دوشنبه، بهمن ۱۱، ۱۴۰۰

نغمه واژه ای هندوایرانی است

واژۀ نغمه که در قرآن به کار نرفته است به صورت نیگمه در سنسکریت به معنی سخن یک مرد مقدس و کلام خدایگانی است. لذا نغمه از زبانهای هندوایرانی به عربی رفته است:
निगम m. nigama words of a god or holy man
ni: down
गम m. gama similar reading in two texts
شده نغمۀ چنگ بر سوک مرگ
که خواهد فروریختن تار و برگ.
فردوسی.
این سماع خوش و این نالۀ زیر و بم را
نغمه از گوش دل و گوش هویدا نشود.
منوچهری.
وین نیز عجب تر که خورد بادۀ بی چنگ
بی نغمۀ چنگش به می ناب شتاب است.
منوچهری.
به گوشم قوت مسموع و سامع
به ساز و نغمۀ بربط شنیدن.
ناصرخسرو.
بدل نغمۀ عنقاست کنون
نغمۀ جغد بر ایوان اسد.
خاقانی.
در ساز ناز بود ترا نغمه های خوش
این دم قیامت است که خوشتر فزوده ای.
خاقانی.
یافته در نغمۀ داود ساز
قصۀ محمود و حدیث ایاز.
نظامی.

واژۀ میمون هندواروپایی

نام میمون به معنی تقلید کننده است:
मीमांसा f. mimAn-sA reflection, mime
mime (n.)
c. 1600, "a buffoon who practices gesticulations" [Johnson], from French mime "mimic actor" (16c.) and directly from Latin mimus, from Greek mimos "imitator, mimic, actor, mime, buffoon," a word of unknown origin. In reference to a performance, 1932 as "a pantomime," earlier (1640s) in a classical context: The ancient mimes of the Italian Greeks and Romans were dramatic performances, generally vulgar, with spoken lines, consisting of farcical mimicry of real events and persons.

معرّب بودن واژۀ «معنی»

نظر به اینکه در قاموس قرآن واژه های یعنی و معنی دیده نمیشوند، لذا آنها بر گرفته از واژۀ مانه (مَنه) هندوایرانی به نظر می رسند:
मान m. mAna purpose
मन n. mana thought
मन n. mana opinion
मन n. mana idea
मन n. mana belief
ریشۀ هندواروپایی واژۀ معرّب «معنی»:
mean (v.1)
"intend, have in mind;" Middle English mēnen, from Old English mænan "intend (to do something), plan; indicate (a certain object) or convey (a certain sense) when using a word," from Proto-West Germanic *menjojanan (source also of Old Frisian mena "to signify," Old Saxon menian "to intend, signify, make known," Dutch menen, German meinen "think, suppose, be of the opinion"), from PIE *meino- "opinion, intent" (source also of Old Church Slavonic meniti "to think, have an opinion," Old Irish mian "wish, desire," Welsh mwyn "enjoyment"), perhaps from root *men- (1) "to think."
واژه های معنی و یعنی در زبانهای سامی قدیم دیگر هم وجود ندارد. یعنی در ویکشنوری شکل دگرگون شدۀ کلمۀ عینی گمان شده است.

یکشنبه، بهمن ۱۰، ۱۴۰۰

وجه اشتراک نامهای قرآن و زبور

گروهی از وجه اشتراک متنهای قرآن و زبور سخن گفته اند. در این باب همچنین گفتنی است: عناوین کتاب و کلام موزون (دارای قرینه) در مورد نام عبری زبور (کتاب) و نام یونانی آن پسالم (کلام موزون مقدّس) با نامهای قرآن یعنی کتاب و قرآن (در معنی کلام موزون و دارای قرینه) مشترک است. ویژگی قرآن هم موزون بودن تعالیم آن است.
مطابق لغت نامۀ دهخدا: قرآن. [ق ُرْ] (اِخ) نام کتاب آسمانی مسلمانان که بر حضرت محمدبن عبداﷲ (ص) پیامبر اسلام نازل گردید. و در لفظ قرآن اختلاف است. برخی گوینداسم علم غیرمشتق است و مخصوص است به کلام خدا و همزه جزء حروف اصلی آن نیست، ابن کثیر چنین خوانده و از شافعی نیز چنین روایت شده است. برخی دیگر گویند این لفظ مشتق است از «قرنت الشئ بالشئ» و قرآن نامیده شد زیرا در میان سور و آیات و حروف آن مقارنه وجود دارد. فراء گوید: قرآن مشتق است از قرائن و به هر تقدیر بدون همزه است و نون آن اصلی است.
از سوی دیگر طبق نظری شناخته شده، گرچه نه چندان قانع کننده، گفته میشود کتاب قرائت (به لاتین: lectionarium) به فهرست یا کتابی گفته می‌شود که حاوی بخش‌هایی از مجموعه متون مذهبی یهودی یا مسیحی است که با هدف قرائت در روز یا مراسمی مشخص گردآوری می‌شود. کتاب قرائت را در مسیحیت سریانی قریانا می‌نامیدند که ریشۀ واژه قرآن است و برخی از محققان اعتقاد دارند قرآن یا حداقل بخش‌هایی از آن (به خصوص سوره‌های مکی) نیز در ابتدا کارکردی مشابه داشته و برای قرائت در مراسم‌ها گردآوری شده‌است.

شنبه، بهمن ۰۹، ۱۴۰۰

توجیه علمی-فلسفی خلقت

یک توجیه ساده و منطقی برای پیدایی جهان ما وجود دارد و آن اینکه جهان از هیچ مطلق به وجود نیامده است: در آغاز ماده تاریک (فضای مطلق) و نیروی کششی نهفته در آن وجود داشته است. تأثیر این نیروی کششی وارده بر مرکز آن بی نهایت بوده و موجب بیگ بنگ شده است. چون اینشتین معتقد بود اگر نیروی بی نهایت داشته باشیم که بر ماده (لابد همچنین بر مادۀ تاریک) وارد گردد، و آن ماده به ذره فوتون تبدیل می شود و از بر خورد فوتونها به هم ذرات بنیادی دیگر زاده میشوند.

جمعه، بهمن ۰۸، ۱۴۰۰

گرایشهای مهرپرستانۀ حافظ

نظر به اینکه نامهای کهن منسوب به شیراز یعنی شیریکوم و تیرازیش و اربوای نقشه های بطلمیوسی و خود شیراز را می توان محل رازهای دینی گرفت و به نظر می رسد که معبد مهری رازگونۀ این شهر در محل مسجد جامع کنونی شیراز بوده است. لذا می توان نتیجه گرفت که مغان استان فارس به همان آیین مهری بوده اند که از آنها به رومی ها رسیده بود و مسمغان ری (مغان ماد) مغان استان فارس را دروغگویندگان در مورد ایزد مهر می نامیده اند و با آنها در تعارض بوده اند. از اینجاست که در مقابل سرزمین آریاییان پارسی فارس، ناحیه آذربایجان (ماد کوچک) در ماد را به عنوان ایرانویج (سرزمین اصلی آریاییها) معرفی می کرده اند. پس گرایش مهرپرستانۀ حافظ در واقع از همان گرایشهای مهرپرستانه مغان پارس ناشی می‌شده است:
shi-rich-um: place of worship
در نقشه های بطلمیوسی در جنوب مارهاسیوم (مرودشت) شهری به نام آربوا (محل واقع شدن پرستش، پرستشگاه) دیده میشود که با شیراز (محل برگزاری آئین رازهای دینی) مطابقت دارد:
अर्ह n. arha worship,
भवति verb 1 bhavati {bhU} happen
اگر نام تیرازیش عهد هخامنشی را نیز با واژه های سنسکریتی تیرَس (پنهانی) و اِش (ایش اوستائی، راز و نیاز) بسنجیم، تیرازیش هم خود همان شیراز خواهد بود:
तिरस् adverb tiras secretly, ईषतिverb ishati {esh} request
shi-raz: place of worship
نام محراب ربطی به نام ایزد مهر ندارد:
طبق نظریه مذهبی جدّی اسلامی در باب محراب آن را به معنی محل حرب (محل مجادله با گناهان) گرفته اند و این ظاهراً نشانگر منشأ آرامی و عبری محراب است. چه گفته میشود در زبان عبری به نماز و عبادت و ندبه تفیلا (مجادله [با گناهان]) گفته میشود. ولی اطلاق عبادت و ندبه و مجادله به محل سخنرانی منطقی نمی نماید. در مقابل هیئت هندوایرانی میه- راپ (محل ندبه و لابه گری) که سنت مانویان بوده، برای آن بسیار قابل توجه است.
mith: to dwell
रपति {रप्} verb rapati {rap} talk
مطالعۀ اشعار حافظ در بارۀ تأثیرات آیین میترایی در وی و همچنین نظر حافظ در بارۀ آیین میترا و چگونگی اجمالی آیین میترا در عصر حافظ بسیار جالب است:
حلقۀ پیر مغانم ز ازل در گوش است
بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود
حافظ اشاره به آیین خود می کند. وی اشاره به ایران گذشته می کند. هنوز همان نیروی راستی و ایمان و درستی ایران باستان در وی بیدار است و اشاره می کند که تدلیس ها و سالوسهای عصر و صوفی بازی و خانقاه نشینی و راهبی که از مشخصات آن عصر شده بود، در وی و همراهانش بی تأثیر است، چون: (بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود) می دانیم روحانیان و بزرگان آیین میترایی نیز مغ خوانده می شدند (لابد همنان که موبدان زرتشتی ماد ایشان را دروغگویان به مهر نامیده اند) و کتیبه هایی در تأیید این مورد موجود است. پیر مغان پارس همان پتر (پدر) مغان و بزرگ و سرور روحانیان آیین میتراست.
گر مدد خواستم از پیر مغان عیب مکن
پیر ما گفت که در صومعه همت نبود جای دیگر با حسرت از سپری شدن سلطۀ آیین مهر گفت و گو می کند:
یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
رقم مهر تو بر چهرۀ ما پیدا بود در این بیت اشاره است به نشان مهر که بر پیشانی مهری دینان، در مدارج معیّنی داغ می شد. رقم مهر تو بر چهرۀ ما پیدا بود اشاره است به نشان مهر (رقم مهر) که بر پیشانی داغ می شد.
یاد باد آن که چو چشمت به عتابم می کشت
معجز عیسویت در لب شکرخا بود در این بیت با نامبردن از عیسی در واقع از مهر (میثیا= مسیحا) یاد می کند و دلایل این امر امروزه واضح و مشهود می باشد. البته برای آن گروهی که در بارۀ مهر و مسیح مطالعاتی داشته باشند.
یاد باد آن که چو یاقوت قدح خنده زدی
در میان من و لعل تو حکایتها بود
و این نیز به مراسم میزد مهری و نوشیدن شراب و مجلس انس و صفا در مهرابه ها است، و بیت بعدی
یاد باد آن که صبوحی زده در مجلس انس
جز من و یار نبودیم و خدا با ما بود
اما این مراسم در کمال ادب و با توجه به وقار و اخلاق خاص مهری برگذار می شده است و آز آن صوفی مآبی و درویشی که همراه با کثافت کاری نا اخلاقی و ایجاد خلسه و نشئه بود به دور می بود:
یاد باد آن که در آن بزمگه خلق و ادب
آن که اوخندۀ مستانه زدی صهبا بود و در بیت بعدی به کلاه فریژی، یا کلاه شکستۀ مهری اشاره می کند. این کلاهی است که از قسمت فوقانی به سوی جلو بر گشته وبه اصطلاح شکسته است و مهری دینان برای تشخیص به پیروی از میترا به سر می نهادند. همچنین به پیک خورشید در قالب مه نو اشاره می کند:
یاد باد آن که نگارم چو کله بشکستی
در رکابش مه نو پیک جهان پیما بود
شکی نیست که این غزل را حافظ با توجه به آیین میترا که خود از سالکان آن بوده سروده است. در باره این غزل و سایر غزلهای حافظ که اشارات صریحی در این باب دارد، جای مطالعۀ بسیار است."
شهاب الدین سهروردی فیلسوف کُرد/ ایرانی و محیی حکمت اشراق حدود دوقرن قبل از حافظ به صراحت از ایمان به مهر سخن می راند که ما آن را از مقالۀ تجلی آئین مهر در دوران بعد از اسلام، تألیف عبدالرفیع حقیقت در اینجا ضمیمه می نماییم:" شهاب الدین یحیی سهروردی تنها فیلسوف بزرگ و شجاع ایرانی بود که پرده از روی عرفان کهن ایران که همان آیین مهر باشد برداشت و در رسالۀ فارسی در حقیقت عشق خود دربارۀ گاوی که (نزد مهرپرستان/ یزیدیان) معروف است که مهر می کشد عارفانه چنین نوشته است: " از آن صنعت که به شناخت حق تعالی تعلق داشت حسن پدید آمد که آن را نیکویی خوانند و از آن صنعت که به شناخت خود تعلق داشت عشق پدید آمد که آن را مهر(میر، امیر) خوانند." سپس می گوید مهر و عشق بنده ای است خانه زاد که در شهرستان ازل پرورده شده است و سلطان اول و ابد شحنگی کونین بدو ارزانی داشته است و این شحنه هر وقتی بر طرفی زند و هر مدتی نظر به اقلیمی کند و در منشور او چنین نبشته است که در هر شهری که روی نهد می باید که خبر بدان شهر رسد گاوی ازبرای او قربانی کنند که "ان الله یأمرکم ان تذبحو بقرة" و تا گاو نفس را نکشد قدم در آن شهر ننهد و بدن انسان بر مثال شهری است که اعضای او کگوی های او و رگهای او جویهاست که در کوچه رانده اند و حواس و پیشه وران اند که هریکی به کاری مشغول اند. و نفس گاوی است که در این شهر خرابیها می کند و او را دو سرو (شاخ) است، یکی حرص و یکی امل و رنگی خوش دارد، زردی روشن است فریبنده (گاو درخشان و خورشیدی)، که هرکه در او نگاه کند خرم شود (قیاس شود با خر دّجال).... نه پیر است که "البرکة مع اکابرکم" بدو تبریک جویند و نه جوانست که فتوای " الشباب شعبة من الجنون" قلم تکلیف از وی بردارند، نه مشروع در یابد نه معقول فهم کند، نه به بهشت نازد نه از دوزخ ترسد. نه به آهن ریاضت زمین بدن را بشکافد تا مستعد آن شود آن شود که تخم عمل افشاند و نه به دلو فکرت از چاه استنباط آب علم می کشد تا به واسطۀ معلوم به مجهول رسد. پیوسته در بیابان خود کامی چون افسار گسسته می گردد و هر گاوی لایق این قربانی نیست و در هر شهری این چنین گاوی نباشد و هر کس را آن دل نباشد که این قربانی تواند کردن و همه وقتی این توفیق به کسی روی ننماید.".... یکی از مورخان قرن پنجم میلادی (؟) گوید: خورشید را بدان اعتبار مهر خوانده اند که احسان بی منت و عدل شامل دارد. مهر یا میثرا در وهله اول و بالذات به معنی عشق است، ولی عشق مادام که در ممکنات جریان دارد آلوده مشوق است و شوق از وجدان چیزی و فقدان چیزی بر نمی خیزد. چون عشق (مهر) در نتیجۀ تطورات از آلایش شوق پاک شود عشق حقیقی می گردد."
در مجموع می توان گفت حافظ از لحاظ احساسی ایزد مهر و خورشید را که به همراه مادر زمین خدایان طبیعی ما می باشند پرستش می نموده است ولی از لحاظ منطقی آن را هم چندانکه باید و شاید قبول نداشته است و گر نه نمی سرود:
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر به نه
چو نه دیدند حقیقت ره افسانه زدند.
پیداست روح سرکش و بی قرار حافظ بالاتر از این بینشهای باستانی و طبیعت گرایانه بوده است چنانکه جایی می گوید:
در اندرون من خسته دل ندانم چیست
که من خموشم او در فغان و در غوغاست جای دیگر در رد ادیان و مذاهب زمان خویش می سراید:
بیا تا گل برافشانیم و طرحی نو در اندازیم
بساط کهنه بر چینیم و طرحی نو در اندازیم سر انجام به قول محمودی بختیاری با بیت دیگری از حافظ شرفی دیگر به این گفتار بخشیم :
بشوی اوراق اگر همدرس مایی
که علم عشق در دفتر نباشد علیقلی محمودی بختیاری در فرهنگ و تمدن ایران در باره همین اوراق و کتب مورد نظر می آورد حافظ در اینجا آن را در معنی مطلقش به جای قرآن و به اصطلاح کتب آسمانی دیگر می گیرد.

ریشۀ واژۀ معرّب خطر

واژه خطر که در قاموس قرآن به کار نرفته است، در زبانهای سامی در اصل به معنی بلند قدر شدن است و آن به معنی احساس ترس از زبانهای هندوایرانی معرّب شده است:
कातर adj. kAtara afraid of
कातर adj. kAtara frightened
खेद m. kheda distress
कठ n. kaTha distress
بنا بر این خطر در زبانهای هندوایرانی به صورتهای کَتَر و خَتَر بیان می شده است. کَتَر در یونانی به معنی سرنگونی است.

ریشۀ واژۀ صاحب (مالک) در زبانهای هندوایرانی

ناصر انقطاع در مورد واژه صاحب می گوید که «این واژه در زبان عربی به معنی هم صحبت است. نمی دانم واژۀ صاحب به معنی مالک از کجا پیدا شده است». همانطور که خود او تکیه داشت غالب واژه های عربی که دو سه معنی نامتجانس دارد، از آن میان یکی به احتمال زیاد از زبانهای غیر عربی است. یکی از اینها واژۀ صاحب است که در زبان اُردو بسیار مصطلح است و آن به صورت سا-هَپ در زبانهای هندوایرانی معنی نگهدارندۀ اموال (مالک) را می دهد. به نظر می رسد جزء سا در نام سام (سا- اَمَ: صاحب نیرو، مترادف رستم) نیز به معنی مالکیت را می دهد.
स adverb sa possession
hap: keeping
قاموس قرآن در مورد صحبت و صاحب:
صحبت: رفاقت. ملازمت. صاحب يعنى رفيق ملازم. راغب گويد آن در عرف زياد باشد. [يوسف:39]، [جنّ:3]. مراد از صاحبه زن است [نجم:2] و منظور از صاحب رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم است [انبياء:43]. بتها به خويشتن يارى نتوانند و از طرف ما هم يارى كرده نمى‏شوند. اصحاب: جمع صاحب است به معنى رفيقان ملازم [بقره:82]، [بقره:81]. اين كلمه 77 بار در قرآن مجيد آمده، يكبار نيز [ذاريات:59] به كار رفته و بيشتر به جنّت و نار و جحيم اضافه شده است و گاهى آمده: اصحاب البست، اصحاب مدين، اصحاب كهف، اصحاب اليمين، اصحاب القبور، اصحاب الفيل و غيره.

پنجشنبه، بهمن ۰۷، ۱۴۰۰

اتیمولوژی گرامی (بسیار عزیز)

واژه گرامی از گِرامیک پهلوی می آید که خود مرکب از واژه های اوستایی گَر (بزرگ داشتن) و امَ (نیرومند) و پسوند نسبت ایک است. در مجموع یعنی بسیار بزرگوار.

سه‌شنبه، بهمن ۰۵، ۱۴۰۰

واژۀ سرمد (جاودانی) هندوایرانی است

این واژه که در قاموس قرآن ذکر نشده است، به وضوح ریشه هندوایرانی دارد (با تبدیل «و» به «م»، نظیر تبدیل پسوند وند به مند):
सर्वदा indecl. sarvadA always
सर्वदा adverb sarvadA all the time
सर्व adj. sarva whole, entire, all, every
ध adj. dha possessing