پنجشنبه، مرداد ۰۹، ۱۳۹۹
الهه های ایرانی اَرت (اَشی) و ادویسور اَناهیت و سپنت آرمئیتی با لاکشمی و سرسوتی و شاکتی هندوان مطابقت دارند
چون اَرت (الهۀ ثروت)-پارندی (پُر بخشش) ایرانی ها با لاکشمی (الهۀ ثروت) هندوان و اردویسور اناهیت (الهۀ پاک آبهای بالنده) با سرسوتی (پُر رود) مطابق و مترادف می باشد.
اگر سپنتا آرمئیتی را همان شاکتی در تثلیث الهه ها لاکشمی، سرسوتی و شاکتی (الهۀ پر انرژی و بیقرار) بدانیم واژۀ سپنت آرمئیتی در اصل به معنی الهۀ نا آرام و بی رامش بوده است که در اوستا به معنی الهۀ فروتنی مقدس و دارنده منش آرام (توشنامَئیتی) گرفته شده است.
نام ارمنی سپنت آرمئیتی یعنی پرودئیاد ساندرامت (محافظ بیقرار پیمانها) نیز یاد آور پراواتی شاکتی (الهۀ محافظ بیقرار) است:
सन्धा f. sandhA treaty
अरमति adj. aramati without relaxation or repose
प्रावति verb prAvati {prAv} protect
چهارشنبه، مرداد ۰۸، ۱۳۹۹
مطابقت ایشتار با خنه ثئیتی پری
چنانکه قبلاً گفتیم در فرگرد اول وندیداد اشاره شده است که در سرزمین وَئِکَرته (باد خیز، سیستان) خنه ثئیتی پری (پری برآورد کنندۀ هوسرانی) به گرشاسب پیوسته بود. در آبان یشت اوستا سام گرشاسب نریمان (رستم هفتخوان مازندران) برای پیروزی بر دشمنانش بر الهۀ زیبایی ناهید فدیه می آورد که معادل ایشتار بومیان باستانی فلات ایران است. این به نحوی دیگر یاد آور رابطه گیلگامش (پیرمرد هنوز جوان= سام) و ایشتار (الهۀ شور عشق) است: ایشتار پس از پیروزی گیلگمش بر انکیدو، به سراغ گیلگمش رفته از او میخواهد جفت او باشد و نطفه خود را به وی ببخشد. ایشتار بارها و بارها با نشاط عشق بزرگان را به خواری کشیده بود. از همین رو گیلگمش درخواست وی را رد کرده، ننگهای ایشتار را به او یادآور میشود. ایشتار برآشفته به نزد پدرش آنو (خدای آسمان) رفته و به تهدید نرگاو آسمانی (دیو سفید) را از پدر خود گرفته و به نبرد با گیلگمش میفرستد. گیلگمش در این نبرد نرگاو آسمانی را از پای درمیآورد و ران نرگاو را به سوی ایشتار میافکند.
سهشنبه، مرداد ۰۷، ۱۳۹۹
معنی نام طُرقبه (تُروغبذ)
نام این شهر می تواند به معنی تورو-گُنبذ یعنی دارای گنبد نیرومند (آتشکدۀ نیرومند) باشد. جزء تُر (تورو) آن در نام تُرشیز (محل نیرومند) و جز قبه (گنبد) آن در نام ویرانۀ آتشکدۀ آذرگشنسب قدیمی یعنی کایین قبه (آتشکدۀ پادشاهی) در دامنۀ کوه سهند، دیده میشود.
در آن سمت نام قصبه های شاندیز، طرقدر، زشک، نغندی، جاغرق، خادر به ترتیب می توانند به معنی دژ شایسته، دارندۀ برتری و استواری، چشمه زاری، دارای جایگاه زیر زمینی، جایگاه واقع در دشت و دارای چشمه باشند.
معنی نام روستاهای جوشقان نام ایران
روستای جوشقان مرکزی کاشان دارای یک چشمه چندین هزار ساله می باشد که به نام چشمه ثلاثه جوشقان معروف می باشد که در زمان های پرآبی دارای ۶ جوی آب و در زمان های کم آبی دارای ۴ جوی آب می باشد. از این روی گفته میشود نام جوشقان از جوشان می آید و به علت چشمه ای (کانی/خانی) که دارد و آب آن جوشنده است و همیشه در حال جوشیدن است.
اتیمولوژی محتمل زنجیر
زنجیر(زینجیر آذری) را می توان ترکیب زین (وسیله، سلاح) و جیر (گیر و گره) یعنی وسیلۀ به سَر هم بسته شده گرفت. در سنسکریت هم به همین معنی است.
हिञ्जीर m. hinjira (sin-jira) rope or chain for fastening an elephant's foot
محل تبعید شدن آستیاگ (آژدهاک خبر موسی خورنی)
کتسیاس می نویسد که کوروش (فریدون) آستیاگ (آژدهاک) را به ورکانه (محل غار و دژ) تبعید کرد و با دختر او آمیتیس ازدواج کرد. این ورکانه مطابق دکان داود (کل داو، بزرگ آتش و درخشندگی) در سه کیلومتری جنوب شرقی سر پل ذهاب است که با کوه دارای چشمه آتشفشانی دماوند مشتبه شده است.
یاقوت حَمَوی در معجم البلدان پس از گزارشی کوتاه پیرامون شکوه و بزرگی و بلندی دماوند مینویسد که ضحاک مار دوش را فریدون یا به گفتهٔ خودش، افریدون ابن اثفیان الاصبهانی، در دماوند به بند کشیدهاست. از آن جا که پذیرفتن باور مردم کوچه و بازار برای یاقوت دشوار مینماید، خود از کوه بالا میرود تا به چشم خویش آن را ببیند. او مینویسد که:
من با زحمت و خطر جانی فراوان تا نیمهٔ آن کوه رسیدم و گمان نمیکنم تا آن روز کسی از من بالاتر رفته باشد. نگاه کردم، چشمهای از سرب مذاب بود که پیرامون آن چشمه سربها خشکیده بودند و هنگامی که خورشید به آنها میتابید چون آتش میدرخشیدند. میان کوه غارها و گودالهایی بود که وزش بادها از سویهای گوناگون در آنها تولید پژواکها و آهنگهای گوناگون درفواصل معین میکرد. یک بار چون شیههٔ اسب به گوش میرسید، یک بار چون عرعر خر و گاهی چون بانگ بلند و رسای مردمان که به کلی نا مفهوم مینمود و اهالی محل آن را زبان مردم بدوی میدانستند. دودهایی را که به نفس ضحاک تعبیر میکنند، بخاری است که از آن چشمهٔ مذاب برمیخیزد.
یکشنبه، مرداد ۰۵، ۱۳۹۹
مطابقت جوانرود با دژ اتیلیل باستانی
آشور ناسیراپال دوم پادشاه آشوری، حدود سال ۸۸۳ قبل از میلاد در لشکرکشی اش به زاموآ (سرزمین زمستانی، کردستان) از دژی کاسی به نام اتیلیل (بسیار زیبا) نام می برد که مطابق شهر جوانرود در جوار شهر کاشی نشین کرینتاش (کرند) است. چون هیئتی از نام جوانرود به صورت ذوان (اذوان، یئون)- ریتَ در سنسکریت به معنی بسیار زیبا و مناسب است:
अति indecl. ati very, लीला f. lilA beauty
अध्वन् m. adhvan (dhvan, yaona) place, ऋत adj. Rta fit
جوانرود به صورت جیوان-رو(ت) یا جیوان-رَئوَت به معنی جای زندگی دارای قدر و منزلت و شکوه باشد.
بت هُبل سمبل ایزد تجارت هرمس (هَر-میث، نگهبان تجارت) بوده است
در مورد بت هُبل گفته شده است:
حدود ۶۰ تا ۶۵ سال قبل از تولد محمد، عمروبن لوحَی رئیس قبیله خزاعه که مکه را در دست داشتند به اتفاق رؤسای قبایل دیگر اطراف مکه به نبطیه و موآب (اردن) رفتند و از آنجا از روی مدل شبه هلنیستی خدای "ذوالشراء و دخترانش"، "هُبل و خواهران" را به مکه آوردند. تئولوژی "هبل و خواهران" را درعوض "ذوالشراء و دختران" به صورت "هبل و خواهران همگی فرزندان الله" تنظیم کردند.
بُت هُبَل مهمترین و بزرگترین بُتی بود که اعراب در دوران جاهلیت قبل از اسلام در کعبه قرار داده و آن را میپرستیدند و به آن «بت اعظم» میگفتند.
در زمان پیش از اسلام دو قبیله از عرب یعنی بنی کنانه و قریش هبل را پرستش میكردند. هبل، بت قریش و بزرگترین بت کعبه بود. آن را به صورت انسان تراشیده بودند. جنس آن از عقیق سرخ بود. دست راستش شکسته شده بود و دستی از طلا برایش ساخته بودند.
آن را «هبل خزیمه» میگفتند. «خزیمة بن مدرکة» کسی بود که این بت را در کعبه نصب کرد. هبل در درون كعبه مورد پرستش قرار میگرفت.
ازلام معروف قریش، یعنی تیرهایی که بر آن فعلهای امر و نهی نوشته شده بود، در برابر این بت قرار داشت و پاکی نژاد نوزادان، نکاح، تجارت، سفر، جنگ و نزاع را از او اجازه میگرفتند.
برخی نیز بر این اعتقادند که او با «بعل» عبریان یکی میدانند و آن را خدای نعمت، فروانی و زراعت میشناسند.
بُت هبل در هنگام فتح مکه توسط پیامبر اسلام ، همراه با سایر بتها منهدم و نابود شد.
هُبل و اِل خدایان نشسته بر اریکۀ آسمانی خدای سامی واحدی به نظر نمی رسند
نظر به اینکه اِل (خدا) که با الله مقایسه میشود و دارای عنوان اِل رحیم و مهربان است، لذا به ظاهر نام هُبل در ترکیب حُبّ-بعل (خدای دوستی و اسرار) متعلق به وی بوده است. در عهد باستان در بین النهرین اِل را با ریشی بلند به حال نشسته بر تخت نشان می داده اند که مشغول نظم کیهانی و سیاست و کاهن همۀ خدایان و آفریدگار جهان به شمار می رفته است. نقش کاهنی به هُبل نیز قائل بوده اند و از روی تیرهای مقابل وی پیشگویی می کرده اند.
ولی هُبل و خواهرانش لات و منات و عزّی با خدای تجارت یونانی هرمس (هر-میث، ایزد پیمان و تجارت) و موئیراها، فرزندان زئوس (معادل اِل، الله) مطابق به نظر می رسند. چون نام هُبل به صورت هَبَل به معنی ایزد خرید و فروش است و در پیش نبطی ها نام هُبل و خواهرانش در رابطه با خدایی به نام ذوالشراء (صاحب خرید و فروش) است. لذا قریش (قبیلۀ تجّار) تندیس او را به عنوان خدای تجارت به کعبه آورده اند.
مطابقت خواهران لات و منات و عزّی با الهه های سهم و تقدیر یونانی (موئیراها)
خواهران موئیرا (سهم و تقدیر) یعنی کلوثو (ریسنده عمر)، لاخِسیس (سهم دهنده عمر) و آتروپوس (بی بازگشت بُرنده عمر) که تحت رهبری پدرشان زئوسِ تقدیر بوده اند، به وضوح با دختران الله، لات (از ریشه اللَت، به هم بندنده)، منات (از ریشۀ مَنِیّة، بخشیدن تقدیر) و عُزّی (از ریشه عَزَّ، انجام نشدنی کننده) قابل قیاس می باشند. موئیراها تحت نام نورناها (ریسنده ها) به اساطیر کهن اسکاندیناوی هم راه یافته اند. نامهای ایشان اورد (تعیین کننده سرنوشت)، وِرداندی (حفظ کننده) و اسکولد (بُرنده) ذکر شده است.
الهه های نظم و سهم (دِوی شاکتی) در اساطیر هند تحت نام پرواتی (آفریننده)، دورگا (حفظ کننده) و کالی (ویران کننده) آمده اند.
شنبه، مرداد ۰۴، ۱۳۹۹
معنی نامهای ترکی، ارمنی و هندوایرانی قره باغ مرتبط هستند
قره باغ (به ترکی یعنی باغ سوخته و سیاه)، ارتساخ (به ارمنی یعنی باغ و جنگل سیاه)، خاچن (خشِن، سیاه)، اورخیستانا (وَر-وَخشیتنه= محل باغ سوخته)، اودیانا (محل باغ)، تساودک (تیشَ-واته-اَک= باغ سوخته):
वेल n. vela (vara) garden
उद्यान n. udyAna garden
वाट m. vATa garden
جمعه، مرداد ۰۳، ۱۳۹۹
معنی محتمل ویسپوهر و واسپوهر
واژۀ ویسپوهر را با ویس-پت-پوهر (پسر رئیس طایفه، شاهزاده) مقایسه کرده اند ولی به نظر می رسد خود واژه های ویسپ-اوهر و واس-پوهر بدین شکل ظاهری خود که در مورد اعضای طبقه نژادگان و نجبای درجه اول اشکانی و ساسانی به کار میرفته اند به ترتیب به معنی گروه نجبا و فرزندان آزادگان باشند:
نظر به واژه های سارَ و کشارَ (اصل و گوهر) در سنسکریت که معادل هَر و گوهر ایرانی می باشند، واژۀ ویسپو-هران به معنی گروه والاگُهرها (اصیل ها) و طبقۀ اشراف خواهد بود.
ولی واژۀ واس-پوهر در اساس معنی فرزند طبقۀ آزادگان را می داده است:
वश adj. vaza (vasa) free
विश्व adj. vizva (visva) whole
सार m. n. sAra essence
क्षार m. kSAra essence
اشتراک در:
پستها (Atom)