، سه غول یک چشم و سه هکاتونکایر صددست که اینان در واقع نسل اول خدایان بودند.
اورانوس که در واقع پدر این ۱۲ تایتان بود از ایشان تنفر داشت به همین جهت آنان را در تارتاروس یعنی دنیای زیرین (ظلمات شمالی) زندانی کرد. این عمل باعث خشم مادر تیتانها یعنی زمین یا گایا شد و از تیتانها خواست انتقامشان را از اورانوس یا آسمان بگیرند. تنها کرونوس که کوچکترین تایتان بود حاضر به انجام این کار شد. در نتیجه گایا داسی عظیم از سنگ ساخت و به او داد تا اورانوس را اخته نماید. در هنگام شب اورانوس که برای نزدیکی با گایا نزدیک میشد توسط کرونوس اخته شد.
کرونوس آلت اخته شده اورانوس را به دریا انداخت که از آن آفرودیت یا خدای عشق زاده شد. هنگامی که کرونوس بعد از پدرش اورانوس به سلطنت خدایان رسید حاضر به آزاد کردن تایتانها از تاتاروس نشد. اورانوس و گایا یعنی مادر و پدر کرونوس پیشبینی کردند که خود کرونوس هم توسط فرزندش سرنگون میشود. زمانی که کرونوس با رئا خواهرش ازدواج کرد حاصل این ازدواج به ترتیب هستیا، دمتر، پوزئیدون، هرا، هادس و زئوس بودند. اما کرونوس برای اینکه پیشبینی والدینش به حقیقت نپیوندد هر کدام از بچههای خود را هنگام تولد میبلعید.
اما هنگام تولد زئوس، رئا از اورانوس و گایا کمک خواست تا نگذارند کرونوس زئوس را نیز بخورد. رئا سنگ بزرگی را به کرونوس داد و وی نیز که فکر میکرد این سنگ بزرگ زئوس است آن را بجای زئوس خورد. رئا، زئوس را به جزیره کرت (در نزدیکی یونان) برد و بزرگ کرد. هنگامی که زئوس بزرگ شد داروی تهوع آوری را به کرونوس خوراند که باعث شد وی فرزندانی را که خورده بود بالا بیاورد که در این موقع جنگی ۱۰ ساله میان تیتانها و فرزندان کرونوس شکل گرفت که کرونوس شکست خورد و سلطنت میان زئوس و برادران و خواهرانش تقسیم گشت.
یکشنبه، اردیبهشت ۰۷، ۱۳۹۹
معنی زغن (اوز-غن) و غلیواج (گری-وز) و پند
این سه که نامهای پرنده شکاری واحدی هستند به ترتیب دوستدار شکار، ربایندهٔ نیرومند و آسان شکار کننده هستند.
फाण्ट adj. phANTa made or won by an easy process
बाढ adj. bADha strong
شنبه، اردیبهشت ۰۶، ۱۳۹۹
ریشهٔ واژهٔ عشق
ختنی:isa: آرزو.
سنجش با عشق: ishka*
ریشه باستانی: vas/ish
در سنسکریت این کلمه بیشتر به واژهٔ عشق شبیه است:
आचके verb Achake {AkA} love.
अचति verb achati {ach} tend.
جالب است که در اینجا ریشهٔ این واژهٔ سنسکریتی را آکا (دوست داشتن) گرفته اند که در اوستایی کا است. و جزء اول آن می تواند همان اَچ (تمایل) سنسکریت یا ایش اوستایی یعنی آرزو و خواهش کردن باشد که همریشه به نظر می رسند. در مجموع یعنی آرزو مند و خواهان دوست داشتن .در اوستایی هم ریشۀ واژۀ سنسکریتی آ-چَکه (بسیار آرزویش را داشتن) به صورت چَگ (آرزو کردن) در صفحه 494 فرهنگ لغات اوستایی احسان بهرامی وجود دارد . چغیدن (مشتاقانه خواستن) از این ریشه در فارسی باقی مانده است و حرف اضافی "آ" در سنسکریت علامت شدت و فزونی است و حرف چ علی القاعده در زبان فارسی به ش تبدیل شده است: چلتوک = شلتوک، چوپان = شبان.
معنی نامهای ایشکوز و سکا و آلان تورانیان (اسکیتان)
واژهٔ اَسکه ختنی به معنی گوزن بسیار جالب است. چون آثار باستانی کشف شده از گورکانهای اسکیتان (ایشکوزاها)، از جمله تندیس گوزن زرین نشانگر آن است که گوزن پیش اسکیتان مقدس بوده است. نام ایشکوزای ایشان را می توان گرامی دارندهٔ گوزن گرفت. در باور اساطیری مغولان، مغولها زادهٔ یک گرگ نر (سمبل هونها) و یک گوزن ماده (سمبل ایشکوزاها) بوده اند. سکا هم در سنسکریت به معنی نوعی حیوان وحشی (تور) می تواند همان اسکه ختنی (گوزن) یا بزکوهی باشد. آبایف نام سکا (شکه) و الان را به صورت اُستی اِلن (گوزن) مربوط به گوزن توتم سکاها و مرکب خورشید نزد آنان میداند. نام کرُواتها (اعقاب روکسلانها، پرستندگان گوزن درخشان) به صورت کورو-واتَ لغت سنسکریت به معنی گرامی دارندگان گوزن است.
جمعه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۹۹
معنی داسنی و اِزیتی (یزیدی)
نظر به سنت مار پرستی یزیدیان، می توان نام داسنی یزیدیان را از دَسَ سنسکریت (دَه اوستایی، به معنی گزیدن و نیش زدن) دانست. در مجموع دهه-یسنی یعنی مارپرست:
داهه ها (آلانها و روکسلانهای سئورومات) نیز مارپرست بوده اند. اشکانیان نیز که از داهه ها بوده اند، درفش اژدها داشته اند.
نام یزیدی (در اصل اِزی-ایتی یا اِزیدی) را هم میشود به معنی دارندهٔ سنت مار پرستی گرفت. پس در واقع یزید کُردان اژی دهاک (شاماران) اساطیری ایشان است: شکل اصلی اِزیدی مرکب است از اِزی= اژی (مار) و دی= دهه ای، منسوب به نیش زننده، در مجموع یعنی منسوبین به مار نیش زننده و افعی یا همان منسوبین به اژی دهاک (شاماران).
یزیدیان معتقدند که طاووس نماد «فرشته اعظم» است. به دلیل وجود هفت فرشته، در رأس آنها ملک طاووس، در جهانبینیشان، یزیدیان متهم به شیطانپرستی شدهاند زیرا ملک طاووس به عنوان نمادی از شیطان (مار) تعبیر میشود. و در اساس نام طاووس یزیدان به معنی دارندۀ زَهر نیرومند (مار افعی) است:
तवस् adj. tava(s) strong
विष m.,n. viSa poison
خود نام کُرد هم به معنی جهنده (مار جهنده) با توتم مار مربوط است:
गूर्द m. gUrda jump
कूर्द m. kUrda jump
در لرستان باستان (سرزمین کاسیان) خدایی به نام شیپاک (جهنده) بوده که با مردوک دارندهٔ سمبل مار یکی به شمار می رفته است و این کلمهٔ شیپاک در پهلوی به معنی مار جهنده به کار رفته است. و در اوستا از سکاهای کردستان به عنوان خاندان ویسه (مار سمّی) یاد شده است. آشوریان ایشان را تحت عنوان خاندان ساخو (گرامی دارندگان مار) نام برده اند.
نقش مار بر ورودی معبد یزیدی لالش
اشتراک در:
پستها (Atom)