یکشنبه، شهریور ۳۰، ۱۳۹۹
ریشۀ هند و ایرانی کلمات الجبرا و الکل و صفر (zero)
این واژه ها که در غرب بر گرفته از فرهنگ عربی به شمار می آیند در اساس هند و ایرانی به نظر می رسند:
نام علم جبر که نخستین بار محمد بن موسی خوارزمی مطرح کرده با نام علم جَفر (دانش پنهانی) و واژۀ اوستایی جَفرَ و گبهیره سنسکریت (ژرف و معمایی) پیوسته است:
गभीर adj. gabhira secret, deep, grave
کلمات الکل و صفر هم بر گرفته از این واژه های سنسکریت هستند:
कोहल m. kohala sort of spirituous liquor
خود کوهل در الکحل (الکل) ترکیب کو (کَیه، مادۀ اصلی) و هَلَ (شراب) در سنسکریت به نظر می رسد:
काय m. kAya (ko) principal, हाला f. hAlA spirituous liquor, हल m. hala wine
و واژۀ صفر (zero) بر گرفته از سوَئیره سنسکریت:
स्वैर adj. svaira optional
स्वैर adj. svaira self-willed
स्वैर n. svaira unreservedly
स्वैर n. svaira confidingly
شنبه، شهریور ۲۹، ۱۳۹۹
مطابقت نام آنو و پسرانش با زروان و دو پسرش
مطابقت معنی سنسکریتی و اوستایی آنو و پسرانش انلیل (این-لیلَ) و انکی (انغی) با
زروان (زمانه بیکران) و پسرانش اهورامزدا (خدای شادی و خوشی) و اهریمن (بد کردار):
آنو (در زمان)
انلیل (سرور خوش نیت) ............................ انکی (زیان رساننده)
منشأ برادری اهورامزدا و اهریمن پیشتر جایی باید باشد، اینجا معانی اوستایی و سنسکریتی نامهای بابلی این خدایان تداعی گر منشأ بابلی این نسبت زروان و اهورا مزدا و اهریمن و معنی نامهای ایشان می باشند. ایرانیان باستان خیلی از مراسم خود نظیر نوروز و مهرگان و نام نشان برخی امشاسپندان را از سنتهای بابلی و عیلامی گرفته اند و وارث تمدن و فرهنگ ایشان نیز می باشند. بابلیها کلاً در پیدایی ادیان نقش اساسی داشته اند.
جمعه، شهریور ۲۸، ۱۳۹۹
ریشۀ هندو ایرانی محتمل جفر و جبر و قبر
کلمۀ قبر را به درستی با واژۀ گور فارسی مرتبط می دانند که خود با تلخیص جَفرَ اوستایی (ژرف و گود) مرتبط می نماید: نظر به اینکه آریائیان هندی پیشکسوتان علوم جفر و جبر بوده اند و واژۀ جفر که در قرآن نیامده و در زبان عربی به معنی چاه بزرگ و ژرف آمده است؛ لذا این کلمه ها با واژۀ اوستایی جَفرَ (ژرف و گود) و گبهیرۀ سنسکریت به معانی گود و قبر و معما مربوط می نمایند. می دانیم که علم جَفر، به معنی دانش امور نهانی و غیبی گرفته شده است. بر این پایه نام علوم جبر (به سنسکریت بیجَگنیته= محاسبۀ نطفه و ریشه) و جفر را می توان از این واژۀ اوستایی و گبهیرۀ سنسکریتی مأخوذ دانست که نخستین بار آن را محمد بن موسی خوارزمی ذکر کرده است:
गभीर adj. gabhira deep
गभीर adj. gabhira grave
गभीर adj. gabhira mysterious
واژۀ صفر عربی و زِرو اروپایی هم نه بر گرفته از سونَ (خالی) در سنسکریت بلکه برگرفته از واژۀ سنسکریتی سوَئیره (اختیاری و رمزی) به نظر می رسد:
स्वैर adj. svaira optional
स्वैर adj. svaira self-willed
स्वैर n. svaira unreservedly
स्वैर n. svaira confidingly
چهارشنبه، شهریور ۲۶، ۱۳۹۹
مطابقت جشن مهرگان و جشن محتمل منسوب ناهونته
احتمال دارد مهرگان پارسیان در پیش عیلامیان مطابق جشن خدای عیلامی معادل ایزد مهر یعنی ناهونته بوده است:
از آنجاییکه تمدن ناحیۀ پارس تحت تأثیر تمدن عیلام بوده است، لذا احتمال زیاد دارد مهرگان معادل عیلامی منسوب به خدای خورشید عیلامی داشته است: خدای خورشید در میان عیلامیان ناهونته که کلمه بومی برای خورشید است، و در آغاز نانهونده بوده که به معنی آفرینده روز است. در عهدنامه ۲۲۸۰ پیش از میلاد، خدای خورشید جای پنجم را بالای اینشوشیناک داراست، و در آن کلمات زیر تکرار میشود: پادشاه نوکر باوفای ناهونته است؛ پادشاه تابع اینشوشیناک است. این امر اهمیت دوگانهٔ خدایان را که مظهر قانون بودند، مورد تأکید قرار میدهد:تا زمانی که بشر، حتی پادشاهان، در روشنایی زمین راه میروند، باید نسبت به خدای خورشید وفادار بمانند. اما هنگامی که به قلمرو تاریکی رسیدند، تابع اینشوشیناک قاضی مردگان میشوند.
فردوسی در شاهنامه به پیدایش این جشن در دوران پادشاهی فریدون زادۀ ورنه (عیلام-پارس) اشاره کردهاست:
فریدون چو شد بر جهان کامکار - ندانست جز خویشتن شهریار
به رسم کیان تاج و تخت مهی - بیاراست با کاخ شاهنشهی
به روز خجسته سر مهر ماه - به سر برنهاد آن کیانی کلاه
زمانه بی اندوه گشت از بدی - گرفتند هر کس ره بخردی
دل از داوریها بپرداختند - به آیین، یکی، جشن نو ساختند
نشستند فرزانگان، شادکام - گرفتند هر یک ز یاقوت، جام
می روشن و چهرهٔ شاه نـَو - جهان نو ز داد از سرِ ماه نـَو
بفرمود تا آتش افروختند - همه عنبر و زعفران سوختند
پرستیدن مهرگان دین اوست - تنآسانی و خوردن آیین اوست
کنون یادگارست از و ماه مهر - بکوش و برنج ایچ منمای چهر
شنبه، شهریور ۲۲، ۱۳۹۹
معنی نام کوههای اوستایی زِرِزَذَ (زاگروس) و مانوش (دنا)
در زامیاد یشت اوستا از دو رشته کوه ایران به نامهای هرَبَرزئیتی (البرز به معنی کوه بسیار بلند و رسا) و زِرِزذَ (یا زِمِ ذَ، زمین+ذَ؟) یاد شده است که این دومی همان رشته کوه زاگروس به نظر میرسد. جزء زِرِزَ در این نام را کانون و مرکز معنی کرده اند، ولی معنی جزء ذَ معلوم نشده است. این جزء به صور "دَ" و "تهه" در سنسکریت به معنی کوه است. در این صورت کوه زاگروس (زاکری-اوس، یعنی کوه بلند)، کوه مرکزی ایران به شمار می رفته است.
در اوستا و کتاب پهلوی بندهش به همراه کوه زِرِزَذَ از کوه بزرگ دیگر به نام مانوش (شکاف بزرگ) نام برده شده است که با قلّۀ قاش مستان (شکاف بزرگ) یعنی بلندترین قلۀ کوهستان دنا همخوانی دارد.
جمعه، شهریور ۲۱، ۱۳۹۹
هاماکسوبی ها (ارابهنشینان) همان سیگین ها (نیاکان زگناره ها، کولیهای اروپایی) بوده اند
گفته میشود این مردمان که در زبان یونانی باستان به آنها «هاماکسوبی» گفته میشود، از مردمان ایرانیتبار بودند که در شمال خاوری دریای آزوف، در نزدیکی مردابهای مایوت زندگی میکردند. گفته میشود که اصل آنها از مادها بوده است. محل زندگی آنها در سَلْمستان (قلمرو سلمها یا همان سرمتیها) که خود بخشی از سکاستان بزرگ بود.
ارابهنشینان کوچگرد بودند و بر روی ارابههایی زندگی میکردند که خیمههای چرمین بر روی آنها سوار بود.. در زبان یونانی به آنها هاماکسوبی گفته میشد که از واژه (هاماکسا: گردونه، ارابه) و (بیوس: زینده) ساخته شده و به معنی ارابهنشین است. بطلمیوس میگوید که زیستگاه آنها در امتداد رود ویستولا (لهستان کنونی) بود. (ویکیپدیا)
به احتمال زیاد هاماکسوبی ها همان سیگینهای تاریخ هرودوت به معنی مردم گردنده در ارابه ها (چیو-گین-ها) باشند، یعنی نیاکان همان زگناره ها (کولیهای اروپایی) که هرودوت می گوید از خویشاوندان مادها بودند و بدانسوی شمال بالکان رسیده بوده و در ارابه هایشان می زیسته اند. در این صورت نام هندوایرانی سیگین شان در یونانی به هاماکسو-بی ترجمه شده بوده است یعنی در ارابه ها زیست کننده ها.
معنی نام بردعه (پَرتوَ)
واژه های پِرِتوَ اوستایی و پَرتهَوَ سنسکریت به معنی عریض و پهن می تواند ریشۀ نام پرتَوَ (بردعه) باشد:
पार्थव n. pArthava width,पार्थव n. pArthava great extent
لسترنج مىنويسد: در سده 7ق/13م، زمانى كه ياقوت كتاب خود را تأليف كرد، بردعه [شهری که قبلاً 1200 نانوایی داشت] ويران بود (ص 178). در نخستين سدههای اسلامى، جغرافىدانان مسلمان از آبادانى بردعه و وجود باغها و بوستانها خبر دادهاند. از محصولات عمدۀ بردعه ابريشم بوده كه به خوزستان صادر مىشده است. بردعه داراي بازارها، كاروانسراها، مساجد از جمله مسجد آدينه، گرمابهها و دروازههای متعدد بوده است. به نوشتۀ اصطخری (ص 156)، ابن حوقل (1/337- 339) و ديگران، در كنار دروازۀ كردان بازاري بود كه مردم در روزهای يكشنبه گرد مىآمدند. اصطخری طول و عرض اين بازار را يك فرسنگ در يك فرسنگ نوشته است. مردم عراق و خراسان در اين بازار كه كُركى نام داشت، جمع مىشدند (نيز نك: قزوينى، همانجا).
خرابههای بردعۀ قديم در برابر ايستگاه راهآهن داشبورون در 45 كيلومتری جنوب ملتقای رودهای كر و ارس نزديك شهر كنونى بردع باقى است (مينورسكى، 48).
شباهت ویژگیهای اهورامزدا (وارونا) با آنو سومریان و اِل (الله) سامیان
آنو یعنی ایزد آسمان سومری ملقب به آن-گال (بزرگ بالا، مَسته، مزدا) خدای دانایی و دارای فرامین خدایی me و ملقب به گاو نر بارور کننده بود و همانند اهورامزدای دارنده نیروی فرّ ایزدی دهی، ایزد آتش گیبل (گیبر، گبر، آذر) فرزند وی محسوب میشد. متقابلاً اِل (اللهِ) سامیان به معنی خدا و رهبر نیز ملقب به کاهن خدایان و خدای گاونر بارور کننده و اِل رحیم و مهربان و پادشاه آسمانی جهان به شمار آمده است.
پنجشنبه، شهریور ۲۰، ۱۳۹۹
مطابقت نمرود با حمورابی و نمرو (مردوک)
منظور از نمرود (نمرو-اده، دارای عهد و پیمان درخشان) و صاحب برج بابل از سویی حمورابی قانونگذار بابلی (امرافل تورات، معاصر ابراهیم) و از سوی دیگر نمرو (درخشان، مردوک) خدای بابل است که زیگورات بابل به نام وی بنا شده بود.
نام نهم از نامهای پنجاه گانه مردوک، نمرو به معنی درخشان است همان نمرو که در تورات به صورت نمرود بانی و صاحب برج بابل به شمار رفته است:
Namru: nawru [ZALAG2 : ] (adj.)
1) celestial body, divine epithet : bright , shining , radiant / "sunny" ; : [AŠ.ÍM.BABBAR : ] : Namra-sīt a personal name ; 2) face, eyes : radiant , shining ; 3) metal, textile, employee, precious stone ... : excellent , of good quality , brightly coloured ; 4) [NA4.ZALAG : ] : name of a stone / name of a plant / name of a bird ; 5) sunny ;
Cf. nawāru
Variants : namiru, namru
سهشنبه، شهریور ۱۸، ۱۳۹۹
مطابقت گئوش اوروَن با ائا/انکی
آیا در باور "زمین بر شاخ گاو نر و گاو بر پشت ماهی و ماهی بردریای بی کران است" گاو و ماهی سمبلهای خدای زمین و آبهای ژرف ائا/انکی نیستند؟
اگر نام گئوش اوروَن را به صور گئوش اورونگهه (گاو اقیانوس) و گئوش اورو-ن (گاو دوردست و اعماق) در نظر بگیریم گاونر دور دست و اعماق نگهدارندۀ زمین همان ائا/انکی خواهد بود؛ در این صورت هر دو نام گئوکرن و گئوش اورون در وجود ائا/انکی به هم می رسند.
به نظر می رسد به لحاظ لغوی نام گئوکرن (گاو اعماق دریا) را می توان به معنای «شاخ گاو» هم گرفت که این موجب باور قرار داشتن زمین بر شاخهای گاو شده است.
به نظر می رسد نام این ماهی بزرگ روی اعماق دریا همان است که در کتب پهلوی به صورت خر سه پای (در اساس کرسه-پای= پایندۀ غلبه کننده) آمده است که از گئوکرن نگهبانی می کند. آن در اصل نه خر سه پای بلکه نوعی ماهی بزرگ کَرَ (برنده، کوسه ماهی) به شمار می رفته است:
कर्षते verb karSate {kRS} overpower, पायु m. pAyu guard
اشتراک در:
پستها (Atom)