سهشنبه، شهریور ۰۷، ۱۴۰۲
معنی نام روستای خُلار فارس
ظاهراً نظر به صادرات قدیمی تخته سنگ خُلار نام آن به معنی محل تخته سنگ خوب است:
خُو: خوب
لَر (لار) || تخته سنگ. صخره (در لهجه ٔ بختیاری)
گفته میشود مردم سختکوش این دیار از دیر باز از بهترین استادان سنگ تراش کشور پرهنر ایران بودهاند. سنگ آسیابهای این روستا شهرتی ملی داشته و صادر میشده است.
ولی خُلار (خُلر) پیشتر، بیشتر به صادرات انگور و شراب معروف بوده است، لذا اگر خُلار (خُلَر) خلاصه شدهٔ خُو-لرت باشد، در این صورت آن به معنی محل دُرد شراب خوب است. روستایی هم به نام خُلِرد در سمت ساری وجود دارد:
خلر. [خ ُل ْ ل َ] (اِخ) مکانی نزدیک به دو منزلی شیراز و اطراف آن کوه و خانه ها در پهلوی کوه ساخته اند و بیشتر محصول آنجا کوه ها تاک انگور است و آب آن از باران و انگور آن ضخیم و ستبر پوست و شیرین شود و از آن شیره و دوشاب پزند و به اهل شهر فروشند. غالب ارامنه آن انگور را شراب کنند و به عمل آورند و بدور و نزدیک فرستند و فروشند و به روم و فرنگ برند و پسندند و مشهور عالم گردیده، چنانکه شعرا در اشعار آورده اند. (از انجمن آرای ناصری ) :
تعالی زین نگار خلری و جلوه های او
که گاهش جلوه اندر روم و گاهی در فرنگستی.
(از انجمن آرای ناصری).
معنی توگرمه و تکفور و ترِر
نام توگرمهٔ تورات به معنی دارندگان شمشیر عالی با کیمریان سمت ارمنستان کوچک (سمت کپادوکیه، کیلیکیه) مطابقت دارد:
तेज m. teja (tigra) having sharpness, sword
आम adj. Ama fine, strong
از سوی دیگر گفته شده است که تکفور (و تکور و تقفور به معنی دارندهٔ شمشیر عالی) نام یا لقب بعضی امرای محلی ارمنستان صغیر (کپادوکیه، کیلیکیه) است:
टङ्क m. TaGka sword
वर adj. vara excellent
نام ترری (دارندگان شمشیر عالی) نیز متعلق به این گروه به نظر می رسد که استرابون نام رهبر معروف آنها را کوبا (دارای جام زرین، جمشید) آورده است. بر این پایه قصر زیر زمینی ورجمکرد می تواند همان درینکویی کپادوکیه و متعلق به وی باشد:
धर m. dhara sword
आर्य adj. Arya excellent
कुम्भ m. kumbha golden jar
نام ابزار های جمشیدی سُورا (دارای آواز بلند، شیپور) و اَشترا (شمشیر) هم اشاره به نامهای گروههای کیمری ستروخات (ریفات تورات، بلند آواز، زازاک) و توگرمه می باشند:
स्वरति{स्वृ} verb svarati[svR] utter a sound
असिधारा f. asidhArA (ashtra) edge of a sword (sword)
रिफति{रिफ्} verb riphati[riph] speak or boast
यम n. yama pitch of the voice
نامهای هایکاک (دارای اسب افتخار امیز) و پیتراسب (دارای اسب یورش برنده) به عنوان پدر یرواند (لهراسب) با نام توشپا (دارای اسب نیرومند)، فرمانروای معروف کیمریان کپادوکیه همخوانی دارند.
نام سپیتمهٔ لهراسب در معنی دارای جام با شکوه (سپیت یامَ) ، او را با کوبای ترری (جمشید، دارای جام طلایی) مطابق می سازد.
جمعه، شهریور ۰۳، ۱۴۰۲
اتیمولوژی نارنج
نارنج به معنی میوهٔ گرد رنگی است:
नारङ्ग m. nAranga orange[tree]
Na (न):
1) To bend, make curved.
2) To bend (as a bow);
रङ्ग m. ranga colour
معنی لغوی سَرو
نام سَرو می تواند به سبب سر راست و با شکوه بودن این درخت بدان اطلاق شده باشد:
सारव n. sArava straightness
sAra: head
ava: towards
سهی. [س َ] (ص) راست و درست را گویند عموماً و هر چیز راست رسته را خوانند خصوصاً. (برهان). راست عموماً و سروی که بغایت راست باشد خصوصاً. (غیاث).
sa (स).—or-स n An end
हयति{हय्} verb hayati[hay] go
واژه های اوستایی سرئو (زیبا و با شکوه) و سَئوروَ (هَئوروَ، رسا و با شکوه) با ریشهٔ سَارَوَ (راست و مستقیم) ربط داده میشده اند.
بر این اساس اصطلاح شاهنامه ای سر و تاج (که سر قرائت آن بحث است) نه به معنی تاج سرو مانند بلکه مرکب از کلمات «سَر»، «وَ»، «تاج» به نظر می رسد.
مآخذ نامهای فرشتگان مقرّب
میکائیل به عنوان سرور فرشتگان یاد آور ایزد سامی غربی میلکوم-ئیل (پادشاه-خدا) است.
رافائل/اسرافیل (درخشان مثل آتش) یاد آور رَشپ-ئیل (آتش-خدا) ایزد آتش سامی غربی است.
جبرئیل (مرد جنگی-خدا) به عنوان حامی مردم و میانجی میان مردم و خدا، یاد آور ایزد روشنایی جنگاور یاور و میانجی ایرانیان یعنی ایزد مهر است. لقب ایزد مهر، یعنی نبرده با جبر/گبر (مرد دلاور) مطابقت دارد. احتمالاً به خاطر مهرپرستی، ایرانیان را گبری و گبر خوانده اند.
پرشیته (به صورت پرشیشته یعنی نجات دهندهٔ نیرومند) را لقب پارسی فرشته متاترون (جنگاور، ایزد مهر) آورده اند:
पर्षिष्ठ adj. parshishTha most mighty in delivering or rescuing
माथति{मथ्} verb 1 mAthati[math] agitate
रण n. raNa war
عزرائیل در معنی عبری دادگاه-خدا یاد آور نرگال (خدای دادگاه جهان زیرین) خدای اکدی-سومری است:
निरय m. niraya hell
Gal/Great, lord
جزء عزرا در نام عزرائیل به صورت ازیرَ در زبانهای ایران قدیم به معنی پایین و زیر است. براین اساس عزرائیل یعنی خدای جهان زیرین.
نامهای کهن ساوه (ریمانوتی) و کاشان (ساوَکینه)
مطابق منابع یونانی کهن نام ساوه (محل پرسود) یا کاشان در عهد سلوکیها و پارتها ساوَکینه بوده است. نام این محل را می توان به صورت مادی سَوَ-خَیَنَ به معنی محل نهر آب سودمند گرفت.
نامهای سا-(؟) و ساگبات (دارای آب روان عالی) منابع آشوری در عهد مادها در سمت کاشان (کارکاشی کهن) هم می تواند متعلق به ساوه و کاشان (محل چشمه) باشد:
Ṣa (ष).—a. best, excellent.
औघ m. augha stream
pat: place
پس در مجموع به نظر می رسد که نامهای ساگبات و کارکاشی در منابع آشوری و ساوَکینه و آرگاروس داکا در منابع یونانی به معنی محل چشمهٔ آب عالی و سودمند مربوط به کاشان و نام ریمانوتی (محل سودمند) در کتیبه های آشوری مربوط به ساوه (محل سودمند) باشد:
रमणीयत्व n. ramaNiyatva grace
سهشنبه، مرداد ۳۱، ۱۴۰۲
این سخن پایان ندارد ای جواد ** ختم کن والله اعلم بالرشاد.
به عبارتی مصرع اول این بیت مولانا که تکیه کلام بهرام مشیری است، می گوید تفحص و تحقیق در بارهٔ علوم (از جمله حقایق تاریخی و اساطیری و علوم طبیعی) پایان ندارد و قابل قبول است ولی این که این حقایق و واقعیتها را خدا بهتر می داند، در حالت ارجاع به ماوراء الطبیعه، جای سؤال دارد. مگر اینکه خدای را همان واقعیت وقایع و کلّ هستی بدانیم.
و واقعیت همان جامعه و طبیعت و کلّ کاینات هستند که واقعیت داشته و دارند و وقایع در آنها اتفاق افتاده و می افتند و غالباً سِیرِ از حالت ساده به پیچیده داشته اند که به عبارتی همان نظر برتراند راسل، اصالت eventism (وقایع) است
ریشهٔ اوستایی واژهٔ معرّب زیارت
در اوَستایی زَئُیارِت به معنی به جلو جهیدن هنگام نیایش (رفتن به نیایش، گردیدن با نیایش) ریشهٔ واژهٔ معرّب زیارت فارسی به نظر می رسد. صفحهٔ ۵۵٨ فرهنگ واژه های اوستا. احسان بهرامی.
ध्या f. dhyA meditation, praise
ईरित ppp. irita set in motion
در عربی زیارت را با زَور (قصد، میل، انحراف) ربط داده اند که آن نسبت به زَئُیارِت اوستایی (رفتن به نیایش، گردیدن با نیایش) استبعاد دارد.
در این باب مفهومشناسی زيارت در لغت گفته شده است:
بر اساس كتب لغت، «زور» ريشهٔ «زيارت» عربی است كه با تغيير اِعراب، معانی متعدد و مشتقات بسياری می يابد كه برخی از آنها با يكديگر همخوانی ندارد؛ ازاينرو، يافتن معنايی محوری و يگانه برای اين مشتقات مشكل می شود.
اصل در واژه «زور» (كه زيارت عربی از آن مشتق شده است)، «انحراف از چيزی و تمايل به سمت چيز ديگر» است.
واژه های عربی برخی واژه های مشابه فارسی را در خود حل نموده و آنها را به دست فراموشی سپرده اند. به نظر می رسد این مورد واژه های زئُیارت (به نیایش رفتن) و مَغ-زِر (مئزر، شکاف پایینی، گور) توسط زیارة و مزار عربی جایگزین شده اند. با اینکه اینها به همان معانی ایرانی آنها مفهوم میگردند.
مآخذ پسوند فارسی آور
پسوند آور در فارسی از ریشه های مختلفی به نظر می رسد:
١-جایی به جای ویر (مرد، یَل) است:رزماور: (رَزمَ-ویر، مرد رزم)، جنگاور (جَنگَ-ویر، مرد جنگ)، تکاور (تَکَ-ویر، مرد تازنده).
ویر در اوستایی و پهلوی به معنی مرد و یل است و وید در اوستایی به معنی فهم و حافظه است. در فارسی دری، وید را به شکل ویر آورده اند:
वीर adj. vira heroic
वीर adj. vira brave
٢-جایی به معنی پسوند وَر (دارنده) است: تناور (تَنَ-وَر، دارندهٔ تن پَهن). دلاور (دلَ-وَر، دارندهٔ دل()
٣-جایی به معنی آورنده است: زیان آور، سودآور. گنداور (جَیَنت آور، آورندهٔ پیروزی
معنی نام فَهرج
پهره در فرهنگهای فارسی به معنی پاس داشتن در زبانهای هندوایرانی دارای اساس است:
पालक adj. pAlaka guarding
पाल m. pAla (phara) protector
بر این پایه نام شهر فهرج به معنی جای نگهبانی است.
اشتراک در:
پستها (Atom)