جمعه، تیر ۰۹، ۱۴۰۲

جشن تیرگان جانشین جشن سکاییهٔ عهد هخامنشیان است

(The festival of Tirgan is the successor of the festival of the Scythians of the Achaemenid era)
نامهای سه جشن بزرگ ایران باستان در تلمود:
در تلمود بابلی نام سه جشن ایرانی به ترتیب موتردی (مَهو-تَردی= جشن بزرگ آغاز سال)، تور-یَسکی (جشن پیروزی بر سکاها، جشن سکائیه، تیرگان) و مُهَرِنکی (میهرنه-کی= مهرگان کوچک) آمده است. ولی در تلمود اورشلیم نام مُهَرِن (مهرگان، مهرگان بزرگ، مهرگان خاصه) نیز که پنج روز بعد از مهرگان کوچک (مهرگان عامه) بزرگ برگزار میشده است، قید شده است. از آنجا که نوروز نیز به همان ترتیب عامه و خاصه داشته است، لذا سر نام و جای مُهَرِن و ارتباط آن با مهرگان یا نوروز بحث کرده اند. ولی چنانکه از منابع زرتشتی بر می آید در عهد پیش از اسلام نوروز با جشن زگموگ (آغاز سال نو بابلی) که به خدایان مَردوک و تموز (جمشید) اختصاص داشته، مطابق میشده و کمتر از جشن مهرگان بومی و بیشتر بین المللی به شمار می رفته است، لذا چنانکه از خود نام مُهَرِنه (میهرنه، منسوب به ایزد مهر، جنگاور بزرگ) بر می آید، منظور از آن مهرگان خاصه (مهرگان بزرگ) بوده است.
مطابقت شدن جشن تیرگان با جشن سکائیه:
در اصل تور-یَسکی (جشن سکاییه) بوده که که با اندکی تغییر صوت تبدیل به تیر-یَسکی (جشن تیرگان) شده است. تموز سامیان (ایزد نوباوه و جوان رستنیها) در چلّهٔ فصل تابستان از شدت گرمای خورشید هلاک می‌گردید. سومریان و بابلیان مرگ این ایزد را در چهارمین ماه پس از اعتدال بهاری (نوروز، بازگشت تموز) جشن می‌گرفتند. به عبارتی تیرگان و نوروز در رابطه با ایزد جوان رستنی ها تموز با هم مرتبط بوده اند که تیرگان ایرانی به مفهوم جشن سکاییه، با تیرگان سامی که حاوی سنت ظرف شکنی و قربانی کودک بوده، مطابق شده است. در هر دو سنت ایرانی و سامی آیین تیراندازی برقرار بوده است. بی جهت نیست که آرش کمانگیر هم در روایات ملی، قربانی پرتاب تیر معروف خود میگردد. به ویژه در آدیابنه در شمال بین النهرین در جشن بگیامود (مرگ ایزد جوان) برای تموز، این ایزد نوباوه و جوان سامیان قربانی کودکان رایج بوده است که اثر آن را در انجلیها در قربانی کودکان همزاد عیسی مسیح توسط هیرود کبیر می بینیم. بنا به هرودوت آمستریس (همای اساطیری) ملکهٔ نیرومند و متنفذ و ستمگر عهد خشایارشا (بهمن اساطیری) هم به تأثر و الهام از این سنت رعایای سامی هخامنشیان دو بار نوباوگانی از اشراف پارسی را برای خدای جوان جهان زیرین (تموز، جمشید) زنده به گور نمود.
لقب هُمایهٔ آمستریس (ملکهٔ نیرومند) هم در لغت سنسکریت به معنی قربانی کننده است که اسطورهٔ به آب سپردن فرزندش داراب (منظور داریوش دوم) نیز گواه این خصلت وی است:
होम homa m. sacrifice
ولی جشن تیرگان ایرانی در اصل همان جشن سکائیه است که در آن آریارمنه (گستهم نوذری، پهلوان تیرانداز هخامنشی) پسر خواهر کیاخسار (کیخسرو) در شبیخونی که در کنار دریاچهٔ ارومیه به جشن میهمانی و سرمستی ترتیب داده شده برای سکاهای پادشاهی می زند، مادیای اسکیتی کشورگشا (افراسیاب تورانی) را دستگیر و مقتول و سکاهای پادشاهی شمال دریای سیاه را در آنجا کشتار کرده و متواری می سازد. این پیروزی بزرگ باعث رونق و گسترش حکومت مادها و پارسها بعد از آن شد. در روایات ملی، نام و نشان اخلاف آریارمن (گستهم نوذری)، آرشام (آرش نیرومند کمانگیر، در ترکیب اضافهٔ بنوت یعنی تیر انداز نیرومند پسر کمانگیر= گستهم) و خشایارشا (خشیه- اَرشَ، پادشاه درستکار یا تیرانداز) نیز که او یا سپاهیان او در آتن از تپه آرِس (ائیریوخشوثَ) به ارگ آتن (خوانونت) تیر آتشین انداختند، همخوانی دارد:
در توضیح بیشتر این مطلب که توس و گستهم نوذری سپهسالاران کیخسرو کیانی مطابق کوروش (نیای کوروش) و آریارمن هخامنشی، سرداران و خواهر زادگان کیاخسار مادی (کیخسرو کیانی) در خبر کوروشنامهٔ گزنفون هستند، گفتنی است، منوچهر نوذری اساطیری که تیر اندازی آرش کمانگیر به عهد وی منسوب است با چیش پیش دوم هخامنشی پدر ایشان مطابقت دارد.
در اوستا پیروزی گستهم نوذری (آریارمن هخامنشی) برادر توس نوذری (کوروش برادر آریارمن) بر تورانیان لشکر افراسیاب (سکاییان پادشاهی) در کنار دریاچه ارومیه با فدیه آوردن بر الهۀ آبها آناهیتا صورت گرفته است. به قول شاهنامه و تاریخ هرودوت این هجوم با شبیخون و غافلگیری سکاهای پادشاهی (تورانیان) در میهمانی و سرمستی انجام گرفته است:
بدان نامداران افراسیاب/ رسیدیم ناگه به هنگام خواب
ازیشان سواری طلایه نبود/ کسی را ز اندیشه مایه نبود
چو بیدار گشتند زیشان سران/ کشیدیم شمشیر و گرز گران
چو شب روز شد جز قراخان نماند/ ز مردان ایشان فراوان نماند
همه دشت زیشان سُرون و سرست/ زمین بستر و خاکشان چادر است
از قراخان (کاراخان، یعنی خان بزرگ) در اساس خود همان مادیای اسکیتی (افراسیاب= پر آسیب) منظور است که بنا به مندرجات اوستا و شاهنامه ابتدا از مهلکه میگریزد و کمی دور میشود ولی به دست کسان سپیتمه هوم حاکم در اطراف دریاچهٔ ارومیه، در غار هنگ (معبد ورجوی یا غار هامپهول) در محل شبیخون دستگیر و به فرمان کیخسرو اعدام میگردد. به قول موسی خورنی نیوکار مادس (مادیای ستمگر) را در حالی که میخی به پیشانیش کوفته بودند، بر دیوار برجی میخکوب کرده در معرض انظار رهگذران و همه کسانی که به آنجا می آمدند، قرار دادند.
اسطورهٔ حماسی خشایارشا از اولاد آریارمن (گستهم نوذری) هم وارد سنت جشن تیرگان-سکاییه شده است:
مطابق ایرانیکا از شخصی که در کتاب مُجمل التواریخ به عنوان "راست [تیر] انداز" و "سخت کمان وراز" یاد شده همان گستهم نوذری منظور است. نام اوستایی گستهم یعنی ویستئورو را میشود به معانی گستریده پهلوانی و دور تیرانداز گرفت.
نام کوه رویان که در منابع یونانی و رومی به نام چوآتراس (پاراچوآتراس، محل تیراندازی) در روایات حماسی محل تیراندازی آرش کمانگیر یاد شده باعث شده که محل در گیری ایرانیان و تورانیان در این ناحیه گمان گردد و بی شک روایت تیر اندازی با تیرهای آتشین سپاهیان خشیارشا از آریوپاگوس (تپه آرِس، یاد آور ائیریوخشوثَ اوستا) به ارگ آتن مآخذ اصلی دیگر اسطورۀ آرش کمانگیر است. نام ائیریوخشوثَ اوستایی (محل روان کردن تیر آتشین آریائیان) از ترجمه به ایرانی آریوپاگوس (محل ذوب و پختن آریائیها یا تپهٔ آریائیها) پدید آمده و منظور از تپهٔ خوانونت اوستا (دارای شکوه و درخشندگی) هم در اصل ارگ آتن بوده است.
نام ایزد کتابت ارامنه یعنی تیر به معنی دانا و حکیم است و از نام ایزد تیر/تیشتر ایرانی (درخشندگی تیز گذر) دارای تیر آتشین و نورانی جداست:
धीर adj. dhira intelligent
بر این اساس نام ایزد ارمنی کتابت و خرد یعنی تیر عنوان قاصد اهورامزدا ربطی با نام تیشتر ندارد و با ایزد بابلی خرد و کتابت نابو (کاتب دانا) و امشاسپند وهومن (دارای اندیشهٔ نیک) پیوسته است که در ارتباط با اهورا مزدا است.
منابع عمده: بیست مقالهٔ تقی زاده، یشتهای ١ و ٢ استاد پور داود، تاریخ ماد دیاکونوف. فرهنگ لغتهای سنسکریت نائینی و آنلاین. تاریخ ایران باستان، حسن پیرنیا.

دجّال و صاعد بن صید همان دوموزی و اتانای بابلی هستند

دوموزی منشأ نام دَجّال
نام دَجّال (روغن مالی شدهٔ دروغین، مسیح دروغین) که در نزد یهود آرمیلوس (آرمیل، خدای همسر [همسر اینانا/ایشتار که دارای سنت روغن تدهین بوده]) آمده، با دوموزی جنبهٔ خدایگانی عیسی مسیح و پیش در آمد وی مطابقت دارد که در خاور میانهٔ عهد باستان دارای محبوبیت و معروفیت فراوان بوده است. با رشد یهودیت و مسیحیت و پیشرفت هرچه بیشتر آنها، تحت عنوان دَجّال، دوموزی و آیین باستانی دوموزی سرکوب شده است. نام هارماگدون (محل مربوط به گروه همسر/دوموزی) نیز با وی مرتبط به نظر می رسد. چون مطابق لغت نامهٔ اکدی و سریانی منظور از هارما (آرما) دوموزی است. معنی کوه مجدون برای آن منطقی نیست، چون همچو کوهی موجودیت ندارد:
ḫarmu
[Human → Family]
1) a consort (Dumuzi) , a husband , a (male) lover ; 2) (adjective) : OA : covered / enveloped / enclosed in an envelope (tablet) / certified ; 3) (adjective) : banned , forbidden , illicit , prohibited , untouchable ; 4) (noun) : MB : (name of a plant).
صاعد بن صید روایات اسلامی بیش از آنکه با دجّال (دوموزی) قابل قیاس باشد با اِتانای بابلی مطابقت دارد.
چون نامهای اِتانا و صاعد (نه صائد) با هم و اسلاف آنها آرویوم و صید نیز با یکدیگر مترادف هستند:
Etana: 'he who went up to heaven'
Arwium" is Akkadian name for "male gazelle"
صاعد. [ع ِ] (ع ص) نعت فاعلی از صعود. بالابرآینده. (منتهی الارب). از پستی بسوی بلندی رونده.
صید: شکار اِتانای بابلی چنین توصیف شده است: "چوپانی که به دنبال گیاه جاودانگی با عقابش به آسمان برمی خیزد و همه کشورهای خارجی را متحد می کند".
تصویر باستانی اِتانا و اوتناپیشتیم
اسطورهٔ دوموزی
نام او که معمولاً به‌ صورت «دومو.زی dumu. zi» نوشته می‌شود، به ‌طور تحت‌اللفظی به معنای «پسر حقیقی» است. یاکوبسن مفهوم تکان دهندۀ «کودک در زهدان مادر را ترجیح می‌دهد.» در عبرانی و آرامی به ‌صورت تموز Temmuz است.
دوموزی برای نخستین بار با این نام در متون اقتصادی از شوروپاک Šuruppak) دورۀ سومری کهن)، ظاهر می‌شود. اما در فهرست‌های نام‌های خدایان و نام‌های شخصی به‌صورت اما. اوشوم. گال (آن. نا(ama. Ušum. gal. (an. na) است که به مفهوم «مادر، یک اژدهای آسمانی است.» آمده است. در فهرست نام‌های پادشاهان سومری، دو دوموزی وجود دارد یکی به نام چوپانی که پادشاه باب تی بی را Babtibira قبل از سیل بود و دیگری ماهیگیری است که سرانجام بر اوروک تسلط یافت. متأسفانه اشارات تاریخی دیگری به این پادشاه وجود ندارد. دوموزی به‌عنوان یک شخصیت الهی در ارتباط با، باب تی بی را همچنین کولابا kullaba در درون ناحیۀ اوروک بود. این موضوع با توجه به سرودهای پرستشگاهی و دیگر متون نیایشی از اوروک ثابت می‌شود. در طی دورۀ نو - سومری، نام خدا غالباً در کتیبه‌های نذری، سرودها و دیگر متون ادبی و دینی ذکر می‌شد. پادشاهان سلسلۀ سوم اور، تمایلی به سنت‌های دینی و ادبی اوروک نشان می‌دادند و به نظر می‌رسد که خود را با دوموزی در نقش او به‌ عنوان شوهر اینانا Inanna یکسان می شمردند.
پس از دورۀ بابلی کهن، دوموزی به ندرت در متون بین‌النهرینی، جدا از دعاها و ارشه ما ها Eršemmas ، ظاهر می‌شود، اما پرستش او در سراسر شرق میانه نزدیک، تا زمان هلینستی و فراتر از آن، از محبوبیت فراوانی برخوردار بود. در هنگامی ‌که تموز باخدایان محتضر مانند آدونیس Adonis به‌ جای یکدیگر به کار رفتند. در مورد تعبیر نو - آشوری از دوموزی به‌عنوان خدایی که بیماری و رنجوری را با خود به جهان فرودین می‌برد.
در متون اسطوره‌شناسی، دوموزی در وهلۀ اول، در ارتباط با دشت یعنی ادین (edin) و سومری یعنی الهۀ اینانا دیده می‌شود. در دوموزی و انکیم دو Enkim Du اینانا مجبور است که از میان چوپان و انکیم دوی کشاورز یکی را انتخاب کند. هر دو از محصولات حرفۀ خود ستایش می‌کنند. یعنی شیر شیرین و غلۀ فراوان، اینانا به‌عنوان الهۀ سرپرست یک شهر سومری کشاورز را ترجیح می‌دهد، ولی سرانجام، دوموزی را می‌پذیرد، پس از آن‌که برادرش اوتوUtu، خورشید- خدا، به خاطر او وساطت می‌کند.
مصنفات گوناگونی دربارۀ عشق اینانا برای دوموزی سخن می‌گویند. «مردم بستر پر از میوۀ مرا بر پا می‌دارند، آن‌ها آن را با گیاه می پوشانند» (رنگ سنگ لاجورد) من محبوب خود یعنی آمائو شوم گالانا Amaušum galanna را به آنجا خواهم آورد، او دستش را در دست من خواهد گذاشت، او قلبش را بر قلب من خواهد نهاد. خواب (؟) او نشاط بخش است. قلب خود را بر قلب دیگری می فشارد. «لذت آنچه قدر است…». «سرور من، مرد مهربان، محبوب زهدان من؟» بافت دینی این متون هنوز نامفهوم است. اگرچه پیشنهاد شده است که آن‌ها بخشی از تشریفات موسوم به «ازدواج مقدس» را تشکیل می‌دادند. بنا بر سایر متن‌ها، سعادت اینانا و دوموزی محکوم به فنا بود. دوموزی چوپان، در زمرۀ خدایان شهری سومری به شمار نمی‌آمد. او به‌صورت «چوپان» باقی ماند و به زندگی در دشت با گله های خود ادامه داد. در آنجا بود که در گذشت و ناپدید شد. چندین نوشتۀ سومری، دربارۀ چگونگی مرگ او از توضیح می‌دهند. اینانا و بلی لی Belili «در فرود آمدن اینانا» که الهه او را به‌عنوان جانشین خود در جهان فرودین انتخاب می‌کند، زیرا اینانا نتوانست برای او سوگواری کند. اینانا او را به دیوهای گالا Galla، نشان می‌دهد که قربانی خود را تعقیب می‌کنند. علی‌رغم، تناسخ های گوناگونی که اینانا با کمک برادرش یعنی خورشید- خدا تحمل می‌کند. دیوان سرانجام او را در اصطبل مقدسش در بیابان می یابند و اسیر می‌کنند. خواهرش گشتی نانا می‌کوشد که برادر خود را با معرفی خویش به‌عنوان جانشین، نجات دهد. به‌درستی معلوم نیست که آیا اینانا یا ارش کی گال، ملکۀ جهان فرودین سخن می‌گوید یعنی کسی که می‌بایستی تصمیم بگیرد: «تو نصف سال و برادرت نصف دیگر سال را باید در جهان فرودین زندگی کنید. »

معنی سنسکریتی نام زریاب (زریاپ)

نام زریاب، نوازندهٔ کهن کُردی- ایرانی اصل، می تواند به معنی دارای آواز زرین باشد. چون این با توجه به اینکه وی دارای اصل مادری سیه چرده (هندی) معرفی شده است، بسیار محتمل است:
शार adj. zAra yellow, golden
जप adj. japa (yapa) muttering, utter in a soft voice

پنجشنبه، تیر ۰۸، ۱۴۰۲

دوموزی منشأ نام دَجّال

نام دَجّال (روغن مالی شدهٔ دروغین، مسیح دروغین) که در نزد یهود آرمیلوس (آرمیل، خدای همسر [همسر اینانا/ایشتار که دارای سنت روغن تدهین بوده]) آمده، با دوموزی جنبهٔ خدایگانی عیسی مسیح و پیش در آمد وی مطابقت دارد. با رشد یهودیت و مسیحیت و پیشرفت هرچه بیشتر آنها، تحت عنوان دَجّال، دوموزی و آیین باستانی دوموزی سرکوب شده است. نام هارماگدون (محل مربوط به گروه همسر/دوموزی) نیز با وی مرتبط به نظر می رسد. چون مطابق لغت نامهٔ اکدی و سریانی منظور از هارما (آرما) دوموزی است:
ḫarmu
[Human → Family]
1) a consort (Dumuzi) , a husband , a (male) lover ; 2) (adjective) : OA : covered / enveloped / enclosed in an envelope (tablet) / certified ; 3) (adjective) : banned , forbidden , illicit , prohibited , untouchable ; 4) (noun) : MB : (name of a plant).

دوشنبه، تیر ۰۵، ۱۴۰۲

اتیمولوژی ابلق (سیاه و سفید، دو رنگ)

ابلق در زبانهای هندوایرانی به معنی بسیار دو رنگ (به ویژه اسب دو رنگ) است:
a-bi: very two
लघयति{लघय्} verb denom. laghayati[laghay] colour[fig.]
خاصه هنگام بهاران که جهان خوش گشته ست
آسمان ابلق و روی زمی ابرش گشته ست.
منوچهری.
نشست از بر ابلق مشک دم
جهنده سرافراز و روئینه سم.
فردوسی.
بدو گفت کردوی کای شهریار
نگه کن بدان گرد ابلق سوار.
فردوسی.
چنین گفت گستهم کای شهریار
برآنم که آن مرد ابلق سوار
برادرْم بندوی جنگ آور است
همان یارش از لشکری دیگر است.
فردوسی.

مطابقت برهما و سوانتویت

این خدایان چهار سر (منظور بینای چهار جهت) هندی و اسلاوی حتی نامهای مترادفی به معنی مظهر مقدّس دارند:
ब्राह्म adj. brAh[ma] holy
माया f. mAyA apparition
svanto: "holy, sacred"
vit: "apparition".
برهمای سه سر خود همان تثلیث برهما، ویشنو و شیوا به نظر می رسد. بنا بر این، این خدا (سوانتویت/برهما) دارای اصل سکایی به نظر می آید:
विष्णु m. vishNu all pervasive
शिव adj. shiva auspicious
Compatibility of Brahma and Svantvit
These Indian and Slavic gods with four heads (meaning the vision of four directions) even have synonymous names meaning the holy manifestation:
Brahm adj. brAh[ma] holy
Maya f. mAyA apparition
svanto: "holy, sacred"
vit: "apparition".
The three-headed Brahma itself appears to be the trinity of Brahma, Vishnu and Shiva. Therefore, this god (Svantwit/Brahma) seems to have a Scythian origin:
Vishnu m. vishNu all pervasive
Shiva adj. auspicious

معنی نام کوه اوستایی پَورانَ

در اوستا از کوهی به نام پَورانَ (محل شیرهٔ گیاهی شادیبخش) اسم برده شده است که در قلهٔ آن گیاه مقدّس هئومه می رویده است. واژهٔ رَعنا می تواند معرّب از جزء دوم آن یعنی رانَ (دلپذیر) باشد. کوه پَورانَ یاد آور همان کوه همایون (در معنی محل گیاه هئومه) در سمت اراک است.
Payu: milk, food
रण m. raNa joy
रण m. raNa pleasure
रण m. raNa delight

اتیمولوژی کلمهٔ بُرهان و نظایر هندوایرانی آن

بُرهان در قاموس قرآن هشت بار ذکر شده است. ریشهٔ عربی آن، یعنی برهه را سفید و روشن کردن گرفته اند که خود در زبانهای هندواروپایی ریشه دارد:
*bhereg-
*brigh[t]-, Proto-Indo-European root meaning "to shine; bright, white."
بره brah در پهلوی به معنی درخشیدن و روشنایی و برازندگی از بَرِج اوستایی به همان معنی هندواروپایی آن است.
از سوی دیگر واژه های فارسی پروهان به معنی آشکارا و ظاهر (ظاهراً تک شاهد) و بهوری-هان در سنسکریت به معنی دلیل قطعی برای آن دیده میشوند (که اجزاء این دومی جداگانه آمده اند)، ولی معانی بیش از حدّ گویا و دلیل قاطع آنها قابل توجه هستند:
پَروَهان. [پ َرْ وَ] (ص، ق) آشکارا. ظاهر:
زو پشت روزگار قوی گشت و این سخن
در روی روزگار بگوئیم پَروَهان.
اثیرالدین اخسیکتی:
पर adj. para exceeding
वाहन n. vAhana guiding
بُرهان به صورت بهوری-هانَ در سنسکریت به معنی دلیل قطعی است:
भूरि f. bhUri reason
हान n. hAna cessation
ریشهٔ عربی:
Etymology
From the root ب ر ه ن‎ (b-r-h-n), interrelated or derived from the roots ب ر ه‎ (b-r-h) meaning "to make white", "to clear up", "to restore to a state of youth or innocence" and ب ر ء‎ (b-r-ʔ) meaning "to be free from wrong", "to be absolved from wrongdoing", "to be without blame", "to be innocent".
From Ge'ez ብርሃን (bərhan, “light, brightness”), from በርሀ (bärhä, “to be bright, to be clear”). From Old South Arabian 𐩨𐩧𐩠𐩬‎ (brhn, “testimony”).

شنبه، تیر ۰۳، ۱۴۰۲

اتیمولوژی جنس

جنس معرّب از هندواروپایی به نظر می رسد و در قاموس قرآن نیامده است:
जनुस् m. janus genus
در فارسی گونه (از ریشهٔ اوستایی جِنی: زادن) صورتی از این واژه به نظر می رسد.
genus (n.)
(Latin plural genera), 1550s as a term of logic, "kind or class of things" (biological sense dates from c. 1600), from Latin genus (genitive generis) "race, stock, kind; family, birth, descent, origin" (from suffixed form of PIE root *gene- "give birth, beget," with derivatives referring to procreation and familial and tribal groups).
جنس:
Probably from Classical Syriac ܓܸܢܣܵܐ‎ (gensā), which is in turn probably from Ancient Greek γένος (génos), from Proto-Indo-European *ǵénh₁os. Alternatively, but much less likely, from Latin genus from the same Indo-European etymon.

منشأ نامهای ایرانی سیامک/سامک و فرواک

معادلهای ایرانی تارگیتای (پدر عالی یا پدر گیتی، تارح) و کولاکسائیس (پادشاه قبایل بسیار، ابراهیم) در اساطیر اسکیتان، سیامک (شاه زمین) و سامک (شاه همه) هستند که در روایات کهن ایرانی یک فرد واحد گمان شده اند و در مقابل نام تارگیتای در معنی پُر آواز به صورت فرواک نه پدر او بلکه پسر وی ذکر شده است. در تورات نیز آبرام (پدر عالی) و ابراهیم (پدر امتهای بسیار) یکی شده اند و نام تارگیتای به صورت تارح پدر او معرفی شده است:
श्यामा f. syAmA earth
सम adj. sama whole
samaka: king of all
از سوی دیگر در اساطیر ایرانی پسران تارگیتای یعنی لیپوکسائیس (پادشاه سرزمین زیبای کناری) و آرپوکسائیس (پادشاه سرزمین ارابه) و کولاکسائیس (پادشاه قبایل، شاه اسکلاو= شاه دارندهٔ جام) با هوشنگ (پادشاه سرزمین خوب)، تهمورث (پهلوان سرزمین ارابه، ویگرد) و جمشید (شاه دارای جام) مطابقت دارند. تثلیث توراتی پسران تارح یعنی ابرام (پدر عالی)، ناحور (خشن، وحشی) و هاران (سوزاننده) بیشتر با تثلیث ایرانی پسران فریدون یعنی ایرج (نجیب)، تور (وحشی)، سلم (مار سوزاننده) همخوانی دارند.