یکشنبه، آبان ۱۵، ۱۴۰۱

مقایسهٔ معنی وَرتَک (برده، اسیر) با گرده (دارای نقش، داغ شده)

واژهٔ گرده grda (دارای نقش، داغ شده) را در عهد هخامنشی در بابل و مصر به کارگرانی اطلاق نموده اند که داغشان می‌کردند و برده بوده اند. ولی این نشانگر آن نیست که واژهٔ پهلوی وَرتَک (اسیر، بنده) شکلی از همان گرده پارسی کهن بوده باشد چون طبق قاعده این حرف «و» است که به «گ» تبدیل میشود نه بر عکس. در خود ایران بردگی شکل مسلّط اجتماعی نشد.

شنبه، آبان ۱۴، ۱۴۰۱

معنی نام رودهای تجن و هراز

نام رود تجن مازندران و تجن هرات (هریرود) را به معنی رود تیز و تازان گرفته اند. نام هریرود (رود تیز) نیز گواه آن است:
खर adj. khara (hara) sharp
تجن به مازندرانی و سنسکریت به معنی نِی نیز می باشد:
तेजन n. tejana reed
معنی نام رود هَراز
هَراز (در شکل اوستایی هَر- ایس یعنی آب نیرومند) یا چنانکه دهخدا آورده است: هراز. (اِ) به زبان مازندرانی یعنی رود و نهر بزرگ. (یادداشت به خط مؤلف). دکتر منوچهر ستوده نام رود هَراز مازندران را هَرهز آورده است که آن بدین هیئت نیز معنی آب سیلابی و نیرومند را میدهد. در اوستا هَر به معنی جاری و هَز به معنی سیلابی و نیرومند است.

جمعه، آبان ۱۳، ۱۴۰۱

بنیادهای نام ضحّاک

اسطورهٔ ضحّاک شاهنامه ریشه های خدایگانی و تاریخی نسبتاً پیچیده ای در بابل و ایران دارد. اژی دهاک اوستایی (اژدها) به جای خدایان بابلی و آشوری مردوک دارندهٔ سمبل موشهوشو (مار افعی) و نین گیش زیدا (که دو مار بر شانه هایش رسته است) و آشّور (خندان= ضَحّاک) و نیز به جای آستیاگ مادی (آژدهاک خبر موسی خورنی) و پادشاهان بابل است. از این روی در شاهنامه جزء دوم نام اژی دهاک (افعی بزرگ)، یعنی دهاک (افعی) با ضحّاک (آشّور) جایگزین شده است. دهاک (افعی) به عنوان پادشاه بابلی کشتار کننده در پارس (پرهشی) مطابق پادشاهان بابلی به خصوص ریموش (افعی) پسر سارگون اکدی است که سپاهیان پادشاه پرهشی یعنی ابالگامش (همزاد، جمشید) را شکست داده و کشتار نموده بود. پادشاه کاسی بابل آگوم کاک رمه (اژدهای دارندهٔ شمشیر خونین) نیز در اوستا به عنوان اژی دهاک معرفی شده است. چون مراکز حکومت وی یعنی کرند و بابل پایتخت‌های اژی دهاک معرفی شده است. به سبب فاصله زمانی طولانی ریموش و آگوم کاک رمه و آخرین پادشاه بابل نابونید (ضحاک بابلی معاصر فریدون/کوروش) پادشاهی ضحّاک هزار سال به شمار رفته است.

وجه اشتراک لغوی برهما و اهورامزدا

برهما می تواند معنی خدای خرد را بدهد. این معنی آن، او را با اهورامزدا (در معنی سرور دانا) پیوند میدهد:
बृन्हति{बृह्} verb 1 bRnhati[bRh] increase, divine
माया f. mAyA “unreality”, “magic” or “illusion”, “wisdom”
असुर m. asura (ahura) supreme spirit, divine
मेधा f. medhA wisdom dA: creating

اتیمولوژی اولغو و دخمه

واژهٔ اولغو را در سمت افغانستان به معنی دخمه گرفته اند در این صورت آن ترکیب اول (سوزاندن) و گیه-ئو (جای منسوب به) در سنسکریت و مترادف دخمه (دغ-هِمه، محل داغ کردن) است:
ओलति{उल्} verb olati[ul] burn
गय m. gaya house
दाह m. dAha (dagha) burning
हेमा f. hemA earth, place

ریشهٔ عنوان گاتورهٔ اصفهانی برای آدمهای پلید و ناپاک

در اوستایی گوثو وَر یعنی آدم غوطه ور در پلیدی است. به نظر می رسد همین واژه بوده باشد که در اصفهان به صورت گاتوره باقی مانده است.
خود پلید فارسی و پینتی آذری (کثیف) از پوئیتی و پوئنتی اوستایی یعنی گندیده و بوی بد دهنده اخذ شده اند. «ل» گاهی بدل «ی» آید:
بُنلاد = بنیاد.

پنجشنبه، آبان ۱۲، ۱۴۰۱

اتیمولوژی جنگل

جنگل در سنسکریت به صورت وَنگ-آله به معنی محل درختان است. تبدیل حرف «و» به «گ(ج)» در زبان‌های ایرانی اتفاق می افتاده است:
वङ्ग m. vanga tree
आलय m. Alaya place

اتیمولوژی جُلگه

مسلّم به نظر می رسد واژهٔ جلگه از جَور (جَفر اوستایی، جول تبری) -گه به معنی زمین پست و گود و ژرف گرفته شده است.
در آذری به گودی و ژرفی، جولا می گوییم. چالهٔ فارسی هم شکلی از آن به نظر می رسد.

چهارشنبه، آبان ۱۱، ۱۴۰۱

اتیمولوژی اژدها و اژدر

اژدها را می توان صورتی از اژی دهاک اوستایی (گزنده و سوزانندهٔ بزرگ، مار عظیم) گرفت. ولی نظر به جزء در (درنده) در اژدر، آن به معنی درندهٔ بزرگ، مناسب تمساح خواهد بود:
अधिक adj. adhi[ka] superior, huge
दाह m. dAha burning
दाहक adj. dAhaka setting on fire
दृणाति{दॄ} verb dRNAti[dRR] tear
آتش منسوب به دهان اژدر ها در واقع اشاره به زرد رنگی داخل دهان گاندوها (تالابی ها، تمساح های بومی بلوچستان) به نظر می رسد.
جزء اَژ (اَش) در اژدها و اژدر در اوستایی هم به معنی فراخی است.

سه‌شنبه، آبان ۱۰، ۱۴۰۱

مطابقت آمازونها با گرجی ها

نام آمازونهای کنار جنوب شرقی دریای سیاه که در مجاورت ایالت پونت بوده و بر گارگاریها (اسکیتان دارندۀ جام، گرگرهای اران) مسلط بوده و با آنها در آمیخته بوده اند، به معنی زنان زیبا و مطابق نام گرجیها به معنی زنان بسیار زیبا در زبان کُردی و پهلوی است:
आम adj. Ama fine, जनि f. jani woman.
در شاهنامه شهر زنان (سرزمین زنان) در رابطه با لشکرکشی اسکندر تحت نام هروم (منسوب به زیبا و دلچسب و با شکوه) آمده است:
हार adj. hAra delightful.